ایده خوب اما چند لحنی
یادداشتی بر فیلم «سمفونی نهم»
منتشر شده درروزنامه صبح امروز19 آبان ماه 99
احمد صبریان
کارگردان: محمدرضا هنرمند
بازیگران: حمید فرخ نژاد، ساره بیات، محمدرضا فروتن، علیرضا کمالی، مهرداد صدیقیان، هدی زین العابدین، پژمان بازغی، الهام نامی و...
خلاصه داستان: راحیل یک جراح است و همسرش را در حین عمل جراحی از دست می دهد. او تصمیم می گیرد تا جسد همسرش را بدزدد و او را طبق وصیتش در یک روستای دورافتاده، در کنار پدر و مادرش به خاک بسپارد، کاری که خانواده همسرش با آن موافق نیستند. راحیل در میانه راه با ملک الموت روبه رو میشود و می فهمد که دیگر فرصتی برای انجام خواسته همسرش ندارد. اما ملک الموت به جای قبض روح راحیل، عاشق او میشود و …
«سمفونی نهم» جدیدترین اثر محمدرضا هنرمند است که 17 سال پیش فیلم (عزیزم من کوک نیستم) را ساخته است. ایده فیلم نامه «سمفونی نهم» یعنی تقابل ملک الموت با انسان ایده ای تکراری، اما جذاب است اما این ایده نتوانسته در اجرا جان بگیرد و اثری قابل توجه خلق شود. خصوصا در ۲۰ دقیقه نخست فیلم نه تنها قصه آغاز نمی شود، بلکه حتی تماشاگر نمی داند موضوع فیلم چیست و در چه بستر زمانی روایت می شود. با حضور حمید فرخ نژاد در مسیر سفر ساره بیات، فیلم جان می گیرد و مخاطب با قصه همراه شده و متوجه می شود با فیلمی با تم کمدی- فانتزی مواجه است. هنرمند سعی داشته است روایتی متفاوت از عشق را به تصویر بکشد که در بیان آن موفق نیست. خرده داستان های فیلم نیز از میانه کار رها می شوند و کارکرد دراماتیک ندارند. همزمان با روایت فیلم در بستر زمان حال، اپیزودهایی از گذشته نیز روایت می شود. اما شروع فیلم با یکی از این اپیزودها، اشتباه بزرگی بوده که به فیلم آسیب زده است. «سمفونی نهم» ایده خوبی دارد. فیلم، قصد دارد به واسطه داستان خود به تاریخ، نگاهی بیندازد و بعضی از حوادث مهم تاریخی را به تصویر بکشد اما انسجام چندانی در به تصویر کشیدن این حوادث تاریخی وجود ندارد. فیلم، پر است از اضافه گویی هایی که نه تنها به روند داستان کمک چندانی نمی کند بلکه باعث کسل کننده شدن اثر هم می شود .یکی از ویژگی های فیلم «سمفونی نهم» این است که چهره ای خندان را از مرگ به مخاطب نشان می دهد. این که در این فیلم، مرگ با چهره ای خندان و شوخ طبع نشان داده شده است که با قربانیانش مزاح می کند و به درد دل آن ها گوش می دهد باعث شده است تا مخاطب تجربه جالبی را پشت سر بگذارد. یک ملک الموت که طی سالیان دراز با گرفتن جان های متعددی از بزرگان تاریخ توانسته کوله باری از تجربه به دست آورد و قرار است عاشق شود. اما کارگردان نمی تواند این ایده عالی را به بار بنشاند. «سمفونی نهم» می توانست به راحتی یک کمدی فانتزی جذاب و گیشه پسند باشد اما ضربه اصلی اش را از چند لحنی بودنش می خورد. چند لحنی به این معنا که تماشاگر تا انتها نمی فهمد با یک کمدی طرف است یا درامی عاشقانه که قرار است با حرفهای شعارگونه خود درس اخلاق بدهد. بازی حمید فرخنژاد کاملا کمدی است و در بخش هایی زیادی موفق می شود از تماشاگر خنده بگیرد اما شخصیت پردازی به گونه ای است که ساره بیات و محمدرضا فروتن گویی در حال بازی در یک درام خانوادگی هستند و هیچکدام از اتفاقات فانتزی فیلم آنها را متعجب نمی کند. «سمفونی نهم» یک خط داستانی اصلی دارد که در زمان حال میگذرد و چندین اپیزود با داستان های مختلف در زمان ها و مکان های گوناگون قرار است به این خط اصلی متصل شوند اما این پیوند به درستی انجام نمی گیرد و هر بار که فیلم کات می خورد تماشاگر به یک داستان جدید کشدار پرت می شود که مرگ یک شخصیت مهم را روایت می کند. فیلمبرداری خوب هومن بهمنش که قاب هایی تماشایی از فضاهای باز و جاده ای فیلم به ما می دهد از امتیازات فیلم است و تلاش کرده است فضایی سوررئال و فانتزی بسازد. «سمفونی نهم» شاید با تدوین مجدد و جابه جایی اپیزود اول فیلم با نخستین سکانس های زمان حال در بهشت زهرا و سفر ساره بیات، احتمالا ریتم بهتر و سیر منطقی تری پیدا کند. ولی در مجموع هنرمند پس از ساله ها دوری از کارگردانی و سینما با تمام کاستی های «سمفونی نهم» این نکته را یادآور می شود که هنوز بر مدیوم سینما تسلط دارد و چنانچه کارگردانی مستمر داشته باشد بی تردید شاهد فیلم هایی به مراتب بهتر از وی خواهیم بود.
نوشتارهایی از سینما تئاتر و تلویزیون