نقدی بر فیلم «هایلایت» ساخته اصغر نعیمی

نویسنده: احمد صبریان:روزنامه نگار و منتقد سینما

منتشر شده در روزنامه صبح امروز

کورش (همسر لیلی) و نسرین (نامزد سعید)  در اثر سانحه تصادف در جاده‌های شمال، به کما می روند. لیلی و سعید از ارتباط  پنهانی بین همسران شان و خیانت آن ها بی خبرند و نمی‌دانند چرا این دو باهم در یک خودرو بوده اند اما پس از پی بردن به رابطه دوستی آن ها، تصمیم می گیرند انتقام خود را از همسرانشان بگیرند...

اصغر نعیمی در جدیدترین ساخته اش «هایلایت» به سراغ مضمون حساسیت برانگیز «خیانت» و نحوه برخورد آدم ها با این موضوع رفته است. وی با انتخاب نقطه اوج در سکانس آغازین (سانحه تصادف)، بستری مناسب را برای روایت داستانی پرهیجان برمی گزیند. آنچه مخاطب را به تماشای فیلم دعوت می کند، ظرافت هایش در پرداختن به  برخی زوایای پنهان روابط  پیچیده زناشویی است. وجه تمایز«هایلایت» که موضوع خیانت را از کلیشه‌های نخ نمای رایج دورمی کند، انجام آن توسط زن و مرد متاهل است. فیلم با اوج آغاز می شود اما متاسفانه پس از یک سوم ابتدایی، ریتم خود را از دست می دهد و فاقد اتفاقی غافلگیرکننده می شود. بی شک کارگردان می توانست با رعایت نقاط عطف، بحران و گره گشایی اثری تامل برانگیز خلق کند ولی به سبب شتاب زدگی، فیلم نامه دچار حفره هایی جدی است وانسجام کافی  رابرای درگیر کردن  و همراهی تماشاگر ندارد. موضوع  «خیانت» در «هایلایت» با ایجاد یک موقعیت چالش برانگیز وغافلگیرکننده مطرح می شود اما کارگردان در ادامه انگیزه های خیانت را رمزگشایی نمی کند. تنها کنش داستان، تصمیمی است که شخصیت های اصلی فیلم (کورش و نسرین) برای انتقام از همسرانشان می گیرند. ولی چون روند ارتباط  آن ها از پایه و اساس باورپذیر نیست از انجام آن منصرف می شوند و با یک پایان ساده انگارانه، مرد همسر خیانتکارش را می بخشد. بی تردید سوق دادن داستان فیلم به سمت انتقام جویی می توانست ایده ناب فیلم  باشد و بستر مناسبی را برای خلق درامی روانشناختی، پرهیجان و چالش برانگیز فراهم کند اما نعیمی در پرداخت این ایده جالب ناموفق است. اگر چه «هایلایت» قصد ترویج مفهوم «بخشش» را دارد ولی درانتقال درست این پیام ناتوان است زیرا شیوه ارتباط شخصیت ها با یکدیگر، زمینه لازم را برای پذیرش این بخشش از سوی مخاطب ایجاد نمی کند. تصمیمات منفعلانه کورش و سکوت بی دلیل زنِ از کما درآمده (مینا وحید) و بی هویتی زن درگذشته، تا بدان حد غیرمنطقی و نچسب از آب درآمده که تماشاگرآن ها را درک نمی کند. حضور شخصیت های فرعی «هایلایت» همچون سام قریبیان (کیوان)، الهه حصاری (نوشین) و جمشید هاشم پور(مقصودی) تأثیری در مسیرروایت ندارد و چون کارکردی داستانی ندارند کمکی به شناخت درست شخصیت های اصلی فیلم نمی کنند. «هایلایت» به همان اندازه که در فیلمنامه دچار کاستی است در اجرا نیز ضعف هایی دارد. بازی ضعیف آزاده زارعی (لیلی)، تحمل دیالوگ های کسالت بار فیلم را دو چندان می کند . پژمان بازغی(سعید) نیز با بازی تصنعی اش نمی تواند شمایل یک مرد خیانت دیده و انتقام جو یا عاشق پیشه را به نمایش بگذارد. مهم ترین نقطه تمایز «هایلایت» می توانست نحوه ارتباط زن ومردی خیانت دیده با یکدیگر باشد که ازسویی شریک زندگی شان به کما رفته اند و از طرفی باید با موضوع خیانت همسران شان نیز کنار بیایند. فیلمنامه بی آن که مقدمه چینی لازم را برای شکل گیری ارتباط بین کورش و نسرین داشته باشد، آنها را در کنار یکدیگر قرار می دهد .در سکانسی کورش به نسرین پیشنهاد می کند که از همسرانشان لیلی و سعید انتقام بگیرند .این اتفاق که می توانست نقطه عطف فیلمنامه «هایلایت» باشد با سکانس شعاری و نچسب حضور نسرین در خانه کورش بی آن که دلیلی مشخص و واضح ازاین حضورارائه  شود و تماشاگر درک صحیحی از وضعیت عجیب و غریبی که در طول قصه رقم خورده داشته باشد، ناگهان زن و مرد خیانت دیده به این نتیجه می رسند که از انتقام گرفتن از همسرانشان منصرف شوند و گذشت پیشه کنند. شاید به همین خاطر است که کارگردان در سکانس پایانی «هایلایت» به بدترین و دم دستی ترین شکل ممکن با ظاهر کردن دست کورش در گوشه تصویر به همراه یک لیوان آب که نماد آشتی و آغازی دوباره است، روایتش را تمام می کند و تماشاگر سرگردانش را در بُهت فرومی برد. بی تردید «هایلایت» خیلی زودتر از آنچه  کارگردان تصور می کند از ذهن تماشاگر محو خواهد شد.