جسارتی باورناپذیر و کسالت بار

منتشر شده در ستون« کافه نقد »روزنامه صبح امروز دوشنبه 28 مهر 1399

نقدی بر فیلم «بنفشه آفریقایی» 

نویسنده:احمد صبریان

کارگردان: مونا زندی حقیقی

بازیگران: فاطمه معتمدآریا، سعید آقاخانی، رضــا بابک، ندا جبرائیلی و...

خالصه داستان: «شکوه» تصمیم میگیرد همسر سابقش «فریدون» را که به خانه سالمندان سپرده شده اســت به خانه خود بیاورد تا با او و همسر دومش «رضا» زندگی کند. «رضا»به دلیل عالقه به «شکوه» این کار خــلاف عــرف را قبول می کند؛ امــا این تصمیم عجیب، اتفاقات جدیــدی را در زندگی هر سه نفر رقم می زند...

مونــا زندی حقیقی در فیلم جدیدش با تمرکز بر عرف و احساســات انســانی، مضمونی تابوشــکن و دور از عرف جامعه ایرانی را برگزیده اســت. «بنفشه آفریقایی»، نگاهی نو و مضمونی متفاوت و جســورانه دارد. چالش اصلی فیلم مواجهه رضا (ســعید آقاخانی) با پیشــنهاد عجیب همسرش شــکوه (فاطمه معتمدآریا) مبنی بر مراقبت از همسر سابقش فریدون(رضا بابک) اســت. رضا با پذیرش این پیشــنهاد به درک جدیدی از «غیرت»می رســد و یاد می گیرد آدمها در عین تفاوت هایشــان می توانند با هم دیالوگ داشــته باشــند. فیلم روایتگر یک رابطه پیچیده انسانی است که در آن ترکیبی از دوست داشتن، غرور، تعصب و حســادت در هم تنیده شده اســت. ماجرای مثلث شکوه، رضا و فریدون به قدر کافی احساســات انســانی مخاطب را برمی انگیزد ولی کارگردان درباره گذشــته شــخصیت هایش پرســش های بی پاسخ زیادی مطرح می کند. شــکوه و فریدون به یاد خاطرات گذشــته با هم همکلام  می شــوند. حتی فریدون عکس شکوه را در کیفش نگه داشته است. وقتی شــکوه با ناراحتی از خانه خارج می شود فریدون نگران اوست. شکوه هم طاقت خواســتگاری رفتن برای او را ندارد. پس علت جدایی آنها چه بوده اســت؟ روایتی ساده از تقابل شکوه با رضا و فریدون با ریتمی کند، پس از چند سکانس تکراری خسته کننده می شود. موســیقی دلنشین «پیمان یزدانیان» و دوربین سیال «فرهاد صب» و قاب بندی های زیبایش نیز کمکی به باورپذیری شــخصیت ها و فضای فیلم نمی کند. خرده روایت های بی سرانجام هم هیچ نقشی در پیشبرد داستان ندارد و مخاطب بی مقدمه با داســتان فرعی «فرشته» روبه رو می شــود. دختری که قصد مهاجرت دارد و به ناگاه ناپدید می شــود. منطق روایی داســتان هم در سکانسی زیر ســوال می رود که شکوه به خاطر ناپدید شدن دختر یک شب در بازداشتگاه می ماند و این اتفاق برای رضا بی اهمیت اســت. رضا که به خاطر دلبستگی به شــکوه حاضر می شود غیرت خود را فدای خواسته او کند، چطور هنگام بازداشــت او هیچ واکنشی نشان نمی دهد؟ ایده «بنفشه آفریقایی» و تنه زدن آن به تابوهــای فرهنگی به حد کافی چالش برانگیز بود که کارگردان درامی پیچیده و روانشناســانه خلق کند. ولی فیلمنامه بدون فــراز و فرود، در روایت و پرداخت داســتانی خوب پیش نمی َ رود و تماشاگر در طول فیلم شاهد تقابل دورانی، خسته کننده و تکراری شکوه، رضا و فریدون است. مهمترین ایراد فیلم شخصیت پردازی است. تصمیم شکوه برای آوردن فریدون به خانه اش تصمیمی غیرمنتظره است و کارگردان می بایست دالیلی منطقی برای چنین تصمیمی به مخاطب ارائه کند اما از بیان جزئیات به مخاطب خودداری می کند، در صورتی که شــکل گیری درام نیاز به بسط و گسترش شخصیت ها دارد. در نهایت با یک پایان ِ بندی ضعیف و سرهم بندی شده فرزندان فریدون برای بردن او به خانه شــکوه می آیند و روز بعد بدون هیچ توضیح مشــخصی، مخاطب خبر مرگ فریدون را می شــنود. شاید تنها بازی های خوب بازیگران است که فیلمنامه و کارگردانی ضعیف «بنفشــه آفریقایی» را تا حدی کمرنگ می کند. رضا بابک مثل همیشه شیرین و دوست داشتنی بازی خوبی ارائه داده است. فاطمه معتمدآریا هم با دوری از اغراق، بازی روان و زیرپوســتی دارد. ســعید آقاخانی نیز با طنزی ملایم نقشش را باورپذیر ایفا کرده اســت. فیلم مخاطبش را به جای درگیر کردن با خشــونت و تنش، به برقراری دیالوگ دعوت می کند، حتی زمانی که پای همســر ســابق و زندگی با همسر فعلی مطرح است. نگاه انسانی «بنفشه آفریقایی» به آدمهای قصه اش که با گذشته ای مشترک، دلخوری ها و ناراحتی ها در برهه ای از زمان که به هم نیاز دارند و در کنار هم قرار می گیرند، تحسین برانگیز است. 

هومن سیدی :بارها درباره تشابه فیلمم با زندگی ناصر محمدخانی توضیح داده‌ام

 

 نویسنده:احمد صبریان

«خشم و هیاهو» چهارمین فیلم «هومن سیدی» در مقام کارگردان،  این روز ها بر پرده سینماهای مشهد است. فیلمی که در جشنواره فجر سال گذشته سیمرغ ویژه هیئت داوران را  برای هومن سیدی به ارمغان آورد و برای بهترین بازیگر نقش اول زن (طناز طباطبایی)، بهترین بازیگر نقش اول مرد (نوید محمد زاده )، بهترین فیلم برداری، بهترین صدا و بهترین طراحی صحنه و لباس نامزد دریافت سیمرغ شد. «خشم و هیاهو» که در تعطیلات نوروزی نتوانست گیشه خوبی را تجربه کند، هفته گذشته پیشرفت درخور توجهی داشت و پس از 37 روز نمایش توانست به مرز یک میلیارد تومان نزدیک شود. عصر یکشنبه پردیس سینمایی هویزه مشهد میزبان اکران مردمی این فیلم بود که با حضور عوامل آن برگزار شد. هومن سیدی پیش ازحضور در اکران مردمی فیلمش در مشهد، با حضور در نشستی رسانه ای به پرسش های خبرنگاران درباره «خشم و هیاهو» پاسخ داد. سعید سعدی(تهیه کننده فیلم) و رعنا آزادی‌ور(بازیگرفیلم) نیز سیدی را در این نشست همراهی کردند.

هومن سیدی: یکی دو آهنگ فیلمم ممیزی شد

  • هومن سیدی در این نشست در پاسخ به پرسش خراسان رضوی درباره ارزیابی «خشم و هیاهو» در کارنامه اش به عنوان نخستین تجربه در عرصه سینمای جنایی گفت: من از نتیجه کارم راضی ام اما ممکن است نظر شخصی من کافی نباشد. تجربه کردن در سینما به معنای خطا کردن است ولی متاسفانه برخی آن را اشتباه انجام دادن کاری تلقی می کنند، در حالی که  معنای تجربه کردن شجاعت داشتن است. سیدی  اظهار کرد: این نوع تجربه عالی است و آدم را  به زندگی دیگری می کشاند. اگر چه  بالطبع  شاید این تجربه برای دیگران رضایت بخش نباشد اما من ازآن رضایت دارم و از این لحاظ خوشحالم. وی در پاسخ به پرسش دیگر خراسان مبنی بر این که آیا فیلمش ممیزی شده است یا نه، گفت: به یکی دو آهنگ فیلم ایراد گرفتند، در نتیجه از موسیقی بی کلام استفاده  کردم
  • ترجیح می دهم صحبت نکنم

هومن سیدی از پاسخ به پرسشی مبنی بر وجود شباهت های مضمونی «خشم و هیاهو» با ماجرای زندگی ناصر محمدخانی خودداری کرد و گفت: در باره این موضوع  بارها توضیح داده ام  و ترجیح می‌دهم  در این باره صحبت نکنم. دوستان برای پاسخ این پرسش  به گفت‌وگوهایی که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته داشته ام رجوع کنند. وی در خصوص مضمون فیلم هم گفت: مابه ازای آدم ها و ماجرای «خشم و هیاهو» بسیار وجود دارند و این گونه اتفاقات در جامعه امروزی فراوان رخ می دهند ولی  فقط برخی رسانه ای می شوند و برخی در سکوت مطلق  پیش می‌روند. وی با اشاره به این که در این فیلم تلاش کرده است از چارچوب های مرسوم و کلاسیک فیلم‌نامه نویسی بگریزد، تصریح کرد: در فیلم «خشم و هیاهو» سعی کردم به جای این که تماشاگر مشتاق  شود تا در پی قاتل باشد، او را به سمت دیگری بکشانم . چون هدفم این بود مخاطب را برای لحظه ای وادار کنم تصمیم بگیرد و در خصوص آدم های فیلم قضاوت کند و رای دهد. وی عنوان کرد: یک سوم پایانی فیلم در پی این بودیم مخاطب را به دنیای واقعی سوق دهیم و به این نتیجه رسیدیم روح زندگی در فیلم دیده یا احساس نشود. به همین خاطر دکور و لباس ها  را سیاه و سفید فیلم برداری کردیم. هومن سیدی  دشواری و اهمیت قضاوت و تصمیم‌گیری را مضمون اصلی  «خشم و هیاهو»  دانست و افزود: هر فیلم مخاطب خاص خود را دارد و از میزان فروش فیلمم راضی هستم.

 رعنا آزادی ور: کم کاری را به بازی در هر فیلمی ترجیح می دهم

رعنا آزادی‌ور بازیگر نقش «بیتا»  نیز در پاسخ به پرسش خراسان در خصوص دلایلش برای پذیرش این نقش گفت: نقش «بیتا» از جمله نقش‌های وسوسه انگیز و جذاب برای هر بازیگری است چون جذابیت‌های خاص خود را دارد. دوگانگی بازی نیز یکی از مهم ترین  ویژگی های این نقش است. وی افزود: البته همکاری با هومن سیدی نیز برایم بسیار مهم بود چون کارگردانی نکته بین و حساس است. بازی و دیالوگ را بارها تمرین می کردیم تا به آن چه مد نظر داشت برسیم و همین که خودشان در حوزه بازیگری هم فعالیت دارند به بازیگران بسیار کمک می کند. رعنا آزادی ور در خصوص کم کاری اش در عرصه بازیگری و سینما هم به خراسان گفت: کمتر نقشی پیشنهاد می شود که برایم وسوسه انگیز باشد. به همین خاطر کم کاری و گزیده کاری را به بازی در هر فیلمی ترجیح می دهم.

 سعدی: در پخش سالن برای فیلم کمی بی عدالتی شد

 سعید سعدی تهیه کننده «خشم و هیاهو» نیز درباره این فیلم گفت:  فیلم تابستان 94 کلید خورد و پس از 50 جلسه فیلم برداری آماده نمایش شد و به جشنواره فجر راه یافت. وی با تأکید بر این که برای گنجاندن «خشم و هیاهو» در اکران نوروزی رایزنی‌های بسیاری  انجام شده است، گفت: همه فعالان عرصه سینما که در جشنواره فجر آثاری را تولید و ارائه  می کنند، انتظار دارند سال بعد شاهد اکران فیلم شان در سینماها باشند اما این  برای همه فیلم ها امکان‌پذیر نیست. تهیه کننده فیلم «خشم و هیاهو» افزود: در پی این بودیم که در چرخه اکران نوروزی،  فیلم هایی در ژانر های مختلف وجود داشته باشد تا مخاطبان بیشتری به سینما جذب شوند. اگر چه در پخش سالن‌ها کمی بی عدالتی شد اما با پیگیری‌هایی این مشکل برطرف شد و در حال حاضر نیز در مقایسه با ایام نوروز، این فیلم فروش بیشتری را تجربه می کند. 

قضاوت در محکمه وجدان

نویسنده احمد صبریان

نقد فیلم «بدون تاریخ بدون امضا»

منشر شده در روزنامه صبح امروز 7 اسفند 96

وحید جلیلوند با جدیدترین فیلمش «بدون تاریخ بدون امضا» در جشنواره فیلم فجر سال گذشته خوش درخشید و فیلمش جوایزی نیز دریافت کرد. این فیلم این روزها بر پرده های سینمای کشور و مشهد در حال نمایش عمومی است و اکران های مردمی آن در مشهد نیز دو روز پیش با حضور کارگردان و تهیه کننده اثر در سینماهای مشهد برگزار شد. وحید جلیلوندکارگردانو احسان علیخانی تهیه کننده فیلم همزمان با اکران مردمی فیلم که با استقبال گرم سینما دوستان مشهدی همراه بود،در پردیس های سینمایی هویزه؛آفریقا و اطلس مشهد حضور یافتند تا عالوه بر تماشای فیلم همراه با مخاطبان، پاسخگوی پرسش های تماشاگران، منتقدان و دوستداران این فیلم باشند. اثری که چندی پیش به باشگاه میلیاردری های سینمای ایران پیوست و استقبال از آن همچنان ادامه دارد تا اکران داغی را در گیشه های زمستان به نام خود رقم بزند.

 یک مواجهه درد سرساز

 امیر آقایی، هدیه تهرانی، نوید محمدزاده، سعید داخ، علیرضا استادی، زکیه بهبهانی، ماهان نصیری ندا و... گروه بازیگران فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» هستند. درامی تلخ ِ که روایتگر کاوه نریمان یکی از پزشکان پزشکی قانونی است که در محل کارش با جسدی مواجه می شود که وی را پیش از این می شناخته است و این مواجهه برایش دردسر آفرین می شود و اتفاقاتی را برایش رقم می زند. وحید جلیلوند در جشنواره سی و سوم فجر با نخستین تجربه کارگردانی اش «چهارشنبه 19 اردیبهشت» حضور داشت. فیلمی که کیفیت استاندارد آن و نگاه هوشمندانه و جزیی نگر کارگردان در انتخاب و پرداخت مضمون، نگاه منتقدان و تماشاگران حرفه  ای سینما را به سمت جلیلوند کشاند تا مشتاقانه چشم انتظار تماشای فیلم دومش "بدون تاریخ بدون امضا "باشند.اثری که نه تنها در جشنواره فجر خوش درخشید بلکه تا کنون با حضور در جشنواره های جهانی موفق به کسب جوایز معتبری نیز شده است . وحید جلیلوند در «نبدون تاریخ بدون امضا» بار دیگر تسلط خود را بر مدیوم سینما تثبیت و خاطرنشان می کند که در مسیر رو به رشدی گام نهاده است. بی تردید فیلم نشان از پختگی کار گردان در زمینه کارگردانی، اجرا و فضا سازی دارد. وی این بار داستانش را ساختارمندتر و در بستری متفاوت تر روایت می کند. برخورد دو طبقه اجتماعی با شخصیت هایی متفاوت و تمرکز بر مفاهیمی چون وجدان شخصی و اجتماعی که از مضامین محوری فیلم هستند.

تلاش برای کشف حقیقت

 سکانس آغازین فیلم"بدون تاریخ بدون امضا" ، تصادف دکتر کاوه نریمان (امیر آقایی) با خانواده ای است که پشت یک موتور نشسته اند . نیش و کنایه های( موسی )نوید محمد زاده به دکتر، تنش های ناشی از اختالف طبقاتی را از همان نخست به فیلم تزریق می کند. مرگ فرزند موتور سوار نیز داستان را به مرحله دیگری می کشاند و مخاطب به سبب فضا سازی  های ملموس و باور پذیر با فیلم همراه می شود. بی تردید مولفه اصلی در پیشبرد داستان "بدون تاریخ بدون امضا"، شک و تردید در خصوص علت جان باختن کودک شکل می گیرد و کاوه نریمان برای اثبات مرگ کودک بر اثر مسمومیت غذایی و کشف حقیقت ماجرا تا سکانس پایانی فیلم تالش میکند. عذاب وجدان نریمان و تالش بیوقفه اش برای کشف حقیقت، خط روایی فیلم را شکل می دهد. ولی انگیزه های نریمان و رفتارهای تا حد زیادی غیرمنطقی و توجیه ناپذیر وی برای مخاطب ابهام برانگیز است. اخالق مدار بودن نریمان برخی پیگیری هایش را منطقی جلوه می دهد اما رفتارش از جایی که با مفاهیمی چون احساس مسئولیت و وظیفه شناسی گره می خورد به هیچ وجه توجیه پذیر نیست. زیرا به تدریج گرفتار نوعی عذاب وجدان می شود و دیگر دغدغه اش کشف حقیقت نیست بلکه قصد دارد گوش هایی از مسئولیت حادثه را بر عهده گیرد و سکانس پایانی فیلم نیز به همین موضوع تاکید می کند. بیشتر مدت زمان نیمه دوم "بدون تاریخ بدون امضا" که روایتگر زندگی موسی  نوید محمد زاده  و خانواده اش است بار احساسی اثر را به دوش میکشد. بحران دردناک و تاثیر گذار حاکم بر زندگی این خانواده کاستی های دراماتیک نیمه نخست فیلم را کمرنگ می سازد و مخاطب را به سبب آدمهای باور پذیر داستان و شخصیت پردازی های مناسب به خوبی با خود همراه میک ند

یک تسویه حساب شخصی

 فیلمنامه اثر جدید وحید جلیلوند نیز بحران شکل گرفته بر پایه شک و تردیدهایی است که به ایجاد فاجعه ای غیرمنطقی منجر می شود. وحید جلیلوند با بهره بردن درست از عنصر تعلیق حس کنجکاوی تماشاگر را بر میانگیزد و تماشاگر با شخصیت های داستانش همذات پنداری می کند. اگرچه در نیمه دوم "بدون تاریخ بدون امضا" عطش کشف حقیقت نزد دکتر نریمان به تدریج رنگ می بازد و بیشتر حکم یک تسویه حساب شخصی با خود را می یابد. چون به یکباره دچار فوران احساسات می شود و قصد دارد به هر نحوی فاجعه را به گردن بگیرد تا از این طریق وجدانش آرام گیرد. با توجه به رویکرد غیرمنطقی دکتر نریمان در مواجهه با ماجرای مرگ کودک، به نظر می رسد بهتر می بود که کارگردان در فیلم نامه دلیل بهتری برای رفتارهای عجیب دکتر نریمان به مخاطب ارائه می کرد تا تناقضات درباره او به حداقل ممکن برسد. بازی بسیار خوب نوید محمد زاده در نقش موسی از زیاده گویی مبراست و محمد زاده به خوبی توانسته است با پرهیز از تکرار مولفه های بازیاش در فیلم"ابد ویک روز" در نقش پدر درمانده ای فرو رود که از هر طرف تحت فشار است. بی شک بازی بسیار خوب نوید محمد زاده باعث شده تا برخی ضعف ها و کاستی های فیلم کمرنگ شود. بازی هدیه تهرانی و امیر آقایی در نقش دکتر نریمان به شرط آن که بتوان تناقضات شخصیت او را کنار گذاشت باور پذیر است! »بدون تاریخ، بدون امضاء « در بخش فیلمنامه و ً منطق روایی، مخصوصا در نیمه دوم به لکنت می افتد و پایان بندی ِ ِ باز به دلیل این که خود فیلم هم تکلیفش را با شخصیت اصلی داستانش نمی داند. منطقی است. شخصیتی فداکار که در نهایت دچار یک جنون برای فداکاری مفرط میشود؛ بی آن که منطق روایی خاصی برای این رفتار مشخص شده باشد و سرنخ هایی در طول داستان در اختیار مخاطب قرار گرفته باشد.

نبض کُند گیشه ها در تابستان

نویسنده :احمد صبریان

 

گزارش «اعتماد» از فروش فیلم‌های روی پرده در تابستان و هشدار مدیران پردیس‌های سینمایی

 

منتشر شده در روزنامه اعتماد خراسان رضوی 21 مهر ماه 98

هرساله پس از پایان جشنواره فیلم فجر که تقویم سینمای ایران به شمار می‌رود، تهیه کنندگان، سرمایه گذاران سینما، صاحبان فیلم و کارگردانان، رقابت فشرده و تنگاتنگی را برای قرار گرفتن فیلم‌هایشان در بهترین زمان( اکران نوروز،  بهار و تابستان) آغاز […]

نبض کُند گیشه ها در تابستان

هرساله پس از پایان جشنواره فیلم فجر که تقویم سینمای ایران به شمار می‌رود، تهیه کنندگان، سرمایه گذاران سینما، صاحبان فیلم و کارگردانان، رقابت فشرده و تنگاتنگی را برای قرار گرفتن فیلم‌هایشان در بهترین زمان( اکران نوروز،  بهار و تابستان) آغاز می‌کنند تا علاوه بر بازگشت سرمایه، تسلط بر گیشه و فروش بیشتر، نام اثرشان در فهرست رکوردشکنان فروش به ثبت برسد و با جذب مخاطبان و تزریق سرمایه به بدنه اقتصاد سینمای ایران، رونقی بیش از پیش به گیشه‌ها دهند.

گیشه‌ها تابستان را دوست دارند

بی‌شک پس از اکران نوروز؛ تابستان مهمترین فصل نمایش فیلم‌ها برای کسب گیشه است. به عبارتی تابستان در تقویم سینمای ایران، فصل  به نمایش درآمدن شمار چشمگیری از فیلم‌هایی است که پشت ترافیک اکران مانده‌اند. نکته ‌تامل برانگیز در اکران تابستان تنوع فیلم‌ها و مضامین آثار در گونه‌های مختلف سینمای ملودرام، اجتماعی، سیاسی و کمدی است. بی‌شک گوناگونی مضمون و کیفیت فیلم‌ها، بازسازی سالن‌های قدیمی و بازگشایی پردیس‌های سینمایی ، تبلیغ و اطلاع رسانی اکران فیلم‌ها در فضای مجازی، پخش محدود تیزر تلویزیونی برخی فیلم‌ها، دیجیتال شدن سالن‌های سینما در شهرستان‌ها و تقویت فرهنگ سینما رفتن و قرارگرفتن تماشای فیلم در سبد تفریح خانواده‌ها در رونق گیشه تابستان و اکرانی موفق نقش بسزایی دارد. هرچند مشکلاتی چون توقیف برخی فیلم‌ها، ماندن پشت خط اکران  وحواشی دردسرساز  نیز مانع فروش برخی فیلم‌ها می‌شود.

تیر پر فروش؛ مرداد کم رمق

اگر چه هنوز تابستان به پایان نرسیده و در این فصل گیشه سینماها باید شاهد فروش قابل توجهی باشند، اما بر خلاف تصور فروش تابستان فیلم‌ها با وجود نقش‌آفرینی ستارگان و بازیگران مطرح در مقایسه با مدت مشابه سال پیش افت داشته است. تهیه کنندگان فیلم‌های سینمایی روی پرده و سینماداران نگران این موضوع‌اند که اگر این کاهش مخاطب، نتیجه شرایط ناخوشایند اقتصادی جامعه باشد این افت در پاییز نیز استمرار پیدا کند. بر اساس آمار منتشر شده در سامانه سینما شهر، در پنج ماه نخست امسال تاکنون، حدود ۳۰ اثر سینمایی در ژانر‌ها و موضوع‌های متفاوت به روی پرده رفته‌اند. البته فیلم‌هایی که بین گونه‌های اجتماعی و کمدی جای می‌گیرند، فرصت چندانی به  اکران فیلم‌هایی با مضامین دیگر نداده‌اند. همچنین براساس این آمار، سینمای ایران در پنج ماه نخست سال در مجموع ١٦٨,٩٩١,٤٤٦,٠٠٠ تومان فروش کرده است. در میان آثار اکران شده،  فیلم «متری شیش و نیم»  سعید روستایی صدرنشین اکران در سینما‌های کشور است و رکورد پرفروش‌‌ترین فیلم غیر کمدی را از آن خود کرده است. با وجود فروش چشمگیر فیلم‌های اجتماعی «متری شش ونیم»، «سرخپوست» و «شبی که ماه کامل شد» کفه ترازوی گیشه باز هم به سود آثار کمدی سنگینی می‌کند، به گونه‌ای که هفت فیلم از ده اثر پرفروش امسال، در اختیار سینمای کمدی بوده است. فیلم‌های «تگزاس۲»، «رحمان ۱۴۰۰»، «ما همه با هم هستیم»، «سامورایی در برلین»، «زهرمار»  و «ایکس لارج» و… از جمله این آثار هستند. مقایسه تعداد مخاطبان و میزان فروش سینما در پنج ماه نخست امسال، نشانگر این نکته است که گیشه‌ها نسبت به سال گذشته، در ماه‌های فروردین، خرداد و تیر فروش بیشتری داشته و  اردیبهشت و مرداد کم رمقی را پشت سر گذاشته‌اند.

یک شهریور رنگ پریده

آمار فروش ماهیانه که سامانه سینما شهر منتشر کرده، موید این موضوع است که گیشه سینمای ایران پس از فروش قابل توجه ۵۷ میلیاردی در فروردین، به اردیبهشت ۲۶،۶ میلیارد تومانی رسید. در حالی که آمار فروش اردیبهشت سال گذشته ۲۷,۱ میلیارد تومان است. گیشه‌های سینمای ایران در خرداد و تیر امسال با ۲۹,۵ و ۲۹,۴ میلیارد تومان تا حدی رشد داشت اما با آغاز مرداد ۲۳,۹ میلیارد تومان شد که نسبت به زمان مشابه سال گذشته حدود ۴,۵ میلیارد تومان کاهش داشته است. به نظر می‌رسد با توجه به فرا رسیدن ایام سوگواری محرم، شهریور رنگ پریده نیز روی چندان خوشی به گیشه نشان ندهد.

ستارگانی که چاره‌ساز نیستند

جدول فروش هفتگی فیلم‌ها تا پنجم شهریور ۹۸؛ نشانگر این است که فیلم‌های در حال اکران با وجود نقش‌آفرینی ستارگان و چهره‌های مطرح سینما چون بهرام رادان، مریلا زارعی، علی مصفا، هانیه توسلی، طناز طباطبایی، لادن مستوفی، حمید فرخ نژاد، مهناز افشار، حسن پورشیرازی، مهران احمدی، سعید آقاخانی، پژمان جمشیدی، بهنوش بختیاری، مهرداد صدیقیان و… می‌توانست خود را به مرز ۲ میلیارد برساند براساس جدیدترین آمار فروش فیلم‌های در حال اکران، فیلم‌های کمدی از ابتدای محرم تا پایان دهه اول فروش خود را متوقف کردند و به همین سبب فیلم‌های جدی باید از فروش بهتری برخودار باشند. اما این امتیاز نصیب فیلم‌های اکران محرم از جمله «صدای منو می‌شنوید؟» «چاقی» و «برمودا» نشد و فقط «سرخپوست» «شبی که ماه کامل شد» و  «ایده اصلی» که از ماه‌های قبل در حال اکران هستند از این امتیاز  بهره‌مند شدند..

هزینه‌های کمرشکن پردیس‌های سینمایی

در حالی که فروش فیلم‌های سینمایی در تابستان امسال به شکل قابل توجهی کم شده، سایت «آی سینما» خبر داده است گروهی از مدیران پردیس‌های سینمایی از جمله ایران مال، کوروش، زندگی و مگامال، باغ کتاب، هنر شهرآفتاب و گلستان شیراز، اکو مال کرج و ویلاژ توریست مشهد هشدار دادند ادامه این وضعیت سبب تعطیلی این پردیس‌ها خواهد شد. این مدیران در بیانیه مشترکی اعلام کرده‌اند: «ادامه رکود و افت فاحش فروش سینمای ایران، باعث فرار سرمایه‌گذاران ساخت سینماها و توقف فعالیت پردیس‌های سینمایی ایران و تعطیلی آنان خواهد شد».در ادامه بیانیه مشترک این مدیران پردیس‌های سینمایی آمده است: «افزایش روزانه و بی‌رویه هزینه‌های بخش‌های مهم سینمایی (تولید، توزیع و نمایش) و به ویژه هزینه‌های کمرشکن پردیس‌های سینمایی باعث نگرانی شدید این پردیس‌ها است که در صورت ادامه این روند، خطر تعطیلی سینماهای ایران و کاهش شدید امنیت شغلی دست اندرکاران این گلوگاه‌های اصلی و مهم سینمای ایران را به همراه خواهد داشت.پردیس‌های مهم سینمایی ایران ضمن اظهار نگرانی شدید و هشدار بابت ادامه رکود سینماها در ماه‌های آتی، از مدیران محترم دولتی و صنفی سینما درخواست دارند، ضمن جلوگیری از ادامه این رکود نسبت به اتخاذ تصمیم‌های عاجل و راهگشا در راستای رونق سینمای ایران اقدامات لازم را در دستور کار قرار دهند».

 

علی باقر لی :در دوبله به آرزویم رسیدم

 

منتشر شده در روزنامه صبح امروز 20 فروردین 97

نویسنده:احمد صبریان

علی باقرلی متولد 1352 و دانش آموخته کاردانی علوم آزمایشگاهی است. سال ۷۷ به عضویت انجمن نمایش مشهد در آمد. در کارنامه حرفهای وی سابقه اجرا و بازیگری و گویندگی و دوبله در شبکه خراسان، اجرای برنامههای زنده تلویزیونی شب شرقی، شب چراغ و جنگ جوان از شبکه خراسان و بازی در پنج فیلم تلویزیونی به چشم می خورد. وی کار گویندگی را به طور حرفه ای از سال 84 در انجمن گویندگان جوان آغاز کرد. اجرای برنامه های تخصصی سینمایی در شبکه نمایش با برنامه سینما کلاسیک ، کارشناس برنامه جادوی صدا در سری اول،کارشناس دو برنامه تحت عنوان سینما و دوبله به عنوان در شبکه نمایش، کارشناسی آثار سینمایی، دوبلاژ برنامه تهران و شب در رادیو تهران و مدرس گویندگی از دیگر فعالیت های این هنرمند دوبلور و گوینده مشهدی است. در فرصتی که دست داد باعلی باقرلی درباره دوبله ایران و چند و چون دوبله آثار سینمایی و تلویزیونی گفت وگویی داشتم و او نیز در نهایت صمیمیت پاسخگویم بود.

 از نخستین تجربه دوبله تان بگویید

سال ۸۰ که وارد شبکه خراسان شدم برنامه ای تحت عنوان لحظه، به کارگردانی مهدی محمدی وتهیه کنندگی جمشید مجددی، در حال ساخت بود. در آن برنامه تستی از علاقه  مندان می گرفتند که من نیز جزو پذیرفته شدگان بودم. البته پیش از آن و در دوران تحصیل به طور جسته و گریخته در در جشن های دهه فجر مدرسه کار تئاتر انجام می دادم. سال ۸۰جنگ شبانه شب شرقی را برای شبکه خراسان کار کردیم. در این برنامه، بخش هایی از فیلم های سینمایی به طنز وبه لهجه مشهدی دوبله می شد که مخاطب بسیاری یافت. شهرت این برنامه به قدری فراگیر شد که در تهران و برخی شهرستان ها مخاطب داشت و حتی سی دی آن نیز بیرون آمده بود. من کار دوبله را از این برنامه شروع کردم ولی از سال ۸۴ ،به صورت جدی و حرفه ای وارد انجمن گویندگان جوان شدم و تا سال۸۸ با این انجمن همکاری داشتم.

علت دوبله بیش از حد فیلمهای چینی و کره ای در تلویزیون چیست و این روند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 سیاست پخش و دوبله این گونه فیلم ها به دهه 60 برمی گردد. آن زمان بسیاری از فیلم های آمریکایی، به لحاظ ممیزی در تلویزیون قابل پخش نبود. شبکه های مختلف سیما نیز برای تامین برنامه های خود، دوبله این گونه آثار را در دستور کار قرار دادند. البته این روند در سال های اخیر کمرنگ تر شده و شبکه نمایش پخش فیلم های کلاسیک و روز جهان را در دستور کار خود قرار داده است. بی شک کیفیت فیلمی که دوبله می شود برای گویندگان مهم است و هرچه به لحاظ ساختار غنی تر و واجد ارزش های سینمایی بیشتری باشد به لحاظ بازیگری، میزانسن و فضاسازی بر دوبلور و گوینده تاثیر مطلوبتری دارد. وقتی فیلم با گوینده ارتباط این چنینی برقرار نکند نتیجه هم مطلوب نخواهد بود. البته در این زمینه باید استثنائاتی را هم قایل شد. مثال سریال سالهای دور از خانه یا اوشین که در دهه ۶۰ مدیریت دوبلاژ آن را خانم ژاله علو برعهده داشتند. سریال جذابی که دوبله آن نیز برای گویندگان دلنشین بود و خیلی از دوبلور ها با این سریال معرفی شدند. مثل خانم مریم شیرزاد که نقش اول را می گفت یا سریال جواهری در قصر یانگوم.اگر چه حرف زدن به جای شخصیتهای کرهای و چینی و ژاپنی در برخی موارد پاسخ داده ولی بی تردید دوبله فیلم های کلاسیک و ساختارمند برای گویندگان و دوبلورها بهتر و مطلوبتر است.

وضعیت دوبله امروز را چگونه می بینید؟

وضعیت نابسامان دوبله امروز، باعث سرخوردگی نسل جوان علاقه مند به این هنرشده است و اکنون از طریق دیگری در پی پاسخگویی به نیاز خود هستند. این سرگشتگی باعث ایجاد نیروهای زیرزمینی دوبله شده است. متاسفانه صداهای ناب در عرصه دوبله از بین رفته وبسیاری از گویندگان نیز پیر شده اند. از آن جا که انجمن گویندگان نیزآنها را به گونه ای مناسب در بدنه اصلی خود جذب نکرده، جایگزینی هم برای آنها نیامده است. همین موضوع سبب شده است که بانک صدایی دوبله ایران، در ساختار اصلی اش به شدت دچار فقر شود. در نتیجه دیگر شاهد صداهای خوب و درجه یک در رده های مختلف سنی نیستیم و متاسفانه دوبله ایران افت کرده است.

در سالهای اخیر شمار چشمگیری از مراکز، به دوبله غیر قانونی فیلمهای خارجی و ایرانی مبادرت می‌کنند. این اقدام بر دوبله حرفه ای چه تاثیری میگذارد؟

وقتی نسل جوان، مشتاق و باانگیزه فضا رامناسب کار نمی بیند، میدان را برای فعالیت خود در عرصه دوبله از طرق دیگری پیگیری می کند. همین موضوع باعث شده است در سال های اخیر ،گروه های مختلف دوبله زیرزمینی به وجود آیند که متاسفانه گسترش یافته و تبعات فراوانی نیز به همراه داشته است. در چند سال اخیر شاهد خیل عظیمی از گروه های دوبله زیرزمینی هستیم. جوانان کم سن و سالی که با پررنگ شدن فناوری فیلم را دوبله و آن را به موسسه رسانه های تصویری ارائه می کنند. متاسفانه وزارت ارشاد و موسسه رسانه های تصویری، نیز وقتی گروهی یک فیلم را با قیمت کمتر دوبله می کند اهمیت چندانی به کیفیت نداده و ترجیح می دهند فیلم با همان کیفیت نازل اما قیمت کم، توسط این گروه ها دوبله شود. در حالی که باید بر این روند نظارت قانونی شود و گروه های کارکشته و قدر که کارنامه قابل دفاعی دارند،کارها را ارائه کنند. کارها باید درجه بندی کیفی شود تاهر گروه و تشکلی اجازه نداشته باشد به راحتی فیلم را دوبله کند. چون با این کار از شأن دوبله کاسته می شود و به این حرفه لطمه میخورد.

ازکارهایی که دوبله کردهاید کدام را بیشتر دوست دارید؟

در این ۱۳ سال به جای کاراکترهای 400-500 فیلم سینمایی، انیمیشن و مستند با ساختارها و زبان های مختلف، گویندگی و گاه مدیریت دوبالژ کرده ام. سخت است از میان آنها یک کار را انتخاب کنم ولی در میان آنها ،به چند نقش علاقه زیادی دارم. انیمیشن کبوتر بی باک  به جای کبوتری به نام باگزی  ، انیمیشن مربی اژدهای 2 به جای استویک ،انیمیشن بارنیاردا رئیس مزرعه به جای دو شخصیت جوجه خروس و یک گاو انیمیشن ریوی 1 و 2  به جای پدرو کبوتر کوچک تپل ، فیلم سالیبه جای تام هنکس ، سریال نابغه به جای جفری راش در نقش انیشتین، فیلمdrive Baby به جای کوین اسپیسی، فیلمجومانجی 2 به جای جک بلک ،فیلم هیچ چیز مگر دردسر و فیلم کوتاه 20 دقیقه ای آنها منفجر شدند از لورل و هاردی که در هر دو فیلم به یکی از آرزوهایم در دوبله رسیدم و این افتخار نصیبم شد که به جای اولیور هاردی صحبت کنم.

برای یک دوبلور دوبله یک اثر سینمایی با یک اثر پویانمایی چه تفاوتی دارد؟

 در دوبله انیمیشن آنچه اهمیت دارد مقوله تیپسازی و تیپ گویی است. یعنی گوینده باید یک صدای فانتزی ایجاد کند. صدایی که باید با ویژگی های فیزیکی شخصیت همخوان باشد.گوینده باید بر تار و پود حنجره اش تسلط و آگاهی بسیارداشته باشد .در دوبله انیمیشن با نت بالا و صدا سر و کار داریم .از آن جا که اغلب شخصیت های انیمیشن ها غلوآمیز هستند،گوینده باید با انرژی بالایی به جای آنها صحبت کند. چون انیمیشن برای رده سنی خردسالان ساخته می شود، گوینده باید کودک درون پویا و فعالی داشته باشد و او را در نقش گویی لحاظ کند. در حالی که در دوبله فیلم، گوینده کامال با ساختار رئال صدا و اغلب با نتهای پایین یا متوسط یا پایین سر و کار دارد و در نتهای چند گانه باید بتواند خیلی طبیعی و درونی صحبت کند. گویندهای که تیپ میگوید باید به آن اشراف کامل داشته باشد، راکورد را گم نکند و در حالت های مختلف بیس صدا را حفظ کند. ممکن است یک نفر رئال گوی خوبی باشد اما نتواند تیپ را به خوبی بگوید. البته انیمیشن هایی داریم که ساختار رئال دارند و شخصیت هایش انسان هستند همانند یکسری از کارهای میازاکی. در این گونه آثار دوبله تا حدی به کار رئال نزدیک میشود

چرا دوبلورها زیاد تمایل ندارند چهره شان برای مخاطب آشکار شود و کم تر ازدوبلورها تجلیل می شود؟

چون ما صدای گویندگان را روی چهره های دیگران می بینیم برای برخی این تصور پیش می آ ید که اگر چهره گوینده یا دوبلور دیده شود در ذهن مخاطب آن چهره تداعی شود و دیگر صدای گوینده را روی چهره ها و کاراکترهای دیگر نپذیرد. البته این قاعده کلی نیست و بیشتر برای گویندگانی با صدای خاص صدق می کند. کار گویندگی به گونها ی است که یک گوینده تیپ می گوید و صدایش را عوض می کند به گونه ای که برخی مخاطبان وی را نشناسند با این حال از قدیم رایج و مرسوم بود که چهره گوینده دیده نشود در حالی که اکنون دیگر این گونه نیست و شرایط تغییر کرده است. دوبله به نوعی صدابازیگری است یعنی دوبلور بایدصدابازیگر قدری باشد. افرادی در دوبله موفق هستند که پیشینه بازیگری در سینما و تئاتر داشته باشند. مثال آقای چنگیز جلیلوند، آقای ابوالحسن تهامی، مرحوم عزت ا... مقبلی، مرحوم منوچهر نوذری و....در دهه 60 آقای جلال مقامی مجری برنامه موفق و پر مخاطب دیدنی ها بودند. خیلی ها وقتی صدای ایشان را روی چهره بازیگران فیلم ها می شنیدند می گفتند این صدای آقای دیدنی هااست. این موضوع شاید به جهاتی نیز به کار گوینده لطمه وارد کند. در حالی که برخی گویندگان گاهی هم فیلمی بازی می کنند . ایرج طهماسب در فیلمراه دوم و چند سریال بازی کرد. استاد منوچهر اسماعیلی هم نیز در چند اثر سینمایی نقش آفرینی کرده است. ولی خیلی وقتها گوینده دوست ندارد دیده شود چون ممکن است صدایش لو برود و مخاطب پس از دیدن وی ،صدایش را روی چهره های دیگر نپذیرد. ولی در چند سال اخیردوبله توسط نسل جوان خیلی دیده می شود و مورد استقبال مخاطبان هم قرار می گیرد.بسیاری از برنامه های تلویزیون برای جذاب تر شدن و جذب مخاطب، گوینده ها ودوبلورها را میهمان برنامه شان می کنند نمونه بارزش هم برنامهه ای دورهمی مهران مدیری و خندوانه رامبد جوان است.گاهی نیز برخی شبکه های سیما از پشت صحنه فیلم های در حال دوبله گزارش تهیه و پخش می کنند. در دهه ۶۰ که دوران طلایی دوبله ایران بود دوبلورها زیاد مورد توجه قرار نمی گرفتند شاید به همین دلیل برخی شان گارد می گرفتندکه چرا به آنها پرداخته نمی شود. ولی در سال های اخیر گویندگان بسیار دیده می شوند. حتی سال گذشته بخشی از جشنواره فیلم فجر به نکوداشت مقام استاد منوچهر اسماعیلی اختصاص داشت. این نکته نشانگر این است که دوبله در سال های اخیر زیاد دیده شده است.

 صدای کدام استاد دوبله را بیشتر می پسندید و در کارتان ناثیر گذار بوده است؟

 انتخاب بسیار سخت است دوبله مثل ارکستر می ماند و هر صدای خوب و مناسبی سر جای خود از اهمیت زیاد و خاصی برخوردار است و دوبله نیازمند اغلب صداهای خوب و جذاب است. اگرچه انتخاب دشوار است اما اگر بخواهم و مجبور باشم یک نفر را نام ببرم من به شدت شیفته کار زنده یاد ایرج ناظریان هستم و سبک موضوع کار و جنس صدای بم مردانه ایشان را بسیار می پسندم و تاثیر بسیار زیادی بر من دارد. صدای ایشان علاوه بر این که صدای خوب، جذاب و دلنشین است و به نظر من حماسه است ایشان به لحاظ فنی و تکنیکی هم در دوبله یکی از اساتید بودند که توانمندی های فراوصفی را از خود در این قضیه نشان دادند و گوینده ای بود که فکر نکنم نظیرش در دوبله ایران پیدا شود. از بین خانمها هم صدای زنده یاد ژاله کاظمی که به حق لقب بانوی دوبله ایران برازنده ایشان است.

کمی از فعالیت های اخیرتان بگویید

دو کار بلند انیمیشن را برای شبکه پویا دوبله کردم که در ایام نوروز از شبکه پویا پخش شد. رودولف گربه سیاه و انیمیشن فاخر افسانه محافظ یا افسانه جغدها و به جای دو یا چند کاراکتر هم صحبت کردم. در برنامه تور بزرگ شبکه مستند شش سال است به جای شخصیت جرمی کالرکسون صحبت میکنم. از نقش هایی است که برایم خیلی دلپذیر است و آن را عاشقانه دوست دارم چون کاراکتری شوخ طبع و بازیگر بسیار قهاری است. با این که کار مستند است اما ساختار جذابی دارد

اکران نوروزی در تسخیر ستارگان

منتشر شده در روزنامه صبح امروز 28 اسفند 1396

نویسنده :احمد صبریان

اکران نوروزی از جمله فرصت‌های طلایی اکران است که بیشتر کارگردانان و تهیه کنندگان سینما را وا می‌دارد تا برای قرار گرفتن آثار سینمایی‌شان در  فهرست  فیلم‌های اکران نوروز، رقابتی تنگاتنگ و دشوار داشته باشند. امسال هم پس از بررسی‌های مختلف سر انجام ۷ فیلم «به وقت شام»، «لاتاری»،‌ «فیلشاه»، «فراری»، «خرگیوش» ،«لونه زنبور» و «مصادره» با ثبت قراردادهایشان در شورای صنفی نمایش، به عنوان فیلم‌های اکران نوروز معرفی شدند تا گرما بخش گیشه باشند. بی‌تردید حضور پر رنگ ستارگان و چهره‌های سینمایی در این فیلم‌ها جای درنگ و تامل دارد. همچنین مضامین آثار  اکران نوروز ۹۷ شامل سه فیلم درام، سه  اثرکمدی و یک انیمیشن می‌تواند پاسخگوی سلایق مختلف مخاطبان و سینما دوستان مشهدی باشد. در ادامه مروری بر فیلم‌های اکران نوروزی سینماهای مشهد داریم.

 

  (لونه زنبور- برزو نیک نژاد)

  • * خلاصه داستان: «تا حالا از نزدیک دست چپ زن یه پادشاه رو دیدی..» فیلم داستان دو سارق خرده‌پا را روایت می‌کندکه با تحویل گرفتن جعبه‌ای وارد ماجرایی بزرگ می‌شوند.

*بازیگران: محسن کیایی، پژمان جمشیدی، بهاره کیان افشار، هومن برق‌نورد، سیاوش چراغی‌پور، رعنا آزادی‌ور ، فرید سجادی حسینی و…

***

«لونه زنبور» یک کمدی اجتماعی است که داستانی به روز را روایت می‌کند. محسن کیایی فیلم‌نامه این فیلم را سال گذشته نوشت وسعيد خانى تهیه‌کنندگی آن را بر عهده دارد. با توجه به مضمون شاد و کمدی «لونه زنبور» و تركيب خوب بازيگران، پیش‌بینی می‌شود این فیلم یکی از پرفروش‌ترین‌های اکران نوروز باشد. برزو نیک‌نژاد در مقام نویسنده فیلم نامه‌های «کلبه»، «پیتزا مخلوط» و «زاپاس» را نوشته است. همچنین سریال‌های «دردسرهای عظیم ۱و ۲ »و فیلم‌های «ناخواسته» و «زاپاس» را هم کا رگردانی کرده است. فیلم کمدی اجتماعی «لونه زنبور» در سال جاری تولید شد و سازندگان قصد داشتند آن را در طول سال اکران کنند. فیلم در جشنواره فجر به نمایش در نیامد و سرانجام  نیز تصمیم‌ گرفته شد در فهرست اکران نوروزی قرار گیرد.

 

  (فراری-علیرضا داوود نژاد)

  • خلاصه داستان: دختر جوانی(گلنار) در پی یافتن یک خودروی فراری قرمز رنگ از شهرستان به تهران می‌آید تا شاید به آرزوهای خود برسد. او تلاش می‌کند تا با خودروی «فِراری» هشت میلیاردی، عکس یادگاری بگیرد و درگیر ماجراهایی می‌شود. وی با راننده آژانسی(نادر) آشنا  می‌شود که با آگاهی از موقعیت گلنار تلاش می‌کند او را به واقعیت‌های زندگی برگرداند اما…

 

*بازیگران: محسن تنابنده، ترلان پروانه، سیامک صفری، سیما تیرانداز، رضا داوودنژاد، محمدرضا داوودنژاد و…

***

فیلم «فراری» به کارگردانی علیرضا داوودنژاد، نویسندگی کامبوزیا پرتوی و تهیه‌کنندگی جهانگیر کوثری در جشنواره فجر سال گذشته موفق به کسب چهار سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد (محسن تنابنده)، سیمرغ ویژه هیئت داوران،‌ سیمرغ بهترین فیلم‌نامه (کامبوزیا پرتوی) و سیمرغ بهترین صدابرداری (پرویز آبنار) شد . «فراری» بیستمین ساخته علیرضا داوودنژاد، یک درام اجتماعی است که با رویکرد آسیب‌شناسی جامعه و قشرهای مختلف و عوامل خودشیفتگی کاذب و نبود تناسب زندگی بین طیف‌های متفاوت، با قهرمان خود( گلنار) به دل شهر می‌زند. علیرضا داوودنژاد پیش از این فیلم‌های «روغن مار»، «کلاس هنرپیشگی»، «مرهم» و … را کارگردانی کرده است. جهانگیر کوثری تهیه کننده فیلم می‌گوید: «به نظر من «فراری» بهترین فیلم علیرضا داود نژاد است».

این فیلم سال گذشته به خاطر موضوع جسارت آمیزش مورد توجه رسانه ها قرار گرفت.  محمودکلاری  ۹۰ درصد از فیلم را در تهران فیلم برداری کرد و مابقی نیز در شمال کشور جلوی دوربین رفته است.

 

  (خرگیوش-مانی باغبانی)

  • خلاصه داستان: “: هیچ شبی مثل امشب نیس…”

*بازیگران: بابک حمیدیان ،جواد عزتی ،سیامک انصاری، مینا ساداتی، ملیکا شریفی‌نیا، همایون ارشادی، امید روحانی و…

***

فیلم کمدی اجتماعی «خرگیوش» نخستین تجربه کارگردانی مانی باغبانی به تهیه کنندگی حبیب اسماعیلی است .گفته می‌شود فیلم «خرگیوش»، اثری متفاوتی در عرصه سینمای کمدی ایران به شمار می‌رود. قرار بود نخستین  نمایش این فیلم در سی و پنجمین جشنواره‌ فجر باشد. مانی باغبانی علاوه بر کارگردانی، فیلم نامه «خرگیوش» را نیز نوشته است.

وی همچنین نگارش فیلم‌نامه «نهنگ عنبر» را نیز بر عهده داشته است که یکی از موفق‌ترین فیلم‌های کمدی سال گذشته در گیشه بود. «خر گیوش» نخستین نمایش عمومی خود را در اکران نوروزی تجربه می‌کند و پس از مدت‌ها با تغییر اعضای پروانه نمایش ارشاد، با انجام برخی اصلاحات مجوز نمایش دریافت کرد. پیش بینی می‌شود «خرگیوش» گیشه موفقی داشته باشد. فیلم برداری این فیلم بهار سال گذشته در سکوت خبری انجام شد. فیلم کمدی-اجتماعی «خرگیوش» که پیش از این «شیب» نام داشت، فضای بسیار شاد و مفرحی دارد و پیش بینی می‌شود با توجه به مضمون متفاوت، بازیگران و ژانر یکی از پرفروش‌های اکران نوروزی باشد و گیشه خوبی را تجربه کند. پردیس سینمایی گلشن مشهد که چند روز پیش با حضور مسئولان استان و برخی اهالی سینما افتتاح شد، هم اینک فیلم «خرگیوش» را  در سانس‌های مختلف به نمایش گذاشته است.

 

  (فیلشاه-هادی محمدیان)

  • خلاصه داستان: داستان «فیلشاه» در جنگلی در آفریقا رقم می‌خورد. رییس گله فیل‌ها صاحب فرزندی می‌‌شود که همه انتظار دارند جانشین رییس گله باشد اما برخلاف تصور همه، «شادفیل» بسیار دست و پا چلفتی است و هیکل گنده‌اش همیشه سبب تخریب و خرابکاری می‌‌شود.

*صداپیشگان: بهرام زند، زهره شکوفنده، ناصر طهماسب، میرطاهر مظلومی، شوکت حجت، حامد عزیزی، ژرژ پطروسی، شایان شامبیاتی، بهمن هاشمی، اکبر منانی، حسین عرفانی و….

***

در جشنواره فیلم فجر امسال فقط «فیلشاه» به عنوان نماینده سینمای انیمیشن ایران حضور داشت. اثری که متاسفانه داوران نیز در مورد آن هیچ قضاوت و داوری انجام ندادند. محمدیان که پیش از این با انیمیشن «شاهزاده روم» برای نخستین‌بار در سی و سومین دوره جشنواره فجر شرکت کرده بود، امسال پس از گذشت سه سال با انیمیشن «فیلشاه» میهمان این ضیافت سینمایی شد. محمدیان علاوه بر کارگردانی، نگارش فیلم‌نامه این اثر را به ‌همراه محمدباقر مفیدی‌کیا و علی رمضان بر عهده داشته است. در انیمیشن «فیلشاه» گروهی ۱۵۰ نفره مشارکت و بیش از ۵۰ انیماتور  مسئولیت متحرک‌‌سازی این فیلم  را بر عهده داشته‌اند.سعید شیخ‌زاده مدیریت دوبلاژ این انیمیشن را برعهده داشته است. فیلم در مقایسه با «شاهزاده روم» یک انیمیشن فانتزی است که چند سر و گردن از آن بالاتر است و بی‌تردید مورد استقبال مخاطبان کودک و نوجوان قرار خواهد گرفت.

 

  (لاتاری-محمد حسین مهدویان)

  • خلاصه داستان: “امیرعلی و نوشین دو جوان بیست و یک ساله ،قصد ازدواج با یکدیگر را دارند. خانواده‌ها چندان موافق نیستند. آنها صبر پیشه کرده‌اند تا به مرور زمان رضایت خانواده‌ها را بگیرند. آن دو یک سری رویای مشترک دارند. برنده شدن در لاتاری و دریافت گرین کارت امریکا.»

*بازیگران: ساعد سهیلی، حمید فرخ نژاد، هادی حجازی‌فر، جواد عزتی، زیبا کرمعلی، نادر سلیمانی، امیر حسین هاشمی و…

***

محمد حسین مهدویان در جشنواره فیلم فجر امسال با فیلم «لاتاری» حضور داشت. وی در دو ساله گذشته با فیلم های «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم شد. مهدویان در بخش بهترین کارگردانی نیز برای این دو فیلم نامزد دریافت جایزه شد. ژانر فیلم «لاتاری»، درام اجتماعی است و به موضوع ملتهب قاچاق دختران ایرانی به کشورهای عربی می‌پردازد.  تهیه کنندگی «لاتاری» را سیدمحمود رضوی(تهیه کننده مشهدی) بر عهده داشته است. این اثردر فهرست پنج فیلم برگزیده تماشاگران فجر قرار گرفت و نامزد دریافت سیمرغ بلورین برای بهترین جلوه‌های بصری شد. فیلم‌نامه این اثر توسط محمد حسین مهدویان و ابراهیم امینی نوشته شده است. اگرچه «لاتاری» در جشنواره فجر مورد بی‌مهری قرار گرفت اما  گمان می‌رود به خاطر سوژه جنجال بر انگیزش از برگ برنده‌های اکران نوروزی باشد.

 

  (به وقت شام-ابراهیم حاتمی‌کیا)

  • خلاصه داستان: فیلم روایتگر داستان هواپیمای کمکی ایران برای سوریه است که برای فرود در فرودگاه دمشق، دچار مشکل می‌شود. دو خلبان ایرانی سعی دارند مردم شهر تدمر را از محاصره داعش نجات دهند…

*بازیگران:بابک حمیدیان ، هادی حجازی‌فر، بازیگران خارجی لبنانی و سوری : خالدالسید، بیار داغر، منذر زین الدین، جوزیف سلامه، رامی عطاا..، لیث مفتی، علی سکر، محمد شعبان، سامر خلیلی و…

***

جدیدترین ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا نخستین اکران جشنواره‌ای خود را با حاشیه‌های فراوان، در آیین آغازین پانزدهمین جشنواره فیلم فجر مشهد در پردیس سینمایی اطلس آغاز کرد. کارگردان آثاری همچون «بادیگارد»، «به رنگ ارغوان»، «آژانس شیشه‌ای»، «از کرخه تا راین» و… ، این بار فیلمی تکنیک زده و فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران ساخته است.  بیشتر صحنه‌های این اثر درام سیاسی با سرمایه‌گذاری سازمان هنری رسانه‌ای اوج، در لوکیشن‌های نظامی مانند فرودگاه‌های نظامی تهران، شهرک سینمایی دفاع مقدس، پایگاه هوایی شیراز و… فیلم‌برداری شده است. فیلم «به وقت شام» به تهیه‌کنندگی محمد خزاعی(تهیه کننده مشهدی) برای نخستین‌بار در سینمای ایران به صورت مستقیم به حوادث منطقه و اسلام تکفیری می‌پردازد. این فیلم در ۹ بخش از جشنواره فیلم فجر امسال نامزد کسب جایزه شد که در نهایت سه سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (ابراهیم حاتمی‌کیا به طور مشترک با بهرام توکلی)، بهترین موسیقی متن (کارن همایونفر) و بهترین صداگذاری (علیرضا علویان) را کسب کرد. بی‌تردید نام حاتمی‌کیا، حاشیه‌سازی‌های کارگردان در پردیس سینمایی اطلس مشهد و همچنین آیین پایانی جشنواره فیلم فجر در برج میلاد و مضمون فیلم، بسیاری را به سالن‌های سینما می‌کشاند تا فیلم  با وجود بی‌توجهی داوران به آن، فروش خوبی را تجربه کند.

 

 (مصادره-مهران احمدی)

  • خلاصه داستان:«ایران خیلی بزرگه ولی ما هم خیلی بدشانسیم…»،

*بازیگران: رضا عطاران، هومن سیدی، بابک حمیدیان، سیامک صفری، میرطاهر مظلومی، هادی کاظمی، مهران احمدی، آلیسا میلکستیان و هارمیک سوقومونیان و…

***

«مصادره» نخستین فیلم بلند مهران احمدی بازیگر در مقام کارگردان است. او پیش از این یک فیلم کوتاه به نام «ساکنین محترم» ساخته و همچنین  بارها در مقام دستیار کارگردان در پروژه‌های مختلف همکاری کرده است.  بخشی از داستان کمدی«مصادره»در کالیفرنای آمریکا روایت می‌شود، البته فیلم‌برداری این قسمت‌ها در کشور ارمنستان انجام شده است.

تهیه‌کنندگی «مصادره» را محمدحسین قاسمی بر عهده دارد. «مصادره» در بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر امسال در چندین سانس فوق‌العاده در پردیس هویزه مشهدبه روی پرده رفت ولی با وجود استقبال خوب تماشاگران، نامش در فهرست فیلم های برگزیده مردم نبود. رضا عطاران نیز برای نمایش این فیلم میهمان پردیس سینمایی اطلس مشهد شد. رضا عطاران برای بازی در این فیلم نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد شد که متاسفانه موفق به در یافت آن نشد. بی‌تردید با توجه به حضور رضا عطاران در نقش اول فیلم، کمدی بودن اثر و شوخی‌های سیاسی، «مصادره» شانس بسیاری دارد تا پیشتاز رقابت‌های اکران نوروز باشد.

 

 

زنی تنها در آستانه فصلی سرد

منتشر شده در روزنامه صبح امروز 16 اسفند 1396

نویسنده:احمد صبریان

بهروزکه «ماهی» را دوست داشت بازگشته است. «سارا» که بهروز را دوست دارد باز می‌گردد و مردگان زنده می‌شوند…گفتنی است در این فیلم هدیه تهرانی، پژمان بازغی، مریلا زارعی، هدی زین العابدین، سهیلا رضوی و علی عمرانی نقش‌آفرینی می‌کنند.

 یک درام تلخ اما چالش برانگیز

«آیدا پناهنده» به ‌عنوان  کارگردان نسل جدید که  نگاهی متفاوت به سینما  دارد، با نخستین فیلمش «ناهید» هم در جشنواره فجر  نظر مساعد منتقدان را به خود جلب کرد و هم با این اثر در جشنواره‌های خارجی خوش درخشید و  جایگاه خویش را به عنوان کارگردانی صاحب فکر و اندیشه که سینما را خوب می‌شناسد  تثبیت کرد. وی در فیلم جدیدش «اسرافیل» که هم اکنون بر پرده سینماهای مشهد است و در کن و محافل سینمایی جهان نیز حضوری درخشان داشت، دیگر بار با یک روایت بومی دغدغه‌های زنانه‌اش را  به نمایش  می‌گذارد. درامی  درباره‌ چالش‌ها و نیازهای عاطفی و روابط انسانی که داستان آن  در  شمال کشور و لوکیشن‌هایی چشم‌‌ نواز  روایت می‌شود. فیلم به روایت زندگی سه شخصیت اصلی قصه‌اش می‌پردازد و  از نوستالژی  عشق نافرجام  ماهی(هدیه تهرانی ) و بهروز (پژمان بازغی) می‌گوید که در نوجوانی به خاطر رفتارهای سنتی یک جامعه روستایی نافرجام مانده است. اکنون پس از سال هاکه «ماهی» در سوگ  مرگ پسر جوانش است، «بهروز» از خارج باز می‌گردد تا زخم‌های قدیمی سر باز کنند. دیدار آنها و حرف‌و حدیث‌ روستاییان دیگربار «ماهی» و زندگی نابسامانش را بیش از پیش تهدید می‌کند. اگر چه وی در برابر اتفاقات پیش رو واکنش چندانی ندارد وحرف‌های درگوشی اهالی محل، هیچ‌ تأثیری بر رفتار و کنش او ندارد. اما از جایی  دوگانگی شخصیت «ماهی»  تماشاگر را می‌آزارد . او آزادانه با «بهروز» که عاشقانه دوستش می‌داشته همراه می‌شود اما در سکانسی او را از ورود به شهر منع می‌کند تا دیگران آن‌ها را با یکدیگر نبینند. مخاطب تا پایان فیلم  نیز متوجه نمی‌شود  آیا «بهروز» هنوز هم«ماهی» را دوست دارد یا صرفاً ازسردلسوزی و  ترحم با وی همراه و همگام  می‌شود. همین دوگانگی و تناقص در شخصیت «ماهی» و  انفعال «بهروز» در بخش‌هایی از فیلم، تماشاگر را سر در گم می‌کند.

 به میدان آمدن عشقی جدید

کارگردان با جسارتی قابل تحسین تلاش می‌کند راز آلودگی دنیایی زنانه را در “اسرافیل» به مخاطبش معرفی کند. ولی چون بار دراماتیک لازم برای سوگ” ماهی” و حسرت عشق سال‌های جوانی او به حد کافی فراهم نمی‌شود، در میانه فیلم به ناگاه داستان عاشقانه «ماهی» و«بهروز»  نیمه کاره رها شده و پای عشقی جدید (سارا با بازی هدی زین العابدین)  به میان می‌آید و فیلم دو پاره می‌شود. سارادختری است  که زندگی‌اش به سبب بیماری روانی مادر(مریلا زارعی) دچار بحران شده و تنها راه گریز از این موقعیت را ازدواج با بهروز و مهاجرت با او به خارج از کشور می داند. باورود سارا به پیرنگ داستان، فیلم در سراشیبی می‌افتد ودیگر از  داستان عاشقانه‌ “ماهی”و “بهروز” که با وجود برخی کاستی‌ها خوب پرورانده شده بودخبری نیست. بازی‌ها  افت می‌کند و فضای فیلم نیز تا حدی کسالت بار می‌شود ودر برخی سکانس‌ها  روابط آدم‌های فیلم سطحی به چشم می‌آید. “اسرافیل “بیش از آن که از جانب فیلم‌نامه و پرداخت شخصیت‌هاضعف داشته باشد، از یکدست نبودن روایت لطمه می‌خورد.

 یک پایان بندی غافلگیر کننده

فيلم” اسرافيل”  با قرار دادن شخصیت‌ها  در موقعيت‌هاي مختلف، تماشاگر را با موجي از احساسات متناقص چون عشق، نفرت، خشم، مهر، تعصب، حسادت، خيانت و…. مواجه  می‌کند. در حقیقت فيلم نه در باره عشق بلكه روایت نوستالژي عشق است. هر چقدر پناهنده در پرداخت شخصیت‌های زن گشاده دستی کرده است ولی شخصيت‌هاي مرد فیلم در حد تيپ باقي مي‌مانند؛ مرداني كه صادق و مهربان نيستند يا خیانت کارند.‌ فیلم روایتگر اندوه  سه زن است كه قرباني رفتار جامعه شده‌اند ولی لحن  شعاري ندارد، مستقيم‌گویی نمی‌کند و بیانیه نمی‌دهد. بلكه  با بهره‌گیری از زبان سينما و از طریق لايه‌هاي پنهان اثر تماشاگرش را درگير احساسات عميق و انسانی می‌کند .حال و هوا و فضای عاشقانه و ملموس فیلم، تماشاگر را به گذشته و خاطرات تلخ و شیرین عاشقانه‌ای می‌برد که شاید آن را تجربه کرده و اکنون با یک حس نوستالژیک دوباره در وجودش  جان می‌گیرند.  بی‌تردید پایان بندی غافلگیر کننده، جذاب ، غیرکلیشه‌ای و تاثیر گذار «اسرافیل»  از امتیازات انکار ناشدنی فیلم است چرا که همه  معادلات تماشاگر را به هم می‌ریزد.

 نشانی از جرقه نیست

ایدا پناهنده در«اسرافیل»  دو داستان عاشقانه را نه به موازات یکدیگر که جدا از هم پیش می‌برد و در مرحله گره گشایی به یکدیگر می‌رساند و داستانی واحد را شکل می‌دهد.ً این فرم رواییِ خلاقانه، فیلم را از حد یک درام تلخ کلیشه‌ای، به اثری متفاوت ارتقا می‌دهد. اشکال اساسی فیلم نامه نپرداختن کافی  به شخصیت  بهروز (پژمان بازغی) است که  حضور منفعلی دارد و تماشاگر تا پایان فیلم نمی‌تواند هدف او از بازگشت به ایران را درک کند. همچنین کنش‌های منطقی میان شخصیت‌ها ایجاد نمی‌شود. بی‌شک عشق قدیمی میان «بهروز» و «ماهی» برای جان گرفتن دوباره به جرقه‌ای نیاز دارد که در هیچ کجای «اسرافیل» نشانی از آن نیست. سکانس‌های حضور ماهی و بهروز سر مزار فرزند ماهی، هیچ کمکی به بازیابی عشق کهنه میان آن دو نمی‌کند. کارگردان شناسنامه دقیقی از گذشته بهروز و ماهی و عشق آنها نمی‌دهد تا  با رازآلودگی این معمای عاشقانه، تماشاگر را تا پایان فیلم با آدم‌های داستانش همراه کند.

 حسرت یک عشق بی فرجام

فیلم “اسرافیل»  همچون “ناهید”ساخته پیشین آیدا پناهنده، ریتمی کُند و فضایی  اندوهبار و حسرت برانگیز دارد ولی فیلم برداری استادانه‌اش تا حد زیادی این حال و هوا را کمرنگ کرده است. فیلم از  قاب بندی‌های چشم نواز، کارت پستالی، تحسین بر انگیز  وچشم اندازهای زیبای خطه شمال بهره می برد. همچنین موسیقی گوشنواز در بافت اثر تنیده شده و با فضای آن همخوانی بسیاری دارد. بازی متفاوت مریلا زارعی در نقش یک زن روان پریش، یکی از بهترین بازی‌های اوست که متاسفانه از نگاه داوران جشنواره فیلم فجردور ماند. نقش‌آفرینی پژمان بازغی نیز بازی در خور تامل است. هدیه تهرانی نیز  به خوبی حس تنهایی و انزوای”ماهی” را  به مخاطب منتقل می‌کند. او با بازی زیر پوستی، حسی، روان و گویش متفاوت به  نقش نزدیک شده و همذات پنداری تماشاگر را  با “ماهی”برمی انگیزد.  زنی موقر ولی اندوهگین که چین و چروک‌های چهره‌‌اش از روزگار رفته و حسرت عشقی بی فرجام  حکایت دارد. زنی تنها که در اوج ناامیدی و در جامعه‌ای سنتی و روستایی در تمنای زندگی است ولی تقدیر، رخت سیاهی بر تنش پوشانده است. در پایان نیز برای مردی که عاشقانه دوستش داردفقط درحدیک یاد و خاطره باقی می‌ماند.

 پرهیز از شعار و کلیشه

آیدا پناهنده در «اسرافیل»  با تعادل  بخشیدن به احساساتِ زنانه‌اش و پرهیز از لحنی شعاری و کلیشه‌ای  مستقیم گویی نمی‌کند و پند و اندرز نمی‌دهد. وی مشکلات، نیازها و حساسیت‌های زنان را در یک جامعه سنتی مردسالار، بی آن که قصد گل درشت کردنشان را داشته باشد، به نمایش می‌گذارد و  داستانش را با شکیبایی پیش می‌برد. ایده تغییر شخصیت اصلی از هدیه تهرانی(ماهی) به هدی زین‌العابدین(سارا) و  پایان‌بندی داستان با  پژمان بازغی، نشان از خلاقیت در اجرا و کارگردانی دارد. در سکانس‌های مختلف فیلم، تماشاگر با باور رنج‌ها و درک شخصیت‌ها،  با آن ها همذات پنداری می‌کند. «اسرافیل» شاید در بازتاب بی‌پناهی یک زن، یکدستی  «ناهید» را ندارد ولی  بی‌تردید فیلمی احترام بر انگیز است که در وانفسای سینمای امروز حکم کیمیا را دارد.

 

ناکامی در شکار سیمرغ

منتشر شده در روزنامه صبح امروز 12اسفند 1396

نویسنده:احمد صبریان

بی‌تردید هر ساله سینماگران مشهدی و خراسانی، سهم بسزایی در تهیه و تولید آثارسینمایی دارند.آثاری که شماری از آن ها در جشنواره فیلم فجر به عنوان مهمترین جشن سالانه سینمای ایران که ویترینی از تولیدات یک سال سینمایمان به شمار می‌رود، روی پرده نقره ای می‌روند. امسال نیز  بخش عمده‌ای از این فیلم‌ها و تولیدات سینمایی به سینماگران خراسانی اختصاص دارد که در مقام کارگردان، تهیه کننده، سرمایه‌گذار، بازیگر و عوامل فنی جلو و پشت دوربین رفته‌اند.

 غایبان  بزرگ خراسانی کاروان فیلم فجر

سال گذشته سه سیمرغ بهترین فیلم، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و بهترین فیلم به سید محمود رضوی تهیه کننده مشهدی «اجرای نیمروز» تعلق گرفت. فیلمی که کارگردانی آن را محمد حسین مهدویان بر عهده داشت. اما امسال شمار چشمگیری از غایبان بزرگ این اتفاق سینمایی، برخی از سینماگران خراسانی بودند. کارگردانان صاحب نامی چون مهدی صباغ زاده، محمد بزرگ نیا، فریدون جیرانی، ابوالحسن داوودی، سعید سهیلی، ابراهیم وحید زاده، عبدالرضا کاهانی راما قویدل، نورالدین زرین کلک، جواد اردکانی، جواد شمقدری، سروش محمد زاده و… وهچنین تهیه کنندگانی از جمله مصطفی لشکری قوچانی (تهیه کننده فیلم‌های خط ویژه و قاتل اهلی)، غلامرضا موسوی، سیاوش حفیقی و… و همچنین بازیگرانی نظیرحامد بهداد، رضا کیانیان، هنگامه قاضیانی، برزو ارجمند و… همچنین شماری از آثار سینمایی که سینماگران در ساخت آن‌ها دست اندر کار بودند، به خاطر قرار داشتن در مراحل مختلف تولید، و آماده نشدن برای نمایش در جشنواره امسال، از کاروان فیلم فجر باز ماندند.

 آنها که به میدان رقابت آمدند

امسال و در سی و ششمین دوره از جشنواره فیلم فجر، برخی سینماگران خراسانی از جمله بهروز شعیبی کارگردان  فیلم “دارکوب”، محمد خزاعی تهیه کننده فیلم‌های”به وقت شام” و “امپراتور جهنم”، سید محمودرضوی تهیه کننده” دارکوب”،مهران احمدی کارگردان و بازیگر “مصادره”،ساعد سهیلی بازیگر فیلم‌های “لاتاری” “ماهورا”و”اتاق تاریک”،رضا عطاران بازیگر “مصادره”،نیما اقلیما کارگردان”امیر”،ساره بیات بازیگر “اتاق تاریک” ،احمد کاوری ،داریوش ارجمند و میترا حجار بازیگران “ماهورا”و رضا فرهمند کارگردان مستند”زنانی با گوشواره‌های باروتی” برای رقابت در این رویداد سینمایی به میدان آمدند تا شاید با کسب سیمرغ بلورین، لوح تقدیر، دیپلم افتخار و جایزه ویژه، بتوانند مایه مباهات سینما دوستان خراسانی را فراهم کنند.

 گرم شدن بازار حدس و گمان

در روزهای برگزاری جشنواره فیلم فجر هر روز آثار مختلفی در چندین سیانس سینماهای نمایش دهنده آثار  این رخداد در  پردیس های سینمایی هویزه، آفریقا و اطلس مشهد به نمایش در آمدند و سبب گرم شدن بازار حدس و گمان های مختلف میان منتقدان ،،اصحاب مطبوعات،سینما دوستان و تماشاگران جشنواره ،در خصوص احتمال شانس نامزدی و کسب سیمرغ  این آثار سینمایی در شاخه های مختلف شدند. همین حواشی  بود که تنور جشنواره را هر روزداغ تر می‌کرد و سینما دوستان مشهدی با کنجکاوی و هیجان بیشتری پیگیر این رخداد سینمایی بودند و بر مخاطبان فیلم های جشنواره افزوده می شد.

 معادله‌ای که به هم ریخت

با اعلام فهرست نامزدهای کسب سیمرغ جشنواره سی و ششم فیم فجر در روزهای پایانی این رویداد ،دلخوشی ها و اتفاق نظر نزد سینما دوستان مشهدی درباره احتمال درخشش سینماگران خراسانی در این اتفا ق کمرنگ شد. چرا که در نهایت تعجب در این فهرست  از  مهران احمدی ، نیما اقلیما و رضا فرهمند کارگردانان  فیلم‌های “مصادره “،”امیر” و “زنانی با گوشواره‌های باروتی”،و همچنین ساعد سهیلی که جزو پر کاران جشنواره بود و در سه فیلم”لاتاری”،”اتاق تاریک” و”ماهورا”نقش آفرینی کرده بود، ساره بیات بازیگر”اتاق تاریک”،میترا حجار، احمد کاوری وداریوش ارجمند  بازیگران فیلم “ماهورا” نامی  به میان نیامده بود. با این وجود “دارکوب ” بهروز شعیبی  در شاخه های بهترین های کارگردانی، فیلم، چهره پردازی،طراحی صحنه،موسیقی متن،تدوین،نقش مکمل مرد(جمشید هاشم پور)،نقش مکمل  زن (نگار عابدی)و بهترین نقش اول زن (سارا بهرامی) نامزد دریافت سیمرغ شد. محمد خزاعی تهیه کننده”به وقت شام” و “امپراتور جهنم” نیز برای بهترین‌های کارگردانی، جلوه های ویژه بصری،جلوه‌های ویژه میدانی، صدا برداری،صداگذاری، موسیقی متن و تدوین برای “به وقت شام” و بهترین صداگذاری برای فیلم”امپراتور جهنم”در فهرست نامزد ها قرار گرفت تا جزو برگ برنده سینماگران خراسانی در جشنواره فجر امسال باشد. همچنین سید محمود رضوی تهیه کننده “دارکوب” در شاخه بهترین فیلم و رضا عطاران برای بازی در فیلم “مصادره ” برای نقش آفرینی در فیلم”مصادره”  نامزد دریافت سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مردشدتا امید سینما دوستان مشهدی برای کسب موفقیت سینماگران شان دو چندان شود. یک دلخوشی نه چندان دیر پا و زود گذر و معادله ای  که به هم ریخت.

 یک حقیقت تلخ

با اعلام اسامی برگزیدگان جشنواره سی و ششم فیلم فجر ا،گر چه فیلم” به وقت شام”  جدید ترین ساخته ابراهیم حاتمی کیا در برخی رشته از جمله کارگردانی موفق به کسب سیمرغ نشترک با فیلم “تنگه ابوقریب”ساخته بهرام توکلی شد.ولی متاسفانه نتوانست سیمرغ اصلی بهترین فیلم را برای محمدخزاعی تهیه کننده خراسانی اش به ارمغان بیاورد.  فیلم “دارکوب “نیز از شکارسیمرغ بهترین کارگردانی برای بهروز شعیبی مشهدی تبار و  بهترین فیلم برای تهیه کننده مشهدی اش سید محمود رضوی باز ماند. رضا عطاران هم  در کسب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم “مصادره” رقابت را به امیر جدیدی بازیگر فیلم های “تنگه ابوقریب”و”عرق  سرد”باخت تا سینماگران خراسانی دست خالی از  جشنواره به خانه بازگشتند و  امید سینما دوستان مشهدی و خراسانی برای درخشش سینماگرانشان بی فروغ شود.

سینماگران خراسانی متاسفانه در جشنواره امسال ندرخشیدند تا موجبات شادی و خوشحالی سینمادوستان مشهدی و خراسانی فراهم شود اما اگر کمی با خودمان روراست باشیم تجربه برگزاری سی و شش دوره جشنواره فیلم فجر بیانگر یک واقعیت انکار ناپذیر است و باید این حقیقت تلخ را پذیرفت که در داوری‌های فجر همواره برخی فیلم‌ها دیده نمی‌شوند، برخی بازی ها از نظر دور می‌ماند، برخی کارگردانان به حق‌شان نمی رسند و نتیجه کار برخی عوامل پشت صحنه به جشم نمی‌آید.  با وجود این ناکامی‌ها سینما دوستان مشهدی از همان لحظات نخست پایان جشنواره با  شور و اشتیاق بیشتر، برای آغاز دوره بعدی این اتفاق سینمایی روز شماری می‌کنند و همچنان امیدوار چشم به راه کاروان سی و هفتم فیلم فجر می‌مانند.چه می‌شود کرد سینما همین است دیگر!!!

 

گزارش یک اعتراض

 

    نتشر شده در روزنامه صبح امروز 25 بهمن 96

    نویسنده:احمد صبریان


    کلید خوردن نخستین اعتراض در پردیس اطلس مشهد

    ابراهیم حاتمی‌کیا کارگردان صاحب سبک سینمای دفاع مقدس، در آیین افتتاحیه پانزدهمین جشنواره فیلم فجر مشهد برای نمایش جدید‌ترین فیلمش«به وقت شام» به عنوان میهمان ویژه حضور داشت ولی همچون چند سال اخیر با چهره‌ای عبوس میان حاضران نشسته بود و حتی برای کلمه‌ای صحبت درباره اثر جدیدش به روی سن نرفت. او حضوری دکوراتیو در مراسم داشت و همچون چند سال اخیر نتوانست جنجال نیافریند و زبان به اعتراض نگشاید تا فیلمش از همان ابتدای جشنواره، بر سر زبان‌ها بیفتد. هنوز چند دقیقه‌ای از نمایش «به وقت شام» به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره فجر مشهد در پردیس سینمایی اطلس نگذشته بود که به ناگاه به روی سن آمد و خواستار توقف نمایش فیلمش به خاطر فیلمبرداری آن از روی پرده توسط تنی چند از حاضران در سالن شد. پس از اعتراض و انتقاد وی، برخی عکاسان از سالن سینما به بیرون هدایت شدند و تا پایان نمایش فیلم فضایی امنیتی بر سالن حاکم بود. اعتراص و رفتار این کارگردان در پردیس سینمایی اطلس مشهد تیتر رسانه‌ها و به نقطه عطف خبری جشنواره فیلم فجر مشهد بدل شد. اعتراض حاتمی‌کیا که نگران بود سرمایه‌اش با این اقدام به سادگی از کف برود در پردیس سینمایی اطلس مشهد کلید خورد اما انگار این پایان ماجرا نبود و  قرار بود وی اوج اعتراضاتش را در برج میلاد تهران به نمایش بگذارد.

     حاتمی کیا چه گفت؟

    در آیین پایانی جشنواره سی و ششم فیلم فجر در برج میلاد، حاتمی‌کیا از رضا رشیدپور مجری مراسم به خاطر واژه‌ سازی‌هایی علیه فیلم «به وقت شام» و نپرداختن برنامه‌های شبکه دو و سه به فیلم  جدیدش معترض شد و انتقاد کرد. حاتمی کیا کارگردان فیلم سینمایی «به وقت شام» که در این مراسم  سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را به صورت مشترک به همراه بهرام توکلی برای فیلم «تنگه ابوقریب» دریافت کرد.

    وی پس از دریافت جایزه با حضور بر سن، ضمن انتقاد از رویکرد تلویزیون و رضا رشیدپور در پرداختن به فیلم «به وقت شام» گفت: «من فیلمساز وابسته‌ام. من فیلمساز این نظامم. من ۳۰ سال است که روی این سن می‌آیم و می‌روم، بار اولم نیست. باید تقدیر کنم از سازمان اوج که واقعا سربازان گمنام هستند. افرادی مانند رشیدپور واژه‌هایی در این باره می‌سازند که مطرح می‌شود. حاج قاسم سلیمانی می‌گوید  برای «به وقت شام» گریه کرده است. اما اُف بر آن کسی که می‌گوید این فیلم کمدی است. من افتخار می‌کنم فیلمی درباره مدافعان حرم ساخته‌ام و افتخار می‌کنم بابت ساخت این فیلم از عزیزی مثل حاج قاسم سلیمانی هدیه گرفتم. من اعتراض مي كنم به تلويزيون. من از مسئولان شبكه ٣ و ٢ شكايتم را به خدا مى برم. اين لجبازي و نگاه زشت را به خدا شكايت مى برم».حاتمی‌کیا برای ساخت فیلمی سیمرغ بهترین کارگردانی را گرفت که هیچ کدام از عوامل‌اش در بخش‌های اصلی، جایزه‌ای دریافت. با این وجود اعتراض‌ها و انتقادات جنجالی حاتمی کیا پس از دریافت سیمرغ درآیین پایانی جشنواره فیلم فجر در کاخ جشنواره، واکنش‌های زیادی را بین اهالی هنر و رسانه بر انگیخت و بسیاری از این نسبت به صحبت‌های این کارگردان انتقاد کردند.

     امتیازهایی که فقط در اختیار حاتمی‌کیاست

    بی‌شک بسیاری از کارگردانان سینمای ایران، از امتیازاتی که ابراهیم حاتمی‌کیا برای ساخت فیلم‌هایش از هر لحاظ در اختیار دارد بی‌بهره‌اند. از  کارگردانان معتبری همچون زنده یاد عباس کیارستمی گرفته که اعتبار جهانی سینما را رقم زد و پس از فیلم «خانه دوست کجاست؟» به خاطر نگاه سلیقه‌ای مدیران  سینمایی، دوربینش را سمت موضوعاتی نشانه گرفت که حساسیت بر انگیز نباشد  تا کارگردانان صاحب سبکی چون بهرام بیضایی که به سبب مشکلاتی که هر بار برای ساخت آثارش  ایجاد کردند ، عطای فیلمسازی را به لقایش بخشید و ترک وطن کرد. ناصر تقوایی هم که  سال‌های مدیدی است که پس از فیلم «کاغذ بی‌خط» به دلیل اشکال تراشی‌های مغرضانه و شخصی مدیران و تهیه کنندگان سینما، پشت دوربین نرفته و حتی امکان ساخت فیلم «چای تلخ» آن هم با مضمون ‌دفاع مقدس از وی گرفته شده است. حتی اجازه ساخت فیلم «تنهایی پر هیاهو» بر اساس کتاب «دا» درباره خاطرات یک زن از روزهای جنگ و خون را نیز از تهمینه میلانی گرفتند. شمار بسیاری از کارگردانان سینما هم که اکنون مشغول کارند  به  اندازه حاتمی‌کیا امکان سفارش گرفتن ساخت فیلم، در اختیار داشتن امکانات و تجهیزات کافی و مناسب و تامین هزینه تولید آثارشان را ندارند.

     تافته‌هایی جدا بافته!

    به قول زنده یاد علی معلم: «حاتمی کیا بچه لوس سینماست و همیشه هم برای آثارش از جشنواره فجر جایزه گرفته است». در شرایطی که بسیاری از فیلم‌های کارگردانان یا توقیف شده‌اند یا در قفسه‌های بایگانی ارشاد خاک می‌خورند، فیلم‌های توقیفی حاتمی‌کیا («به رنگ ارغوان»  و«گزارش یک جشن») خریداری شد. به راستی چرا این کارگردان ناز پرورده مان که خود را نماینده همه کارگردانان و دانای کل سینما می‌داند، حتی برای یکبار هم به دفاع از همکاران حاشیه نشین خود که دل پر دردی هم از شرایط و فضای حاکم بر سینما و تولید و اکران دارند، نپرداخته است و اصرار فراوانی به داشتن جایگاهی ویژه در سینمای ایران دارد و آن را حق مسلم خود می‌داند. البته  به گواه گذشته به جرات می‌توان گفت حاتمی‌کیا در سال‌های پیش از این هم با جنجال‌های رسانه‌ای تلاش کرده است فیلم‌هایش را تافته جدا بافته سینما بداند. از قیچی زدن و سوزاندن نگاتیو‌های  فیلم «موج مرده» در سینمای رسانه‌ها  در مخالفت با حذف برخی سکانس‌های این اثر گرفته تا هیاهویی که هنگام توقیف «به رنگ ارغوان» و «گزارش  یک جشن» راه انداخت. از در افتادن با رضا میرکریمی و اصغر فرهادی به خاطر فیلم‌های«یک حبه قند» و «جدایی نادر از سیمین» و  زنده یاد کیارستمی و تهمت زدن  به او که جنگ را نمی‌شناسد تا گرد و خاکی که در اختتامیه‌های فجر برای جایزه نگرفتن فیلم‌های «چ» و «بادیگارد» و ایجاد یک جو اپوزیسیون رسانه‌ای به منظور جلب توجه دیگران ایجاد کرد. بی‌تردید این رفتار غیر حرفه‌ای و ژورنالیستی‌ای در حد و شان و اعتبار  کار گردانی حرفه‌ای در حد و قواره‌های حاتمی‌کیا نیست و انتظار چنین رفتاری بیشتر از مسعود ده نمکی می‌رود که اتفاقا حاتمی‌کیا چند بار به حمایت از وی پرداخت. وی باید به خاطرداشته باشد به صرف بالا رفتن خود نباید دیگر همکاران فیلمسازش را به پایین بکشد. باز هم به قول زنده یاد علی معلم که روحش شاد باد: «انگار باید برای حاتمی‌‌کیا تخت پادشاهی درست کنند تا  به دیگران فرمان دهد».

     در اختیار داشتن تریبون‌های خودی و غیر خودی

    حاتمی کیای صبور سال‌های پیشین و کارگردان همیشه  معترض این سال‌ها، برای ایجاد جنجال تریبون‌های خودی و غیرخودی را در اختیار گرفته است و به گمان خود به عنوان نماینده همه سینمای ایران سخن می‌گوید و  از همه طلبکار و در پی حق خویش است. بی‌پروا به همه می‌تازد و خود را کارگردانی می‌داند که حقش را در سینما خورده‌اند. دیگران را تخطئه می‌کند و دچار توهم توطئه شده است. وی چندین دوره متوالی است  رفتاری غیرحرفه‌ای و به دور از شأن و شخصیت حرفه‌ای اش را در پیش گرفته است و به هر بهانه‌ای دست اندرکاران جشنواره فیلم فجر، هیات  انتخاب و داوران و مدیران سینمایی را استیضاح  و به عبارتی محاکمه  و برای آنان حکم صادر می‌کند.

     یک بازی بچگانه و غیرحرفه‌ای

    کارگردان محبوب سینمای دفاع مقدس ما در چند سال اخیر، چنین احساس می‌کند از سینمای ایران طلبکار است این در حالی است که بزرگترین فیلمسازان ما از جمله داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، اصغر فرهادی، بهمن فرمان‌آرا، علیرضا رییسیان، رسول صدر عاملی، کمال تبریزی و…آثارشان را در بدترین شرایط ساخته و می‌سازند و با این وجود  انتظار جایزه گرفتن از جشنواره را ندارند و انگشت اتهام را  نیزبه سوی فرد خاصی نشانه نمی‌گیرند و مهم‌تر از همه این که خود را طلبکار سینما نمی‌دانند. متاسفانه حاتمی کیا  با وجود فیلم‌های خوبی که برای سینمایمان ساخته و جایگاه خاصی که نزد منتقدان و تماشاگرانش دارد، در چند سال اخیر با لحنی تند و بی پروا و بدون احترام به سلیقه جمعی و حفط حرمت همکارانش،  منتقدان  و سینما گران و دوستداران سینما و مخاطبانش از همه طلبکار است و در اظهار نظرهایش  بدون هیچ اما و اگری حق را به خود  می‌دهد. این در حالی است که به گمان خیلی از سینماگران اگرجشنواره فیلم فجر خود را مقید به رعایت قواعد می‌کرد فیلم« چ» باید از گردونه داوری کنار گذاشته می‌شد چرا که حاتمی‌کیا به نفع کارگردان دیگری(نرگس آبیار و فیلم «شیار ۱۴۳») وارد میدان شد و یک بازی بچگانه و غیر‌حرفه‌ای را راه انداخت. به جشنواره فیلم فجر بی‌حرمتی و به همکارانش توهین کرد.

     خطری که باید حاتمی‌کیا آن را جدی بگیرد

    با احترام فراوان به حاتمی کیا که  در توانمندی‌هایش هیچ تردیدی نیست، هنوز این پرسش مطرح است مگر  وی  نسبت به دیگر کارگردانان چه امتیازی دارد که به خود حق می‌دهد به همه بتازد ولی کسی نباید به او حرف بزند و جلویش بایستد؟ چرا  این باور باید در وی تقویت شود که خود را محق بداند که تعیین کند داوران جشنواره  باید به چه کسی جایزه دهند؟ بی‌تردید این رفتار اعتراض آمیز و لحن طلبکارانه شایسته شان حاتمی کیا نیست و امروز یا فردا جایگاه او را نزد منتقدان و دوستدارانش متزلزل و از محبوبیتش نزد سینما دوستان می‌کاهد. هر چند صدای پس لرزه‌های تهدید کننده  این گسست چند سالی است به گوش می‌رسد و حاتمی‌کیا هم اگر هوشمندی به خرج دهد باید این  خطر را برای حفظ محبوبیتش  در سینما جدی بگیرد.

     بر آشفتن از نقدهای مخالف

    بی آن که قصد قضاوت داشته باشیم باید پذیرفت جدا از این که رضا رشیدپور چه کرده و چه گفته این موضوع جای پرسش دارد چرا باید حاتمی‌کیا روی آنتن تلویزیون وی را مورد حمله و تخطئه قرار دهد؟ کارگردانی که همیشه مدعی ست حقش خورده شده است و باید سهم بیشتری از این سینما نصیبش شود. اگر چه مخاطب سینما و حاتمی کیا در چند سال اخیر با این گونه رفتارهای طلبکارانه وی  بیگانه نیست. هر مخاطب آگاه به سینما با بازخوانی گفته‌های ابراهیم حاتمی‌کیا در این جشن سینمایی از خود می‌پرسد آیا صرف اعتراض او به نقدهای مخالف فیلمش از سوی منتقدان دو برنامه تلویزیونی سبب شده  است به خدا شکایت برد؟ آیا  دیگر فیلمسازان نیز در پاسخ به منتقدان چنین جنجالی به پا می‌کنند؟ از طرفیاگر برای حاتمی‌کیا  اظهار نظر سردار حاج قاسم سلیمانی هدیه و حجت است پس به تحسین منتقدان نیازی ندارد. آیا بی‌انصافی است اگر حاتمی‌کیا خود را جای برخی همکاران کار گردانش بگذارد که سال‌هاست با سرمایه‌های دولتی فیلم‌هایی خوب هم می‌سازند اما  چون نزد مدیران و مسئولان جایگاهی ندارند نه فیلمشان دیده می‌شود و نه هم صدای اعتراض‌شان به جایی می‌رسد؟

    یک شیوه نخ نما

    حاتمی‌کیا  با نحوه اعتراض و رفتارش در آیین اختتامیه اعتبار خود را برای چندنین بار نزد مخاطبان سینما و منتقدان و اهالی رسانه مخدوش کرد. وی به هیچ وجه حق ندارد به بهانه  دفاع از فیلمش لشکرکشی کند و مخالفانش را در برابرآرمان‌هایش قرار دهد. شمشیر از رو کشیدن و تهدید و توهین به دیگران در یک جشن سینمایی به هر دلیلی جای هیچ توجیهی ندارد. خرج کردن نام چهره‌های سیاسی و نظامی از سوی حاتمی‌کیا برای فیلم‌هایش نیز شیوه‌ای است که دیگر برای مخاطب نخ نما شده است. حاتمی‌کیا باید این حقیقت را بپذیرد که  دیگران هم حق دارند برخی آثارش  را نپسندند. شاید شایسته این بود که حاتمی‌کیا اعتراضات، انتقادها و سخنانش درباره منتقدان برنامه «هفت»، «سینما دو» و انتقاد رشیدپور در خصوص ساخت فیلم با هزینه ارگان‌ها و سازمان‌ها را در یک برنامه مفصل سینمایی و با حضور یک چهره سینمایی مطرح می‌کرد، نه این که وقتی برای دریافت جایزه‌اش به پشت تریبون می‌رود از همان نخست با کنایه به منتقدانش بتازد و در بخش‌های پایانی تاخت و تازش با فریاد اعتراضش  سالن را ترک کند.برخی اظهار نظرات نیز نسبت به انتقادها و اعتراض های حاتمی کیا  در آیین پایانی جشنواره فیلم فجر  درفضای مجازی نیز بازتاب داشت. سحام بورقانی روزنامه نگار اصلاح طلب در این باره نوشت: «فریاد‌های عصبی حاتمی‌کیا، همیشه صدای بلندتری نسبت به فیلم‌هایش داشته است». محراب قاسمخانی فیلمنامه نویس هم در این خصوص آورده است: «حاتمی‌کیا به عنوان یک فیلمساز چه توقع دیگری دارد که برآورده نشده است؟ در هر دوره‌اى همیشه مورد حمایت بوده و هزینه فیلم‌هایش نیز تامین شده و فیلمساز مورد علاقه مسئولان نیز هست و البته همیشه مورد احترام خانواده سینماست. در همه جشنواره‌ها هم جوایزى گرفته و از وی تقدیر شده است. پس دلیل منطقی اعتراض‌های این کارگردان چه می‌تواند باشد». احسان بداغی هم خاطرنشان کرده است: «مشکل فقط حاتمی‌کیا نیست. مشکل قشری است که فکر می‌کند باید به واسطه ارزشی بودن امتیازات ویژه داشته باشد و به جای نقد فقط تحسین شود. به راستی  اعتراض حاتمی‌کیا با این لحن و ادبیات به چه بود؟ به این که چرا فیلمش را در دو برنامه تلویزیونی نقد کردند؟ چرا دیگر فیلمسازان وابسته نیستند یا چرا همه جوایز را به او ندادند؟».

     

      تماشای شهر فرنگ در سینمای فجر

      منتشر شده در روزنامه صبح امروز23 بهمن 96

      نویسنده:احمد صبریان

      نمایش یک بحران اخلاقی (اتاق تاریک – روح ا…حجازی)

      حجازی همچون ساخته‌های پیشین اش در «اتاق تاریک» نیزبه سراغ یک بحران اخلاقی در زندگی زوجی جوان می‌رود. وی  با تمرکز بر بی‌اعتمادی آن‌ها در آستانه به خطر افتادن زندگی مشترک‌شان و به مدد بازی‌های ملموس و باور پذیر ساعد سهیلی و ساره بیات، چالش عاطفی و اخلاقی یک  زوج را برای تربیت فرزند خردسالشان  به نمایش می‌گذارد. فیلم با وجود برخی کاستی‌های فیلم‌نامه از جمله توجه نکردن به شخصیت پردازی آدم‌های فرعی داستان و ریتم کند،  با روایتی سر راست تماشاگرش را به روانکاوی شخصیت‌های اصلی اثر فرا می‌خواند. مخاطب نیز به سبب قاب بندی‌های چشمگیر، گره افکنی‌های لازم و فضای راز آلود فیلم، تا پایان با «اتاق تاریک» همراه می‌شود.

       

       اثری سیاسی با روایتی الکن(امپراتور جهنم-پرویز شیخ طادی)

      بررسی نقش گرو‌های تکفیری در جریان سیاسی خاورمیانه  مضمون اصلی فیلم جدید پرویز شیخ طادی است. «امپراتور جهنم» که سال گذشته برای حضور در جشنواره پذیرفته نشد، در ایران، گرجستان و فرانسه جلوی دوربین رفت. با وجود جلوه‌های ویژه تصویری و میدانی، فیلم نامه در روایت دارای لکنت است و ضعف‌های فراوان دارد. اگر چه فیلم برداری، طراحی صحنه و چهره پردازی و به ویژه بازی درخشان علی نصیریان در نقش یک مفتی سعودی بسیاری از کاستی‌های فیلم را پوشانده است. بی‌تردید «امپراتور جهنم» به سبب انگ سفارشی بودن و  چند پاره بودن فیلم نامه نمی‌تواند جزو فیلم‌های محبوب منتقدان باشد اما به لحاظ مضمونی سیاسی  در کارنامه شیخ طادی  به عنوان اثری جنجال برانگیز به ثبت خواهد رسید.

       

       پرهیز از تقلید سینمای فرهادی (امیر-نیما اقلیما)

      نخستین تجربه فیلمساز جوان مشهدی، اثری امیدوار کننده است. نیما اقلیما بی آنکه به سبک و سیاق فیلم اولی‌های چند سال اخیر، بخواهد تحت تاثیر سینمای اصغر فر هادی باشد، تجربه‌ای متفاوت و مستقل را در نخستین تجربه کارگردانی‌اش رقم می‌زند و روایت مدرن، غافلگیری و قهرمان‌پردازی اثر تحسین برانگیز است. اگر چه موتور «امی» دیر  گرم می‌شود و نماد پردازیهای پنهان دارد اما از نیمه دوم، فیلم ریتم مناسب خود را می‌یابد. بی تردید بازی میلاد کی مرام  را باید یکی از برگ برنده‌های کارنامه‌اش دانست و سحر دولتشاهی هم بازی در خور توجهی در فیلم دارد. به سبب طنزی جاری و موسیقی  تنیده در بافت  اثر، «امیر» فیلمی موفق در ترسیم نابرابری‌های اجتماعی به روایت نیما اقلیما است.

       

       تجربه ای متفاوت و تحسین بر انگیز(تنگه ابوقریب-بهرام توکلی)

      بهرام توکلی امسال با تجربه‌ای متفاوت در عرصه سینمای دفاع مقدس به جشنواره فجر آمده است. روایت داستان تعدادی از فرماندهان گردان عمار که حفط تنگه استراتژیک ابوقریب را در روزهای پایانی جنگ بر عهده دارند. ساختار  مستند گونه، جلوه‌های ویژه بصری و میدانی، چهره پردازی، طراحی صحنه  حرفه‌ای، موسیقی متن همخوان با فضا و همچنین فیلم برداری درخشان خضوعی ابیانه از نقاط عطف نخستین تجربه کارگردانی توکلی در عرصه سینمای جنگ است. بر خلاف بازی نه چندان دلچسب مهدی پاکدل بازی‌های متفاوت امیر جدیدی  تحسین برانگیز است. اگر چه فیلم‌نامه اثر، فاقد فراز و نشیب و نقاط عطف است ولی کار گردان با «تنگه ابو قریب» دو نشان زده است. هم تحسین منتقدان را بر انگیخت و هم مسیر بازگشت کارگردانان  را به سینمای جنگ هموار کرد.

       

       یک درام جذاب و پر کشش(چهار راه استانبول-مصطفی کیایی)

      مصطفی کیایی با واقعه نگاری حادثه پلاسکو از همان دقایق نخست فیلم، مخاطبی را که پیش زمینه لازم را از این رخداد تلخ دارد با خود همراه می‌کند. اگر چه فیلم ارتباط کاملی با فاجعه پلاسکو ندارد اما کارگردان صرفا  به  بهانه حرفه و موقعیت شغلی شخصیت‌های داستان «چهار راه استانبول» ،به ماجرای پلاسکو گریز می‌زند. با وجود برخی کاستی‌های فیلم نامه به لحاظ شخصیت پردازی  و تمرکز نکردن کامل بر حقیقت آتش سوزی، نخستین فیلمی است که به این سانحه می‌پردازد. «چهار راه استانبول» به دلیل جلوه‌های ویژه، چهره پردازی، بازی‌های خوب و قابل دفاع  محسن کیایی، سحر دولتشاهی، ماهور الوند، مسعود کرامتی  و مهدی پاکدل در نقش آتش نشان و به عنوان درامی پر کشش، جذاب و قصه گو درباره این سانحه ملی بی‌تردید سال آینده گیشه موفقی را برای فیلم جدید مصطفی کیایی رقم  خواهد زد.

       

       تصویری متفاوت از یک زن معتاد(دارکوب-بهروز شعیبی)

      پس از ساخت فیلم سیاسی«سیانور» بهروز شعیبی امسال به سراغ داستانی با حال و هوای اجتماعی و تلخ  با مضمون اعتیادرفته است. ملو درام «دارکوب» به سبب  داستانی ملموس و باور پذیر، تماشاگرش را تا پایان با خود همراه می‌کند.کارگردان افزون بر نمایش فرو پاشی زندگی یک مادر معتاد، تقابل عشق و احساس مادرانه را نیز نشانه گرفته است و با دیدگاهی متفاوت به  شخصیت و دغدغه های زنی معتاد با بازی درخشان و گریم سنگین سارا بهرامی نگریسته است. مادری که تصمیم قطعی گرفته است برای به دست آوردن دخترش اعتیادش را ترک کند. مادری که در پیشبرد درام نقشی بسزا دارد. بهره‌گیری بهینه از کلیشه‌ها؛ چهره‌پردازی حرفه؛ طراحی صحنه موزون، موسیقی متن دلنشین و بازی‌های قابل تامل جمشید هاشم پور، نگار عابدی، هادی حجازی فر، امین حیایی و مهناز افشار برگ برنده‌های «دارکوب» است. با وجود برخی ضعف‌ها در دیالوگ نویسی و دکوپاژ؛ فیلم به سبب پرداخت کافی به جزییات با داستانگویی هوشمندانه به سبک کلاسیک، رگ مخاطب را در دست می‌گیرد و بی‌شک می‌توان «دارکوب» شعیبی  را جزو یکی ا ز فیلم‌های موفق و پر مخاطب در گیشه سینمای۹۷ دانست.

       

       روایتی ماتدگار از شهیدان گمنام(سرو زیر آب-محمد علی باشه آهنگر)

      جدید‌ترین ساخته باشه آهنگر سرنوشت شماری از شهدای گمنام را روایت می‌کند. بی‌تردید فیلمنامه و کارگردانی «سرو زیر آب» حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد و فیلمبرداری سکانس‌های زیر آب استاد علیرضا زرین دست به فیلم تشخص زیادی بخشیده است. فیلم با محوریت شهدای گمنام و اتفاقاتی که در معراج شهدا رخ می‌دهد نگاهی به دور از کلیشه‌های رایج به جنگ دارد. بازی‌های درخشان بابک حمیدیان، مهتاب تصیر پور و بازی در سکوت ستاره اسکندری تحسین برانگیز است. همچنین تنوع لوکیشن بستر لازم را برای توجه به نقش اقلیت‌های دینی و اقوام مختلف ایران در جنگ  فراهم می‌کند. درفیلم مواجهه آدم‌های درگیر جنگ با موضوع تفحص و شناسایی شهدای گمنام؛ بی آن که  گلوله‌ای شلیک شود یا انفجاری رخ دهد شکل می‌گیرد ولی جنگ در لحظه لحظه فیلم حضوری تعیین کننده  دارد. بی گمان «سرو زیر آب» نقطه عطفی در سینمای دفاع مقدس و کارنامه باشه آهنگر است که به دل مخاطب می تشیند و برایش چالش بر انگیز خواهد بود.

       

       دغدغه های یک دختر فوتبالیست (عرق سرد-سهیل بیرقی)

      بیرقی در فیلم جدیدش داستان دختری فوتبالیست را روایت می‌کند که در آستانه اعزام به مسابقات آسیایی به دلیل مخالفت و حسادت غیر منطقی همسر ش ممنوع الخروج می‌شود.«عرق سرد» مشکلات، دغدغه‌ها و موانع ریز و درشت ورزش زنان  را فراتر از قالب‌های رابج روایی در سینمای ایران به تصویر می‌کشد. باران کوثری که برای نقش آفرینی در این فیلم وزنش را۲۱ کیلو گرم کاهش داد  بازی درخشانی ارایه کرده و تا حد زیادی کاستی‌های بازی امیر جدیدی را کمرنگ کرده است. درام پر تحرک «عرق سرد» بدون خرده پیرنگ، روایتی سر راست، قهرمان و ضد قهرمان و شخصیت‌های اصلی باورپذیری دارد که همدلی مخاطب را بر می انگیزد. بازی‌های سحر دولتشاهی و لیلی رشیدی نیز قابل تامل است. بی شک «عرق سرد» از جمله فیلم‌هایی است که به خاطر مضمون جسورانه‌اش استقبال مخاطب را  زمان اکران عمومی به همراه خواهد داشت چون برگ برنده کم ندارد.

       

       دفاع از غیرت ایرانی (لاتاری-محمد حسین مهدویان)

      مهدویان پس از ساخت «فیلم سیاسی» «ماجرای نیمروز»، امسال دیگر بارپشت دوربین فیلمی اجتماعی به روز با سوژه‌ای ملتهب رفته است.«لاتاری» باداستانی  ملتهب که جزو خط قرمزهای سینمای ایران  است، قصد  تثبیت جایگاهش  را در سینمای حرفه‌ای دارد. فیلم‌برداری به دلیل مضمون جسارت‌آمیز و جنجالی اثر که قاچاق دختران ایرانی به کشورهای عربی و حاشیه خلیج فارس است، در ایران، دبی، قطر جلوی دوربین رفت. بازی‌های درخشان ساعد سهیلی، حمید فرخ نژاد، هادی حجازی‌فر و جواد عزتی به مدد فیلم نامه‌ای حساسیت برانگیز، «لاتاری» را با وجود برخی کاستی‌ها در فیلم نامه اثری در دفاع از غیرت ایرانی و ناموس پرستی معرفی می‌کند فیلمی هم که خود مهدویان نیز آن را بهترین اثر کارنامه‌اش می‌داند که تولید آن حساسیت‌ها، موانع، مشکلات و تجربیات متفاوتی را برایش به همراه داشته است. بی تردید «لاتاری» با وجود برخی شعار زدگی‌ها و ارایه مانیفست و بیانیه در برخی سکانس‌ها و با توجه به حواشی فروان در مرحله پیش تولید و ساخت  اثری کنجکاو بر انگیز است که مخاطبان انبوهی را  برای تماشا به سالن  های سینما می‌کشاند.

       

       فضایی خشن با شخصیت های عصیانگر(مغزهای کوچک زنگ زده-هومن سیدی)

      چنین به نطر می‌رسد فیلم جدید هومن سیدی اثری کامل‌تر نسبت به ساخته‌های پیشین این بازیگر و کارگردان مستعد و تحربه گرای سینماست. وی در ملو درام «مغز های کوچک زنگ زده» بر داستانگویی به سبک کلاسیک تمرکز کرده است و با شخصیت‌هایی معترض، عصبی و عصیانگر،اعتیاد فقر، نابرابری‌های اجتماعی و شکاف طبقاتی را روایت می‌کند. بازی نوید محمد زاده بسیار درخشان است که البته بسیار متفاوت  از «ابد و یک روز» ظاهر شده است. فیلم در ادامه مسیر تجربه‌گرایی هومن سیدی و بازی فرهاد اصلانی در آن همچون همیشه تاثیر گذار است. هومن سیدی خود فیلم جدیدش را دوست داشتنی‌تر و جذاب‌تر از ساخته‌های دیگرش می‌داند. فضای خشن فیلم و شخصیت‌های عصبی، «مغز‌های کوچک زنگ زده» را در زمره آثاری قرار می‌دهد که سیدی در آن به نقطه‌ای متعادل در فرم و روایت پردازی رسیده است. بی‌شک فیلم حدید سیدی با وجود برخی آدم‌های اضافه و پراکندگی لحن در برخی سکاتس‌ها، همچون دیگر آثارش تجره‌ای متفاوت است که تماشاگر را برای دیدن آ ن کنجکاو می‌کند.

       

       

      قهرمان ملی گرفتار کلیشه‌ها!

       

      منتشر شده در روزنامه صبح امروز18 بهمن 1396

      نویسنده: احمد صبریان

      انتظاری که بر آورده نشد

      جدیدترین ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا همچون فیلم پیشینش«بادیگارد» نتوانست نظر دوستداران سینمای او و منتقدانش را بر آورده سازد و متاسفانه در جشنواره امسال هم در حد و اندازه نامش حضور نیافت و پاسخگوی انتظار سینما دوستان و دوستداران سینمایش برای نمایش فیلمی تاثیرگذار و تحسین برانگیز به لحاظ ارزش‌های ساختاری و روایی نبود.

       فیلمی سخت، پر هزینه و  فراتر از استاندارهای سینمای ایران

      «به وقت شام» همچون «چ»  و به مراتب بیش از آن فیلمی بیگ پروداکشن و به لحاظ تولید اثری سخت و پر هزینه و زمان بر است و جزو تولیدات فاخر سینمای مقاومت و فراتر از استانداردهای رایج سینمای ایران به شمار می‌آید.  بی‌تردید ساخت دکورهای چشمگیر و عظیم مکان‌های باستانی سوریه و همچنین حضور پر رنگ  بازیگران عرب و خارجی که هدایت و کنترل و بازی گرفتن از آنها در داخل دکور محدود و بسته محیط هواپیما  به هیچ وجه کار راحتی نیست و دشواری‌های خاص خود را به همراه دارد.از طرفی چیدمان و چینش میزانسن و ارایه آن به این تعداد بازیگر در صحنه‌های درگیری داخل هواپیما در «به وقت شام» آن هم در شرایطی که دکور اغلب ثابت نیست و برای القای حس پرواز مدام تکان‌های بسیار شدید دارد کاری نیست که بشود به سادگی از کنار آن گذشت.دکوپاژ خوب و قاب‌ها و فیلمبرداری حرفه‌ای و به ویژه جلوه‌های ویژه‌ فیلم آن هم با توجه به بضاعت سینمای ایران  نمره قبولی می‌گیرد، صداگذاری تحسین بر انگیز، نماهای هلی شات، سکانس تیک آف، آغازین، صدا برداری و طراحی صحنه و ده‌ها نکته دیگر گواه این است که «به وقت شام» فیلمی‌ست که  گروهی حرفه‌ای و کار بلد عرصه سینمای ایران برای به سرانجام رساندن آن کم نگذاشته و کم خرجی نکرده و بی‌تردید برای نمایش استعدادهایشان نهایت تلاش را کرده‌ا‌ند.

      وقتی امتیازات فدای فیلم نامه می‌شود

      با وجود امتیازات تکنیکی به ویژه در زمینه جلوه های ویژه در «به وقت شام» پرسش اصلی این است چطور می‌شود فیلمی سخت به لحاط تولید با این گروه حرفه‌ای از فیلمبردار و صدابردار گرفته تا تدوینگر و طراح صحنه و دکورحرفه‌ای و به ویژه کارگردانی  و اجرای حاتمی‌کیا، به  اثری گاه خسته کننده بدل می‌شود که برای مخاطبش همدلی برانگیز نیست و در بخش‌هایی باعث خنده  وی هم می‌شود؟ یا چرا نتیجه و پیامد این همه انرژی  و توانمندی  این تعداد آدم حرفه‌ای سینما در جلو و پشت دوربین «به وقت شام»، یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌های کارنامه حاتمی کیا را در کارنامه‌اش به ثبت می‌رساند؟شاید پاسخ به این پرسش‌ها چندان دشوار نباشد. چون علت چیزی نیست جز فیلمنامه‌ا‌ی ضعیف!

       سینمایی که جهانی نیست

      حاتمی‌کیا نیز همچون بسیاری از کارگردانان سینمای ایران کارنامه‌ای پر فراز و نشیب دارد. بی‌شک نمی‌توان از فیلم‌های خوبش همچون «آژانس شیشه‌ای»، «از کرخه تا راین»، «روبان قرمز» و… چشم پوشید. فیلم‌هایی که جزو آثار ماندگار سینمای دفاع مقدس هستند و به عنوان  آثار خاطره ساز سینمای حاتمی‌کیا در ذهن دوستداران سینما و منتقدان حک شده‌اند. همان طور که فیلم هایی چون «دعوت»،«چ»و «بادیگارد» در حد و قواره نام و اعتبار حاتمی کیا نیستند، ولی با توجه به فراز و نشیب‌های کارنامه حاتمی‌کیا  باید پذیرفت وی با وجود حرفه‌ای بودنش هیچ‌گاه نخواسته یا نتوانسته است به زبانی جهانی و بین‌المللی فیلم بسازد. آن هم وقتی پشت دوربین فیلمی چون «به وقت شام» می‌رود و می‌خواهد روایتگر فیلمی با موضوع جنگ سوریه باشد. جنگی که بی‌شک سبب شده است برخی کشورها انگشت اتهام را به سمت ایران نشانه بگیرند.

       وقتی پای منطق می‌لنگد

      فیلم «به وقت شام» همچون بسیاری از تولیدات سینمای ایران با بودجه دولتی و با هزینه بیت‌المال جلوی دوربین رفته و ساخته شده است. به همین دلیل است که منطق، عقلانیت و منافع ملی حکم می‌کند فیلم با توجه به مضمونش به زبان بین‌المللی ساخته شود. چون چندان منطقی نمی‌نماید  فیلم «به وقت شام» با این همه هزینه مالی و انسانی تنها برای مصرف داخلی و قرار گرفتن در جدول تولیدات سینمای ایران و قرار گرفتن در بایگانی سینما ساخته شود. قرار نیست حاتمی کیا  تنها برای ما واگویه کنید که در «به وقت شام» در سوریه در پی فرستادن بسته‌های غذا با هواپیما هستیم یا فقط به این سرزمین می‌رویم و هزاران تهدید و انگ و بر چسب می‌خوریم و جان‌مان را به خطر می‌اندازیم که صرفا زنان و کودکان سوری را از شر داعش نجات دهیم. بی‌گمان در این شرایط قرار است با رسانه سینما و هزینه‌های دولتی و بیت المال به جهانیان نشان دهیم که خلبان‌های جان بر کف ایرانی در سوریه در پی چه هدف مقدسی  هستند. اینجا ست که فارغ از تمام حواشی و جنجال‌های رسانه‌ای پای تعهد و وظیفه به میان می‌آید.برای رسیدن به اهداف‌مان که بازتابی جهانی هم دارد باید به گونه‌ای فیلم بسازیم که مردم جهان حرف‌مان را بشنوند و آن‌ها را بپذیرد یا  دست کم  به عنوان تلنگری به آن فکر کنند.

       بی‌توجهی به مرز‌های جغرافیایی

      تجربه نشان داده است ساخت فیلم به زبان جهانی و بین‌المللی به این معنا نیست که بازیگران با ملغمه‌ای از زبان فارسی، انگلیسی و عربی سخن بگویند. فیلم ساختن به زبان جهانی یعنی داستان را به گونه‌ای روایت کنیم که هر  مخاطبی بدون توجه به جغرافیایی که در آن زندگی می‌کند و بدون در نظر گرفتن گرایش‌های سیاسی و مذهبی‌ با فیلم همراه شده و با آن احساس همذات پنداری کند. یادمان باشد فیلمی چون «به وقت شام» با توجه به مضمونش  قرار نیست فقط احساسات و عواطف و منطق شیعیان ایرانی را تحت تاثیر قرار دهد بلکه باید مهم‌ترین پیامدش همدلی جهانیان  برای مبارزه با داعش در سوریه باشد.

       جای خالی سکانس‌های ماندگار

      حاتمی کیا در «به وقت شام»  اگر چه در مقایسه با برخی فیلم هایش حتی «بادیگارد» (که سکانس پایانی آن یکی از سکانس‌های ماندگار فیلم و سینمای اوست) چندان سکانس‌های غافلگیر کننده و ماندگار برای مخاطبش نمی‌سازد ولی برخی سکانس‌ها قابل تامل‌اند. به عنوان مثال سکانسی که داعشی‌ها به روشی خشن نماز می‌خوانند و در همان زمان خلبان ایرانی در سکوت و آرامش در کابین خلبان در آرامشی دلنشین نمازش را می‌خواند هر مخاطبی را تحت ‌تاثیر قرار می‌دهد. یا در برخی سکانس‌ها که هر فرد با هر ملیتی را متوجه عمق فاجعه سوریه می‌کند. به عنوان نمونه سکانسی که بسته‌های غذا با چتر از هواپیمای ایرانی به بیرون ریخته می‌شود و زنان و کودکان با کیسه و ظرف برای جمع کردن آن ها هجوم می‌آورند تا از هم پیشی ‌گیرند. اگر چه این صحنه‌ها به شدت یادآور فیلم «سفر به قندهار» محسن مخملباف است. آن جا که  افراد در افغانستان با عصا و بدون پا دسته جمعی هجوم می‌آورند تا پاهای مصنوعی را که با چتر از هواپیما برایشان فرستاده و به سوی زمین پرتاب می‌شود را بردارند.

       آدم‌های کاریکاتوری

      بازیگران نقش داعشی در فیلم «به وقت شام» بیشتر تیپ هستند و شخصیت پردازی نشده‌اند آدم‌هایی به شدت کاریکاتورگونه، باور ناپذیر و، ابله هستند. شاید در میان این همه کاریکاتور فقط بازیگر نقش شیخ توانسته است تصویری قانع کننده از خود به مخاطب ارائه کند. بی‌گمان زمانی که از میان آن همه زن در هواپیما،  زنی با آرایش بیش از حد به گروگان‌های داعش ناسزا می‌گوید مخاطب عام هم  متوجه می‌شود این زن با این  نحوه آرایش وسط جنگ و مصیبت باید یکی ازشخصیت‌های منفی و بد من فیلم «به وقت شام» باشد!

      بازی بابک حمیدیان و هادی حجازی‌فر از دیگر بازیگران باورپذیرتر است اما مشکل اینجاست که بار دیگر سینمای ما به جای ارائه تصویر یک قهرمان ملی، در کلیشه رزمنده فداکار مظلوم گرفتار می‌شود. شخصیت‌های اصلی «به وقت شام» مثل بیشتر فیلم‌های سینمای جنگ نمی‌توانند قهرمان‌های بی‌همتا باشند. وطبق کلیشه‌های مرسوم و رایج، فداکار و از خود گذشته  هستند و مظلومانه راهی مسیر شهادت می‌شوند.در «به وقت شام» فیلم نامه جدی گرفته نشده است. مطمئنا با توجه به سابقه و روابط کارگردان و تهیه کنندگان فیلماگر کارگردان زمان بیشتری برای تحقیق و نگارش فیلم نامه‌اش داشت، می‌توانست نگاه عمیق‌تری به حضور رزمندگان ضد داعش در سوریه داشته باشد.شاید «به وقت شام» با تیم حرفه‌ای‌اش بتواند نمونه خوبی باشد برای اثبات این موضوع که وقتش رسیده کارگردان‌های کاربلد سینمای ایران از ذهنیت فیلمساز مولف خارج شوند و برای ساخت فیلم‌هایشان از تجربه فیلم نامه نویسان حرفه‌ای بهره گیرند.ما برای رسیدن به اهداف‌مان که بازتابی جهانی هم دارد بایدبه گونه‌ای فیلم بسازیم که مردم جهان حرف‌مان را بشنوند و آن‌ها را بپذیرد یا  دست کم  به عنوان تلنگری به آن فکر کنند.

      بی‌توجهی به مرزهای جغرافیایی

      تجربه نشان داده است ساخت فیلم به زبان جهانی و بین‌المللی به این معنا نیست که بازیگران با ملغمه‌ای از زبان فارسی، انگلیسی و عربی سخن بگویند. فیلم ساختن به زبان جهانی یعنی داستان را به گونه‌ای روایت کنیم که هر  مخاطبی بدون توجه به جغرافیایی که در آن زندگی می‌کند و بدون در نظر گرفتن گرایش‌های سیاسی و مذهبی‌ با فیلم همراه شده و با آن احساس همذات پنداری کند. یادمان باشد فیلمی چون «به وقت شام» با توجه به مضمونش  قرار نیست فقط احساسات و عواطف و متطق شیعیان ایرانی را تحت تاثیرقرار دهد بلکه باید مهم‌ترین پیامدش همدلی جهانیان  برای مبارزه با داعش در سوریه  باشد.

       پرسش‌های بی‌پاسخ

      حاتمی‌کیا در به «به وقت شام» به سبب سفارشی بودن فیلم دغدغه مخاطب و گیشه را ندارد و به سبب فیلم نامه ضعیف تلاش دارد به مدد جلوه‌های ویژه کم و کاستی‌ها و ضعف‌های فیلمش را بپوشاند. وی در «به وقت شام» نیز در نوسان زندگی و آرمان‌خواهی در دشت‌های سوریه معلق است و پرسش‌هایش بی‌پاسخ می‌ماند. «به وقتِ شام» به عنوان یک اثر ضعیف در کارنامه حاتمی‌کیا هیچ شک و تردیدی را به تار و پود وجودی شخصیت‌هایش رسوخ نمی‌دهد.کارگردان بدون توجه به شخصیت‌پردازی آدم‌های داستان پر لکنتش بیشتر به صحنه‌های اکشن با جلوه‌های ویژۀ پرداخته است.فیلمی تکنیک زده که کمتر نشانی از سوریۀ و مردم بحران‌زده این کشور  دارد. بی‌شک حاتمی‌کیا در جدیدترین فیلمش به دور از دغدغه‌های پیشین و تاکید و توجه بیش از حد به تکنیک و عدم توجه به روایت داستان مخاطبش را جدی نگرفته است. بی‌شک مخاطب و منتقدی هم که پیگیر فیلم‌های اوست فیلم جدیدش را جدی نمی‌گیرند و با بیرون آمدن از سالن نمایش «به وقت شام» برایش تمام می‌شود و جای هیچ درنگ و تاملی برای مخاطب باقی نمی‌گذارد و این برای یک کارگردان حرفه‌ای همچون حاتمی‌کیا حکم پس‌رفتی را دارد که جبرانش به گذر زمان و تغییر نگرش مخاطب به سینمایش بستگی دارد.

       

      مردی که شبیه هیچ کس نبود

       

      به بهانه درگذشت زنده یاد اکبر عالمی

      نویسنده: احمد صبریان

      منتشر شده در سایت سینما خراسان 24/07/99

      زنده یاد اکبر عالمی در نوع خود منحصر به فرد بود. تسلط بی چون و چرایش در اجرای برنامه های سینمایی «هنر هفتم» و «سینما ماوراء» که بی تردید تاثیرگذارترین برنامه های تلویزیون در دهه 70 بود و به سینما می پرداخت، بی نظیر بود. چهره ای محبوب و دوست داشتنی که در نهایت تواضع، فخرفروشی نمی کرد و حرمت مهمانان برنامه اش را پاس می داشت و با آنان در نهایت ادب به گفت و گو می نشست. فروتنی او در حدی بود که بیشتر مدت زمان برنامه هایش، تریبون را در اختیار مهمانان قرار می داد و اگر حتی مخالف اثرشان بود در نهایت احترام به نقد فیلم می پرداخت. فضیلتی که برنامه های سینمایی امروز تلویزیون به ویژه «هفت» بهروز افخمی و مسعود فراستی هیچ بویی از آن نبرده اند و به همین سبب است که محبوب دل دوستداران سینما نیستند.

      زنده یاد خسرو سینایی که با اکبر عالمی هم دوره و هم کلاس بوده است درباره وی گفته است: «اکبر عالمی با چشم هایی آبی و صورتی خوش سیما، تکنولوژی سینما را خوب می شناخت. زمانی که تدریس در دانشکده هنرهای دراماتیک را آغاز کرد، هنوز 30 سالش نشده بود و با برخی از شاگردانش همسن و سال بود. از سیمای ظاهری دلنشین او هم که بگذریم، صدای گیرا و گرمای شخصیتش در ارتباط با شاگردان، باعث شده بود همیشه موجی از دوستی بین وی و آنها وجود داشته باشد. هیچ گاه کلامش را با لحن تند بیان نمی کرد و حفظ حرمت و احترام خط قرمز عالمی بود. دانشش را جار نمی زد و همواره تشنه آموختن بود. بارها از من می خواست که سر صحنه فیلم هایم بیاید تا بیاموزد اما من اجازه نمی دادم. چون احساس می کردم به اندازه کافی در عرصه سینما به ویژه سینمای مستند تسلط دارد و شکسته نفسی می کند. اکبر عالمی نگاه منتقدانه ای دارد که البته قصدش تحمیل عقایدش نیست و بیشتر در پی جست و جوی زوایای پنهان یک اثر سینمایی است.»

      هشتم اسفند 93 همزمان با برگزاری «جشن تصویر سال» در خانه هنرمندان ایران، از یک عمر تلاش اکبر عالمی در عرصه عکاسی و سینما تجلیل و از این استاد دانشگاه به عنوان «معمار کلمه با دانشی چند وجهی» یاد شد.عالمی مجری، کارشناس تلویزیون، استاد تلویزیون و کارگردان ایرانی دانش آموخته دکترای سینما از انگلستان و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی همچنین مدتی ریاست لابراتوار وزارت فرهنگ و آموزش عالی، لابراتوارهای سازمان صدا و سیما را عهده دار بود.گویندگی مجموعه پنج قسمتی جهان، آفریده هنر درباره تاریخ هنر و مستند چرا زیبایی مهم است و مجموعه پنج قسمتی نوابغ عکاسی از کارهای ماندگار اوست.وی حدود 30 فیلم مستند برای صنایع داروسازی، پتروشیمی، نساجی و چوب به زبان های انگلیسی، فرانسوی، اسپانیولی، آلمانی، ایتالیایی و عربی ساخت.اکبر عالمی که برای ساخت فیلم مستندی درباره کرونا به یکی از بیمارستان های تهران رفته بود، دچار این بیماری و از روزهای آغازین مهر در بیمارستان بستری شد. با این که شرایط وی در روزهای اخیر بهتر توصیف شده بود بامداد سه شنبه زندگی را بدرود گفت. روحش شاد و خاطرش سبز

       

      علی نصیریان، دارنده نشان درجه یک هنر کشور، در گفتگو با خراسان:انگار هنوز در ابتدای راهم

      نویسنده:احمد صبریان

      در عرصه بازیگری سینما و تئاتر ایران، تک‌ستاره‌هایی وجود دارند که حضورشان در هر فیلم و نمایش، تشخص ویژه‌ای به آن آثار می‌دهد. استاد «علی نصیریان»، نیز از نامهای ماندگار در تاریخ سینما و تئاتر ایران می‌باشد، که با بازیهای درخشان، تحسین‌برانگیز و به یاد ماندنی کارنامه‌ای پربار را برای خود رقم زده است. نصیریان متولد 1313 و دانش‌آموخته هنرستان بازیگری است. وی با بازی در فیلم «گاو» یکی از بهترین و ارزشمندترین آثار موج نو سینمای ایران اثر داریوش مهرجویی، سینما را تجربه کرد. هرچند پیش از آن در نمایشهای مختلفی ایفای نقش کرده بود، اما بازی در فیلم «گاو» نصیریان را به عنوان بازیگری توانمند و صاحب سبک به سینمای ایران معرفی کرد. وی در نخستین همایش «چهره‌های ماندگار»، به عنوان چهره ماندگار عرصه سینمای ایران برگزیده و معرفی شد. هفته گذشته نیز رئیس‌جمهور، نشان درجه یک هنر کشور و لوح تقدیر را به عنوان یکی از شخصیت‌های برگزیده فرهنگستان هنر، به علی نصیریان اهداء کرد. اگرچه همان زمان که وی به عنوان «چهره ماندگار» عرصه سینما برگزیده شد، با او گفتگویی داشتیم، اما کسب نشان درجه یک هنر کشور بهانه خوبی بود تا دیگرباره، با ایشان همکلام شویم. ایشان نیز همچون گذشته، در نهایت صداقت و صمیمیت همراهی‌مان کرد که جای تشکر فراوان دارد.

      * فیلمشناسی: «گاو»، «آقای هالو»، «پستچی»، «مدرسه‌ای که می‌رفتیم» و «دایره مینا» (داریوش مهرجویی)، «ستارخان»، «کمال‌الملک» و «کمیته مجازات» (زنده‌یاد علی حاتمی)، «جاده‌های سرد» و «شیر سنگی» (مسعود جعفری جوزانی»، «ناخدا خورشید» (ناصر تقوایی)، «آفتاب‌نشینها» و «سالهای خاکستر» (مهدی صباغزاده)، «پول خارجی» (رخشان بنی‌اعتماد)، «بوی پیراهن یوسف» و «برج مینو» (ابراهیم حاتمی‌کیا)، «مهرگیاه» (زنده‌یاد فریدون گله)، «سرایدار» (خسرو هریتاش)، «فصل خون»، (حبیب‌کاووش)، «بند» (غلامحسین طاهری‌دوست)، جایزه (علیرضا داوودنژاد)، «کفش‌های میرزانوروز» (محمد متوسلانی)، دزد و نویسنده (کاظم معصومی)، «ترنج» (محمدرضا اعلامی)، «روز باشکوه» (کیانوش عیاری)، «عشق من شهر من» (علی قوی‌تن)، «شعله‌های خشم» (حمیدرضا آشتیانی‌پور)، «زندانی 707»(حبیب‌ا... بهمنی)، «دیوانه‌ای از قفس پرید» (احمدرضا معتمدی)، «شاه خاموش» (همایون شهنواز)، «جزیره آهنی» (محمدرسول اف).
      * مجموعه‌های تلویزیونی: «سربداران» (محمدعلی نجفی)، «هزاردستان» (زنده‌یاد علی حاتمی)، «زیر گنبد کبود» (بهمن زرین‌پور)، «گرگ‌ها» (داوود میرباقری)، «ماشاا... خان و صندوقچه اسرار» (داریوش مودبیان)، «بهشت گمشده» (کامران قدکچیان)، «همشاگردی‌ها» (مسعود شاه‌محمدی)، «همسایه‌ها» (محمدحسین لطیفی)، «آشیانه سیمرغ» (شهرام اسدی).
      * نمایش‌ها: «بلبل سرگشته»، «امیر ارسلان»، «بنگاه تئاترال»، «بازرس»، «آگهی ازدواج»، «پهلوان کچل»، «هالو»، «چوب به دست‌های ورزیل»، «طلسم حریر»، «مرد ماهیگیر»، «استعمال دخانیات ممنوع»، «مردی که مرده بود و خود نمی‌دانست»، «عروسی باقرخان»، «بازی سیاه»، «آی با کلاه، آی بی‌کلاه»، «بهترین بابای دنیا»، «بیگانه‌ای در خانه»، «آنتیگون»، «هفت‌شب با مهمانی ناخوانده»، «سلطان و سیاه»، «پنجره‌ها».
      * * *
      هنوز که هنوز است وقتی نامش بر زبان می‌آید، ناخودآگاه تمامی نقش های ماندگارش از جمله: مش‌اسلام «گاو»، فرحان «ناخدا خورشید»، قاضی شارح «سربداران»، فتح‌ا... «هزاردستان»، مرتضی الفت «پول خارجی»، دایی غفور «بوی پیراهن یوسف» و... در خاطر جان می‌گیرد، نقش هایی که در تاریخ سینمای ایران جاودانه شده‌اند. فراموش نکرده‌ام سال گذشته، هنگامی که در مراسم باشکوه بزرگداشت علی نصیریان در موزه سینما، از تندیس وی، به عنوان نخستین تندیس سینمایی کشور پرده‌برداری شد، اشک در دیدگانش حلقه زده بود. در حضور جمع کثیری که گردش حلقه زده بودند می‌گفت: «باورم نمی‌شود، انگار زمانه عوض شده است. من شایسته این همه توجه و تقدیر نیستم.» در حالی که باید پذیرفت علی نصیریان، از معدود شایستگانی است که تاکنون شاید درخور نامش قدر ندیده است.

      * جناب نصیریان، ضمن تبریک، بی‌شک برگزیده شدن شما به عنوان «چهره ماندگار» سینما و نیز کسب نشان درجه یک هنر، در مسیر فعالیت حرفه‌ای شما تاثیر بسزایی داشته و خواهد داشت.
      * * باور کنید جدای از آنکه در انتخاب‌هایم پروسواس‌تر شده و مسیر دشواری را پیش روی خود می‌بینم، اما بیشتر خوشحالم که سهمی ناچیز و اندک، در عرصه هنر و فرهنگ دیارم داشته‌ام. طی سالیان اخیر در عرصه فرهنگ وهنر -بویژه سینما و تئاتر- اتفاقاتی رخ داده و می‌دهد که می‌تواند پیامدهای امیدوارکننده‌ای دربر داشته باشد. اگرچه بر این باورم که شاید هرگز دوران باشکوه گذشته هنر ایران تکرار نشود، ولی جای بسی خوشحالی است که هنوز در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که فرهیختگان آن، میان «سره» و «ناسره» تفاوت می‌گذارند.
      * پس با این تفسیر، نباید انتظار درخشش‌هایی در عرصه سینما و تئاتر آینده ایران را داشت.
      * * نه، به هیچ وجه چنین منظوری نداشتم. می‌خواهم بگویم ما دوران دشواری را پشت سر گذاشتیم، تا بدینجا رسیدیم. اما انگار این مسیر امروزه برای جوانان هموارتر شده است. آن زمان ما امکانات و ارتباطات امروز را نداشتیم، و باورهایمان بسیار محدود بود. تنها یک کتاب تئاتر داشتیم و به صورت استادی و شاگردی تمرین می‌کردیم. اما امروز فضای هنری بسیار متفاوت می‌باشد، زیرا امکانات سینمایی، تئاتری و آموزشی گسترش یافته است. از اینرو گمان می‌کنم در این دوران هم شاهد اتفاقات خوشایندی خواهیم بود، اتفاقاتی که درخشش‌هایی را هم در پی خواهد داشت. اگرچه دیگر دوران دکتر معین، استاد فروزانفر، جلال‌الدین همایی و... تکرار نمی‌شود.اکنون استادان و شاگردان جوانی را می‌بینم که در کارشان سرآمدند. جریان نبوغ‌گرایی در عرصه هنر دیگرباره پا گرفته، و من و دیگر پیشکسوتان هنر به ادامه این جریان، بسیار خوشبین هستیم.

      * اکنون که این نشان هنری توسط بالاترین مقام اجرایی کشور به شما اهدا شد، بی‌تردید از دولتمردان انتظاراتی هم دارید.
      * * بدون تردید همینطور است. انتظارم این است کسانی که مدیریت کشور در دست آنهاست، اهل فکر، فرهنگ، اندیشه و هنر باشند. افرادی که گره از مشکلات اقشار مختلف جامعه بگشایند. امروزه بخش مهمی از گرفتاری هنرمندان و اهل فرهنگ، نبود سندیکاها و تشکلهای صنفی است، از این‌رو اهل هنر با مشکلات بسیاری دست به گریبان هستند. بیمه خدمات درمانی، حقوق بیکاری و عدم تامین حرفه‌ای از معضلات هنرمندان ماست. براستی اگر هنرمندی زمانی از کار افتاده شود و توانایی انجام کار نداشته باشد، چگونه باید گذران زندگی کند؟ دولت باید به این گروه از جامعه توجه بایسته و شایسته نماید. امیدوارم همانگونه که از مقام هنری ما تقدیر و تجلیل می شود -تا زمانی که هنوز نفس می‌کشیم- مشکلات معیشتی و اجتماعی‌مان نیز مد نظر دولتمردان قرار گیرد. این تجلیل‌های به‌هنگام اتفاق خوبی است که در عرصه فرهنگ و هنر دارد نهادینه می‌شود، زیرا برای کسانی که عمرشان را به پای هنر ریخته و حتی برای جوانانی که به امید آینده گام در وادی هنر گذاشته‌اند امیدآفرین است.

      * بی‌تردید به عنوان بازیگری برگزیده، نگاهتان به مدیوم سینما، تئاتر و بازیگری باید نگاهی آرمانگرایانه باشد.
      * * به باور من اگر سینما و تئاتر را ابزار بیان بدانیم، بازیگر واسطه‌ای است که با آفرینش لحظات گویا و تاثیرگذار، احساس را به مخاطب تزریق می‌کند. این وظیفه در عرصه ادبیات برعهده شاعران داستان‌نویسان، و در یک تابلوی نقاشی به عهده نقاش است. سینما و تئاتر یک روایت است، و بازیگر نیز روایتگری که به بیان ایده، پیام و فکر می‌پردازد.به گمان من سینما و تئاتر ناب و حقیقی، یک خواب بی‌تکرار است. رویایی شیرین که در لایه‌لایه وجود بازیگر نفوذ می‌کند، و او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. البته اصل جریان بازیگری در تئاتر رخ می‌دهد. بدون حضور بازیگر حرفه‌ای، می‌توان وجود سینما را ممکن دانست. اما تئاتر بدون حضور بازیگر حرفه‌ای، هرگز مفهوم نمی‌یابد.بی‌تردید این سخن بدان معنا نیست که ارزشهای سینما نادیده گرفته شود، زیرا امروز در عرصه هنر جهان و ایران، سینما حرف نخست را می‌زند.

      * شما از انگشت‌شمار بازیگرانی هستید، که تجربه همکاری با کارگردانان صاحب‌نام سینمای ایران را دارید. می‌خواهیم بدانیم بی‌اغراق و بدور از تعارف کدام فیلم و کارگردان را در روند کاری و مسیر بازیگری‌تان تاثیرگذار می‌دانید؟
      * * من برای تمام کارگردانانی که با آنان چه در سینما و چه در تئاتر همکاری داشته‌ام، احترام خاصی قائلم. اما اگر قرار به انتخاب باشد، گزینه نخست من در میان کارگردانان سینما «داریوش مهرجویی» است. زیرا نخستین و ارزشمندترین تجربه بازیگری‌ام در سینما را با «گاو» مهرجویی کسب کردم و از او بسیار آموختم، فرصتی طلایی که هنوز هم به آن می‌بالم. مهرجویی کارگردانی است که به سبب تحصیلات و تسلط به سینما، فلسفه، عرفان، ادبیات و برخورداری از ذهنی خلاق، با عوامل صحنه -بویژه بازیگران- ارتباط حسی و ذهنی عمیق و زیبایی برقرار می‌کند. به گونه‌ای که با راهنمایی ایشان، نقش من در فیلمهای «گاو» و «آقای هالو» چنان عمیق، باورپذیر و تاثیرگذار شد، که هنوز خاطره‌اش در ذهنم زنده است.من موفقیت خود در سینما را مدیون مهرجویی هستم، و هنوز هم این دو فیلم را برگ‌های برنده کارنامه بازیگری‌ام در سینما می‌دانم.زنده‌یاد «علی حاتمی»، نیز از جمله کارگردانانی بود که از او بسیار فراگرفتم. خاطره خوش همکاری با وی در فیلم‌های «ستارخان»، «کمال‌الملک» و بویژه سریال «هزاردستان» را هرگز فراموش نمی‌کنم. او به من آموخت که چگونه با نقش زندگی کنم و اینکه در انتخاب نقش هایم وسواس به خرج دهم، همانگونه که خودش در کارگردانی وسواس فراوان داشت. نقش «قاضی شارح» در «سربداران» محمدعلی نجفی را نیز بسیار دوست دارم. البته این گزینش‌ها، بدان مفهوم نیست که ارزش همکاری با دیگر کارگردانان سینما، تئاتر و تلویزیون را نادیده بگیرم. من هنوز هم تشنه آموختن هستم و هر بار که قرار است در فیلم، نمایش یا سریالی ایفای نقش کنم، انگار در ابتدای مسیر بازیگری قرار دارم. باور کنید،

       

      تصاويري ماندگار از سينماي دفاع مقدس

      منتشر شده در سایت سینما خراسان

       نويسنده: احمد صبريان روزنامه نگار و منتقد سینما

      دوران دفاع مقدس به عنوان يک حماسه ملي- ميهني، با تاريخ اين سرزمين گره خورده است. بي ترديد اين برگ زرين در همه عرصه ها، به گونه اي متفاوت تجلي يافته است .سينماي دفاع مقدس نيز در اين 33 سال با لحظات، تصاوير، سکانس ها و نماهايي سرشار از ايثار، شجاعت، گذشت، دلهره، اضطراب، شادي، اندوه، اعتراض، نبرد، فداکاري، تنهايي، شکوه، سربلندي و... همراه بوده است. در اين نوشتار به 5 سکانس از بي شمار نماهاي ماندگار سينماي دفاع مقدس پرداخته ايم. البته در اين ترديدي نيست که نماهاي ماندگار سينماي دفاع مقدس، به همين 5 سکانس محدود نمي شود. چرا که اين سينما سرشار از تصاويري به يادماندني است که حتی گذشت زمان هم نمي تواند آن ها را، از ذهن محو سازد چرا که دفاع مقدس براي سينما گنجينه اي از حرف هاي ناگفته است.

      تبريک ديرهنگام

      آژانس شيشه اي( ابراهيم حاتمي کيا)

      سکانس پایانی فيلم، يکي از ناب ترين و ماندگارترين تصويرهاي سينماي دفاع مقدس است. همگي گروگان هاي داخل آژانس و آدم هاي ديگر نگران حال عباس (حبيب رضايي) هستند. ساعات پاياني سال سپري مي شود تا سال جديد خودش را به آژانس برساند. پس از گلايه ها، شکوه ها و اعتراض هاي فراوان آدم هاي آژانس و درگيري حاج کاظم (پرويز پرستويي) و سلحشور (رضا کيانيان) براي فرستادن هواپيما، سرانجام شرايط مهيا مي شود تا عباس براي درمان، مسافر هواپيمايي شود که عازم لندن است. حاج کاظم ،عباس را به سمت هواپيماي بيرون از آژانس مي برد. درون هواپيما کنار عباس مي نشيند و مي خواهد با واگويي خاطرات، از رنجي که عباس در آژانس کشيده است بکاهد. اما او اينک روزه سکوت گرفته است. گوشش به حرف هاي حاج کاظم است و ديگر خبري از آن همه جار و جنجال نيست. حاج کاظم در حالي که چشمان عباس به او خيره شده است به او مي نگرد. آدم هاي داخل آژانس در حال خارج شدن از آن جا هستند. بوي سال نو در فضا پراکنده شده است. حاج کاظم سرش رابه سمت عباس برمي گرداندو به گمان اين که او هنوز زنده است، با بغضي فروخورده در حالي که ديگر نبض گردن عباس نمي زند، سال نو را به او تبريک مي گويد.. اشک به چشمان حاج کاظم مجال نمي دهدو بغضش مي ترکد. اينک او تنها شده است. عباس که تبريک حاج کاظم را نشنيده است، عازم سفري ابدي مي شود. سکوتي پر سر و صدا بر اين صحنه حکمفرماست. اکنون زمان پرواز عباس فرارسيده است، پرواز به ابديت ،به سرزمين جاودانگي و به ديار شهادت.

      رايحه خوش بهارنارنج

      شيدا (کمال تبريزي)

      فرهاد (پارسا پيروزفر) در جنگ مجروح شده و بينايي اش را به طور موقت، از دست داده است. وي به بيمارستاني صحرايي منتقل مي شود. بيمارستاني که پرستاري به نام شيدا (ليلا حاتمي)، مراقبت از وي را برعهده مي گيرد. فرهاد در حالي که به خاطرات جبهه و جنگ فکر مي کند، روي تخت بيمارستان دراز کشيده است. پرستارسپيدپوش (شیدا) کنار تخت برايش قرآن مي خواند. صدايش التيام بخش دردهاي پنهاني فرهاد است. صداي دلنشين شيدا و تلاوت قرآن او را که مي شنود با دقت به آن گوش مي سپارد. اين صدا مدت هاست که آرام بخش روح او شده است. با شنيدن صداي «شيدا»، روزهاي سخت را به خاطر مي آورد. روزهايي که ميان آتش، دود و انفجار خرمشهر، بدنش را از اين خاکريز به خاکريزي ديگر مي کشاند. اما اکنون تنها آرزويش ، ديدن «شيدا» و شنيدن صداي آرامش بخش اوست. اما «شيدا» خودش را از چشم فرهاد پنهان مي کند. فرهاد حالش وخيم شده است و شيدا را صدا مي زند. دلش مي خواهد آرامش را برايش زمزمه کند. از عطر بهارنارنج بگويد و آيه هاي سوره «مزمل» را برايش قرائت کند اما ديگر نشاني از او نيست. در اين سکانس خاطره انگيز پنجره باز است و فرهاد با چشمان بسته در حالي که به سمت پنجره مي نگرد. انگار رايحه بهارنارنج را در فضاي اتاق استشمام و سايه حضور شيدا را حس مي کند. نسيم پرده هاي اتاق را تکان مي دهد و صداي قرآن خواندن شيدا، هم چنان در گوش فرهاد مي پيچد.

      مصیبت جنگ

      دوئل (احمدرضا درويش)

      سکانس افتتاحيه فيلم «دوئل»، يکي از درخشان ترين نماهاي ماندگار سينماي دفاع مقدس است. سکانسي پرشکوه، تاثيرگذار، رعب آور و سرشار از اوج ددمنشي دشمن زبون در جنگ تحميلي. غبار و گرد و خاک همه جا را فراگرفته است. زني جيغ مي زند و ديگري فرار مي کند. آن يکي فرزندش را محکم در آغوش گرفته و در پي گريزگاه است. در چند قدمي او زني ديگر به خاک افتاده است. هواپيماهاي عراقي در آسمان خرمشهر، لحظه اي امان و آرامش نمي دهند. صداي انفجارها، آتش و بمباران، ترس عجيبي را بر شهر حاکم کرده است. جت هاي جنگي از فراز سر مردم زخمي و در حال گريز، در حال حرکت اند. صداي مهيب ضدهوايي ها، گوش ها را پرکرده است. بمب ها بي وقفه، يکي پس از ديگري فرود مي آيند. صورت ها همه زخمي است. شيشه هاي قطار با صداي مهيبي خرد مي شود. صداي بمب افکني که دارد نزديک مي شود با هياهو و فرياد مردم بي پناه که در حال گريزند، در هم مي آميزد. کودکان که پناهي جز آغوش مادر ندارند، کنار پيکر بي جان مادرانشان گريه بي پناهي سر داده اند. مي شود از فضاي شهر بوي خون، دود و آتش را نه استشمام که احساس کرد. سکانسي نفس گير که طعم تلخ مصيبت جنگ را، با گوشت و پوست و خون به وجودت پيوند مي زند.

      يک عاشقانه جنگي

      هيوا(زنده ياد رسول ملا قلي پور )

       در بحبوحه جنگ هيوا (گلچهره سجاديه) پس از گذشت 15 سال از مفقود شدن همسرش حميد (عبدالرضا زهره کرماني) تصميم مي گيرد تا از مناطق جنگي و خانه اي که در آن جا با همسرش زندگي مي کرده است، بازديد کند. هيوا در خانه قديمي اش به تعدادي نامه متعلق به 15سال پيش دست مي يابد و خاطرات حميد برايش جان مي گيرد. خاطراتي که سال هاست با آن ها زندگي مي کند. همه گواهي مي دهند حميد شهيد شده است اما هيوا مي خواهد که او را به منطقه شهادت حميد ببرند. وي رهسپار مناطق جنگي مي شود و در آن جا ديگربار خاطرات عاشقانه اش با حميد را مرور مي کند. هيوا خود را به تونلي مي رساند که حميد در آن جا به شهادت رسيده است. او حيران و پريشان و مشتاق، در جست وجوي حميد است ،چرا که شهادتش را باور ندارد. صحنه نبرد آدم هاي فيلم، رزمندگان و دلاوري هايشان در تونل، به يادماندني است. هيوا جاي جاي تونل را، معطر از وجود حميد مي بيند. با او حرف مي زند، درددل مي کند و برايش از سال ها بي او سپري کردن مي گويد. صحنه هاي نبرد داخل تونل، پيش چشمان هيوا جان مي گيرد. او حميد را مي بيند که در حال شهادت است اما هنوز هم در باورش نمي گنجد. سکانس نماز خواندن «هيوا» و «حميد» در تونل، از نماهاي ناب فيلم است. آن جا که با جان و دل با رزمندگان داخل تونل هم صدا مي شويم که:« اين فصل را با من بخوان باقي فسانه است/ اين فصل را بارها خواندم عاشقانه است.» هيوا اکنون سبکبال و آسوده خاطردر مقابل حميدش ايستاده است وفقط با نگاهش با او سخن مي گويد. نگاهي که سرشار از ناگفته هاست.

      بوي خوش زندگي

      فرزند خاک (محمدعلي باشه آهنگر)

      تجسس و يافتن پيکر پاک شهداي دفاع مقدس در فیلم "فرزند خاک"، بهانه اي براي روايت قصه اي مي شود که هنوز در سينه آدم هاي جنگ وجود دارد. کارگردان با 2 زن (مهتاب نصیر پور و شبنم مقدمی) به دنيايي غريب سفر مي کند و تصويري بکر و بديع، از جنگ و آدم هاي آن، پيش چشم تماشاگر قرار مي دهد. پيکر شهداي جنگ، در گوشه اي افتاده است. پيکرهايي که دور از خانه و سرزمين شان، سرچشمه خير و برکت مي شوند. جدال و کشمکش زن (مهتاب نصيرپور) براي يافتن شهدايي که در گوشه و کنار سرزميني مهجور، در زير خاک پنهان شده اند نفس گير و درخشان است. تلاش این دو زن براي يافتن پيکر آدم هاي جنگ، در ناکجاآبادي که جغرافياي خاصي ندارد، حکم جدال مرگ و زندگي را دارد. سرانجام نيز اين زندگي است که از دل مرگ زاده مي شود و قدرتش را به گونه اي معجزه وار نشان مي دهد. سکانس دلنشين تلاش این زنان براي دست يافتن به پيکر پاک شهداي جنگ، به فيلم فضايي ماورايي و قدسي مي بخشد. تلاش آن ها نتيجه مي دهد و نفس زنان و گريان، پيکرهايي را مي يابند که بايد در دل خاک آرام گيرند. پيکرهايي که انگار با تو حرف مي زنند و از حماسه جنگ و جبهه مي گويند. سفري بي پايان براي کشف حقايق نهفته و پنهان در دل آدم هاي جنگ. آن ها که ديگر نيستند اما بودنشان را به خوبي مي توان با خون و پوست احساس کرد.

       

      روایت یک اتفاق ناخوشایند بر بستری چالش بر انگیز

      منتشر شده در روزنامه صبح امروز

      نویسنده:احمد صبریان/روزنامه نگار و متنقد سینما

      نقدی بر فیلم «ایستگاه اتمسفر»

      کارگردان:مهدی جعفری

      بازیگران: محسن کیایی، آناهیتا افشار، شاهرخ فروتنیان، رویا افشار و سوگل قلاتیان

      خلاصه داستان:

      وحید (محسن کیایی) و مرجان (آناهیتا افشار) مدتی است از هم جدا شده اند اما این موضوع را از خانواده پنهان کرده‌اند وبه دلایل خاصی مجبورند به زندگی کنار هم ادامه دهند . مرجان در یک سانحه رانندگی که وحیدپشت فرمان است جانش را از دست می‌دهد. وحید پس از مرگ  مرجان، به موضوعاتی درباره وی پی می‌برد  ورازهایی  برایش آشکار می‌شود.

      **********

      مهدی جعفری فعالیت سینمایی خود را با ساخت فیلم مستند ،کوتاه  و فیلم برداری آغاز کرد ه است. نگارش فیلمنامه «ایستگاه اتمسفر» را مهدی جعفری  ومهین عباس‌زاده به طور مشترک برعهده داشته اند و مصطفی کیایی نیز مشاور کارگردان بوده است .نیمی از زمان «ایستگاه اتمسفر»  به رفت و آمد های متعدد آدم های فیلم و دیالوگ هایی می گذرد که البته نقش چندانی در پیشبرد داستان ندارند.اگر چه کارگردان موضوعات اخلاقی چون «جوانمردی» و «اعتماد» را در لا به لای سکانس های فیلم گنجانده است ،اما پرداختن به مباحثی چون «تولید داخلی» و «اشتغال زایی» که در قالب تک جمله هایی در فیلم مطرح می شوند، ممکن است برای تماشاگر شعاری به نظر برسد. «ایستگاه اتمسفر» ملو درامی اجتماعی است که با روایت قصه ای متفاوت با نگره های اجتماعی ،برای مخاطب باور پذیراست. در خلاصه داستان فیلم آمده  است: «اتمسفر هوای زمین را دارد و ما هوای همدیگر را»  و این خود تاکیدی بر مضمون و ایده‌ انسانی اثر است اتمسفر» هم نام یکی از ایستگاه های متروی تهران است و هم لایه ای است که برای محافظت، دور زمین را پوشانده است. درطول فیلم نیز تماشاگر به این درک می رسد که برخی شخصیت ها ی اثر، همچون لایه محافظ یکدیگر هستند و هوای هم را دارند. «ایستگاه اتمسفر»با تمام پیچ و خم های داستانی فیلمی متفاوت و جذاب است که گره افکنی های خوب و بجایی دارد و تماشاگر را به خوبی با خود همراه می کند چون« نبود صداقت»،«گذشت»، « همدلی»،«اعتماد» و« مهر مادری» در لایه های پنهانی خود گنجانده شده است. فیلم روایتگرفاجعه ای است که همه اعضای خانواده را درگیر کرده و باعث بروز اختلافاتی میان آن ها شده است اما کارگردان بی آن که  در پی ایجاد تنش هایی غیر معمول باشد، داستان فیلمش را در بستری  چالش برانگیزروایت می کند تا مخاطب را به تحلیل و بررسی یک اتفاق ناخوشایند وادارد. سکانس هایی نظیرامحای لوازم آرایشی قاچاق و ساخت پلیمرهای گلخانه ای چون در بافت داستان تنیده نشده اند ، شاید تا حدی شعاری به چشم بیایند.بی تردید ااگرازبرخی شعارگویی های اثرچشم بپوشیم ، «ایستگاه اتمسفر»اثری ارزشمند، متفاوت،جذاب و انسانی است. بر خلاف آناهیتا افشار(مرجان) که  بازی اش تصنعی و نچسب است، بازی محسن کیایی(وحید )که نقشی جدی را بر عهده دارد ،همچون همیشه درخشان است و به خوبی توانسته است از پس ایفای نقش خود بر آید . رؤیا افشار(لعیا) هم بازی  خوب ،آرام وباور پذیری دارد. شاهرخ فروتنیان(جلال) و ژاله صامتی(آفرین)  نیز بازی های زیر پوستی و روانی دارند.ازآنجا که «ایستگاه اتمسفر» ، اثری متکی بر قصه است ،کارگردان اصل فاصله گذاری را به درستی رعایتکرده و فیلم ریتم مناسبی دارد. گره  اصلی که تا پایان مخاطب را پیگیر فیلم می کند،وام ۴۰۰ میلیونی مرجان است که وحید و خانواده اش از آن خبری نداشته و اکنون طلبکاران به سراغ وحید و مادر مرجان آمده اند. داستان تعلیق،گره افکنی و کشش خوبی دارد و بی آن که حاشیه پردازی کند به سراغ اصل موضوع می رودو با شخصیت پردازی های مناسب و یک پایان بندی  غافلگیر کننده و شایسته فیلم را به سرانجام می رساند. شرکت دانش‌بنیان، درگیری‌های شغلی وحید و مهاجرت مرجان نیز  بهانه‌هایی می شودتا تماشاگربا یک قصه مشخص  والگوی روایی آشنا درباره مسئولیت اجتماعی و انسانی مواجه شود. «ایستگاه اتمسفر» در کارنامه مهدی جعفری جایگاه قابل تاملی دارد. وی در نخستین ساخته بلند خودکوشیده است گام هایش را به اندازه و محتاطانه بردارد و به همین سبب فیلمی است  که در انبوه برخی آثار بی خاصیت سینمای امروز نمره قبولی می گیرد. «ایستگاه اتمسفر» ادعای چندانی ندارد و کارگردان تلاش کرده است تا داستانش رابا رعایت استاندارد های سینمایی روایت کند و به فهم ،درک و شعور تماشاگر خود احترام بگذارد. چیزی که در سینمای امروز حکم کیمیا را دارد.

      حاشیه نشینی سینمای ورزشی

      منتشر شده در روزنامه صبح امروز

      نویسنده :احمد صبریان/روزنامه نگار و منتقد سینما

      ورزش و سینما همواره از موضوعات مورد علاقه جامعه ایران بوده است و همگامی این دو، گاه برای آن گروه ازورزش دوستان که به دیدن فیلم های سینمایی نیز دلبستگی دارند، آثار جذابی را روانه پرده نقره ای کرده است. کارگردانان سینمای ایران نیزهمانند مسیری که سینمای جهان غرب طی می کند، آثار مختلفی را درباره ورزش های محبوب ایران ساخته  که  گاه مورد استقبال مخاطبان نیز قرار گرفته اند. البته فیلمسازان در بسیاری از آثار سینمای تجاری ایران، ورزش را نه به عنوان موضوع اصلی بلکه به عنوان ژانری جذاب برای تماشاگران در نظر گرفته اند. تاثیرگذاری فوتبال در جامعه ایران بیش از هر ورزش دیگری است و شاید به همین خاطر، مهم ترین تبعیض ژانر سینمای ورزشی، محدودشدن شدید به آن فوتبال است.

       حضور کمرنگ تولیدات ورزشی در سبد سینمای ایران

      هالیوود به عنوان سینمایی تاثیرگذار، فیلم‌های ورزشی بسیاری چون «گاو خشمگین»، «علی»،«محبوب میلیون دلاری»، «مرد سیندرلایی»، «راکی»، «کشتی‌گیر»،«ارابه‌های آتش»،«شتاب»،«بیلیارد باز»،«مشتزن»،«نقطه کور» ،« وقتی ما پادشاه بودیم»،« سرزمین رویاها »، «شکارگاه روباه »،« مبارز»، «غرور یانکی‌ها»،«فرار به سوی پیروزی»، «در جستجوی اریک»، « شائولین»،«مارادونا»،«رونالدو»،«نابغه ای به اسم زیدان» و... را تولید و در عرصه ای گسترده اکران جهانی کرده است. در حالی که درسینمای ایران، تولیدات ورزشی هم کم شمار است و هم به سبب فراز و نشیب های اکران، چندان دیده نشده اند. برخی از این فیلم ها همچون «آفساید» یا به نمایش عمومی در نیامده اند یا به سبب برخی محدودیت ها ، کارگردانان عطای ساخت این گونه فیلم ها را به لقایش بخشیده اند. «مسافر» زنده یاد عباس کیارستمی،«یاس های وحشی» و«شیرهای جوان»محسن محسنی نسب،«فوتبالیست ها»ی علی اکبر ثقفی با بازی علی پروین وحمید استیلی ،«خط پایان» و«دیوار» محمد علی طالبی، «مثلث آبی» هادی صابر با نقش آفرینی جواد زرینچه ،«سرعت»محمد حسین لطیفی، «آفساید»جعفر پناهی ،مستند «آبی به رنگ آسمان» امیر رفیعی ،«صعود» فریدون جیرانی،«چپ دست»آرش معیریان،«انتهای خیابان هشتم» علیرضا امینی،«زاپاس» برزو نیک نژاد، «عرق سرد»سهیل بیرقی،«تختی» بهرام توکلی، «سونامی» میلاد صدرعاملی ،مستند«صفر تا سکو»ی سحرمصیبی ، «یادم تو را فراموش» علی عطشانی، «ازدواج غیابی» کاظم معصومی، مستند«من ناصر حجازی هستم »زنده یاد نیما طبا طبایی و... از جمله آثاری هستند که که به گونه ای مستقیم و بی واسطه یا غیر مستقیم به ورزش پرداخته اند، در کارنامه سینمای ورزشی ایران فهرست شده اند که در مقایسه با تولیدات سینمایی در ژانر های مختلف، سهم ناچیزی را به خود اختصاص می دهند.

      نگاه سطحی فیلم نامه نویسان وتهیه کنندگان به سینمای ورزشی

      لزوم صرف هزینه زیاد برای ساخت، استفاده از جلوه‌های ویژه تصویری ،استفاده از هنروران که نیازمند صرف انرژی زیاد از سوی کارگردان است، باعث شده شمار فیلم‌های ورزشی اندک باشد. از طرفی برخی فیلمسازان تصور می‌کنند پرداختن به ورزش ، از ارزش هنری فیلمشان می کاهد در حالی که اگر یک فیلم ورزشی با تکنیک بالا، موضوع جذاب، فیلم نامه منسجم و بازیگران چهره و حرفه‌ای تولید شود، مورد توجه تماشاگران قرارمی‌گیرد.فیلم های "آفساید"، «سونامی»،«عرق سرد»،«تختی» و «صفرتا سکو» گواه خوبی برای این ادعا هستند. به جرات می توان گفت  یکی از دلایل مهم فاصله گرفتن فیلمسازان ایرانی از ساخت فیلم‌های ورزشی، نگاه سطحی برخی فیلم نامه نویسان و تهیه کنندگان به ورزش است. در عرصه سینمای جهان، اغلب فیلم‌های ورزشی  آثاری گیشه‌پسند هستند، درحالی که به نظر می رسد کارگردانان بین ساخت فیلم‌های تجاری ورزشی مردد هستند. زنده یاد کیارستمی فیلمسازی ورزش‌دوست  بود و در فیلم "مسافر" از دو کودک می‌گوید که برای دیدن فوتبال به تهران می‌آیند. ناصر تقوایی هم فوتبال را با جزئیات پیگیری می‌کند و می‌توان او را فردی صاحب دیدگاه در مورد فوتبال دانست، اما وقتی می‌خواهد هنگام صعود تیم ملی ایران به جام جهانی فیلمی درباره فوتبال بسازد حمایت نمی‌شود و پروژه‌اش راه به جایی نمی‌برد. انگار سرنوشت نه‌چندان خوشایند کارگردانان صاحب سبک که سراغ فیلم ورزشی رفته‌اند، باعث شده دیگر فیلمسازان نیزعلاقه به حضور در این عرصه نداشته باشند.



       بی توجهی سینمای ایران به چهره های ورزشی


      مشکل اصلی فیلم‌های ورزشی ، فقدان نگاه جدی فیلمسازان به این عرصه و بی‌اعتنایی به چهره‌های ورزشی است. اغلب فیلمسازهای ایرانی نگاه جدی به چهره‌های ورزشی ندارند. یکبار هم که قرار بود به طور جدی به ورزش پرداخته شود و زنده یاد علی حاتمی "تختی" را بر اساس زندگی جهان پهلوان تختی جلوی دوربین ببرد، این پروژه به سبب درگذشت وی ناتمام و بلاتکلیف ماند. در این سال‌ها فیلمساز صاحب سبکی نیز پشت دوربین نرفته است تا به ذهنیات یک ورزشکار نزدیک شود و ورزش  بیشترمحملی برای کسب سود بوده است. "فرار به سوی پیروزی" گرچه فیلمی کامل نیست، اما با استفاده از چهره‌های ورزشی مثل« پله» و« بابی مور» در گیشه به توفیق رسید. "گاو خشمگین"، "علی" و "محبوب میلیون دلاری" نیز از نمونه‌های موفق این جریان اند. اما در سینمای ایران چنین نمونه‌هایی وجود ندارد چون نه در جذب مردم نه منتقدان و مخاطبان خاص موفق اند. از آن جا که بسیاری از چهره‌های ورزشی نماد یک فرهنگ و ملت هستند، ارائه تصویری واقعی از آنها می‌تواند برای نسل  جدید جذاب باشد. «تختی» زنده یاد علی حاتمی از این دست فیلم ها بود که اگر ساخته می‌شد تصویری واقعی ازاین قهرمان را به نمایش می گذاشت.چون حاتمی هم دغدغه تاریخ داشت، هم به فرهنگ ایرانی علاقمند بود و هم ورزش را می‌شناخت.  بی شک تصویری که او از تختی ارایه می کرد، بخشی از واقعیت پنهان مانده درباره وی را روشن می‌کرد. در میان ورزشکاران ایرانی چهره‌های زیادی هستند که می‌توان درباره‌شان فیلم ساخت، اما سینما به آنها بی‌اعتناست  در حالی که رونمایی از این چهره‌ها در سینما می‌تواند برای همه نسل‌ها جذاب باشد.

      نگاه اسطوره‌ای به قهرمانان ورزشی محدودیت می آورد

       شاید یکی از مهم ترین مشکل فیلم‌های ورزشی در سینمای ایران را، باید دوری از واقعگرایی و نگاه اسطوره‌ای به قهرمانان ورزشی دانست. دراغلب نمونه‌های موفق فیلم‌های ورزشی در سینمای جهان، بخش‌های مختلف زندگی یک ورزشکارروایت می‌شود.  از جمله سقوط یک ورزشکار، مشکلات او در زندگی شخصی، بحران‌های اخلاقی و مسائلی از این دست که اتفاقا برای تماشاگر جذابیت دراماتیک نیز دارد. اما اگر کارگردانان ما بخواهند درباره قهرمانان ورزشی کشور فیلم بسازند باید آنها را اسطوره‌ای و مثبت نشان ‌دهند . بالطبع چون باید اسطوره‌ها را ستایش ‌و ازنقد آن ها پرهیز کرد ، نمی‌توان فیلی متکی بر مستندات و مبتنی بر واقعیات ساخت .با توجه به نگاه اسطوره‌ای ما ایرانی‌ها فیلم‌های ورزشی درباره زندگی قهرمانان محبوبمان باید شمایل ویژه قهرمانان را کامل کنند. در چنین فضایی قابل پیش‌بینی است فیلم "جهان پهلوان تختی" بهروز افخمی و «تختی» بهرام توکلی که نگاه خاکستری به تختی دارد با اقبال مواجه نشود و نظر مساعد تماشاگران و منتقدان را جلب نکند. هر چند تاکنون در سینمای ایران فیلم ورزشی خوب ساخته نشده است. بی گمان اگر در سینمای ایران یک درام ورزشی با نگاهی واقعگرایانه  و به دور از جانبداری  و ساخته شود ماندگار خواهد شد. بی تردید  با ساز و کارهای مناسب نظیر  کاستن محدودیت فیلمسازان در به تصویر کشیدن  زندگی ورزشکاران از سوی دست اندرکاران سینمایی کشور، نگارش فیلمنامه های  جذاب و مبتنی بر واقعیات و مستندات ، بهره گرفتن از بازیگران چهره و فراهم کردن زمینه مناسب برای اکران داخلی و جهانی  می توان امید داشت کارگردان‌های شاخص سینمای ایران به ساخت فیلم ورزشی ترغیب شوند.

       

      سهم اندک «حافظ» از سینمای ایران

       

      نویسنده :احمد صبریان(روزنامه نگار و منتقد سینما)

      منتشر شده در روزنامه صبح امروز

      جهان امروز، ایران را با تمدن بزرگش و چهره‌هایی مانند حافظ، سعدی، فردوسی، مولانا، خیام  و نظامی می‌شناسد. در این میان ، بخش مهمی از تاریخ ادبی ایران با عرفان و غزل های حافظ شیرازی پیوند خورده‌ است . شاعری که امروز روز بزرگداشت اوست و بسیاری از دوستدارانش درباره او می گویند و می نویسند. شاعری دردانه که برخی چهره ها و متفکران شناخته شده غرب و اروپا همچون آندره ژید، ویکتورهوگو ، رادولف امرسون ، گوته ، نیچه ، گارسیا لورکا، یوهانس برامس ، آرتور کانن دویل، ادوارد فیتزجرالد، ای.جی. باربری، او و اشعارش را بارها ستایش و تحسین  کرده اند. بی تردید همه ما  نیز ناخود آگاه عاشق حافظ هستیم و تحت تاثیر  حال و هوای درونی و بیرونی خود، اطرافیان و جامعه شعر حافظ را برای رسیدن به آرامش خاطرمان می گزینیم.

      حسرتی که بر دل سینما مانده است

      به جرات می توان اذعان کرد اگر در پی مجد و بزرگی و احیای هویت فرهنگی غنی ایران زمین مان هستیم، سینما به عنوان رسانه ای جهانی و تاثیر گذار باید «حافظ» را به عنوان یکی از گنجینه‌های ادب و فرهنگ ایران ‌زمین به جهان معرفی کند. چرا که زمانه ما با شدت و ضعف به زمانه حافظ نزدیک است و اشعارش بسیاری از واقعیت ها و حقایق را مطابق با حال و هوای زمانه ما بیان کرده است. جایگاه اسطوره ای حافظ، روایت‌ ها، قصه‌ها، و علاقه ‌مندی همگان به شناختن این شاعر بی همتا، سبب شده است جای خالی فیلمی ارزشمند درباره حافظ بیشتر احساس شود. سینما به همراه مولفه‌هایی چون تاریخ، ادبیات و هنرهای دیگر، معیاری برای بررسی تغییرات فرهنگی کشورها به شمار می‌ آید. حافظ حر‌ف‌ هایی دارد که می شود با آن انتقاد کرد و ذات هنر سینما هم با انتقاد آمیخته است. با توجه به اهمیت سینما در معرفی مفاخر ادبی هر کشوری، آنچه  شاهد آن هستیم، سهم ناچیز شاعری جهانی چون حافظ از سینمای ایران است. اگرچه درعرصه سینمای ایران، درباره چهره های ادبی چون  فردوسی، مولانا، سعدی، نظامی آثاری ساخته شده است اما متاسفانه سهم اندک حافظ از سینمای ایران فقط یک فیلم داستانی و یک اثر مستند است. اگر چه کارگردانانی چون زنده یاد علی حاتمی، داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، محمدرضا اصلانی، رخشان بنی اعتماد، پرویز کیمیاوی، فرزاد موتمن، اصغر فرهادی، زنده یاد خسرو سینایی و... در برخی آثارشان به طور غیرمستقیم  و در قالب دیالوگ ها، به حافظ و اشعار او اشاره کرده اند اما تاکنون فیلمی مستقل درباره زندگی و اشعار این شاعر شهیر ساخته نشده است تا تصویر حافظ  را بر پرده نقره ای و خاطر تماشاگران حک کرده و جاودانه سازد.

       انتظار پانزده ساله «حافظ» برای پرده نقره ای

      ابوالفضل جلیلی که سال ۸۴ با ساخت فیلم «حافظ» با موضوع  زندگی این شاعر گرانسنگ، تنها تجربه سینمای کشور درباره حافظ را رقم زد، پانزده سال است در انتظار نمایش این فیلم در سینماهای کشور است. وی سال 1396 هم زمان با روز بزرگداشت حافظ به ایسکانیوز گفت: «شاید تماشای فیلم «حافظ» کمکی به شناخت بینندگان آن درباره حافظ نکند اما می تواند احساس کنجکاوی درباره حافظ و تلاش برای فهم اشعار او را در مخاطبان ایجاد ‌کند.» وی اظهار کرد: «تمام مواردی که درباره زندگی حافظ گفته می شود با توجه به اشعار وی داستان پردازی شده است و هیچ چیزی از زندگی لسان الغیب مستند نیست.» جلیلی درباره پیگیری‌هایش برای اکران فیلم «حافظ» به ایسنا گفت: سال ها برای نمایش عمومی «حافظ» در ایران تلاش کردم اما نتیجه بخش نبود. امروز بزرگداشت حافظ است و به همین مناسبت از مسئولان درخواست که نه، اما می‌خواهم اگر مصلحت است فکری برای فیلمی درباره حافظ ساخته ‌ام بکنند. چون برای تولید فیلم جدید خود به دنبال سرمایه هستم و اگر سرمایه ای برای این كار ندارم، مجبور به فروش فیلم «حافظ» به بنیاد سینمایی فارابی هستم .» فیلم «حافظ»  که تاکنون در جشنواره های مختلف جهانی  به نمایش درآمده است، به صورت نمادین به زندگی حافظ شیرازی می پردازد و روایتگر داستان زندگی یک حافظ قرآن با نام شمس الدین است این فیلم که تهیه کننده آن ژاپنی است، در جشنواره رم نمایش داده شد و جایزه ویژه هیئت داوران را کسب کرد و در سینماهای ژاپن نیز به نمایش گذاشته شد. نکته جالب توجه این  است که در جشنواره های خارجی بیش از آن که درباره فیلم صحبت شود، درباره حافظ سخن گفته شده است. فیلم برداری «حافظ » درساوه انجام شد و «کومیکوآسو»ی ژاپنی برای نقش‌آفرینی بهتر، دوهفته پیش از فیلم برداری به ایران آمد و ضمن پوشیدن لباس مخصوص فیلم، به رفت ‌و آمد به خانه شهروندان ایرانی در نقاط مختلف پرداخت. همچنین به توصیه جلیلی، آوازهای استاد محمدرضا شجریان (اشعار حافظ) را گوش می داد و به خاطر می سپرد. در فیلم «حافظ» كومیكو آسو، مهدی مرادی، مهدی نگهبان ،حمید هدایتی، میكائیل شهرستانی و عبدالحی شماسی به ایفای نقش پرداخته اند.

       «حافظ» و «گوته» کنار یکدیگر

      فیلم مستند «حافظ و گوته» به کارگردانی فرشاد فرشته حکمت به داستان زندگی «گوته» از کودکی تا پیری، ماجرای آشنایی او با اشعار و اندیشه‌های حافظ و نوشته‌های درباره این شاعر ایرانی می پردازد. این کارگردان نام آشنا و از مستندسازان با سابقه کشور، پنج سال وقت صرف کرد تا شیفتگی و الهام پذیری "یوهان ولفگانگ گوته" شاعر و درام ‌نویس آلمانی به "حافظ شیرازی" را برای جهانیان به ویژه پارسی زبانان به نمایش بگذارد. او مرزها را کنار زده و دو شخصیت مؤثر تاریخی را در قاب‌های زیبای فیلم مستند داستانی "حافظ و گوته" کنار یکدیگر نشانده است. جشنواره بین‌المللی فیلم باستان‌شناسی و میراث فرهنگی آمریکا با عنوان «تک» جایزه ویژه هیئت داوران خود را به این اثر مستند اهدا کرد. کارگردان این مستند به دلیل این که هیچ تصویری از حافظ و گوته نداشته، مجبور به ساخت مستند بازسازی و روایت گفتاری شده است. این فیلم مستند سینمایی به سفارش مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، در قالب فیلمی هشتاد دقیقه‌ای و براساس بخش‌ هایی از زندگی خواجه شمس ‌الدین محمد حافظ شیرازی و «یوهان ولفگانگ فون گوته» و بر پایه تحقیقاتی میدانی و کتابخانه ‌ای مبتنی بر مسائل علمی جلوی دوربین رفت.  فیلم برداری مستند سینمایی «حافظ و گوته»، در آلمان، شیراز و تهران انجام شد .این فیلم مستند داستانی با هدف اکران تلویزیونی تولید نشده است  و یکی از اهداف این فیلم شرکت در جشنواره‌ های مختلف و اکران در ایران و اروپا است. دکتر ناصر آقایی، غزل زنگویی، آرش رحیمی، پانته آ پارسا، فاطمه رزمجو و لادن کامیاب به‌ عنوان بازیگر در این مستند ایفای نقش کرده اند و دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، دکتر موید شیرازی، دکتر محمود حدادی، دکتر کاووس حسن‌لی، دکتر منصور رستگار فسایی، عبدالعلی دستغیب، دکتر کمالی سروستانی، دکتر مجید اسکندری و... نیز به‌عنوان کارشناسان علمی در ساخت این اثر کارگردان را همراهی کرده‌اند.

      ادای دین تحسین برانگیز استاد شجریان به حافظ

       برخلاف غفلت بسیاری از سینماگران و اهالی سینما به حافظ، زنده یاد استاد محمدرضا شجریان خسرو آواز ایران از جمله هنرمندانی است که توجه شایانی به حافظ  و اشعار او داشته است. وی از ۲۷۰ قطعه اشعار حافظ  در آلبوم های موسیقایی خود بهره برده است. طریق عشق ( تصنیف ساقی)، سرعشق، رندان مست، انتظار دل (تصنیف خلوت گزیده)، مرغ خوش خوان (تصنیف مرغ خوشخوان)، معمای هستی، چشمه نوش، ساز قصه گو، چهره به چهره، فریاد (تصنیف یار دلنواز)، بیداد (تصنیف های «یاد باد» و«سمن بویان»)، جان عشاق و گنبد مینا، ساز خاموش، پیام نسیم (تصنیف پیام نسیم)، راست پنجگاه، در آستان جانان ( تصنیف آستان جانان)، سروچمان (تصنیف های «خاطر حزین» و «سرو چمان»)، آه باران، بیداد (تصنیف یاد باد)، عشق داند، گلبانگ شجریان (تصنیف های « بت چین» و «دولت عشق»)، جان عشاق و گنبد مینا ( تصنیف جان عشاق)، یاد ایام، طریق عشق، آهنگ وفا، دل مجنون ( تصنیف کردی «درد دل»)، سرود مهر (تصنیف های «غم پرست» وای سلسله مو»)، معمای هستی (تصنیف چشم مست)، دلشدگان (تصنیف های« پاسبان حرم دل» و «غلام چشم»)، جان عشاق و گنبد مینا ( تصنیف گنبد مینا)، یاد ایام، چشمه نوش (تصنیف سرخوشان)، رندان مست (تصنیف چشم یاری)، بی تو به سر نمی شود (تصنیف های «غم با طبیبان و«دل دیوانه»)، ساز قصه گو (تصنیف شیدای گیتی)، ساز خاموش  (تصنیف خسرو شیرین)، دستان ( تصنیف صبح است ساقیا)، انتظار دل (تصنیف مزرع سبز فلک)، خلوت گزیده (تصنیف مزرع سبز فلک)، دلشدگان  دل مجنون ( تصنیف یعنی چه)، شب وصل، سرو چمان، مرغ خوش خوان ( تصنیف پیام نسیم)، بهاریه ، گلبانگ شجریان (تصنیف دولت عشق)، ساز و آواز، درآستان جانان (تصنیف شیدایی)  از جمله آلبوم هایی هستند که زنده یاد استاد شجریان در آن ها به بازخوانی غزلیات، تصانیف و سروده های حافظ شیرازی پرداخته است.

      ایده نابی که هدر رفت

      نقدی بر فیلم «هایلایت» ساخته اصغر نعیمی

      نویسنده: احمد صبریان:روزنامه نگار و منتقد سینما

      منتشر شده در روزنامه صبح امروز

      کورش (همسر لیلی) و نسرین (نامزد سعید)  در اثر سانحه تصادف در جاده‌های شمال، به کما می روند. لیلی و سعید از ارتباط  پنهانی بین همسران شان و خیانت آن ها بی خبرند و نمی‌دانند چرا این دو باهم در یک خودرو بوده اند اما پس از پی بردن به رابطه دوستی آن ها، تصمیم می گیرند انتقام خود را از همسرانشان بگیرند...

      اصغر نعیمی در جدیدترین ساخته اش «هایلایت» به سراغ مضمون حساسیت برانگیز «خیانت» و نحوه برخورد آدم ها با این موضوع رفته است. وی با انتخاب نقطه اوج در سکانس آغازین (سانحه تصادف)، بستری مناسب را برای روایت داستانی پرهیجان برمی گزیند. آنچه مخاطب را به تماشای فیلم دعوت می کند، ظرافت هایش در پرداختن به  برخی زوایای پنهان روابط  پیچیده زناشویی است. وجه تمایز«هایلایت» که موضوع خیانت را از کلیشه‌های نخ نمای رایج دورمی کند، انجام آن توسط زن و مرد متاهل است. فیلم با اوج آغاز می شود اما متاسفانه پس از یک سوم ابتدایی، ریتم خود را از دست می دهد و فاقد اتفاقی غافلگیرکننده می شود. بی شک کارگردان می توانست با رعایت نقاط عطف، بحران و گره گشایی اثری تامل برانگیز خلق کند ولی به سبب شتاب زدگی، فیلم نامه دچار حفره هایی جدی است وانسجام کافی  رابرای درگیر کردن  و همراهی تماشاگر ندارد. موضوع  «خیانت» در «هایلایت» با ایجاد یک موقعیت چالش برانگیز وغافلگیرکننده مطرح می شود اما کارگردان در ادامه انگیزه های خیانت را رمزگشایی نمی کند. تنها کنش داستان، تصمیمی است که شخصیت های اصلی فیلم (کورش و نسرین) برای انتقام از همسرانشان می گیرند. ولی چون روند ارتباط  آن ها از پایه و اساس باورپذیر نیست از انجام آن منصرف می شوند و با یک پایان ساده انگارانه، مرد همسر خیانتکارش را می بخشد. بی تردید سوق دادن داستان فیلم به سمت انتقام جویی می توانست ایده ناب فیلم  باشد و بستر مناسبی را برای خلق درامی روانشناختی، پرهیجان و چالش برانگیز فراهم کند اما نعیمی در پرداخت این ایده جالب ناموفق است. اگر چه «هایلایت» قصد ترویج مفهوم «بخشش» را دارد ولی درانتقال درست این پیام ناتوان است زیرا شیوه ارتباط شخصیت ها با یکدیگر، زمینه لازم را برای پذیرش این بخشش از سوی مخاطب ایجاد نمی کند. تصمیمات منفعلانه کورش و سکوت بی دلیل زنِ از کما درآمده (مینا وحید) و بی هویتی زن درگذشته، تا بدان حد غیرمنطقی و نچسب از آب درآمده که تماشاگرآن ها را درک نمی کند. حضور شخصیت های فرعی «هایلایت» همچون سام قریبیان (کیوان)، الهه حصاری (نوشین) و جمشید هاشم پور(مقصودی) تأثیری در مسیرروایت ندارد و چون کارکردی داستانی ندارند کمکی به شناخت درست شخصیت های اصلی فیلم نمی کنند. «هایلایت» به همان اندازه که در فیلمنامه دچار کاستی است در اجرا نیز ضعف هایی دارد. بازی ضعیف آزاده زارعی (لیلی)، تحمل دیالوگ های کسالت بار فیلم را دو چندان می کند . پژمان بازغی(سعید) نیز با بازی تصنعی اش نمی تواند شمایل یک مرد خیانت دیده و انتقام جو یا عاشق پیشه را به نمایش بگذارد. مهم ترین نقطه تمایز «هایلایت» می توانست نحوه ارتباط زن ومردی خیانت دیده با یکدیگر باشد که ازسویی شریک زندگی شان به کما رفته اند و از طرفی باید با موضوع خیانت همسران شان نیز کنار بیایند. فیلمنامه بی آن که مقدمه چینی لازم را برای شکل گیری ارتباط بین کورش و نسرین داشته باشد، آنها را در کنار یکدیگر قرار می دهد .در سکانسی کورش به نسرین پیشنهاد می کند که از همسرانشان لیلی و سعید انتقام بگیرند .این اتفاق که می توانست نقطه عطف فیلمنامه «هایلایت» باشد با سکانس شعاری و نچسب حضور نسرین در خانه کورش بی آن که دلیلی مشخص و واضح ازاین حضورارائه  شود و تماشاگر درک صحیحی از وضعیت عجیب و غریبی که در طول قصه رقم خورده داشته باشد، ناگهان زن و مرد خیانت دیده به این نتیجه می رسند که از انتقام گرفتن از همسرانشان منصرف شوند و گذشت پیشه کنند. شاید به همین خاطر است که کارگردان در سکانس پایانی «هایلایت» به بدترین و دم دستی ترین شکل ممکن با ظاهر کردن دست کورش در گوشه تصویر به همراه یک لیوان آب که نماد آشتی و آغازی دوباره است، روایتش را تمام می کند و تماشاگر سرگردانش را در بُهت فرومی برد. بی تردید «هایلایت» خیلی زودتر از آنچه  کارگردان تصور می کند از ذهن تماشاگر محو خواهد شد.

       

       

      زنی ایستاده در آستانه فصلی سرد

      نقدی بر فیلم «روزهای نارنجی» ساخته آرش لاهوتی 

      منتشر شده در روزنامه صبح امروز

      احمد صبریان:روزنامه نگار و منتقد سینما

      فیلم «روزهای نارنجی» روایتگر زندگی پرفراز و نشیب «آبان» زنی میانسال است که واسطه استخدام کارگران زن فصلی، برای کار در باغ‌های مرکبات شمال کشور است. آرش لاهوتی در نخستین ساخته بلند سینمایی اش، تماشاگر را با طیفی از زنان مواجه می کند که زندگی آشفته ای دارند و ناگزیرند که با حقوق اندکی در باغ های شمال، در چیدن پرتقال با سرکارگری آبان (هدیه تهرانی) همکاری کنند.اگرچه فیلم مضمونی زنانه و اجتماعی دارد اما ساختار فیلم به گونه ای است که از سیاه نمایی می پرهیزد و در ورطه شعارزدگی و نگره های فمینیستی نمی افتد. کارگردان با هوشمندی وتکیه بر فیلم نامه ای سرشار ازجزئیات می کوشد تا با روایتی یکدست، فضای پیرامون زنی محصور در جامعه مردان را به نمایش بگذارد. زنی با اعتماد به نفس، مستقل و محکم که درعرصه کاری و در ستیز با جامعه‌ ای مردانه می‌خواهد در رقابت با آن ها چیزی کم نیاورد. لاهوتی در به تصویرکشیدن موقعیت ها و روابط انسانی بین زوج آبان (هدیه تهرانی) و مجید (علی مصفا)، به خوبی توانسته است به لایه های پنهانی زندگی سرد و بی روح آنها نقبی بزند. در حالی که امور اقتصادی و حساب و کتاب خانه و رسیدگی به زنان کارگر باغ های مرکبات برعهده آبان است، مجید کار خاصی انجام نمی‌دهد و در هیچ کاری به او کمک نمی کند. حتی هنگام تعویق در پرداخت حقوق کارگران ،به هزینه ماهی‌های آکواریومش فکرمی کند و پول هایشان را نیز در این راه به هدر می‌دهد. بیشتر خانه نشین است و چندان همراه آبان نیست. ولی درونمایه فیلم درست از جایی رنگ می‌گیرد که این زوج با یکدیگر همراه می‌شوند و فردیت خویش را کنار می‌گذارند. «روزهای نارنجی» از زمره معدود فیلم اولی‌های ارزشمند است که به لحاظ فیلم نامه، ساختار و محتوا، حرفی جدید برای گفتن دارد. لاهوتی با همراه کردن آبان و مجید هنگامی که شریک یکدیگر می‌شوند، موضوع عشق و کمبود عاطفی  در زندگی  زناشویی را به گونه ای ظریف، هوشمندانهو  با نگاهی آسیب شناسانه به نقد می کشد چرا که آبان هنوز در درون احساس تنهایی می کند. بعید به نظرمی رسد کمتر زنی نگاه منصفانه و تحلیل گر کارگردان رابه زنان شایسته تحسین نداند. در «روزهای نارنجی» شخصیت‌ های فرعی یا همان زنانی که برای آبان کار می‌ کنند، هرکدام داستانک‌ ها و خرده روایت ‌هایی را به قصه می افزایند که در طول فیلم پیرنگ داستانی می گیرند و مخاطب را با خود همراه می کنند.

      آرش لاهوتی درانتخاب بازیگران نقش های محوری فیلمش بجا و مناسب عمل کرده است. از آن جا که فیلم روایتگرزندگی آبان که زنی سرد و مستقل و درونگرا است، انتخاب هدیه تهرانی با وجود سیمایی سرد و سنگی و به مدد چهره پردازی  و یک بازی  زیرپوستی و باورپذیر همراه با درونگرایی و احساس کنترل شده و همچنین نقش آفرینی سرد و به اندازه علی مصفا تحسین برانگیزاند. این دو بازیگر دقیقا همان ویژگی هایی را دارند که شخصیت های آبان و مجید «روزهای نارنجی» نیاز دارند و شاید به همین خاطر است که تماشاگر با آن ها همذات پنداری می کند. فیلم با وجود امتیازاتی چون بازی های خوب بازیگران، شخصیت پردازی های منسجم، فیلم نامه ای سرشار از جزئیات، موسیقی متن  دلنشین و همخوان با فضای صحنه کریستف رضاعی، طراحی لباس و صحنه هماهنگ با فضای حاکم بر اثر و فیلم برداری روی دست و یک پایان بندی غافلگیرکننده از برخی کاستی ها چون ضرباهنگ و ریتم کند و نبود تعلیق ها و گره افکنی های نه چندان پررنگ عاری نیست. «روزهای نارنجی» نوید کارگردان خوش ذوقی را به سینمای ایران می‌دهد که متفاوت از سینمای رایج این روزها فکرمی‌ کند. نگاه عمیق او به جزئیات و زیبایی شناسی ستودنی است. ازآن جا که فیلم از مفاهیم ظریف انسانی سخن می‌گوید حرفی نو برای ارائه به مخاطبش دارد. کارگردان بی آن که نگاه جانبدارانه ای به مقوله زنان داشته باشد، به تماشاگرش این نکته را یادآورمی شود که درهر موفقیتی چه زن و چه مرد به وجود یکدیگر نیاز دارند. وی شرط رسیدن به هدف را کنار هم قرار گرفتن زن و مرد می داند و از این دیدگاه فیلمش قابل احترام است. «روزهای نارنجی» آرش لاهوتی فیلمی آرام اما عمیق و انسانی است وچون حرفی که می زند به دل می نشیند، مخاطب نیز با کششی درونی آن راهمراهی می کند.