منتشر شده در ستون« کافه نقد »روزنامه صبح امروز دوشنبه 28 مهر 1399

نقدی بر فیلم «بنفشه آفریقایی» 

نویسنده:احمد صبریان

کارگردان: مونا زندی حقیقی

بازیگران: فاطمه معتمدآریا، سعید آقاخانی، رضــا بابک، ندا جبرائیلی و...

خالصه داستان: «شکوه» تصمیم میگیرد همسر سابقش «فریدون» را که به خانه سالمندان سپرده شده اســت به خانه خود بیاورد تا با او و همسر دومش «رضا» زندگی کند. «رضا»به دلیل عالقه به «شکوه» این کار خــلاف عــرف را قبول می کند؛ امــا این تصمیم عجیب، اتفاقات جدیــدی را در زندگی هر سه نفر رقم می زند...

مونــا زندی حقیقی در فیلم جدیدش با تمرکز بر عرف و احساســات انســانی، مضمونی تابوشــکن و دور از عرف جامعه ایرانی را برگزیده اســت. «بنفشه آفریقایی»، نگاهی نو و مضمونی متفاوت و جســورانه دارد. چالش اصلی فیلم مواجهه رضا (ســعید آقاخانی) با پیشــنهاد عجیب همسرش شــکوه (فاطمه معتمدآریا) مبنی بر مراقبت از همسر سابقش فریدون(رضا بابک) اســت. رضا با پذیرش این پیشــنهاد به درک جدیدی از «غیرت»می رســد و یاد می گیرد آدمها در عین تفاوت هایشــان می توانند با هم دیالوگ داشــته باشــند. فیلم روایتگر یک رابطه پیچیده انسانی است که در آن ترکیبی از دوست داشتن، غرور، تعصب و حســادت در هم تنیده شده اســت. ماجرای مثلث شکوه، رضا و فریدون به قدر کافی احساســات انســانی مخاطب را برمی انگیزد ولی کارگردان درباره گذشــته شــخصیت هایش پرســش های بی پاسخ زیادی مطرح می کند. شــکوه و فریدون به یاد خاطرات گذشــته با هم همکلام  می شــوند. حتی فریدون عکس شکوه را در کیفش نگه داشته است. وقتی شــکوه با ناراحتی از خانه خارج می شود فریدون نگران اوست. شکوه هم طاقت خواســتگاری رفتن برای او را ندارد. پس علت جدایی آنها چه بوده اســت؟ روایتی ساده از تقابل شکوه با رضا و فریدون با ریتمی کند، پس از چند سکانس تکراری خسته کننده می شود. موســیقی دلنشین «پیمان یزدانیان» و دوربین سیال «فرهاد صب» و قاب بندی های زیبایش نیز کمکی به باورپذیری شــخصیت ها و فضای فیلم نمی کند. خرده روایت های بی سرانجام هم هیچ نقشی در پیشبرد داستان ندارد و مخاطب بی مقدمه با داســتان فرعی «فرشته» روبه رو می شــود. دختری که قصد مهاجرت دارد و به ناگاه ناپدید می شــود. منطق روایی داســتان هم در سکانسی زیر ســوال می رود که شکوه به خاطر ناپدید شدن دختر یک شب در بازداشتگاه می ماند و این اتفاق برای رضا بی اهمیت اســت. رضا که به خاطر دلبستگی به شــکوه حاضر می شود غیرت خود را فدای خواسته او کند، چطور هنگام بازداشــت او هیچ واکنشی نشان نمی دهد؟ ایده «بنفشه آفریقایی» و تنه زدن آن به تابوهــای فرهنگی به حد کافی چالش برانگیز بود که کارگردان درامی پیچیده و روانشناســانه خلق کند. ولی فیلمنامه بدون فــراز و فرود، در روایت و پرداخت داســتانی خوب پیش نمی َ رود و تماشاگر در طول فیلم شاهد تقابل دورانی، خسته کننده و تکراری شکوه، رضا و فریدون است. مهمترین ایراد فیلم شخصیت پردازی است. تصمیم شکوه برای آوردن فریدون به خانه اش تصمیمی غیرمنتظره است و کارگردان می بایست دالیلی منطقی برای چنین تصمیمی به مخاطب ارائه کند اما از بیان جزئیات به مخاطب خودداری می کند، در صورتی که شــکل گیری درام نیاز به بسط و گسترش شخصیت ها دارد. در نهایت با یک پایان ِ بندی ضعیف و سرهم بندی شده فرزندان فریدون برای بردن او به خانه شــکوه می آیند و روز بعد بدون هیچ توضیح مشــخصی، مخاطب خبر مرگ فریدون را می شــنود. شاید تنها بازی های خوب بازیگران است که فیلمنامه و کارگردانی ضعیف «بنفشــه آفریقایی» را تا حدی کمرنگ می کند. رضا بابک مثل همیشه شیرین و دوست داشتنی بازی خوبی ارائه داده است. فاطمه معتمدآریا هم با دوری از اغراق، بازی روان و زیرپوســتی دارد. ســعید آقاخانی نیز با طنزی ملایم نقشش را باورپذیر ایفا کرده اســت. فیلم مخاطبش را به جای درگیر کردن با خشــونت و تنش، به برقراری دیالوگ دعوت می کند، حتی زمانی که پای همســر ســابق و زندگی با همسر فعلی مطرح است. نگاه انسانی «بنفشه آفریقایی» به آدمهای قصه اش که با گذشته ای مشترک، دلخوری ها و ناراحتی ها در برهه ای از زمان که به هم نیاز دارند و در کنار هم قرار می گیرند، تحسین برانگیز است.