تبليغاتX
نگاتیوهای سپید - ژان رنو:آرامش مي خواهم، فقط همين!
یادداشتهای یک روزنامه نگار درباره سینماوتلویزیون
 ژان رنو:آرامش مي خواهم، فقط همين!


 ژان رنو متولد جولاي 1948 در كازابلانكا، با نام اصلي خوآن مورنو، از نام آوران عرصه بازيگري امروز سينماي فرانسه و جهان است. خانواده اش براي گريز از جنگ و حكومت فاشيستي فرانسيس فرانكو به مراكش مهاجرت كردند. در همين كشور بود كه ژان با دنياي نمايش و سينما آشنا شد و هفده ساله بود كه فرانسه را براي زندگي برگزيد. براي دريافت تابعيت فرانسه به ناچار در ارتش اين كشور ثبت نام كرد و پس از اتمام خدمت سربازي به پاريس رفت. دهه هفتاد نقش هاي كوتاهي در تئاتر و تلويزيون به وي پيشنهاد شد.

ژان با ايفاي نقش كوتاهي در فيلم نورزن ساخته كوستا و گاوراس در سال 1971، به دنياي سينما راه يافت. اين نقش كوچك تحسين و ستايش فراوان منتقدان را براي وي به همراه آورد و سبب شد پس از آن نقش مناسبي درقصه  ما به كارگرداني برتران بلي يه به او پيشنهاد شود. سرانجام در سال 1981 فرشته شانس به سراغ ژان رنو آمد، اين فرشته نيز كسي نبود جزلوك بسون.

نتيجه همكاري بسون ورنو براي هر دو شهرت و موفقيت چشمگيري به ارمغان آورد. نخستين همكاري آنها، فيلم كوتاه ما قبل آخر بود. سال 1983لوك بسون با فيلمنامه  بيست صفحه اي آخرين جنگجو، به سراغ رنو آمد، و به وي گفت تصميم دارد اين فيلم را به صورت سياه و سفيد بسازد. ژان رنو نيز در ازاي دريافت دستمزدي صددلاري پذيرفت كه نقش منفي اين فيلم را بازي كند. خودش مي گويد: من و لوك همانند برادريم و به گونه اي عجيب يكديگر را درك مي كنيم. هميشه با هم درباره كارهايمان مشورت مي كنيم، البته اين بدان معنا نيست كه هميشه حرف همديگر را بپذيريم .پس از فيلم آخرين جنگجو، ديگر بار در سال 1985رنو در كناربسون قرار مي گيرد و نقش كوتاهي در فيلم مترو ايفا مي كند.

با بازي در فيلم آبي بيكران لوك بسون(1988)، موفقيت بار ديگر به سراغش مي آيد. پخش جهاني اين فيلم سبب محبوبيت رنو مي شود، و پس از آن است كه منتقدان وي را كشف مي كنند. رنو پس از آن در 1991 درنيكيتا ديگر فيلم لوك بسون نقش كوتاهي به عهده گرفت، مردي آدم كش كه پلي براي رسيدن به نقش بزرگ كارنامه اش در فيلم لئون شد. وي پيش ازنيكيتا، در يك كمدي فرانسوي به نام ملاقات كنندگان در كناركريستين كلاويه ظاهر شد. اگرچه اين فيلم موفق ترين و پرفروش ترين اثر تاريخ سينماي فرانسه شد، اما به سبب ويژگي هاي بومي اش نتوانست در خارج از فرانسه موفقيت زيادي كسب كند. فيلم لئون پس از نمايش ژان رنو را به سوي جريان فيلمسازي هاليوود كشاند. رنو در اين فيلم ديگر بار نقش آدمكشي حرفه اي اما با احساس را بازي كرد، كه از دختري 12 ساله(ناتالي پورتمن) نگهداري و محافظت مي كرد.

23 دقيقه از اين فيلم، براي نمايش در آمريكا حذف شد تا خشونت آن تلطيف شود. منتقدان نيز به سبب شباهت هاي لئون ونيكيتا، چندان روي خوشي به لئون نشان ندادند. اما پخش نسخه كامل فيلم در سال 2000، نظر مساعد منتقدان را نسبت به اين فيلم برانگيخت. ژان رنوپس از لئون نخستين فيلمهاي هاليوودي اش بوسه فرانسوي ساخته لارسن كاسدان(1995) وماموريت غيرممكن اثر برايان دي پالما1996) را بازي كرد. هر چند اين دو فيلم از نظر منتقدان آش دهن سوزي نبودند، اما موفقيت تجاري آنها موقعيترنو را در عرصه بازيگري تثبيت كرد.
ژان رنو پس از آن در فيلمهاي فرانسوي زيادي بازي كرد. اما در 1997 با بازي در فيلم قبر روزینا به آمريكا بازگشت، و كوشيد تا توجه تماشاگران را با نقش آفريني در سينماي كمدي به خود جلب كند اما در اين زمينه ناكام ماند. تماشاگران آمريكايي و ساير كشورها او را در سينماي اكشن بيشتر مي پسنديدند. از اينرو در بازسازي آمريكايي گودز يلا(1998) بازي كرد، كه البته تنها نقطه قوت اين فيلم نيز بازی ژان رنو بود. در همين سال شانس بازي در كناررابرت دنيرو- اسطوره بازيگري هاليوود- در فيلم رونين نصيب ژان رنو شد و او را در سينماي آمريكا ماندگار ساخت.


اگرچه رونين در گيشه كمتر ازگودزيلا فروخت، اما هنوز هم يكي از دو فيلم مهم دهه نود سينماي آمريكا به شمار مي رود. پس از بازي در رونين وي ديگر بار به فرانسه بازگشت، تا در قسمت دوم ملاقات كنندگان ايفاي نقش كند. موفقيت تجاري قسمت نخست اين فيلم و تلاش هاي رنو براي متقاعد كردن تماشاگر آمريكايي به پذيرش او در سينماي كمدي سبب شد نسخه بازسازي شده آمريكايي ملاقات كنندگان(2000) ساخته شود. ژان رنو در سال 2000در فيلم رودخانه ارغواني بازي كرد، فيلمي با استانداردهاي هاليوود و براساس كتابي ازژان كريستف گرانژه كه موفق ترين نويسنده كتابهاي جنايي در فرانسه مي باشد. بازي رنو در نقش بازرس نيمان، سهم عمده اي در موفقيت اين فيلم داشت. موفقيت اين فيلم در پخش جهاني، سبب شد تا پس از گذشت سه سال قسمت دوم اين فيلم با نام فرشتگان نابودكننده ساخته شود. رنو سال 2002 در كنارژرارد دپارديو - ديگر بازيگر نامدار سينماي فرانسه- قرار گرفت و حاصل اين همكاري يكي از بهترين كمدي هاي سينماي فرانسه، به نام روبي و كوئنتين بود.

رنو چندي پيش بازي در نقش كارآگاه ژيلبر پانتون در نسخه جديدپلنگ صورتي را به پايان رسانده است و تا چندي پيش هم فيلم جنجال برانگيزرمز داوينچي جديدترين ساخته ران هاوارد با بازي وي بر پرده سينماهاي جهان بود. وي در اين فيلم نقش بازرس بيزوفاش را ايفا كرده است. آخرين فيلمي كه از رنو به نمايش درآمده است امپراتوري گرگ ها نام دارد كه براساس رماني ازژان كريستف گرانژه ساخته شده است. رنو براي بازي در اين فيلم يك و نيم ميليارد يورو دستمزد گرفته است. امپراتوري گرگ ها درباره مافياي نژادپرست ترك مي باشد كه در محله هاي ترك نشين پاريس در پي دستگيري دختري مهاجر و ترك تبار هستند. سه زن در محله تركها به شكلي وحشيانه مثله شده و به قتل رسيده اند. پليسي چيره دست(ژان رنو) مامور تحقيق در اين باره مي شود و...ژان رنو در گفتگويي  از جديدترين فيلمش و بازيگري و سينما گفته است.

 بسياري از منتقدان بر اين باورند كه فيلم رمز داوينچي با آنچه دان براون در كتاب نوشته است تفاوت هاي فراواني دارد. به نظر شما اينطور نيست؟

 به گمان من خود كتاب عاليست. اما هنگامي كه قرار است از روي كتابي فيلم ساخت، بايد كتاب را كنار گذاشت. كارگردان و بازيگر نمي توانند نظرات نويسنده را بدون كم و كاست به نمايش بگذارند. من فكر نمي كنم نويسندگان هم تا بدين حد خودخواه باشند كه انتظار داشته باشند كلام به كلام كتاب هايشان در فيلم به  تصوير كشيده شود. به هر حال خلاقيت كارگردان و توانمندي بازيگران نيز بايد مدنظر قرار گيرد. از اين رو تغييرات مهمي در فيلم رمز داوينچي نسبت به آنچه در كتاب نوشته شده صورت گرفته است كه با اصول سينما همخواني دارد.

 با توجه به كارنامه بازيگري تان مي توان به جرات گفت در پي هدف خاص در عرصه بازيگري هستيد.

 نه هرگز اينطور نيست. سالهاست به اين نتيجه رسيده ام كه بايد شهرتم را فداي آرامش كنم. من اكنون به اندازه كافي نفوذ، امكانات، قدرت و نفرات دارم. ديگر زمان آن است كه وقتم را صرف زندگي شخصي ام كنم. من خوشبختم زيرا تابحال در فيلمهاي نسبتا" آبرومندي بازي كرده ام. اگرچه هنوز به پايان خط نرسيده ام اما احساس مي كنم هنگام استراحت و آرامش فرارسيده است. فقط همين.
اينروزها سيل فيلمنامه هاست كه از آمريكا، فرانسه، و ايتاليا به سويم سرازير مي شود. اما حقيقتش اين است كه من در پي چيز ديگري هستم. كارگردانان هم مي دانند كه من شيفته نقش نيستم، بلكه خواهان شخصيت هايي هستم كه از من انسان ديگري بسازند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه بیست و چهارم تیر 1385  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
 
بالا