مایکل کین: تلاش کرده ام از حاشیه ها بگریزم

 

منتشر شده در هفته نامه نخست 20 اسفند 99
مترجم: احمد صبریان

 

جایزه یک عمر دستاورد هنری خود را به پاس خدمات ارزنده اش در عرصه سینما 5  سال  پیش دریافت کرد. او در فیلم هایی چون «آخرین عشق آقای مورگان»، «هانا و خواهرانش»، «مردی که شاه شد» و «کارتر را بگیرید» نقش آفرینی کرده است. تاکنون ۶ بار نامزد دریافت جایزه اسکار بازیگری شده است و سال ۱۹۸۷ برای بازی در فیلم «هانا و خواهرانش» و سال ۲۰۰۰ نیز به خاطر نقش آفرینی در فیلم «مقررات خانه سایدر» اسکار بازیگری را به خانه برد. سال ۱۹۳۳ در شهر لندن چشم به جهان گشود و پس از دریافت عنوان «سر»، هم اکنون یکی از معدود چهره های کلاسیک جهان سینما و تئاتر به شمار می رود. «آلفی»، «مردی که می خواست سلطان باشد»، «کلید»، «جزیره زنبورها»، «سوپرمن»، «فرار به سوی پیروزی»، «مونالیزا»، «دومین شیرها»، «ملکه آمریکا»، «آغاز»، «حرفه ایتالیایی» و... ازجمله فیلم هایی هستند که «مایکل کین» در آنها حضور درخشانی داشته است.

 

خودم را دست و پا بسته اسیر هالیوود نمی کنم

«مایکل کین» دوست ندارد منتقدان کارهای کنونی اش را، با آثار پیشین وی مقایسه کنند. با صراحت به منتقد دیلی تلگراف می گوید: «نمی توانم در سیستم های استودیویی، که تمام ذکر و فکرشان ساخت فیلم های اکشن پرهزینه است، دوام بیاورم. خودم را دست و پا بسته، اسیر تهیه کنندگان هالیوود نمی کنم. به همین خاطر در نهایت احترام، پیشنهادی را که گمان می کنم بوی سوءاستفاده و تجارت از آن می آید، رد می کنم.» وی هم اکنون نیز همچون گذشته به عنوان یک بازیگرمحبوب، جذاب و بااخلاق مورد اعتماد بسیاری از سرمایه گذاران، مدیران استودیوها، توزیع کنندگان، منتقدان و تماشاگران است. خودش معتقد است: «همین که در هالیوود بی در و پیکر ، به خوبی از من یاد می شود برایم جای خوشحالی بسیاری دارد. البته باور کرده ام که سنم بالا رفته است.چون در مسیر بازی در نقش های مکمل افتاده ام. اما در هر حال به جایگاهم در هالیوود افتخار می کنم و با آن کنار آمده ام.

آرامشم را به بهای سینما از دست نمی دهم

در مقایسه با دیگر بازیگران هالیوود، زندگی آرام و به دور از جنجالی دارد . به شدت بر این نکته تاکید دارد که بازیگران هالیوود، زندگی خصوصی شان را با مناسبات حرفه ای درآمیخته اند. کین در این باره چنین می گوید: «باید میان بازیگری و زندگی خصوصی مرزی قائل بود. در طول سال ها فعالیت بازیگری ام تلاش کرده ام از حاشیه ها بگریزم و به شدت از آن ها گریزانم. چون اگر خودم را پایبند آنها بدانم، از زندگی ام لذت کافی نمی برم. زندگی و آرامشم را به بهای سینما از دست نداده و آن را قربانی سینما نکرده ام. هر کدام از آنها برایم جایگاه خاص خود را دارند. به همین خاطر است که کمتر دچار حاشیه ها شده ام و زندگی آرامی دارم.

 

بیشتر نقش هایم شناسنامه دارند

اگر چه با مروری بر کارنامه «مایکل کین» می توان طیف نقش ها و انبوه شخصیت های متفاوت را دید ولی وی جزو بازیگرانی است که میانه چندان خوبی با شهرت ندارد. وی به دردسرهایی که به خاطر شهرت با آن در گیر بوده است اشاره و تصریح می کند: «در عرصه بازیگری بیشترین موفقیت هایم را مدیون تجربه اندوزی هایم هستم. نقش های مختلف را پذیرفته ام حتی اگر دشوار بوده اند. زیرا معتقدم بازیگر نباید خودش را بازی کند. لذت بخش ترین لحظه های بازیگری زمانی است که در قالب یک شخصیت دیگر می روم و طعم شیرین یکی شدن با نقش را می چشم .بیشتر نقش هایی که بازی کرده ام شناسنامه و ماهیت متفاوتی دارند و کمتر شباهتی میان آنها می توان سراغ گرفت.

 

بازیگران اسطوره ای هالیوود دیگر تکرار نمی شوند

وی یکی از رمزهای موفقیت در عرصه بازیگری را ایفای نقش های ماندگار و متفاوت می داند و بر این باور است که سینمای امروز هالیوود با دوران طلایی و کلاسیک آن قابل مقایسه نیست. مایکل کین تاکید می کند: «کری گرانت»، «همفری بوگارت»، «گریگوری پک»، «اورسن ولز»، «مارلون براندو»، «جک نیکلسون» و «کلارک گیبل» بازیگرانی اسطوره ای و افسانه ای هستند که دیگر تکرار نخواهند شد. سینمای امروز هالیوود کسل کننده است و آدم هایش تکراری اند. رقابتی برای ماندن و بودن میان بازیگران وجود ندارد. فکر نمی کنم با شرایط کنونی بازیگری، در آینده یک بازیگر بتواند اسطوره شود. تصویر اسطوره های هالیوود رنگ باخته است. دیگر کسی در فکر «کری گرانت» یا «همفری بوگارت» شدن نیست. چون نقش های پیش پا افتاده و سطحی جایی برای جلوه نمایی، جاودانگی، ابهت و ماندگاری بازیگر در سینمای امروز هالیوود باقی نگذاشته است.

 

کشف یک زندگی جدید در دل طبیعت

نقدی بر فیلم سرزمین آوارگان محصول سال 2020

 

منشر شده در روزنامه شهر آرا 12 اسفند 99

احمد صبریان

- «کلوئه ژائو» فیلم «سرزمین آوارگان» را براساس رمانی به همین نام به قلم «جسیکا برودر» ساخته است. بی تردید فیلم را باید اثری استادانه دانست که قدرت شاعرانگی خود را در نمایش شخصیت زنی معمولی نشان می دهد. فیلم گاه به زیبایی های خیره کننده آمریکا می پردازد و گاه داستان زنی را روایت می کند که در پی کشف جدیدی از زندگی است.
همه چیز در «سرزمین آوارگان» تحسین برانگیز و دوست داشتنی است و کارگردان برخلاف ساخته های رایج چند سال اخیر هالیوود، با پرهیز از تلفیق زرق وبرق و اکشن، مجموعه ای از پیچیدگی های گوناگون زندگی را، در قالب روایتی کوتاه به تصویر کشیده است. «سرزمین آوارگان» فقط یک ستاره دارد که پس از مشکلات اقتصادی ناشی از تعطیلی کارخانه و از دست دادن همسرش، زندگی کوچ نشینی را در پیش گرفته است و داخل ون زندگی می کند.
همه چیز به یک باره برای او رنگ و بوی تازه ای می گیرد و رنگ بندی زندگی اش متفاوت می شود.
«فرن» پس از سال ها زمینه زندگی اش را به شکل و شمایل و رنگ و لعاب خاص تجربه می کند. همسایه های جدید، حیاط خلوت های متفاوت، کوهستان، جنگل، دریا، زندگی در میان رنگ ها و تجربه کردن حس های مختلف با آدم های جدید در یک دنیای ناشناخته. «سرزمین آوارگان» هیجان انگیز نیست و قرار نیست قصه ای برای سرگرم شدن تماشاگر روایت کند.
جدیدترین ساخته «کلوئه ژائو»، به لحاظ شخصیت پردازی بی نقص است و در دام کلیشه ها گرفتار نمی شود و با زبان سکوت با تماشاگرش سخن می گوید. «فرن» از همان آغاز داستان چون غم بزرگی در دل دارد و اتفاقات تلخ گذشته او را از زندگی روزمره انسان های شهری دور کرده است، تمایل چندانی به گفت وگو ندارد، اما کارگردان هوشمندانه مسیر داستانش را به سمتی پیش نمی برد که تماشاگر حتی برای لحظه ای برای قهرمان فیلم متأسف شود.
«فرن» با وجود زندگی دشواری که پشت سر گذاشته و وضعیت معشیتی ناامیدکننده کنونی ، به مسیری که انتخاب کرده است اعتقاد دارد و به همین دلیل تلاش دارد هر مانعی را از سر راهش بردارد تا زندگی جدیدی پیش گیرد. کارگردان در «سرزمین آوارگان» فرن را فردی خود ساخته معرفی می کند که بین زن و مرد تفاوتی نمی گذارد و عاشقانه منتظر شنیدن داستان زندگی شان و کمک به آن هاست. اگرچه در نیمه نخست فیلم، کارگردان اطلاعات محدودی از زندگی «فرن» در اختیار تماشاگر قرار می دهد اما در نهایت تماشاگر متوجه پیشینه وی شده و ابهاماتش درباره او برطرف می شود. یکی از بهترین لحظات فیلم، سکانس ملاقات «فرن» با خواهرش در شهر است. «کلوئه ژائو» دو خواهر، یکی شهرنشین و دیگری کوچ نشین را با هم روبه رو می کند. این دو در خلوت و بی هیچ پرده ای، از تجربیات زندگی شان با یکدیگر سخن می گویند.
«سرزمین آوارگان» به این نکته اشاره می کند که سبک زندگی متفاوت از زندگی شهری امتیاز مهمی دارد که زندگی مدرن اجتماعی شاید هرگز نتواند از آن بهره مند شود و آن نیز مستحکم شدن انسان در مجاورت با طبیعت است. کارگردان در کلیدی ترین سکانس فیلم که صحنه گفت وگوی بین «فرن» و پیرمرد کوچ نشین است، شخصیت هایی که رنج و درد عمیقی در وجودشان دارند و زندگی آن ها را به دل طبیعت کشانده است، بدون روتوش به مخاطب معرفی می کند. پرداختن به فقر مطلق و ترحم مخاطب در رویاروی با آدم های فیلم، نگران کننده ترین بخش «سرزمین آوارگان» است که می توانست زیبایی های اثر را خدشه دار کند، ولی کارگردان با ظرافت تمام، فیلمش را به این مسیر نمی کشاند که فقر کوچ نشینانی که سرنوشت آن ها را به دل جاده و بیابان های بی انتهای آمریکا کشانده، چهره ای ملموس برای مخاطب باشد. آدم هایی که نیمه شب با روشن کردن آتش گردهم می آیند و تجربیات تلخشان را برای هم بازخوانی می کنند و در طول روز نیز با حداقل امکانات رفاهی به شادی و نوعی از زندگی که خبری از منفعت طلبی های جامعه مدرن در آن نیست،
می پردازند.
«سرزمین آوارگان» ایده جذاب و دلنشین بازگشت به طبیعت را مطرح می کند، طبیعتی که در آن از ریا، دروغ، تحقیر و ستم خبری نیست. فیلم آگاهانه «فرن» را به دل طبیعت سنگی در آمریکا می برد تا ارزش زندگی را به مخاطب یادآوری کند. «ژائو» در ساخت «سرزمین آوارگان» از تماشاگر می خواهد به جای شنیدن پیام زیست محیطی، به دل طبیعت بزند و مانند همان درخت غول آسایی که «فرن» او را در آغوش می کشد، در قلب طبیعت بایستد و به زندگی بیندیشد. مک دورمند، تک ستاره فیلم است، زنی قدرتمند ولی غم زده که نگاه های سرد و طولانی اش در بیابان های سرد آمریکا، یکی از جذاب ترین تجربه های بازیگری چند سال اخیر را برای این بازیگر رقم می زند و امید است با بازی در این فیلم، سومین اسکار بازیگری را پس از فیلم های «فارگو» و «سه بیلبورد خارج از میزوری» از آن خود کند. «سرزمین آوارگان» در بخش های فنی نیز اثری ستایش برانگیز است. از فیلم برداری فوق العاده تا نورپردازی و لانگ شات های تماشایی فیلم و ترکیب آن ها با موسیقی شنیدنی «لودویکو اناودی» روح تماشاگر را به تسخیر خود درمی آورد. بی تردید فیلم «سرزمین آوارگان» از آن دست آثار سینمایی است که با تماشای آن، حس ناب و خوشایندی در دل و جان تماشاگر نفوذ می کند و همراه با قهرمان فیلم، خود را در این تجربه همراه می سازد تا به درک جدیدی از زندگی برسد.

تزریق زیرپوستی وحشت

منتشر شده در روزنامه خراسان 14 اسفند  ماه 99

 احمد صبریان

فیلم سینمایی «آن شب» به کارگردانی کوروش اهری که از هفته گذشته روی پرده سینماهای سراسر کشور رفته، داستان یک زوج ایرانی ساکن آمریکاست که در هتلی محبوس می شوند و در حالی که مجبورند با بزرگ‌ترین ترس خود، در شبی بی‌پایان روبه رو شوند، اتفاقات وحشتناکی برایشان پیش می‌آید.

مهارت در خلق موقعیت های ترسناک

بی‌تردید همین که کارگردانی در نخستین ساخته خود سراغ یکی از ریسک‌پذیرترین ژانرهای سینمایی برود، انتخاب جسورانه‌ای است که کوروش اهری از این تجربه‌گرایی، سربلند بیرون آمده است؛ آن هم در سینمای ما که اساسا «سینمای ژانر» سال‌هاست از چرخه محصولات آن حذف شده است. امتیاز بزرگ «آن شب» فیلم نامه رازآلود آن است که آغاز کنجکاوکننده‌ای دارد. چند زوج مشغول بازی مافیا هستند، پس از جدایی زوج اصلی فیلم (با بازی شهاب حسینی و نیوشا جعفریان) از دیگران، فضای رعب‌آور فیلم به تدریج شکل می‌گیرد و کدهای کارگردان چون خالکوبی‌ دست‌های بابک و ندا، دندان‌درد بابک، لابی تسخیرشده هتل و صداهای ناهنجار کارکرد خود را می‌یابند و پرده از رازهای فیلم نامه برمی‌دارند. در کنار متن، یکی از اصلی‌ترین دلایل تأثیرگذاری فیلم، اجرای آن است. فیلم ساز در خلق موقعیت‌های ترسناک، ماهرانه عمل می‌کند و با طرح میزانسنی که تک‌تک جزئیات آن، در تنش جاری محیط بسته هتل و التهاب شخصیت‌ها متبلور می‌شود، به هدف خود دست می‌یابد و البته زوایای دوربین و اندازه قاب‌ها در خلق چنین فضایی به شدت حائز اهمیت است.

ارجاع به سینمای وحشت تاریخ سینما

کوروش اهری در طرح بسیاری از موقعیت‌های داستان «آن شب»، به آثار معروف ژانر وحشت/معمایی تاریخ سینما ارجاع هایی دارد. برخی سکانس‌های فیلم به لحاظ بصری و محتوایی، یادآور فیلم «درخشش» (استنلی کوبریک) است، مانند سکانس‌های آشپزخانه، حمام خون و هتل متروکه. این ارجاع ها به لحاظ بصری و ترسیم برخی موقعیت‌های داستانی کارکرد دارند. «آن شب» به دلیل همین ارجاع ها تا حد زیادی منطبق بر الگوی فیلم‌های ژانر وحشت هالیوودی است و همین موضوع باعث می‌شود تماشاگر هنگام دیدن فیلم، ترس را احساس کند. تعلیق ترسناک و دلهره‌آمیز درام به تدریج به اوج می‌رسد و در هر مقطع از نقطه عطف روایت، غافلگیری درستی اتفاق می‌افتد. کارگردان ساختار اثرش را بر موقعیت‌ها و تبدیل آن‌ها به خرده‌داستان‌  گذاشته و به همین سبب، برخلاف بسیاری از فیلم‌های ترسناک متوسط و ضعیف، بی‌سکته و روان پیش می‌رود. مهم‌ترین ویژگی فیلم «ژانر داشتن» است که مخاطب را تا پایان فیلم درگیر خود می‌کند.

خلق وحشت با یک تیم کاملا حرفه‌ای

موضوع دیگری که در «آن شب» حائز اهمیت است، پیشینه شخصیت‌هاست. در حقیقت اشتباهات زوج اصلی فیلم در گذشته، به وقوع اتفاقات ملتهب در زمان حال منجر می‌شود. این که فیلم نامه دلایل متقاعدکننده‌ای را برای رویدادهای درام تعریف می‌کند و آن‌ها را در طرح شخصیت‌های داستان متمایز می‌سازد، از نقاط عطف فیلم به شمار می‌آید. نقش صدا و موسیقی در ژانر وحشت بسیار تعیین‌کننده است و موسیقی «آن شب» نیز تاثیرگذار و کاربردی است. بازی‌های یکدست بازیگران به ویژه نقش‌آفرینی روان و درخشان شهاب حسینی که ترس را با چشمان و نگاهش به مخاطب منتقل می‌کند، کارگردانی هوشمندانه، فیلم برداری سنجیده، فضاسازی همخوان با مضمون فیلم و مضمون کنجکاوی‌برانگیز فیلم، مخاطبان را چشم انتظار اثر آینده کارگردان خواهد گذاشت. اگرچه «آن شب» در ایران تولید نشده، اما همه پیش‌فرض‌های ناامیدکننده ژانر وحشت در ایران را فراموش می‌کند تا هویت خودش را بسازد. تماشاگر در «آن شب» با فیلم قدرتمندی مواجه است که هم در اتمسفر جذاب تریلرهای سیاه نفس می‌کشد و هم عوامل پشت‌صحنه کاربلدی را گرد هم آورده است تا یکی از بهترین تجربه‌های وحشت‌آلود را برای مخاطب خلق کنند.