ستارگانی که ناجی گیشه نبودند!

گزارشی از شکست فیلم‌ها با وجود حضور هنرمندان محبوب؛


منتشر شده در روزنامه صبح امروز 29 آذر ماه 99

 

احمد صبریان

قسمت اول | از میان تولیدات سینمای کشور هر ساله فقط برخی فیلم‌ها مجال اکران می‌یابند و به نمایش عمومی در می‌آیند. تهیه کنندگان وکارگردانان نیز با در نظر گرفتن بازگشت سرمایه‌شان، تلاش دارند با انتخاب بازیگران چهره و ستاره‌‌های محبوب مردم، انتخاب داستان جذاب و مخاطب پسند و در نظر گرفتن زمان مناسب برای اکران فیلم‌هایشان در گیشه موفق باشند و آثارشان جزو پرفروش‌‌های سینما در سال‌های مختلف، فهرست شود. اما همیشه معادلات جور درنمی‌‌آید و برخی موارد دست به دست هم می‌‌دهند فیلمی با وجود نقش آفرینی چهره‌‌ها و ستاره‌های محبوب سینما، برخورداری از مضمونی جذاب و در اختیار داشتن سالن‌های کافی و مناسب، نتواند نبض گیشه را در دست گیرد و با جذب مخاطب انبوه به باشگاه میلیاردی‌‌ها بپیوندد. مرور فیلم‌‌هایی که با وجود حضور بازیگران نام آشنا،کارگردانان صاحب نام و سوژه‌‌های جذاب در گیشه شکست خورده‌اند گواه این ادعاست که در سینما هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و همیشه غافلگیرکننده است و به قول بهرام بیضایی: «اتفاق خودش نمی‌‌افتد»، سینماست و هزار حرف و حدیث که باید با آن کنار آمد.

بی خداحافظی(احمد امینی)

احمد امینی با «بی خداحافظی» برای خیلی‌ها این تصور را ایجاد کرد که  این فیلم می‌تواند در گیشه فروش خوبی داشته باشد. حضور رضا صادقی و نخستین بازی‌اش در یک فیلم سینمایی آن هم در نقش نخست، باعث شد خیلی‌ها گمان کنند «بی خداحافظی» از شانس‌های اصلی فتح گیشه باشد. فیلم داستان سه جوان را روایت می‌‌کند که هر کدام برای رسیدن به هدفی از بندرعباس عازم تهران می‌شوند. فیلم احمد امینی در عید نوروز هم اکران شد تا دیگر کسی در موفقیت آن در گیشه شک نداشته باشد. اما برخلاف تصور منتقدان و تماشاگران، فیلم با بازی پگاه آهنگرانی، محمدرضا فروتن، شقایق فراهانی، کورش تهامی، هومن برق نورد، پیام دهکردی، ترلان پروانه و افشین هاشمی شکست خورد و با فروش 470 میلیون تومانی باگیشه خداحافظی کرد.

ازدواج صورتی(منوچهر مصیری)

موفقیت فیلم«دنیا» با بازی هدیه تهرانی، محمدرضا شریفی نیا، گوهر خیراندیش، الهام حمیدی و سروش گودرزی، منوچهر مصیری کارگردان را وسوسه کرد این تجربه را دوباره تکرار کند. وی در فیلم «ازدواج صورتی»  سراغ داستانی عشقی رفت و تهیه کننده هم برای آن سنگ تمام گذاشت تا بفروشد. فیلم داستان زندگی «آریان» دانشجوی معماری را روایت می‌کند که می‌خواهد با «دنیا»، همکلاسی‌اش ازدواج کند اما پول کافی ندارد و بیکار است. زنده یاد خسروشکیبایی و فاطمه گودرزی ایفای نقش‌‌های اصلی فیلم  را به عهده گرفتند. بهرام رادان هم که آن زمان در سینما تغییر مسیر داده و با فیلم‌های «گیلانه» رخشان بنی اعتماد و «شمعی در باد»  پوران درخشنده، مورد توجه منتقدان قرار گرفته بود، به صرافت افتاد یک فیلم تجاری پرفروش دیگر در کارنامه‌اش ثبت کند اما همه چیز برخلاف انتظار پیش رفت. «ازدواج صورتی»  با 115 میلیون تومان فروش در گیشه شکست خورد.

آل (بهرام بهرامیان)

فیلم ترسناک«آل» ساخته بهرام بهرامیان و به تهیه کنندگی زنده‌یاد علی معلم که تبلیغاتش از مرحله پیش تولید آغاز شده بود، در بدترین زمان ممکن اکران شد.آناهیتا نعمتی، مصطفی زمانی، همایون ارشادی و هنگامه حمیدزاده بازیگران فیلم بودند. فیلم داستان مهندس جوانی  است که از طرف هیئت ‌مدیره شرکت محل کارش، همراه زن باردار خود عازم یک مأموریت کاری در ایروان می‌‌شود. به تدریج روزهای آفتابی این زوج، جای خود را به روزهای تیره می‌دهد چون حوادثی در راه است. فیلم با وجود فیلمبرداری در ارمنستان و داستانی معمایی و جنایی نتوانست در گیشه موفق باشد و فقط 230 میلیون تومان فروخت.

نقاب(کاظم راست گفتار)

فیلم«نقاب» ساخته کاظم راست گفتار با بازی امین حیایی و پارسا پیروزفر، سارا خوئینی‌ها و گوهر خیراندیش، محمدرضا شریفی نیا  و زنده یاد ماه چهره خلیلی با یک سوژه جنجالی  و پس از چند سال توقیف، بهار سال 1386 به نمایش درآمد. فیلم درباره «کامران»است که در دبی رستوران دارد و طی یک تصادف با دختر زیبا و ثروتمندی به نام «نگار» آشنا می‌شود و با هم ازدواج می‌کنند. اما پس از ازدواج کم‌کم بدخلقی‌‌ها و ناسازگاری‌‌های کامران شروع می‌شود. فیلم ابتدا فروش خوبی داشت اما در میانه‌‌های اکران، نسخه غیرمجاز فیلم به بازار آمد و پس از گذشت مدتی اکران فیلم متوقف شد تا برخلاف انتظار «نقاب» با 280 میلیون تومان فروش در گیشه شکست سختی بخورد.

مزار شریف(حسن برزیده)

فیلم «مزار شریف» ساخته حسن برزیده با وجود دستمایه قرار دادن کشته شدن دیپلمات‌‌های ایرانی در افغانستان و حضور ستارگانی چون مسعود رایگان، مهتاب کرامتی، حسین یاری و عمار تفتی و همچنین بهره گیری از تکنیک‌های فیلمبرداری و جلوه‌های ویژه‌اش که مورد توجه منتقدان قرار گرفت اکرانش با مجموع 196 میلیون تومان در تهران به پایان رسید. فیلم روایتگر ماجرای حمله طالبان به کنسولگری ایران در مزارشریف و کشته شدن دیپلمات‌های ایرانی است. «مزار شریف»که به لحاظ اقتصادی یک شکست کامل است، اکران خود را در شهرستان‌‌ها در همان 17 سینمایی که در اختیار داشت همچنان ادامه داد و 239 میلیون تومان فروش کرد.

نقش نگار(علی عطشانی)

علی عطشانی پس از فیلم‌های«تلفن همراه آقای رئیس جمهور»، «دموکراسی تو روز روشن» و «آقای الف»، در فیلم«نقش نگار» خواست با بازی ناصر ملک مطیعی یکی از سوپراستارها یپیش از انقلاب یک اتفاق بی‌سابقه را رقم بزند. وی تصور می‌‌کرد مردم برای دیدن ملک مطیعی بعد از سال‌‌ها بر پرده سینما حتما دست به جیب خواهند شد و فیلمش با فروش چند میلیاردی در زمره اتفاق‌های سال 94 قرار خواهد گرفت، اما نشد آنچه باید می‌‌شد. فیلم درباره پسری به نام«فرزاد»است که بدون هماهنگی پدرش قصد ازدواج با «نگار» را دارد. رضایت موقت پدر همه چیز را برای مراسم خواستگاری مهیا می‌‌کند اما گذشته نگار همه شرایط را دچار تغییر می‌‌کند. در ترکیب بازیگران قواعد فروش رعایت شده بود ناصر ملک مطیعی، بهرام رادان، آتیلا پسیانی، گوهر خیراندیش، الهه حصاری، سعید چنگیزیان و رضا ناجی گروه  مناسبی از بازیگران بودند تا بتوانند یک فیلم دست کم در جدول فروش سینما در باشگاه میلیاردی‌‌ها قرار دهند. اما پس از نزدیک به 50 روز از اکران، رقم فروش فیلم با احتساب تهران و شهرستان‌‌ها به 500میلیون تومان هم نرسید.

گل یخ (کیومرث پوراحمد)

فیلم‌‌های «لنگرگاه»،«بی بی‌چلچله»،«خواهران غریب» و «نوک برج» جزو آثار نسبتا پرفروش کارنامه کیومرث پوراحمد به شمار می‌روند. وی البته یک فیلم ناکام را نیز در کارنامه‌اش به یادگار دارد. وی« گل یخ» را بر اساس برداشتی آزاد از فیلم «سلطان قلب‌ها» ساخت. فیلم داستان «ترگل»را روایت می‌کند که زندگی خانوادگی خوبی ندارد و دلبسته«عباس» است، اما پدرش با ازدواج آن‌‌ها مخالفت می‌کند. ترگل از خانه می‌‌گریزد و با عباس ازدواج می‌کند. نوستالژی فیلم «سلطان قلب‌ها» و بازی محمدرضا گلزار ستاره بی‌رقیب آن سال‌‌ها و چهره‌هایی چون الناز شاکردوست، ویشکا آسایش، گوهر خیراندیش و همچنین حمیدرضاحامی به عنوان خواننده آهنگ‌های«من و گنجشک‌های خونه»  و«غم تنهایی» در فیلم، این گمان را نزد بسیاری تقویت کرد که آن را جزو پرفروش‌ترین‌های سال بدانند. برخلاف انتظار «گل یخ» گیشه خوبی نداشت و با 380 میلیون تومان فروش از گیشه خداحافظی کرد.

فوتبالیست‌ها(علی اکبر ثقفی)

در روزهای اوج پرسپولیس و علی پروین، علی اکبر ثقفی سراغ ساخت فیلم «فوتبالیست‌ها» رفت. حضور علی پروین، حمید استیلی، افشین پیروانی و دیگر بازیکنان تیم فوتبال پرسپولیس کافی بود تا این فیلم جزو شانس‌های رکوردشکنی در سینمای ایران باشد. فیلم داستان«حسن رفتاری» است که پس از مرگ پدر و مادرش در زلزله رودبار در یک مغازه پنچرگیری مشغول به کار می‌شود. «فوتبالیست‌ها» در حالی بود از حضور چهره‌های سینمایی همچون فاطمه گودرزی، جمشید اسماعیل خانی و سعید امیرسلیمانی بهره برده بود، با 36 میلیون تومان فروش در رتبه سی و یکم جدول فروش سال 81 قرار گرفت تا ناکام بزرگ گیشه سال باشد.

ملاقات با طوطی (علیرضا داوودنژاد)

علیرضا داوودنژاد در فیلم«ملاقات با طوطی» همه چیز را برای ساخت یک اثر پرفروش فراهم کرده بود. از داستان و سوژه جنجالی تا نقش آفرینی برخی از ستارگان سینما از جمله مهتاب کرامتی، ویشکا آسایش، محمدرضا فروتن، ایرج نوذری، میترا حجار، مرجان شیرمحمدی و ماهایا پطروسیان. از طرفی فیلم نیز مضمونی جنایی و حادثه‌ای داشت. «ملاقات با طوطی» داستان زنی را حکایت می‌‌کند که برای نجات شوهرش که براساس توطئه‌ای به زندان افتاده ‌است، تلاش می‌کند. فیلم به مذاق منتقدان و تماشاگران خوش نیامد و داوودنژاد نتوانست خاطره شیرین «مصائب شیرین» را تکرار کند و در گیشه شکست خورد و با فروش 194 میلیونی به رتبه‌ای بهتر از سیزدهم جدول سال 83 نرسید.

جایی برای زندگی(محمد بزرگ نیا)

بازی عزت ا… انتظامی، هدیه تهرانی و ‌هانیه توسلی در کنار پروداکشن ویژه فیلم باعث شد فیلم «جایی برای زندگی» به کارگردانی محمد بزرگ نیا  ازشانس‌‌های گیشه سال 84 باشد. فیلم داستان خانواده بزرگ «عیدی محمد»است که با شروع جنگ تحمیلی از هم می‌‌پاشد و املاک آن‌ها به اشغال نیروهای دشمن در می‌آید. نبرد نهایی و تلاش برای آزادسازی منطقه برای هر کدام از افراد خانواده سرنوشت جدیدی را رقم می‌زند، اما با نمایش 158 میلیونی«جایی برای زندگی» همه چیز برخلاف انتظار پیش رفت و هدیه تهرانی و دیگر ستارگان فیلم نتوانستند نجات بخش فیلم بزرگ نیا باشند. البته بازتاب‌‌های منفی فیلم در جشنواره فجر و مطبوعات هم در این شکست بی‌تاثیر نبود. چرا که کارگردان از نمایش فیلمش به طور ناقص در جشنواره گلایه داشت و «جایی برای زندگی» به صورت ناتمام و بدون پایان در جشنواره فجربه نمایش درآمد.

ادامه دارد…

3 برداشت سینمایی از زندگی پیامبر

پشت صحنه فیلم «محمد رسول ا...(ص)» به روایت مجیدی/روایتی از دیدار مصطفی عقاد با امام موسی صدر

3 برداشت سینمایی از زندگی پیامبر

پشت صحنه فیلم «محمد رسول ا...(ص)» به روایت مجیدی/روایتی از دیدار مصطفی عقاد با امام موسی صدر

 احمد صبریان

نگاهی گذرا به فیلم‌های «الرساله» یا «محمد رسول ا...(ص) »ساخته مصطفی عقاد، فیلم «محمد رسول ا...(ص)» اثر مجید مجیدی که این روز‌ها بر پرده سینماهای کشور است وفیلم نامه «آخرین پیامبر» زنده یاد علی حاتمی کارگردان بی‌همتایی پرداخته ایم که اگر می‌بود آن رادر فیلم‌های افتخار آمیز سینمای ایران فهرست می‌کرد .

پایگاه خبری تحلیلی «پارس»- احمد صبریان- سال‌هاست هالیوود به ظرفیت‌های عظیم فیلم‌های مذهبی و زندگی نامه‌ پیامبران برای اقتباس سینمایی پی برده و بار‌ها زندگی حضرت عیسی ،موسی و پیامبران دیگر ادیان را بر نگاتیو‌ها ثبت کرده است . داستان‌های مذهبی برای کارگردانان سینمای جهان  منبع الهام بوده و فیلم‌های حماسی و مذهبی  نظیر:ده فرمان(سیسل .ب. دومیل)،شاه شاهان (سیسیل ب دومیل)، بزرگ‌ترین داستان عالم( جورج استیونز)،  انجیل به روایت متی (پیرپائولو پازولینی)،مسیح(جان کریش)،شاه شاهان(نیکلاس ری)،کتاب زندگی(هال هارتلی)،  مسیح ناصری (فرانکو زفیره لی) و رنج‌های مسیح(مل گیبسون) ساخته شده اند.  اما متاسفانه شمارفیلم‌های  سینمایی که  تا کنون در مورد زندگی پیامبر اسلام ساخته شده، کمتر از تعداد انگشتان یک دست است. در شرایط کنونی که اهمیت ارائه تصویری ماندگار از رسول خاتم و اسلام  از جانب مسلمانان، بیش از پیش احساس می‌شود این کمبود درعرصه سینمای ما  به شدت به چشم می‌آید و برای ساخت فیلم‌های سینمایی بیشتری درباره زندگی گهر بار پیامبر اسلام  نیازبه عزمی ملی  دارد. به بهانه رحلت پیامبر اکرم در این نوشتار نگاهی گذرا به فیلم‌های «الرساله» یا «محمد رسول ا...(ص) »ساخته مصطفی عقاد، فیلم «محمد رسول ا...(ص)» اثر مجید مجیدی که این روز‌ها بر پرده سینماهای کشور است وفیلم نامه «آخرین پیامبر» زنده یاد علی حاتمی کارگردان بی‌همتایی پرداخته ایم که اگر می‌بود آن رادر فیلم‌های افتخار آمیز سینمای ایران فهرست می‌کرد .امید که در نظر افتد.

مصطفی عقاد:باید داستانی را می‌گفتم که پلی میان دنیای غرب و اسلام باشد

نخستین و معروف‌ترین فیلم ساخته‌شده درباره پیامبر عظیم‌الشأن اسلام «محمد رسول ا...(ص)»، است که داستان زندگی ایشان را از 40سالگی تا وفات به تصویر می‌کشد.این فیلم نخستین تجربه کارگردانی مصطفی عقاد فیلم ساز فقید سوری است. وی این فیلم را با بازی تعدادی از چهره‌های سرشناس سینما ی جهان همچون «آنتونی کوئین»، «ایرنه پاپاس»، «مایکل آنسارا»، «جانی سکا» و «مایکل گادفری» ساخت. فیلم به تایید انجمن اسلامی عربستان، دانشگاه اسلامی الازهر، انجمن شیعیان لبنان و دیگر مراجع شیعه و سنی رسیده‌است.با این که موضوع اصلی فیلم زندگی حضرت محمد (ص) است سازندگان فیلم به خاطر «احترام به باورهای مسلمانان» چهره پیامبر، علی بن ابوطالب(ع) و خلفای راشدین را نشان نداده‌اند و حتی در تیتراژ آغازین فیلم نیز ذکر می‌شود: « چهره حضرت محمد در این فیلم نشان داده نمی‌شود» بازیگران به جای صحبت با  پیامبربا دوربین صحبت می‌کنند و در تنها سکانسی که  حضرت علی(ع) حضور دارد تنها شمشیر ذوالفقارایشان نشان داده می‌شود. درحقیقت شخصیت اصلی فیلم حمزه  عموی پیامبراست. عقاد این فیلم را در دو نسخه انگلیسی زبان با بازی «آنتونی کویین »و نسخه‌ای جداگانه با بازیگران عرب‌زبان فیلم برداری کرد. وی برای ساخت  این فیلم در هالیوود با مقاومت‌هایی روبه رو شد و چاره‌ای جز این نداشت که برای تامین بودجه لازم به خارج از ایالات متحده برود.از آنجا که هیچ فردی حاضر به سرمایه‌گذاری روی پروژه نبود، فیلم در آستانه تعطیلی قرار گرفت. عربستان سعودی و مراکش ابتدا اجازه فیلم برداری در کشورشان را صادر کردند اما پس از آن که کار آغازشد، مقامات این دو کشور از این تصمیم منصرف شدند و عقاد مجبورشد با حمایت معمر قذافی رهبر لیبی، کار را در لیبی به پایان برساند. هزینه تولید فیلم رقمی حدود ۱۷ میلیون دلار شد.عقاد و گروهش چهار ماه و نیم زمان صرف ساخت دکورهای شهر مکه و مدینه  کردند تا این دو شهر کاملا شبیه زمان پیامبر (ص) به نظر برسد. عقاد سال ۱۹۷۶ در گفت‌وگویی اظهار کرد: «ساخت این فیلم به لحاظ شخصی برای من اهمیت بسیار داشت. فکر کردم باید داستانی را بگویم که پلی میان دنیای غرب و اسلام باشد». 

آن چه در دیدار مصطفی عقاد کارگردان« محمد رسول ا..(ص)»با امام موسی صدر گذشت

پس از نمایش فیلم «محمد رسول ا...(ص)» در سینماهای آمریکا  درسال 1977 ،امام موسی صدر با کارگردان این فیلم مصطفی عقاد ملاقات کرد . در این ملاقات امام موسی صدر نکاتی برای اصلاح بخش‌هایی از این فیلم پیش از اکران عمومی آن در کشورهای مسلمان مطرح کرد.امام صدر به چند صحنه از فیلم عقاد اشاره کرد و گفت اگر این صحنه‌ها حذف شود، شاید اشکال‌ها و ایرادها هم برطرف شود. از جمله این ایرادها، صحنه طبل زدن هنگام فتح مکه و شعار «ا...اکبر کبیراً» است، چرا که فتوحات پیامبر، ساده و به دور از مظاهر مادی بود و طبل زدن از این سادگی می‌کاهد حتی اگر جلوه‌های سینمایی، این صحنه را اقتضا کند. ایراد دوم مربوط به جایی است که ابوسفیان هنگام فتح مکه در حالی که شعله‌های آتش در اطراف او زبانه می‌کشد می‌گوید: «قلمروی فرمانروایی محمد گسترده شده است.» و بلال مؤذن پیامبر در پاسخ او می‌گوید: «این قلمروی نبوت است نه فرمانروایی». ایراد سوم  نیزمربوط به پایان فیلم است که سازندگان از مقامات لیبی به سبب تلاش در تولید این اثر سینمایی سپاسگزاری می‌کنند.  امام موسی صدر به مصطفی عقاد گفت: «وقتی شنیدم تماشاگران فیلم در آمریکا درباره جزئیات آن صحبت می‌کنند و می‌گویند پخش این فیلم، با اعلام موافقت کمیته  الازهر و مجلس اعلای شیعیان در لبنان آغاز می‌شود، احساس سربلندی کردم. نام مجلس همراه با این فیلم جاوید، جاودانه شد.» به گزارش روابط عمومی موسسه، امام موسی صدر  به وی گفت: «در مورد شخصیت پیامبر اعظم، حضرت محمد(ص)، چه کرده اید؟ آیا تصویر و صدای ایشان را پخش می‌کنید؟ تصور نمی‌کنید به تصویر کشیدن شخصیت پیامبر که نماد رسالت و ابدیت است و به بی‌نهایت پیوسته است، موجب محدود کردن این شخصیت می‌شود و ایشان را از مفهوم ایمانی خارج می‌کند؟»  مطصفی عقاد پاسخ داد: «خیال تان راحت باشد. ما متعهد شده ایم که چهره پیامبر ،امام علی (ع)، خلفای راشدین و اصحاب ده گانه‌ای را که پیامبر به آنان مژده بهشت داده است، به تصویر نکشیم.»  عقاد در پاسخ امام صدر درباره نویسنده فیلم نامه گفت: «آقای السهار و الحکیم آن را نوشته اند.» امام  صدر از موضع علمای اسلام نیز پرسید و عقاد برگه موافقت کمیته مربوط در دانشگاه الازهر را به ریاست شیخ الازهر، دکتر محمد الفحام، به ایشان نشان داد. فیلم «محمد رسول ا...(ص)»در قاهره و در اکران خصوصی برای امام موسی صدر و 9 نفر به نمایش   درآمد، اما در یک سوم اول فیلم، برق قطع شد و امام  موسی صدرو دیگر حاضران در حالی که چشمان شان از   فرط گریه سرخ شده بود، از سالن سینما بیرون آمدند. امام موسی صدر گفت: « آرزویم این بود فرصت مشاهده این فیلم درروز عید فطر برای لبنانی‌ها فراهم می‌شد. در چنین موقعیتی هم به ایمان همه مسلمانان افزوده می‌شد و هم مسیحیان لبنان همچون مسیحیان عرب با اسلام، این دین آزادی و عدالت و یاری مظلوم و محروم، بیشتر آشنا می‌شدند.»

تنها فیلم نامه حاتمی که آن راکامل نوشت

محمدمهدی دادگو تهیه‌کننده «هزاردستان»  و یکی از دوستان نزدیک زنده‌یاد علی حاتمی «آخرین پیامبر» را از معدود فیلم نامه‌هایی دانست که علی حاتمی آن را به صورت کامل نوشته است. وی اظهار می‌کند: حاتمی مدت‌ها تحقیق می‌کرد و با روحیات خاصی که داشت شب‌ها با وضو سراغ کار می‌رفت. دل می‌سپرد و فیلم نامه را می‌نوشت و آن را تمام و کمال نوشته و چیزی باقی نگذاشته است، هر چند در قید و بند نوشته نبود و به عنوان کارگردانی خلاق و بدیهه‌ساز برای بداهه هم جا می‌گذاشت، اما این فیلم نامه را کامل نوشته است. حتی همان سال‌ها برای این که از روایات و احادیث فیلم نامه اطمینان پیدا کند، از رییس مجمع «تقریب مذاهب» مشاوره گرفت که کار تایید شد و مورد توجه قرار گرفت. همان موقع می‌خواست آن را بسازد، اما چون پروژه عظیم بود و مقدمات زیادی لازم داشت و باید بخش‌هایی در مصر و جاهای دیگر گرفته می‌شد آن را به پس از فیلم«جهان پهلوان تختی» موکول کرد و مدام می‌گفت: «خدا عمری به من دهد تا کار را شروع کنم» که تقدیر این بود آخرین پیامبر ساخته نشود. حاتمی بعد از این که فیلم‌نامه «آخرین پیامبر» را به آن مرکز تحویل داد و به مرحله ساخت نرسید در یک فرصتی می‌خواست آن فیلم‌نامه را چاپ کند که مرگ امانش نداد.امید روحانی منتقد سینما و از همراهان نزدیک علی حاتمی در این خصوص می‌گوید: تمام فیلم‌نامه با شیوه‌ای برای گریز از سبک اجرایی مصطفی عقاد در فیلم «الرساله» یا همان «محمد رسول ا...(ص)»نوشته شده بود. چون همان‌طور که در فیلم مصطفی عقادشاهد هستیم، برای نشان دادن حضرت محمد (ص) از شیوه‌هایی همچون دوربین از نگاه پیامبر و ... که نشانه‌هایی از حضور معصوم را به تماشاگر منتقل کند،استفاده شده است. اما تاکید علی حاتمی این بود که از این شیوه استفاده نکند، بنابراین او از شیوه نمایش ایرانی به این صورت که اجرای آن را به «شبیه‌خوانی» تبدیل کند استفاده کرد. به هرحال این شیوه خاص «حاتمی» بود و خودش هم می‌توانست آن را بسازد و هر فصلی که می‌نوشت، دکوپاژ می‌کرد که برای ساخت آماده باشد. از حاشیه‌نویسی دست نوشته‌های علی حاتمی مشخص است که علاوه بر قرآن از منابع متنوعی استفاده کرده و با صاحبنظرانی هم مشورت و مکاتبه داشته است. این فیلم‌نامه همانند کارهای قبلی حاتمی از ویژگی خاصی که فقط خود حاتمی می‌توانست به آن بپردازد؛ بهره برده است.

بخشی از توضیحات علی حاتمی در باره فیلم نامه «آخرین پیامبر»

زنده یادعلی حاتمی در بخشی از توضیحاتی که درباره فیلم «آخرین پیامبر» به قصد نظرخواهی به روحانی نوشته آورده است:« …. شایسته است متن فیلم «آخرین پیامبر» ‌محمد رسول ا... (ص)‌ به جای دو بخش در سه‌بخش، به ترتیب از تولد تا بعثت، از بعثت تا هجرت و از هجرت تا رحلت تهیه شود.توضیح مجدد: رحلت حضرت ختمی مرتبت (ص) به صورت نمادین در بخش اول طی صحنه‌ای الحاقی با خروج اسامه، فرمانده‌ لشکر اسلام و منتخب حضرت رسول اکرم (ص) از جوار بستر ارتحال و تشرف به بارگاه ملکوتی آن حضرت با استفاده از شیوه‌های نمایشی نوین موردپسند تماشاگر امروزی انجام می‌پذیرد. برای جذب تماشاگر جوان (که دین اسلام حقیقتا دین جوانان است) حتی الامکان صحنه‌های غم افزا و منتج به افسرده حالی را به اشاره و در عوض به صحنه‌هایی که مسبب شادابی و سلحشوری و مصفای دل و جان و روح است بپردازیم که مبشر خلق و خوی محمدی است.همچنین به دلیل حفظ وحدت مذاهب اسلامی که از اهداف اصلی تهیه این فیلم مبارک است صحنه‌ پایانی (فینال) فیلم صحنه‌ موثر و پرشکوه حجة الوداع است که در حقیقت به نوعی یک جمع بندی عینی است از آنچه در طول 23 سال رسالت آخرین پیامبر خدا محمد مصطفی (ص) بر اسلام عزیز و پیامبر عظیمش گذشت. در صحنه‌ موخر با شیوه‌ نمایشی حرکت به آینده (فلاش فوروارد) عظمت اجتماع امت اسلامی را متشکل از ملل گوناگون همه در یک رخت و یک هیئت برگرداگرد خانه‌ خدا در مناسک حج، پس از 14قرن بقا وعالمگیری این دین مبین در برابر دیدگان جهانیان به نمایش می‌گذارم، انشاء ا..»

«آخرین پیامبر» به روایت انتظامی

عزت ا... انتظامی که در بیشترکارهای زنده یاد علی حاتمی با او همراه بوده است درباره «آخرین پیامبر» می‌گوید: «زین‌العابدین رهنما» کتاب زیبا و قشنگی در باره حضرت محمد (ص) نوشته بود وعلی حاتمی تصمیم گرفت براساس این کتاب فیلم‌نامه‌ای  بنویسد و آن را در قالب سریال بسازد. به اتفاق ایشان به منزل رهنما رفتیم و اجازه این کار را گرفتیم .فیلم‌نامه آماده شد و گفتند حاتمی باید به قم برود تا اجازه ساخت آن را بگیرد . فیلم نامه آنجا رد شد و حاتمی آن را به رهنما برگرداند. حاتمی خیلی دوست داشت در باره حضرت محمد (ص) کاری انجام دهد به همین خاطر فیلم نامه دیگری رابا نام «آخرین پیامبر» نگاشت و آن را به همراه دو فیلم نامه به نام‌های «آق ‌بانو» و «گاردن‌پارتی» به من داد تا آن را بخوانم و نظرم را بدهم. خیلی از آن خوشم آمد  اما پیشنهاد کردم برای این که فضای کار درست درآید بهتر است  این اثردر کشورهای عربی ساخته شود و نظر خود حاتمی هم همین بود. فیلم نامه  نیزمورد تأیید مراجع قم قرار گرفت. پروژه بسیار عظیمی بود و پس از سریال «هزاردستان» تنها سریالی بود که دوست داشتم در آن بازی کنم که متاسفانه نشد. حاتمی می‌خواست دولت‌های دیگر را برای ساخت این مجموعه به مشارکت دعوت کند که مرگ مهلتش نداد. با وجود این که فیلم نامه«آخرین پیامبر» کامل است اما شخص دیگری نمی‌تواند این کار را بسازد در واقع سبک حاتمی این گونه بود که فیلم نامه هایش را کامل نمی‌نوشت اما وقتی می‌خواندیم به پیکره کار پی می‌بردیم. 

پشت صحنه فیلم «محمد رسول ا...(ص)» به روایت مجیدی 

فیلم «محمد رسول ا...(ص) »به کارگردانی مجید مجیدی این روزها همچنان در جلب نظر مخاطبان موفق است و اکران آن در برخی کشور‌های جهان نگاه محافل سینمایی را به این پروژه عظیم و فاخر سینمای ایران معطوف کرده و  به عنوان نماینده سینمای ایران برای رقابت‌های اسکار معرفی شده است. مجیدی در گفت و گویی  باوبسایت رسمی این فیلم به نکات جالبی در خصوص ساخت «محمد رسول ا... (ص)» اشاره کرده است .  برای ساخت فیلم ودر تحقیقات میدانی به جاهای زیادی مراجعه کردیم. درهرجایی که تصور می‌کردیم ردی از اسلام موجود باشد حاضر شدیم ولی هیچ چیز وجود نداشت. در عربستان منبع و زمینه‌ای برای تحقیق و استنباط علمی نبود و مراکزی که قبلا وجود داشتند همه تخریب شده بودند. برای این‌که بدانیم سعدیه کجاست سفر پرمخاطره‌ای را طی و گروهی را پیدا کردیم تا ما را به آن بادیه ببرند. تیر ۸۹  به آن‌جا رفتیم و از مردم روایت‌های شفاهی هم در مورد حلیمه و پیامبر شنیدیم.حتی خانه حلیمه را هم پیدا و آن جا رابازسازی کردیم. شهری را هم که مادر پیامبر در آن فوت می‌کند وهیچ‌کس از آن اطلاعی ندارد نیزبا مشقت بسیار پیدا کردیم که حدود صد کیلومتر با مدینه فاصله دارد. چون محل دفن حضرت آمنه الان تبدیل به یک میدان شده است اصلا نمی‌توانستیم در آن محل توقف کنیم. فقط باخودرو دور زدیم و خیلی مخفیانه فیلم گرفتیم. جمع‌آوری اطلاعات کار بسیار سختی  بود و چون می‌خواستیم روح وقایعی را که بر پیامبر گذشته است به تصویر بکشیم محدودیت‌هایی داشتیم که باید آن‌ها رادر نظر می‌گرفتیم. دو سال در مورد تاریخ، جغرافیا، آداب زیستی، نحوه زندگی در شرایط مختلف اقلیمی و خود شخصیت‌های تاریخی قصه تحقیق کردیم و تمام ریشه‌های تاریخی را به دست آوردیم و به بازیگر انتقال دادیم . هیچ جایی در تاریخ در باره سکانس دریا  نیامده و فقط گفته شده است پیامبر در بازگشت از نزد بحیرا از کنار دریا رد شده‌اند ولی مواجهه با چنین اتفاقی را ما ساخته‌ایم. برای تمرکز مخاطب بر شخصیت‌های اصلی در شخصیت‌پردازی به شخصیت‌های اصلی بسنده کردیم .چون امکان پرداختن به شخصیت‌های متعدد وجود نداشت و روایت را گسیخته می‌کرد برخی شخصیت‌ها را حذف کردیم .چون نمی‌توان بدون مبنای تاریخی شخصیت تولید کرد با کم‌ترین داده‌ها فیلم‌نامه را پیش بردیم. کار غریبی بود و باید وارد یک وادی پیچیده می‌شدیم که هیچ منبع تاریخی و جغرافیایی و تصویری در موردش وجود نداشت. بهترین مقطعی که می‌توانستیم با ورود به آن اسباب اختلاف بین شیعه و سنی را فراهم نکنیم مقطع کودکی پیامبر بود که در عین حال سخت‌ترین بخش داستان است. معماری دقیق مکه وبت‌ها از لایه لایه‌های تاریخ پیدا شدند و محققانی که در حوزه تصویر کار کرده بودند این تصاویر را به ما دادند.

کودکانی بزرگ ودوست داشتنی

منتشر شده در روزنامه خراسان 9 آبان 1394

مترجم : احمد صبریان sabrian@khorasannews.com

سینماهای انگلستان و ایرلند به مناسبت صد و بیست و پنجمین سالروز تولد« استن لورل »کمدین مشهور آمریکایی چهار فیلم  با بازی او و «اولیور هاردی» در پاییز جاری به نمایش می گذارند.به گزارش گاردین، فیلم های« به سوی غرب » ،«رهایی از گودال»،«جعبه موسیقی» و «کله پوک ها» در آبان  وآذر درسینماهای این دو کشور به نمایش گذاشته می شود. پیش از این نیز در خرداد و تیر دو اثر کلاسیک دیگر شان « پسران صحرا»  و «بیمارستان ایالت » در سینماهای این دو کشور به نمایش درآمده است. شماری از کمدین های انگلیسی از جمله «ریکی گریوایس » در این باره می گوید هر تلاشی برای قدردانی از زوج کمدین اسطوره ای همه زمان ها برای نسل های بعدی اقدامی خوب است .
 در میان کمدین های تاریخ سینما نام های بزرگی چون «چارلی چاپلین»، «باستر کیتن»، «هارولد لوید»، «برادران مارکس»، «باب هوپ»، «جری لوییس» «رابین ویلیامز»فقید و «جیم کری» به چشم می خورد.اما  در نظر سنجی های مختلف نام«لورل و هاردی» به عنوان محبوب ترین زوج تاریخ سینمای کمدی بارها به ثبت رسیده است. زوجی که در بسیاری ازفیلم های صامت و غیرصامت کمدی نیمه نخست قرن بیستم ایفای نقش کرده اند. به نوشته گاردین، «لورل و هاردی» نخستین بار سال ١٩٢١ در فیلم «سگ خوشبخت» در کنار یکدیگر ظاهر شدند. «هال روچ»  تهیه کننده سرشناس هالیوود سال ١٩٢٧ این دو کمدین نه چندان سرشناس اما بااستعداد رادرفیلم«دومین صد سال» در کنار یکدیگر به خدمت گرفت. به نوشته گاردین،   در حالی که فعالیت  بسیاری از بازیگران سرشناس سینمای صامت با ورود صدا به سینما، به پایان رسید،  «لورل و هاردی»  همچنان به درخشش خود ادامه دادند. لهجه انگلیسی «لورل» و جنوبی «هاردی» و توانایی خوانندگی شان آن ها را نزد تماشاگران سینما بسیار محبوب کرد. فیلم هایی که  در دهه ١٩٣٠ بازی کرده اند از موفق ترین آثار کمدی تاریخ سینما به شمار می آید و هنوز هم شبکه های تلویزیونی جهان، این آثار را در ساعات پربیننده  پخش می کنند. نگاتیوهای «آواز غیرمنتظره» نخستین فیلم مشترک رنگی آن ها  از بین رفته و تنها دقایقی از آن، باقی مانده است و «جعبه موسیقی» با بازی «لورل و هاردی» سال ١٩٣٢ برنده اسکار بهترین فیلم کوتاه شد. «هال روچ» با افزایش محبوبیت این زوج کمدین بیشتر پروژه های سینمایی خود را لغو کرد تا به تولید و تهیه کمدی های جاودانه لورل و هاردی بپردازد. به باور بسیاری از منتقدان طنز لورل و هاردی بر مبنای شخصیت پردازی در موقعیت های کمیک (کمدی موقعیت) است و دیالوگ هایشان از ویژگی های منحصر به فرد این زوج کمدین  به شمار می رود. درکمدی  های لورل و هاردی  یک ایده ساده، اساس شوخی های بصری بی پایان می شود. هاردی اگرچه ساده دل و احساساتی بود اما چهره ای جدی به خود می گرفت و تلاش  می کرد  این تشخص و جدیت را حفظ کند. «لورل»  هم با وجود چهره ای ساده لوح، پزی ابلهانه می گرفت و در موقعیت های مختلف در فکرحفظ منافع خود و دور زدن همراه چاق و ساده دلش بود. لورل و هاردی نقش زوجی به شدت ساده لوح، بازیگوش، فوق العاده خوش بین و دل پاک را بازی می کردند .کودکانی که اسیر جهان خشن و بی رحم بزرگ ترها شده  و با مردمی متکبر، خودخواه، عصبانی، سلطه جو و از خودراضی سر و کار داشتند.اما با دنیای بی عاطفه اطراف شان با خنده روبه رو می شدند وآن چه آن ها را از دل وقایع تلخ و ناگوار عبور می داد دوستی  صمیمانه و عمیق شان بود.  آن هادر زندگی واقعی و پشت صحنه فیلم ها یشان نیز رابطه ای مهر آمیز داشتند. اگرچه مشکلات و بیماری های جسمی به دوران فعالیت حرفه ای این دو پایان داد. «هاردی »سال ١٩٥٧ درگذشت و به سبب بیماری هنگام مرگ تنها ١٣٨ پاوند (حدود ٦٣ کیلوگرم) وزن داشت. «لورل» که به شدت از مرگ همراه همیشگی  اش افسرده شده بود، در مراسم تشییع هاردی حضور نیافت و در پاسخ به پرسش خبرنگاران در این باره می گفت: «اولی مرا درک می کند.» «لورل» که از ناراحتی قلبی رنج می برد پس از مرگ «هاردی»، دیگر مقابل دوربین قرار نگرفت و از سینما و تلویزیون کناره گیری کرد.  آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا، ٣ سال پس از مرگ «هاردی»  لورل را به مراسم اسکار دعوت کرد تا از وی به پاس یک عمر خدمات و تلاش  برای ارتقای سینمای کمدی سپاسگزاری کند. اما وی که پس از مرگ همراه همیشگی اش در مجامع عمومی حاضر نمی شد، در مراسم اسکار نیز حضور نیافت.  ٨ سال پس از مرگ هاردی، لورل نیز در سانتامونیکا درگذشت. فیلم  های مشترک لورل و هاردی، بارها از شبکه های تلویزیونی پخش  ودر شهرهای زادگاه لورل و هاردی، دو موزه به یاد آن ها احداث شده است. سال ٢٠٠٦ شبکه تلویزیونی B.B.C برای اولین بار، فیلم مستندی را پخش کرد که در آن لورل در کنار آرامگاه هاردی دیده می شد. سال ٢٠٠٥ براساس یک نظرسنجی گسترده رسانه ای، لورل و هاردی  که در 106 فیلم در کنار یکدیگر خنده را به تماشاگرشان هدیه کرده اند به عنوان محبوب ترین زوج تاریخ سینما برگزیده شدند.

بازخوانی خاطرات برخی بازیگران سینما درباره نقش‌های ماندگارشان

  • منتشر شده در روزنامه شهر ارا چهارشنبه 26 آذر ماه99
  • احمد صبریان

بازخوانی خاطرات برخی بازیگران سینما درباره نقش‌های ماندگارشان

شاید مهم‌ترین و جذاب‌ترین بخش عرصه بازیگری با تمام فراز‌و‌نشیبش، پشت صحنه فیلم‌ها و خاطراتی است که برای بازیگران حین ایفای نقش‌هایشان رقم می‌خورد. برخی از این بازیگران در گفت‌وگو با نشریات و مجلات سینمایی، خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها به بیان خاطراتشان از نقش‌هایی پرداخته‌اند که ایفاگر آن‌ها بوده‌اند. خاطراتی که خواندنشان خالی از لطف نیست.

احمد صبریان | شهرآرانیوز - شاید مهم‌ترین و جذاب‌ترین بخش عرصه بازیگری با تمام فراز و نشیبش، پشت صحنه فیلم‌ها و خاطراتی است که برای بازیگران حین ایفای نقش‌هایشان رقم می‌خورد که البته ردی از آن‌ها در فیلم دیده نمی‌شود. برخی از این بازیگران در گفت‌وگو با نشریات و مجلات سینمایی، خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها به بیان خاطراتشان از نقش‌هایی پرداخته‌اند که ایفاگر آن‌ها بوده‌اند. خاطراتی که خواندنشان خالی از لطف نیست.

 

لکه سیاهی که یک دره بود

بازخوانی خاطرات برخی از بازیگران سینما درباره نقش‌های ماندگارشان

مهدی‌هاشمی: در پشت صحنه «دو فیلم با یک بلیت» ساخته داریوش فرهنگ جاده‌ای خاکی را نشانم دادند. داریوش فرهنگ گفت: «سوار این خودرو سیمرغ شو و برو.» سوار ماشین شدیم. من آدم محتاطی هستم و به همین دلیل با سرعت ۵۰ کیلومتر حرکت کردم، اما دیدم خودرو فیلم‌برداری سریع‌تر از من حرکت می‌کند. من هم مجبور شدم با سرعت ۹۰ کیلومتر برانم. در دوردست و روبه‌رو نگاهم به یک لکه سیاه افتاد. فکر کردم باید درختی یا چیزی شبیه آن باشد، اما لکه سیاه مدام عریض‌تر و طویل‌تر می‌شد. سرعت را کم کردم که از خودرو مقابل با بلندگو فریاد زدند: «عقب نمان» به سرعت خودرو افزودم، اما تمام حواسم به لکه سیاه بود. حدود ده متر مانده به آن ترمز کردم در نیم متری لکه سیاه ایستادم و پیاده شدم. بله لکه سیاه یک دره عمیق بود این خاطره سبب شد تا مدتی پس از آن فیلم دیگر در هیچ خودرویی پشت فرمان ننشینم.

آن روز فیلم‌برداری انجام نشد


بازخوانی خاطرات برخی از بازیگران سینما درباره نقش‌های ماندگارشان

ابوالفضل پورعرب: در یکی از صحنه‌های سریال «تنهاترین سردار» ساخته مهدی فخیم‌زاده سر صحنه فیلم‌برداری یکی از قسمت‌های سریال طبق فیلم‌نامه قرار بود دست‌های مرا ببندند. آن روز پسرم پوریا که آن زمان فقط سه سال داشت همراهم سر صحنه آمده بود. آقای فخیم‌زاده به عوامل گفت که دست‌های مرا ببندند. در همین لحظه ناگهان صدای فریادی به گوش همه رسید: نه خواهش می‌کنم دست‌های بابای مرا نبندید! دقت کردیم متوجه شدیم این فریاد پوریا بود. فخیم‌زاده زیرکانه و به شوخی به پسرم پوریا گفت: هم دست‌های بابای تو را می‌بندیم و هم می‌خواهیم او را بکشیم. او با شنیدن این حرف عصبانی شد و به سمت فخیم‌زاده حمله کرد و گفت: الان می‌روم تفنگم را می‌آورم و تو را می‌کشم. آن روز فیلم‌برداری انجام نشد، اما خاطره‌اش در ذهن من و پوریا هنوز باقی است.

یک مرتبه چیزی توی سرم خورد

 

بازخوانی خاطرات برخی از بازیگران سینما درباره نقش‌های ماندگارشان

محمد فیلی: من از نقش‌های منفی خیلی بدم می‌آید. وقتی هم که نقش «شمر» در «مختارنامه» به من پیشنهاد شد، پذیرش آن برایم سخت بود. وقت‌هایی پیش می‌آمد که سر صحنه باید دیالوگی می‌گفتم که نسبت نامربوط به امام (ع) محسوب می‌شد. بیان این عبارات و جملات به شدت برایم سخت بود. در «مختارنامه» نقش من منفور بود. یادم است یک روز در میدان فاطمی کاری داشتم، وقتی از خودرو پیاده شدم یک مرتبه چیزی توی سرم خورد. خانم مسنی داشت من را کتک می‌زد و می‌گفت من تو و بازی‌هایت را دوست دارم چرا نقش شمر را بازی کردی؟! به خاطر اینکه نقش شمر را بازی کرده بودم، داشت من را تنبیه می‌کرد. در نهایت چند نفر کمک کردند و از آن مهلکه جان به در بردم.

یکی از لنز‌ها در چشمم نبود


بازخوانی خاطرات برخی از بازیگران سینما درباره نقش‌های ماندگارشان

 

مرحوم کریم اکبری مبارکه: سال‌ها پیش به دفتر داوود میرباقری برای بازی در نقش «ابن ملجم مرادی» سریال «امام علی (ع)» دعوت شدم. بازی‌های من در پایان کار بود و هر روز که به تصویربرداری بخش من بیشتر نزدیک می‌شدیم، دلهره‌ام بیشتر می‌شد. اواسط کار یک شب که به خانه برگشتم، بعد از پاک کردن گریم متوجه شدم یکی از لنز‌ها در چشمم نیست و فردا باید سر صحنه حاضر می‌شدم. آن شب به هرکسی می‌توانستم زنگ زدم تا کاری برای فردا انجام دهد. دست آخر به پزشکی که برایم لنز گذاشته بود زنگ زدم تا لنزی برای فردا حاضر کند که باز موفق نشدم. در نهایت حدود ساعت یازده شب لنز را بالای حدقه چشم چپم پیدا کردم و از خوشحالی به همه شیرینی دادم. در واقع آن شب برای من جزو تلخ‌ترین و شیرین‌ترین روز‌های تصویربرداری محسوب می‌شد که با دلهره عجیبی همراه بود.

شکیبایی مرا به سختی کتک زد


بازخوانی خاطرات برخی از بازیگران سینما درباره نقش‌های ماندگارشان

بیتا فرهی: خسرو شکیبایی بسیار نازنین، دل رحم و مهربان بود و مرا در ایفای نقش «مهشید» در «هامون» بسیار یاری داد. خاطره‌ای که از او دارم این است که در سکانس پشت‌بام فیلم هامون که قرار بود با مهشید برخورد داشته باشد مرا به سختی کتک زد، ولی پس از آن خودش بسیار متأثر شد و حتی پس از معذرت‌خواهی از من خیلی غمگین در خودش فرو رفته بود تا آنجا که مرحوم ژیلا مهرجویی به نزدش رفت و او را دلداری داد که زیاد ناراحت نباشد. در سکانسی از فیلم هم دیروقت به خانه می‌آمدم. در این سکانس برای اینکه صحنه‌ای طبیعی داشته باشیم به من نگفتند قرار است سیلی بخورم پس از گرفتن این پلان، خسرو به گوشه‌ای رفت و گریه کرد. به کنارش رفتند تا او را دلداری دهند. خسرو گفت: من که می‌دانستم قرار است سیلی بزنم.

 

سکه شانس بازیگران در سینما

  •  
  •  

احمد صبریان

بازیگران با  نقش‌آفرینی در چه فیلم‌هایی به چشم آمدند؟

منتشر شده در روزنامه صبح امروز شنبه بیست و دوم مهرماه

احمد صبریان

بسیاری از بازیگران سینمای ایران با این که سال‌ها در فیلم‌های متفاوت بازی کرده‌اند و به لحاظ حضور در آثار سینمایی کارنامه پرشماری دارند، اما به چشم تماشاگران و منتقدان نیامده‌اند. برخی نیز با همان نخستین حضورشان در سینما دیده شده‌اند یا نقش آفرینی در فیلمی خاص سبب شده است به چشم بیایند. در این نوشتار به فیلم‌هایی پرداخته‌‎ایم که سکه شانس بازیگران سینما بوده است و با بازی در آنها نزد تماشاگران و منتقدان شناخته شده‌اند. البته باید این نکته را در نظر داشت که این بررسی بدون توجه به حضور این بازیگران در سریال‌های تلویزیونی است چرا که برخی پیش از ورود به عرصه سینما، در تلویزیون بازیگران شناخته شده و محبوبی بوده‌اند. ملاک به چشم آمدن این بازیگران در سینما، بدون در نظر گرفتن کارنامه تلویزیونی یا تئاتری شان بوده که البته بنا به پسند مخاطب ممکن است انتخاب‌ها متفاوت باشد. اما ملاک ما فراگیرترین آثار به لحاظ نگاه سینمایی بوده است.

پرویز پرستویی

سینما را سال 62 با بازی در فیلم «دیار عاشقان» به کارگردانی حسن کاربخش تجربه کرد. اگرچه برای بازی در این فیلم دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش دوم جشنواره فجر را دریافت کرد اما آنچنان که باید دیده نشد. سال بعد در «پیشتازان فتح» ناصر مهدی‌پور ایفای نقش کرد. سال 66  در 3 فیلم «مار» و«شکار» هردو ساخته مجید جوانمرد و «سازمان 4» حسن جوانبخش بازی کرد. اما هنوز برای تماشاگران چهره شناخته شده‌‌ای نبود. سال 69 در فیلم « حکایت آن مرد خوشبخت» غلامرضا حیدرنژاد، ایفای نقش کرد. اما اتفاق مهم زندگی حرفه‌ای اش سال 73  رقم خورد. جلوی دوربین داوود میرباقری رفت و بازی در فیلم « آدم برفی» او را نزد سینمارو‌های حرفه‌ای و منتقدان، چهره‌ای نام آشنا کرد. «آدم برفی» که داستانی اجتماعی، کمدی داشت به سبب توقیف، با سه سال تاخیر بر پرده سینما آمد. پس از بازی در این فیلم جنجال برانگیز، پرستویی پیشنهاد‌های فراوانی برای بازی در فیلم‌هایی چون« لیلی بامن است» و «مهر مادری» کمال تبریزی، «مرد عوضی» محمدرضا هنرمند، «روانی» داریوش فرهنگ و «آژانس شیشه‌ای» ابراهیم حاتمی‌کیا دریافت کرد.

 طناز طباطبایی

فعالیت در عرصه بازیگری سینما را سال 83 با فیلم  «دیشب باباتو دیدم آیدا» اثر رسول صدرعاملی آغاز کرد. اگرچه این فیلم متفاوت بحث‌های بسیاری در محافل سینمایی به راه انداخت. اما طناز طباطبایی را به تماشاگران و منتقدان سینما معرفی نکرد . سال 86 بازی در «چهار انگشتی» سعید سهیلی را تجربه کرد و با وجود موفقیت فیلم درگیشه، فرصت بروز استعدادهایش فراهم نشد. سال 86 در سه فیلم فرزاد موتمن«دماغ»،«شب زده»و «جعبه موسیقی» نقش آفرینی کرد. اما باز هم دیده نشد. سال 78 در فیلم «میزاک» حسینعلی لیالستانی بازی کرد. فیلم به اکران عمومی در نیامد و هنگام نمایش در جشنواره فجر نیز به سبب ساختار ضعیف و داستان عجیب و غریبش کارگردان را به باد تمسخر گرفتند و در گیر حاشیه‌های فراوان مطبوعاتی شد و فرصت لازم برای دیده شدن این بازیگر فراهم نشد. در چهارمین همکاری طناز طباطبایی با فرزاد موتمن و بازی در «صداها» ورق برگشت. برای بازی در این فیلم سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل زن جشنواره فجر را از آن خود کرد. اما هنوز تا مرز دیده شدن نزد تماشاگران و منتقدان فاصله داشت. مطرح شدن بحث‌های سیاسی درباره «سیم آخر» مهدی کرم پور و مضمون سطحی «پسر تهرونی» کاظم راست‌گفتار، مجال چندانی برای دیدنش نگذاشت. سرانجام طلسم شکست و سال 89 با بازی در نقش مریم فیلم «مرهم» علیرضا داوودنژاد به چشم آمد. طناز طباطبایی در این اثر با ایفای نقش متفاوت یک دختر معتاد به شیشه که از خانواده طرد شده و به شمال گریخته است، نقطه عطف کارنامه‌اش را رقم زد. پس از «مرهم» و بازی در فیلم‌هایی چون «گزارش یک جشن» ابراهیم حاتمی‌کیا، «نارنجی پوش» داریوش مهرجویی، «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» پوران درخشنده و «رخ دیوانه» ابوالحسن داوودی، توانایی‌هایش را در عرصه بازیگری بیشتر به نمایش گذاشت.

رویا نونهالی

ورودش به سینما در سال 66 و با فیلم «یار در خانه » به کارگردانی خسرو سینایی رقم خورد که همچون دیگر آثار این کارگردان کمتر دیده شد. سال 67 در فیلم «عروسی خوبان» محسن مخملباف یکی از بحث برانگیزترین‌های سینمای ایران، نقش «مهری» دختر تاجری ثروتمند و نامزد حاجی را ایفا کرد که در جبهه دچار موج انفجارشده و پدرش با ازدواج آن‌ها مخالف است. تفکرات سیاسی کارگردان بر فیلم حاکم شد و بازیگران چندان به چشم نیامدند. اگرچه نونهالی نقش اول فیلم را برعهده داشت و برنده سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره فجر شد، ولی بیشتر مخاطبان درگیر داستان فیلم شدند که با ساخته‌های آن روزهای سینمای ایران تفاوت‌های بسیاری داشت. سال 68 در فیلم‌های «باغ سید»محمد رضا اسلاملو، «آب را گل نکنید» شهریار بحرانی و«مدرسه رجایی» کریم زرگر ایفای نقش کرد که بستر لازم را برای به چشم آمدن نونهالی فراهم نکردند، چراکه خیلی‌ها این آثار را ندیدند و درخشش وی در «عروسی خوبان» نیز به حاشیه رفت. سال 70 در دو فیلم «دیدار در استانبول » افشین شرکت و «پرنده آهنین» علی شاه حاتمی با مضامین اجتماعی و دفاع مقدس حضور یافت که نتوانستند جایگاه وی را نزد تماشاگران سینما تثبیت کنند. سال 71 را با بازی در فیلم نه چندان قابل تامل «آن‌ها هیچ کس را دوست ندارند» جعفر سیمایی سپری کرد. فصل جدید بازیگری نونهالی سال 75 با بازی در «فصل پنجم» رفیع پیتز آغاز شد. فیلم پس از نمایش در فجر، اکران مهجوری داشت اما در جشنواره‌های خارجی درخشید ولی بازی در «بوی کافور عطر یاس» بهمن فرمان آرا بود که نگاه‌ها را متوجه رویا نونهالی کرد، داوران جشنواره فجر، سیمرغ بهترین بازیگر نقش دوم زن را برای بازی در این فیلم به وی اهدا کردند. پس از این فیلم با بازی در «زندان زنان» منیژه حکمت، «خانه‌ای روی آب» بهمن فرمان آرا، «همنفس» مهدی فخیم‌زاده، «ماهی‌ها عاشق می‌شوند» علی رفیعی و« یک تکه نان» کمال تبریزی بر این ادعا مهر تایید زد.

 امین حیایی

سال 70 با بازی در فیلم «دو همسفر» ساخته اصغر هاشمی پا به سینما گذاشت و سال71 در «دو روی سکه» محمد متوسلانی و سال پس از آن نیز در «پرتگاه » زنده یاد بهرام ری پور، حضور یافت. سال بعد در فیلم «حامی» قدرت ا… صلح میرزایی و سال 74 نیزدر «گارد ویژه » پرویز صبری و «براده‌های خورشید» ابراهیم حقیقی نقش آفرینی کرد. با وجود این که در جشنواره فجر برای بازی در «براده‌های خورشید» نامزد دریافت جایزه بازیگر نقش مکمل شد، اما باز هم به چشم تماشاگران و منتقدان سینما نیامد. بسیاری فکر می‌کردند سال 75 با بازی در فیلم کارگردان صاحب نامی همچون «سیروس الوند» و همبازی شدن با احمد نجفی و بیتا فرهی در «هتل کارتن» بتواند دیده شود. اما این اتفاق نیفتاد. سال 76 در«بادام‌های تلخ» کاظم معصومی بازی کرد و سال بعد نقش اول فیلم «سیب سرخ حوا» سعید اسدی و همبازی نیکی کریمی بود، اما باز هم به چشم نیامد. سال 78 اتفاق خوشایندی را برایش رقم زد و شانس به وی روی خوش نشان داد. دومین تجربه همکاری با سیروس الوند و حضور در کنار ستاره‌هایی چون ابوالفضل پورعرب و هدیه تهرانی کارساز بود و با  نادر«دست‌های آلوده» به چشم آمد. این فیلم در جشنواره فجر نمایش خوبی داشت و در اکران عمومی نیز موفق بود و نام امین حیایی را بر سر زبان‌ها انداخت. پس از این فیلم بود که برای بازی در آثار موفق پرفروشی چون « تکیه بر باد» و «رز زرد» داریوش فرهنگ ،«مزاحم» و «تله» سیروس الوند، «اثیری» محمد علی سجادی، «عروس خوش قدم» کاظم راست گفتار،«دختر ایرونی» محمد حسین لطیفی و «مهمان مامان» داریوش مهرجویی  انتخاب شد.

 حسین یاری

سال 63  بافیلم «سرباز کوچک» ساخته سعید بخشعلیان به سینما آمد و 5 سال بعد در فیلم «اُمنفی» کمال زرگر و احمدرضا گرشاسبی ایفای نقش کرد. سال 69 در «در مسلخ عشق» کمال تبریزی حضور یافت اما از آن جا که این فیلم مدت‌ها اجازه نمایش نیافت و پس از آن هم اکران مهجوری داشت، شانس دیده شدن را از او گرفت. همان سال نیز در فیلم «آتش در خرمن» سعید حاجی میری حضور یافت. از سال 70 تا 74 در فیلم‌های«هور در آتش» عزیزا… حمیدنژاد، «جای امن» مجتبی راعی، «منطقه ممنوعه» رضاجعفری، «حمله به اچ 3» شهریار بحرانی و «آخرین مرحله» محسن محسنی نسب با موضوع دفاع مقدس نقش‌آفرینی کرد. اگرچه سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای «آخرین مرحله» دریافت کرد، اما هنوز برای بسیاری بازیگری نام آشنا نبود. در فیلم‌های «سرعت» محمد حسین لطیفی در گونه سینمای اکشن و« دنیای وارونه» در عرصه سینمای کمدی و طنز بازی در نقش‌های متفاوت را هم تجربه کرد.  بازی در دو فیلم سینمایی در سال 77 تا حد زیادی او را به چشم آورد. اما سکه شانسش در سینما فیلم «بلوغ» مسعود جعفری جوزانی بود. بازی‌اش در این فیلم تحسین منتقدان را برانگیخت و دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فجر رابرایش به همراه داشت. پس از «بلوغ» در فیلم‌‌های پر مخاطب و موفقی چون «نغمه» ابوالقاسم طالبی، «مریم مقدس» شهریار بحرانی، «معادله» ابراهیم وحیدزاده و «میم مثل مادر» زنده‌یاد رسول ملاقلی پور نقش آفرینی کرد. اکنون  نیز با توجه به بازی‌های متفاوتش در فیلم‌هایی چون«اقلیما» عسکرپور، «سعادت آباد» مازیار میری، «ابر‌های ارغوانی » سیامک شایقی جایگاه ویژه‌ای نزد تماشاگران و منتقدان دارد.

 

حشیه های خواندنی یک شاهکار سینمایی

  • احمد صبریان
  • منشر شده در هفته نامه نخست۲۰ آذر ۱۳۹۹
  • حاشیه های خواندنی یک شاهکار سینمایی

فیلم «پدرخوانده» از مشهورترین و محبوب ترین آثار سینمایی جهان است.

به گزارش نخست نیوز، فیلم «پدر خوانده» از مشهورترین و محبوب ترین آثار سینمایی جهان است. کارگردانی استادانه «فرانسیس فورد کاپولا»، موسیقی به یاد ماندنی «نینوروتا» و نقش آفرینی بازیگران مطرحی چون «مارلون براندو»، «رابرت دنیرو»، «آل پاچینو»، «جیمز کان» و رمان جذاب «ماریو پوزو» که درباره ده سال از زندگی یک خانواده تبهکار ایتالیایی- آمریکایی به سرپرستی «دون ویتوکورلئونه» نوشته شده است، این فیلم را به یک تجربه ماندگار و تکرارنشدنی در تاریخ سینما تبدیل کردند.«پدر خوانده» پس از ساخته شدن، به چنان جایگاهی در تاریخ سینما رسید که تصور آن حتی برای تهیه کنندگان دشوار بود. پس از موفقیت حیرت انگیز قسمت اول این اثر، قسمت دوم و سوم «پدر خوانده»  نیز ساخته شد و جوایز اسکار را درو کرد. « پدرخوانده» از آن دسته فیلم هایی است که حتی تماشای چند باره آن، تازگی و جذابیت خود را دارد و کمتر تماشاگری است که تحت تاثیر فضای ملتهب داستان و بازی های تاثیرگذار شخصیت های فیلم قرار نگیرد، حاشیه های ساخت فیلم  «پدرخوانده» که از منابع اینترنتی گردآوری شده، بی تردید برای هواداران این فیلم  خواندنی است:

***شرکت پارامونت تهیه کننده فیلم، «کارلوپونتی» را نامزد ایفای نقش «دون کورلئونه» کرد. اما «کاپولا» معتقد بود این نقش باید به «لارنس اولویر» یا «مارلون براندو» برسد. اما پارامونت موافق بازی «براندو» نبود، چرا که خاطره تلخ خرابکاری های او را هنگام ساخت فیلم «شورش در کشتی بونتی»، هنوز به یاد داشت. «براندو» برای ایفای نقش «دون کورلئونه» کمی جوان بود و ۴٧ سال داشت. اما از آنجا که «اولویر» بیمار بود، هرگز این شانس را به دست نیاورد .

*** «ارنست بورگناین»، «ادوارد رابینسون»، «اورسن ولز»، «جورج سی اسکات» و «برت لنکستر» نیز از نامزدهای ایفای نقش «دون کورلئونه» بودند.
*** پارامونت برای نقش «مایکل» که «آل پاچینو» آن را ایفا کرد، بازیگرانی نظیر «داستین هافمن»، «جک نیکلسون»، «وارن بیتی»، « آلن دلون»، «برت رینولدز» و«رابرت رد فورد» را نامزد اما «کاپولا» مخالفت کرد.

*** پارامونت از راش های اولیه فیلم ناراضی بود و قصد داشت «الیا کازان» را جانشین «کاپولا» کند، اما «براندو» تهدید کرد در صورت اخراج «کاپولا»، او هم از ادامه کار انصراف می دهد.

*** قرار بود «سرجیولئونه» کارگردانی «پدرخوانده» را عهده دار شود، اما به دلیل درگیری در پروژه «روزی روزگاری در غرب»، این پیشنهاد را رد کرد.

***گربه ای که «براندو» در صحنه ابتدایی فیلم در دست دارد، گربه ای بود که اطراف می چرخید و «براندو» احساس کرد با گرفتن او می تواند دیالوگ هایش را بهتر ادا کند.

*** براندو، حتی یک خط از دیالوگ هایش را حفظ نکرده بود، بلکه متن دیالوگ ها را روی تخته ای می نوشتند و پشت صحنه قرار می دادند تا او آن ها را بخواند.

*** «براندو»، شیوه صحبت کردن «کورلئونه» را از «فرانک کاستلو» رهبر یکی از باندهای تبهکار نیویورک تقلید کرد.

***«مارلون براندو» مخالف حضور «جیانی روسو» در نقش «کارلو» بود، زیرا «روسو» سابقه بازیگری نداشت اما در نهایت رضایت داد.

***بازیگر نقش «لوکابارسی» (نی مونتانا) چنان از کار کردن با «براندو» عصبی شده بود که جملاتش را با لکنت ادا کرد.

***پارامونت به شدت با انتخاب «آل پاچینو» در نقش «مایکل» به دلیل قد کوتاه و گمنامی وی مخالف بود ، اما «کاپولا» تهدید کرد اگر «پاچینو» کنار گذاشته شود او از کارگردانی فیلم انصراف خواهد داد. تهیه کنندگان پس از تماشای راش های اولیه بازی «پاچینو»، ناامید شده بودند اما با دیدن صحنه درخشان بازی «پاچینو» در رستوران به هنگام قتل دو تن از سران مافیا، انتخاب «کاپولا» را تحسین کردند.

***خوردن و  آشامیدن در فیلم به وفور دیده می شود. در ۶١ صحنه «پدرخوانده»، بازیگران مشغول خوردن و آشامیدن هستند.

*** پیش از «رابرت دووال»، قرار بود نقش «تام هگان» وکیل خانواده کورلئونه، به « بروس دین»، «استیو مک کوئین» و «پل نیومن» سپرده شود.

*** نفوذ مافیا هنگام ساخت فیلم «پدرخوانده» در نیویورک به حدی بود که آن ها نماینده ای سر صحنه فیلم برداری فرستادند و چند نفر را نیز در نقش های مختلف به کاپولا تحمیل کردند، تا از بدنام شدن احتمالی مافیا در فیلم جلوگیری شود زیرا نفوذ مافیا به حدی بود که می توانست پروژه را در هر مرحله ای متوقف کند.

***«براندو» به دلیل ایفای نقش «ویتوکورلئونه»، اسکار بهترین بازیگری را به دست آورد اما در مراسم حضور نیافت و به جای خود سرخ پوستی را فرستاد چون از مدافعان حقوق پایمال شده سرخ پوستان در آمریکا بود.

 

نمایش یک حقیقت تلخ

 

نقد فیلم دستیار  The Assistant

منتشر شده در هفته نامه همشهری جوان شماره 746 شنبه 8 آذر ماه 99

منتقد: احمد صبریان

 

کارگردان: کیتی گرین

بازیگران: جولیا گارنر، کریستین فروست، متیو مک فادین، پاتریک ویلسون، داگمارا دومینچیک، نوآ رابینز، جان اورسینی، مکنزی لی

خلاصه داستان: فیلم به ماجراهای یک روز کاری پراسترس و کسالت بار در زندگی جین (با بازی جولیا گارنر) می ‌پردازد. وی که به تازگی وارد یک شرکت بزرگ تولید فیلم شده است، تلاش دارد با سخت‌ کوشی مسیرش را برای رسیدن به آرزویش که تهیه ‌کنندگی سینماست، هموار سازد. او تصمیم می ‌گیرد روابط ناسالم و سوءاستفاده های جنسی علنی رئیس خود را گزارش دهد ولی...

نقد فیلم

«کیتی گرین» در نخستین تجربه کارگردانی اش، زاویه دید خوبی را در مورد سوءاستفاده از زنان در فضای مسموم محیط کار برگزیده است. وی به‌ جای پرداختی مستقیم و بیانی صریح، به نشانه ها و فضاسازی هایی اتکا کرده که البته نمایشگر هیچ صحنه آشکاری نیست. در پی جنبش #MeToo و محاکمه «هاروی واینستاین» تهیه کننده صاحب نام هالیوود به دلیل سوءاستفاده های جنسی، فیلم «دستیار» نیز با تمرکز بر جزئیات به این موضوع جنجال برانگیز می پردازد. ساختار فیلمنامه یک خط سیر داستانی مشخص دارد، یعنی «توصیف یک روز کاری از زندگی «جین». فیلم در برخی از صحنه ‌ها به ورطه تکرار می ‌افتد و در پایان نیز پاسخ روشنی برای انتقادش ارائه نمی‌ کند. کارگردان با نمایش یک روز کاری طاقت فرسای جین، او را در انتهای قاب رها می ‌کند و ما را چشم انتظار اقدام بعدی او نگه می دارد.  به نظر می رسد «جین» تسلیم شرایط شده است اما با توجه به شخصیت پردازی ‌اش، دور از ذهن  به نظر می ‌رسد این فساد را برتابد. «دستیار» امتیازهای خوبی را از منتقدان دریافت کرده و به مثابه یک بیانیه فرهنگی، با نمایش سوءاستفاده‌ های کاری، به شکلی سینمایی از آن انتقاد می کند. «جولیا گارنر» بازیگر اصلی چنان بازی باورپذیر و تاثیرگذاری دارد که به تنهایی سبب جذابیت اثر شده است. دوربین هم با تمرکز بر بازی درونی وی با کمترین حسی در چهره، لبخندی به اندازه، چشمانی نگران و کنجکاو، شخصیتی را به تصویر می کشد که تنها کارش برایش مهم است. او به عنوان یک دستیار باید کارهایش را از درست کردن قهوه، گذاشتن کاغذ در دستگاه کپی، سفارش دادن ناهار، سامان دادن به برنامه سفرها، دریافت پیغام ‌های تلفنی گرفته تا رسیدگی به اقامت کارکنان در هتل، بدرقه مهمانان، راهنمایی آنها به اتاق کنفرانس و تمیز کردن میز و زمین انجام دهد. اگرچه او به  محیط اداری وحشتناک شرکتش عادت کرده است اما هنگامی که رئیس حضور ندارد، از سوی کارمندان مورد تمسخر قرار می گیرد. با این وجود هنگامی که پس از گزارش دادن تخلفات رئیسش  دو ایمیل عذرخواهی برای او می ‌فرستد، از واژه هایی استفاده می‌ کند که  تماشاگر احساس می کند در پی چاپلوسی است. هرچه ساعت کاری روزانه‌ «جین» بیشتر می شود، وی به این حقیقت تلخ پی می ‌برد که چه سوءاستفاده‌ هایی در میان است. شاید به همین خاطر است لباس ‌هایی می ‌پوشد که بدن او کامل را دربرمی‌ گیرند و نوعی حس امنیت به او می ‌دهند.  وقتی «جین» تصمیم می ‌گیرد مقابل آنها بایستد، به این حقیقت پی می‌ برد که این سوءاستفاده ‌ها در سیستمی که وارد آن شده، ریشه دوانده است. پازل هایی گمشده و مهیج  در «دستیار» تماشاگر را سردرگم می ‌کنند و نمی ‌داند اتفاقاتی که در حال رخ دادن هستند شوم اند یا حوادثی بی ‌اهمیت. «کیتی گرین» مخاطب را به حدی به «جین» نزدیک می ‌کند که تجربیات او را با تمام وجود حس می ‌کند. در بیشتر صحنه‌ های فیلم «گارنر» با حرکات و نگاهش با ما صحبت می ‌کند. دستپاچگی و تردیدش را توامان می بینیم و وقتی تردیدش رنگ یقین می‌ گیرد، یا هنگامی که می ‌شنود نباید نگران باشد؛ چون موردپسند سلیقه مدیر نیست، با حس ‌زدایی هوشمندانه، «سرخوردگی خشم» خود را به ‌نمایش می گذارد.  یکی از سکانس های تماشایی و تاثیرگذار «دستیار»، سکانسی است که «جین» تصمیم می ‌گیرد با «ویلکاک» (با بازی متیو مک ‌فادین) در بخش منابع انسانی گفت و گو کند. او می کوشد به «ویلکاک» توضیح دهد چه چیزی دیده است و فکر می‌ کند اشتباهاتی دارد رخ می دهد. متن این سکانس با دقت زیادی نوشته شده و هر دو بازیگر آن را به خوبی اجرا کرده ‌اند. در «دستیار»  تماشاگر هیچگاه تصویر کاملی از رئیس نمی بیند چون او بیشتر اوقات در هاله‌ ای تاریک از جلوی دوربین عبور می ‌کند تا به جایی برود ولی حضورش در تمام صحنه‌ ها حس می شود. «کیتی گرین» با ترفند نمایش حضور شبح ‌گونه رئیس، فضایی تهدیدکننده و پرتنش خلق کرده و توانسته است با تمرکز بر جزئیات و تأکید نکردن بیش ‌ازحد روی موضوعی خاص، روایتش را به خوبی پیش ببرد. نشان ندادن چهره رئیس در طول فیلم، ترفندی است تا مخاطب تاثیر تصمیمات او را واضح ‌تر مجسم کند. بی تردید ساخت فیلمی که نمایش «روزمرگی»، در آن سهم عمده ‌ای دارد کار ساده‌ ای نیست ولی « کیتی گرین» با تمرکز بالا و برش‌ های بجا، ما را با دیدگاهی جدید شگفت ‌زده و اثری قابل ستایش خلق می کند. کارگردان در انتها ما را به نتیجه ‌گیری مشخص نمی رساند و فیلم در ابهام به پایان می‌ رسد. آیا «جین» یک حقیقت تلخ را که با آن مواجه شده است، می پذیرد یا دوباره فردا ممکن است به جهان درونی خود بازگردد؟ خطوط افقی و عمودی در قاب ها، زوایای دوربین، قاب های نامتوازن، رنگ ‌بندی سرد و بی روح، حس اسارت «جین» را به ما هم القا می ‌کند. به همان اندازه که در سکانس آغازین فیلم، پنجره‌ها با چراغ ‌های روشن اسرارآمیزند، در سکانس پایانی پشت پرده فضای کاری «جین» نیز مرموز است. نمی ‌دانیم در پشت پنجره ‌ای که چراغش روشن  و کرکره‌ هایش پایین است چه می‌ گذرد، یک کنجکاوی شدید همراه‌ با ترس. «دستیار» اگرچه ریتم کندی دارد ولی با فیلم نامه‌ ای منسجم، بازی ‌هایی باورپذیر، طراحی صحنه و لباس موزون و لوکیشن محدود، فیلمی خوش ‌ساخت و قابل تحسین است.

 

از میان کواکب آسمان، فقط یکی می‌شود ستاره رخشان

 

نگاهی به دیالوگ نویسی بی نظیر زنده یاد علی حاتمی در سالروز درگذشت «سعدی سینما»

احمد صبریان

چاپ شده در روزنامه خرسان شنبه پانزدهم آذر 99

- امروز 24سال است «زنده ‌یاد علی حاتمی» که نامش احترام آمیز و ستایش برانگیز است، دیگر میان ما نیست. یگانه مردی که در جای ‌جای آثارش همچون «کمال ‌الملک»، «دلشدگان»، «حاجی واشنگتن»، «مادر»، «هزاردستان» و... سنت ‌ها، آداب، آیین‌ ها، فرهنگ و هنر ایرانی موج می‌ زند. میراث وی برای ما 11 فیلم سینمایی، دو مجموعه تلویزیونی و طرح ‌ها و فیلم ‌نامه‌ هایی است که به سبب مرگ زودهنگامش، به مرحله ساخت نرسید. علی حاتمی «کمال ملک دیدار» بود و «هزاردستان هزار قصه کهن» که مثل هیچ‌ کس نبود. خودش هم در «کمال ‌الملک» اش می ‌گوید: «از میان کواکب آسمان هم فقط یکی می‌ شود ستاره رخشان، الباقی همه سوسو می‌ زنند.»

با دیالوگ نقاشی می کرد

یکی از مهم ترین مولفه های سینمای زنده‌یاد علی حاتمی، دیالوگ نویسی های بی همتای اوست. وی دیالوگ ‌های آثارش را نمی ‌نوشت، بلکه می ‌سرود. در سکانس های آثارش، دیالوگ هایی شاعرانه تاثیرگذار و زیبا می گنجاند که حسی دلنشین را به مخاطب منتقل می کرد. دیالوگ هایی روان، صریح، شیرین، جذاب و مینیاتورگونه که در ذهن مخاطب حک می ‌شوند. با نوشتن دیالوگ هایی برآمده از تاریخ و فرهنگ و هنر، صحنه هایی شبیه نقاشی خلق می کرد که حسی از جنس شعر و تغزل داشتند. حاتمی همواره در آثارش پیوندی ناگسستنی با اصطلاحات و گویش ‌های کوچه بازار داشت و کاربرد این دیالوگ ‌ها به عنوان امضای وی، در همه آثارش حضور دارد.

حاتمی: ما صریح حرف نمی زنیم

زنده یاد علی حاتمی در گفت و گویی درباره زبان خاص خود گفته بود: «از همان زمان که نوشتن کارهای نمایشی را شروع کردم، در جست وجوی زبان خاصی بودم که ویژگی های زبان ما را داشته باشد. در این جست وجو پی بردم ما برای بیان مقاصدمان صریح حرف نمی زنیم. در حرف هایمان یا کنایه وجود دارد یا از امثال و حکم استفاده می کنیم یا حدیثی از کتاب های مقدس یا قرآن مجید می آوریم. این لحن حرف زدن شباهت به زبان قصه ها دارد. برای اثبات نظرمان از اشعار قدما کمک می گیریم و حتی دوره گردها هم برای عرضه و فروش کالای خود با لحنی ریتمیک و با قافیه متاع خود را عرضه می کنند. حتی برای اظهار مقاصد اجتماعی و سیاسی هم از ریتم و قافیه استفاده می کنیم. بنابراین چنین زبانی خلق و خوی فرهنگ مردم ماست.»

دیالوگ را فدای تصویر نمی کرد

احمد بخشی که در بیشتر فیلم‌ های علی حاتمی دستیار  وی بوده است، درباره دیالوگ نویسی سینمای حاتمی می گوید: «حاتمی فیلم نامه را با خلاصه‌ ای از هر سکانس و دو خط دیالوگ می‌ نوشت. بازیگرها را که انتخاب می کرد بر اساس آن ها دیالوگ می ‌نوشت. اگر بازیگری جایگزین می ‌شد، طبق چهره بازیگر جدید دیالوگ می ‌نوشت. حواسش بود یک واو این طرف و آن طرف نشود. دیالوگ را فدای تصویر نمی ‌کرد. روی دیالوگ ‌های فیلم‌ هایش خیلی حساس بود و دوست نداشت بازیگرها چیزی به متن گفت و ‌گوها اضافه کنند. دیالوگ ها را تا لحظه آخر به بازیگران نمی ‌داد...»

دیالوگ هایی در حکم نگارگری ایرانی

از منظر دیالوگ نویسی ادیبانه، عنوان «سعدی سینمای ایران» برای زنده یاد علی حاتمی، صفتی شایسته است. دیالوگ ‌هایش نشان از شکوه فاخر گذشته فرهنگ، هنر و تاریخ ایران داشت. از آینه کاری های کاخ گلستان و ساعت شمس العماره گرفته تا سردر باغ ملی، عمارت پستخانه و تکیه دولت. فاخر و شیرین و نغز می نوشت و با دیالوگ های نابش به ترمه، قلیان، گیوه، گل شمعدانی، تنگ شربت، سه تار، دیوان حافظ، قالی و کاشی هویت می داد. دیالوگ هایش، حکم نگارگری های ایرانی را دارند که با موسیقی، طراحی صحنه و لباس، چهره پردازی، تدوین و میزانسن ترکیب شده اند. علی حاتمی از سرزمین یادها و افسانه ها آمده بود تا با دیالوگ هایی دلنشین فرهنگ و هنر کهن ایران زمین را با تمامی اصالت هایش در سینمایمان جاودانه سازد. روحش شاد

چند دیالوگ ماندگار از علی حاتمی

* ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن. (مادر)

* کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرف ها ترانه. (دلشدگان)

* ولایت زندان، ما را طلبید عاقبت این عشاق خانه. هنوز زنجیر در گوشت است، زنجیرک! موریانه گوشت! کی به استخوان می رسی آخر. زنجیرک! تسبیح عارفان، صدای پای من حالا شنیدنی است، از این دست ساز، کوه کوچک! (هزاردستان)

* آهو نمی ‌شوی به این جست و خیز گوسفند. آیین چراغ خاموشی نیست. قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، کمتر چریده بودی بیشتر می ‌ماندی. چه پاکیزه است کفنت، این پوستین سفید حنابسته، قربانی! عید قربان مبارک. (حاجی واشنگتن)

* مدرسه‌ هنر مزرعه‌ بلال نیست آقا، که هر سال محصول بهتری داشته باشد. در کواکب آسمان هم یکی می ‌شود ستاره‌ رخشان، الباقی همه سوسو می‌ زنند. (کمال الملک)

 

اسطوره شدن در هالیوود فقط با 5 فیلم

 

احمد صبریان
منتشر شده در هفته نامه نخست پنج شنبه 13 آبان ماه 99

بی تردید «داستين هافمن»،یکی از بازیگران محبوب سینما دوستان ایرانی و خارجی است. بازی  وی در بسیاری از فیلم ها از جمله «پاپیون»، «مرد بارانی»،«بیلی باتگیت»، آن آثار را  در خاطر تماشاگران  ماندگار ساخته و آنها را در جاودانه های سینمافهرست کرده است.  برای بسیاری از منتقدان کافی است تا نام«داستین هافمن» را به عنوان  اسطوره بازیگری درمیان بازیگران فیلمی ببینند تا در باره  آن اظهار نظر کنند.این بازیگر صاحب نام 8 آگوست 1937 چشم به جهان گشود. «هافمن» به سبب علاقه اي كه به حرفه بازيگري داشت، به سرعت به اين رشته گرايش یافت. وی كه متخصص  بازي در نقش هاي دشوار و پيچيده است، با استعداد خيره  كننده خود به يكي از مشهورترين بازيگران معاصر هاليوود تبديل شد. «هافمن» به بازي در نقش شخصيت يك بعدي با داستان هاي سرراست ، علاقه ای ندارد و از كلنجار رفتن با شخصيت فيلم لذت مي برد. او كه بر صحنه تئاتر «برادوي» بارها درخشيده است، به نقش هاي تكراري قالب جديدي مي بخشد و آن ها را از كليشه شدن دور مي كند.در سال 1990 «هافمن» با ايفاي نقش «شيلوك» در نمايش نامه «تاجر ونيزي» «ويليام شكسپير»، نامزد جايزه «توني» شد. بسياري از آثار سينمايي، با حضور «هافمن» و بازي تاثيرگذار او درخشيده اند. بازي هاي تحسين برانگيز او در فيلم هاي «كابوي نيمه شب»، «توتسي» ، «مرد باراني» ، «كرايمر عليه كرايمر» مورد استقبال منتقدان و تماشاگران قرار گرفت. نام او در كتاب ركوردهاي گينس به عنوان تنها بازيگري كه توانست در فيلم «بزرگمرد كوچك» ( ساخته شده در سال 1970) شخصيتي را از سن 17 سالگي تا 121 سالگي به تصوير بكشد، ثبت شد.مجله« اينترتينمنت ويكلي» وي را به عنوان بيست و هشتمين ستاره تاريخ سينما انتخاب كرد. در این نوشتاردرباره 5 فيلم مشهور او به نكاتي اشاره كرده ایم كه بي ترديد نکاتی جذاب و جالب و خواندنی براي علاقه مندان به این بازیگر صاحب سبک دارد.
كابوي نيمه شب (1969)

بزرگ ترين موهبت بازيگري «داستين هافمن» در تعهد كامل او به شخصيتي كه قرار است بازي كند، خلاصه مي شود. او فقط بازي نمي كند بلكه با گوشت و پوستش در جلد شخصيت ها مي رود. او هرگز مانند «راتسوريزو» در فيلم «كابوي نيمه شب»(نقشي كه براي آن نامزد اسكار شد) در جلد هيچ شخصيتي فرو نرفت. شايد هرگز ديگر فرصت تكرار ساخت چنين فيلمي پيش نيايد، نه فقط به دليل مضمون جنجالي اش، بلكه به اين علت كه استوديوها از سرمايه گذاري روي چنين فيلمي به شدت مي هراسند.

فارغ التحصيل (1967)

«وارن بيتي» و «رابرت ردفورد» هر 2براي ايفاي نقش «بنجامين براداك» در فيلم «فارغ التحصيل» در نظر گرفته شده بودند. آنچه اين فيلم را «فيلم هافمن» كرده، كيفيت بازي و هنر اوست. خيلي سخت است كه بتوانيم «بيتي» يا «ردفورد» را در مقابل «آن بنكرافت» قرار دهيم. هافمن براي «پايان خوش» اين فيلم، يك علامت سوال بزرگ قرار داد.
 همه مردان رئيس جمهور (1976)

«هافمن» به هر نقشي كه ايفا مي كند، روح مي دهد. او و «رابرت ردفورد» در جريان جاسوسي «واترگيت» قرار گرفتند و تماشاگر بايد از ميان من و من های «هافمن» دريابد ماجرا از چه قرار است. هافمن را در طول فيلم هرگز در حال راه رفتن نمي بينيم. او در تمام طول فيلم مي دود، به اينجا و آنجا سرك مي كشد و هرگز آرام و قرار نمي گيرد. «كارل برنستاين»- با بازي وي- نه فقط تشنه حقيقت است بلكه اگر به حقيقت دست نيابد، جانش به خطر مي افتد. گويي آخرين دستاويز او در زندگي فرجام اين پرونده است.
سگ هاي پوشالي (1971)

به هنگام نمايش فيلم، «پائولين كيل» منتقد سرشناس، اين اثر را نخستين فيلم آمريكايي كه هنر فاشيستي را اشاعه مي دهد، توصيف كرد و كسي هم جرات مخالفت با «كيل» را نداشت. در اين فيلم «هافمن» شخصيتي دارد كه گويي كارگردان، او را نه به دليل حس همذات پنداري تماشاگر، بلكه به این خاطر كه  اوحتي در نقش هاي منفي دوست داشتني جلوه مي كند، برگزيده است.

توتسي (1982)

«هافمن» در اين فيلم كمدي چنان درخشيد كه موسسه فيلم آمريكا اين اثر را پس از فيلم مشهور «بعضي ها داغشو دوست دارند»، به عنوان بهترين كمدي تاريخ سينماي آمريكا، انتخاب كرد. هافمن در اين فيلم در نقش «مايكل دورسي» درخشيد و طيف عظيمي از مشتاقان سينما را شيفته خود كرد.

چگونه بازیگر شدم؟

 

حرف‌های کمترشنیده‌شده شهاب حسینی، هدیه تهرانی، ساره بیات، بهرام رادان حامد بهدادو... از ورود به دنیای بازیگری

منتشر شده در روزنامه خراسان 24 ابانماه 99

احمد صبریان

 برخی بر این باورند فقط با استعداد ذاتی، موقعیت خوب، حضور در کلاس های بازیگری و پیشنهاد کارگردانان می توان بازیگر شد. گروهی نیز معتقدند با شانس، پارتی، پول و داشتن نسبت فامیلی با یک سینماگر بازیگر می شوند. این که بازیگران چطور سر از سینما و تلویزیون درآوردند، خیلی حساب و کتاب ندارد. این که بازیگران چگونه و از چه طریق عکس هایشان بر سر در سینماها جا خوش کرد یا به عنوان بازیگر روی جلد مجلات سینمایی و نشریات رفتند، ماجراهای جالبی دارد که شاید خواندن شان خالی از لطف نباشد.

دوستی های چاره ساز

حامد بهداد: او دوستی عمیقی با رامبد جوان داشته و در شرکت تبلیغاتی وی کار می ‌کرده و دستیارش بوده است. گویا در فیلم «آخربازی» همایون اسعدیان به رامبد نقشی پیشنهاد شده بود و او حامد بهداد را به جای خودش معرفی کرد. فیلمی که بهداد به خاطرش نامزد دریافت سیمرغ شد.

گذر از کلاس های بازیگری

بهرام رادان: پس از پایان خدمت سربازی دنبال کار می گردد که در بین آگهی‌ های روزنامه‌ ها چشمش به آگهی کلاس‌ های بازیگری «هیوا فیلم» می خورد. یک هفته پس از آغاز کلاس‌ ها، فرم انتخاب بازیگر یک فیلم سینمایی را پر می کند. در کلاس ثریا قاسمی، فیلمنامه «شور عشق» به او داده می شود. نقشی که فکر می ‌کرد یکی دو دیالوگ بیشتر ندارد غافل از این که نقش اصلی فیلم بود.

ساره بیات: حدود دو سال تئاتر کار کرد، ولی به خاطر درس و دانشگاه چند سالی کار نکرد. در جشنواره تئاتر پلیس به عنوان بازیگر اول زن انتخاب شد. با کلاس‌ های پرویز پرستویی شروع کرد و برای سریال تاریخی «یک مشت پر عقاب» به اصغر هاشمی معرفی شد.

بهنوش بختیاری: یکی از دوستان به او پیشنهاد می کند در کلاس‌ های آموزش بازیگری مهتاب نصیرپور شرکت کند. در این کلاس ها با نگار عابدی، سحر صباغ سرشت، شایسته ایرانی و بهاره مشیری همکلاسی بود. نخستین بازی اش نقش کوتاهی در سریال «هوای تازه» بود که مهتاب نصیرپور، او را برای آن سریال معرفی کرد.

یک اتفاق ساده

هدیه تهرانی: روزی در فروشگاه می‌ خواسته برای کارهای دکوراسیونش حصیر بخرد، که آزیتا حاجیان و محمدرضا شریفی نیا را دید. آن ها به وی پیشنهاد بازی در فیلمی را می دهند که پاسخش منفی بود. با پیگیری آن ها برای فیلم «روز واقعه» دعوت شد. چون نقش کوتاه «راحله» بیشتر یک تیپ ساده بود، آن را نپذیرفت. ولی در یک اتفاق ساده و آشنایی با مسعود کیمیایی، بازیگری را با فیلم «سلطان» آغاز کرد.

تست بازیگری پاسخ داد

شهاب حسینی: او به شهرهای مختلف سفر و برنامه‌ اجرا می ‌کرده است. دوستش که دستیار کارگردان مجموعه‌ «جمعه ها با شبکه 2» بود، برای آیتم طنز سراغ او آمد. برای اجرای برنامه‌ ای به اسم «اکسیژن» تست داد و انتخاب شد و «پلیس جوان» او را به عنوان بازیگر شناساند.

مصطفی زمانی: در دوره ابتدایی هر روز سر صف در مدرسه قطعه ‌های نمایشی کوتاهی را می ‌نوشت و با دوستانش اجرا می‌ کرد. زمان بازی در نخستین تجربه اش یعنی نقش «یوزارسیف» جوان و کم‌ تجربه بود و چیز زیادی درباره بازیگری نمی‌ دانست. وی پس از تست دادن نزد فرج ا... سلحشور برای بازی در سریال «یوسف پیامبر(ع)» انتخاب شد.

برخی شانس دارند

همایون ارشادی: روزی پشت چراغ قرمز ایستاده بوده که نگاه سنگین کسی را روی خودش احساس می کند. کیارستمی وی را به همکاری دعوت می کند و از او می خواهد در «طعم گیلاس» جلوی دوربین اش برود. اما «درخت گلابی» مهرجویی موقعیتش را به عنوان یک بازیگر تثبیت کرد. این که کسی معماری خوانده باشد و کیارستمی سراغش بیاید، کاملا شانس است.

بازی دو سر بُرد

نگاهی به بازیگرانی که در نقش‌های کمدی و جدی موفق ظاهر شدند

منتشر شده در روزنامه شهر آراتاریخ: ۱۰ آذر ۱۳۹۹ 

احمد صبریان
چند سالی است که برخی کارگردانان سینما با سپردن نقش‌های اصلی و متفاوت آثار خود به بازیگران صاحب‌نام عرصه کمدی، تلاش می‌کنند با شکستن کلیشه‌ها وجه دیگری از توانمندی‌های این بازیگران چون مهران مدیری، علیرضا خمسه، اکبر عبدی، امیر جعفری، مجید صالحی و رضا شفیعی جم و... را به تماشا بگذارند. این روزها فیلم سینمایی «آهک زنده» به کارگردانی رامیار مُشایی در مرحله فیلم‌برداری قرار دارد. مهران غفوریان که به عنوان بازیگر کمدی شناخته می‌شود ، قرار است در این فیلم به عنوان یکی از بازیگران اصلی، ایفاگر نقشی جدی و متفاوت باشد. او پیش از این نیز در فیلم‌ «ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا» ساخته عبدالرضا کاهانی که به نمایش عمومی درنیامده است و همچنین سریال شبکه نمایش خانگی«قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی در نقش‌هایی جدی ظاهر شده است. به همین بهانه در این نوشتار به کمدین‌هایی پرداخته‌ایم که نقش‌های جدی موفقی ایفا کرده‌اند و در این نقش‌ها هم به همان اندازه که در فیلم‌ها و مجموعه‌های کمدی موفق بوده‌اند، خوش درخشیده‌اند.

رضا عطاران


با مجموعه طنز «ساعت خوش» به ایفای نقش پرداخت و سریال‌‌های طنز سیب خنده، مجید دلبندم، کوچه اقاقیا، خانه ‌به ‌دوش، متهم گریخت، ترش و شیرین و بزنگاه را ساخت. محبوب‌ترین نقش‌های کمدی این بازیگر مشهدی در مجموعه‌های «خانه به دوش»، «ترش و شیرین»، «بزنگاه» و فیلم‌های «‌ورود آقایان ممنوع»، «نهنگ عنبر ۱ و2 » است. عطاران نخستین نقش کوتاه جدی خود را که یک بیمار سرطانی بود، در فیلم «قرنطینه» بازی کرد و تصویر همیشگی‌اش را برای مخاطبان شکست. در فیلم «نشانی» هم در نقش یک دایی بدجنس بازی کرد. نخستین نقش جدی که از عطاران خوب دیده شد در «اسب حیوان نجیبی است» بود که ایفاگر نقش یک پلیس قلابی بود. بهترین نقش‌های جدی عطاران در فیلم‌های «دهلیز»، «اسب حیوان نجیبی است»، «کلاشینکف»، «بی‌خود و بی‌جهت» و «استراحت مطلق» است. او در حالی که برای فیلم کمدی «طبقه حساس» برنده سیمرغ بهترین بازیگر جشنواره فجر شد، برای ایفای نقشی جدی در فیلم «دهلیز» نیز نامزد دریافت سیمرغ بهترین بازیگر مرد شد.

مهران احمدی

شاید در کارنامه مهران احمدی بازیگر توانمند خراسانی حجم کارهای جدی‌اش بیش از کارهای کمدی باشد اما بازی در نقش «بهبود» مجموعه تلویزیونی «پایتخت»، یکی از نقش‌های به‌یادماندنی او در عرصه کمدی است. به گونه‌ای که غیبت وی در فصلی از مجموعه «پایتخت»، برای مخاطبان این سریال به شدت محسوس بود. وی در فیلم‌های «مطرب»، «هزارپا» و «زیر نظر» هم ایفاگر نقش کمدی بود. احمدی در فیلم «مصادره» نخستین ساخته سینمایی‌اش نیز ایفاگر نقشی کوتاه اما کمدی بود. وی با فیلم «بیست» نخستین نقش جدی خود را در سینما تجربه کرد. مهم‌ترین نقش‌های جدی در کارنامه مهران احمدی را می‌توان در فیلم‌های آدم، خواب‌های دنباله‌دار، آشفتگی، کارگر ساده نیازمندیم، بی‌خود و بی‌جهت، شیار 143، سیزده، آلزایمر، بغض و روزهای نارنجی تماشا کرد. مهران احمدی برای ایفای نقشی جدی در فیلم «آلزایمر» احمد رضا معتمدی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بخش جلوه‌‌گاه شرق(سینمای آسیا) بیست‌و‌نهمین جشنواه فیلم فجر
شد.

جواد عزتی

با بازی در سریال‌های « من یک مستاجرم»، «قرارگاه مسکونی»، «باغ مظفر» و... نشان داد یک بازیگر کمدی است. جواد عزتی با حضور در فیلم «هزارپا» ساخته ابوالحسن داوودی همه رکوردها را جابه‌جا کرد. محبوب‌ترین نقش‌های کمدی وی در مجموعه‌های قهوه تلخ، دردسرهای عظیم، دودکش، آینه بغل، اکسیدان، خرگوش، در مدت معلوم، زاپاس و پارادایس است. نخستین نقش جدی عزتی در سریال «مثل هیچکس» بود که بازی‌اش به چشم آمد. وی بهترین نقش‌های جدی خود را در فیلم‌های آفریقا، کلاشینکف، ماجرای نیمروز، پیلوت، جان‌دار، شیار 143، لاتاری، تنگه ابوقریب، دو زیست، خورشید، مغز استخوان و شنای پروانه ایفا کرده است. بازی او در نقش یک مأمور اطلاعاتی دهه ۶۰ ایران در فیلم «ماجرای نیمروز»، تحسین منتقدان را برانگیخت و نامزدی او را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل جشنواره به همراه داشت. او همچنین برای بازی در نقش‌های جدی فیلم‌های «آتابای» و «تنگه ابوقریب» از جشنواره فیلم فجر و جشنواره فیلم مقاومت نامزد دریافت جایزه شد.

سعید آقاخانی

با مجموعه «ساعت خوش» بازی‌اش را شروع کرد از آن پس حدود 20 سال کمدین باقی ماند. سعید آقاخانی سریال‌های خوبی هم ساخت. نقش‌های محبوب کمدی‌اش را در سریال‌های ساعت خوش، چاردیواری، متهم گریخت و فیلم‌های رحمان 1400، پیتزا مخلوط‌، کلید ازدواج و ضد گلوله رقم زد. وی نخستین نقش‌های جدی‌اش را در دو فیلم «خداحافظی طولانی» و «من دیه‌‌گو مارادونا نیستم» بازی کرد. «خداحافظی طولانی» با نامزدی در هفت بخش و برنده شدن دو سیمرغ و «من دیه‌ گو مارادونا هستم» با نامزدی در ده بخش و بردن یک سیمرغ‌، توفیق جشنواره‌‌ای هم یافتند. آقاخانی خودش با کارگردانی «لامپ صد» و پرداختن به یک معضل اجتماعی به سمت کار جدی رفت. شاید بهترین نقش‌های جدی وی را در فیلم‌های «خداحافظی طولانی»، «کامیون»، «قسم»، «پیلوت» و «خون» شد دانست. آقاخانی با نخستین نقش جدی در «خداحافظی طولانی»، سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد و برای «کامیون» هم نامزد دریافت این
جایزه شد.

محسن تنابنده

به ‌عنوان نقش اصلی مجموعه طنز «مأمور بدرقه» به تلویزیون آمد و فیلم‌نامه‌های کمدی می‌نوشت. محسن تنابنده با مجموعه «پایتخت» هر چه در چنته داشت برای این مجموعه پرطرف‌دار رو کرد. او به ‌عنوان بازیگر این مجموعه هیچ وقت نمی‌تواند محبوبیتی را که با «نقی معمولی» کسب کرد تکرار کند. با «پایتخت» به گونه‌ای به محبوبیت رسید که باید آن‌قدر نقش جدی بازی کند تا تعادل برقرار شود. محبوب‌ترین نقش‌های کمدی محسن تنابنده را باید «مجموعه‌های پایتخت»، «شاهگوش» و فیلم «سن‌پترزبورگ» دانست. نخستین نقش جدی تنابنده فیلم «استشهادی برای خدا» است، اما در نقش جدی «هفت دقیقه تا پاییز» به خوبی دیده شد. نقش‌های جدی که تنابنده ایفا کرده تحسین مردم و منتقدان را برانگیخته است. او برای تمام نقش‌های جدی و مهمش در سینما یا برنده سیمرغ یا نامزد دریافت جایزه شده است. تنابنده برای فیلم «استشهادی برای خدا»، «سنگ اول» ،«هفت دقیقه تا پاییز» و «فراری» برنده سیمرغ و برای نقش عجیبش در «ندارها» برنده دیپلم
افتخار شد.

احمد مهران فر

سال‌‌ها در صحنه‌‌های تئاتر زحمت ‌کشید تا به‌تدریج با نقش‌‌های کوتاه و فرعی دیده شود. مهران فر در سینما با فیلم «اسب حیوان نجیبی است» و «هیچ» دیده شد و با سریال «پایتخت» در نقش ارسطو عامل به یکی از شخصیت‌‌های محبوب سریال تبدیل شد‌. محبوب‌ترین نقش‌های کمدی مهران‌فر مجموعه «پایتخت» و «شاهگوش» است. برخی فکر می‌کنند نخستین نقش‌آفرینی وی در فیلم «آتش بس» است، در حالی که او بازیگری را با فیلم «نان و عشق و موتور هزار» آغاز کرد. اما نخستین نقش جدی مهران‌فر در فیلم «درباره الی» به چشم آمد. پس از آن نقش‌های جدی کوتاهی ایفا کرد ولی در فیلم «ماجرای نیمروز» که بهترین نقش جدی وی به شمار می‌آید، در نقش یک مأمور اطلاعاتی کارکشته تحسین همگان را برانگیخت. او برای نقش جدی‌اش در «ماجرای نیمروز»، تندیس جشن انجمن منتقدان و تندیس جشن خانه سینما را گرفت. مهران‌فر برای فیلم «عاشقانه‌ای برای سرباز وظیفه رحمت» نیز موفق به دریافت دیپلم افتخار شد.

تماشای این 10 فیلم را از دست ندهید

بهترین فیلم‌های گنگستری به انتخاب منتقدان سینمای جهان

منشر شده در روزنامه صبح امروز

احمد صبریان

ژانر«گنگستری» یكی از پرسابقه‌ترین گونه‌های سینمایی است و میلیون‌ها طرفدار در سراسر جهان دارد. شمار زیادی از بهترین كارگردانان سینما، بهترین آثار خود را در این ژانر ساخته‌اند و بسیاری از مطرح‌ترین بازیگران، بهترین بازی‌های خود را در این گونه سینمایی به نمایش گذاشته‌اند. سایت «متاکریتیک»، اقدام به معرفی 10 فیلم برتر گنگستری تاریخ سینما كرده است. جالب این که در این فهرست 2 فیلم از «فرانسیس فوردکاپولا»،3 فیلم از «مارتین اسکورسیزی» و 2 فیلم از«کوئنتین تارانتینو» به چشم می‌خورد. همه این فیلم‌ها در فهرست 100 فیلم برتر موسسه فیلم آمریكا قرار دارد.

پدرخوانده (فرانسیس فوردكاپولا – 1973)

«پدرخوانده» یكی از محبوب‌ترین آثار تاریخ سینماست. شاهكاری كه با كارگردانی درخشان «كاپولا» و هنرمندی چند تن از غول‌های بازیگری همچون «مارلون براندو»، «آل پاچینو»،«جیمز کان» و «رابرت دووال» به اثری تكرار نشدنی تبدیل شد. تماشای این فیلم، اغلب تماشاگران را بهت زده می‌كند و تماشای چند باره آن نیز هرگز از طراوت و زیبایی آن نمی‌كاهد. صحنه ازدواج دختر «كورلئونه»، «تیراندازی مایكل به دو رقیب پدرش»، «ترور پدرخوانده»، «غسل تعمید» و دیگر سكانس‌های درخشان فیلم كه همگی با قاب‌بندی و كارگردانی خیره كننده «كاپولا»، چشم نواز از كار درآمده و از صحنه‌های به یادماندنی فیلم است. این شاهكار فقط 3 اسكار گرفت و چندان مورد توجه اعضای آكادمی قرار نگرفت. گذشت زمان، قابلیت‌های این فیلم ماندگار را به خوبی نشان داد.

رفقای خوب (مارتین اسكورسیزی – 1990)

تماشای چندباره فیلم «رفقای خوب» ساخته تحسین برانگیز اسکورسیزی از زیبایی و جذابیت آن نمی‌كاهد. بازی‌های فوق‌العاده و درخشان «ری لیوتا»، «رابرت دنیرو»، «جوپشی»، «لوران براكو»، «دنیس فارینا» و دیگر بازیگران، به قدری جذاب و دیالوگ‌های این شاهکار به قدری شنیدنی است كه «رفقای خوب» به سرعت جای ویژه و خاص خود را به عنوان یك فیلم كلاسیك تمام عیار در سینمای آمریكا باز كرد. هوشمندی «اسكورسیزی» در خلق موقعیت‌هایی كه تماشاگر تاكنون هرگز ندیده است و تلاش حیرت‌انگیز گنگستری كه برای نجات خانواده‌اش، دست به هر كاری می‌زند، لذت تماشای «رفقای خوب» را چندین برابر می‌كند. این فیلم نامزد دریافت 6  اسكار شد اما اسكار بهترین فیلم و بهترین كارگردان را به فیلم «با گرگ‌ها می‌رقصد» ساخته «كوین كاستنر» واگذار كرد.

پدرخوانده 2 (فرانسیس فوردكاپولا – 1974)

«پدرخوانده 2» بخش‌هایی را كه در قسمت نخست فیلم و رمان «ماریو پوزو»، به تصویر كشیده نشده بود، با بازی‌های زیبای «رابرت دنیرو»، «آل پاچینو»، «دایان کیتون» و «جان کازال» به نمایش درآورد. درحالی كه مایكل كورلئونه (آل پاچینو) به شخصیت خشنی تبدیل شده كه برای هدایت خانواده، دست به انجام هر كاری می‌زند، ویتو كورلئونه جوان (رابرت دنیرو) تشكیل باند سازماندهی شده‌ای را آغاز كرده است. سكانس پایانی فیلم، خیره‌كننده است. این فیلم نامزد 11 اسكار شد و 6 اسكار بهترین فیلم، كارگردانی، فیلم نامه اقتباسی، بازیگر نقش دوم مرد (رابرت دنیرو) موسیقی فیلم و کارگردانی هنری را دریافت کرد «كاپولا» نشان داد چگونه می‌توان دنباله یك فیلم را باارزش تر از فیلم اول ساخت. هنوز هم هیچ دنباله سینمایی به این شاهكار سینمایی نرسیده است.

داستان عامه پسند (كوئنتین تارانتینو – 1994)

گاهی یك شاهكار سینمایی به سبب خلاقیت کارگردان، به یك فیلم كلاسیك  تبدیل می‌شود. «داستان عامه پسند» با بازی‌های درخشان «جان تراولتا»، «ساموئل ال جكسون»، «اما تورمن»، «بروس ویلیس»، «هاروی كیتل»، «روزانا آرشت»، «آماندا پلامر»، «تیم راث» و «كریستوفر واكن»، فیلم پرستاره‌ای است. اما ستاره اصلی «داستان عامه پسند» خود تارانتینو است كه دیالوگ‌های درخشانی برای این فیلم نوشته است. وی در این فیلم ثابت می‌كند استاد نوشتن دیالوگ‌های ضربتی است. فیلم، نخل طلای جشنواره کن را از آن تارانتینو کرد و نامزد دریافت7 جایزه اسکار شد که جایزه اسکار بهترین فیلم‌‌نامه غیراقتباسی را در سال 1994 از آنِ خود کرد. عمده شهرت «داستان عامه پسند» به دلیل به نمایش درآوردن ترکیبی کنایه‌‌آمیز از خشونت و شوخ‌ طبعی، داستان غیرخطی، اشاره‌‌های سینمایی، ارجاعات آن به فرهنگ عامه و دیالوگ‌‌های آن است.

در بارانداز (الیا كازان – 1954)

«دربارانداز» یكی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما، برنده 8 اسكار بهترین فیلم، كارگردانی، بازیگر نقش اول مرد (مارلون براندو)، بازیگر نقش دوم زن (اواماری سنت)، تدوین، فیلمبرداری، طراحی صحنه و تصویر است. انجمن فیلم آمریکا سال 2007 نام «در بارانداز» را در رده هفتمین فیلم برتر تاریخ سینما قرار داد که نگاهی انتقادی به فساد در اتحادیه بارانداز «هوبوکن» نیوجرسی دارد. فیلمنامه فیلم با اقتباسی آزاد از رویدادهای واقعی نوشته شده ‌است. این فیلم، نفوذ باندهای سازمان یافته جنایی را، در اتحادیه‌های كارگری نشان می‌دهد. صحنه رویارویی «رد استایگر» و «مارلون براندو» در خودرو بسیار تماشایی است. «كازان» از«براندو» خواست ناباوری و حیرت از تهدید برادر را، در چهره و بازی‌اش نشان دهد. تأثیرگذاری فیلم به حدی بود كه «كازان» با این فیلم مشهور شد و توانست مرزهای گسترده‌ای را پشت سر بگذارد.

بانی و كلاید (آرتورپن – 1967)

«بانی و كلاید» داستان زوجی را كه هم در زندگی و هم در ارتكاب سرقت و جنایت با هم شریك هستند روایت می‌كند. «وارن بیتی» و «فی داناوی» زوج جذاب و تماشایی فیلم، حس همدلی تماشاگر را برمی‌انگیزند. فیلم موفق به کسب 2 اسکار بهترین بازیگر زن نقش دوم (استلا پرسونز) و فیلم‌‌برداری شد. مشهورترین سكانس فیلم صحنه كشته شدن «بیتی» و «داناوی» است که نشان می‌دهد مرز بین آدم خوب و بد، چقدر باریك است. با وجود این كه تماشاگر فكر می‌كند آنچه آن‌ها انجام می‌دهند، شر مطلق است، اما با آن‌ها همراه می شود و دوستشان می‌دارد. به همین خاطر تماشای قتل وحشیانه آن‌ها در حالی كه غافل از همه چیز در خودروی خود هستند، بسیار تكان دهنده و فجیع است.

تاریخ خشونت (دیوید كراننبرگ – 2005)

«كراننبرگ» فیلم «تاریخ خشونت» را با درونمایه طنزی تلخ و جاری در سراسر اثر، به فیلمی تكان دهنده و جذاب تبدیل كرده است. یك رستوران دار (ویگو مورتنسون) در شهر كوچكی در «ایندیانا»، مانع وقوع یك سرقت شده و در این شهر به قهرمان تبدیل می‌شود. اما سر و كله مردی پیدا می‌شود كه ادعا می‌كند «مورتنسون» قبلا گنگستر بوده و سال‌هاست برادرش در پی اوست. بازی‌های مثال زدنی «مورتنسون» و «ویلیام هارت»، از نكات قابل تأمل فیلم است. «هارت» برای ده دقیقه حضور در این فیلم، اسكار بهترین بازیگر نقش دوم مرد را به دست آورد . نوع روایت سبب شده است «تاریخ خشونت» فیلم متفاوتی باشد. در «تاریخ خشونت» فضایی رئالیستیک جاری است و برخلاف کارهای قبلی کارگردان، صحنه‌های خشونت بار سنگین ندارد  .

كازینو (مارتین اسكورسیزی – 1995)

اسكورسیزی در فیلم «کازینو» برای روایت داستانی درباره نفوذ مافیا در لاس وگاس، جسارتی ستودنی به خرج داده است. «دنیرو» مثل همیشه بازی تأثیرگذاری از خود به نمایش می‌گذارد و در نقش شخصیتی حیله‌‌گر و جنایی ایفای نقش می‌‌کند و مستعد خشونت و خشم غیرقابل ‌کنترل است. نقش «جو پشی» شبیه نقشی است كه در «رفقای خوب» برعهده دارد. اما شخصیت او در «كازینو»، بیشتر شبیه یك سادیست است. «شارون استون» در این فیلم استعداد بازیگری خود را عیان کرد و نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد. بسیاری از صحنه‌های فیلم نمادین او این اثر نمونه یك كلاسیك تمام عیار است. کازینو به ‌هیچ‌ عنوان دنباله‌‌ای بر «رفقای خوب» نیست اما باید گفت هر دو فیلم ارتباط بسیاری با هم دارند و گنگسترها را در اوج قدرت خود نشان می‌‌دهند .

رفتگان (مارتین اسكورسیزی – 2006)

«اسكورسیزی» سرانجام سفر دور و دراز خود را برای كسب اسكار بهترین كارگردانی، با ساخت «رفتگان» به پایان برد و اسكار گرفت. این اثر، فیلم شدیداً سرگرم‌ کننده‌‌ای درباره خلاف کاران ایرلندی است که یک جاسوس را در سازمان پلیس ماساچوست به کار می‌‌گمارند. دراین فیلم بازیگران شاخصی چون «لئوناردو دی كاپریو»، «جك نیكلسون» و «مت دیمون»، «مارك والبرگ»، «الك بالدوین» و «مارتین شین» نقش‌آفرینی کرده‌اند. فیلم برنده 4 اسکار بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه اقتباسی، تدوین و نامزد بهترین بازیگر مرد مکمل (مارک والبرگ) شد. این فیلم تماشاگر را تا آخرین لحظه مردد نگه می‌‌دارد و وی قادر به حدس زدن حوادث و رخدادهای داستان نیست. این فیلم با استقبال خوبی از سوی منتقدان مواجه شد و جزو 250 فیلم برتر در سایت IMDB است و همچنین به موفقیت خوبی در گیشه دست یافت .

سگ‌های انباری (كوئنتین تارانتینو – 1992)

«سگ‌های انباری» نخستین فیلم «تارانتینو» ماجرای پیش و پس از یک سرقت مسلحانه را با تأثیر از سینمای اکشن هنگ کنگ و موج نو فرانسه روایت می ‌کند و نشان می‌دهد تماشاگران چه انتظاری از این كارگردان در آینده خواهند داشت. فیلم روایتگر تلاش ناكام گروهی از سارقان بانك است و «هاروی كیتل»، «تیم راث»، «مایكل مدسن»، «كریس پن»، «استیو بوسمی» و خود «تارانتینو» در آن  بازی می‌كنند. تماشاگر در طول فیلم، ماجرای سرقت را نمی‌بیند و دیالوگ‌های فیلم مانند دیگر آثار «تارانتینو»، روان است. بی‌تردید «سگ‌های انباری» فیلمی پست مدرن است. مؤلفه‌های این سبک را می‌توان در ساختار روایی و دراماتیک فیلم دید. «سگ‌های انباری» فیلمی در قالب ژانر نوآر با گوشه چشمی به ژانر گنگستری و سینمای اکشن است که مایه‌های طنز را نیز در خود دارد.

گردهمایی نقش‌های متضاد در کارنامه پرویز پورحسینی

منتشر شده در روزنامه خراسان 8 آذر ماه 1399

بازیگر پیش‌کسوت سینما، تئاتر و تلویزیون، چگونه می‌توانست در قالب شخصیت‌های مثبت و منفی، نقش‌آفرینی کند؟

احمد صبریان

هنوز در سوگ کامبوزیا پرتوی کارگردان و فیلمنامه نویس صاحب نام سینما بودیم که پرویز پورحسینی بازیگر مطرح سینما، تئاتر و تلویزیون صبح جمعه هفتم آذر بر اثر ابتلا به کرونا در ۷۹ سالگی چشم از جهان فروبست. زنده یاد پورحسینی از جمله بازیگران پیش کسوت، صاحب نام و بی حاشیه ای بود که در کارنامه ‌اش بازی در بیش از ۱۰۰ فیلم، تئاتر و سریال به ثبت رسیده است.

سال‌ها نقش آفرینی ماندگار

وی در سریال «هزاردستان» در نقش «متین ‌السلطنه» به سبب چهره با طمانینه اش نقش یک مدیر روزنامه فرهنگی آن روزگار را به خوبی ایفا کرد. نقش های درخشان «زکریا» در «مریم مقدس» و «میثم تمار» در «مختارنامه» نیز از یاد مخاطبان تلویزیون نخواهد رفت. پورحسینی در سریال «یک مشت پرعقاب» نقش «ستوان سرمدی» را با خلاقیت رنگ آمیزی کرد و به آن نوعی صلابت بخشید. در کارنامه سینمایی او، هم نقش‌ های مثبت و منفی و هم نقش های اول و مکمل دیده می شود. جادوی نگاه نافذش، کارگردان ها را به این سو می کشاند که ایفای نقش های آدم های استوار را به وی بسپارند. در «کمال الملک» نقش «کامران میرزا» یک شاهزاده قاجاری و سارق جواهرات شاه را به مدد صورت و جثه اش که رازگونگی خاصی داشت، با تسلطی مثال زدنی بازی کرد. در «باشو غریبه کوچک» با این که حضوری شبح وار در فیلم داشت، اما نقشش را با میمیک های صورت چنان ماهرانه ایفا کرد که انگار در تمام فیلم حضوری پنهان دارد. یکی از نقش های تحسین برانگیزش در «شب حادثه» رقم خورد. مردی روان پریش که قصد اخاذی داشت و زوجی را با کارهایش زجر می‌داد. وی در «کشتی آنجلیکا» با نگاهی رازآلود موجب تردید احمد بیک می شد که در پی یافتن محل غرق ‌شدن کشتی و خارج ساختن گنجینه بود. پورحسینی در «قاتل اهلی» در نقش یک روحانی ظاهر شد، شخصیتی که با سکوت پرمعنایش حکم مراد قهرمان داستان را داشت. وی در فیلم «طلسم» در نقش پیشکار چهره منفی و سیاهی را از خود به نمایش گذاشت. مباشری انتقام جو که توانست آن را باورپذیر ایفا کند. نقشی رازگونه که فضایی دلهره آور به فیلم بخشیده بود و با وجود فضای بازی در بازی حاکم بر اثر، یکی از شاه نقش های کارنامه اش را رقم زد. پورحسینی در فیلم «رابطه» نقش یک پدر مهربان و در عین حال عصبی را ایفا کرد که به زیبایی روابط یک پدر خانواده تقریبا سنتی را با فرزندی ناشنوا نشان می داد.



نقش های متفاوت استاد



ویژگی ‌هایی چون درون گرایی و مرموز بودن  در برخی از شخصیت های نسبتا منفی او به چشم می خورد. از شخصیت منفور پسر معمار خانه قدیمی «طلسم» گرفته تا فیلم «اوینار» نشان از اجرای موفق پورحسینی در ایفای نقش های متفاوت دارند. وی در اجرای نقش های مثبت و منفی نیز به یک میزان موفق بوده است. به همین  دلیل نقش های منفی و خاکستری مانند «روز فرشته»، «کشتی آنجلیکا»، «ایستگاه» و «مهمانی خصوصی» به همان میزان باورپذیر هستند که نقش های مثبت او. تلاش او برای خروج از نقش های مشابه ستودنی است. در کارنامه وی نقش ‌هایی خاص ‌ترند همچون نقش منفی «طلسم»، نقش کوتاه مرد از جنگ برگشته «باشو غریبه کوچک»، شکارچی پیر «چاووش» و مامور مرموز و کم‌ حرف «ایستگاه» و نقش متفاوتش در «اوینار» و «فصل پنجم». مهارت و توانمندی‌ اش در ایفای نقش های متفاوت به حدی بود که به راحتی از جانب تماشاگر پذیرفته می‌ شد. کافی است به نقش‌های افسر انگلیسی «کشتی آنجلیکا» در کنار پیرمرد طماع «اوینار» در کنار مامور مرموز فیلم «ایستگاه» در یک گستره متنوع خیره شد تا به بخشی از اشراف او به کارش پی برد.

حسرت بازی در یک فیلم

پرویز پورحسینی با وجود کارنامه ای پربار و درخشان در عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون حسرت به دل ماند، خود در گفت و گویی اظهار کرده بود: «من همه نقش ها را در سینما، تئاتر و تلویزیون بازی کردم اما حسرتی در عرصه کارهای هنری ام دارم که هرگاه به آن فکر می کنم به شدت تمام وجودم را غم و اندوه فرا می گیرد. به خاطر دارم زمان ساخت فیلم «سگ کشی»، بهرام بیضایی به من پیشنهاد بازی در این فیلم را داد و من متاسفانه به دلایلی نتوانستم این پیشنهاد را بپذیرم و در این فیلم بازی کنم. حسرت بازی در فیلم «سگ کشی» همیشه در دلم باقی خواهد ماند.» روحش شاد.

 

جنگ ستارگان سینما

 

از محمدرضا گلزار و لیلا حاتمی تا رامبد جوان و ترانه علیدوستی

منتشر شده در هفته نامه نخست 6 آبان ماه 1399

احمد صبریان

سینما به خاطر جذابیتش همه دوستداران حرفه ‌ای و عام را پیگیر خود می ‌کند. سینما جدا از متنش که مورد توجه رسانه ‌ها و دوستدارانش است، حواشی کنجکاوی برانگیزش نیز دوستداران این هنر را با خود همراه می‌ کند. آن‌ها که سر و کارشان با سینماست بیشتر درگیر متن می ‌شوند اما گاه همین حاشیه‌ ها هر علاقه مندی را وامی دارد تا سینما را  پیگیری کند. یکی از همین حاشیه ‌ها ،اظهارنظر‌های تعجب برانگیز بازیگران در گفت وگو با رسانه‌ ها است که در این نوشتار به این موضوع پرداخته ایم.

بازی ‌کردن من مثل بقیه بازیگران نیست

محمدرضا گلزار: به گواه آمار، شکست تجاری درباره فیلم ‌های من صدق نمی‌ کند. همیشه تلاش کرده ‌ام در انتخاب‌ هایم دقت را داشته باشم. نظر مثبت منتقدان باعث می شد فیلم ‌نامه‌ های هنری به سوی من سوق پیدا کند، اما این نادیده گرفته ‌شدن ‌ها مرا از آن فضا دور کرد. بازی کردن من مثل بقیه بازیگران نیست. مثلا فلان بازیگر در6 ماه اول سال در هشت فیلم بازی می ‌کند؛ در حالی‌ که در سال تنها شاید چهار کار درخشان در سینمای ما ماندگار می شود.

هیچ اخباری را دنبال نمی ‌کنم

لیلا حاتمی: تا یک جایی در دنیای خودت هستی و و با خودت می گویی این که بد نیست. ولی یک باره می ‌بینی یک عالمه آدم جدید هستند که اصلا آن‌ ها را نمی شناسی. احساس می کنم از این فضا عقبم. هیچ اخباری را دنبال نمی ‌کنم. وقتی بچه ‌ها سر فیلم برداری اسامی فیلم ها و کارگردان‌ها را می گویند، با موج جدیدی از فیلمسازان خوب روبه رو می شوم و می گویم: ای بابا! من برای خودم سرم را کرده بودم توی کوزه و داشتم کارای چرت و پرت بازی می کردم! با کوتاه آمدن از ‌ایده آل ها، خیلی هایش چرت و پرت بوده است.

چندان علاقه ای به دیده شدن ندارم

سیامک صفری: من از بازیگرانی هستم که با آن ‌که در نقش ‌های فراوانی ظاهر نشده  ام، توانسته ام تایید منتقدان و مخاطبان را به دست بیاورم، بازی در فیلم «اعترافات ذهن خطرناک من» هومن سیدی را نقطه عطف حضورم در سینما و مهم ‌ترین نقشم تا به امروز می دانم.  چندان علاقه ای به دیده شدن ندارم چون اگر شهرت زیاد داشته باشم دیگر نمی ‌توانم به راحتی در خیابان راه بروم، می‌ خواهم همین طور برای خودم بمانم .

باید برایم در سینما فرش قرمز پهن کنند

رامبد جوان : سینما باید تجربه ای را برای شما فراهم كند كه جای دیگر نتوانید این تجربه را كسب كنید، ولی سینماهای ما باعث شده است ترجیح دهم در خانه فیلم ببینم. شرایط فیلم دیدنم در خانه خیلی بهتر ازسینما است. در خانه علاوه بر فیلم دیدن تخمه می شکنم، چای می خورم، راحت می نشینم و بدون این كه آدم بداخلاقی مرا به داخل یا خارج از سالن هدایت كند .باید آنقدر در سالن سینما به مخاطب احترام بگذارند و فرش قرمز برایش پهن کنند كه من مشتاق شوم  هر روز به سینما بروم.

هرگز در تلویزیون بازی نمی کنم

ترانه علیدوستی: سینمای لاغری داریم و اگر بخواهم بشمارم امیدم برای انجام کار فرهنگی به چه کسانی است شاید به تعداد انگشتان دو دست هم نرسند. هنوز نقش دخترهای ۱۸-۱۷ ساله را به من پیشنهاد می‌ کنند. سینما پس از بازیگران هم ‌نسل من زیاد ورودی نداشته است.. سینما را انتخاب کرده ام و هرگز در تلویزیون بازی نمی کنم زیرا حتی سریال ‌های سطح بالاتر ما درنهایت دستخوش یک جهت گیری بی مورد در پخش می ‌شوند.

مرگ فلسفه زندگی است

نگاهی به آثار زنده‌یاد کامبوزیا پرتوی، کارگردان و فیلم‌نامه نویس صاحب نام

منتشر شده در روزنامه صبح امروز چهارشنبه چنجم ئآذر ماه1399

احمد صبریان

دیگر بار کرونا یکی دیگر از قله‌های کارگردانی و فیلم‌نامه نویسی را از سینمای ایران گرفت و اهالی سینما را در سوگی اندوهناک نشاند. زنده یاد کامبوزیا پرتوی کارگردان و فیلم‌نامه نویس صاحب نام، صبح  روز گذشته 4 آذر 1399 در65 سالگی چشم از جهان فرو بست. وی از دو هفته پیش برای انجام عمل قلب در بیمارستان دی بستری شده بود.خبر ابتلای پرتوی به کرونا از یک هفته پیش از درگذشت او اعلام شده بود. علت اصلی درگذشت او نیز سکته مغزی و تاب نیاوردن اندام‌ها در اثر عمل جراحی و ابتلای همزمان به ویروس کرونا ذکرشد. پرتوی فعالیت هنری‌اش را با ساخت فیلم‌‌های کوتاه در سینمای آزاد دماوند آغاز کرد و پس از مدتی، نخستین فیلم بلند داستانی‌اش «عینک» را برای شبکه دوم تلویزیون ساخت و کارگردانی در سینمای حرفه‌‌ای را  نیز با فیلم «ماهی» تجربه کرد. پرتوی تحصیلاتش را در دانشکده هنرهای دراماتیک سابق (دانشگاه هنر) ناتمام گذاشت و در دوران دانشجویی چند فیلم کوتاه مستند و داستانی برای تلویزیون ایران کارگردانی کرد.

از جوایز جشنواره‌های معتبر تا سیمرغ بهترین فیلمنامه

وی کارگردانی فیلم‌های «ماهی»، « گلنار»، «بازی بزرگان»، « کافه ترانزیت»، «پرده» و «کامیون» را در کارنامه حرفه‌ای اش به ثبت رسانده است. پرتوی که هنوز آخرین فیلمش«کامیون» که در جشنواره فجر، مورد تحسین منتقدان و تماشاگران قرار گرفت به نمایش عمومی در نیامده است، چندی پیش در جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان تقدیر شد. پرتوی علاوه بر کسب جوایز از جشنواره‌های معتبر جهانی، تا کنون چهار بار موفق به دریافت سیمرغ بهترین فیلمنامه برای فیلم‌های «من ترانه 15 سال دارم» رسول صدرعاملی، «کافه ترانزیت»، «فراری» علیرضا داوود نژاد و «کامیون» شده و از این نظررکورددار است.

خانه دوست کجاست؟

پرتوی در فیلم‌های «آدم» رضا کاهانی«شبانه‌‌روز» امید بنکدار و کیوان علی محمدی و «پنج ستاره» مهشید افشارزاده، مشاور کارگردان و در فیلم‌‌های «شب یلدا» کیومرث پوراحمد، «یک شب» و «سوت پایان» نیکی کریمی، «سه زن» منیژه حکمت مشاور فیلمنامه بود‌.وی همچنین نویسندگی فیلمنامه‌های دیگری همچون «شیرک» داریوش مهرجویی، «دایره » جعفر پناهی، «شب» رسول صدرعاملی و «خیابان‌های آرام» کمال تبریزی را بر عهده داشت. پرتوی در ساخت «خانه دوست کجاست» با زنده یاد عباس کیارستمی همکاری داشت و علیرضا رئیسیان فیلمنامه«ایستگاه متروک» را براساس طرحی از او نوشت.

از گل پامچال تا گلنار

زنده‌یاد پرتوی همچنین در نگارش فیلمنامه «محمد رسول ا…(ص)» با مجید مجیدی همکاری داشت. او همچنین دو جایزه بهترین فیلمنامه از جشن خانه سینما را برای فیلم‌‌های «قطعه ناتمام» مازیار میریو«کافه ترانزیت» از آن خود کرد.وی نویسنده سریال «گل پامچال » محمدعلی طالبی و نویسنده طرح اولیه فیلم«گروهبان» مسعود کیمیایی بود. پرتوی فیلم «پرده» را سال 1391با کارگردانی مشترک جعفر پناهی ساخت، فیلمی متفاوت که خودش نقش اول آن را بازی کرد. کامبوزیا پرتوی با فیلم‌های «ماهی» و «گلنار» دریچه جدیدی را به سینمای کودک ایران گشود و فیلم «گلنار» وی در زمان خود، یکی از پرفروش ترین آثار سینمای کودک شد.او در فیلم «بازی بزرگان» با روایت داستانی ملتهب، نقش کودکان جنگ زده را در پي تهاجم ارتش عراق و اشغال يكي از شهرهاي كوچك مناطق مرزی غرب كشور، به تصویر کشید. این فیلم در نوع خود پس از فیلم «باشو، غریبه کوچک» بهرام بیضایی، یکی از مثال زدنی ترین آثار سینمای ایران در زمینه آوارگی و سرگردانی کودکان جنگ است.

مرگ چیز ترسناکی نیست

پرتوی در فیلم«کافه ترانزیت»با فرم و ساختاری بدیع، زوایای پنهانی از استعدادهای بازیگری پرویز پرستویی، فرشته صدرعرفایی و اسماعیل سلطانیان را به نمایش گذاشت. این کارگردان در بخشی از مستند «کامبوزیا پرتوی» ساخته مجید توکلی که در دوران بیماری قلبی‌اش ساخته شده، از فیلم‌ها و کارهایش و همچنین از نحوه مواجهه‌اش با مرگ و زندگی چنین گفته است: «بچه‌ها در فیلم گلنار می‌خوانند: «گلنار مثل گلی بود که گفتند پرپر گشته/ شکر خدا دوباره به ده ما برگشته». مرگ هم خودش فلسفه زندگی است و پشت مرگ چیز ترسناکی نیست. مرگ نه می‌تواند یک تصادف باشد نه یک سیل  و نه یک آتشفشان. ولی من هنوز خیلی کارها دارم که باید انجام دهم و این مرا ناراحت می‌کند. چند طرح دارم که مشغول کار روی آنها هستم بعد اگر اتفاقی برایم افتاد مهم نیست. چند فیلم و فیلمنامه دارم که دارم رویشان کار می‌کنم و حیف است که ناتمام بمانند. این‌ها را هزار بار در ذهنم ساخته‌ام، ولی هنوز فرصتی پیش نیامده که آن‌ها را بسازم. شرایط فیلمسازی هم الان خیلی بد شده و این کار را سخت‌تر می‌کند. این که ببینی کلی طرح نساخته و کار نکرده داری خیلی حسرت بار است.»

آثار ارزشمند او همیشه در سینمای ایران به یادگار خواهد ماند

پرتوی تا آخرین روزهای حیاتش امیدوار بود که دوباره پشت دوربین برود و فیلم نامه‌ها و طرح‌های نساخته‌اش را به تصویر بکشد. مجید مجیدی در یادداشتی به مناسبت درگذشت این کارگردان و فیلمنامه نویس مطرح سینما نوشت: «وقتی شنیدم کامبوزیا پرتوی همسفر مرگ شد، خیلی افسوس خوردم که اولا خیلی زود مارا ترک کرد، دوما در طول این چند سال به دلیل بیماری روزهای خوبی را سپری نمی‌کرد و از همه بدتر آن که در روزهای سختی به سر می‌بریم که حتی نمی‌توانیم او را با شکوه به خانه ابدی‌اش همراهی کنیم. پرتوی رفت ولی آثار ارزشمند او همیشه در سینمای ایران به یادگار خواهد ماند. کامبوزیای عزیز امیدوارم برای سال‌هایی که به عشق پیامبر قلم زدی و مرا در ساخت فیلم محمد رسول ا…(ص) یاری کردی این خدمت به پیامبر مهربانی ها شفیع تو در آخرت باشد.»کسری پرتوی فرزند این کارگردان گفت: «با توجه به شرایط موجود و دوران پیک کرونا مراسم تدفین پیکر پدرم فقط با حضور خانواده در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) و بدون برگزاری هیچ گونه مراسمی انجام می‌شود.»

 

بازیگران پشیمان

فیلم‌هایی که بازیگران از ایفای نقش در آن‌ها ابراز پشیمانی کرده‌اند

منتشر شده در روزنامه صبح امروز اول آبان ماه 1399

احمد صبریان

برخی بازیگران پس از پذیرفتن نقش‌های پیشنهادی در عرصه سینما از آن‌ها به عنوان یک تجربه ناخوش یاد و از بازی در این آثار، اظهار ناخرسندی و پشیمانی می‌کنند. برخی از این بازیگران در گفت و گو با نشریات، مجلات تخصصی سینما و خبرگزاری‌ها حتی از این آثار در کارنامه‌شان نامی نمی‌برند یا از حضور در این فیلم‌ها ابراز پشیمانی و حتی عذرخواهی کرده‌اند. حال ممکن است برای پشیمانی‌شان دلایلی موجه یا غیر قابل توجیه بیاورند. در این نوشتار به پشیمانی برخی بازیگران از نقش‌آفرینی در برخی فیلم‌هایی که در آن‌ها حضور داشته‌اند و همچنین دلایلی که برای پشیمانی‌شان آورده‌اند، پرداخته‌ایم.

نتیجه چیزی نشد که فکر می‌کردم

بهرام رادان با احترام به مسعود کیمیایی از «سربازهای جمعه» خرده گرفته و می‌گوید: « فیلم «سربازهای جمعه» را دوست نداشتم و ندارم». وی از «چهار انگشتی» سعید سهیلی هم به عنوان «تجربه‌ای تلخ» یاد کرده و اظهار می‌کند: «فیلم‌نامه را که خواندم، دیدم نقش متفاوتی است. خودم را در اختیار کارگردان قرار دادم اما نتیجه چیزی نشد که فکر می‌‌کردم. «رز زرد» را نیز به خاطر مسائل مالی پذیرفتم. فکر می‌‌کردم فیلم خوبی می‌‌شود که نشد.» رادان بیش از همه «ازدواج صورتی» منوچهر مصیری را نقطه تاریک دوران بازیگری‌‌اش می‌‌داند.»

وعده‌هایی که هرگز عملی نشد

لیلا حاتمی از بازی در سریال «نهنگ آبی» نخستین تجربه حضورش در نمایش خانگی پشیمان است. شاید اگر این اولین سریال حاتمی نبود، تحمل شکست کمی آسان‌ می‌شد. او از بازی در سریال فریدون جیرانی تا حدی ناراضی  و پشیمان بود که تصمیم گرفت از بازی در سریال انصراف دهد. حذف شخصیت «آناهیتا» با گم ‌و گور شدن این شخصیت در قصه اتفاق افتاد. علت اصلی نارضایتی لیلا حاتمی، برآورده نشدن انتظارات او از نقشی بود که برعهده داشت و طبق گفته خودش وعده‌‌هایی که برای پرداخت بیشتر شخصیت به این نقش داده شده بود نیز هرگز عملی نشد.

فیلمی نشد که فکر می‌کردم

مهران مدیری  پس از بازی در «دایره زنگی» اعلام کرد: «دایره زنگی فیلمی نشد که فکر می‌‌کردم. شاید خانم بخت آور به نظر خودشان  فیلم خوبی ساخته باشند، اما «دایره زنگی» را اثری خوب در کارنامه‌‌ام نمی‌‌دانم». مدیری با بیان این که از بازی در فیلم «توکیو بدون توقف» پشیمان است اظهار کرد: «از کارگردانی دیگران وقتی بازی می‌کردم، حرص می‌خوردم. اما وقتی می‌پذیرفتم حرفی نمی‌زدم.»وی تصریح می‌کند: «برخی کارهایم مثل «جایزه بزرگ»، «نقطه چین»، «ویلای من» را اصلا دوست ندارم  و به نظرم بچه‌گانه و ضعیف اجرا شده اند.»

 

خوشحالم که  اپیزود من حذف شد

به عقیده منتقدان «دعوت» از ضعیف‌‌ترین فیلم‌‌های حاتمی ‌کیاست. اما در میان بازیگرانش، فقط لیلا اوتادی نظرش را علنی کرد. وی می‌گوید: «خیلی خوشحال شدم اپیزود «دانشجو» با بازی من حذف شد. چون آخرین بخش فیلم حاتمی‌‌کیا بود و ایشان یک مقدار بی‌‌حوصله بودند. هرچه سعی کردم نتوانستم منطقی از اپیزود به دست آورم. با پژمان بازغی تصمیم گرفتیم فقط بازی کنیم تا فیلم‌برداری تمام شود. با وجود این که با تمرین زیاد مخالفم چندین جلسه تمرین رفتم و نقش مقابل من 3 بار عوض شد ولی خیلی خوشحالم که «دانشجو» کنار گذاشته شد.»

از بازی در این فیلم عذرخواهی می‌کنم

صابر ابر با انتقاد از فیلم «خواب زده‌ها»ی فریدون جیرانی حضورش در این فیلم را تنها اشتباه کارنامه‌اش دانسته و می‌گوید: «دفاعی درباره فیلم ندارم و از این که در فیلم «خواب زده‌ها» بازی کرده‌ام، عذرخواهی می‌کنم. جیرانی کارگردان بیسوادی نیست و فکر می‌کنم نتیجه «خواب زده‌ها» ربطی به کارگردانی که من می‌شناسم ندارد. فکر می‌کردم «خواب زده‌ها» بناست یک کمدی فانتزی باشد. کلی درباره‌اش حرف زده بودیم و یک ماه و نیم پیش تولید داشتیم. همین چیزهای ترسناک باعث می‌شود دیگر سراغ این نوع سینما نروم.»

لحن فیلم با سلیقه من همخوان نبود

بهاره رهنما پس از بازی در «چارچنگولی»، در مقابل این فیلم موضع گرفت و اعلام کرد: ‌«هنوز این  فیلم را ندیده‌ام. اما نظرم را درباره دوران قبل از ساخت می‌‌گویم که نقشم را دوست ندارم. »رهنما اظهار کرد: «چارچنگولی المان‌‌های یک کمدی پرفروش را داشت، اما وقتی کار شروع شد، متاسفانه لحنی که از طرف کارگردان (سعید سهیلی) به فیلم افزوده شد، با سلیقه من همخوان نبود و چیزی نشد که من  فکر می‌‌کردم. به خاطر قراردادم نمی‌‌توانستم تا پایان فیلم برداری کار را ترک کنم وگرنه حتما این کار را می ‌کردم.»

 

به عشق «مصائب شیرین» با داوودنژاد همکاری کردم

محمدرضا فروتن از حضور در دو فیلم «داوودنژاد» پشیمان است. وی می‌گوید: چندان از بازی در فیلم‌های «بازنده» و «مجردها» پشیمان نیستم. اما از بازی در دو فیلم «هشت پا» و «ملاقات با طوطی» احساس پشیمانی می‌‌کنم. گرچه از آشنایی با داوودنژاد و کار با او بسیار خوشحالم. به عشق فیلم «مصائب شیرین» با داوودنژاد همکاری کردم. متاسفانه در این دو کار با فیلم نامه‌ای از قبل نوشته شده رو به رو نبودیم. داوودنژاد را خیلی دوست دارم ولی این فیلم‌‌ها را دوست ندارم. این سینمایی نیست که دوست داشته باشم در آن باشم.»

کاش نقش خودم را بازی نمی‌کردم

زهرا حاتمی همسر زنده یاد علی حاتمی و مادر لیلا حاتمی که در فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» با دختر و دامادش علی مصفا همبازی بود از حضور در فیلم «تختی» بهروز افخمی ابراز پشیمانی کرده و می‌گوید: «با شروع ساخت« تختی» در نقش خودم (همسر علی حاتمی) حضور داشتم که چقدر پشیمانم و کاش بازی نمی‌کردم. در پروژه «تختی» آقای شایسته به من پیشنهاد کردند نقش همسر علی حاتمی را خودم بازی کنم. من هم پذیرفتم چون بیشتر فیلم ‌برداری هم در خانه من بود در تیتراژ هم آمد: با حضور افتخاری زهرا حاتمی.»

کاش در این فیلم بازی نمی‌‌کردم

کامبیز دیرباز می‌گوید: «از بازی در دو فیلم «اخراجی‌ها » مسعود ده‌نمکی و«سرگیجه» پشیمان هستم و ‌ای کاش در این دو فیلم بازی نمی‌کردم.» وی البته روز بعد اعلام کرد: «اشاره من درباره پشیمانی از بازی در یک فیلم به صراحت درباره «سرگیجه» که کم‌ فروش‌ ترین فیلم سینما و نقطه مقابل آن یعنی فیلم «اخراجی‌ها» بیان شد. من هیچ اشاره‌ای به پشیمانی از بازی در فیلم« اخراجی‌ ها »نکردم؛ نه تنها از بازی در این فیلم پشیمان نیستم بلکه به بازی در آن افتخار می ‌کنم. این فیلم به نوعی مسیر زندگی حرفه ‌ای من را تغییر داد.»

این فیلم خیلی حواشی داشت 

ژاله صامتی چند سال پیش با فیلمی در جشنواره حضور داشت که حواشی زیادی به همراه داشت. خودش می‌گوید: «از بازی در فیلم «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» به کارگردانی فرزاد موتمن اصلا راضی نیستم. این فیلم خیلی حواشی داشت و هنوز هم چک‌های من پاس نشده است واقعا برای این فیلم زحمت کشیدم. دو ماه با این نقش زندگی کردم اما ماحصل کار در تدوین نابود شد. آن چه که بازی کرده بودم با آن چیزی که دیدم، زمین تا آسمان فرق داشت. این از کارهایی است که از بازی کردن در آن بسیار پشیمان هستم.»

یک اقدام نسنجیده و عجولانه بود

محمدرضا گلزار بازی در فیلم «زمانه» را اقدامی نسنجیده و عجولانه می‌داند و می‌گوید: «زمانه» را جزو فیلم‌های دوست داشتنی‌ام به حساب نمی‌‌آورم. دیگر فیلمی ‌که به پشیمانی‌ام منجر شد فیلم «بالای شهر پایین شهر» بود که قصه درست و حسابی نداشت و به تنهایی بار جذابیت فیلم را به دوش کشیدم. «کلاغ پر» شهرام شاه حسینی هم جزو فیلم‌‌هایی است که گلزار به خاطر حضور در آن حسرت می‌خورد و می‌گوید: «فیلم نامه «کلاغ پر» را اصلا دوست ندارم. منتها براساس قولی که به تهیه کننده داده بودم، در فیلم بازی کردم.»

دیگر از وسط پروژه‌ها همکاری نمی‌کنم

رز رضوی از بازی در سریال «کلاه پهلوی» پشیمان است. وی می‌گوید: « من از حقوق بازیگران دیگر خبر ندارم. خودم هنوز بخشی از دستمزدم را نگرفته‌ام. نقش «آذر» که پیشنهاد شد، بازی کردم و آن را دوست داشتم. اشتباه از خودم بود که بدون آگاهی از روند فیلم‌نامه، پس از یک سال وارد این مجموعه شدم. این بار سعی می‌کنم اگر سریال تاریخی دیگری انجام دادم در جریان ساخت یک کار از ابتدا باشم تا بدانم که قصه بر چه اساسی پیش رفته است. دیگر هرگز از وسط پروژه‌ها با آن‌ها همکاری نمی‌کنم.»

 

اتفاقات عجیب و غریب می‌‌افتاد

نیما شاهرخ شاهی پس از بازی در فیلم «کیش و مات» اعتراف کرد این فیلم از ضعیف‌ترین کارهایش است. او می‌گوید: «به خودم آمدم دیدم فیلم آن چیزی نشد که فکر می‌‌کردم و این موضوع  دلایلی داشت. قانون فیلمی ‌که در شهرستان ساخته می‌‌شود این است یک روز هم به عوامل اجازه بازگشت نمی‌دهند، مثل «درباره الی» که به شمال رفتند و هیچ کدامشان اجازه بازگشت نداشتند. ولی برای ما این اتفاق نیفتاد؛ یک روز بازیگر نمی‌‌آمد، یک روز فیلم بردار نبود و همین طور پشت سر هم اتفاقات عجیب و غریب می ‌افتاد.»

 

خاموشی صدای ماندگار اسطوره‌ها؛ از مارلون براندو تا آنتونی کویین

 

زنده‌یاد چنگیز جلیلوند، گزینه نخست مدیران دوبلاژ برای صداپیشگی فیلم‌های درخشان تاریخ سینما بود

منتشر شده در روزنامه خراسان سوم آذر ماه 99

احمد صبریان 

سرانجام کرونا سهم خود از هنر دوبله را نیز گرفت و دوستداران سینما را در سوگ دوبلوری با صدای جادویی نشاند. زنده یاد «چنگیز جلیلوند» پیش کسوت دوبله ایران که دوم آذر در 80 سالگی درگذشت، فعالیت هنری اش را در سال 1336 و با تئاتر به همراه ابوالحسن تهامی آغاز کرد. پس از انقلاب به مدت 20 سال در آمریکا به سر برد ولی سرانجام به کشور بازگشت و دیگر بار کار دوبله را از سال 1377 از سر گرفت. وی به جای بازیگران شاخص سینمای جهان همچون مارلون براندو، پل نیومن، برت لنکستر، ماکسیمیلیان شل، ریچارد برتون، یول براینر، کلینت ایستود، دین مارتین و در سینمای ایران نیز به جای برخی بازیگران صحبت کرد. وی در چند مجموعه تلویزیونی از جمله «عبور از پاییز» و «یلدا» بازی کرد و در برنامه های «مسابقه ستاره بیست» و «جادوی صدا» به عنوان داور حضور داشت. زنده یاد چنگیز جلیلوند در فیلم سینمایی «این سیب هم برای تو» و «قلاده های طلا» نیز ایفای نقش کرد.
یک دوبلور نمونه جهانی
صدای زنده یاد چنگیز جلیلوند آن چنان باصلابت و محکم و استوار بود که همواره شخصیت های نقش اول را دلنشین و تاثیرگذار دوبله می کرد. وی همچنین به سبب لحن خاص و توانمندی های فراوان، استانداردهای یک صداپیشه جهانی را از آن خود کرده بود تا جایی که سال 1357 از وی در مقاله ای معتبر، به عنوان یک دوبلور نمونه جهانی نام برده شد. چنگیز جلیلوند به سبب استعداد ذاتی، صدای منحصر به فرد، تیپ سازی های خلاقانه و تحسین برانگیز، همواره گزینه نخست مدیران دوبلاژ برای صداپیشگی نقش های اصلی فیلم های درخشان تاریخ سینما بود. بی تردید در خاطر تماشاگران ایرانی که پیگیر آثار سینمای کلاسیک جهان هستند، صدای بازیگران بزرگی چون مارلون براندو در فیلم های «زنده باد زاپاتا»، «اتوبوسی به نام هوس»، «در بارانداز» ، جک نیکلسون در «میسوری از هم می پاشد»، پل نیومن در «گربه روی شیروانی داغ»، جیمز استوارت در «طناب»، جان وین در «الدورادو»، برت لنکستر در «پرنده باز آلکاتراز»، کری گرانت در «از شمال تا شمال غربی»، آنتونی کویین در «زوربای یونانی»، کلینت ایستوود در «نابخشوده»، رابرت دنیرو در «وقت نمایش» و... فقط با صدا و دوبله چنگیز جلیلوند حک شده است. هرچند آنان بازیگران بزرگی بودند اما اگر صدای استاد جلیلوند روی لبانشان نقش نمی بست، این همه برای مخاطب جذاب نبودند. بی تردید چنگیز جلیلوند دوبلوری بود که صدای جذاب، گیرا و غیرقابل تقلیدش دیگر تکرار نمی شود. چنگیز جلیلوند علاوه بر داشتن صدایی گیرا و دلنشین، طنین خاصی در صدایش بود که جلوه ای ویژه به او می بخشید. هنرمندی که همچون یک بازیگر چیره دست، شخصیت های مختلف را با صدا بازی می کرد. شاید نسل جدید سنگینی و دردناکی درگذشت چنگیز جلیلوند را درک نکند اما نسلی که با سینمای کلاسیک جهان زندگی کرده و فیلم های تاریخ سینما را روی پرده با دوبله های دلنشین و حرفه ای او دیده و شنیده باشد، سنگینی نبود او را به خوبی حس می کند.