ضیافت مرگ عطر وطعمش دعاست
یادداشتی به بهانه بیستمین سالگرد خاموشی زنده یاد علی حاتمی
نویسنده : احمد صبریان sabrian@khorasannews.com

من یک آرزوی بسیار مهم دارم. آنهم این است، اگر عمرم یاری کند و اگر مهر و محبت ایزد یکتا، شامل زندگی هنریام شود، فیلمی عظیم از زندگی حضرت محمد(ص) بسازم. شخصیتی بزرگوار، که جایشان در سینمای ایران بسیار خالی است. سوگند میخورم تلاش خواهم داشت زندگی پیامبر را جاودانه به تصویر بکشم. خدا کند پروردگار این فرصت را از من نگیرد. از روزی که فیلم «محمد رسول ا...(ص)» مصطفی عقاد را دیدهام، همواره در این آرزو به سر برده و میبرم که بهعنوان یک کارگردان ایرانی، نخستین فیلمسازی باشم که زندگی ایشان را بر نگاتیو ثبت میکنم. فقط از خداوند میخواهم پیش از مرگ، این افتخار را نصیبم کند .زندهیاد علی حاتمی
امروز درست بیست سال است زندهیاد علی حاتمی که یاد و نامش احترام آمیز و ستایش برانگیز است دیگر میان ما نیست. یگانه مردی که سینمایش شبیه قالی ایرانی بود. شبیه نگارگری، نقوش گنبد مساجد، شعر ، خوشنویسی، تذهیب، موسیقی و تعزیه .
وی شور و شوق وصفناپذیری داشت تصویرگر تمامی معناها، مفاهیم و هنر اصیلی باشد که داشت فراموش میشد.خودش میگفت:« بگذار همه را خلاص کنم. من میخواهم به آن ظرافت سبکی، به آن ظرافت پرداخت و به آن ظرافت فرم و بافت برسم که در قالی ایران است. من فیلم نمیسازم قالی میبافم.» علی حاتمی صحنههای فیلمهایش را نمیساخت که نقاشی میکرد . دیالوگهای آثارش را نمینوشت که میسرود. در جایجای آثارش همچون«سوته دلان»، «طوقی»، «کمالالملک» ،«دلشدگان»، «حاجی واشنگتن»، «مادر» و... سنتها، آداب ،آیینها، فرهنگ و هنر ایرانی موج میزند. امروز میراث علی حاتمی برای ما، دخترش لیلا حاتمی بازیگری محبوب و متین ، 11 فیلم سینمایی و 2 مجموعه تلویزیونی و انبوهی از طرحها و فیلمنامههایی است که با عشق به هنر و فرهنگ ایران در آن هاقرآن، ترمه، قلیان، گیوه، گل شمعدانی، تنگ شربت، سهتار، دیوان حافظ،قالی و کاشی را تصویر میکرد و هویت میداد. امروز سخن گفتن از علی حاتمی، درست به این میماند که مادر به سفر رفته باشد و فرزندان به خانه او بیایند .درست مثل جانماز و سجاده مادری ازدسترفته که هیچکس را دل و توان آن نیست آن را باز کند. علی حاتمی «کمال ملک دیدار»بود و«هزاردستان هزار قصه کهن» که تاریخ را به زبانی شیرین و دلنشین روایت میکرد. حساسیتی رقیق و زلال به هنر،هستی، زندگی، تاریخ ،شعر و حتی مرگ داشت. قاببندیهایش، حکم تابلوهای نقاشی و نگارگریهای ایرانی را دارد.
حاتمی در سنت غوطهور بود و همواره با نگاهی حسرتبار و پراندوه، به روزگار مینگریست و طعم زیبایی و خوبی را درگذشتهای پرشکوه میجست. قصهگویی بود که حرفهای امروز را با داستانهای دیروز میگفت . شاعر آوازهای سینمایی ایران بود و عکاس دورههایی که به هنگام خود عکاسی نشدهاند. بیست سال از آن روز پاییزی میگذرد که آسمان هم در فراقش میگریست. بیشک با رفتن زودهنگامش، انبوه بیشماری را وادار به احترام کرد حتی پاسبان سر چهارراه حسنآباد را که هنگام تشییع پیکرش در آن روز پاییزی و غمبار ، با اشک کلاه از سر برداشت. علی حاتمی مثل هیچکس نبود و دیگر در سینمای ایران تکرار نمیشود. خودش هم در«کمالالملک» اش میگوید: «از میان کواکب آسمان هم فقط یکی میشود ستاره سهیل، الباقی همه سوسو میزنند ».
شاید آن شکوه حضور در بدرقه ابدیاش، تلاشی بود تا بر قلهاش نشانیم و از دور به او بنگریم. چراکه از دور نگریستن نشان احترام است و نادیده گرفتن آنچه دوست نمیداری در او باشد. به قول خودش درفیلم مادر:«ضیافت مرگ عطر وطعمش دعاست». حاتمی تنها 52 بهار را پشت سر گذاشته بود و در این سالها و سالهایی که خواهد آمد، سینمای ایران هنوز سوگوار ایرانیترین عضو خانواده خویش است و همواره این حسرت را بر دل خواهد داشت که چه دیر او را شناخت . «علی حاتمی» ایرانیترین کارگردان سینمای ایران بود که در تقابلی آشکار با مدرنیسم، در پی زیباییشناسی بومی به روایت قصههای شرقی میپرداخت. سینمایی آمیخته با شعر، ادبیات، نقاشی، موسیقی، عکاسی و... . بیتردید آثار فاخر، ماندگار،ارزشمند و تماشایی او حکم گنجینهای تمام ناشدنی دارد. علی حاتمی با کوچ زودهنگامش و باوجود بیمهریهای فراوان، جایزهای را که جشنوارههای خودمان سالها از او دریغ کردند از مردم گرفت. روز وداعش با دعا و دوستی و احترام بر سردستان همان مردمی رفت که برایشان فیلم میساخت.جایزهای به بهای تمامی تاریخ سینما . یادش گرامی باد...
نوشتارهایی از سینما تئاتر و تلویزیون