شکست عشقی آدم هایی بی شناسنامه
نقدی بر فیلم «تابو» ساخته خسرو معصومی
نویسنده : احمد صبریان
16/3/95
«سالار» یکی از ملاکان بانفوذ منطقه که آرزوی فرزند داردتصمیم میگیرد برای چهارمین بار ازدواج کند. «آقعمو »که معتاد به مواد مخدر است و در گاوداری« صالح» مشغول به کار است، میپذیرد در ازای پرداخت بدهی که دارد، دخترش را به عقد سالار برادر صالح در بیاورد. بهار که از قبل دل در گرو کسرا داشته، در مقابل این پیشنهاد به شدت مخالفت میکند و....
فیلمی که دیر ساخته شد
خسرو معصومی انگیزه اش از ساخت جدید ترین فیلمش «تابو» را چنین بیان می کند:«در این فیلم به موضوعات مختلفی پرداختهام که مهمترین آن مقوله چند همسری است. به نظرم «تابو» فیلم جذابی است و آن را کاملترین فیلمم می دانم.» شاید اظهارات این چنینی کارگردان ،حواشی فیلم حین تولید و پس از ساخت نظیر غرق شدن الناز شاکردوست در جریان ضبط سکانسی از فیلم، شایعه توقیف وممانعت ارشاد از ارائه پروانه نمایش به آن، باز ماندن از حضور در جشنواره فجر ،تنها نماینده سینمای ایران در جشنواره ونیز و دریافت چهار جایزه اصلی جشنواره سانفرانسیسکو و مهم تر از همه قرار گرفتن فیلم در گروه سینمایی «هنر و تجربه» که اصولا آثاری متفاوت از سینمای متعارف امروز ایران را به نمایش می گذارد، اشتیاقم را برای تماشای «تابو » بیشتر کرد.
با توجه به تجربه شیرین فیلم های«دوران سربی»، «رسم عاشق کشی» و «جایی در دور دست » خسرو معصومی این بار امابافیلمی نخ نما به لحاظ مضمونی مواجه شدم که حرف چندانی برای مخاطب ندارد زیرا خیلی دیر ساخته شده است. چرا که در جامعه شهری و حتی روستایی معاصر، ازدواجهایی از جنس آن چه در«تابو» اتفاق می افتد کمتر شکل می گیرد. بی شک اصل سینما داستانگویی است ولی معصومی متاسفانه در«تابو» بر خلاف چند ساخته پیشینش نمی تواند داستانش را به درستی برای تماشاگر روایت کند وهنگامی که مخاطب داستانی را باور نمیکند، به یقین فیلم هم به دلش نمینشیند.البته کارگردان نیز این نقد را می پذیرد و اظهار می کند:« مضمون فیلم یعنی چند همسری در منطقه شمال خیلی اتفاق میافتد. در این جا خیلیها فیلم را دوست ندارندولی تماشاگران در جشنوارههای خارجی با آن همذات پنداری کردند.» نکته اما این است که خسرو معصومی در نشست های نقد و بررسی فیلمش در شهرهای مختلف وهمچنین در گفت و گو با رسانه ها در دفاع از« تابو» ،ایرادات و کاستی های فیلمش را برآیند تنوع سلیقه مخاطبان می داند. توجیهی غیر موجه و به عبارتی عذر بدتر از گناه. اگرامروز نمی توان مخاطب را به تماشای فیلمی واداشت که در نحوه روایت و داستانگویی ، فیلم نامه، بازیگری،شخصیت پردازی و... اشکالات اساسی دارد نتیجه تنوع سلیقه تماشاگران نیست بلکه کاستی های «تابو» به این خاطر پر رنگ تر به چشم می آید که مخاطبان فیلمش بر خلاف تماشاگران جشنواره های غربی در سال های اخیر به تماشای فیلم هایی نشسته اند که کارگردانان شان جدای از داستانگویی به نقد اجتماعی پرداخته و حتی موضوع مطرح شده درآثارشان را آسیب شناسی کرده اند.اتفاقی که در« تابو »حتی در کم ترین سطح ممکن هم رخ نمی دهد.
بد منی که ناگهان منجی می شود
شخصیت های فیلم «تابو » هویت چندانی ندارند و کارگردان نیز هیچ پیشینه ای از آدم های داستانش به مخاطب ارائه نمی کند .به همین خاطر نیز تماشاگر تا پایان فیلم هرگز عشق سالار (جمال اجلالی) به بهار(الناز شاکر دوست) را درک نمی کند و نمی تواند انگیزه و چرایی این دلدادگی و در نهایت شکست عشقی را دریابد .همان طور که بهانه های کسرا(هادی دیباجی) برای گریز از ازدواج با «بهار »نمی تواند تحول یک باره او و رضایتش با این ازدواج را باورپذیر کند. از طرفی نیز نمی توان دلیل محکمه پسندی برا ی این پرسش یافت که چرا«سالار» که به« بهار» عشق بسته و پس از فرار در پی انتقام از «کسرا »است با یک خطابه «بهار»خیلی ناگهانی و در چرخشی 180 درجه لباس بدمن داستان را از تن درمی آورد ، آدم خوب داستان ومنجی «بهار» می شود و در دقیقه نود به نفع رقیب میدان عشق را به «کسرا» واگذار می کند.
پرتاب دختری از پایتخت به شمال
کارگردان «تابو» تا پایان، تکلیفش را با مخاطب مشخص نمی کند که فیلمش اثری جدی یا شوخ طبعانه است. در سکانس عروسی، « سالار» تماشاگر رقص و آواز و شادی است اما به یکباره فرار«بهار» شکل میگیرد .حضور شخصیتهایی که همواره در اطراف «سالار» پرسه می زنند تماشاگررا یاد نوچههای دوران فیلمفارسی میاندازد که هیچ تناسبی با سینما و روزگار امروز ندارد. حتی اگر از کارگردانی و فیلم نامه ضعیف، آدم های بی شناسنامه و پرداخت نشده ای که در حد تیپ مانده اند بگذریم باز هم نمی توان از بازی نچسب، لوس و تصنعی الناز شاکر دوست چشم پوشید. «بهار»ی که انگار او را با همان ویژگی هایش در فیلم های تین ایجری که شمارآن ها در کارنامه اش نیز کم نیست از مرکز پایتخت به روستایی در شمال پرتاب کرده اند.اگرچه خسرو معصومی انتخاب شاکردوست رابرای بازی در نقش اصلی فیلمش (بهار)یکی از بزرگترین اشتباهاتش می داند و معتقد است شاکر دوست روح یک دختر روستایی را نداردو با این گمان انتخابش کرده است که در «باد در علفزار میپیچد» توانسته از عهده بازی در نقش یک دختر روستایی برآید اما با پیگیری اظهاراتش در گفت و گو با رسانه ها می توان به این نکته رسید که حضور شاکر دوست در «تابو» یک «انتخاب »نبوده بلکه نوعی «اجبار»برای تامین هزینه های فیلم بوده که از سوی سرمایه گذار به کارگردان «تحمیل» شده است. معصومی در خصوص انتخاب اشتباه الناز شاکردوست در این فیلم اظهار کرده است :«در فیلم«باد در علفزار میپیچد» روح یک دختر روستایی در خانم شاکردوست وجود داشت اما در فیلم «تابو» این گونه نبود چون پول دستش بود . اگر چیزی وفق مرادش نبود، دل به بازی نمیداد. سرمایه گذار (آقای امامی) پول را به ایشان داد و به شاکر دوست گفت که ۸۰۰ میلیون به او میدهد که برای ساخت این فیلم هزینه کند. من نیز هیچ اظهارنظر و دخالتی در سرمایه این فیلم نداشتم.»
نوشتارهایی از سینما تئاتر و تلویزیون