نگاهي به وضعيت دوبله فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني
احمد صبریان
بي شك هنر دوبلاژ در كشور ما، از جايگاه ويژه اي برخوردار است. بهترين آثار سينماي جهان، با بهره گيري از دو نكته مهم توانستند در اذهان مخاطبان ايراني بمانند. نكته اول را بايد حضور دوبلورهايي دانست، كه صدايشان به تك تك شخصيت هاي يك فيلم، جان مي بخشيد. مورد ديگر ترجمه دقيق ديالوگ هاي اين فيلم ها است. برخي از بهترين ترجمه ديالوگ هاي اين آثار، حاصل زحمات استاد نجف دريابندري و بيژن مفيد است. اما اكنون هيچ يك از موارد ياد شده، در دوبله آثار سينمايي و تلويزيوني به چشم نمي خورند. هنر دوبله در سال هاي اخير، از وجود مترجمان فرهيخته اي همچون بيژن مفيد، پرويز دوايي يا منوچهر انور بي نصيب مانده است. از اين رو اگر فيلمي را يك بار به زبان اصلي ببينيم و يك بار با دوبله جديد، نقطه ضعف ها به شدت به چشم مي آيند. ترجمه ديالوگ هاي يك فيلم براي دوبله، كار آساني نيست. اما متاسفانه اين روزها، نام هايي ناآشنا را به عنوان مترجم فيلم ها مي شنويم كه نمي دانيم از كجا آمده يا پيش از اين به چه كاري مشغول بوده اند.
با نگاهي اجمالي به دوران طلايي دوبله در ايران (دهه هاي ۴۰ و ۵۰ شمسي) مي توان به اين نكته پي برد كه اكثر آثار دوبله شده در اين دوران، از هر لحاظ، بي كم و كاست مي باشند. فيلم هاي ارزشمندي همچون پدرخوانده، آواي موسيقي، لورنس عربستان، بانوي زيباي من، دكتر ژيواگو و... همگي محصول همين دورانند.
در دهه هاي ۴۰ و ۵۰، دوبلورها هنگام دوبله يك فيلم، با شخصيتي كه مي بايست به جاي او صحبت مي كردند، ارتباط برقرار و تمام ابعاد شخصيت او را درك مي كردند.زنده ياد ايرج ناظريان، آن چنان با صداي گرم و دلنشين خود، به جاي چارلز فاستركين در شاهكار سينماي جهان، همشهري كين، استادانه صحبت كرده، كه به خوبي مي توان تمام ابعاد وجودي اين شخصيت را درك كرد.ناصر طهماسب نيز با صداي جادويي خويش، شخصيت گستاخ و بي پرواي مك مورفي را با بازي درخشان جك نيكلسون در فيلم پرواز برفراز آشيانه فاخته، همچون شكلاتي شيرين به تماشاگر مي خوراند.
زنده ياد تاجي احمدي نيز با آن صداي استثنايي خود، چنان ماهرانه به جاي جين فوندا صحبت مي كرد، كه حتي ضعف ترين بازي هاي اين بازيگر سرشناس به چشم نمي آمد. گويندگي وي در فيلم هاي پابرهنه در پارك و كت بالو، نيز مثال زدني است.
در سال هاي اخير، ديگر نه از دوبله خوب خبري است و نه از فيلمي خوب براي دوبله كردن. اگر زماني هم قرار به دوبله شدن فيلم باارزشي باشد، آن را براي دومين بار دوبله مي كنند. به راستي آيا ضرورتي براي انجام چنين كاري وجود دارد؟آيا دوبله نخست فيلم، فاقد معيارهاي لازم براي پخش از تلويزيون است؟ مگر فيلم هاي ارزشمند ديگري وجود ندارد كه تاكنون اصلا دوبله نشده و مي توان آنها را براي نخستين بار دوبله كرد؟چنگيز جليلوند پس از بيست سال دوري از وطن، اينك به كشور بازگشته است و با دوبله مجدد برخي آثار برجسته سينماي جهان، اعتبار خود را به عنوان يك دوبلور توانا زير سوال برده است. هنوز صداي باصلابت او را به جاي ستارگاني چون پل نيومن، ريچارد برتن، برت لنكستر و مارلون براندو از خاطر نبرده ايم. اما صداي او درحال حاضر، نه تنها فاقد معيارهاي لازم براي يك دوبلور است، بلكه اداي جملات توسط او به جاي يك شخصيت، كاملا بي حس و بي جان مي نمايد. هنگامي كه صداي او را به جاي جان وين فقيد، در فيلم مردي كه ليبرتي والانس را كشت مي شنويم، جاي خالي ايرج دوستدار را به خوبي احساس مي كنيم. در واقع گويندگي چنگيز جليلوند به جاي جان وين، همانند آب در هاون كوبيدن است.مرحوم ايرج دوستدار، با صدايي لطيف و با تكه پراني هاي بجا، هنوز شخصيت جان وين را براي تمامي دوستداران سينما، زنده نگه داشته است. نكته مهم ديگر در مورد دوبله هاي كنوني، تعدد دوبلورها به جاي يك بازيگر است، اقدامي كه موجب لطمه خوردن به يك فيلم و يا شخصيت بازيگران فيلم شده و حتي در مواردي، بازي درخشان و تحسين برانگيز يك بازيگر را از چشم مي اندازد.
به عنوان نمونه جلال مقامي در بيشتر فيلم ها به جاي رابرت ردفورد صحبت كرده و صدايش با شخصيت رابرت ردفورد، عجين شده است. حال آن كه در فيلم جاسوس بازي، صداي چنگيز جليلوند به جاي رابرت ردفورد، پيكره شخصيت اين بازيگر را به كلي متلاشي كرده است.ناصر طهماسب در تمامي آثاري كه به جاي جك نيكلسون، صحبت كرده، لايه هاي دروني بازي او را به زيبايي تمام به تصوير مي كشد. فيلم هايپروازبرفراز آشيانه فاخت پرواز ه و درخشش گواه اين ادعاست. اما جلال مقامی با صداي بي رمق خويش،در فیلم حرفه خبر نگار روح بازي را از شخصيت جك نيكلسون گرفته است.خسرو خسروشاهي در كشور ما، براي تمامي عاشقان دوبله، يعني آلن دلون، آل پاچينو و داستين هافمن .صداي وي به شكل عجيبي به لحاظ منحني نوساناتش، صاف و بي خش است حتي هنگام فرياد يا گريه، خط مشخصي را بدون اوج و فرودهاي چشم گير، حفظ مي كند. شنيدن صداي وي به جاي آل پاچينو در فيلم هاي پدرخوانده، سرپيكو، بعدازظهر نحس و عدالت براي همه، يا به جاي آلن دلون در فيلم هاي عقرب، دار و دسته سيسيلي ها و سامورايي جادويي است. اما اين كه چرا خسروشاهي به جاي كيانا ريوز در فيلم هاي جستجوگر و بوداي كوچك صحبت كرده، جاي بسي تعجب دارد.
در سال هاي پس از انقلاب، سريال هاي تلويزيوني بسياري دوبله شدند، كه در اين ميان مي توان به دوبله درخشان سريال هاي ارتش سري، لبه تاريكي و در برابر باد اشاره كرد.ايرج رضايي با درايت و تدبير خاصي، مديريت دوبلاژ سريال ارتش سري را انجام داد، آن هم زماني كه دوبله به شدت تحقير مي شد و همه بر اين باور بودند كه عمر دوبلاژ در ايران، به سر آمده است.ايرج رضايي، زهره شكوفنده، منصوره كاتبي، رفعت هاشم پور، ناصر طهماسب، خسرو خسروشاهي و عطاءا... كاملي در دوبله سريال ارتش سري، دست به دست هم دادند و يكي از بهترين دوبله هاي سال هاي پس از انقلاب را خلق كردند. اما در حال حاضر نه تنها دوبله سريال هاي تلويزيوني خارجي، چنگي به دل نمي زند، بلكه به جرأت مي توان گفت كه خود اين سريال ها نيز به لحاظ محتوايي كاملا بي ارزشند.اوضاع در مورد كارتون هاي دوبله شده نيز چنين است. دوران كودكي من با كارتون هاي خاطره انگيزي چون ماجراهاي سندباد، يوگي و دوستان، بل و سباستين، خانواده دكتر ارنست، پينوكيو، مهاجران و پسر شجاع گره خورده است.به عنوان مثال، تركيب صداهاي زوج مرتضي احمدي به جاي روباه مكار و كنعان كياني به جاي گربه نره، كه هميشه مي خواستند پينوكيو را فريب دهند، از نقاط قوت اين كارتون به شمار مي آيد.كارتون پسر شجاع نيز از پرطرفدارترين و طولاني ترين كارتون هايي بود كه در دوران كودكي من، از تلويزيون پخش مي شد و مديريت دوبلاژ آن بر عهده غلامعلي افشاريه بود. نقش پسر شجاع را ابتدا نادره سالارپور مي گفت و پس از مهاجرت وي به خارج از كشور، مهوش افشاري با همان تيپ صدا، بدون آن كه نقش، كوچك ترين لطمه اي ببيند، كار را پي گرفت. پدر پسر شجاع، صداي گرم پرويز ربيعي بود و مهين برزويي هم با زيبايي خاصي در نقش خانم كوچولو صحبت مي كرد.
جذابيت كار دوبله با مقايسه اين كارتون ها با كارتون هاي دوبله شده فعلي، بيشتر جلوه مي كند. در چند سال گذشته انجمن گويندگان جوان، گرايش ويژه اي به دوبله كارتون پيدا كرده است. اما پس از ديدن يكي دو مورد از اين كارتون ها، تماشاي سومي برايتان غيرقابل تحمل مي شود.
جالب است بدانيد كه كارتون هاي دوبله شده توسط اين انجمن، بهترين كارتون هاي كمپاني هاي ديزني و دريم وركز مي باشند.
هنر دوبلاژ، روز به روز در كشور ما روبه افول است و يكي از مهم ترين دلايل آن را بايد پركاري دوبلورهاي پيشكسوت و كم تجربگي دوبلورهاي جديد دانست.پركاري يك دوبلور، شايد از نظر خيلي ها، نه تنها نقصي محسوب نشود كه حتي حسن به شمار آيد. اما براي دوبلوري كه ظرف مدت يك هفته، به جاي چهار يا پنج شخصيت مختلف صحبت مي كند، ديگر انتقال احساسات اين شخصيت ها به بيننده چندان مهم نيست. البته اگر از آنها سوال كنيد امرار معاش و تامين هزينه هاي زندگي را دليل اين كار مي كنند، كه تا اندازه اي هم حق با آنهاست. بي شك اين وظيفه صدا و سيماست كه با رسيدگي به وضعيت مادي اين افراد موجبات رضايت آنها را فراهم آورده و با اين اقدام به هنر دوبلاژ كشور جاني دوباره ببخشد.
باز خوردهای اینترنتی به مطلب
جناب ستوده این چیزهایی که جناب احمد صبریان مرقوم نمودها ندرا فقط یک بار مطالعه کرده و قبول هم دارید؟یا این که چون از قول یک روزنامه نگار نوشته اید تصور می کنید وحی منزل است؟فیلم هایی چونبیمار انگلیسی -شکلات-حانه اروا- پاییز در نیو یورک،پالپ فیکشن - افسانه پاییزی-هویت- در اعماق،رستگاری در شاو شنگ - مسیر سبز - هفت - بازی و... راخود شما صدا گذاری کرده اید ، چطور از کیفیت دوبله این فیلم ها بی خبر هستید؟؟؟وقتی چنگیز جلیلوند به جای کویـن اسپیسی ، رابرت رد فود و... حرف می زند آه از نهاد آقایان در می آید؟امـــا وقتی بهرام زند ،حسین عرفانی ونصرا... مدقالچی بجای شون کانری هستند نهاد آقایان آه نمی کشد؟من نمی دانم آقای صبریان روزنامه نگاری که تا بحال رنگ استودیو دوبلاژ و اتاق دوبله ومیکروفون را نـدیده ...چگونه نظر می دهد که صدای مرد حنجره طلایی ایران فاقد معیار های لازم برای یک دوبلور است؟تایید چنین اراجیفی از اهل هنری که با صداهای ماندگار زندگی می کند و از مشکلات دوبله گذاری خاطره تعریف می کند باعث تعجب است.
*************
البته مطالبی که احمد صبریان آورده تا حدی آرمان گرایانه است و ضمن این که مطلب بدی نیست .اما مشخص است که نویسنده خیلی ایده آل گرایانه خواسته زمان حال را با دهه های طلایی دوبله ایران ( دهه 40 و 50 ) مقایسه کند که مسلما دیگر آن زمان ، آن شرایط ، آن آدم ها و آن فیلم ها دست نیافتنی هستند . مورد مقایسه چنگیز جلیلوند هم از این بینش بررسی شده و نویسنده کارهای شاهکار قبلی جلیلوند رو با کارهای فعلی مقایسه کرده و ...به هر حال این هم یک مقاله آه و ناله دیگر مثل ده ها مقاله سینمایی هست که در رثای سال های طلایی سینما و دوبله نوشته می شود و نوشته خواهد شد و نمیشه جلویش را گرفت.
***********
من معتقدم همانند گذشته هنوز دوبله طلایی داریم ومی توانیم داشته باشیم.مانند فیلم هایی که مثال زدم وبسیاری فیلم های دیگر . من وشما ودیگران نمی توانیم فیلم دیگران و ساعتها راببنیم ودوبله فاخر آن رایک دوبله طلایی بشمار نیاوریم.ر نوشتن نقد اساس کار بی طرفی است و منتقد باید بدون جانب داری ، یک اثــــــــــر هنری رانقد کندحتی اگر با صاحب اثر خصومت شخصی داشته باشد اجازه ندارد بگوید صدای فلان فاقد معیار های لازم برای یک دوبلور است . چون صلاحیت و اهلیت این که این معیارها را تشخیص بدهد ندارد.من بعنوان دوستدار هنر و فن دوبلاژ وظیفه شرعی و انسانی دارم از اهالـی مظلوم این هنر در برابر این قسم حملات دفاع کنم
***********
البته اگر اون پاراگراف مربوط به جلیلوند رو نادیده بگیریم ، بقیه مقاله بد نیست. چیزی که مسلم است اینه که حتی در سخت ترین و بدترین شرایط هم می توان دوبله های ماندگاری ارائه کرد. مگر برخی از بهترین دوبله ها و یا بهترین فیلم های سینمایی بعد از انقلاب در این شرایط ساخته نشده ؟ پس می توان با دقت و خلاقیت هنوز هم شاهکار ساخت. صدا و سیما به عنوان عریض ترین و طویل ترین رسانه موجود در مملکت ، هر گاه در این مورد حساسیت و دقت به خرج داده تاثیر مثبتی در بقیه بخش ها داشته. هر گاه یک مدیر دلسوز ( نه فقط متعهد ) در بخش دوبلاژ سازمان بوده ، شاهد کارهای بهتری بوده ایم. البته وقتی تعداد کارها چند برابر شود اما به تعداد لازم دوبلورخوب اضافه نشود ، خودبخود کیفیت فدای کمیت می شود.
نوشتارهایی از سینما تئاتر و تلویزیون