محاکمه انتقام در دادگاه وجدان
نقد فیلم فروشنده
نویسنده : احمد صبریان sabrian@khorasannews.com
دوست دارم وقتی فیلم تمام شد، در ذهن تماشاگر ادامه داشته باشد. اینکه تماشاگر مدام از خودش سوال بپرسد تا یکسری چیزها را کشف کند، مرا بیشتر و بهتر به مقصد میرساند. درواقع با نگفتن بعضیچیزها دارم خیلیچیزها به تماشاگرم میدهم. به همین دلیل هم است که بعضیها دروغ میگویند؛ چون دروغ زندگیشان را راحتتر میکند. اما من اینگونه راحتی را دوست ندارم فیلمهای من پایان باز دارند اما کلیدها و سرنخهایی هم در فیلمها هست که با درک آنها تماشاگر میتواند بفهمد مقصد نهایی کجا خواهد بود. همیشه دوست داشتم فیلمی بسازم که در دنیای تئاتر روی میدهد. وقتی جوانتر بودم تئاتر کار میکردم و این برای من خیلی بامعنا بود.
داستان «فروشنده» برای محیط تئاتر ایدهآل است، بنابراین شروع به نوشتن فیلم نامه ای درباره بازیگران یک نمایش کردم. «مرگ فروشنده» از این نظر که در آن همهچیز با سرعت درحال تغییر است، به شرایط کنونی ایران بسیار مشابه است. پیچیدگی روابط اجتماعی درون خانواده ویژگی دیگر آن است که علاوه بر جذابیت عاطفی، بسیار تکاندهنده بوده و تماشاگر را به تفکر وادار میکند. ورود این نمایشنامه به داستان فیلم به من این اجازه را داد که رابطهای موازی میان آن و زندگی شخصی زوج فیلم ایجاد کنم.
اصغر فرهادی
اصغر فرهادی پس از روایت بحران های خانوادگی در فیلم های «چهارشنبه سوری» ،«جدایی نادر از سیمین » و «گذشته»، این بار بابرداشتی هوشمندانه ازنمایش نامه«فروشنده» اثر«آرتور میلر» روایتگر زندگی بحران زده زوجی است که اتفاقی ناگوار،رمزآلود و شوم دامنگیرشان میشود . فیلمی ساختارمند درباره انتقام که بر پایههای دروغ، خیانت و ترس بناشده و حس شرم و گناه را بر پرده به نمایش می گذارد. در فضای تنشزا و رازآلود«فروشنده» ، گشودن هر گره داستانی به گره افکنی دیگری می انجامد و کارگردان با خست در ارائه اطلاعات و نمایش ندادن صحنههای کلیدی رمز گشایی نمی کندو قضاوت تماشاگر را در باره خشم، انتقام، تحقیر، عصبانیت، افتخار، بخشش و ترحم به چالش می کشد. وی هیچکاک وار روی پنهانترین لایههای شخصیتهایش دست میگذارد و روند دراماتیک داستانش را پیش می برد وآن را به اوجی تکاندهنده می رساند. فرهادی باهمنشینی صحنههای پیچیده و تیره زندگی «عماد» و «رعنا»با نمایش نامه «مرگ فروشنده» به تماشاگر اجازه میدهد درباره کنش های عماد یا همان«ویلی لومن» قهرمان نمایشنامه «مرگ فروشنده» در قبال اتفاقی که برای رعنا افتاده است به حدس و گمان بپردازد. رعنا وعماد هنگام بازی در نمایش درحال تجربه خودواقعی شان هستند اما درزندگی واقعی شان برای پنهان ماندن حقیقت نقش بازی می کنند.
***
فیلم از همان سکانس نخست با روشن شدن چراغهای صحنه نمایش «مرگ فروشنده» و اتاق گریم، تماشاگر را مبهوت میکند. آدم های «فروشنده» چنان ملموس و باورپذیرند که مخاطب را با خود به بطن زندگی شان میبرند. شهاب حسینی بادرک زیر و بم شخصیت عماد ، واکنشهای متفاوت وی را در موقعیتهای مختلف با بازی درخشان،حسی باورپذیر و بدون اغراق به نمایش می گذارد.ترانه علیدوستی نیز به عنوان زنی مضطرب که اتفاقی ناگوار آرامشش را درهم شکسته بازیهای متفاوتی ارائه میکند که مرز بین آنها اتفاق هایی است که برایش رخ می دهد. فرید سجادی حسینی در نقش یک متعرض به خوبی حس بهت،شرمساری، گناه و درماندگی را به نمایش می گذاردو تماشاگر با وی همذات پنداری بسیار می کند. کارگردانی، فضاسازی و بازیگردانی تحسین برانگیز، فیلم برداری درخشان ،تدوین بینظیر ، نورپردازی بهت انگیز، طراحی صحنه چشمگیر، دکورهای خاص و عظیم و میزانسن هایی که کمتر کارگردانی سراغش میرود،« فروشنده» راچند سر و گردن بالاتر از استاندارد رایج سینمای ایران معرفی می کند.
***
«فروشنده» مولفههای همیشگی درامهای فرهادیرا دارد و مثل دیگر فیلم هایش قدرتش را از پیچیدگیها و تردیدهای اخلاقی میگیرد. کارگردان جریان معمولی زندگی را با یک اتفاق دچار اختلال می کند و پای بحرانهای احساسی ، پیچیدگیهای اخلاقی وقضاوت ها به فیلم بازمی شود و البته شخصیتهایی خاکستری وباورپذیر که انگار تماشاگر آن ها را از پیش می شناسد.اگر چه «فروشنده »تلاش فرهادی برای ساخت فیلمی در فضای تنشزا، رازآلود و نامطمئن است؛ اما همان مضامین آثار گذشته اش را در خود دارد و با شخصیتهای مرددی طرف هستیم که باید در دشوارترین لحظات بهترین تصمیم رابگیرند، به ارزشهای اخلاقی پایبند باشند و راهی برای رهایی بیابند.
***
«فروشنده» آغازی کوبنده و پایانبندی تأثیرگذاری دارد. در سکانس آغازین در صحنه ای به شدت ملتهب و متشنج، ترک ها قاب پنجره را می شکند و از فاجعه ای خبر می دهد. ساختمان در آستانه فروریختن است و دوربین روی ترک روی شیشه و بولدوزر گودبرداری کات میشود. این آغاز ملتهب با نماهای دوربین روی دست تماشاگر را بر صندلی میخکوب می کند.
تلخ ترین ،پر تنش ترین و نفس گیر ترین پایان بندی در سینمای فرهادی ، در «فروشنده» رقم می خورد. پایانی که همچون چکش قاضی در دادگاه، سکوت همگان را در پی دارد. در سکانسی آزاردهنده پیرمرد متعرض مجازات می شود و تماشاگر با حسی ترحم بر انگیز بر حقارت و بیچارگیاش دل می سوزاند. دلسوزی و سنگدلی در هم میآمیزند و مخاطب حس و لحنی خاص رادر سینمای فرهادی تجربه میکند. عماد و رعنا در سکانس پایانی در حالی که جهنمی را تجربه کرده اند از این پس باید برای در کنار هم بودن گریم شوند، تا با بازی روی صحنه، بازی واقعی وخطرناک زندگی را به فراموشی بسپارند. تاثیرگذارترین سکانس فیلم نیز سر میز شام رقم می خورد و صحنه غذا خوردن حسی مخرب میشود که با صحبتهاو نگاه هایی در سکوت حالتی مشمئز کننده به تماشاگرمی دهد و او حسی از گناه و شرم را با شخصیت های فیلم مزمزه می کند.
***
رعنا نیمه دوم «فروشنده» به حاشیه می رود و فرهادی تمام توجهش را معطوف عماد می کند. بابک (بابک کریمی) که در بخش نخست فیلم تنها شخصیتی است که اطلاعات مهمی از فیلم به تماشاگر می دهد در بخش دوم خبری از او نیست. سکانسی هم که دانش آموز به خاطر اتفاقی که در تاکسی برای عماد افتاده به او توضیح می دهد که ماجرا را برای آن خانم توضیح داده و پاسخ عماد مبنی بر این که شاید وی پیش از این اتفاق تلخی را از مسافران تاکسی در خاطر دارد وصله ناچسب «فروشنده» است که لحنی اندرز گونه و شعاری دارد . برخی در نقد «فروشنده» ایراد ها یا به اصطلاح «گاف»هایی از فیلم را رو می کنند که منطقی نیست هنگام حادثه هیچکس پلیس را خبر نکند و... بی شک از بهترین فیلم های تاریخ سینما هم می توان چنین ایرادهایی گرفت. «فروشنده» بسیار پرجزئیات است وهر شخصیت، دیالوگ، هر لوکیشن و قاب با طرح و نقشه قبلی و در ارتباط با یکدیگر طراحی شدهاند. شاید همین ریزهکاریهاست که حتی با چند بار دیدن باز هم فیلم را تماشایی می کند.








نوشتارهایی از سینما تئاتر و تلویزیون