ویژه‌نامه «پی افکندم از نظم کاخی بلند» منتشر شد

به مناسبت 25 اردیبهشت؛ روز بزرگداشت فردوسی

ویژه‌نامه روزنامه خراسان با عنوان «پی افکندم از نظم کاخی بلند» به مناسبت 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی و در برگیرنده گفت‌و‌گوهایی با استادان و شاهنامه‌پژوهان درباره «شاهنامه» و فردوسی منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ویژه‌نامه «پی افکندم از نظم کاخی بلند» در یک مجلد 128 صفحه‌ای به گفت‌و‌گو با شاهنامه‌پژوهان و نوشته‌هایی از استادان زبان و ادب فارسی درباره «شاهنامه» و فردوسی اختصاص دارد.در آغاز این مجله یادداشتی به قلم کورش شجاعی، مدیر مسوول موسسه فرهنگی هنری خراسان و با عنوان «برای آزاد مرد فرزانه توس» آمده است. در ادامه نیز علیرضا حیدری، دبیر این ویژه‌نامه یادداشتی با عنوان «پیشکشی به پیشگاه حکیم توس» نوشته است.در بخش بعدی مجله گزیده سخنان مقام معظم رهبری در تمجید از فردوسی و زبان فارسی آمده است.بخش بعدی مجله به گفت‌و‌گو با اصغر دادبه، محمدجعفر یاحقی، سجاد آیدنلو، میرجلال‌الدین کزازی، حسن انوشه، فریدون جنیدی، علی معلم‌دامغانی، هرمیداس باوند، محمدحسین پاپلی‌یزدی، محمدرضا راشدمحصل و فرزاد عباسی اختصاص دارد.
در این بخش مطالبی با عنوان‌هایی چون «چرا به فردوسی حکیم می‌گوییم؟»، «حق فردوسی هنوز ادا نشده است»، «کارنامه شاهنامه‌پژوهی»، «مقایسه شاهنامه با سه اثر حماسی جهان»، «الفردوسی و الشاهنامه»، «اسطوره بودن شاهنامه نگرش غربی است»، «تا شاهنامه هست زبان فارسی زنده است»، «فردوسی یک نظریه‌پرداز است»، «هویت ما در زمین زبان فارسی و آب و هوای اسلام رشد کرد» و «حکت فردوسی حکمت عارفانه است» به چشم می‌آید.در بخش دیگر از این مجله نوشته‌هایی به قلم محمد باقری، عزیز‌الله جوینی، پری صابری، سلمان ساکت، فاطمه ماه‌وان، مهدی سیدی، علیرضا کدخدایی، زنده‌یاد احمد کمال‌پور، شمسی پارسا، محمدعلی اسلامی ندوشن، سهیلا قسیمی ترشیزی، احمد صبریان، فرحناز جلالی، اکرم محمدی، و شاه‌منصور خواجه‌اف گنجانده شده است.دیگر یادداشت‌ها و نوشته‌های این مجله به قلم افرادی چون فریبا دانشور، اتیگین کومیسبایف، آیدا قالدیرعلیوا، سیدعبدالحسین رییس‌السادات، سیدشکوفه اکبرزاده، صفیه جمالی، غلام‌‌رضا بنی اسدی، احمد صبریان، سیدخلیل سجادپور، نعمت‌الله پناهی، فرزاد قائمی، یاسر موحدفرد، محمدحسین‌ توسی‌وند، یوسف بینا، نیما تجبر، یوسف بهروز و سید صادق غفوریان هستند.در میان این یادداشت‌ها نیز مطالبی با عنوان‌هایی چون «سرایش شاهنامه و زمانه تاریخی»، «اسطوره‌های تاریخی در شاهنامه حکیم فردوسی»، «چگونه به قابلیت‌های نمایشی ادبیات ایران نگریستم؟»، «معرفی چاپ‌های شاهنامه در جهان»، «دمی با نغز سروده‌های حکیم توس»، «شاهنامه بعد از فردوسی»، «مبانی نظری تفسیر اساطیر شاهنامه»، «جایگاه شاهنامه در ادبیات آسیای میانه و قفقاز» و «غفلت سینما و تلویزیون از شاهکار فردوسی» دیده می‌شود.دیگر مطالب این مجله عبارت از «منم ایرج پسر فریدون»، «از نگارستان تهران تا میدان «ویلا بور گزه» رم»، «نقلی دیگر از نقالی تا سرایش شاهنامه»، «شگرد گزینش واژه‌ها»، «وامداری ملت ایران به حکیم توس»، «آموزه های قرآنی و روایی در شاهنامه»، «کی‌خسرو اسطوره انسانی آرمانی در شاهنامه»، «سهم ادبیات کودک از شاهنامه»، «فردوسی و شاهکار او از نگاه چهار شاهنامه‌پژوه جهان» و «وجوه مشترک دو حماسه ملی، شاهنامه فردوسی و ماناس قرقیزی» هستند.در لابه‌لای مطالب این مجله سروده‌هایی درباره «شاهنامه» یا فردوسی از شاعرانی چون جواد گنجعلی، صالح محمد خلیق، شاعر افغانستان، محمودرضا آرمین، ناصر عرفانیان مشیری‌نژاد، عصمت میرزایی، هادی منوری، غلام‌رضا شکوهی و یحیی حدادی ابیانه ارایه شده است.«گزیده‌هایی درباره شاهنامه» و در برگیرنده مطالب کوتاه درباره چاپ‌ها و نسخه‌های مختلف «شاهنامه» از دیگر بخش‌های این مجله است.ویژه‌نامه روزنامه خراسان با عنوان «پی افکندم از نظم کاخی بلند» به مناسبت 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی، در 128 صفحه و قیمت دو هزار تومان به چاپ رسید.

 

 ایده خوب اما چند لحنی

 

 یادداشتی بر فیلم «سمفونی نهم»

منتشر شده درروزنامه صبح امروز19 آبان ماه 99

احمد صبریان

کارگردان: محمدرضا هنرمند

بازیگران: حمید فرخ نژاد، ساره بیات، محمدرضا فروتن، علیرضا کمالی، مهرداد صدیقیان، هدی زین العابدین، پژمان بازغی، الهام نامی و...

خلاصه داستان: راحیل یک جراح است و همسرش را در حین عمل جراحی از دست می دهد. او تصمیم می ‌گیرد تا جسد همسرش را بدزدد و او را طبق وصیتش در یک روستای دورافتاده، در کنار پدر و مادرش به خاک بسپارد، کاری که خانواده همسرش با آن موافق نیستند. راحیل در میانه راه با ملک الموت روبه رو می‌شود و می ‌فهمد که دیگر فرصتی برای انجام خواسته همسرش ندارد. اما ملک الموت به جای قبض روح راحیل، عاشق او می‌شود و …

«سمفونی نهم» جدیدترین اثر محمدرضا هنرمند است که 17 سال پیش فیلم (عزیزم من کوک نیستم) را ساخته است. ایده فیلم نامه «سمفونی نهم» یعنی تقابل ملک الموت با انسان ایده ای تکراری، اما جذاب است اما این ایده نتوانسته در اجرا جان بگیرد و اثری قابل توجه خلق شود. خصوصا در ۲۰ دقیقه نخست فیلم نه تنها ‌قصه آغاز نمی شود، بلکه حتی تماشاگر نمی داند موضوع فیلم چیست و در چه بستر زمانی روایت می شود. با حضور حمید فرخ نژاد در مسیر سفر ساره بیات، فیلم جان می گیرد و مخاطب با قصه همراه شده و متوجه می شود با فیلمی با تم کمدی- فانتزی مواجه است. هنرمند سعی داشته  است روایتی متفاوت از عشق را به تصویر بکشد که در بیان آن موفق نیست. خرده داستان های فیلم نیز از میانه کار رها می شوند و کارکرد دراماتیک ندارند. همزمان با روایت فیلم در بستر زمان حال، اپیزودهایی از گذشته نیز روایت می شود. اما شروع فیلم با یکی از این اپیزودها، اشتباه بزرگی بوده که به فیلم آسیب زده است. «سمفونی نهم» ایده خوبی دارد. فیلم، قصد دارد به واسطه داستان خود به تاریخ، نگاهی بیندازد و بعضی از حوادث مهم تاریخی را به تصویر بکشد اما انسجام چندانی در به تصویر کشیدن این حوادث تاریخی وجود ندارد. فیلم، پر است از اضافه گویی ‌هایی که نه تنها به روند داستان کمک چندانی نمی ‌کند بلکه باعث کسل کننده شدن اثر هم می‌ شود .یکی از ویژگی‎‎‌ های فیلم «سمفونی نهم» این است که چهره‌ ای خندان را از مرگ به مخاطب نشان می ‌دهد. این که در این فیلم، مرگ با چهره ‌ای خندان و شوخ طبع نشان داده شده است که با قربانیانش مزاح می‌ کند و به درد دل آن‌ ها گوش می‌ دهد باعث شده است تا مخاطب تجربه جالبی را پشت سر بگذارد. یک ملک الموت که طی سالیان دراز با گرفتن جان ‌های متعددی از بزرگان تاریخ توانسته کوله ‌باری از تجربه به دست آورد و قرار است عاشق شود. اما کارگردان نمی ‌تواند این ایده عالی را به بار بنشاند. «سمفونی نهم» می ‌توانست به راحتی یک کمدی فانتزی جذاب و گیشه پسند باشد اما ضربه اصلی‌ اش را از چند لحنی بودنش می ‌خورد. چند لحنی به این معنا که تماشاگر تا انتها نمی ‌فهمد با یک کمدی طرف است یا درامی عاشقانه که قرار است با حرف‌های شعارگونه خود درس اخلاق بدهد. بازی حمید فرخ‌نژاد کاملا کمدی‌ است و در بخش‌ هایی زیادی موفق می‌ شود از تماشاگر خنده بگیرد اما شخصیت پردازی  به گونه ای است که ساره بیات و محمدرضا فروتن گویی در حال بازی در یک درام خانوادگی هستند و هیچکدام از اتفاقات فانتزی فیلم آنها را متعجب نمی ‌کند.  «سمفونی نهم» یک خط داستانی اصلی دارد که در زمان حال می‌گذرد و چندین اپیزود با داستان ‌های مختلف در زمان‌ ها و مکان‌ های گوناگون قرار است به این خط اصلی متصل شوند اما این پیوند به درستی انجام نمی‌ گیرد و هر بار که فیلم کات می‌ خورد تماشاگر به یک داستان جدید کشدار پرت می شود که مرگ یک شخصیت مهم را روایت می ‌کند. فیلمبرداری خوب هومن بهمنش که قاب‌ هایی تماشایی از فضاهای باز و جاده ‌ای فیلم به ما می‌ دهد از امتیازات فیلم است و تلاش کرده است  فضایی  سوررئال و فانتزی بسازد. «سمفونی نهم» شاید با تدوین مجدد و جابه جایی اپیزود اول فیلم با نخستین سکانس های زمان حال در بهشت زهرا و سفر ساره بیات، احتمالا ریتم بهتر و سیر منطقی تری پیدا کند. ولی در مجموع هنرمند پس از ساله ها دوری از کارگردانی و سینما با تمام کاستی های «سمفونی نهم» این نکته را یادآور می شود که هنوز بر مدیوم سینما تسلط دارد و چنانچه کارگردانی مستمر داشته باشد بی تردید شاهد فیلم هایی به مراتب بهتر از وی خواهیم بود.

 

شزیک درد «مش حسنن»

پشت پرده فیلم «گاو» به روایت داریوش مهرجویی

  • ۲۲ آبان ۱۳۹۹ - هفته نامه نخست
  •  
  • مترجم:احمد صبریان

شریک درد «مش حسن»

 خلاصه داستان فیلم: همه امید زندگی «مش حسن» به تنها گاوی است که در طویله اش دارد و از وجود آن علاوه بر امرار معاش خانواده ، افراد روستا را نیز بهره‌ مند می سازد. اما روزی که به شهر می رود، گاو به علت نامشخصی می میرد و افراد روستا با موافقت همسر مش حسن نعش گاو را در چاه روستا می‌ اندازند و پس از بازگشت مش حسن وانمود می ‌کنند که گاو گریخته ‌است. ولی او باور نمی ‌کند و اعتقاد دارد گاو را اهالی روستا به قتل رسانده ‌اند. از آن پس حالش دگرگون می ‌شود و خود را گاو می ‌پندارد. پند و نصیحت بزرگان و ریش سفیدان روستا، چاره ساز نمی ‌شود و سرانجام کدخدا و مش اسلام تصمیم می ‌گیرند او را دست و پا بسته و برای درمان به شهر ببرند؛ اما مش حسن در راه از دست آن ‌ها می‌گریزد و با سقوط در دره‌ ای می ‌میرد.

بازیگران: عزت ا… انتظامی (مش حسن)،علی نصیریان (مش اسلام)، جمشید مشایخی (عباس)، پرویز فنی ‌زاده(مش جبار)، مهین شهابی (همسر مش حسن)، محمود دولت آبادی (اسماعیل)، مهتاج نجومی (خواهر مش اسماعیل) فیروز بهجت محمدی (مرد داخل دریچه)، عزت ا.. رمضانی فر(مرد دیوانه)، خسرو شجاع زاده (جوان)، عصمت صفوی (پیرزن)

فیلم شناسی داریوش مهرجویی: الماس ۳۳، گاو، آقای هالو، پستچی، دایره مینا، مدرسه ای که می رفتیم، اجاره نشین ها، شیرک، هامون، بانو، سارا، پری، لیلا، دختردایی گمشده، درخت گلابی، میکس، بمانی، مهمان مامان، سنتوری، طهران تهران، آسمان محبوب، نارنجی پوش، لامینور

فیلم «گاو» از فیلم‌ های موج نوی سینمای ایران به کارگردانی و نویسندگی داریوش مهرجویی سال ۱۳۴۸ ساخته شد. کمتر کسی تاکنون این فیلم را بر پرده سینما، نوارهای ویدئویی، سی دی یا دی وی دی ندیده است. فیلم پس از ساخت به مدت چند سال توقیف بود اما پس از آن، اکران کوتاهی داشت. «گاو» جزو فیلم های متفاوت تاریخ سینمای ایران و از پیشگامان موج نو  و نخستین فیلم‌  ایرانی است که در غرب و اروپا مورد تحسین قرار گرفت.  گاو زمانی ساخته شد که سینمای ایران از فیلم های سطح پایین و اغلب با مضمون جنسی پر بود. «گاو» تنها اثر سینمای پیش از انقلاب است که پس از انقلاب  نیزبر پرده سینماهای کشور رفت و در سینماهای «هنر و تجربه » اکران و از تلویزیون پخش و در رأی ‌گیری منتقدان بارها به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران برگزیده شده است . مهم تر از همه این که «گاو» تنها فیلم سینمای پیش از انقلاب است  که امام خمینی(ره) آن را تایید و از آن  به عنوان سینمای سالم یاد کردند. «ژان میشل فرودون» سردبیر پیشین «کایه دو سینما» درباره  فیلم «گاو» داریوش مهرجویی با وی گفت و گویی انجام داده است. مهرجویی در این گفت و گو ناگفته ها  و نکات جالب و کمتر شنیده شده ای درباره ساخت فیلم «گاو» بیان کرده است.

می خواستم فیلمی بسازم که واقعیت روزمره کشورم را به تصویر بکشد

داریوش مهرجویی در این گفت و گو تصریح می کند: من مدرک فلسفه ام را از دانشگاه «یو.‌سی.‌ال.‌‌ای» گرفتم ولی عشقم سینما بود. انگلیسی یاد گرفتم تا بتوانم تاریخ سینما بخوانم. دقیقا این دلیلی بود که باعث شد به آمریکا بروم. وقتی به ایران بازگشتم می‌ خواستم فیلمی با همان حال و هوا بسازم؛ فیلمی که واقعیت روزمره کشورم را به تصویر بکشد ولی فرم نوینی داشته باشد. به مناطق مختلفی در ایران سفر کرده و دیده ‌بودم  که روستایی‌ ها چطور زندگی می ‌کنند. روستایی ‌ها جمعیت زیادی بودند که هرگز در سینما، رسانه‌ها و سخنرانی‌ های سیاسی جایی نداشتند. رویای من این بود به آنها تصویری واقعی بدهم. پیش‌تر غلامحسین ساعدی‌ را می‌ شناختم که مجموعه داستانی -که اتفاقاتش در روستای کوچک دورافتاده‌ای می‌افتد- منتشر کرده بود. در میان این داستان‌ها، ‌«عزاداران بیل» ما را به این فکر انداخت تا از روی آن فیلمی بسازیم. فیلمنامه را دونفری با هم نوشتیم، شب‌ ها  به مدت سه‌ هفته در دفتر او کار می‌ کردیم.

وقتی فیلم به پایان رسید جلوی پخش آن را گرفتند

مهرجویی اظهار می دارد: فیلم «گاو» توسط وزیر فرهنگ و هنر وقت به مرحله تولید رسید. آن زمان آن ها نمی ‌دانستند قرار است چه کاری انجام دهیم و فکر می ‌کردند کارمان مستند است. وقتی فیلم به پایان رسید جلوی پخش آن را گرفتند. آن زمان تبلیغات شاه تاکید زیادی بر «مدرنیزاسیون» روستاها داشت و طبیعتا این موضوع با چیزهایی که در فیلم وجود داشت، همخوانی نداشت. ما پس از بررسی تقریبی چندین مکان، «گاو» را در قزوین فیلم برداری کردیم. چون معماری آن روستا و محیط اطرافش به نظرم مناسب آمد.

اهالی روستا در نقش خودشان ظاهر شدند

بازیگران اصلی فیلم، بازیگران تئاتر بودند. هنرپیشه های اصلی را با بازیگران غیرحرفه ‌ای که اهالی همان روستا بودند و کم و بیش در نقش خودشان ظاهر شدند، ادغام کردم. صحبت‌های زیادی با آن ها کردم تا بتوانم بازی متفاوتی از روستایی ها بگیرم. همه بازیگران این فیلم در سینمای ایران به چهره‌ های سرشناسی تبدیل شدند که نخستین آنها عزت ا… انتظامی بود که فیلم «گاو» نخستین نقش سینمایی ‌اش بودکه بعد از آن به ستاره ‌ای بزرگ تبدیل شد .

همه چیز در لحظه اتفاق می ‌افتاد

مهرجویی تاکید می کند: فکر می‌ کنم این فیلم را تحت تاثیر آثار کارگردانان بزرگ اروپایی ساختم که در آمریکا با آنها آشنا شدم. البته به فیلمبردارم فریدون قوانلو که مستندهای زیادی در شرایط سخت گرفته بود، اعتماد کردم. ما فیلم برداری صحنه‌ هایی در سیاهی مطلق را تجربه کردیم و در کنارش با استفاده از صفحات بزرگ، ‌استفاده غیرمعمول از نور را هم تجربه کردیم. همه چیز در لحظه اتفاق می‌ افتاد، بدون این که از قبل درباره ‌اش تصمیمی گرفته باشیم.

روستایی‌ ها در درد «مش حسن» شریک می ‌شوند

داستان مردی که گاوش ناپدید می‌ شود و خودش را به جای گاو می‌ پندارد، یک وجه سوررئالیست در این قصه وجود دارد، ولی منابع و مباحث بسیار عمیق ‌تری در آن نهفته است. ابن‌ عربی، فیلسوف بزرگ می ‌گوید یکی از مراحل مسیر عشق عرفانی رسیدن به لحظه ‌ای است که بین عاشق و چیزی که به آن عشق می ‌ورزد، ادغام به وجود بیاید. این اتفاقی است که برای روستایی فیلم که دیوانه‌ وار گاوش را دوست دارد، می افتد.فیلم اگر بعدی کمیک داشته باشد به این خاطر است که مش حسن روستایی ‌ها را متهم به این می‌ کند که گاوش را دزدیده ‌اند. در حالی که روستایی‌ ها در درد او شریک می ‌شوند تا  از او مراقبت کنند.

در طول اکران فیلم «گاو» آن را ترجمه می‌ کردم

پخش فیلم «گاو» ابتدا ممنوع شد و سرانجام با برچسبی مبنی بر این که «اتفاقات این فیلم مربوط به ده‌ ها سال قبل است» اجازه اکران یافت. فیلم سه سال توقیف بود و بعد جشن هنر شیراز تصمیم گرفت آن را اکران کند. فیلم از دعوای بین وزارت فرهنگ و هنر و تلویزیون ملی بهره برد. فیلم خیلی سریع با موفقیت روبه ‌رو شد و واکنش‌ ها و نقدهایی که درباره آن شد، خصومت  حکومت وقت را نرم‌ تر کرد. آن زمان، دوست و کار گردانی فرانسوی به نام «رنو والتر» بود، فیلم «گاو» را پنهانی از ایران خارج کرد و در سال١٩٧١ به جشنواره فیلم ونیز رساند و از فیلم استقبال گسترده ای شد. البته فیلم زیرنویس نداشت و به طور زنده در حین اکران فیلم، آن را ترجمه می‌ کردم. پس از آن «گاو» به ده‌ ها جشنواره دیگر هم دعوت شد. وزیر فرهنگ و هنر گفت این فیلم مایه افتخار ایران است و اجازه پخشش را با همان برچسبی که به آن اشاره کردید، داد.

من هرگز متوقف نمی ‌شوم

فیلم «گاو» در دو نوبت نقش مهمی در سینمای ایران بازی کرد. نخستین بار به مثابه نشانه‌ ای بود که پرداختن و گذر به سینمایی دیگر را ممکن می‌ کرد. ما به همراه کارگردانان دیگر راه را باز کردیم. پس از انقلاب سینما در شرایط بسیار حساسی قرار گرفته بود؛ سالن‌ های سینما را آتش می‌ زدند و سینما به عنوان محلی از فساد تلقی می‌ شد، ولی خوشبختانه یک شب «گاو» از تلویزیون پخش شد و فردای آن روز امام خمینی(ره) اعلام کردند باید فیلمی مثل «گاو»ساخته شود و این که: «ما در کل مخالف سینما نیستیم. ما مخالف فحشا هستیم.» این جمله تیتر درشت همه روزنامه‌ ها شد. با این وجود فیلم های من از زمان «گاو» تاکنون بارها  سانسور شده اند، فیلم های «دایره مینا»، «مدرسه ای که می رفتیم»، «بانو» و «سنتوری» توقیف شدند یا پس از چند سال توقیف به نمایش درآمدند.

احمد صبریان

کلاف سردر گم

 

نقد فیلم «کار کثیف»

 منتشر شده در روزنامه شهر آرا منتشر شده در یکشنبه هجدهم ابان ماه1399

احمد صبریان

کارگردان: خسرو معصومی

بازیگران: پدرام شریفی، الهام نامی، شاهرخ فروتنیان، لووان هفتوان، مسعود فروتن، رضا فیاضی، مهران نائل و اکبر معززی

خلاصه داستان: جوانی متاهل و بیکار که دانشجوی حقوق بوده است، به خاطر مسائل مالی از تحصیل در دانشگاه انصراف می دهد و تصمیم می ‌گیرد برای امرار معاش، به فروش مشروبات الکلی یا به اصطلاح ساقی گری در قالب پیک موتوری اقدام کند. وی از بیم واکنش همسرش این مسئله را از او پنهان می‌ کند و همین موضوع، سر آغاز اتفاقاتی در زندگی این زوج می شود.

 

خسرو معصومی کارگردان فیلم هایی چون «پر پرواز»، «دلباخته» ،«ملاقات»، «دوران سربی»، «آقای بخشدار»، «سفر شبانه» ،«رسم عاشق کشی»، «جایی در دوردست»، «باد در علفزار می پیچد» و «تابو»، در جدیدترین فیلمش «کار کثیف»، از فضای طبیعت فاصله گرفته و داستانش را در فضایی شهری روایت می کند. وی در این فیلم سراغ مشکلات اجتماعی چون فقر، بیکاری و مهاجرت که بی تردید تازگی چندانی ندارد رفته و در دل این درام، به سایر معضلات اجتماعی مانند فروش مشروبات الکلی، لاتاری و کوچ اجباری پرداخته است. وی در فیلم جدیدش روایتگر داستان زوج «فرهاد» و «الهام» می شود که به خاطر فقر و بیکاری با داشتن یک فرزند (نوید) برای داشتن یک زندگی بهتر به خارج از کشور می روند اما  متاسفانه درگیر اتفاقاتی می شوند که روزهای تلخی را برایشان رقم می زند. تماشاگر در سکانس آغازین، با موقعیتی مواجه می شود که قرار است با تغییر خط زمانی روایت، شاهد ماجرا باشد و تمام پیش بینی های او را از جزئیات غافلگیرکننده در روایت داستان درهم بریزد. ولی کارگردان در بازگشت به گذشته، جز ارائه اطلاعات محدود و موقعیت هایی  که کارکرد چندانی در فیلم ندارند، چیزی به داشته های مخاطب نمی افزاید. تماشاگر در طول روایت با موقعیت هایی دراماتیک مواجه می شود که پایه آن صرفا بر اساس رفت و آمد مشتریان با فرهاد است. رفت و آمدهایی آمیخته با دیالوگ های شعاری که پیشینه ای از این آدم ها در اختیار تماشاگر نمی گذارند و آدم هایی که تاثیر چندانی در بسط و گسترش و پیشبرد روایت ندارند. بی تردید سکانس آغازین فیلم نوید یک درام اجتماعی پر تعلیق را به تماشاگر می دهد ولی هر چه اثر پیشتر می رود کسالت بارتر می شود. «کار کثیف» چه به لحاظ منطق روایی چه از حیث شخصیت پردازی و چه تعلیق و فراز و نشیب داستانی کم مایه است که همگی این کاستی ها، نشات گرفته از فیلم نامه ای است که به پرداخت جزئیات توجه کافی نداشته است.  فیلم از این لحاظ که مخاطبش را در همان یک سوم ابتدایی در جریان داستان اصلی می ‌گذارد موفق است. اما در همان سکانس آغازین پس از این که فرهاد، الهام و نوید را در خودرو برای دقایقی تنها می ‌گذارد و هنگام بازگشت متوجه می شود خبری از آنها نیست، روایت غیرخطی پیدا می ‌کند و مخاطب باید با سرک کشیدن به زندگی گذشته این زوج مسیری را که آنها پیموده اند پیگیری کند. ولی متاسفانه بجز همان دیالوگ های ابتدایی فیلم، از جزییات بیشتر سر در نمی آورد.  نقطه عطف فیلم زمانی شکل می گیرد که فرهاد باخبر می شود برخی از مشتریانش به دلیل فاسد بودن نوشیدنی های او جان باخته اند. او در پی ماندن در ترکیه  است اما الهام که اکنون متوجه شغل فرهاد  و اتفاقی که برای او رخ داده می شود، همسرش را یک قاتل دروغ گو می داند که کارش را هم از او پنهان کرده است. وی با تصمیم فرهاد مخالف می کند و می‌ خواهد به هر نحوی به همراه پسرش نوید به ایران بازگردد. بخش عمده ای از «کار کثیف» را ارتباط فرهاد با مشتریانی  از طیف های مختلف جامعه شکل می دهد . از زمانی هم که شاهرخ (پسرخاله فرهاد) وارد فیلم می‌ شود  ریتم فیلم به طور محسوسی کند شده و دیگر از آن تعقیب و گریز اولیه خبری نیست و تماشاگر شاهد صحنه های زائد گیتارزدن فرهاد، آواز خواندن فرهاد و الهام ،غذا خوردن در رستوران‌ ها و دعواهای فرهاد با پسرش و الهام و شاهرخ و نمایش کارت پستالی مناظر چشم نواز ترکیه است. در حالی که با یک تدوین مناسب کارگردان باید از همان نقطه فیلم که فرهاد متوجه می ‌شود اثری از نوید و الهام و خودرو نیست فیلم را ادامه می داد .چون در این صورت اتفاقی می ‌افتاد که می توانست با حذف داستانک های فرعی، خرده پیرنگ ها، صحنه های تکراری  و آدم هایی زائد، فیلم دیگری باشد. یک پایان بندی  فاجعه بار، سر دستی و ضعیف  و باسمه ای  هم که منطقش براساس تصادف است بدترین راهکار برای فیلمی است که خوب آغاز کرده  اما در بسط و گسترش داستان لنگ می زند. «کار کثیف»  بر مضمون مهاجرت مانور می دهد اما دلیلی  منطقی برای این مهاجرت ارائه نمی کند. در ادامه روایت نیز مدام شخصیت های جدید به فیلم الصاق می شوند. از شاهرخ و آرش گرفته تا محسن و سرهنگ شخصیت هایی که نه تنها گره ای از داستان نمی گشایند، بلکه  این کلاف سردر گم را پیچیده تر می کنند. گروه بازیگران  فیلم بازی های قابل تاملی ارائه نکرده اند که بخشی از آن را  می توان ناشی از ضعف شخصیت پردازی دانست. چون فیلمنامه و  روایت، موقعیت های چالش برانگیز چندانی ندارد که بتواند توانایی بازیگرانش را به نمایش بگذارد. تنها بازیگرانی که در «کار کثیف» بازی قابل قبولی ارائه می کنند، پدرام شریفی و مرحوم لوون هفتوان است که با وجود نقش کوتاهی  که برعهده دارد بیننده را مجاب می ‌کند او و شخصیتش را جدی بگیرد و فضای ملتهب، تلخ و سرد « کار کثیف» را به بازی اش تزریق می کند. مهمترین گره داستان که مهاجرت فرهاد است به درستی در بافت فیلم تنیده نشده است و تماشاگر به شخصیت ها  نزدیک نمی شود و با آن ها همذات پنداری نمی کند. شخصیت «محسن» و رابطه ‎اش با «الهام» تا نزدیکی‎ های پایان فیلم مبهم باقی می‌ماند و این ابهام موجب بر هم خوردن روابط برخی از قسمت‌ های داستان فیلم شده است عمده ضعف های فیلم را می توان ناشی از کارگردانی و اجرای ضعیف دانست. خسرو معصومی در «کار کثیف» که نتوانسته است نگاهی آسیب شناسانه، عمیق و جامعه‌ شناختی در اثرش بازتاب دهد و فضایی  جدید و بکر مناسب برای روایت اثرش خلق کند.

 

ساده انگاری محض

  منتشر شده در روزنامه خراسان چهارشنبه 19 فروردین 94

نقدی بر سریال «فوق سری» ساخته مهدی فخیم زاده

شبکه های مختلف تلویزیون امسال نیز در تعطیات نوروزهمچون سال های گذشته، سریال های مختلفی را برای پخش درنظر گرفتند. شبکه اول نیز برخاف چند سال گذشته که عیدها مخاطبان خود را به میهمانی« پایتخت» می برد ،امسال سریال پلیسی-کمدی «فوق سری» به کارگردانی مهدی فخیم زاده را روانه آنتن پخش کرد. هنوز چند قسمتی به پایان پخش آن باقی نمانده بود که فخیم زاده ازاعمال ممیزی بر این سریال خبر و نسبت به نحوه پخش آن به شدت واکنش نشان داد.اگر چه سخنان فخیم زاده حکایت از سانسور بیش از حد «فوق سری»دارد اما ملاک برای قضاوت درباره یک اثر بی گمان همان است که مخاطب و منتقد به دیدن آن نشسته اند. با کمی دقت می شود حدس زد که حذف و ممیزی های این مجموعه چندان اساسی و کلیدی نبوده است چرا که به روند قصه آسیب نزده ،پلانی بدون هماهنگی به پلان دیگر کات نشده یا روند قصه مبهم نبوده است.

  شتاب زدگی پر رنگ

فخیم زاده پیش از این سریال های پلیسی «خواب و بیدار»،«بی صدا فریاد کن»، «حس سوم » و «ساختمان 85»را برای تلویزیون کارگردانی کرده است که در زمان پخش جزو پر مخاطب ترین ها بودند.بامروری گذرابر کارنامه سینمایی و تلویزیونی وی می توان دریافت که در همه آثاراو رگه هایی از طنز وجود دارد و «فوق سری » هم از این قاعده مستثنا نبود. بیشتر بار طنز سریال بر دوش شخصیت «ناصر افراشته »مهدی فخیم زاده بود چرا که نمی شود از شخصیتی که سرهنگ و مامور یک عملیات پلیسی است انتظار طنز پردازی داشت. به همین سبب شخصیت جدی سرهنگ نادری«حبیب دهقان نسب» فقط در مواجهه با «ناصر پاپتی» تا حدی به طنز گرایش داشت . با توجه به این که متن سریال به طور کامل آماده نبوده است در ساخت ،طراحی پیرنگ ها وداستانک ها و روابط میان شخصیت ها ی اثر شتاب زدگی به شدت به چشم می آید. خط روایی سریال به گونه ای بودکه ماجرای دستگیری «ناصر پاپتی» زندگی »«سرهنگ نصراللهی »را تحت الشعاع قرار می داد و درام اصلی شکل می گرفت وهمین خط روایی فضای جذاب و دراماتیکی ایجاد و بیننده را پیگیر ماجرامی کرد. با این وجوددر بین مجموعه های تلویزیونی نوروز سریال «فوق سری» در رده آثاری قرار می گیرد که مخاطبان از آن استقبال شایان توجهی کردند.

اتفاقاتی که نمی شودباورشان کرد

فخیم زاده در« فوق سری »داستانش را در قالبی رئال روایت کرد اما گاه به خاطر ایجادفضای فانتزی لحن طنز به خود می گرفت وهمین موجب دوپاره شدن لحن داستان می شد. مخاطب در این سریال با یک گروه عملیاتی قدرتمند و باهوش مواجه نیست چرا که طرف بزهکار داستان هم تا حدی زیرک به نظر می رسید. بیشتراتفاقات چنان ساده و تصادفی رخ می داد که غیرمنطقی و باور ناپذیر جلوه می کرد. اغراق درنحوه رفتاروگفتار سبک سرانه باران عروس خانواده نصراللهی و کنجکاوی ها و دخالت های بی مورد ش و همچنین رفتار منفعلانه پسر سرهنگ برای مخاطب تا حد زیادی آزار دهنده بود . از طرفی «سرهنگ نادری» و «سرهنگ نصراللهی» بار ها به گونه ای مرتکب اشتباه می شدند که برای مخاطب جای هیچ گونه توجیهی نداشت. به عنوان نمونه وارد کردن باران عروس سرهنگ نصراللهی به عملیات و تردید او نسبت به سرهنگ در نهایت به لو رفتن عملیات منجر شد. از طرفی انتقال قاچاقچی مواد مخدر و محکوم به اعدام به محلی خارج از زندان و فرار کردن «مجید باستان» آن هم در ابتدایی ترین شکل ممکن، اقتدار نیروی امنیتی را به عنوان نهادی حفاظتی و امنیتی زیر سوال می برد. همچنین روابط میان پلیس و ناصر پاپتی و خانواده اش و اختیاراتی که به او داده می شود عاری از هرگونه منطق بود که این را بایدنتیجه شخصیت پردازی های ضعیف سریال دانست . «فوق سری» با وجود برخی کاستی ها اثری ضعیف در کارنامه فخیم زاده به شمار می آید اما چون قصه ای پرفراز و نشیب داشت، مخاطبان همچون دیگر سریال های این کارگردان پیگیر تماشای آن بودند. ولی این هرگز به معنای نادیده پنداشتن کاستی های اثری نیست که سازنده اش بارها توانمندی خود را در ساخت آثار پلیسی به اثبات رسانده است.

 خاطره خوبی که تکرار نشد

درحقیقت مهم ترین عامل جذب مخاطب و ایجاد تعلیق در «فوق سری » چگونگی مواجهه پلیس و مجرم و اتفاقات و ماجراهای پس از آن بود. شخصیت ها در سریال«فوق سری» بیشتر به تیپ تنه می زدندو مخاطب از داستان و آدم های داستان چند گام پیش تر بود و می توانست ادامه داستان را حدس بزند. بی شک «فوق سری» با وجود فیلم نامه ای ضعیف،شخصیت پردازی های خام دستانه،دیالوگ های سطحی از بازی های خوب وروان مهدی فخیم زاده )سرهنگ نصر اللهی( ،حبیب دهقان نسب )سرهنگ نادری، فریبا کوثری (فاطمه) رامین راستاد(بهرام) ،امیر محمد زند(دانیال ) و به ویژه بازی متفاوت شقایق فراهانی(سهیلا) بهره برده است .همان طور که بازی باران(گلناز صادقی)،پسر سرهنگ و نیز صداگذاری شخصیت «ناصر پا پتی » آزار دهنده بود. بی تردید مخاطبانی که خاطره خوش تماشای آثاری همچون خواب و بیدار ،بی صدا فریاد کن، ساختمان85  وحس سوم را از فخیم زاده در ذهن داشتند در «فوق سری» نیز منتظر تکرار این خاطره خوب بودند که متاسفانه این انتظار بر آورده نشد.

نگاهي به وضعيت دوبله فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني

احمد صبریان

بي شك هنر دوبلاژ در كشور ما، از جايگاه ويژه اي برخوردار است. بهترين آثار سينماي جهان، با بهره گيري از دو نكته مهم توانستند در اذهان مخاطبان ايراني بمانند. نكته اول را بايد حضور دوبلورهايي دانست، كه صدايشان به تك تك شخصيت هاي يك فيلم، جان مي بخشيد. مورد ديگر ترجمه دقيق ديالوگ هاي اين فيلم ها است. برخي از بهترين ترجمه ديالوگ هاي اين آثار، حاصل زحمات استاد نجف دريابندري و بيژن مفيد است. اما اكنون هيچ يك از موارد ياد شده، در دوبله آثار سينمايي و تلويزيوني به چشم نمي خورند. هنر دوبله در سال هاي اخير، از وجود مترجمان فرهيخته اي همچون بيژن مفيد، پرويز دوايي يا منوچهر انور بي نصيب مانده است. از اين رو اگر فيلمي را يك بار به زبان اصلي ببينيم و يك بار با دوبله جديد، نقطه ضعف ها به شدت به چشم مي آيند. ترجمه ديالوگ هاي يك فيلم براي دوبله، كار آساني نيست. اما متاسفانه اين روزها، نام هايي ناآشنا را به عنوان مترجم فيلم ها مي شنويم كه نمي دانيم از كجا آمده يا پيش از اين به چه كاري مشغول بوده اند.
با نگاهي اجمالي به دوران طلايي دوبله در ايران (دهه هاي ۴۰ و ۵۰ شمسي) مي توان به اين نكته پي برد كه اكثر آثار دوبله شده در اين دوران، از هر لحاظ، بي كم و كاست مي باشند. فيلم هاي ارزشمندي همچون پدرخوانده، آواي موسيقي، لورنس عربستان، بانوي زيباي من، دكتر ژيواگو و... همگي محصول همين دورانند.

در دهه هاي ۴۰ و ۵۰، دوبلورها هنگام دوبله يك فيلم، با شخصيتي كه مي بايست به جاي او صحبت مي كردند، ارتباط برقرار و تمام ابعاد شخصيت او را درك مي كردند.زنده ياد ايرج ناظريان، آن چنان با صداي گرم و دلنشين خود، به جاي چارلز فاستركين در شاهكار سينماي جهان، همشهري كين، استادانه صحبت كرده، كه به خوبي مي توان تمام ابعاد وجودي اين شخصيت را درك كرد.ناصر طهماسب نيز با صداي جادويي خويش، شخصيت گستاخ و بي پرواي مك مورفي را با بازي درخشان جك نيكلسون در فيلم پرواز برفراز آشيانه فاخته، همچون شكلاتي شيرين به تماشاگر مي خوراند.
زنده ياد تاجي احمدي نيز با آن صداي استثنايي خود، چنان ماهرانه به جاي جين فوندا صحبت مي كرد، كه حتي ضعف ترين بازي هاي اين بازيگر سرشناس به چشم نمي آمد. گويندگي وي در فيلم هاي پابرهنه در پارك و كت بالو، نيز مثال زدني است.
در سال هاي اخير، ديگر نه از دوبله خوب خبري است و نه از فيلمي خوب براي دوبله كردن. اگر زماني هم قرار به دوبله شدن فيلم باارزشي باشد، آن را براي دومين بار دوبله مي كنند. به راستي آيا ضرورتي براي انجام چنين كاري وجود دارد؟آيا دوبله نخست فيلم، فاقد معيارهاي لازم براي پخش از تلويزيون است؟ مگر فيلم هاي ارزشمند ديگري وجود ندارد كه تاكنون اصلا دوبله نشده و مي توان آنها را براي نخستين بار دوبله كرد؟چنگيز جليلوند پس از بيست سال دوري از وطن، اينك به كشور بازگشته است و با دوبله مجدد برخي آثار برجسته سينماي جهان، اعتبار خود را به عنوان يك دوبلور توانا زير سوال برده است. هنوز صداي باصلابت او را به جاي ستارگاني چون پل نيومن، ريچارد برتن، برت لنكستر و مارلون براندو از خاطر نبرده ايم. اما صداي او درحال حاضر، نه تنها فاقد معيارهاي لازم براي يك دوبلور است، بلكه اداي جملات توسط او به جاي يك شخصيت، كاملا بي حس و بي جان مي نمايد. هنگامي كه صداي او را به جاي جان وين فقيد، در فيلم مردي كه ليبرتي والانس را كشت مي شنويم، جاي خالي ايرج دوستدار را به خوبي احساس مي كنيم. در واقع گويندگي چنگيز جليلوند به جاي جان وين، همانند آب در هاون كوبيدن است.مرحوم ايرج دوستدار، با صدايي لطيف و با تكه پراني هاي بجا، هنوز شخصيت جان وين را براي تمامي دوستداران سينما، زنده نگه داشته است. نكته مهم ديگر در مورد دوبله هاي كنوني، تعدد دوبلورها به جاي يك بازيگر است، اقدامي كه موجب لطمه خوردن به يك فيلم و يا شخصيت بازيگران فيلم شده و حتي در مواردي، بازي درخشان و تحسين برانگيز يك بازيگر را از چشم مي اندازد.

به عنوان نمونه جلال مقامي در بيشتر فيلم ها به جاي رابرت ردفورد صحبت كرده و صدايش با شخصيت رابرت ردفورد، عجين شده است. حال آن كه در فيلم جاسوس بازي، صداي چنگيز جليلوند به جاي رابرت ردفورد، پيكره شخصيت اين بازيگر را به كلي متلاشي كرده است.ناصر طهماسب در تمامي آثاري كه به جاي جك نيكلسون، صحبت كرده، لايه هاي دروني بازي او را به زيبايي تمام به تصوير مي كشد. فيلم هايپروازبرفراز آشيانه فاخت پرواز ه و درخشش گواه اين ادعاست. اما جلال مقامی  با صداي بي رمق خويش،در فیلم حرفه خبر نگار روح بازي را از شخصيت جك نيكلسون گرفته است.خسرو خسروشاهي در كشور ما، براي تمامي عاشقان دوبله، يعني آلن دلون، آل پاچينو و داستين هافمن .صداي وي به شكل عجيبي به لحاظ منحني نوساناتش، صاف و بي خش است حتي هنگام فرياد يا گريه، خط مشخصي را بدون اوج و فرودهاي چشم گير، حفظ مي كند. شنيدن صداي وي به جاي آل پاچينو در فيلم هاي پدرخوانده، سرپيكو، بعدازظهر نحس و عدالت براي همه، يا به جاي آلن دلون در فيلم هاي عقرب، دار و دسته سيسيلي ها و سامورايي جادويي است. اما اين كه چرا خسروشاهي به جاي كيانا ريوز در فيلم  هاي جستجوگر و بوداي كوچك صحبت كرده، جاي بسي تعجب دارد.

در سال هاي پس از انقلاب، سريال هاي تلويزيوني بسياري دوبله شدند، كه در اين ميان مي توان به دوبله درخشان سريال هاي ارتش سري، لبه تاريكي و در برابر باد اشاره كرد.ايرج رضايي با درايت و تدبير خاصي، مديريت دوبلاژ سريال ارتش سري را انجام داد، آن هم زماني كه دوبله به شدت تحقير مي شد و همه بر اين باور بودند كه عمر دوبلاژ در ايران، به سر آمده است.ايرج رضايي، زهره شكوفنده، منصوره كاتبي، رفعت هاشم پور، ناصر طهماسب، خسرو خسروشاهي و عطاءا... كاملي در دوبله سريال ارتش سري، دست به دست هم دادند و يكي از بهترين دوبله هاي سال هاي پس از انقلاب را خلق كردند. اما در حال حاضر نه تنها دوبله سريال هاي تلويزيوني خارجي، چنگي به دل نمي زند، بلكه به جرأت مي توان گفت كه خود اين سريال ها نيز به لحاظ محتوايي كاملا بي ارزشند.اوضاع در مورد كارتون هاي دوبله شده نيز چنين است. دوران كودكي من با كارتون هاي خاطره انگيزي چون ماجراهاي سندباد، يوگي و دوستان، بل و سباستين، خانواده دكتر ارنست، پينوكيو، مهاجران و پسر شجاع گره خورده است.به عنوان مثال، تركيب صداهاي زوج مرتضي احمدي به جاي روباه مكار و  كنعان كياني به جاي گربه نره، كه هميشه مي خواستند پينوكيو را فريب دهند، از نقاط قوت اين كارتون به شمار مي آيد.كارتون پسر شجاع نيز از پرطرفدارترين و طولاني ترين كارتون هايي بود كه در دوران كودكي من، از تلويزيون پخش مي شد و مديريت دوبلاژ آن بر عهده غلامعلي افشاريه بود. نقش پسر شجاع را ابتدا نادره سالارپور مي گفت و پس از مهاجرت وي به خارج از كشور، مهوش افشاري با همان تيپ صدا، بدون آن كه نقش، كوچك ترين لطمه اي ببيند، كار را پي گرفت. پدر پسر شجاع، صداي گرم پرويز ربيعي بود و مهين برزويي هم با زيبايي خاصي در نقش خانم كوچولو صحبت مي كرد.
جذابيت كار دوبله با مقايسه اين كارتون ها با كارتون هاي دوبله شده فعلي، بيشتر جلوه مي كند. در چند سال گذشته انجمن گويندگان جوان، گرايش ويژه اي به دوبله كارتون پيدا كرده است. اما پس از ديدن يكي دو مورد از اين كارتون ها، تماشاي سومي برايتان غيرقابل تحمل مي شود.
جالب است بدانيد كه كارتون هاي دوبله شده توسط اين انجمن، بهترين كارتون هاي كمپاني هاي ديزني و دريم وركز مي باشند.
هنر دوبلاژ، روز به روز در كشور ما روبه افول است و يكي از مهم ترين دلايل آن را  بايد پركاري دوبلورهاي پيشكسوت و كم تجربگي دوبلورهاي جديد دانست.پركاري يك دوبلور، شايد از نظر خيلي ها، نه تنها نقصي محسوب نشود كه حتي حسن به شمار آيد. اما براي دوبلوري كه ظرف مدت يك هفته، به جاي چهار يا پنج شخصيت مختلف صحبت مي كند، ديگر انتقال احساسات اين شخصيت ها به بيننده چندان مهم نيست. البته اگر از آنها سوال كنيد امرار معاش و تامين هزينه هاي زندگي را دليل اين كار مي كنند، كه تا اندازه اي هم حق با آنهاست. بي شك اين وظيفه صدا و سيماست كه با رسيدگي به وضعيت مادي اين افراد موجبات رضايت آنها را فراهم آورده و با اين اقدام به هنر دوبلاژ كشور جاني دوباره ببخشد.

باز خوردهای اینترنتی به مطلب

جناب ستوده این چیزهایی  که جناب احمد  صبریان  مرقوم نمودها ندرا فقط یک بار مطالعه کرده و قبول هم دارید؟یا این که چون از قول یک روزنامه نگار  نوشته اید  تصور می کنید وحی منزل است؟فیلم هایی چونبیمار انگلیسی -شکلات-حانه اروا- پاییز در نیو یورک،پالپ فیکشن - افسانه پاییزی-هویت- در اعماق،رستگاری در شاو شنگ - مسیر سبز  - هفت - بازی و... راخود شما صدا گذاری کرده اید ، چطور از کیفیت دوبله این فیلم ها بی خبر هستید؟؟؟وقتی چنگیز جلیلوند به جای کویـن اسپیسی ، رابرت رد فود و... حرف می زند آه از نهاد آقایان در می آید؟امـــا وقتی بهرام زند ،حسین عرفانی  ونصرا... مدقالچی بجای شون کانری هستند نهاد آقایان آه نمی کشد؟من نمی دانم آقای صبریان  روزنامه نگاری که تا بحال رنگ استودیو دوبلاژ و اتاق دوبله ومیکروفون را نـدیده ...چگونه نظر می دهد که صدای مرد حنجره طلایی ایران فاقد معیار های لازم برای یک دوبلور است؟تایید چنین اراجیفی از اهل هنری که با صداهای ماندگار زندگی می کند و از مشکلات دوبله گذاری خاطره تعریف می کند باعث تعجب است.

*************

البته مطالبی که احمد صبریان آورده تا حدی آرمان گرایانه است و ضمن این که مطلب بدی نیست .اما مشخص است که نویسنده خیلی ایده آل گرایانه خواسته زمان حال را با دهه های طلایی دوبله ایران ( دهه 40 و 50 ) مقایسه کند که مسلما دیگر آن زمان ، آن شرایط ، آن آدم ها و آن فیلم ها دست نیافتنی هستند . مورد مقایسه چنگیز جلیلوند هم از این بینش بررسی شده و نویسنده کارهای شاهکار قبلی جلیلوند رو با کارهای فعلی مقایسه کرده و ...به هر حال این هم یک مقاله آه و ناله دیگر مثل ده ها مقاله سینمایی هست که در رثای سال های طلایی سینما و دوبله نوشته می شود و نوشته خواهد شد و نمیشه جلویش را گرفت.  

***********

من معتقدم همانند گذشته هنوز دوبله طلایی داریم ومی توانیم داشته باشیم.مانند فیلم هایی که مثال زدم وبسیاری فیلم های دیگر . من وشما  ودیگران نمی توانیم فیلم دیگران و ساعتها راببنیم ودوبله فاخر آن رایک دوبله طلایی بشمار نیاوریم.ر نوشتن نقد اساس کار بی طرفی است و منتقد باید بدون جانب داری ، یک اثــــــــــر هنری رانقد کندحتی اگر با صاحب اثر خصومت شخصی داشته باشد اجازه ندارد بگوید صدای فلان فاقد معیار های لازم برای یک دوبلور است . چون صلاحیت  و اهلیت این که این معیارها را تشخیص بدهد ندارد.من بعنوان دوستدار هنر و فن دوبلاژ وظیفه شرعی  و انسانی دارم از  اهالـی مظلوم این هنر در برابر این قسم حملات دفاع کنم

  ***********

البته اگر اون پاراگراف مربوط به جلیلوند رو نادیده بگیریم ، بقیه مقاله بد نیست. چیزی که مسلم است اینه که حتی در سخت ترین و بدترین شرایط هم می توان دوبله های ماندگاری ارائه کرد. مگر برخی از بهترین دوبله ها و یا بهترین فیلم های سینمایی بعد از انقلاب در این شرایط ساخته نشده ؟ پس می توان با دقت و خلاقیت هنوز هم شاهکار ساخت. صدا و سیما به عنوان عریض ترین و طویل ترین رسانه موجود در مملکت ، هر گاه در این مورد حساسیت و دقت به خرج داده تاثیر مثبتی در بقیه بخش ها داشته. هر گاه یک مدیر دلسوز ( نه فقط متعهد ) در بخش دوبلاژ سازمان بوده ، شاهد کارهای بهتری بوده ایم. البته وقتی تعداد کارها چند برابر شود اما به تعداد لازم دوبلورخوب  اضافه نشود ، خودبخود کیفیت فدای کمیت می شود.

 

احمد صبریان برگزیده بخش نقد جشنواره فصلی مطبوعات شد

برگزیدگان نھمین جشنواره فصلی مطبوعات و خبرگزاری ھا (بھار 92)  روز چھارشنبه 2 مرداد در مراسمی با حضور وزیر فرھنگ و ارشاد اسلامی، معاون مطبوعاتی وی و جمعی از اھالی رسانه در محل موزه ملی مطبوعات ایران به شرح زیر معرفی شدند:

 

خبراقتصادی: مجید میرزاحیدری از ھمکاران خبراقتصادی، در نھمین جشنواره فصلی مطبوعات و خبرگزاری ھا  به این ترتیب معرفی شدند. بخش مطبوعات: تیتر: جام جم (مرگ در شھربازی ھا چرخ می خورد)، جوان (بیمه ھا پزشک خانواده را سکته دادند) و ھمشھری (بازار خودرو در پیچ بحران). سرمقاله: قانون (قاسم خرمی)، شرق (محد سنایی)، وطن امروز (محسن جندقی). گزارش: این بخش رتبه نخست نداشت اما روزنامه ھای 7 صبح (فرنوش آبا) و شھروند (سمیه سایش) عناوین دوم و سوم را به خود اختصاص دادند. کاریکاتور: قانون (شھاب جعفرنژاد)، جام جم (مجتبی حیدرپناه)، اعتماد (فیروزه مظفری). مقاله: کیھان (علیرضا موحد نژاد)، اطلاعات (سید موسی دیباج) و دنیای اقتصاد (محسن رنجبر) صفحه آرایی: پیروزی، ابتکار، وطن امروز عکس: مھر (یونس خانی) فارس (مھدی مریزاد) و ایرنا (عادل پازیار) نقد: اطلاعات (رباب فضائیلی) خراسان (احمد صبریان) بھار (مریم گودرزی) طنز: جام جم (رضا رفیع)، ایران (رستم اسفندیاری)، سیاست روز (علیرضا بندری) گفتگو: این بخش رتبه نخست نداشت اما تھران امروز (یوسف ناصری) و بانی فیلم (مجتبی احمدی) رتبه ھای دوم و سوم را به خود اختصاص دادند. گزارش خبری: ھمشھری (سعید مروتی)، جوان (مجید میرزاحیدری)، شرق (راشل آرامیان).

حوض نقاشی و توجه خدا به بندگانش

حوض نقاشی از توجه قدرتي برتر (خداوند) به انسان ها و به ويژه خانواده رضا و مريم حکايت دارد.

جام گیشه

 روزنامه خراسان در یادداشتی که به قلم احمد صبریان نوشته به تمجید از فیلم حوض نقاشی مازیار میری پرداخته است . به گزارش پارس توریسم متن کامل این یادداشت به شرح زیر است : آغاز يک بحران جدي بي ترديد ساخت آثاري با مضامين اجتماعي آن هم با هدف آسيب شناسي جامعه شناسانه و روان شناسانه، همواره يکي از مضامين موردعلاقه کارگردانان سينماي اجتماعي است.«مازيار ميري» نيز در جديدترين اثرش «حوض نقاشي»، با دستمايه قرار دادن زندگي يک زوج عقب مانده ذهني، مي کوشد به بحران هاي حاصل از اين ازدواج بپردازد. عبوري گذرا بر آشنايي زوج جوان دچار معلوليت ذهني که زندگي ساده و به دور از هياهو و جنجال هاي امروزي دارند. اما زندگي سرشار از خوشبختي و آرامش رضا و مريم، با بزرگ تر شدن فرزندشان «سهيل» و برآورده نشدن نيازهاي روحي، عاطفي و رواني وي، به مرز بحران مي رسد. در نتيجه سهيل از خانه مي گريزد تا زندگي ديگري را از جنسي متفاوت براي خود جست و جو کند. تابلويي زيبا از يک زندگي دوست داشتني «مازيار ميري» در «حوض نقاشي» مي کوشد تا از وراي زندگي ساده، بي پيرايه و به دور از کشمکش، به تصويري از يک زندگي ساده اما زيبا برسد که انسان امروزي غرق شده در فضاي پرهياهوي معاصر، در حسرت کسب آن به هر دري مي زند. کارگردان در اثرش کنار داستان اصلي، روايتي از زندگي آدم هايي معمولي در فضايي همسان با رضا و مريم، ارائه مي کند. آدم هايي که چنان به مبارزه با دشواري ها و سختي هاي زندگي مشغول اند که فرصت تماشاي زيبايي ها و آرامش را ندارند و فرسنگ ها از خوشبختي، آرامش، آسايش روحي و لذت بردن از زندگي محروم اند. «ميري» با پرهيز و اجتناب از به بازي گرفتن احساسات مخاطب و احترام به شعور وي، هوشمندانه از نمايش اغراق آميز لحظات احساسي زندگي «رضا» و «مريم» پرهيز مي کند و هم چون نقاشي زبردست، در «حوض نقاشي» تابلويي زيبا از يک زندگي دوست داشتني را نقاشي مي کند. بغضي که نمي ترکد «مازيار ميري» در «حوض نقاشي» مخاطب را به درک بالاي عاطفي و فکري، از يک زندگي سالم، احساسي و به دور از فضاي پرتنش جامعه امروزي مي رساند و از ارزش هايي سخن مي گويد که در انبوه زندگي ماشيني و مدرن امروزي، رنگ باخته اند. «حوض نقاشي» با ايجاد حس همذات پنداري در مخاطب، به وي اجازه برقراري يک ارتباط تاثيرگذار با اثر را مي دهد. اگرچه تماشاگر در پايان با بغضي شيرين که نمي ترکد و نيز پرسش هايي که در ذهنش شکل مي گيرد، سالن سينما را ترک مي کند. ايده اي درخشان، شخصيت پردازي هاي قابل قبول، داستاني متفاوت و جذاب و گره افکني هاي به جا، نحوه روايت قابل تأمل از «حوض نقاشي» اثري ساخته است که زوج اصلي آن تنها با بهانه هايي کوچک زندگي زيبا و سرشار از عاطفه و احساس را براي خود رقم مي زنند. بهانه اي براي نمايش سادگي و صداقت «حوض نقاشي» داستانش را بر پايه يک تحول روايت مي کند و آن را پيش مي برد. تحول «سهيل» فرزند «رضا و مريم» که درباره پدر و مادرش به شناخت جديدي مي رسد و تحول رضا و مريم که به سبب مسئوليت پدر و مادر بودنشان، بايد مهارت هايي را براي ايجاد يک زندگي به دور از تنش براي فرزندشان «سهيل» بياموزند. «حوض نقاشي» در ميان انبوه هياهوها و آسيب هاي زندگي امروز، بهانه اي مي شود براي کارگردان تا زيبايي هاي يک زندگي سرشار از سادگي، صداقت و صميميت را باورپذير روايت کند. «ميري» تقابل زندگي بي روح، سرد و کسالت بار خانم معلم سهيل با همسرش و با زندگي مملو از سادگي، احساس و عاطفه رضا و مريم را به خوبي و باورپذير به تصوير کشيده است. سوژه ناب «حوض نقاشي» حکايت از نياز جامعه کنوني به حس همدردي، سازگاري، عزت نفس، تلاش، رعايت انصاف، گذشت و احترام به والدين دارد. نجواي دردناک همه انسان هاي درمانده از شرايط دشوار زندگي هاي پرتجمل امروزي که آنان را، از ايفاي وظايف خود در قبال جامعه و فرزندان باز مي دارد. اعجاز عشقي ساده اما صميمي «حوض نقاشي» يک ملودرام اجتماعي موفق و هنرمندانه است که کارگردان در نهايت جزئي نگري، ظرافت هاي يک اثر هنري ماندگار و تاثيرگذار را مدنظر قرار داده است. نمايش زندگي زوجي که با ديگران فرق دارند اما با اين وجود مي کوشند به ديگران اثبات کنند که اين تفاوت را با اعجاز عشقي ساده اما صميمي کم رنگ کرده اند. در کنار امتيازات فراواني که کار جديد «ميري» را اثري قابل تأمل معرفي مي کند، کاستي هايي چند هم به چشم مي آيد. از جمله به ميان کشاندن موضوع تحريم اقتصادي، به عنوان علت اصلي بيکاري رضا به اثر، انگ تاريخ مصرف دار بودن مي زند. علاوه بر آن اغراق در نمايش برخي صحنه ها از جمله تلاش رضا براي فرار از بيکاري و روي آوردن به حرفه هايي که با شرايط روحي و جسمي وي همخواني چنداني ندارد، حمايت يک جانبه فيلم ساز از مريم و مقصر نشان دادن خطاي رضا در گريزان شدن سهيل از کانون خانواده، نپرداختن کافي به دوران کودکي «سهيل» پرداخت ناکافي سکانس شتابزده نخست فيلم که نشان از آشنايي مريم و رضا دارد و ... با اين وجود، «حوض نقاشي» اثري است درخور توجه به لحاظ نمايش يک زندگي سرشار از نياز، تنهايي، غربت و حسرت درک شدن. از شعارزدگي خبري نيست مازيار ميري در «حوض نقاشي» اگرچه ارتباط تنگاتنگي با احساسات و عواطف تماشاگر دارد، اما هرگز به ورطه شعارزدگي نمي افتد. وي در نمايش سبک زندگي دو خانواده متفاوت و تقابل آن ها موفق است. کارگردان در اثرش خالق لحظاتي ناب است که براي مدت ها در ذهن مخاطب رسوب مي کند. حساس بودن سهيل به غذاي تکراري روزانه مريم، خجالت وي به خاطر حضور «رضا و مريم» در مدرسه، ترس «مريم» در شهربازي که مانع تفريح سهيل مي شود، بازي هاي درخشان، باورپذير و گريم متفاوت شهاب حسيني و نگار جواهريان، ديالوگ هاي نغز به ويژه مونولوگ به خاطرماندني رضا به پسرش پشت پنجره کلاس که مي گويد: «منو ببخش که پدرت شدم سهيل»، سيلي زدن رضا به سهيل به خاطر توهين او به مريم، تلاش رضا براي پيک موتوري شدن، سکانس زيبا و غافلگير کننده پاياني که يک «زوم بک» طولاني است. نمايي که دوربين خانواده سه نفري رضا را در جامعه پرهياهوي امروز کوچک تر و کوچک تر مي کند و از توجه قدرتي برتر (خداوند) به انسان ها و به ويژه خانواده رضا و مريم حکايت دارد. کات هاي موفق فيلم به ويژه کات صحنه آغازين پس از ديدار مريم و رضا که به نماي بيدار کردن سهيل از خواب منتهي مي شود، تلاش رضا و مريم براي تهيه پيتزا، هل دادن موتور توسط سهيل در خيابان ها و حياط خانه و صداي شادي و خنده سه نفري آن ها و ... بي شک مازيار ميري در «حوض نقاشي» تماشاگرش را وا مي دارد پيگير ماجراهاي باورپذير اثرش باشد. يک زندگي سرشار از عشق و محبت و صميميت که اين روزها غنيمتي کمياب است.

الگوی بازیگران

 

سینماگران دوست داشتند شبیه چه کسانی باشند!

منتشر شده در روزنامه صبح امروز شنبه هفدهم آبان ماه 1399

احمد صبریان

در عرصه بازیگری سینما و تلویزیون بازیگرانی هستنند که به خاطر برخورداری از تحصیلات آکادمیک و بهره‌مندی از آموزش‌های مختلف کلاسیک صاحب متد و روش خاص هستند. اما در این میان کم نیستند بازیگرانی که با وجود تحصیلات و تخصص سینمایی، با الگو گرفتن از بازیگران ایرانی یا خارجی تلاش دارند با الگو پذیری از آنها در نقش آفرینی‌هایی که برعهده آن‌ها گذاشته می شود، بخشی یا عمده متد بازی خود را شبیه‌سازی کنند که در حقیقت کمتر چنین اتفاقی رخ می‌دهد. چون بی‌تردید هر بازیگری روش و سیاق خود را برای ایفای نقش‌هایشان پیش می‌گیرند. برخی بازیگران در گفت و گو با نشریات مختلف از الگوهای بازیگری خود سخن به میان آورده‌اند که مرور آن‌ها خالی از لطف نیست.

 

مارلون براندو و بهروز وثوقی

حامد بهداد به گواه مصاحبه‌های متعدد در چند سال اخیر در همه آنها «مارلون براندو» را الگوی بازیگری خود دانسته و گفته است: « نوعی از بازیگری را که من دوست داشتم بهروز وثوقی در سینما تجربه کرد و به ما ارائه داد.» بهداد به واسطه علاقه به مارلون براندو، «متد اكتینگ» را بیشتر می‌پسندد. بهداد نقش «مهرداد» جوان عاصی فیلم «بوتیك» حمید نعمت ا… را به بهترین شكل ایفا كرد و در این راه از نقش آفرینی‌های اولیه براندو، بسیار الگو گرفت. نقشی كوتاه اما به شدت تاثیرگذار كه بازی بیرونی خاصی را می‌طلبید .

 مهدی هاشمی

پدرام شریفی که با بازی در فیلم‌های «بادیگارد»، «سیانور» و «متولد65 » مورد توجه قرار گرفت می‌گوید: دنبال ستاره شدن نیستم. زمانی هم که وارد این کار شدم به فکر ستاره شدن نبودم و می‌‌خواستم بازیگر خوبی باشم. وقتی به ستاره شدن فکر می‌کنم، نه حوصله‌اش را دارم، نه وقتش را. الگوی من در سینما مهدی هاشمی است که بی‌حاشیه فقط خوب بازی می‌‌کند. حسرت می‌‌خورم، چرا روزهای همکاری ما در فیلم «سیانور» تمام شد. چقدر در آن روزها از او یاد گرفتم. حتی در ساعت استراحت، از او درس می‌‌گرفتم.

آل پاچینو، بهروز وثوقی و خسرو شکیبایی

نخستین کار تلویزیونی کامران تفتی بازی در سریال «ولایت عشق» ساخته مهدی فخیم‌‌زاده بود و از آن پس سریال‌‌های «خواب و بیدار»، «حس سوم»، «بی صدا فریاد کن» را هم با او کار کرد.  وی می‌گوید: الگویم در بین بازیگران خارجی «آل پاچینو» است و نحوه بازی‌اش برایم مثال زدنی است. در ایران هم بهروز وثوقی و خسرو شکیبایی الگوهایم هستند. متاسفانه درصد کمی از بازیگران به مبانی نظری بازیگری تسلط دارند. تحصیلات آکادمیک باید در کنار تجربه‌های عملی و بودن در فضای سینمایی باشد. این تجربه برای تحصیلات دانشگاهی و آکادمیک مکملی درستی است.

 ایزابل هوپر

هانیه توسلی بازیگر سینما و تلویزیون در گفتگویی از علاقه‌اش به سینما گفته است. اینکه فیلمنامه «سارا»ی مهرجویی را سه بار خوانده است و نمایش نامه‌های مهرجویی را رونویسی می‌کرده است و این که با توجه به بالارفتن سنش شور و هیجانش نسبت به سینما ته نشین شده است. وی می‌گوید: در بازیگری همیشه گفته‌ام که الگویم «ایزابل هوپر» است و بازی او را خیلی را دوست دارم . ولی شما تصور کنید که در سینمای ایران که نمی‌شود که «معلم پیانو» ساخت و معلم پیانو را بازی کرد، خیلی آرمانی است.

پرویز پرستویی

عباس غزالی که با بازی در سریال «وضعیت سفید» به شهرت رسید می‌گوید: الگویم در بازیگری پرویز پرستویی است. خوشبختانه این افتخار نصیب من شده و چند سال است از ایشان برای کارهایم مشاوره می‌‌گیرم و این توفیق را دارم برای پیشنهادهای کاری نهایت کمک‌ را می‌‌کند و بهترین مشورت را می‌‌دهند. منظورم از الگو به معنای واقعی‌ واژه‌‌اش است. برخی مواقع الگو را اشتباه تعریف می ‌کنند و هر تقلیدی را الگو نام گذاری می‌‌کنند، ولی الگو یعنی نگاه به کار پیشکسوتان و بزرگان که در این حرفه مویی و ریشی سپید کردند.

حسین محجوب

هادی دیباجی  با بازی در فیلم سینمایی «جایی در دوردست» ساخته خسرو معصومی ورودی خوب به سینما را تجربه کرد. وی تصریح می‌کند: الگوی من در بازیگری حسین محجوب است. او بازیگری گزیده‌ کاراست که با وسواس زیاد کار می‌‌کند. من از او تاکنون بازی ضعیف ندیده‌‌ام و هر بار به شیوه‌‌ای نقش‌ آفرینی می‌‌کند. من هم اگر بتوانم این راه را ادامه بدهم کیفیت برایم مهمتر از کمیت است. بازی در سینما و تلویزیون هم فرق ندارد. با توجه به شیوه بازیگری ایشان مهم این است بتوانم در قالب نقش‌‌های متفاوت دیده شوم.

علیرضا خمسه

صادق برقعی که با ایفای نقش «علی یار» در سریال «زمین گرم»  به چهره‌ای نام آشنا تبدیل شد، درباره همبازی شدن با علیرضا خمسه در این مجموعه تلویزیونی تصریح می‌کند: به گمان من ایشان بازیگر فوق العاده‌ای است، حرفه‌ای ‌ترین هنرمندی است که تا کنون دیده‌ام. از نظر من خمسه بهترین الگو برای یک بازیگر حرفه‌ای شدن است، زیرا به من اجازه نزدیک شدن به خود و ایجاد رابطه درست شخصیت را داد. خیلی خوشحالم که با خمسه همبازی شدم و در این مسیر بی‌نهایت از وی یاد گرفتم و موفقیتم را مدیون ایشان هستم.

مادربزرگ و خاله‌ها

سمیرا حسن‌ پور بازیگر فیلم «تمشک» که در نقش «مرضیه» مجموعه «دلدادگان» بازی قابل قبولی داشت می‌گوید: با توجه به علاقه‌ام به تاریخ ، ترسیم نقش مرضیه کار دشواری نبود. برای بهتر به تصویر ‌درآوردن این نقش از مادربزرگ و خاله‌ هایم الگو گرفتم. وقتی کودک بودم، مادربزرگم در کوچه ‌ای زندگی می‌‌کرد. آن وقت‌‌ها همسایه‌‌ها با هم معاشرت داشتند. حتی وقت ‌هایی که مادربزرگم تنها بود، دختر یکی از همسایه‌ها می‌‌آمد و شب‌ها پیشش می ‌ماند. مثل «مرضیه» سریال «دلدادگان» که به دیدن عزیز‌خانم می‌‌رفت و این قضیه برایم کاملا ملموس بود.

 

توشیرو میفونه

اکبر زنجانپور، بازیگر سینما و تلویزیون «توشیرو میفونه» که در ایران به «ریش قرمز» معروف است را الگوی بازیگری خود می‌داند و اظهار می‌کند: دو بازیگر توانمند رویم تاثیر زیادی داشتند. یکی «توشیرو میفونه» از ژاپن و دیگری «اسموکتنفسکی» بازیگری که نقش «هملت» را در نسخه روسی‌اش بازی کرد. در آن دوران از «مارلون براندو» تعریف می‌کردند و بازی او را هم دوست داشتم. اما شیفته و عاشق بازی‌های« توشیرو میفونه» بودم. نوع نگاه، بیان و بازی وی همیشه برای من زیبا بوده و تحت تاثیر او و نقش آفرینی‌اش قرار می‌گرفتم.

خسرو شکیبایی

هومن برق‌نورد از آن بازیگرانی است که نمک طنازی‌هایش در نقش‌های کمدی، به دل مخاطب می‌نشیند و تقریبا در هر نقشی، یک بازی و بی‌نقص ارائه می‌کند. وی می‌گوید: در یک ژانر ماندگار نمی‌شوم، چون به خودم اجازه نمی‌دهم در نقش‌ها تکرار شوم. همیشه حواسم را جمع می‌کنم و در انتخاب‌هایم وسواس دارم. زنده یاد خسروشکیبایی را الگوی بازیگری خود می‌دانم.وی می‌افزاید: تجربه بازیگری‌ام را مدیون خسرو شکیبایی هستم، هر چند خودم  نیز برای موفقیت در مسیر بازیگری‌ام از هیچ تلاشی فروگذار نکردم.

امین حیایی

دارا حیایی در فیلم «شعله‌ور» حمید نعمت ا…. در کنار پدرش به ایفای نقش پرداخت و بازی خوبش مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و در نقش «هاشم» مجموعه «از سرنوشت» به خوبی دیده شد. وی می‌گوید: از بچگی پدرم امین حیایی الگوی بازیگری من بود، البته فیلم‌‌هایی که از او می‌‌دیدم نه مدل بازی‌اش. بلکه مدلی که مردم را می‌‌خنداند، تشویق ‌مردم باعث شد ایشان الگوی من شوند. من نردبان خودم را دارم و پدرم از نردبان خودش بالا رفته است. از ایشان خیلی چیز‌ها یاد می‌گیرم و از تجربیاتشان استفاده می‌‌کنم.

لیلا حاتمی

از عمده‌ترین فعالیت‌های فهیمه مومنی می‌توان به بازی در سریال «ستایش» سعید سلطانی اشاره کرد. وی اظهار می‌کند: کارهایم را با گزینش انتخاب می‌کنم و برایم مهم است با چه گروهی کار می‌کنم. الگوی بازیگری من در داخل ایران لیلا حاتمی است و بازی ایشان را خیلی دوست دارم. ما بازیگرانی مثل  لیلا حاتمی، فاطمه معتمدآریا و محمدرضا فروتن داریم که در سینمای ما سالم کار می‌کنند اما کسانی هستند که به سینما لطمه می‌زنند. هیچ کس از معروف شدن بدش نمی‌آید ولی برای دیده شدن باید اخلاق هم داشت.

دنبال هیچ الگویی نبودم

علی نصیریان بازیگر نام آشنای کشور درباره این که الگویی برای بازیگری داشته تصریح می‌کند: در برخی کارها مثل سریال «شهرزاد» می‌توانستم از فیلم‌هایی مثل «پدرخوانده» الگو بگیرم ولی دنبال هیچ الگویی نبودم و نیستم. وی درباره همکاری نکردن با مسعود کیمیایی گفت: هیچ وقت پیشنهادی از کیمیایی در طول این سال‌ها به من نشد. این اتفاق درباره بهرام بیضایی هم افتاد. داریوش مهرجویی هم چون به خاطر حضور در «ناخدا خورشید» ناصر تقوایی پیشنهاد بازی در «اجاره نشین‌ها» را رد کردم حتما از من ناراحت شده است، چون دیگرهیچ وقت به من پیشنهاد همکاری نداد.

 سعید پورصمیمی

بهروز شعیبی می‌گوید: هنوز علاقه زیادی به کار کردن با سعید پورصمیمی دارم و برایم ایشان الگوی کامل بازیگری است. از بین بازیگران زن هم خیلی دوست با فاطمه معتمد‌آریا کار کنم. هر زمان فیلمی از «مریل استریپ» می‌‌بینم انگار سر کلاس درس نشسته ‌ام. در بازیگران ایرانی هم خانم معتمدآریا چنین خصوصیتی دارند البته من بازیگری را با «آژانس شیشه ‌ای» آغاز کردم و حضور در کنار پرستویی، کیانیان و پسیانی خودش کلاس آموزشی خوبی بود. اما سعید پورصمیمی وقتی جلوی دوربین قرار می ‌گیرد و ۱،۲،۳ را که می‌گویی بازیگری را معنا می‌دهد .

 

ادای دین سینمایی به خبرنگاران دفاع مقدس

منتشر شده در روزنامه خراسان شنبه هفدهم آبان 99

 

احمد صبریان 

مهرداد خوشبخت در جدیدترین ساخته اش با نگاهی نو به عرصه سینمای دفاع مقدس گام نهاده است. فیلم «آبادان یازده 60»» روایتی از پایمردی گردانندگان رادیو ملی نفت آبادان در روزهای جنگ است. فیلم به 40 روز نخست جنگ تحمیلی و سقوط خرمشهر می پردازد و روایتگر مقاومت مردم خرمشهر و ساکنان «کوی ذوالفقاری» آبادان است که مانع از سقوط رادیوی این شهر شدند. « یازده 60» فرکانس رادیو آبادان بوده است، فرکانسی امیدبخش که اهالی شهر با گوش کردن به طنین آن، به مقاومت و ایستادگی تشویق می‌ شدند.

الگویی برای سینمای ملی

در سینمای ایران توجهی که فیلم «آبادان یازده 60» به دفاع مقدس و نقش مهم رسانه و خبرنگاران در این حماسه دارد، بی سابقه است و این نگرش هوشمندانه کارگردان را باید نوعی ادای دین سینمایی به خبرنگاران عرصه جنگ دانست که تحسین برانگیز است. در سینمای دفاع مقدس، حصر آبادان و سقوط خرمشهر سوژه جدید و  بکری نیست، اما مهرداد خوشبخت برخلاف دیگر کارگردانان به جای تمرکز بر جبهه و خاکریزهای جنگ، دوربینش را به میان مردم می برد و به دفاع کارکنان رادیو، کارمندان شرکت نفت، سپاهی ‌ها، ارتشی ‌ها، تکاوران و نیروهای بومی در مقابل دشمن زوم می کند. برگ برنده «آبادان یازده 60» مشارکت قشرهای  مختلف از زن جهادگر، مسئول رادیو و مرد عرب‌ زبان گرفته تا رزمنده میدان جنگ و مرد ارمنی متخصص رادیو در یک مقاومت ملی است. همین نکته سبب شده است در «آبادان یازده 60» جمعی با فرهنگ ها، مذاهب و جهان بینی های متفاوت شکل گیرد که در پی هدف واحدی هستند. یک رادیوی ملی، به نماد استقامت یک شهر تبدیل می شود و معنای نمادینی که در شعار دلنشین «این جا آبادان است و آبادان می ‌ماند» حس همدلی مخاطب را بر می انگیزد. به جرئت می توان «آبادان یازده 60» را فیلمی ارزشمند و الگو برای سینمای ملی دانست.

بازی خوب بازیگران

نخستین کشمکش فیلم از همان دقایق آغازین میان رئیس رادیو آبادان و فرمانده بسیج مردمی شهر رخ می دهد. تماشاگر در ادامه درگیر صحنه های باورپذیر تیراندازی، گلوله تانک و شلیک موشک می شود. خوشبخت در تلفیق مناسب واقعیت و داستان، شخصیت هایش را در یک موقعیت پرتعلیق، میان رفتن و ماندن بر سر آرمان هایشان قرار می دهد. فیلم از شخصیت ‌پردازی مناسب، ضرباهنگ موزون و موقعیت های دراماتیک جذاب بهره می ‌برد و موسیقی همخوان با فضای فیلم نیز در انتقال بار احساسی فیلم کارکرد مناسبی دارد. فیلم «آبادان یازده 60» از ستارگان و چهره های سینمایی بهره نبرده است. به جز حسن معجونی و علیرضا کمالی و ویدا جوان که چهره های شناخته شده تری هستند و نقش هایشان را بسیار باور پذیر ایفا کرده اند، دیگر بازیگران هم بازی های خوبی دارند. کارگردان به جای تمرکز صرف بر جلوه ‌های ویژه میدانی پر زرق و برق، با خلاقیت‌ در روایت و ایده پردازی و زاویه دید متفاوت، اثری نو با محوریت دفاع مقدس و نقش رسانه در این حماسه ملی و میهنی خلق می کند و افق جدیدی از سینمای دفاع مقدس را، پیش روی تماشاگر می گشاید. با وجود این امتیازات، نقطه عطف «آبادان یازده60» دیر رخ می دهد و کشمکش اصلی در یک سوم پایانی فیلم آغاز می شود. کشمکشی که نقطه مشترک اتاق خبر رادیو و اتاق فرماندهی جنگ است. فضای جنگ در سکانس‌‌ های پایانی نیز چندان خوب پرداخت نشده است. از مردم خبری نیست و گویا آبادان روزهای حصر، فقط منحصر به رادیو نفت آبادان و افراد داخل آن بوده است. باید اذعان کرد «آبادان یازده 60» در کارنامه مهرداد خوشبخت اثری قابل دفاع به شمار می رود که نگاهی درست و پرداختی مناسب به دفاع مقدس و نقش رسانه و خبرنگاران در روزهای جنگ و مقاومت دارد.

 

ار حافظ وسعدی و فردوسی  تاآلفرد هیچکاک،بیلی وایدار وآنتونی کوئین

  • بازیگران از نقش های محبوب خود می‌گویند

متشر شده در روزنام صبخ امروزشنبه دهم آبان مه 99

 

احمد صبریان

قسمت دوم | در عرصه بازیگری سینما و تلویزیون، شمار بازیگرانی که نقش‌های مختلف، متفاوت و ماندگاری را در کارنامه حرفه‌ای خود به ثبت رسانده‌اند، کم نیستند. نقش‌‎هایی که بسیاری از سینما دوستان، تماشاگران و منتقدان آن‌ها را نقطه عطف بازیگری آن‌ها می‌دانند. با این وجود وقتی پای صحبت‌شان می‌نشینی، سفره دلشان را باز می‌کنند و از نقش‌هایی می‌گویند که یا حسرت ایفای آن‌ها بر دلشان مانده است یا دوست داشته‌اند ایفاگر آن‌ها باشند. اما به دلایلی قسمت دیگران شده است یا تمایل به ایفای نقش‌هایی دارند که تاکنون فرصت بازی در آن‌ها را نیافته‌اند. در بخش نخست این مطلب به برخی نقش‌هایی که بازیگران دوست داشته‌اند ایفاگر آن‌ها باشند، پرداختیم. در ادامه نیز به برخی  بازیگران و نقش‌های مورد علاقه‌شان می‌پردازیم که دوست داشته یا دارند آن‌ها را ایفا کنند.

حافظ ، فردوسی یا سعدی

زنده‌یاد جمشید مشایخی بازیگر سریال «هزاردستان» کارنامه پرباری داشت و نقش‌های متفاوتی را در سینما و تلویزیون ایفا کرد. وی در گفت وگویی اظهار کرده بود: «به نظرم در سینما همیشه جای فیلم‌‌هایی از زندگی‌‌نامه افرادی مانند حافظ، سعدی یا فردوسی خالی است. همیشه دوست داشتم در نقش یکی از ادبای کشور مانند فردوسی، سعدی یا حافظ بازی کنم که هیچ‌ وقت محقق نشد».وی درخصوص این که کدام یک از نقش‌هایش را بیشتر دوست دارد، گفته بود: «نقش «کمال ‌الملک» در فیلم زنده یاد علی حاتمی و نقش یک نویسنده در فیلم «یک بوس کوچولو» را بسیار دوست داشتم.»

 

نقش نیما شاهرخ‌ شاهی در فیلم «پارک وی»

سیاوش خیرابی، بازیگر سینما و تلویزیون متولد 1363 نخستین کارش فیلم تلویزیونی «تلخون» علیرضا امینی است و البته با سریال «ترانه مادری» شناخته شد. آرزویش کسب سیمرغ جشنواره فیلم فجر است. وی می‌گوید: «نمی‌‌دانم بازیگر خوبی هستم یا نه. اما این نکته را خوب می‌‌دانم هنوز خیلی از فرصت‌‌ها و نقش‌های مورد علاقه‌ام به من داده نشده است و کارگردانان به من اطمینان نکرده‌اند. وی در واکنش به این پرسش که آیا آرزوی بازی در نقشی را داشته است، پاسخ داد: «دوست داشتم نقش نیما شاهرخ ‌شاهی در فیلم «پارک وی» جیرانی را بازی کنم. پس از «ترانه مادری»، بیشتر نقش‌های پسرهای شیطان را به من پیشنهاد می‌‌دادند. البته سریال «آوای باران» کمی متفاوت بود که این‌ جور نقش‌ها کم پیش می‌آید. این را به خوبی می‌دانم که باید شایستگی‌‌ام را نشان دهم تا کاری را که دوست دارم، بازی کنم»

نقش انسیه در سریال «جراحت»

مهوش صبرکن بازیگر متولد 1339 ایفای نقش در فیلم‌های «صنوبر» و «غزال» و مجموعه‌های تلویزیونی چون «جراحت»، «پنجمین خورشید»، «پس از باران» و «یوسف پیامبر(ع)» را در کارنامه دارد. وی می‌گوید: نقش «اقدس» سریال «جراحت» مادری مهربان و بافکر بود و ویژگی‌‌های خاصی داشت. همین باعث شد قبول کنم در یک کار مناسبتی بازی کنم، وگرنه تصمیم داشتم دیگر در مجموعه‌‌های مناسبتی بازی نکنم. همیشه چنین شخصیت ‌هایی را دوست داشته‌ام. چند سال پیش در مجموعه «پنجمین خورشید» نقش زنی آب انارفروش را داشتم که سعی کردم با نقش‌‌های قبلی‌‌ام متفاوت باشد و برای نقش «اقدس» هم در پی تصویر مثبت زن ایرانی بودم. البته این نقش جای بازی نداشت. در حالی که نقش «انسیه» که خانم آتنه فقیه نصیری آن را ایفا کرد، ازجمله نقش‌‌هایی بود که جای بازی داشت و خیلی دوست داشتم  من این نقش را بازی کنم»

نقش‌های منفی، اینجا بدون من و هیچ 

فرزین محدث متولد 1358 بازی در فیلم‌هایی چون «مزرعه پدری»، «یک تکه نان»، «شاعر زباله‌ ها»، «شکلات داغ» و «آزمایشگاه» و سریال‌های «پرانتز باز» و «هیولا» را در پرونده کاری دارد. وی می‌گوید: «خیلی دوست داشتم نقش منفی بازی کنم. در کل علاقه دارم نقش‌‌های متفاوت در ژانرهای مختلف و تیپ‌ها و شخصیت ‌های متفاوت را بازی کنم. تعریفم از بازیگری این است که باید در هر کاری خودم را متفاوت نشان دهد. خیلی دوست داشتم در فیلم «اینجا بدون من» بهرام توکلی نقشی را که صابر ابر بازی کرده است، من بازی می‌کردم. یا در «هیچ» عبدالرضا کاهانی نقشی ایفا می‌کردم. فیلم‌هایی که به سن و سال من بخورد. فیلم‌های «مارمولک»، «شاعر زباله‌‌ها» و سریال «پرانتزباز» را که در آن‌ها بازی کرده‌ام خیلی دوست دارم. از «شاعر زباله‌‌ها» که فیلم درخشانی بود نیز به عنوان بهترین کارم یاد می‌‌کنم»



یک دختر لوس ئ از خود اضی

السا فیروزآذر بازیگر متولد1362 با بازی در فیلم‌‌های خاله‌اش تهمینه میلانی دنیای سینما را تجربه کرد و در فیلم‌‌های «تسویه حساب»،« زن زیادی»، «ملی و راه‌های نرفته‌اش»، «سوپراستار »، «تقاطع» و «یكی از ما دو نفر» بازی كرده است. وی می‌گوید: « بازیگری هیچ‌ گاه دغدغه اصلی من نبود. با این وجود نقشم را در فیلم « تسویه‌ حساب» که در آن نقش یك دزد را داشتم، دوست دارم. به هر حال یك بازیگر باید بتواند خودش را در نقش‌‌های مختلف محك بزند و من مسیرم را تا به امروز این‌ گونه طی كرده‌‌ام. در فیلم «سوپراستار» نقشی وجود داشت به نام «ساقی» كه آن را خیلی دوست داشتم. نقش یك دختر لوس و از خودراضی كه لیلا زارع آن را بازی ‌كرد. خیلی دوست داشتم آن نقش را بازی كنم، ولی خانم میلانی گفتند که این نقش به صورت تو نمی ‌خورد»


 

نقش منفی

امیرحسین صدیق متولد 1351 است که با بازی در نقش آقای پدر« زی زی گولو» مرضیه برومند به شهرت رسید. وی در فیلم‌هایی چون «میم مثل مادر»، «نوک برج»، «نسل سوخته» و سریال‌های «تهران 11»، «هتل» و« داستان یک شهر» ایفای نقش کرده است. صدیق می‌گوید: «اگر بازیگر نبودم دوست داشتم نجار، مجسمه‌ساز یا نقاش شوم. دوست دارم با فیلمسازان جوان کار کنم. خیلی دوست دارم نقش‌‌های منفی و همچنین نقش‌‌هایی که دور از شخصیتم باشد را بازی کنم. کار بد زیاد داشتم که وقتی پس از سال‌‌ها به آن نگاه می‌کنم با خودم می‌گویم کاش این‌ طور نمی‌شد. هر چند در آن برهه زمان همه تلاشم را کرده بودم. در بازیگری الگوی خاصی ندارم. اگر از کسی بازی خوبی ببینم با دقت نکات مثبت آن را در ذهنم نگه می‌‌دارم و اگر در نقشی فرصتش پیدا شود، از آن استفاده می‌کنم»


یک نقش مو یامثبت

صفر کشکولی بازیگر متولد 1323 را با بازی در نقش‌‌های منفی می‌‌شناسیم. وی تاکنون در حدود 150 فیلم و سریال بازی کرده است که از جمله آن‌‌ها «سفربخیر»، «رویای نیمه شب تابستان»، «اجاره‌ نشین‌‌ها» و سریال‌‌های تلویزیونی «آینه عبرت»، «برگ ریزان»، «شلیک نهایی» و «لیسانسه‌ها» را می ‌توان نام برد. وی می‌گوید: «در قسمت آخر سریال «لیسانسه‌ها» زندگی خودم را مقابل دوربین گفتم. من با همه کارگردان‌‌ها کار کرده‌ام و نخستین بازیگری بودم که پس از انقلاب، سرم را با تیغ زدم و با این تیپ شناخته شدم. البته خیلی دوست داشتم یک بار نقشی با مو بازی کنم، اما همیشه به من نقش منفی پیشنهاد می‌شود. گاهی وقت‌‌ها که برای یک کار به دفتر سینمایی می‌‌روم، خواهش می‌‌کنم نقش مثبت مثل نقش یک رفتگر را به من پیشنهاد بدهند تا از این نقش‌‌های کلیشه‌‌ای خارج شوم»

دختر آبادانی در یک فیلم دفاع مقدسی

ویدا جوان بازیگر متولد 1365 در فیلم‌های « گزارش یک جشن» و «از ما بهترون» و سریال‌های «زمانه»، «پژمان» و « شمعدونی» بازی کرده است. وی می‌گوید: «من برای ایفای نقش در فیلم «آبادان یازده ۶۰» دعوت شدم. فیلمی که به مقاومت مردم خرمشهر و آبادان در روز‌های آغازین جنگ تحمیلی می‌‌پردازد. نخست نمی ‌دانستم قرار است چه نقشی را بازی کنم، اما می‌‌دانستم فیلم دو نقش دختر دارد. لهجه آبادانی را کاملا یاد گرفتم و برای نقش دختر آبادانی فیلم تلاش فراوانی کردم. زیرا این نقش ریزه کاری و فراز و فرود خاص خود را داشت که برای من خیلی جذاب بود. اما متاسفانه نظر مهرداد خوشبخت (کارگردان) این بود که چهره‌ام به یک دختر جنوبی نمی‌‌خورد و نشد آن نقش را ایفا کنم. هرچند نشد که نقش دختر آبادانی فیلم را بازی کنم، اما با این وجود از نقشم راضی هستم»

نقش‌های جدی و آن‌ها که بازی نکرده‌ام

غلامحسین لطفی متولد 1328 بازی در فیلم‌های «سیرک بزرگ» ،«جیب برها به بهشت نمی‌روند» و سریال‌های «خانه به دوش»، «ساختمان پزشکان» و «پول کثیف» را در کارنامه خود به ثبت رسانده است. وی می‌گوید: «با توجه به این ‌که با کارگردان‌‌های شاخصی چون کیمیایی، جیرانی، اسعدیان، سجادی و… همکاری داشته‌ام، فکر می‌‌کنم سینما تاکنون این فرصت را در اختیار من نگذاشته است تا نقش‌هایی را که واقعا آن‌ها را دوست داشتم بازی کنم. من بسیار دوست دارم نقش‌های جدی بازی کنم. متاسفانه کمدی‌های الان کپی فیلم‌های قدیمی و شلم شورباست. در حقیقت نقش‌‌هایی که دوست داشتم را اصلا بازی نکردم. من بیشتر کارهای جدی را دوست دارم اما در ایران وقتی هنرپیشه‌‌ای در یک نقش طنز کار می‌‌کند، دیگر او را رها نمی‌‌کنند و مدام نقش‌های مشابه آن را به او پیشنهاد می‌‌دهند»

آلفرد هیچکاک، بیلی وایلدر و آنتونی کویین

مهدی فخیم‌ زاده کارگردان و بازیگر سینما و تلویزیون متولد1321 با آثاری نظیر «همسر»، «تشریفات»، «ولایت عشق»، «خواب و بیدار» و همچنین بازی در نقش‌هایی مانند «عمر سعد»، «نمکی» و «اصغر کپک» در خاطر مخاطبان مانده است. وی که ایفاگر نقش‌های بسیاری بوده است می‌گوید: « همواره رویکرد خاص خود را در فیلمسازی چه در سینما و چه در تلویزیون دارم و آن را تحت تأثیر شرایط تغییر نمی‌‌دهم. هنگامی که وارد هر کاری می ‌شوم، مهم‌‌ترین هدفم این است که به بالاترین نقطه آن برسم. همیشه دوست داشتم از نظر کارگردانی شبیه «بیلی وایلدر» و «آلفرد هیچکاک» شوم و از نظر بازیگری نیز بسیار علاقه داشتم به جایگاه نقش‌های «آنتونی کوئین» در سینما برسم، با این وجود به جایگاه امروز رسیدم. من فیلم «اجاره ‌نشین‌‌ها»ی مهرجویی را دوست دارم. همچنین به فیلم «ناخدا خورشید » تقوایی و همچنین فیلم «گوزن‌ها»ی کیمیایی بسیار علاقه دارم»

 

غیبت پررنگ بازیگران خاطره ساز در سینما

 

احمد صبریان 

منتشر شده در هفته نامه نخست پنجشنبه 8 ابان ماه 1399

این که می ‌گویند «سینما بی رحم است» چندان بی راه نیست چرا که با توجه به شرایط و موقعیت کنونی سینما به لحاظ اقتصادی، بسیاری از بازیگران خواسته یا ناخواسته از حضور در سینما کناره گیری کرده یا به نحوی کنار گذاشته شده اند، اگرچه شاید در تلویزیون و تئاتر نقش ‌های کمرنگی داشته باشند. در شرایطی که پیشکسوتان و بزرگان بازیگری سینمای ایران خانه نشینی را به بازی در مقابل دوربین ترجیح داده اند، ورود بی ضابطه بازیگران بی تجربه و جوان که البته زنگ خطری برای آینده سینمای ایران است، همچنان ادامه دارد. سال هاست تماشاگران حرفه ‌ای سینما از تماشای نقش آفرینی ‌های تحسین برانگیز و درخشان بازیگرانی چون: احمد نجفی، اسماعیل شنگله،  ابراهیم آبادی، ایرج راد، بهزاد خداویسی، پری امیرحمزه، روح انگیز مهتدی، جهانگیر الماسی ، اکبر معززی، الهام پاوه نژاد، عنایت شفیعی، یاسمین ملک نصر و... محروم مانده اند. این در حالی است که این بازیگران نقش بسزایی در ماندگاری فیلم هایی  دارند که در آنها ایفای نقش کرده اند. اگر اهل سینما نباشید نام بسیاری از آنها از خاطرتان رفته است و این جای تاسف دارد که سرمایه ‌های بازیگری به فراموشی سپرده شده اند. با مروری بر غیبت خواسته یا ناخواسته برخی از این بازیگران یاد آنها را در خاطر دوستداران سینما زنده می ‌کنیم.

نمی ‌توانم سر لوکیشن بروم

فیلم شناسی: هامون، لیلا و پری (داریوش مهرجویی) ، دل و دشنه (مسعود جعفری جوزانی)، دلشدگان (زنده یاد علی حاتمی)، خط قرمز (مسعود کیمیایی) ،برج مینو (ابراهیم حاتمی کیا)، میهمانی خصوصی (حسن هدایت) و...

 توران مهرزاد متولد 1309 تهران است و فعالیت درعرصه دوبله را از سال 1338 آغاز و جای «سوفیا لورن» و«لورن باکال» صحبت کرده است. سال 1347 وارد عرصه سینما شد و تاکنون چندین جایزه بازیگری از جشنواره‌ های مختلف دریافت کرده و 4 کتاب نیز درباره «تکنیک بازیگری» از وی به چاپ رسیده است. در سریال‌ های «این خانه دور است» و «امام علی(ع)» در نقش «اسما» خواهر عایشه ایفای نقش کرد. آخرین حضور توران مهرزاد  در سینما ایفای نقش در فیلم تلویزیونی «عینک دودی» ساخته محمدحسین لطیفی در سال 1378 است. او ایفاگر نقش‌ های مادر مهشید (بیتا فرهی) در هامون، مادر لیلا (لیلا حاتمی) در لیلا، مادر پری (نیکی کریمی) در فیلم ‌های «پری» و«برج مینو» است. مهرزاد در سال‌ های اخیر فعالیتش را به بازی در نمایش‌ های رادیویی محدود کرده است و هر از گاهی نقش ‌های کوتاهی را در نمایش‌های رادیویی صحبت می ‌کند. توران مهرزاد می‌ گوید: «پس از سریال امام علی(ع) کارگردانان بسیاری به سراغم آمدند اما دیگر علاقه‌ ای به بازی در نقش‌ های تکراری نداشتم، از طرفی کار ضبط طولانی برایم سخت بود. از زمانی که زمین خوردم و در بیمارستان بستری شدم سال ها می ‌گذرد ولی هنوز حالم خوب نیست . پیشنهادهای کاری به من شد که به خاطر بیماری قادر به رفتن سر لوکیشن نیستم اگر حالم خوب شود حاضرم کار کنم به شرط آن که نقش طولانی نباشد. به همه نقش هایی که بازی کرده ام علاقه دارم ولی شاهزاده خانم «دلشدگان»  زنده یاد علی حاتمی را خیلی دوست دارم. گاهی برای بازی در سینما و تلویزیون با من تماس می‌گیرند، اما نمی پذیرم چون زمان طولانی کار مرا خسته می ‌کند و فقط می ‌توانم دو سه روز سر کار حاضر شوم.»

 پس از بازنشستگی جلوی دوربین می‌ روم

فیلم شناسی: پرواز پنجم ژوئن (علیرضا سمیع آذر)، شبح کژدم (کیانوش عیاری)، طپش و همنفس (مهدی فخیم زاده)، فرود درغربت (سعید اسدی)، نصف جهان (مرتضی شاملی)، تصویر آخر(مهدی صباغ زاده) و...

 ناصر آقایی متولد 1325 قم و دارای مدرک دکترا از دانشگاه «واریک» انگلستان، کارشناسی ارشد از دانشگاه ایالتی «فلوریدا» و کارشناسی هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای دراماتیک است. آخرین بازی اش در سینما در فیلم «360 درجه» ساخته سام قریبیان در سال 1394 است. ناصر آقایی در فیلم جاسوسی «پرواز پنجم ژوئن» نقش «فریبرز اتابکی » سرکرده یک باند هواپیماربایی را ایفا کرد و بازی باورپذیر و شباهت‌ های فیزیکی اش به بازیگران خارجی سبب شد نقش و بازی اش به دل بنشیند و تماشاگر او را باور کند. در فیلم تحسین شده «شبح کژدم» کیانوش عیاری که یکی از فیلم‌ های شاخص درباره سینماست، نقش آفرینی تاثیرگذارش در مقابل بازی تحسین برانگیز جهانگیر الماسی به چشم منتقدان آمد. ناصر آقایی می‌گوید: «این روزها بیشتر مشغول کارهای دانشگاهی هستم و کمتر فرصت می ‌کنم برابر دوربین حاضر شوم. نزدیک 30 سال است در دانشگاه حضور دارم و این کار حرفه اصلی من است و در کارهای سینما و تلویزیون هم در هر فرصتی که فراهم شود، کار می کنم. شاید پس از بازنشستگی این فرصت بیشتر فراهم شود که بتوانم در برابر دوربین حضور داشته باشم.»

سینمای امروز باب طبع من نیست

فیلم شناسی: تیغ و ابریشم و دندان مار( مسعود کیمیایی)، آخرین پرواز (احمدرضا درویش)، زمان از دست رفته (پوران درخشنده)، دلشدگان (زنده یاد علی حاتمی)، دادستان (بزرگمهر رفیعا)، عشق کافی نیست، مارال (مهدی صباغ زاده)، قدمگاه (محمدمهدی عسگرپور) و....

فرامرز صدیقی متولد 1328 سقز و دانش آموخته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. سینما را با بازی در فیلم «چشمه» به کارگردانی آربی آوانسیان تجربه کرد. نامزد بهترین نقش اول مرد برای بازی در فیلم «دندان مار» اثر مسعود کیمیایی و برنده سیمرغ بلورین بهترین نقش اول مرد برای بازی در فیلم «دادستان» بزرگمهر رفیعا از جشنواره فیلم فجر شد. فرامرز صدیقی علاوه بر بازیگری، کارگردانی فیلم «طعمه» را نیز سال ۷۱ در کارنامه اش به ثبت رسانده است. آخرین حضور وی در سینما بازی در فیلم «خاک و آتش » ساخته مهدی صباغ زاده در سال 1389است. بی‌ شک بازی درخشان وی در نقش «رضا»ی «دندان مار» کیمیایی و رابطه دریغ انگیز استاد و شاگردی اش با آقا جلال (زنده یاد جلال مقدم) و همچنین دوستی با احمد (احمد نجفی) جوان جنوبی جنگ زده و صمیمیت اش با خواهرش زیور (گلچهره سجادیه)، در خاطر بسیاری از تماشاگران حرفه ‌ای و منتقدان سختگیر سینما حک شده است. صدیقی نقش خاطره انگیز بازپرس «تیغ و ابریشم» مسعود کیمیایی را بسیار تاثیرگذار بازی کرد که تلاش داشت سوسن مکاشی «فریماه فرجامی» را از دام اعتیاد برهاند. فرامرز صدیقی که چند سالی است کمتر خبری از وی در عرصه سینما به گوش می‌ رسد یا در رسانه ‌ها بازتاب دارد تصریح می‌کند: «سینما این روز‌ها چندان باب طبع من نیست. دوست ندارم در فیلم‌ هایی بازی کنم که حرفی برای گفتن ندارند. ترجیح می ‌دهم در شرایط کنونی سینما و بازیگری به کارنامه ام خدشه نزنم و با بازی در هر فیلمی اعتبارم در سینما را زیر سوال نبرم.»

نمی توانم زیاد سر صحنه بمانم

فیلم شناسی: شیر سنگی (مسعود جعفری جوزانی)، پرنده کوچک خوشبختی (پوران درخشنده) ، دزد عروسک‌ها (محمد رضا هنرمند)، شیفته، اثیری و جنایت (محمدعلی سجادی )، آبی (حمید لبخنده) و …

 آزیتا لاچینی متولد سال 1316 در تهران و همسر بازیگر فقید «فیروز بهجت محمدی» است. بسیاری از تماشاگران سینما و تلویزیون «گل بانو»ی «شیر سنگی»، مادر روجا (لعیا زنگنه) در« شیفته»، مادر سمندر (امین حیایی) در «اثیری»، مادر مهتاج (میترا حجار) در «جنایت»، خانم مدیر خشک و قانون مدار در« پرنده کوچک خوشبختی»، مادر آذر (کمند امیر سلیمانی) در «پدرسالار» و مادرمریم افشار(لعیا زنگنه ) را در «در پناه تو» با بازی آزیتا لاچینی در خاطر دارند. آخرین حضورش در سینما بازی در فیلم «پرونده ای برای سارا» ساخته نادر مقدس در سال 1393 است. صدایش به جای «مادر اوشین» در سریال «سال‌ های دور از خانه» در ذهن خیلی‌ ها حک شده و خاطره ساز است. آزیتا لاچینی این روز‌ها حال چندان مساعدی ندارد و اظهار می ‌کند: «بیماری وجودم را گرفته اما باز هم می‌ خندم و خدا را شکر می ‌کنم. با این که تجربه سال ‌ها بازی در سینما و تلویزیون را دارم اما با این وجود از طرف ارشاد تحت بیمه ‌ای هستم که اصلا به درد من نمی ‌خورد و همه ویزیت‌ ها و داروهایم را آزاد حساب می ‌کنم. برای درمان بیماری هایم مجبور شده ام به چند بانک بدهکار شوم و وام بگیرم. سال هاست سر کار نمی‌ روم. راستش را بخواهید زیاد نمی ‌توانم سر صحنه بمانم. انرژی قدیم را ندارم اما دوبله را دوست دارم.»

می خواهم استراحت کنم

فیلم شناسی: کرکس ‌ها می‌ میرند و وکیل اول (جمشید حیدری)، در محاصره و بالاش (اکبر صادقی) ،افسون (محمد رضا صفوی)، تپش و خواستگاری (مهدی فخیم زاده)، کمیته مجازات (زنده یاد علی حاتمی)، نیما یوشیج (نادر کجوری)، «به خاطر خواهرم» (حجت ا... سیفی) و...

اسماعیل محرابی متولد 1323 و دانش آموخته کارشناسی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و پدر آشا محرابی بازیگر سینما و تلویزیون است. بازی در سینما را از سال 1359 با «کرکس‌ ها می‌میرند» آغاز کرد. وی در مجموعه‌ های ارزشمند و فاخر تلویزیون از جمله «سربداران» محمدعلی نجفی، «هزاردستان» زنده یاد علی حاتمی، «بوعلی سینا»ی کیهان رهگذار، «تنهاترین سردار» مهدی فخیم زاده، «خانه سبز» و «سرزمین سبز» بیژن بیرنگ و مسعود رسام و زیر بازارچه (رضا ژیان) ایفای نقش کرده است. هنوز بازی تاثیرگذار و باورپذیرش در فیلم «خواستگاری» مهدی فخیم زاده در نقش پسری متعصب که با ازدواج مادرش (ثریا قاسمی) و زنده یاد هادی اسلامی مخالفت می‌ کرد و دردسر می ‌آفرید شیرین به نظر می رسد. مخاطبان حرفه‌ ای تلویزیون نیزهنوز نقش آفرینی ‌های خاطره انگیز وی را در سریال «آیینه» غلامحسین لطفی فراموش نکرده‌ اند . بازی اسماعیل محرابی در نقش «نصر ا... خرمی » مامور سرشماری سریال «هزاردستان» که با دوچرخه اش همراه جمشید لایق (جعفرقلی خان نشاط) درگیر سرشماری نفوس تهران بود در خاطر خیلی‌ها حک شده است. آخرین حضور وی در سینما به بازی در فیلم «گذر موقت» ساخته افشین هاشمی در سال 1394 بازمی ‌گردد. اسماعیل محرابی می ‌گوید: «خواستم کمی استراحت کنم. هم استراحت می‌ کنم و هم منتظر کار خوب می‌ مانم. برخی گفته‌ اند من حوصله بازی کردن ندارم در حالی که این طور نیست فقط دوست ندارم زیاد بازی کنم. ترجیح می‌ دهم کم کار کنم اما در یک کار خوب بازی کنم. وقتی حاضرم از بازیگری منصرف شوم که کار خوبی پیشنهاد نشود.»

تام هاردی: خودم نیز از این نقش ‌ها می ‌ترسم

 

مترجم: احمد صبریان

منتشر شده در روزنامه شهر آرا  پنج شنبه 8 آبان ماه 1399

امروز بسیاری از منتقدان و سینمادوستان «تام هاردی» انگلیسی تبار را بازیگری مولف می دانند. وی در چند سال اخیر، موفقیت‌ های بسیاری داشته است. همکاری با کارگردانان صاحب نامی چون ریدلی اسکات (سقوط شاهین سیاه)، کریستوفر نولان (شوالیه تاریکی برمی ‌خیزد، تلقین و دانکرک)، آلخاندرو گونزالس ایناریتو (بازگشته) و جورج میلر(مکس دیوانه)، این بازیگر را به چهره ای محبوب تبدیل کرده است. با اکران فیلم «مکس دیوانه: جاده خشم» ستاره بی رقیب باکس آفیس شد و تحسین منتقدان را نیز برانگیخت. نقش آفرینی اش در فیلم «بازگشته» نخستین نامزدی جایزه اسکار را برایش به همراه آورد. تام هاردی سال‌های 2012، 2015 و 2017 در صدر بهترین بازیگران IMDB قرار گرفت و برای بازی در فیلم های «برانسون» ،«تلقین» ،«لاک» و«مکس دیوانه: جاده خشمگین» موفق به دریافت جوایز مختلفی شده است. وی در گفت و گو با نشریه «امپایر» از سینما، بازیگری و فیلم هایش گفته است.

*****

تام هاردی درباره بازی در فیلم «دانکرک» که  به باور بسیاری منتقدان اثری بازیگرمحوری نیست می گوید: «همیشه دوست داشتم با «کریستوفر نولان» همکاری داشته باشم. چون معتقدم بازی در فیلم های او برای هر بازیگری مایه مباهات است. «دانکرک» چون بیشتر مدیون فضاسازی است، بازی من در آن چندان به چشم تماشاگر نمی آید. اما نولان، موقعیت های چالش برانگیزی برایم فراهم کرد تا ظرفیت های بازیگری ام را بیشتر بشناسم. وی با بررسی واکنش های بازیگران، تجربه های سخت ولی شیرینی را برای آن ها رقم می زند. نولان تاکید داشت چون بسیاری از مردم درباره «دانکرک» آگاهی لازم را ندارند، این درام می تواند سهم بسزایی در آشنایی  بیشتر آن ها  با جنگ جهانی دوم داشته باشد. بازیگر خوش شانسی هستم که ابتدای کارم با کارگردانانی چون ریدلی اسکات، کریستوفر نولان، آلخاندرو گونزالس ایناریتو و جورج میلر همکاری داشتم.» تام هاردی برخلاف بازیگران هم نسل خود که خواهان حضور پررنگ در فیلم ها هستند، به مضمون و شخصیت پردازی ها بیشتر اهمیت می دهد و معتقد است: «تاثیری که بازی ام در ذهن مخاطب می گذارد، مهم تر از حضور پررنگ است. در بیشتر صحنه های فیلم «دانکرک» ماسک بر چهره داشتم و دیده نمی شدم. ازهمین رو باید نگران این می بودم که به چشم نیایم ولی تماشاگران به آن درجه از درک سینمایی رسیده اند که بین بازی خوب و حضور خنثی تمایز قایل شوند.» تام هاردی تاکید می کند: «هرگاه ایفای یک نقش جدید به من سپرده می شود، بیشتر تمریناتم را پیش از این که جلوی دوربین بروم، در حضور خانواده ام انجام می دهم. چون بر این باورم آن ها بهترین منتقدان من هستند و بدون هیچ تعارف و ملاحظه ای ایراد کارم را صادقانه به من یادآوری می کنند.» تام هاردی سفر به نقاط مختلف را دشوارترین بخش بازیگری می داند و می گوید: «زیاد به سفر دلبستگی ندارم و در خانه و شهر خودم بیشتر احساس امنیت می کنم. به همین خاطر هنگامی که قرارداد فیلمی را امضا می کنم که برای نقش آفرینی در آن ناگزیرم از خانه دور شوم، حسی آمیخته با نگرانی وجودم را فرا می گیرد.» او که برای بازی در«بازگشته» نامزد دریافت اسکار بازیگر نقش مکمل مرد شده است، با اشاره به خشونت های پیدا و پنهان شخصیتش در این فیلم تاکید می کند: «در حقیقت از خشونت و وحشی گری بیزارم اما در سکانس ها و صحنه های زیادی می بایست این خصوصیات را، در شخصیت «جان فیتزجرالد » بروز می دادم تا تماشاگر مرا در نقش مردی وحشی و بی اخلاق  که «لئوناردو دی کاپریو» را رها می کند تا در جنگل جان بسپارد، باور کند. تلاش کردم  تعادلی در نقشم ایجاد کنم. اگر تماشاگر در این فیلم حس بدی به من دارد، به این درک می رسم که دیگر تام هاردی نیستم و شخصیتی جدید خلق کرده ام و این برای هر بازیگری یک موفقیت بزرگ است.» وی در خصوص نقش هایی که علاقه دارد ایفاگر آن ها باشد می گوید: «مستعد بازی در نقش های منفی هستم  و بیشتر شیفته ایفای نقش جنایتکاران، شروران و گنگسترها هستم. بازی در نقش های بین در «بتمن:‌ شوالیه تاریکی برمی ‌خیزد»، چارلز برانسون در« زندانی بدنام » و مکس رو کاتانکسی در «مدمکس: جاده خشم» گواه این ادعاست. اگرچه خودم نیز از این شخصیت ‌ها می ‌ترسم چون در زندگی واقعی با چنین آدم‌ هایی برخورد داشته ام. همان شخصیت‌ هایی بودند که مرا در کودکی و نوجوانی می ‌ترساندند.» این بازیگر از نقشش در«بازگشته» به عنوان دشوارترین نقش های کارنامه حرفه ای اش یاد می کند: «این فیلم اثر دلنشین و زیبایی است ولی هنوز خستگی بازی در آن را احساس می کنم. چون مدت زمان فیلم برداری طولانی بود و در لوکیشن های بسیاری در سه کشور مختلف جلوی دوربین رفت. شرایط  آب و هوایی نامساعدی هم داشتیم.» تام هاردی می ‌گوید: «تنها چیزی که در دوران تاریک و سیاه زندگی که با اتفاق های ناخوشایند زیادی آمیخته است به من کمک کرد،‌ بازیگری بود. صرفا می خواستم بازیگر شوم تا مایه افتخار پدرم باشد. چون تنها فرزندش بودم و این موضوع برایم به شدت مهم بود. البته خیلی هم سخت کار کردم.» تام هاردی که شیفته «گری اولدمن» است تصریح می کند: «او را در بازیگری اسطوره خود می دانم و زمانی روبه روی آینه بازی های او را تقلید می کردم. البته به‌ آرزویم رسیدم و با او همبازی شدم. «گری اولدمن» قهرمان زندگی من است. آرزو می‌ کنم ویژگی ‌های اخلاقی او را داشته باشم چون وی بازیگری منحصر به فرد است.»

 

بازی  باسینمای وحشت و کمدی

 

نقد فیلم «من به پایان دادن به او ضاع فکر می کنم » منتشر شده در هفته نامه سینمای جوان شماره 744 سوم آبان 1399ماه 

 

من به پایان دادن به اوضاع فکر می کنم I'm Thinking of Ending things

احمد صبریان

کارگردان:چارلی کافمن

بازیگران:جسی بالکی ( سیندی)، جسی پلمونس (جیک)، تونی کلت (مادر جیک)، دیوید تیولیس (پدر جیک)، گای بوید (سرایدار)، کالبی مینفی( ایوون)، جیسون رالف( مرد جوان)، اشلین السی، ابی کویین، هادلی رابینسون 

 

داستان فیلم: «سیندی»که از نامزدی‌اش با «جک» شش ماه می‌گذرد قصد می کند به ملاقات خانواده‌ «جک» برود. برای رسیدن به مزرعه‌ ترسناک والدین «جک» ،آن هاباید مسیری طولانی و ناهموار را طی کنند. در حین یک طوفان برفی در این مزرعه ، زن جوان به تدریج  به درک جدیدی از برخی چیزهایی درباره  خود ونامزدش  وهمچنین جهان پیرامونش  می رسد و تصمیم می‌گیرد به رابطه‌اش با «جک» پایان دهد.

*******************

«چارلی کافمن» که نگارش فیلمنامه‌های درخشانی آثاری  چون«درخشش ابدی یک ذهن پاک» ،«اقتباس»، «جان مالکوویچ بودن»،«اعترافات یک ذهن خطر ناک» را بر عهده داشته ،در جدید ترین فیلمش «من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم» به سراغ اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته«ایان رید» رفته است.  اثری ترسناک، رازآلود و معمایی   که دنیایی پیچیده و گیج‌کننده را به‌تصویرمی کشد. فیلم فضایی وهم آلود دارد که با ذهن مخاطب بازی و او را تا پایان فیلم با خود همراه می‌کند. فیلمنامه‌ «من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم» از شاه ‌پیرنگ آغاز می کندو به تدریج با گذر از خرده پیرنگ ها ،به یک روایت کاملا ضد پیرنگ در بستری بی مکان و بی زمان می رسد. کافمن با هوشمندی تمام می کوشد تا به معما  هایی که در طول روایت طرح کرده است،  پاسخی در خور و قانع کننده  بدهد.  کارگردان از تمام عناصرلازم  ازتصویرهای کریسمسی گرم گرفته تابازی‌های شبه جریان سیال ذهن استفاده می‌کند، تا تصویری باور پذیر ازجهان فیلمش پیش روی تماشاگر بگذارد.  وی همچنین به تحلیل و بررسی روابط خانوادگی، مشکلات روانشناختی و بیماری‌های ذهنی می پردازد که شخصیت های فیلمش با آن دست به گریبان هستند.«چارلی کافمن» در «من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم» به نوعی با مؤلفه‌های سینمای وحشت و کمدی نیز بازی می‌کند. همچنان که «باکلی »با خودش کلنجار می‌رود تا رابطه‌اش را با نامزدش تمام کند، اتمسفر فیلم‌های ترسناک کلاسیک با قاب‌هایی زیبا ،بر داستان حاکم می‌شود و جهان «جسی باکلی » فرو می‌ریزد. فیلم  جدید «کافمن»ویژگی‌های مشترک زیادی با آثار پیشین  او همچون خلق جهانی کابوس وار نشات گرفته از فرهنگ عامه ،تنهایی ،ترس،ناراحتی، تنش ،استرس دارد. «من به پایان دادن به اوضاع فکر می‌کنم» یک درام  درگیرکننده است که در آن برای تلطیف فضا ازچاشنی کمدی نیزبهره گرفته است.مرکزوحشت داستان فیلم همان مزرعه‌ سرد و تاریک است که سبب می شود دختر به باز خوانی ارتباطش با نامزد خود بپردازد و در تصمیمش برای پایان دادن به این رابطه بیشتر بیندیشد.زوج عجیب و غریب «کولت» و «تیولیس» جشنی نامناسب به راه انداخته‌اند. همین که ظاهرو مبلمان خانه تغییر می‌کند، «باکلی» از «جیک» با اصرار فراوان می‌خواهد به خانه‌ خود برگردندو «کافمن» در این صحنه ها، توانایی خود را در خلق  فیلمنامه ای رویاگونه به اثبات می رساند. طراحی صحنه دقیق و هوشمند ، قاب‌بندی فوق‌العاده و موسیقی متن  همخوان با فضای اثر،در ایجادفضا ی کابوس وار فیلم تأثیر شایانی دارند.« چارلی کافمن» با ساخت این فیلم بار دیگر ثابت کرد که می تواند اثری اثری دلهره‌آور و روانشناختی  خلق و با شخصیت پردازی های مناسب آدم های داستان به درون تماشاگرش نفوذ کند. سفر جاده‌ای دو نوجوان که قراراست همراه یکدیگر برای نخستین بار پس ازسپری کردن مسیری طولانی به خانه روستایی پسر بروند، با هوایی گرفته و زمین پر از برف ، خودرویی قدیمی و رادیویی فرسوده از همان نخست برای تماشاگر عجیب‌ به نظر می‌رسد. رابطه این دو شخصیت رویایی نیست ولی از دیالوگ‌ها می‌توان حدس زد این رابطه   زودتر از آن که مخاطب فکرش را می کند، به پایان می رسد. جو گرفته‌ ، روابط سرد و محیط بی احساس نیز به این تصور شدت می بخشد. مشکلات فیلم دقیقا از هنگامی آغاز می‌شود که «چارلی کافمن» به تدریج بر بار سورئالیسم اثرش می افزاید.  در طول روایت فیلم مخاطب به این یقین می رسد که همه چیز با آن‌چه در ذهن داشته است متفاوت است و رابطه «سیندی» و«جیک» و  خانواده پسر آن‌چیزی نیست که انتظارش را دارد. خانه و جاده به عنوان دو لوکیشن اصلی فیلم، به فضایی ماندگار در ذهن مخاطب تبدیل  می شوند. طراحی خانه و موقعیت‌های تصویری جذابی که شخصیت های فیلم در آن قرار می‌گیرند ،این امکان را به کارگردان داده است که هم تنشی که بر فضا حاکم است را به خوبی منتقل کند و هم فضایی شبیه به خواب و رویاگونه که فیلم در آن جریان دارد به تصویر بکشد.  «چارلی کافمن» به بیشتر اتفاقات اصلی داستان که در سکانس های پایانی فیلم رخ می‌دهند با  ریتم تندی می پردازد.تا بدان جا که هم مخاطب خطی داستانی را از دست می دهد و هم فرصت شخصیت‌پردازی آدم های فیلم در این رخداد ها گرفته می‌شود.

 

جنگ با پدربزرگ

 

نقد فیلم «جنگ با پدر بزگ» منشر شده ئدر هفته نامه همشهری جوان شماره 744 سوم آبان ما1399

The War with Grandpa    /  جنگ با پدربزرگ

احمد صبریان

 

کارگردان: پیتر هیل

بازیگران : رابرت دنیرو(اد)، اوکس فگلی( پیتر دکر) ،کریستوفر واکن (جری)، اوما تورمن(سالی دکر) ،جین سیمور(دایان)، لورا مارانو( میا دکر)، چیچ مارین( دنی)

داستان فیلم

فیلم «جنگ با پدربزرگ» در حقیقت  کشمکش بین یک پدربزرگ و نوه‌اش را به نمایش می گذارد. بسر بچه‌ای به نام «پیتر» پس از این که متوجه می شود قرار است پدربزرگش با آنها زندگی کند، نخست بسیار هیجان‌زده می‌شود. اما دیری نمی گذرد که می فهمد پدربزرگ باید در اتاق  او سکونت کند و او به ناچار باید به طبقه زیرشیروانی برود که از نظر«پیتر»وحشتناک ‌ترین جای دنیاست. به همین خاطر تصمیم می گیرد برای آن که اتاقش را از چنگ پدربزرگ درآورد، به کمک دوستانش نقشه‌های عجیب و غریبی  را برای دستیابی به این هدف  در ذهن بپروراند. پدربزرگ پیتر(اد) نیز به هیچ وجه قصد تسلیم شدن ندارد و همین موضوع سبب آغاز نزاع بین آن ها می‌شود.

نقد فیلم

«جنگ با پدربزرگ» به کارگردانی «تیم هیل» یکی از کمدی‌های سال 2020 است که در ژانر کمدی- درام و با  اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته «رابرت کیمل اسمیت» ساخته شده است و فیلمنامه آن را« لیزا آداریو»، «تام آستل» و «مت امب» نوشته‌اند. فیلم با نقش آفرینی بازیگران محبوبی چون «رابرت دنیرو»، «کریستوفر واکن»، «اوماتورمن» و «جین سیمور»، می‌تواند نظر هر مخاطب سینما دوستی را به خود جلب کند. اما از آن جا که  هدف فیلم سرگرم کردن مخاطب کودک و نوجوان است، نمی‌توان انتظار خیلی بالایی  از آن داشت. با این وجود وقتی کارگردانی مانند «تیم هیل» که با طنز بیگانه نیست  پشت دوربین آن است، بی تردید نتیجه کار پذیرفتنی خواهد بود. با خواندن خلاصه داستان فیلم می‌توان تصورکرد که  «جنگ با پدربزرگ» اثری کلیشه‌ای و تکراری باشد ولی فیلمی کودکانه و سالم است. بی شک قرار نیست تماشاگر در طول روایت فیلم غافلگیر شود یا اثری متفاوت باشد که مخاطب را تا پایان با خود همراه کند. در طول روایت تماشاگر شاهد رقابتی بین «پیتر» و پدربزرگش  است که این کشمکش  به تدریج  زمینه آسیب به دیگر اعضای خانواده  را نیز فراهم می کند، هر چند همین آسیب‌ها در نهایت ختم به خیر می شود و رابطه‌ای خوب بین پدربزرگ و نوه ایجاد می شود و تقابل نسل‌ها شکل می گیرد. حتی در مقطعی قراراست در مسابقه ای گروهی شرکت کنند  که البته پیروز میدانی هم ندارد. درنهایت یک خرابکاری بزرگ رخ می‌دهد که همگی نیز از این رقابت زیان می بینند. داستان ساده و سرراست «جنگ با پدربزرگ » سرشار ازمضامین انسانی است و ماهیتی اخلاقی و ضدجنگ دارد. فیلم با پیرنگ داستانی ساده و سرراستش، خالی از پیام های اخلاقی نیست و روابط اعضای خانواده با یکدیگر مسالمت‌آمیز است. هرچند کارگردان می‌توانست رابطه میان «پیتر» و پدربزرگش را به گونه ای تصویر بکشد تا تماشاگر دست کم شاهد کلیشه‌هایی مثل بزن بهادرهای مدرسه یا خواهری که روابطش با مادرش چندان رو به راه نیست نباشد یا از به تصویر کشیدن عناصر تکراری پرهیز می کرد و به روابط بین شخصیت‌ها در طول فیلم تمرکز بیشتری داشت.  در این صورت  سکانس های کمدی فیلم قابل پیش‌بینی نبود. به عنوان نمونه مشکلات پدربزرگ «پیتر» در استفاده از فناوری روز مثل استفاده از گوشی‌های هوشمند در فیلم‌های کمدی امروز، موضوعی جدید نیست. جدای از برخی صحنه های کمدی فیلم حتی در لحظات شروع جنگ، کاملا مشخص است که دو طرف تمایلی به آن ندارند. تشویق کردن دوست «پیتر» در مدرسه و دوست پدر بزرگش برای آغاز یک جنگ، زمینه‌ساز اتفاقات فیلم است . فیلم به شعور تماشاگرش اهانت  نمی کند و اگر نه به عنوان مخاطب کودک و نوجوان که در مقام مخاطب بزرگسال به فیلم نگاه کنیم، مشکلات فیلم بیشتر به چشم می آید و شاید دشوار باشد که بتوان از این تکرارها و کلیشه‌ها چشم پوشید. حتی پیام فیلم هم که نمایش ارزش‌های یک خانواده است تکراری است. اما این نکته که «پیتر هیل» چنین موضوعی را بدون حاشیه های پرزرق و برق نشان می‌دهد، نمی‌توان نادیده گرفت. در فیلم بازیگران مطرحی ایفای نقش می کنند و «رابرت دنیرو» یا «اوما تورمن» برای نقشی که بر عهده گرفته‌‌اند، ارزش قائل شده و در چنین فیلم ساده ای توانسته‌اند یک شیمی خیلی خوب و حتی دوست داشتنی ایجاد کنند. «تیم هیل» در ژانر کودک  تجربه های درخشانی چون «باب اسفنجی شلوار مکعبی» و «الوین و سنجاب‌ها» را در کارنامه دارد و همین تجربه‌ها و آشنایی با ساختار فیلم‌های هالیوودی باعث شده است عناصری را در فیلمش بگنجاند که مدت‌هاست بر پرده نقره‌ای بازتاب نداشته اند. «جنگ با پدربزرگ » اگرچه موضوعی تکراری، روایتی ساده و کاملا قابل پیش‌بینی و ترکیبی از شوخی‌های نخ نما دارد ولی برای تماشاگر کودک و نوجوان دوست داشتنی است.  از آن جا که فیلم هرگز قرار نیست  ذهن مخاطب را درگیر کند، به همین خاطر سادگی خود را تا پایان حفظ می‌کند حتی به این قیمت که اثری فراموش شدنی باشد

 

خانه فیلم کجاست؟

پرسشی  که پس از ٢٠ سال برای علاقه‌مندان مشهدی سینما تداعی شد

غلامرضا زوزنی- اواخر دهه ۶٠ بود که جمعی از عاشقان سینما و فیلم در مشهد دور هم جمع شدند و با نمایش فیلم‌های مطرح ایرانی و خارجی سعی داشتند شناختشان را از فیلم و سینما بیشتر کنند. فیلم‌های ٣۵ میلی‌متری به زحمت پیدا و با حساسیت به نمایش گذاشته می‌شد. نام‌های آشنایی مانند جواد علیزاده، سعید سهیلی، جواد اردکانی، داود کیانیان و ... از پایه‌های اصلی خانه فیلم مشهد بودند.وقتی می‌شنویم که در خانه فیلم مشهد که ٢٠ سال پیش فعال بوده، فیلم‌های کارگردانان بزرگی مثل کیارستمی، بیضائی، کیمیایی، حاتمی‌کیا، بنی‌اعتماد، پرتویی، درویش و... به نمایش درآمده‌است و خود آن‌ها هم در این نمایش‌ها حضور داشته‌اند، توقعمان از آنچه که خانه فیلم مشهد در دوره جدید می‌خواهد ارائه کند، بالا می‌رود.الگوهای مختلفی در مشهد با عنوان‌های متفاوت، عملکردی نظیر خانه فیلم دارند که کم و بیش مخاطبانی را هم برای خود جذب کرده‌اند، معلوم نیست این اتفاق قرار است موازی آن‌ها عمل کند یا تکمله‌ای باشد بر آن‌ها.
 

اتفاق‌نو و حرف تازه لازمه خانه فیلم است
جواد علیزاده، کارگردان مشهدی سینما و تلویزیون، که در دهه ٧٠ مسئول خانه فیلم بوده است و به عنوان مشاور در جلسات شورای سیاست‌گذاری خانه فیلم مشهد حضور دارد، از عملکرد خانه فیلم به شهرآرا گفت: خانه فیلم باید بینش مخاطب را به فیلم ارتقا دهد و باید اکران‌های خانه فیلم با سایر اکران‌های عمومی در مشهد، متفاوت باشد.علیزاده در ادامه تصریح کرد: امروز شاهد نمایش فیلم‌های خارجی در مشهد هستیم و از طرفی بعضی از فیلم‌های داخلی مطرح هم در مشهد با حضور کارگردان نمایش داده می‌شود باید خانه فیلم که قرار است دوباره راه‌اندازی شود، اتفاق نو و حرف تازه‌ای برای سینما دوستان داشته باشد مخاطب به حضور در جلسات این خانه رغبت پیدا کند.او درباره ارائه راهکار برای تکراری نبودن خانه فیلم با سایر اکران‌های مشابه در مشهد، گفت: مرور آثار کارگردانان بزرگ ایران و جهان، مرور آثار به تفکیک ژانر، طرح مباحث تخصصی برای مخاطبان و دعوت از کارگردانان و منتقدان مطرح کشوری کارهایی است که خانه فیلم باید انجام دهد.
این خانه را تحریم کردیم
پای صحبت فیلم‌سازان مشهدی که نشستیم کاشف به عمل آمد، خانه فیلم مشهد آن‌طور که باید کار خود را رضایت‌بخش شروع نکرده است. سعید ولی‌زاده، فیلم‌ساز مشهدی، با بیان اینکه به عنوان یک عضو کوچک از جامعه فیلم‌سازان مشهدی در جریان چگونگی راه‌اندازی این خانه نیستم، به صراحت گفت: ابتدای کار، جمعی از فیلم‌سازان را دورهم جمع کردند و نظرخواهی شد، اما همان جلسه اول و آخری بود که هنرمندان مشهدی در آن حضور داشتند و به نظرم این خانه تشریفاتی است و افرادی را انتصاب کردند و در نهایت جز هدردادن بیت‌المال چیزی را به دنبال نخواهد داشت.ولی‌زاده گفت: من به عنوان یک فیلم‌ساز توقع دارم نظرات هنرمندان هم در سیاست‌گذاری‌های این خانه لحاظ شود. او ادامه داد: من و جمعی از فیلم‌سازان مشهدی در اعتراض به نادیده گرفتن هنرمندان، این خانه را تحریم کردیم و به‌صراحت می‌گویم هیچ احتیاجی به این خانه ندارم.ولی‌زاده افزود: من و امثال من بدون هیچ مشکلی فیلم می‌سازیم و آن را در مشهد نمایش می‌دهیم و هیچ محدودیتی هم نداریم و اساسا نمی‌دانم خانه فیلم قرار است برای من‌فیلم‌ساز چه کاری انجام دهد.

ارشاد متولی نیست
در پی این مسائل که هنرمندان درگفت‌ وگو با شهرآرا مطرح کردند و آن‌ها را با شما درمیان گذاشتیم، عباس خوش‌آهنگ، رئیس اداره سینمایی و سمعی بصری اداره کل فرهنگ و ارشاد خراسان رضوی، مدعی است، پیشنهاد راه‌اندازی خانه فیلم مشهد از سوی خود هنرمندان و پیش‌کسوتان سینما در مشهد مطرح شده است و اداره متبوعش متولی این خانه نیست. اما خوش‌آهنگ گفت که رئیس انجمن سینمای جوانان ایران دفتر مشهد را مأمور راه‌اندازی این خانه کرده است.خوش‌آهنگ از هیئت پنج نفره‌ای نام برد که به عنوان راه‌انداز این خانه معرفی شدند و قول داد در ادامه از خرد جمعی و سلایق متفاوت همه هنرمندان استفاده خواهد شد. نسرین شاه‌محمدی، دکتر صباغ، احمد صبریان، کمالیان و خوش‌آهنگ اعضای شورای مؤسس خانه فیلم هستند. چطور و چگونه، دقیق مشخص نیست اما بنا به گفته خوش‌آهنگ قرار است این خانه به رشد و رونق سینمای مشهد و افزایش تولید در این شهر کمک کند.بنا به وعده‌ای که رئیس اداره سینمایی و سمعی بصری ارشاد داد این خانه با همه شرایطی که پیشتر خواندید، اردیبهشت ماه راه‌اندازی خواهد شد.

همراهی همه را می‌طلبد
«خانه فیلم شهرداری مشهد» مشابه‌ترین نام به خانه فیلم مشهد است که عملکرد یکسان ندارند اما با توجه به اینکه خوش‌آهنگ هم در صحبت‌هایش به همکاری شهرداری مشهد با خانه فیلم مشهد اشاره کرد، می‌تواند این تشابه اسمی به تشریک مساعی ختم شود.
اکران فیلم‌های هنر‌‌ و تجربه در مشهد با حضور عوامل و سازندگان هر فیلم، حضورگاه و بیگاه فیلم‌سازان مطرح ملی در مشهد و اکران فیلم‌های مطرح بین‌المللی در سینماهای مشهد، نمونه‌هایی هستند که خانه فیلم نوپا باید از تکرار آن‌ها بپرهیزد، اگر بنا بر تکرار باشد، جز صرف هزینه و استقبال نکردن مخاطبان و هنرمندان دستاورد دیگری به همراه نخواهدداشت.خانه فیلم مشهد برای اکران فیلم‌هایش باید روی پردیس‌های سینمایی حساب کند و با اکران فیلم‌ها در سالن‌های مجتمع امام رضا(ع) راه به جایی نخواهد برد. 

واکاوی یک گذشته ناتمام

 

نقد فیلم «دوئت» ساخته نوید دانش

احمد صبریان

منتشر شده در روزنامه صبح امروز دوشنبه 5 آبان ماه 1399

 

بازیگران: هدیه تهرانــی، علی مصفا، نگار جواهریان، پانتهآ پناهیها، علیرضا آقاخانی، مرتضی فرشباف و مهسا طهماسبی

خلاصه داســتان: مینو همسرش حامد را به دیدار سپیده می برد. زنی که همسرش با او گذشته مشــترکی داشته است. این ملاقات یادآوری خاطرات گذشته آنهاست و ...

نوید دانش در نخستین ساخته سینمایی خود «دوئت» روایتگر داستان آدم هایی است که هنوز درگیر ارتباط ها و اتفاق های گذشته زندگی شان هستند. روابطی که در تنهایی بارها مرورشان کرده و اکنون بنا به موقعیت هایی ناگزیرند در تقابلی چالش برانگیز با آن کنار بیایند. مینو(هدیه تهرانی) برخالف دیگر شــخصیت های فیلم، گذشته را چندان مهم نمی داند و معتقد است دیگران هم مانند او باید آن را به فراموشی بسپارند. او هرچند در پی برطرف کردن گیرهای گذشته همسرش حامد (مرتضی فرشباف) است اما قصدش شخم زدن گذشته و یادآوری خاطرات تلخ نیست. مسعود (علی مصفا) برخالف مینو، کنجکاوانه در پی افشای گذشته همسرش سپیده(نگار جواهریان) است و دلش می خواهد همه جزئیات رابطه او و حامد که ذهنش را درگیر کرده اســت، بداند. انگار احســاس می کند چیزی در زندگی اش دزدیده شده است. حامد و سپیده نیز گرفتار گذشته و در پی مواجهه با رابطه ای هستند که هنوز تمام نشــده است. نوید دانش الگوی روایی فیلمش را بر ساختار روایت های مجزا از زندگی شخصیت های اثرش بنا نهاده است. فیلم با مواجهه «مینو» و «حامد» در کتابفروشی آغاز می شود، ولی شخصیت های پیش برنده داســتان «مسعود»و «سپیده» هســتند. در پایان فیلم نیز حامد و مینو در کنار هم قرار می گیرند و از پرداختن به فرجام مسعود و سپیده پرهیز می شود. طراحی صحنه و تمرکز بر خانه حامد و مینو، در فیلم، کارکردی درام دارد. خانه  ای قدیمی و در حال نوسازی که دیوارهایش نم پس داده است   که انگار از گذشته ساکنانش به این خانه رسوخ کرده است. دوربین مدام در پی شخصیت هاست  تا به گذشته شان سرک بزند و اتفاقا به فرم تصویری قابل اعتنایی هم دست یافته است. دکوپاژهای «دوئت» دقیق و سنجیده اند و فیلم لحن یکدستی دارد و چندپاره نمی شود. سکون و سردی حاکم بر فضای اثر نیز موجب شــده است نقش آفرینی های درونی بازیگران باورپذیر باشد. علی مصفا، مردی متفکر و سرشــار از سکوتی است که در پس آن ناگفته های بسیاری پنهان است. هدیه تهرانی نیز با بازی سرد و زیرپوستی تحولی ظریف و درونی را به نمایش می گذارد که به جا و به اندازه است. نگار جواهریان هم واکنش های باورپذیری دارد. ولی مرتضی فرشباف بازی چندان روان و یکدستی ندارد. کاربلدانی چون حسین جعفریان )مدیر فیلمبرداری(، هایده صفی یاری )تدوینگر(، کیوان مقدم )طراح صحنه( و پیمان یزدانیان )آهنگساز( توانسته اند به خوبی در خدمت روند فیلم باشند و برخی کاستی های کارگردانی را جبران کنند. شاید حضور حامد در کنار همسرش مینو در سکانس پایانی نشان از آغازی دوباره برای آنها باشد. اما فیلمنامه به لحاظ شخصیت پردازی پرداخت چندان درستی ندارد و نمی تواند به مخاطبش در باورپذیری آدم های داستان در مواجهه با گذشته شان کمک چندانی کند. کارگردان از گذشته سپیده و حامد اطلاعات چندانی به تماشاگر نمی دهد و این رابطه صرفا از دل دیالوگ هایی رد و بدل شده میان آنها در کتابفروشی واکاوی می شود. فیلمنامه«دوئت»، به لحاظ شخصیت پردازی آدمها و گذشته شان می توانست پرداخت مناسبی داشته باشد که با ارائه پیشینه ای از شخصیت ها، به مخاطب در باورپذیری آنها کمک کند. اما پس از درگیر شدن مسعود با ماجرای حامد و سپیده، فیلم به تکرار و سکون می افتد. موقعیت های فیلمنامه به قصه تبدیل نمی شوند و فیلم ریتمی ایستا پیدا میکند. حضور خرده روایت های میانه داستان نیز کارآیی ندارند و در بافت فیلم تنیده نشده اند. «دوئت» داستان ناتمام عشــق هایی را روایت می کند که در گذشته شکل گرفته اند ولی تماشاگر در طول فیلم فقط با روزمره آن ها مواجه می شــود و به این درک نمی رســد که در عمق هر رابطه چه بوده و هست. نوید دانش در عاشــقانه تلخ و سرد «دوئت» روزمرگی شخصیت هایش را به گذشته ای تلخ و پراحساس پیوند می دهد و در موقعیتی پیچیده به پایان می رســاند. از آن جا که «دوئت» در پی ایجاد سرگرمی یا خلق پیچش های داستانی هیجان انگیز نیست، فیلم خوش ساختی است که داستان ساده اش را به آرامی پیش می برد و با وجود ریتمی کند، تماشاگر را تا پایان پیگیر شخصیت هایش می کند. 

بازیگران از نقش های مورد علاقه شان می گوید

نقش هایی که دوست داریم بازی کنیم

منتشر شده در روزنامه صبخ امروز دوشنبه 5 آبان 1399

احمد صبریان

قسمت اول | جهان بازیگری دنیای پر فراز و نشیبی است که در پشت پرده آن نکات جالبی و خواندنی برای تماشاگران، سینما دوستان و منتقدان وجود دارد. در این دنیای پر رمز و راز، بازیگرانی هستند که با وجود ایفای نقش‌های متنوع و مختلف در فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی، حسرت ایفای نقشی را بر دل داشته و دارند که تا کنون فرصت ایفای آن‌ها را نیافته‌اند یا دوست داشته و دارند ایفاگر نقش‌هایی باشند که به دیگر بازیگران سپرده شده است یا آرزوی همکاری با برخی کارگردانان را در سر دارند. برخی از این بازیگران در گفتگو با نشریات، مجلات و سایت‌های سینمایی از نقش‌هایی گفته‌اند که دوست دارند آن‌ها را بازی کنند یا در حسرت ایفای آن‌ها بوده‌اند. یا دوست دارند که در کارنامه بازیگری خود ایفاگر آنها باشند. در این نوشتار به این موضوع پر داخته‌ایم.

 

مهرجویی، فرهادی، مارمولک و بابا پنجعلی

امیر جعفری متولد 1353 بازیگری در سینما را سال 1380 با بازی در فیلم «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰» آغاز کرد و بازی او در «بدون شرح» نخستین حضورش در تلویزیون است. وی می‌گوید: «اشتیاق زیادی دارم با کارگردانانی چون داریوش مهرجویی و اصغر فرهادی کار کنم. اگر آن‌ها نقشی را در فیلم‌هایشان به من  پیشنهاد دهند، تردید نکنید که هر دو را را با پررویی می‌‌روم و اگر شده چهار ماه نخوابم این کار را می‌‌کنم. چون فقط ممکن است یک بار این اتفاق برای آدم بیفتد که با مهرجویی یا فرهادی کار کند و بی‌شک این فرصت طلایی را از دست نمی‌دهم. دوست داشتم نقش پرویز پرستویی در «مارمولک» را بازی می ‌کردم. در مجموعه «پایتخت» هم دوست داشتم جای علیرضا خمسه در نقش «بابا پنجعلی» بازی می‌کردم. اما بعضی از نقش‌‌ها مال کسی است که بازی کرده است».

 نقش منفی، اعتراض، نرگس و گلاب آدینه

در حافظه بینندگان سینما و تلویزیون، نام فاطمه گودرزی بازیگر متولد 1342 با نقش‌‌هایی دلسوز و مهربان گره خورده است. اما خودش تمایل دارد نقش‌های متفاوت را تجربه کند. وی می‌گوید: «دوست دارم نقش منفی بازی کنم. در فیلم «قرمز» جیرانی قرار بود من به جای هدیه تهرانی بازی کنم و نقش محمدرضا فروتن را هم زنده یاد خسرو شکیبایی ایفا کنند. اما سر شکیبایی شلوغ بود و نتوانست بیاید و رنج سنی فیلم پایین آمد. دوست داشتم در فیلم «نرگس» بازی می‌‌کردم. در فیلم «اعتراض» کیمیایی نیز علاقه داشتم نقش «مجدیه» را که بیتا فرهی بازی کرد، من برعهده داشتم چون می‌‌دانم از پس ایفای آن برمی‌‌آمدم. نقش‌هایی که به گلاب آدینه می‌‌دهند را هم دوست دارم. شاید چون این قدر خوب بازی می‌‌کند، چنین احساسی دارم و اگر به من پیشنهاد می‌دادند این قدر خوب از پسش برنمی‌آمدم».

استیون اسپیلبرگ و مختارنامه

علیرام نورایی بازیگر متولد سال 1356 است که از جمله فیلم‌‌های او می‌‌توان به «قلاده‌ های طلا» و «گلوگاه شیطان» و از کارهای تلویزیونی‌اش به «قفسی برای پرواز» و «یک روز قبل» اشاره کرد.

وی در پاسخ به این پرسش که دوست دارد با چه کارگردانی همکاری کند و نقشی که علاقه‌مند به ایفای آن باشد، می‌گوید: «دوست داشتم در یکی از فیلم‌های «استیون اسپیلبرگ » همکاری داشته باشم. خیلی آرزو داشتم در «مختارنامه» ایفای نقش کنم ولی به دلیل یک سری مشکلات، این فرصت فراهم نشد. در بین بازیگران الگوی خاصی ندارم اما از بازیگران ایرانی بازی‌های زنده یاد خسرو شکیبایی و از بازیگران خارجی «آل پاچینو» را فوق العاده دوست دارم. هالیوود برای من مهم نیست ولی دوست داشتم در یک سینمای حرفه‌‌ای بازی کنم که همه چیز سر جای خود قرار دارد و همه چیز حرفه‌‌ای انجام می ‌شود».

اسکارلت در فیلم «بر‌باد‌ رفته»

کمند امیرسلیمانی بازیگر متولد 1352 بازی‌اش در فیلم «قرمز» و سریال «پدرسالار» در خاطر علاقه مندان سینما و تلویزیون حک شده است. وی که تجربه بازی در نقش‌های مختلف را به ثبت رسانده است، می‌گوید: «همیشه از زمان کودکی دوست داشتم نقش «اسکارلت» در فیلم «برباد رفته» را بازی کنم. نقش‌‌هایی هم که خانم معتمد‌آریا بازی‌ کرده ‌اند همیشه مورد علاقه من بوده است. پیش آمده نقشی را دوست نداشته باشم، اما آن ‌قدر بد نبوده که خجالت بکشم ولی ته دلم از آن نقش راضی نبودم. از کودکی زیاد به الگوبرداری اعتقاد نداشتم. چون معتقدم بازیگران موفق کسانی هستند که شیوه خودشان را دارند. اما خیلی از بازیگران بوده‌‌اند که همیشه دوست داشتم بدانم سر صحنه چه انجام می‌‌دهند که این ‌قدر خوب بازی می‌کنند. وقتی با آن‌ها همبازی شده‌‌ام، سعی کردم نکات خوب و مثبتی از آن‌‌ها یاد بگیرم».

آغامحمدخان  و لطفعلی خان زند

اکبر زنجانپور متواد 1323 از بازیگرانی است که تماشاگران نقش ‌آفرینی‌های ماندگارش را در فیلم‌های «گزارش یک قتل» و «پل خواب» و سریال‌های «تنهاترین سردار»، «ولایت عشق»، «مختارنامه»، «آوای فاخته» و «عطر گل یاس» را خوب به خاطر دارند. وی عرصه‌‌های مختلف کارگردانی ، بازیگری سینما، تئاتر، تلویزیون و دوبله را تجربه کرده‌ است. زنجانپور جدای از بازی در فیلم‌ها و سریال‌‌ها، در نمایش هم برای خودش اسم و رسمی دارد. تئاترهای زیادی را در مقام کارگردان روی صحنه برده و در آن ها بازی کرده است. زنجانپور می‌‌گوید: «دوست داشتم نقش شخصیت ‌هایی مثل لطفعلی خان زند و آغامحمدخان را بازی کنم. اما براساس هیچ یک از این شخصیت‌ها فیلمی ساخته نشد. البته دکترعلی رفیعی نمایش «شکار روباه» را با بازی سیامک صفری که درباره زندگی آغامحمدخان بود، روی صحنه برد. آن کار را ندیدم. من دوست دارم فیلم آن را بازی کنم».

نقش منفی در «مختارنامه»

فریبا کوثری بازیگر متولد 1345 که بازی‌های درخشانش در فیلم‌های «دندان مار»، «در مسیر تندباد»، «دلشکسته» و سریال‌‌های «معصومیت از دست رفته» و «مختارنامه» در خاطر تماشاگران حک شده، بسیار خوشحال است که با نقش‌‌هایی چون «ماریای نصرانی» و «عمره» در خاطره‌‌ها بماند. وی می‌گوید: « با وجود این که به نوعی به کارهای تاریخی سنجاق شده‌‌ام، ولی بازی در نقش‌‌های منفی را خیلی بیشتر از نقش شخصیت‌های مثبت دوست دارم. حتی در «مختارنامه» علاقه داشتم نقش منفی «ناریه» را بازی کنم، اما آقای میرباقری موافقت نکردند و نقش «عمره» را به من دادند. نقش‌‌های منفی روتر و در مقابل، نقش‌‌های مثبت سخت ‌تر هستند. ناراحتم تا به نقش یک مادر مهربان، معصوم و مظلوم می‌رسند، سراغ من می‌‌آیند. به همین خاطر از بازی در سریال «یلدا» که در آن نقش یک زن عصبی را داشتم، خیلی راضی هستم».

جیمز باند در هالیوود

حمیدرضا پگاه بازیگر سینما و تلویزیون متولد 1350 فعالیت حرفه‌‌ای خود را از سال 1372 با بازی در سریال «ضلع ششم» آغاز کرد. وی در تلویزیون با سریال‌‌های «تفنگ سرپر» و «آخرین گناه» و در سینما با فیلم «این زن حرف نمی ‌زند»، مورد توجه قرار گرفت. وی درباره این که دوست دارد چه نقشی را بازی کند که تاکنون ایفاگر آن نبوده است، می‌گوید: «نقشی که ذهن مرا درگیر کرده و فکر می‌‌کنم که همه جور ویژگی در فیلم ‌هایش دیده می ‌شود «جیمزباند» است. دوست دارم در شرایط حرفه‌‌ای هالیوود بازی کنم ولی حاضر نیستم در فیلم بد کار کنم. در یک سری فیلم‌‌ها احساس می‌‌کنم خوب بازی نکردم. در بازیگری الگوی خاصی نداشتم. نخستین کار من با مجید مظفری بود و شانس داشتم با خسرو شکیبایی در سریال «تفنگ سرپر» کار کنم و از همه آن ‌ها کار را یاد گرفتم».

شهید همت و نقش منفی

با شنیدن نام اصغر نقی‌‌زاده متولد 1340 مخاطب یاد بازیگری می‌‌افتد که در سینما و تلویزیون همیشه نقش رزمنده شوخ را بازی می‌کند. کمتر کسی بازی ‌های او را در فیلم‌های «آژانس شیشه ای»، «از کرخه تا راین»، «اخراجی‌ها»، «معراجی‌ها» و «خوش رکاب» و سریال‌های «وضعیت سفید» و «زیر خاکی» ندیده باشد. وی می‌گوید: « دوست داشتم در جوانی گریم می‌‌شدم و نقش شهید همت را بازی می‌‌کردم. اما قسمتم نشد. همچنین علاقه بسیار دارم نقش منفی بازی کنم یا در کارهای تاریخی مثل «مختارنامه» بودم. با آقای داود میرباقری در کارهای تاریخی و با رسول ملاقلی‌پور کار کنم که قسمتم نشد. همیشه دوست داشته‌ام نقش‌های متفاوتی به من بدهند تا خودم را محک بزنم. قرار بود در سریال امام حسین (ع) شهریار بحرانی نقش یکی از یاران امام حسین(ع) را بازی کنم که پروژه تعطیل شد و قسمت نشد.»

یک نقش کمدی

هانیه توسلی بازیگر متولد 1358 که در فیلم‌های «جهان با من برقص»، «زندگی خصوصی»، و «دهلیز» بازی‌های خوبی داشته است، می‌گوید: «همیشه دوست داشتم نقش کمدی بازی کنم. اما هیچ وقت فرصتش پیش نیامد. در فیلم «گاهی به آسمان نگاه کن»، «ما همه با هم هستیم» و سریال «ابله» بازی کرده‌ام که فضای طنز داشتند. چون تجربه‌‌ام در کارهای جدی بیشتر است برای بازی در این گونه نقش‌ها نگرانی ندارم، اما دوست دارم نقش ‌های کمدی را بازی کنم. زیرا وقتی لحن و گفتار وارد قالب کمدی می‌‌شوند، برایم سخت ‌تر است. سریال «میوه ممنوعه» جزو بهترین سریال‌‌هایی است که از بازی در آن لذت بردم و بازی در فیلم «دهلیز» را هم دوست دارم، «شام آخر» را نیز به عنوان نخستین فیلمم دوست دارم و فریدون جیرانی خیلی هوای مرا داشت. حسی که به «شام آخر» دارم یک حس فوق ‌العاده خوب است».

نقش‌های شیرین نه کمدی

محسن کیایی  بازیگر متولد 1360 در فیلم‌های «بعد از ظهر سگی سگی»، «ضد گلوله»، «خط ویژه» ،«بارکد» و «عصر یخبندان» را که کارگردانی همه آن‌ها برعهده برادرش مصطفی کیایی بوده، بازی کرده است. وی در سریال‌های «پرده نشین»،«سر به راه» و «هم گناه» نیز خوب درخشید. محسن کیایی می‌گوید: «نخست قرار بود مصطفی نقش اصلی  فیلم «ضد گلوله » را به من بدهد. متاسفانه نقشی که من در این فیلم برعهده داشتم زیاد جای کار نداشت. در «ضد گلوله» دوست داشتم نقش پرویز را که مسعود کرامتی آن را بازی کرد، برعهده من باشد که  مصطفی این نقش را به من نداد. چون در بازنویسی مجدد فیلم نامه سن بازیگران بالا رفت و برعهده گرفتن نقشی که دوست داشتم برایم غیرممکن شد. در حقیقت من دوست دارم نقش‌های شیرین بازی کنم، اما همیشه کارهای کمدی به من پیشنهاد می‌‌شود که امیدوارم در ادامه این گونه نباشد».

در پی نقش‌‌های متفاوت 

رضا کیانیان متولد ۱۳۳۰ از معدود بازیگران سینما و تلویزیون است که هیچ ‌گاه از وی نقش‌های تکراری و سطحی ندیده ‌ایم. وی با این که نقش ‌های زیادی را در عرصه خلق کرده است، می‌گوید: « از روز اولی که وارد عرصه بازیگری شدم دوست داشتم نقش ‌های متفاوت بازی کنم. اکنون هم فقط در پی نقش‌های متفاوتی هستم که تا کنون آن‌ها را بازی نکرده‌ام. اوایل کارم در سینما و تلویزیون نقش‌‌های بسیار خوب و مهمی به من پیشنهاد می‌‌شد، اما چون شبیه کارهای قبلی‌ ام بود، آن‌ها را قبول نمی‌کردم. بارها پیش می‌‌آمد مدت ‌ها بیکار بودم و شاید نقش ‌های خیلی کوتاه را بازی کردم تا با نقش قبلی ‌ام تفاوت داشته باشد. همزمان  با هر نقشی که بازی می‌‌کنم، نقش دیگری بازی نمی‌‌کنم؛ یعنی هیچ ‌وقت همزمان در دو کار و دو نقش بازی نمی‌‌کنم».

یک کمدی تلخ

الهه حصاری بازیگر جوان متولد 1369 با بازی در یکی از نقش‌های جذاب سریال پرستاره «ممنوعه» دیده شد و در سینما هم در فیلم های«کروکودیل»، «هایلایت» و «انتهای خیابان هشتم» نیز بازی کرده است. وی  با تاکید بر این که ماندگار شدن در عرصه بازیگری سخت است می‌گوید: «لیلا حاتمی و ترانه علیدوستی را دو بازیگر سرشناس و حرفه‌ای این دوره می‌دانم. در اوایل کار حق انتخاب نداشتم. ولی اکنون خیلی دوست دارم در یک نقش کمدی  تلخ  بازی کنم. در مجموعه «شوخی کردم» با  مهران مدیری همکاری داشتم که البته بیشتر طنز بود تا کمدی. بعد از آن پیشنهادهای خوبی برای بازی در فیلم های کمدی به من نمی‌شود. دیده شدن جزئی از بازیگری است و این برایم جذاب است، اما از خدا خواسته‌ام این جنبه و ظرفیت را به من بدهد که بتوانم این احساس را مدیریت کنم و همیشه حال خوبی داشته باشم».

خاطرات شیرین یک قهرمان

 پنج شنبه 1390/09/17

یادداشتی بر مجموعه تلویزیونی «شوق پرواز» به کارگردانی یدالله صمدی

منتشر شده در سایت تبیان

نویسنده:احمد صبریان


 

دوران دفاع مقدس به عنوان دوران شکوه، عظمت و سربلندی ایران زمین، در برگ‌برگ تاریخ این سرزمین به ثبت رسیده است. دورانی که بی‌تردید سرنوشت کشور را به حماسه‌آفرینی‌های وصف‌ناپذیر، دلاورمردی‌های بی‌مثال، فداکاری‌های بی‌چشم‌داشت و خاطراتی فراموش‌ناشدنی گره زده است.

 


 

بی‌شک آرامش امروز ما مرهون جانبازی‌ها، رشادت‌ها و حماسه‌آفرینی شهیدان بزرگواری است که دست از جان شستند و عزت، سربلندی و افتخار را به بهای خون پاکشان برای ایران و ایرانیان به ارمغان آوردند. جنگ با تمامی تلخی و شیرینی‌هایش، سرشار از لحظه‌ها و ثانیه‌هایی غرورآفرین است که قلم را توان وصف آن نیست. دورانی که هر برگ از دفتر آن می‌تواند منشأ خلق آثاری ماندگار در عرصه هنر باشد. اما متأسفانه دو رسانه تأثیرگذار سینما و تلویزیون، در به تصویر کشیدن سیمای حقیقی بزرگ‌مردان عرصه دفاع مقدس، سرداران شهید، دلاورمردان ارتشی، سپاهی و بسیجی کوتاهی کرده و به گونه‌ای بایسته و شایسته، تلاش قابل تأملی در این خصوص نداشته‌اند.فیلم‌نامه منسجم و انجام پژوهش و تحقیقات لازم و مناسب برای بازتاب شخصیت فردی، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی شهید بابایی، پلی میان گذشته و اکنون زده است. از این رو نسل جدید که از فضای دوران دفاع مقدس خاطره‌ای در ذهن ندارد، تا حد زیادی با داستان صمدی و آدم‌هایش هم‌گام می‌شود.باید اذعان کرد ساخت آثاری بر اساس زندگی این حماسه‌سازان بی‌همتا، دشواری‌هایی خاص برای کارگردانان سینما و برنامه‌سازان تلویزیون به همراه دارد. اما این دشواری هرگز نمی‌تواند بهانه‌ای برای کم‌کاری در این زمینه باشد.طی چند سال اخیر ساخت برخی فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی در خصوص زندگی حماسه‌آفرینان دفاع مقدس در دستور کار مسئولان سینما و تلویزیون کشور قرار گرفته است. اما تاکنون ره‌توشه این دو رسانه پرمخاطب و تأثیرگذار از دوران جنگ تحمیلی چندان چشم‌گیر، مناسب و کافی نبوده است.

یک اعتراف صادقانه

سریال شهید بابایی

 

ساخت سریال «سیمرغ» درباره زندگی خلبانان شهید شیرودی و کشوری به کارگردانی «حسین قاسمی جامی»، فیلم‌های «به کبودی یاس» و «شور شیرین» جواد اردکانی در خصوص زندگی شهیدان برونسی و کاوه، فیلم «مرغابی دشت سرخ» علی اصغر شادروان و مجموعه تلویزیونی مستند «یوسف هور» در خصوص زندگی سردار شهیدعلی هاشمی و مستندهای «نورعلی» و «برای پنج‌شنبه‌ای که نیامدی» درباره سردار شهیدنورعلی شوشتری، مستند داستانی «سردار خیبر» محمد درمنش درباره زندگی شهید همت، مستند داستانی «آخرین پرواز» علی ناجی در خصوص زندگی شهیدعباس دوران، «پرواز در شب» درباره زندگی شهیدمهدی نریمان از جمله آثاری است که در آنها به زندگی و مبارزات سرداران و فرماندهان شهید پرداخته شده است.

روایت لحظات تلخ و شیرین

«یدالله صمدی» که ساخت فیلم‌های سینمایی «معجزه خنده»، «دو نفر و نصفی»، «ایستگاه»، «ساوالان»، «سارای»، «شهرآشوب» و ... را در کارنامه‌اش به ثبت رسانده است، جمعه‌شب‌ها با نخستین تجربه تلویزیونی‌اش ـ «شوق پرواز» ـ ، داستان زندگی پرفرازونشیب خلبان شهید عباس بابایی را برایمان روایت می‌کند. این اثر مانند بسیاری از آثار سینمایی و تلویزیونی، کاستی‌هایی نیز دارد. اما بی‌تردید کاری ارزش‌مند و تحسین‌برانگیز است. به ویژه این‌که تلاش دارد با روایتی سرراست از زندگی این شهید گران‌قدر، به معرفی گوشه‌های پنهان زندگی این قهرمان ملی به نسل جوانی بپردازد که دوران دفاع مقدس را ندیده و از لحظات تلخ و شیرین آن، فقط حکایت‌هایی شنیده‌اند که بی‌شک به عنوان یادگارهایی جاودانه، در خاطر نسل دوران جنگ حک شده است. «شوق پرواز» در وانفسای انبوه فیلم‌ها و سریال‌های "باری به هر جهت"ِ این روزها، غنیمتی کم‌یاب است و خدا کند صرفا یک اتفاق ساده نباشد!

خاطراتی که فراموش نمی‌شوند

«یدالله صمدی» در «شوق پرواز» با دست‌مایه قرار دادن زندگی خلبان شهید عباس بابایی، شیوه روایتش را به گونه‌ای انتخاب کرده که هم‌راهی مخاطب را در پی دارد.

شوق پرواز»

به تصویر کشیدن ملموس دوران کودکی، نوجوانی و جوانی شخصیت اصلی داستان (شهید عباس بابایی)، القای حس لازم در مخاطب برای باور لحظات سپری شده زندگی او و پرهیز از شعارزدگی، از ویژگی‌های قابل تأمل «شوق پرواز» است.

«صمدی» در «شوق پرواز» با بهره‌گیری درست و مناسب از بار دراماتیک داستان، تلاش دارد با ساختاری متفاوت، به ترسیم ابعاد شخصیتی، وجوه انسانی و مناسبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی «شهید بابایی» بپردازد. توجه وی به ساختار روایی، شخصیت‌پردازی‌ها، گره‌افکنی‌ها، امانت در تصویر کردن واقعیات و خلق باورپذیر اتفاق‌ها و حوادث زندگی قهرمانِ داستانِ صمدی، نشان از احترام او به مخاطب دارد. داستان «شوق پرواز» از زمان حال آغاز می‌شود و هنگام روایت، با فلاش‌بک‌هایی به گذشته می‌رویم. سرگرم دیگر زوایای پنهان زندگی شهید عباس بابایی می‌شویم و با آن هم‌ذات‌پنداری می‌کنیم. بی‌تردید انتخاب بخش‌هایی از زندگی عباس بابایی که بار دراماتیک و جذابیت بیشتری دارد، به انسجام خط روایی انجامیده است. فیلم‌نامه منسجم و انجام پژوهش و تحقیقات لازم و مناسب برای بازتاب شخصیت  فردی، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی شهید بابایی، پلی میان گذشته و اکنون زده است. از این رو نسل جدید که از فضای دوران دفاع مقدس خاطره‌ای در ذهن ندارد، تا حد زیادی با داستان صمدی و آدم‌هایش هم‌گام می‌شود. خوش‌بختانه «شوق پرواز» با توجه به مضمون حساسش به ورطه شعار نیفتاده و با بیان تصویری مناسب، کمتر لحظات اضافه و زائدی دارد. کارگردانی هوش‌مندانه «صمدی» سبب شده است داستان سریال از زاویه دید لیلی (ستاره اسکندری) خبرنگار جوان و جست‌وجوگری روایت شود که در پی ثبت وقایع زندگی و خاطرات عباس بابایی و به تصویر کشیدن آنهاست. «لیلی» به عنوان نماینده نسل جوان، به تحقیق و پژوهش درباره زندگی شهید بابایی می‌پردازد و به سبب حس کنجکاوی‌اش و برای آگاهی از زندگی «عباس»، به همه جا سرک می‌کشد و از طریق همسر شهید بابایی، به خلوت زندگی شخصیت اصلی داستانش می‌رود. ویژگی منحصر به فرد «شوق پرواز» ساختار زندگی‌نامه‌ای آن است. زیرا از این طریق می‌توان به قهرمان داستان نزدیک‌تر شد. شخصیت چندلایه آدم‌های سریال اشتیاق مخاطب را برای هم‌راهی با آنها بیشتر می‌کند. «شوق پرواز» حکایت شور و شوق یک قهرمان ملی است که در لابه‌لای دفترچه خاطراتش پنهان مانده است. خاطراتی که بی‌شک بخشی از حماسه دفاع مقدس و شکوه آن دوران را در خود جای داده و هیچ‌گاه رنگ فراموشی نمی‌گیرد.

یک تلاش تحسین‌برانگیز

انتخاب درست «زاویه دید روایت» از جمله امتیازاتی است که «شوق پرواز» را به عنوان داستانی امروزی از زندگی عباس بابایی، به مخاطب معرفی می‌کند. دقت در پرداخت جزئیات، نحوه ارتباط شخصیت اصلی داستان با بستگان و خانواده‌اش و انتخاب فلاش‌بک برای نحوه روایت، پیگیری سرگذشت شهید بابایی را برای مخاطب جذاب‌تر و دلنشین‌تر می‌سازد. تلاش «یدالله صمدی» در فضاسازی موفق «شوق پرواز»، به خوبی حال و هوای گذشته زندگی شهید بابایی را برای مخاطب تداعی می‌کند.طراحی صحنه و لباس، موسیقی ، تیتراژ آغازین و پایانی، بازی‌های باورپذیر و ملموس و در خور تحسین شهاب حسینی، ستاره اسکندری، افسانه بایگان، کورش تهامی و الهام حمیدی، تدوین منسجم و فیلم‌نامه "چفت‌و‌بست‌دار"، سبب شده است «شوق پرواز» نسبت به سریال‌ها و آثاری که در خصوص زندگی فرماندهان و سرداران شهید و قهرمانان ملی بر پرده نقره‌ای سینما و قاب شیشه‌ای تلویزیون جای گرفته‌اند، چند سر و گردن بالاتر باشد.البته «شوق پرواز» از نبود تعلیق و گره‌افکنی‌های لازم، روایت چند داستان موازی بدون در نظر گرفتن نقطه پیوندی برای آنها، پرسش‌های داستانی، نداشتن فراز و نشیب داستانی، تعدد شخصیت‌ها، تصویربرداری نه چندان موزون و نبود پیچش‌های روایی در فیلم‌نامه، دکوپاژ و میزانسن نه چندان قابل تأمل و دیالوگ‌نویسی دلنشین صدمه خورده است. اما با این وجود به عنوان نخستین تجربه تلویزیونی یدالله صمدی، جایگاه قابل قبولی در کارنامه وی کسب می‌کند. در برخی صحنه‌ها و سکانس‌های سریال نیز تداخل زمانی، لکنت در روایت و منطبق نبودن طراحی صحنه و لباس با زمان روایت داستان و تدوین نامناسب نماهایی که به فلاش‌بک‌ها مربوط می‌شود، مشهود است.اما اگر قرار باشد قضاوت منصفانه‌ای درباره این اثر داشت، باید گفت با در نظر گرفتن تمامی دشواری‌ها برای به تصویر کشیدن زندگی سرداران و فرماندهان دفاع مقدس، «شوق پرواز» تلاش تحسین‌برانگیز صمدی برای بازتاب گوشه‌ای از حقیقت حماسه پرشکوه دفاع مقدس است. بی‌شک درخشش بیشتر این‌گونه آثار نیز در گرو استمرار این جریان از سوی دیگر کارگردانان سینما و مجموعه‌سازان تلویزیون و حمایت مدیران و مسئولان سینما و سیما از ساخت این آثار است. تنها در این صورت می‌توان چشم‌انداز روشنی برای تجلی تصویری حماسه بزرگ ملی و میهنی دفاع مقدس ترسیم کرد. اگر جز این باشد، به بیراهه رفته‌ایم و «شوق پرواز» را باید فقط یک اتفاق دانست!

منبع: روزنامه خراسان ـ 3 آذر 1390

نویسنده: احمد صبریان

 

«به آسمان نگاه کن» روايت يک عشق ناتمام

  

احمد صبریان
 به آسمان نگاه کن» عنوان نمايشي از محمدمهدي خاتمي هنرمند مشهدي است که اين روزها در تهران و تئاتر شهر اجرا شده است.«به آسمان نگاه کن» روايت معجزه اي است که براي يک مسيحي اتفاق مي افتد.

تاريخ: ۱۳۹۰/۹/۲۸ منتشر شده در سایت هنر متعالی

 

 
«به آسمان نگاه کن» عنوان نمايشي از محمدمهدي خاتمي هنرمند مشهدي است که اين روزها در تهران و تئاتر شهر اجرا شده است.«به آسمان نگاه کن» روايت معجزه اي است که براي يک مسيحي اتفاق مي افتد. نمايش داستان محمد و همسر اوست.همسري مسيحي که از پزشکان معتبر اروپايي و آن ها پس از نااميدي از درمان دخترشان؛ او را به مشهد مي آورند و معجزه اي که اتفاق مي افتد.محمدمهدي خاتمي، نويسنده و کارگردان اين نمايش مي گويد: اين نمايش به دو زبان انگليسي و فارسي اجرا مي شود و بخش زيادي از اين نمايش به زبان انگليسي است البته براي اينکه مخاطب بتواند با نمايش ارتباط برقرار کند؛ متون ترجمه شده را هم در صحنه داريم.وي در ادامه در رابطه با اجراي اين نمايش در ايام محرم مي گويد: قرار بود اين نمايش مهرماه همزمان با ميلاد امام رضا اجرا شود ولي به دليل همزماني اجراي نمايش در آلمان؛ ميسر نشد ضمن اين که ما امسال در جشنواره رضوي هم نمايشي ديگر را اجرا کرديم و به همين دليل اين نمايش اجرا نشد. حتي اصرار داشتيم اين نمايش براي شهادت امام رضا(ع) و اواخر دي ماه اجرا شود. ولي تئاتر شهر هم برنامه هاي خود را دارد و به همين دليل در دهه اول محرم سالن اجرا به ما اختصاص يافت و تا ۲۵ آذرماه نيز اجرا داريم.خاتمي از استقبال مخاطبان، اظهار رضايت کرد و گفت: با اينکه اجراي ما در ايام عزاداري و محرم بود و حتي نمايش هاي ديگر اجرا نداشتند، با اين حال از ميزان مخاطباني که به ديدن نمايش آمده بودند، راضي هستم و بعد از عاشورا نيز مخاطبان زيادتر هم شده اند. وي با اشاره به برخي از موفقيت ها و اجراهاي اين نمايش مي گويد: نمايش «به آسمان نگاه کن» را سال ۸۷ در گروه تئاتر خرداد مشهد توليد کرديم. در ششمين جشنواره ملي تئاتر رضوي به عنوان نمايش برگزيده معرفي شد و در بيست و هفتمين جشنواره تئاتر فجر نيز به عنوان اثر برگزيده اجرا شد. ما در جشنواره اي در ترکيه نيز حضور داشتيم که اين نمايش آنجا نيز جايزه اي را از آن خود کرد و در آلمان و اتريش نيز اجراي عمومي داشتيم.در اين نمايش سروش طاهري، شهره مکري، حسين طاهري، احمد کاهونچي، راضيه ايراني، سحر رضواني، پويا علايي، صمدا... اسفندياري، عليرضا سوزن چي و امينا خاتمي بازي مي کنند.