کلاف سردر گم
نقد فیلم «کار کثیف»
منتشر شده در روزنامه شهر آرا منتشر شده در یکشنبه هجدهم ابان ماه1399
احمد صبریان
کارگردان: خسرو معصومی
بازیگران: پدرام شریفی، الهام نامی، شاهرخ فروتنیان، لووان هفتوان، مسعود فروتن، رضا فیاضی، مهران نائل و اکبر معززی
خلاصه داستان: جوانی متاهل و بیکار که دانشجوی حقوق بوده است، به خاطر مسائل مالی از تحصیل در دانشگاه انصراف می دهد و تصمیم می گیرد برای امرار معاش، به فروش مشروبات الکلی یا به اصطلاح ساقی گری در قالب پیک موتوری اقدام کند. وی از بیم واکنش همسرش این مسئله را از او پنهان می کند و همین موضوع، سر آغاز اتفاقاتی در زندگی این زوج می شود.

خسرو معصومی کارگردان فیلم هایی چون «پر پرواز»، «دلباخته» ،«ملاقات»، «دوران سربی»، «آقای بخشدار»، «سفر شبانه» ،«رسم عاشق کشی»، «جایی در دوردست»، «باد در علفزار می پیچد» و «تابو»، در جدیدترین فیلمش «کار کثیف»، از فضای طبیعت فاصله گرفته و داستانش را در فضایی شهری روایت می کند. وی در این فیلم سراغ مشکلات اجتماعی چون فقر، بیکاری و مهاجرت که بی تردید تازگی چندانی ندارد رفته و در دل این درام، به سایر معضلات اجتماعی مانند فروش مشروبات الکلی، لاتاری و کوچ اجباری پرداخته است. وی در فیلم جدیدش روایتگر داستان زوج «فرهاد» و «الهام» می شود که به خاطر فقر و بیکاری با داشتن یک فرزند (نوید) برای داشتن یک زندگی بهتر به خارج از کشور می روند اما متاسفانه درگیر اتفاقاتی می شوند که روزهای تلخی را برایشان رقم می زند. تماشاگر در سکانس آغازین، با موقعیتی مواجه می شود که قرار است با تغییر خط زمانی روایت، شاهد ماجرا باشد و تمام پیش بینی های او را از جزئیات غافلگیرکننده در روایت داستان درهم بریزد. ولی کارگردان در بازگشت به گذشته، جز ارائه اطلاعات محدود و موقعیت هایی که کارکرد چندانی در فیلم ندارند، چیزی به داشته های مخاطب نمی افزاید. تماشاگر در طول روایت با موقعیت هایی دراماتیک مواجه می شود که پایه آن صرفا بر اساس رفت و آمد مشتریان با فرهاد است. رفت و آمدهایی آمیخته با دیالوگ های شعاری که پیشینه ای از این آدم ها در اختیار تماشاگر نمی گذارند و آدم هایی که تاثیر چندانی در بسط و گسترش و پیشبرد روایت ندارند. بی تردید سکانس آغازین فیلم نوید یک درام اجتماعی پر تعلیق را به تماشاگر می دهد ولی هر چه اثر پیشتر می رود کسالت بارتر می شود. «کار کثیف» چه به لحاظ منطق روایی چه از حیث شخصیت پردازی و چه تعلیق و فراز و نشیب داستانی کم مایه است که همگی این کاستی ها، نشات گرفته از فیلم نامه ای است که به پرداخت جزئیات توجه کافی نداشته است. فیلم از این لحاظ که مخاطبش را در همان یک سوم ابتدایی در جریان داستان اصلی می گذارد موفق است. اما در همان سکانس آغازین پس از این که فرهاد، الهام و نوید را در خودرو برای دقایقی تنها می گذارد و هنگام بازگشت متوجه می شود خبری از آنها نیست، روایت غیرخطی پیدا می کند و مخاطب باید با سرک کشیدن به زندگی گذشته این زوج مسیری را که آنها پیموده اند پیگیری کند. ولی متاسفانه بجز همان دیالوگ های ابتدایی فیلم، از جزییات بیشتر سر در نمی آورد. نقطه عطف فیلم زمانی شکل می گیرد که فرهاد باخبر می شود برخی از مشتریانش به دلیل فاسد بودن نوشیدنی های او جان باخته اند. او در پی ماندن در ترکیه است اما الهام که اکنون متوجه شغل فرهاد و اتفاقی که برای او رخ داده می شود، همسرش را یک قاتل دروغ گو می داند که کارش را هم از او پنهان کرده است. وی با تصمیم فرهاد مخالف می کند و می خواهد به هر نحوی به همراه پسرش نوید به ایران بازگردد. بخش عمده ای از «کار کثیف» را ارتباط فرهاد با مشتریانی از طیف های مختلف جامعه شکل می دهد . از زمانی هم که شاهرخ (پسرخاله فرهاد) وارد فیلم می شود ریتم فیلم به طور محسوسی کند شده و دیگر از آن تعقیب و گریز اولیه خبری نیست و تماشاگر شاهد صحنه های زائد گیتارزدن فرهاد، آواز خواندن فرهاد و الهام ،غذا خوردن در رستوران ها و دعواهای فرهاد با پسرش و الهام و شاهرخ و نمایش کارت پستالی مناظر چشم نواز ترکیه است. در حالی که با یک تدوین مناسب کارگردان باید از همان نقطه فیلم که فرهاد متوجه می شود اثری از نوید و الهام و خودرو نیست فیلم را ادامه می داد .چون در این صورت اتفاقی می افتاد که می توانست با حذف داستانک های فرعی، خرده پیرنگ ها، صحنه های تکراری و آدم هایی زائد، فیلم دیگری باشد. یک پایان بندی فاجعه بار، سر دستی و ضعیف و باسمه ای هم که منطقش براساس تصادف است بدترین راهکار برای فیلمی است که خوب آغاز کرده اما در بسط و گسترش داستان لنگ می زند. «کار کثیف» بر مضمون مهاجرت مانور می دهد اما دلیلی منطقی برای این مهاجرت ارائه نمی کند. در ادامه روایت نیز مدام شخصیت های جدید به فیلم الصاق می شوند. از شاهرخ و آرش گرفته تا محسن و سرهنگ شخصیت هایی که نه تنها گره ای از داستان نمی گشایند، بلکه این کلاف سردر گم را پیچیده تر می کنند. گروه بازیگران فیلم بازی های قابل تاملی ارائه نکرده اند که بخشی از آن را می توان ناشی از ضعف شخصیت پردازی دانست. چون فیلمنامه و روایت، موقعیت های چالش برانگیز چندانی ندارد که بتواند توانایی بازیگرانش را به نمایش بگذارد. تنها بازیگرانی که در «کار کثیف» بازی قابل قبولی ارائه می کنند، پدرام شریفی و مرحوم لوون هفتوان است که با وجود نقش کوتاهی که برعهده دارد بیننده را مجاب می کند او و شخصیتش را جدی بگیرد و فضای ملتهب، تلخ و سرد « کار کثیف» را به بازی اش تزریق می کند. مهمترین گره داستان که مهاجرت فرهاد است به درستی در بافت فیلم تنیده نشده است و تماشاگر به شخصیت ها نزدیک نمی شود و با آن ها همذات پنداری نمی کند. شخصیت «محسن» و رابطه اش با «الهام» تا نزدیکی های پایان فیلم مبهم باقی میماند و این ابهام موجب بر هم خوردن روابط برخی از قسمت های داستان فیلم شده است عمده ضعف های فیلم را می توان ناشی از کارگردانی و اجرای ضعیف دانست. خسرو معصومی در «کار کثیف» که نتوانسته است نگاهی آسیب شناسانه، عمیق و جامعه شناختی در اثرش بازتاب دهد و فضایی جدید و بکر مناسب برای روایت اثرش خلق کند.
نوشتارهایی از سینما تئاتر و تلویزیون