جاده دوطرفه/همکاری‌های خاطره‌ساز کارگردانان و بازیگران سینما

27/5/95

 

نویسنده:  احمد صبریان 

در بسیاری از فیلم‌های سینمای ایران و جهان یکی از عوامل توفیق فیلم یا دیده شدن بازی بازیگر و قدرت کارگردانی، همکاری مستمر و طولانی مدت میان کارگردان و بازیگر است. همکاری‌هایی که با تفاهم شروع می‌شود به تقابل و چالش می‌رسد و اغلب به جدایی ختم می‌شود.اهمیت انتخاب بازیگر برای موفق شدن یک اثر سینمایی، کمتر از فیلم نامه و کارگردانی نیست. گاهی بیشتر بار فیلم روی دوش یک بازیگر است و گاهی روایتِ داستان به بده بستان‌های بین دو بازیگر اصلی خلاصه می‌شود. نشریه سینما در نوشتاری   به بخش کوچکی از همکاری‌های پر بار و موثر بین کارگردانان و بازیگران در سینمای ایران  پرداخته است و بی‌تردید به بسیاری از همکاری‌ها اشاره نشده است که از جمله آن‌ها می‌توان به همکاری مهرجویی با عزت ا... انتظامی ،علی نصیریان،  جمشید مشایخی،  لیلا حاتمی ،علی مصفا ،بیتا فرهی ، همکاری مسعودکیمیایی با  خسروشکیبایی ،فریبرز عرب نیا ،گلچهره سجادیه، فریماه فرجامی و هدیه تهرانی، همکاری اصغر فرهادی با شهاب حسینی و ترانه علیدوستی و فرامرز قریبیان،  همکاری بهرام بیضایی با سوسن تسلیمی،پروانه معصومی و مجید مظفری  ،همکاری کمال تبریزی با رضا کیانیان و پرویز پرستویی  و.... اشاره کرد.

 پرویز پرستویی--ابراهیم حاتمی کیا--_براهیم حاتمی‌کیا-پرویز پرستویی

 پرویزپرستویی با فیلم «آدم برفی» می‌توانست اوج بگیرد که توقیف فیلم این امکان را از او گرفت اما «لیلی با من است» نگاه‌ها را متوجه او کرد.دو سال طول کشید تا حاتمی کیا به سراغش بیاید و نقش ماندگار «حاج کاظم» را در« آژانس شیشه ای» به او بسپارد . شخصیتی که پرستویی با بازی درخشانش  او رادر سینمای ایران ماندگارکرد. حاتمی کیا «حاج کاظم» را در موقعیت‌هایی جدیدقرار داد. در «روبان قرمز» با یک دوئل عاشقانه درگیرش کرد و در «موج مرده» از او یک دون کیشوت ساخت و  وی رابه جنگ ناوهای آمریکایی  فرستاد. در «به نام پدر» از او مردی به بن بست رسیده ساخت که ترکش مین‌های کاشته شده در میدان‌های جنگ ،زندگی اش را تحت تاثیر قرارمی دهد .حاتمی کیا   در «ارتفاع پست»، «به رنگ ارغوان»، «دعوت»، «گزارش یک جشن» و «چ» به حاج کاظم نیازی نداشت  اما برای«حاج حیدر» فیلم «بادیگارد» باز نوبت به پرستویی رسید. اگر چه حاتمی کیا نقشی در اوج گیری ابتدایی پرستویی نداشت اما دوراز انصاف است اگر  اذعان نکرد که در احیای دوباره پرستویی نقش مهمی داشته است. پرستویی  پس از«به نام پدر» در فیلم‌های متعددی نقش آفرینی کرد اما «بادیگارد» بود که او را بار دیگر  به همان شمایل اسطوره‌ای بازگرداند. پرستویی یک دوجین جایزه و نقش متفاوت و خوب در کارنامه دارد اما بعید است با شنیدن نامش چیزی جز حاج کاظم «آژانس شیشه ای» در ذهن سینما دوستان تداعی شود.

  بهروز افخمی-فریبرز عرب نیا

فریبرز عرب نیا بازیگر جوانی بود که در نقش‌هایی کوتاه جلوی دوربین می‌رفت، بازیگری که با «خسوف» ملاقلی پور نشان داد استعداد دارد ولی تا چهار سال بعد هیچ فیلمسازی توانایی هایش را کشف نکرد تا این که مسعود کیمیایی در «ضیافت» او را به عنوان بازیگر اصلی فیلمش برگزید.تجربه موفق «ضیافت» باعث شد در فیلم «سلطان» هم سراغ عرب نیا برود، «سلطان» کیمیایی به نمایش درآمد، بهروز افخمی یادداشتی ستایش آمیز درباره فیلم نوشت.مسعود کیمیایی پس از «سلطان» دیگر با بازیگری که افخمی او را مطلوب و انگ دنیای فیلم هایش خوانده بود، کار نکرد و افخمی در دو فیلم پیاپی او را مقابل دوربینش قرار داد.چند سال قبل از این ماجرا،در حالی که قرار بود عرب نیا با حضور در «مرسدس» سومین همکاری مشترکش با کیمیایی را نیز تجربه کند این اتفاق رخ نداد و سر از فیلم معمایی «جهان پهلوان» درآورد.افخمی در «جهان پهلوان»، عرب نیا را از سیمای قهرمان عاصی جنوب شهری بیرون آورد، تجربه‌ای که آنقدر موفقیت آمیز بود که در فیلم بعدی هم تداوم یافت؛ فیلمی که بهترین فیلم کارنامه افخمی و عرب نیا از کار درآمد. در «شوکران» عرب نیا نقش محمود بصیرت را بازی کرد. افخمی از همان زمان «تختی» به این نتیجه رسیده بود نقش اصلی فیلم بعدی اش را به عرب نیا بدهد پس از «شوکران» افخمی و عرب نیا دیگر با یکدیگر همکاری نکردند. افخمی همچنان فیلم ساخت و عرب نیا هم به بازیگری ادامه داد ولی هیچ کدام شان نتوانستند به دوران اوج «تختی» و «شوکران» نزدیک شوند.

   تهمینه میلانی-نیکی کریمی

«بچه‌های طلاق» نویدبخش ظهور  کارگردان زنی بود که گرایش فمینیستی اش را پنهان نمی‌کرد در انتهای دهه ۶۰  وهمان دورانی که میلانی نخستین فیلمش را ساخت نیکی کریمی هم نخستین تجربه هایش را مقابل دوربین سپری کرد . وی با«عروس»  ساخته بهروز افخمی به عنوان نخستین ستاره زن سینمای پس از انقلاب چهره شد ولی با هوشمندی به رمز و راز حفظ توأمان موفقیت در گیشه و کسب اعتبار هنری دست یافت . انتخاب‌های بعدی نیکی کریمی و همکاری با کارگردانان صاحب نامی چون  داریوش مهرجویی ،مسعود کیمیایی و ابراهیم حاتمی کیا گواه این ادعاست.در نیمه دوم دهه ۷۰  وپس از  بازی در فیلم های«عروس»، «سارا» ،«پری»،« برج مینو» و «بوی پیراهن یوسف»  نیکی کریمی با ایفای نقش فرشته«دو زن» اوجی دوباره را تجربه  کردو یکی از بهترین بازی هایش درآن سال‌ها را به عنوان زن رنج کشیده ایرانی به تماشا گذاشت.زنی گرفتار شرایط دشوار که حقوقش نادیده گرفته شده است . تجربه موفقیت آمیز «دو زن» استقبال گرم مردم وستایش منتقدان را به همراه داشت و زمینه ساز دو همکاری مشترک دیگر میان تهمینه میلانی و نیکی کریمی شد.  میلانی در «نیمه پنهان» پای سیاست  رابه ماجرا باز کرد. «واکنش پنجم» به عنوان سومین همکاری پیاپی میلانی و کریمی نیز با اقبال عمومی مواجه شد. ولی  پس از آن با توجه به این که با تغییر شرایط اجتماعی امکان ساخت چنین آثاری برای تهمینه میلانی فراهم نشد همکاری اش با نیکی کریمی دیگر ادامه نیافت.

   بهمن فرمان آرا -رضا کیانیان

«خانه‌ای روی آب» پر بود از سکانس‌هایی که یک بازیگر خوش استعداد می‌توانست در آن مانور دهد . رضا کیانیان هم برای نقش «دکتر سپید بخت»سنگ تمام گذاشت.  فرمان آرا سه بار دیگر از کیانیان در شمایلی نزدیک به شخصیت«دکتر سپید بخت» بازی گرفت.در «یک بوس کوچولو» با بازی درخشان کیانیان سنت روشنفکری ایرانی را به نقد کشید. در«خاک آشنا» او را درگیر و دار یک رخداد پیش بینی نشده کرد تا عافیت طلبی را کنار گذارد . در فیلم جدیدش با عنوان«دلم می‌خواد» بازهم رضا کیانیان درنقش یک نویسنده(بهرام فرزانه) که مدت‌هاست نمی‌تواند داستان بنویسدایفاگر نقش اصلی است.نکته مهم در مورد این  زوج سینمایی این است که کارگردان وابستگی بیشتری به بازیگر دارد. بدان معنا  که فرمان آرا بدون حضور کیانیان هیچ فیلمی نساخته اما کیانیان دراوج پرکاری، ده‌ها نقش متفاوت بازی کرده و خوشبختانه کلیشه« دکتر سپیدبخت»  را تکرار نکرده است. هرچند کیانیان زمان بازی در «خانه‌ای روی آب» بازیگری تثبیت شده بود امااین نقش روی قرار گرفتن نامش در فهرست بازیگران تراز اول سینمای ایران تاثیر بسیاری داشت.

   داریوش مهرجویی-خسرو شکیبایی

داریوش مهرجویی پس از دو فیلم پر شخصیت «اجاره نشین ها» که تقریبا نقش اول نداشت، دوباره با فیلم «هامون» به سینمای شخصیت محورش بازگشت.وی که ازهمان ابتدای فعالیت سینمایی اش همکاری با تئاتری‌ها را ترجیح می‌داد، این بار نیز«حمید هامون »اش را روی صحنه تئاتر پیدا کرد. نقش آفرینی  در فیلم «هامون» فرصتی طلایی برای بازیگری چون زنده یادخسرو شکیبایی بود تا خود را به رخ بکشد و یکی از ماندگارترین شخصیت‌های تاریخ سینمای ایران را خلق و مهرجویی نیز نام خود را به عنوان کاشف واقعی خسرو شکیبایی ثبت کند. همکاری مهرجویی و شکیبایی پس از «هامون» همچنان ادامه یافت. در«بانو» نقش کوچکی به شکیبایی سپرد که در کناربیتا فرهی به نوعی یادآور«هامون» بود.در«پری»، شکیبایی دردو نقش «اسد» و «صفا» ظاهر شد که رگه‌های بارزی ازشخصیت حمید «هامون» را در خود داشت. در «سارا»نقش «گشتاسب» رابازی کرد که هم چنان نشانه‌هایی از حمید هامون داشت. در«میکس» دوباره نقش اول فیلم مهرجویی شد و به خاطرفضای کابوس وار و مالیخولیایی غریب حاکم بر داستان همان عصبیت هامون را دوباره زنده کرد. پس از«دختر دایی گمشده»  که بازی شکیبایی درآن بازهم تجلی بخش رفتار‌های هامون وار بود، همکاری این دو قطع شد. شکیبایی در کنار مهرجویی و هامون یک شمایل ماندگار شد و جایگاهی فراتر از یک بازیگردر تاریخ سینمای ایران یافت. اکنون مثلث (مهرجویی، شکیبایی و هامون )در کنار هم سازنده یک مفهوم یا بخش مهمی از فرهنگ طبقه متوسط است.

  علی حاتمی-اکبر عبدی

زنده یاد علی حاتمی  غلامرضای فیلم «مادر» رادر تداوم مجید«سوته دلان»  خلق می‌کند. اکبر عبدی پس از بازی در«اجاره نشین ها»ی مهرجویی و «ای ایران» تقوایی، پرثمرترین فعالیت هایش را در دو همکاری پیاپی با علی حاتمی تجربه کرد. حاتمی در«مادر» و «دلشدگان» با عبدی کار کرد و آنچه گوهر بازیگری عبدی محسوب می‌شود، بیشتر از همیشه در این دو فیلم متبلور شد.وی که  علی حاتمی از او به عنوان طفل شیرین سینما یاد کرده شیرینی و ملاحت را با ظرافت‌ها و ریزه کاری‌هایی در «مادر» همراه کرد که نشان از تفاهم و درک متقابل بازیگر وکارگردان دارد. اگر چه نقش محمد ابراهیم لمپن مسلک (محمد علی کشاورز) در «مادر»پررنگ تر است ولی جلوه حضور غلامرضا (اکبرعبدی) تاثیری افزون تر از دیگر شخصیت‌های اثردارد و تبلور درخشان احساسات با  اورقم می‌خورد.  «غلامرضا»یکی از خوش پرداخت‌ترین شخصیت‌های تاریخ سینمای ایران و نتیجه تلاقی دو استعداد درخشان در کارگردانی، دیالوگ نویسی و بازیگری است. بخش عمده‌ای از گرما و حس و حال فیلم «مادر»مدیون بازی درخشان اکبرعبدی است اوجی که بعید است  دوباره در کارنامه این بازیگر تکرار شود . در«دلشدگان» باز هم اکبر عبدی (آقا فرج ) است که حسی از طنز را به فیلم می‌بخشد. عبدی در همه این سال‌ها بارها هنر بازیگری اش را به رخ کشیده ولی قله‌ای که با حاتمی در «مادر» به آن رسید، همچنان دست نیافتنی به نظر می‌رسد.

 مسعود کیمیایی-فرامرز قریبیان

 فرامرز قریبیان قرار بود در «بیگانه بیا»  نخستین فیلم مسعود کیمیایی یکی از نقش‌های اصلی را بازی کند اما به عنوان دستیار کارگردان کنار دوستش ‌ایستاد.  ابتدای دهه ۵۰  کیمیایی در نامه‌ای از فرامرزمی خواهد به ایران برگردد و در فیلم «زخمی ها» بازی کند. «زخمی ها» به دلایلی ساخته نمی‌شود . درفیلم «خاک» نقش  برادری که جانش را به خاطر  زمین از دست می‌دهد به قریبیان می‌سپارد و در«گوزن ها»  نیز نقش یک چریک شهری را بازی می‌کند .این رفاقت در «غزل» هم  تداوم می‌یابد.کیمیایی «سفر سنگ»  راجلوی دوربین می‌برد  ولی دیگر خبری از قریبیان نیست. پس از آن دو رفیق هر کدام راه خود را رفتند. ابتدای دهه ۷۰ یکدیگر را بازیافتند و قریبیان پس از ۱۵ سال دوباره در «رد پای گرگ» مقابل دوربین کیمیایی رفت. درک متقابل کارگردان و بازیگر از یکدیگر و فهم مشترکی که ریشه در رفاقتی دیرینه داشت، «رد پای گرگ» را به عنوان اثری قابل توجه در کارنامه کیمیایی ثبت کرد. قریبیان نقش  مرد بی‌نام «تجارت»  کیمیایی را نیز ایفا کرد. از«تجارت» به بعد قهرمان‌های کیمیایی به یکباره جوان شدند ولی در دهه ۸۰  در«رییس» باز هم پای علایق مشترک مسعود و فرامرز به میان آمده بود. از آخرین همکاری مشترک رفقای قدیمی یک دهه می‌گذرد. آن چه از عمری رفاقت و همکاری به جا مانده هفت فیلم مشترک است که  برخی جزو ماندگارترین آثار تاریخ سینمای ایران محسوب می‌شوند.

 

اعتراف بازیگران به پشیمانی

 
 
نویسنده : صبریان sabrian@khorasannews.com
 در عرصه سینما فیلم هایی هست که کارگردانان و تهیه کنندگانش پس ازساخت دوست ندارند از آن  هابه عنوان یک تجربه خوش یاد کنند و ازساخت  آن هااظهار ناخرسندی می کنند .حتی بعضی از آن ها برخی آثار رادر کارنامه شان خط می گیرند.  در این میان مهم بازیگران هستندکه پس از پذیرفتن نقش ها و بازی در فیلم های پیشنهادی  در گفت و گو با نشریات ،مجلات تخصصی سینما و خبرگزاری هااز حضوردربعضی آثار سینمایی ابراز پشیمانی و حتی عذرخواهی کرده‌اند . حال  ممکن است برای پشیمانی شان دلایلی موجه یا غیر قابل توجیه بیاورند اما همین که این  شجاعت و صراحت را دارند که اعتراف کنند از نقش آفرینی در برخی فیلم ها پشیمان اند جای تامل و درنگ دارد .  ولی نکته مهم تر این است که آیا پس از آن در فیلم ضعیف تری حضور نیافته اند که برای  توجیه پشیمانی شان از بازی در آن ها عذر بدتر  از گناه بیاورند؟ در این نوشتار به پشیمانی برخی بازیگران از نقش آفرینی در برخی فیلم هایی که در آن ها حضور داشته اند و همچنین دلایلی که برای پشیمانی شان آورده اند پرداخته ایم.  
 
 
 
 تکرارتجربه های تلخ
بهرام رادان با ادای احترام به کیمیایی از «سربازهای جمعه» خرده گرفته و گفته است: « به عنوان  بازیگر وتماشاگر، فیلم نامه و فیلم «سربازهای جمعه» را دوست نداشتم و ندارم». وی از «چهارانگشتی»  سعید سهیلی هم به عنوان «تجربه ای تلخ» یاد می‌کند و می‌گوید: «فیلم نامه را که خواندم، دیدم نقش متفاوتی است. خودم را کامل در اختیار کارگردان قرار دادم اما نتیجه چیزی نشد که فکر می‌کردم. «رز زرد» داریوش فرهنگ را نیز به خاطر مسائل مالی پذیرفتم. البته فکر می‌کردم فیلم خوبی می‌شود که نشد.» بهرام رادان  بیش از همه «ازدواج صورتی» منوچهر مصیری را نقطه تاریک دوران بازیگری‌اش می‌داند. 
 
 
 
 
 
 
 
سرم را بالا نمی گیرم
مهناز افشارپس از بازی در فیلم ضعیف «امشب شب مهتابه» محمد هادی کریمی تصمیم گرفت گزیده‌کار شود . تعارف را کنار گذاشت و بی‌پرده گفت: «این فیلم فیلمی نیست که مهناز افشار سرش را به خاطر آن بالا بگیرد.  نه قصه‌اش را دوست داشتم و نه دستمزد بالایی برای بازی در آن گرفتم. به من گفتند فیلم یک ورژن ایرانی از «زندگی من» با بازی نیکول کیدمن است . وی البته به دیگر انتخاب‌های اشتباهش نیز اعتراف کرده و گفته است:  در کارنامه‌ام «دختری در قفس»  قدرت ا... صلح میرزایی را هم دوست ندارم  ودر «نگین» اصغر هاشمی هم نقش اصلا مال من نبود. 
 
 
 
 
 
 
 
 
بی حوصلگی کارگردان و داستان بی منطق
به عقیده بسیاری از منتقدان «دعوت» یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌های حاتمی‌کیاست اما در میان بازیگرانش فقط لیلا اوتادی نظرش را علنی کرد.وی گفت: «خیلی خوشحال شدم اپیزود«دانشجو» با بازی من در «دعوت »حذف شد. چون آخرین بخش فیلم آقای حاتمی‌کیا بود و به نظرم ایشان یک مقدار بی‌حوصله بودند. هرچه سعی کردم نتوانستم منطقی از داستان این اپیزود به دست آورم، برای همین با پژمان بازغی تصمیم گرفتیم فقط بازی کنیم تا فیلم برداری تمام شود. با این که با تمرین زیاد مخالفم اما چندین جلسه تمرین رفتم و حتی نقش مقابل من 3 بار عوض شد ولی خیلی خوشحالم که «دانشجو» کنار گذاشته شد».
 
 
 
 
 
 
 
پشیمانی کارشناسانه
مهران مدیری  پس از بازی در «دایره زنگی» اعلام کرد: «دایره زنگی فیلمی نشد که فکر می‌کردم. شاید خانم بخت آوراز نظر خودشان فیلم خوبی ساخته باشند، اما من «دایره زنگی» را اثری خوب در کارنامه‌ام نمی‌دانم». مدیری همچنین با اعتراف به این که از بازی در فیلم «توکیو بدون توقف» پشیمان است اظهار کرد: «از کارگردانی دیگران وقتی برایشان بازی می کردم، حرص می خوردم. اما وقتی می پذیرفتم کاملا خود را می سپردم و حرفی نمی زدم.  وی در برنامه «هفت» نیز تصریح کرد:  برخی کارهایم مثل «جایزه بزرگ»، «نقطه چین»، «ویلای من» و … را اصلاً دوست ندارم  وبه نظرم بچه گانه و ضعیف اجرا شده اند.»
 
 
 
 
 
 
 
 تنها اشتباه کارنامه 
صابر ابر با انتقاد از فیلم "خواب زده ها"ی فریدون جیرانی حضورش در این فیلم را تنها اشتباه کارنامه بازیگری اش دانسته وگفته است: خیلی صادقانه می گویم نه تنها دفاعی درباره فیلم ندارم که برای اولین بار می گویم از این که در فیلم "خواب زده ها"بازی کرده ام عذرخواهی می کنم. جیرانی کارگردان بیسوادی نیست و فکر می کنم نتیجه "خواب زده ها" هیچ ربطی به کارگردانی که من می شناسم ندارد. من فکر می کردم "خواب زده ها" بناست یک کمدی فانتزی از کار دربیاید. کلی درباره اش حرف زده بودیم و یک ماه و نیم پیش تولید داشتیم. همین چیزهای ترسناک باعث می شود دیگر سراغ این نوع سینما نروم.
 
 
 
 
 
 
 
لحنی که با سلیقه ام متفاوت بود 
بهاره رهنما پس از بازی در «چارچنگولی» و پیش از آن که به تماشای این فیلم بنشیند، در مقابل این فیلم موضع گرفت و اعلام کرد: ‌«هنوز فیلم را ندیده‌ام اما نظرم را در باره دوران قبل از ساخت می‌گویم که نقشم را دوست ندارم. » رهنما درباره چگونگی پذیرش این نقش اظهار کرد: «چارچنگولی المان‌های یک کمدی پرفروش را داشت، اما وقتی کار شروع شد  متاسفانه لحنی که از طرف کارگردان (سعید سهیلی)به فیلم افزوده شد با سلیقه من متفاوت بود و چیزی نشد که فکر می‌کردم. به خاطر قراردادم نمی‌توانستم تا پایان فیلم برداری کار را ترک کنم وگرنه حتما این کار را می‌کردم.»
 
 
 
 
 
 
 
نخست اظهار پشیمانی و سپس تکذیب
کامبیزدیرباز در برنامه «دورهمی» گفت: از بازی در دو فیلم« اخراجی‌ها » مسعود ده‌نمکی و« سرگیجه»به کارگردانی محمد زرین دست پشیمان هستم و‌ای کاش در این دو فیلم بازی نمی‌کردم. وی البته روز بعد اعلام کرد: اشاره من درباره پشیمانی از بازی در یک فیلم به صراحت درباره کم‌فروش‌ترین فیلم سینما و نقطه مقابل فیلم اخراجی‌ها بیان شد که اسم آن را هم در برنامه آوردم‌. من هیچ اشاره‌ای به پشیمانی از بازی در فیلم اخراجی‌ها نکردم؛ چراکه نه تنها از بازی در این فیلم پشیمان نیستم بلکه به بازی در اخراجی‌ها افتخار می‌کنم و معتقدم این فیلم به نوعی مسیر زندگی حرفه‌ای من را تغییر داد.
 
 
 
 
 
 
 
 کاش نقشم را بازی نمی کردم
زهرا حاتمی همسر زنده یاد علی حاتمی و مادر ستاره محبوب سینما لیلا حاتمی که سال گذشته در فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» صفی یزدانیان با دختر و دامادش علی مصفاهمبازی بود در گفت وگو با "شرق" از حضور در "تختی" بهروز افخمی ابراز پشیمانی کرده و گفت:«با شروع ساخت فیلم تختی در نقش خودم (همسر علی حاتمی) حضور داشتم که چقدر هم پشیمانم و کاش بازی نمی کردم ، در پروژه «تختی» آقای شایسته به من پیشنهاد کردند نقش همسر علی حاتمی را خودم بازی کنم. من هم پذیرفتم چون بیشتر فیلم‌برداری هم در خانه من بود در تیتراژ هم آمد: با حضور افتخاری زهرا حاتمی».
 
 
 
 
 
 
 
 تدوین نتیجه کارم را نابود کرد
ژاله صامتی چند سال پیش با فیلمی در جشنواره حضور داشت که حواشی زیادی به همراه داشت.  خودش در باره این فیلم می گوید: از بازی در فیلم «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» به کارگردانی فرزاد موتمن اصلا راضی نیستم.  این فیلم خیلی حواشی داشت  و هنوز هم چک های من پاس نشده است واقعا برای این فیلم زحمت کشیدم. دو ماه با این نقش زندگی کردم اما ماحصل کار در تدوین نابود شد. آن چه که  بازی کرده بودم با آن چیزی که دیدم زمین تا آسمان فرق داشت. این از کارهایی است که از بازی کردن در آن بسیار پشیمان هستم.
 
 
 
 
 
 
 
 
اقدامی نسنجیده و عجولانه 
محمد رضاگلزار هنوز هم معتقد است بازی در فیلم «زمانه» ساخته حمید رضا صلاحمند اقدام نسنجیده و عجولانه ای بوده است و می گوید: در مجموع «زمانه» را جزو فیلم‌های دوست داشتنی ام به حساب نمی‌آورم. دیگر فیلمی ‌که به پشیمانی ام منجر شد فیلم «بالای شهر پایین شهر» (اکبر خامین) بود. فیلمی‌ که قصه درست و حسابی نداشت، به تنهایی بار جذابیت فیلم را به دوش کشیدم. «کلاغ پر»  شهرام شاه حسینی هم جزو فیلم‌هایی بود که گلزار به خاطر حضور در آن حسرت  می خورد  و می گوید:«فیلم نامه «کلاغ پر» را اصلا دوست ندارم. منتها براساس قولی که به تهیه کننده داده بودم، در فیلم بازی کردم.»
 
 
 
 
 
 
 
کارگردان‌ را دوست دارم اما فیلم‌ها را نه 
فروتن بارها اعلام کرده است از حضور در دو فیلم «داوودنژاد» پشیمان است. وی می‌گوید: الان چندان از بازی در فیلم‌هایی نظیر «بازنده» و «مجردها» پشیمان نیستم. اما از بازی در دو فیلم «هشت پا» و «ملاقات با طوطی» احساس پشیمانی می‌کنم. گرچه از آشنایی با داوودنژاد و کار با او بسیار خوشحالم. من به عشق فیلم «مصائب شیرین» داوودنژاد با او همکاری کردم و متاسفانه در این دو کار با فیلم نامه ای از قبل نوشته شده رو به رو نبودیم . داوودنژاد را خیلی دوست دارم ولی این فیلم‌ها را دوست ندارم. یعنی این سینمایی نیست که من دوست داشته باشم در آن باشم.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 اعتراف به کیش و مات 
نیما شاهرخ شاهی پس از بازی در فیلم «کیش و مات» اعتراف کرد که این فیلم یکی از ضعیف‌ترین کارهایش در سینما بوده است. او در این باره گفت: به یک باره به خودم آمدم و دیدم این فیلم آن چیزی نشد که فکر می‌کردم و این موضوع دلایل متعددی داشت. قانون فیلمی‌که در شهرستان ساخته می‌شود این است که یک روز هم نباید به عوامل اجازه بازگشت بدهند، مثل فیلم «درباره الی» که به شمال رفتند و هیچ کدامشان اجازه بازگشت نداشتند ولی برای کار ما این اتفاق نیفتاد؛ یک روز بازیگر نمی‌آمد، یک روز فیلم بردار نبود و همین طور پشت سر هم اتفاقات عجیب و غریب می‌افتاد.

دل نوشته های اهالی سینما برای خبرنگاران

نویسنده : احمد صبریان 

بی شک خبرنگاران دررسانه های نوشتاری و دیداری به متن وحواشی رویداد هایی می پردازند که برای مخاطبان جذاب و مهم است. تهیه خبرها و گزارش های سینمایی؛ هنری، ادبی وفرهنگی و انتقال  آن به آحاد جامعه  توسط  روزنامه نگاران وخبرنگاران تیزهوشی ،دقت،  امانتداری، سرعت عمل و پرهیز از غرض ورزی های شخصی  بسیاری می طلبد چرا که خبرنگاران به عنوان سنگ صبور جامعه وهنرمندان  باید پای درد دل هایشان بنشینند و پاسخ مدیران ، دست اندر کاران نهاد ها ی سینمایی ،هنری ادبی را به آگاهی شان برسانند .خبرنگاران با نقد عملکردمسئولان در دستگاه های مختلف اجرایی  تلاش دارندپل ارتباطی مردم، هنرمندان و مدیران باشند.بدون شک نامگذاری روز شهادت شهید صارمی به‌عنوان روز خبرنگار، یک پیام سازنده  دارد و آن هم این که روز خبرنگار، روز شهادت و جان دادن در راه اطلاع‌رسانی  شفاف و دقیق به جامعه است. به مناسبت فرا رسیدن 17 مرداد ماه روز خبرنگار ،برخی مدیران  هنری  واهالی سینما  با نوشتن متونی درصفحات شخصی شان در فضای مجازی یا در پیام های کوتاهی  ضمن تبریک  این روز به خبرنگاران از این حرفه و قداست آن گفتند و نوشتند.

 خانه سینما  در پیام تبریکی به خبرنگاران آورد:حضور موثرتان برای اهل فرهنگ و هنر مایه دلگرمی است. روزتان مبارک.

  «محمدرضا ورزی»: کارگردان مجموعه تلویزیونی «معمای شاه» در پیام تبریکی برای اهالی رسانه چنین نوشت:خبرنگاران با پشتکار و عزت نفس، چشم های ناظر و زبان گویای مردم در نظارت بر عملکرد سازمان ها و نهاد های مختلف هستند.خبرنگاران به راستی ثابت کرده اند که تجسم امانت، مسئولیت، تعهد، دلسوزی و وظیفه‌اند. آنان برای حفظ ارزش‌های جامعه تلاش‌ها و مجاهدت‌های شبانه روزی داشته و دارند. این مجاهدت در عرصه خبر و آگاهی بخشی، بر کسی پوشیده نیست.

  حمید فرخ نژاد: خبرنگاران را خادمان بی ادعای روشنایی و نگهبانان گوهر اندیشه راستی عنوان کرد ودر پیام تبریکی برای خبرنگاران نوشت: سلام بر خ ادمان ب ی ادعای ر وشنایی، ن گهبانان گ وهر اندیشه راستی که کلمه خبرنگار را تشکیل می‌دهند.

  رضا کیانیان: روز خبرنگار را تبریک گفت و ابراز امیدواری کرد تا انجمن صنفی روزنامه‌نگاران دوباره بازگشایی شودو نوشت: در این منطقه پر آشوب که ما ایرانی‌ها زندگی می کنیم، همیشه فقط خبرهای بد وجود ندارد.حتماً خبرهای خوب هم هست و این خبرهای خوب و بد را فقط خبرنگاران هستند که به ما می‌رسانند.

مهناز افشار: بعدها تاریخ این سرزمین  ازنام آن ها که از شرافت قلم پاسداری کردند با احترام یاد می کند. روز خبرنگار مبارک همه انسان های شریفی باشد که در این روزگار سخت، شرافت نفروختند.

 علیرضا خمسه: روز خبرنگار را به همه خبرنگاران زحمتکش کشورمان تبریک عرض می کنم و برای همه آن ها آرزوی شادی و تندرستی دارم.

  امین حیایی و نیلوفر خوش خلق :خبرنگاران سرمایه های ما هستند، سرمایه هایی که با چراغ آگاهی راه را روشن نگاه می دارند تا کوچه های هنر این مرز و بوم شاهد گام هایی در مسیر اعتلا و سربلندی باشد.پس باید قدر دانست و به احترام قلم و آگاهی روزی را که نام آنها بر پیشانی اش حک شده گرامی داشت. امید که قلم هایتان پایدار و قدمهایتان استوارتر از همیشه باشد و تلاش، صداقت و تعهد را سرلوحه روزهای آینده قرار دهید و همچنان بر مدار راستی و درستی حرکت کنید. سلامتی و تندرستی شما خبرنگاران زحمت کش آرزوی قلبی ماست.

  بهنوش بختیاری:  روز خبرنگار رابه خبرنگارهای نازنین و باشرف تبریک می گویم.

 مهران غفوریان: روز خبرنگار را به همه خبرنگاران تبریک می گویم. به خصوص افرادی که با دل و جرأت در سوریه و سایر مناطق جنگی کار می کنند.برای تان آرزوی سلامتی دارم.

 مرجانه گلچین: خبرنگار انسان لایق و امانتداری است که خود و قلمش را به هیچ نمی فروشد. 17 مرداد روز خبرنگار بر همه عزیزان امین و اهل قلم مبارک باد.

میترا حجار: روز خبرنگار بر خبرنگارانی که حقیقت را قربانی شهرت نکردند مبارک باد.

 برزو ارجمند: روز خبرنگار به تمامی مهربان دوستان خبرنگارم مبارک امید آن که همیشه قلم شما به مهر، عشق و صداقت بنویسد.

شراره رخام: به عنوان یک هنرمند معتقدم، بدون خبرنگاران هنرمندان به جایگاه اجتماعی خود آنچنان که باید، دست نمی یافتند .عزیزان دوست داشتنی ،روزتان مبارک.

 شهره سلطانی: من این روز را به همه خبرنگاران شریف و مسئول و متین تبریک می گویم و برای همگی آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

 صبا کمالی: در این اوضاع نابه سامان، چقدر یک خبرنگار از شهامت و درستی و اعتقاد برخوردار است که با وجود تهدیدها حقایق را کشف و در معرض مردم قرار می دهد. روزتان مبارک.

 نفیسه روشن: و خدایی که به قلم قسم خورد، شما را برگزید که قلم تان زبان سکوت ها باشد. روزتان مبارک.

فلور نظری: روز خبرنگار به خبرنگارانی که همیشه یک قدم زودتر، یک قدم جلوتر و یک قدم موثرتر قلم می زنند با حفظ حرمت قلم مبارک باد.

 بهتاش صناعی ها: رفقای سخت کوش و روشنگر مطبوعات، روزتان مبارک و پرواز کلام و تصویرتان امن باد.

علی مسعودی: روز خبرنگار را به همه عزیزان زحمتکش خبرنگار تبریک عرض می کنم مخلص همه زحمتکشان عرصه خبر.

علی معلم: خبرنگاری سلوک تنهایی یک دلبند به آگاهی است که ایمانش به حقیقت او را سرزنده و فعال نگه می دارد.

محمود عزیزی: از وقایع جنگ گرفته تا کوچک‌ترین اتفاقاتی که در سطح شهر رخ می‌دهد به واسطه قلم شما خبرنگاران تاریخ‌ساز می‌شود. روزتان مبارک.

مرضیه برومند: خبرنگاران بی‌شک فرزندان صبور من هستند، بدون تلاش و از خودگذشتگی آنها هرگز رویدادهای اجتماعی و فرهنگی سرزمین‌مان چنین بازتاب درخشانی نداشت.فرزندان خبرنگار من... روزتان مبارک

سمانه پاکدل :شما خبرنگاران نقش بسیار تاثیر‌گذاری در منتشر کردن خبر دارید . خسته نباشید. امیدوارم با در نظر گرفتن جنبه های فرهنگ ایرانی قلم شما خبرنگاران سلامت باشد. 

خاطره بازی با دیالوگ

 

 13/05/95

نویسنده : احمد صبریان 

برخی فیلم ها در ذهن تماشاگران می مانند ، نه به خاطر بازی های خوب و تاثیر گذاریا کارگردانی منسجم و هوشمند. برخی فیلم هادر خاطر حک می شوند،نه به سبب فیلم برداری چشم نواز و چهره پردازی باور پذیریاسکانس های جذاب و میخکوب کننده.برخی فیلم هادر عمق ذهنت رسوب می کنند، نه به دلیل پایان بندی غافلگیر کننده و نحوه روایت یا جلوه های ویژه منحصر به فرد و تدوین ماهرانه.برخی فیلم ها در خاطر سینما دوستان مهرماندگاری خورده اند، نه به سبب چهره پردازی باور پذیر وسوژه تامل برانگیز یاشخصیت پردازی  های مناسب و تعلیق های پی در پی.  برخی فیلم ها همه این ویژگی ها را به عنوان یک اثر خوب دارند اما آن چه آن ها را از دیگرفیلم های سینمایی متمایز و نزد مخاطب خاص و عام محبوب، ماندگار و خاطره انگیز کرده، دیالوگ های نغز، دلنشین ،پرمایه و فاخری است که  با شنیدن  یا خواندن  شان، فیلم و آدم هایش در خاطرت جان می گیرد.انگار در سالن تاریک سینما بر صندلی تکیه زده  و به تماشای دوباره آن ها بر پرده خیره شده ای. گاه نیزدنیایی از خاطرات را برایت تداعی می کنند. دیالوگ هایی نغز که بی شک یکی از مهمترین مولفه آثار کارگردانانی چون زنده یاد علی حاتمی، مسعود کیمیایی، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، ابراهیم حاتمی کیا، مجید مجیدی و... است .در این نوشتار به مرور برخی دیالوگ های خاطره انگیز شماری از آثار سینمایی پرداخته ایم که بی تردید ما را به ضیافت خاطره انگیز روایت و تصویر می برد.


طعم گیلاس/عباس کیارستمی
مرد سرنشین خطاب به راننده(همایون ارشادی ):آفتاب از بالای کوه زده بود...چه آفتابی... چه سبزه زاری... صدای بچه ها بود. ..گفتن درختُ تکان بده...تکان دادم... توت می‌خوردن... منم خوردم. ..آمدم خونه به زنم هم توت دادم... آقا یه توت منو نجات داد ...حالاتو دَم صبح طلوع آفتابو نمی خوای ببینی؟... سرخ و زرد آفتابو؟... موقع غروبو دیگه نمی‌خوای ببینی؟... نمی‌خوای این ستاره ها رو ببینی؟ ...شب مهتاب ... قرص کامل ماه رو دیگه نمی‌خوای ببینی؟ آب چشمه خنک رو نمی‌خوای بخوری؟ ...دست و صورتِتو با اون چشمه بشوری؟...از مزه گیلاس می‌خوای بگذری؟ ...نگذر! من می‌گم... رفیقتم ...نگذر!
مادر/ زنده یاد علی حاتمی
ابراهیم(محمدعلی کشاورز):پرهیز مرهیزش می دین که چی؟... خورشید دم غروب آفتاب صلاة ظهر نمی شه...مهتابی اضطراریه... دو ساعته باتریش سه ست... بذارین حال کنه این دمای آخر...حال و وضع ترنجبین بانو عینهو وقت اضافی بازی فیناله... آجیل مشکل گشاش هم پنالتیه... گیرم این جور وجودا موتورشون رولزرویسه ...تخته گازم نرفتن سر بالایی زندگی رو...دینامشون وصله به برق توکل... اینه که حکمتش پنالتیه... یک شوت سنگین گُله... گُلشم تاج گُله... قرمزته! ...آبی آبلیموجات.
هامون/داریوش مهرجویی
حمید هامون (زنده یاد خسرو شکیبایی): آقای رییس!... این خانوم... این آقا و فک و فامیلاشون... دست به دست هم دادن منو نابود کنن... پاسبون گذاشته سر محل منو دستگیر کنه... انگار جنایت کردم... حالا هم باید نفقه شو بدم... هم خونه رو بدم...هم مهریه رو بدم... هم بچه مو بدم...هم شرفمو بدم... چرا؟ ... من نمی تونم طلاق بدم ... من نمی تونم... این زن سهم منه... حق منه... عشق منه... من طلاق نمی دم.
کاغذ بی خط/ناصر تقوایی
جهانگیر (خسرو شکیبایی) خطاب به رویا(هدیه تهرانی): این دنیایی که ما توشیم به درد کار نمی خوره...قبل من و تو همه چیش اختراع شده... دنیای قصه تو... یه جور دنیاییه که خودت باید خلقش کنی...اگه می خوای بگرده... به اراده تو باید دور خودش بگرده... وقتی می خوای آفتاب شه ...خورشید باید بتابه... وقتی نمی خوای... بذاره بره پشت ابرا... وقتی می خوای بارون بیاد ...آسمون باید بباره... وقتی نمی خوای اراده کن بند میاد.
رئیس / مسعود کیمیایی
پولاد کیمیایی: این عشق ...یه چیزایی توش هست که تو اونو از بیخ نمی شناسی...عشق اگه ناموس بشه عشقه... ناموس هم عین چراغ نگاریه... دوره اش تمومه... پس هیچ وقت دور و ور چراغ نگاری من نپلک...چون هنوز یه چیزایی هست که قدیمیه... می کشمت قدیمیه...ولی من می کشمت!
مسافران /بهرام بیضایی
خانم بزرگ( زنده یاد جمیله شیخی ):خوبه گاهی با این جور بهانه‌ها می‌شه قوم و خویش رودید. بفهمیم کی هست ...کی نیست... بچه‌ها رو نمی‌شناسی... چون بزرگ شدن... بزرگارو نمی‌شناسی... چون پیر شدن.. همه کسم مردن... ولی نه برای من... هر روز می بینمشون... پدر اونجا نشسته بود... مادر اون جا و من  بچه بودم... تو نبودی... پس معنیش اینه که مرده بودی؟.... نه!
روسری آبی / رخشان بنی اعتماد
رسول رحمانی (عزت ا... انتظامی): رسول رحمانی امروز مرد...این که این جا ایستاده ...می خواد با نوبر کردانی... دختر غربتی پاپتی بی کس و کار...بمونه تا بمیره...خوشبختی اون چیزی نیست که هر کسی از بیرون ببینه ...خوشبختی تو دل آدمه... دل که خوش باشه خوشبختی.
ماهی ها عاشق می شوند/ علی رفیعی
قوطی کنسرولوبیا ، ماهی تن... یعنی نه زن... نه بچه... یعنی یه زندگی تنها... یعنی وقتی سرتو می ذاری رو بالش... تنهایی... یعنی وقتی از جات بلند می شی.. تنهایی... با خودت حرف می زنی... می دونی آدمایی که می تونن گاهی وقتا یه شکم سیر گریه کنن چه قدر شانس دارن؟
باغ‌های کندلوس / زنده یادایرج کریمی
 آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر می‌شن... می‌دونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه... رو عمرشون حساب می‌شه... از دو سالگی مادرن... بعد مادر برادرشون میشن... بعد مادر شوهرشون میشن...  باباشون که پا به سن می‌ذاره ...ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد...گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن... من شوهر نکردم... ولی مادر مادرم بودم... مادر پدرم بودم... مادر برادرم بودم...
 تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن... مادر اونا هم بودم.
ارتفاع پست/ابراهیم حاتمی کیا
قاسم(حمید فرخ ن‍ژاد): این قصه مردیه که می خواد با زن و بچه اش کوچ کنه... یه کوچ اجباری...
درست مثل اجدادمون... عین پدربزرگامون... ولی خوش به حال اونا... هرجا دلشون می خواست می رفتن... الان همه جا رو دیوار کشیدن... پول می خوان ...ویزا می خوان ...اما مرد بدبخت  قصه ما...فقط یه سرمایه داره... اونم جونشه.
بی پولی/ حمید نعمت ا...
ایرج (بهرام رادان) به شکوه (لیلا حاتمی): همین جوری پولای من بدبختو نفله کردی... کلاس کنکور برم ماما بشم... پیش دکتر کرمانی برم لاغر می‌کنه... لاغر کنم سکه می‌ده به آدم...بریم دیزین با بچه‌ها... دلم می‌خواد سایت داشته باشم... قبض تلفن می‌اومد قد یه کباب سلطانی... بریم با بچه‌های وبلاگ نویس آران بیدگل... بریم اردهال سر خاک سهراب سپهری... مث بچه فنچ شونزده هفده ساله... زن گنده پا شدی رفتی قمصر کاشون... جشن گلاب گیرون... اصلا می‌خوام بدونم الان تو این بدبختی و بی پولی...این آقای سهراب سپهری میاد ده شاهی بذاره کف دست ما؟
 کنعان / مانی حقیقی
مینا (ترانه علیدوستی) به مرتضی (محمدرضا فروتن): بذار بهت بگم... صبح که پا می‌شم... دلم می‌خواد کسی باهام حرف نزنه... می‌خوام از خونه که می رم بیرون... کسی منتظرم نباشه برگردم... دل کسی واسم تنگ نشه... کسی منو نخواد... می‌خوام تنها باشم... دو روز دیگه پا می‌شم، نگاه می‌کنم... می‌بینم پیر شدم... دستام خالیه... هیچی ندارم از خودم... اگه ولم نکنی برم، دلم می‌پوسه این جا مرتضی!
 حوض نقاشی/مازیار میری
  رضا (شهاب حسینی) : ببخشید که بابات شدم سهیل... خدا تورو یهویی داد خب... اولش که مثل بچه قورباغه بودی ...همه میگفتن مثل باباشه... اما خوب شد یواش یواش مثل مریم شدی... قشنگ...   مامان بابا خیلی خوبن سهیل... به خدا... وقتی نیستن می فهمی... باور کن... به خاک آقام.
 شب های روشن/ فرزاد موتمن
استاد (مهدی احمدی):من با اینا غریبه ام... با مجسمه آدما... با آدمای مجسمه... این جا نمی شه به کسی نزدیک شد...آدما از دور دوست داشتنی ترن... شاید می ترسم...شاید خیالاتی ام و می ترسم با پیدا کردن دوست... مجبور شم از خیال بافی دست بردارم... اما اگه دو نفر به قیمت دوستی مجبور شن تا آخر عمر به هم دروغ بگن بهتره تنها بشینن و به چیزایی فکر کنن که دوست دارن
 چه کسی امیر را کشت /مهدی کرم پور
همه آدما از وقتی دنیا میان... کلی آرزو دارن واسه خودشون که انجامش بدن... زمان می‌گذره تا این که می‌بینن ‌ای بابا پیر شدن و به هیچ کدوم از آرزوهاشون نرسیدن. ..بعد همون آرزوها رو واسه بچه‌هاشون می‌کنن... شاید اونا کار نکرده پدر و مادرشونو انجام بدن... همون بچه بزرگ می‌شه ...می‌رسه به ۱۸ سالگی... به خودش می‌گه: خب من الان ۱۸ سالمه... باید یه اتفاق بزرگ رو رقم بزنم... چشم رو هم می‌ذاره. می‌بینه شده ۴۰ سالش .... هیچ کاری هم انجام نداده... می‌دونی! بیشتر آدما زندگی می‌کنن که فقط بگذره... همین.
رنگ خدا /مجید مجیدی
محمد :معلم مون میگه خدا شما نابیناها رو بیشتر دوست داره... چون نمی بینید... ولی من گفتم خانم اگه خدا مارو دوست داشت ...چرا ما رو نابینا کرد تا اونو نبینیم. ..معلم مون گفت "خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست... می تونید اونو حس کنید. ..گفت شما با دستاتون می بینین... حالا من همه جارو می گردم تا بالاخره یه روزی دستم به خدا بخوره ...و همه چیز رو بهش بگم...  
متولد ماه مهر /احمدرضا درویش
دانیال (محمدرضا فروتن): تو متولد چه سالی هستی؟
مهتاب (میترا حجار): مهر پنجاه و هفت
دانیال: پس دو سال از من بزرگ تری. شناسنامه من اول جنگ سوخت... هفت سالم بود... تاریخ تولدمو از شروع جنگ نوشتن...
 خیلی دور خیلی نزدیک / رضا میرکریمی
روحانی(افشین هاشمی): این خارجی ها هم عقل شون خوب کار می کنه.
دکتر(مسعود رایگان): حیف که جاشون تو جهنمه.
روحانی: نه این جورام نیست. هر چیزی دو رو داره... یه روش اون چیزیه که ما می بینیم... اما اصل اون چیزیه که تو دل آدما می گذره...مثلا همین کویر ظاهرش یه چیزه... باطنش یه چیز دیگه... شما بهشتش رو ببین
جدایی نادر از سیمین/ اصغر فرهادی
حجت(شهاب حسینی) به خانم معلم(مریلا زارعی): آخه شما خانم معلم این مملکت!... خجالت نمی کشی؟...واسه چی برگشتی به بچه من گفتی بابات مامانتو زده بچه اش افتاده؟...خجالت نمی کشی؟... بند کردی به نقاشی یه بچه ۴ ساله؟... بهش میگی بابات مامانتو زده؟...چرا تا چشمتون به ماها می افته... فکر می کنین صبح تا شب مثل حیوون ...می زنیم سر زن و بچه مون؟...بابا به همین قرآن به وا... ما هم آدمیم مثل شما ...
پستچی سه بار در نمی زند / حسن فتحی
حبیب (محمدرضا فروتن): این سال ها اون قدر آش خوردم که وقتی به فالوده می رسم، فوت می کنم...
 همیشه پای یک زن در میان است/ کمال تبریزی
مریم: ببین من نه حاضرم زنت بشم... نه صیغت می شم... نه باهات دیت می ذارم... نه میلم به کاپوچینو می ره... نه هوس هویج بستنی کردم... نه با یه نی باهات آب انار می خورم... زیر چترم باهات قدم نمی زنم... شاه عبدالعظیمم نمیام باهات کباب بخورم با یه پر ریحون... نه گرل فرندت می شم، نه مادر بچه هات!... فهمیدی؟
  گیلانه/ رخشان بنی اعتماد
 فاطمه معتمدآریا(گیلانه) خطاب به ژاله صامتی:نیش زبون مادرت هنوز رو دلمه... انگشتری تو رو که پس فرستاد، گفت اگه خودت دختر داشتی راضی می شدی یه عمر چرخ فلجی برونه؟ گفتم: بی انصاف... مگه بچه من وقتی رفت جنگ، این جور بود؟ سبیل و سنبلش هنوز سبز نشده بود، قد داشت مث شمشاد... هزارون دختر آرزوی عروس شدن اونو داشتن.... یه لب بود و هزار خنده...
هامون/داریوش مهرجویی
حمیدهامون (شکیبایی) خطاب به دکتر سماواتی روان پزشک مهشید(بیتا فرهی): چهل و خرده ای ازم رفته ولی هنوز به هیچ جا نرسیدم دکتر! من فکر می کردم یه چیزی میشم ولی هیچ پخی نشدم... آویزونم آویزون... ما آویخته ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک زده خودمون رو؟!
 از کرخه تا راین / ابراهیم حاتمی کیا
نوذر: داد می زدید کربلایی هاش بسم ا...! زیارت قبول!... به اینام یاد بدین دست خالی جنگیدن رو...! حالا دیگه نه شما اونجایین، نه من. هر دومون اینجاییم. چه فرقی کرد؟!... حالا من ریه ام رو از دست دادم... تو پاهاتو... آقا سعید چشماشو...
بیدمجنون / مجید مجیدی
از وقتی تصمیم گرفتم دیگه نبینم... خیلی چیزا رو دیدم
چهل سالگی/ علیرضا رییسیان
عزت ا...انتظامی: عشق، ایمان، مرگ
فروتن: همون سه کلمه ای که هر آدمی باید تنها تجربه کنه...
عزت ا...انتظامی: تنهایی عاشق بشی، تنهایی ایمان بیاری، تنهایی هم بمیری