تبليغاتX
نگاتیوهای سپید
یادداشتهای یک روزنامه نگار درباره سینماوتلویزیون
 سیمای مادرانه یک زن مهربان ایرانی در دوردست...
مرحوم نیکو خردمند در فیلم‌های سینمایی خود بیشتر در نقش زنان سنتی و مادران مهربان بازی کرد و تصویرگر سیمای زن ایرانی با همه عطوفت و مهرش بود.

مرحوم نیکو خردمند در میانسالی به سینما آمد، سال‌ها به عنوان دوبلور فعالیت کرده بود، اما نقش شازده قجری در "پرده آخر" به کارگردانی واروژ کریم‌مسیحی راه او را به سینما باز کرد، شاید او گمان نمی‌کرد "پرده آخر" و دیده شدن بازی‌اش باعث شود به بازیگری حرفه‌ای تبدیل شود.

"پرده آخر" با دیگر نقش‌های خردمند در سینما تفاوت دارد، نقشی پیچیده که زوال اشرافیت را به نمایش می‌گذاشت. بانویی قجری که می‌کوشید با خدعه میراث آبا و اجدادی را حفظ کند. اما خردمند در نقش‌های بعدی تصویرگر سیمایی مادرانه بود و هرگز نقشی با رگه‌های منفی مانند "پرده آخر" بازی نکرد.

تقدیر از مرحوم نیکو خردمند در سیزدهمین جشن خانه سینما

سیمای مادرانه او با "خانه خلوت" به کارگردانی مهدی صباغزاده شکل گرفت، این تصویر دوست‌داشتنی از زن و مادر ایرانی بود که سال‌ها همراه خردمند آمد و کارنامه او را شکل داد و این بازیگر را به فهرست زنان بازیگری اضافه کرد که تصویر مادر ایرانی را در سینما و تلویزیون جان دادند.

تجربه طولانی در گویندگی این امکان را به خردمند می‌داد تا با کمک گرفتن از صدا و لحن به نقش بعد بدهد و حس و حال زنانه و مادرانه را در نقش‌هایش زنده کند. او که اواخر دهه 60 به سینما آمده بود در دهه‌های 70 و 80 به بازیگری پرکار تبدیل شد. بازیگری که اغلب نقش زنان سنتی و مهربان را بازی می‌کرد که سرمنشا خیر و برکت در زندگی خانواده‌شان هستند.

او در سال‌های حضورش در سینما فرصت همکاری با کارگردان‌های شاخص سینمای ایران را به دست آورد و گرچه در اغلب این آثار در نقش‌هایی کوتاه مقابل دوربین رفت، اما حضوری دلنشین و صدایی گرم و تاثیرگذار داشت. در میانه‌های دهه 80 خردمند به دلیل بیماری کمتر مقابل دوربین رفت.

اما همین سال‌ها بخت همکاری با ناصر تقوایی در "کاغذ بی‌خط"، سامان مقدم در "کافه ستاره" و بهمن فرمان‌آرا در "خاک‌آشنا" را پیدا کرد، نقش‌ها کوتاه اما خاطره‌انگیز بودند و توانایی‌های او را در روزهای بیماری و کهولت نشان می‌دادند. او با بازی‌های سینمایی‌اش جایگاه حرفه‌ای خود را به عنوان بازیگر تثبیت کرد و با بازی در مجموعه‌های پربیننده "دزدان مادربزرگ"، "کت جادویی" و "آوای فاخته" برای مردم شناخته شد.

خردمند خوش‌اقبال بود که پس از سال‌ها فعالیت پشت دوربین و استفاده از قابلیت‌های صدای جادویی و تکرارنشدنی‌اش به دنیای سینما آمد و نقش‌هایی ماندگار در "پرده آخر"، "خانه خلوت"، "صبحانه‌ای برای دو نفر"، "غزال"، "کاغذ بی‌خط" و "کافه ستاره" بازی کرد، نقش‌هایی که از حافظه تاریخ سینمای ایران پاک نمی‌شود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 خزان زود هنگام راوی سبز زندگی
 

به بهانه درگذشت زنده یاد «مسعود رسام»

اگر بخواهیم فهرستی از سریال های به یادماندنی تلویزیون را تهیه کنیم، به جرأت می توان ادعا کرد تعداد سریال هایی که هنوز پس از گذشت سالیان دراز، در ذهن مخاطبان «ماندگار» است از تعداد انگشتان یک یا ۲ دست فراتر نخواهد رفت. بدون تردید دو سریال «همسران» و «خانه سبز» که در دهه ۷۰ از شبکه دوم سیما پخش شد، در زمره سریال هایی است که بینندگان پس از گذشت سال ها هنوز آن ها را از یاد نبرده اند؛ سریال هایی که نام دو کارگردان و تهیه کننده مشترک و نام آشنای «مسعود رسام» و «بیژن بیرنگ» در پایان آن به چشم می خورد. چند روز پیش یکی از این دو یار همیشگی - مسعود رسام -در سن ۵۲ سالگی و پس از یک دوره سخت بیماری سرطان خون، جهان خاکی را ترک گفت تا مخاطبان خود را با، خاطرات خوش این دو سریال تنها بگذارد. خوب است قبل از اشاره ای به آثار تلویزیونی از نماهنگ «دیار مهربانی» او یاد کنیم که با آهنگ سازی و صدای استاد سراج و ترانه کاکایی به جامعه هنری عرضه کرد. اثری که از ارادت او به امام رضا(ع) حکایت می کند.

نام شادروان «مسعود رسام» را به عنوان یک کارگردان توانا و جویای نام، برای اولین بار با یک تله تئاتر چند قسمتی و به یادماندنی، در دهه ۶۰ به خاطر سپردیم. تله تئاتر «برده رقصان» که اقتباسی به یادماندنی از ادبیات غرب بود، داستان کودکی را روایت می کرد که در کشتی دزدان دریایی اسیر شده و مجبور بود برای زنده ماندن، به کار سخت و طاقت فرسا در کشتی عادت کند. حکایت دلتنگی های این کودک و آهنگ غمگینی که نواختن «نی لبک» او در آن فضا ایجاد می کرد جلوه خاصی به این اثر می بخشید.

این تله تئاتر که در آن زمان از شبکه اول سیما پخش شد نویدبخش تولد حرفه ای یک تهیه کننده و کارگردان خوش ذوق را داد که بعدها با زوج هنری و همکار دائمی خود «بیژن بیرنگ»، پایه گذار تولید چند سریال برجسته و پرمخاطب در سیما شدند.

 

هرچند این زوج تهیه کننده و کارگردان بعدها بخت خود را در سینما، با ساختن دو فیلم «سیندرلا» و «علی و غول جنگل» آزمودند، اما می توان گفت پس از گذشت سال ها درخشش آن ها در عرصه تولیدات تلویزیونی، بسیار موفق تر از رزم آزمایی در عرصه سینما بود. آخرین ساخته رسام در تلویزیون سریال «غیرمحرمانه» بود که سال گذشته از شبکه تهران پخش شد.

«همسران» آغاز یک تجربه خوشایند
زمانی که برخلاف امروز شبکه های سیما، تنها به ۲ شبکه خاص محدود بود و سریال های تلویزیونی نیز تنها به صورت هفتگی و به ندرت به نمایش درمی آمد؛ چهارشنبه شب ها سریال «همسران» از شبکه دوم سیما پخش شد که از همان ابتدا، به خاطر ایجاد فضایی سالم و صمیمی و موضوعات خانوادگی جای خود را به سرعت در دل مخاطبان باز کرد.

«همسران» داستان زندگی یک زوج جوان (با بازی فرهاد جم و الهام پاوه نژاد) و یک زوج میان سال (با بازی به یادماندنی فردوس کاویانی و مهرانه مهین ترابی در نقش های کمال و مهین) را روایت می کرد که ساکن یک آپارتمان در همسایگی یکدیگر بودند.

«همسران» در قالب یک درام خانوادگی، روابط اجتماعی میان پرسوناژها را به صورت غیرمستقیم و در فضایی طنز و جدی با پیام هایی چون دوستی، محبت، همدلی، تعاون و تفاهم در بستر خانواده و جامعه بیان می کرد. در قسمت هایی نیز به رذایل اخلاقی چون غیبت، چشم و هم چشمی، حسد و... اشاراتی مستقیم و غیرمستقیم داشت. اقبال مخاطب عام و حتی خاص به این سریال، مطابق یک پژوهش آماری بیانگر موفقیت زوج سازنده و تهیه کننده آن بود.

«خانه سبز» اوج موفقیت بیرنگ و رسام در تلویزیون
پس از یک وقفه کوتاه، سریال «خانه سبز» اوایل دهه ۷۰ از شبکه دوم سیما، به روی آنتن رفت.

این دو کارگردان خلاق با هوشمندی تمام به جای تکرار همان شخصیت های قبلی، با افزودن چند شخصیت دیگر و تهیه و تدوین متونی قوی تر در اوج قله موفقیت قرار گرفتند. «مهرانه مهین ترابی» بازیگر نقش «مهین» در سریال «همسران» تنها بازیگر بازمانده از آن سریال، ایفاگر نقش «عاطفه» در سریال جدید شد. جمعی از بهترین و باسابقه ترین بازیگران سینما و تلویزیون نیز نقش های اصلی این مجموعه را ایفا کردند.

شادروان «خسرو شکیبایی» در نقش «رضا» به همراه مهین ترابی زوجی میان سال بودند که به همراه یک زوج جوان با نقش آفرینی رامبد جوان در نقش «فرید» و آتنه فقیه نصیری در نقش «لیلی» و پدربزرگ و مادربزرگ خود «حمیده خیرآبادی و داریوش اسدزاده»، در یک مجموعه آپارتمانی زندگی می کردند. در طبقه پایین تر نیز خواهر «رضا» -اکرم محمدی- و پسر تیزهوش و بامزه آن ها (علی) ساکن بودند که البته این زن از همسرش جدا شده بود.

این معجون جالب را یک جد بزرگ! (با بازی رامبد جوان) و چند نقش فرعی دیگر کامل می کرد. ویژگی اصلی سریال «خانه سبز» نگاه هدفمند سازندگان آن به حفظ و تقویت بنیان های خانواده، حفظ ارزش های انسانی، نگاه امیدوارانه به مشکلات روزمره زندگی و طنز موقعیت و کلامی جاری در این سریال بود. هرچند این طنز در مواقعی بسیار فانتزی و حتی شعاری به نظر می رسید اما به دلیل ساختار محکم و تا حدی حرفه ای، خیلی زود تفاوت خود را با دیگر سریال های تلویزیونی نشان داد.

این سریال نزدیک به بیش از یک دهه بعد نیز، دوباره از شبکه دوم در ساعات صبح به نمایش درآمد تا یک بار دیگر مخاطبان این سریال با آن تجدید خاطره ای داشته باشند. یکی از به یادماندنی ترین قسمت های این مجموعه، بخش مربوط به یک جانباز شیمیایی بود که برای اولین بار نقش آن را «حبیب رضایی» ایفا کرد. (رضایی سال ها بعد در فیلم سینمایی آژانس شیشه ای، دوباره این نقش را با تغییراتی بازی کرد). داستانی که در آن سال های بی خبری برای اولین بار راوی غربت آدم های جنگ بود.

ناکامی زوج سازنده در دنباله سازی برای «خانه سبز»
شادروان مسعود رسام و بیژن بیرنگ پس از آن که با «خانه سبز» به اوج موفقیت خود در زمینه سریال سازی دست یافتند درصدد برآمدند تا باز هم در همین بستر، روایتی تازه برای ادامه این داستان بیندیشند. بنابراین پس از پایان این سریال، «سرزمین سبز» را با تعدادی از بازیگران «خانه سبز» و افزودن تعداد دیگری از بازیگران چون حمید فرخ نژاد، رضا عطاران، بیتا فرهی، زنده یاد پوپک گلدره، یوسف تیموری، بهروز بقایی، فخرالدین صدیق شریف و... ساختند.

در داستان سریال «سرزمین سبز» «رضا» با بازی خسرو شکیبایی و «فرید» با بازی رامبد جوان (کاراکترهای «خانه سبز») به دنبال تخریب خانه خود به علت قرار گرفتن در مسیر یک بلوار (به عنوان نماد زندگی ماشینی)، راهی نقاط مختلف کشور ایران می شدند تا داستان هایی جدید را در نقاط مختلف ایران روایت کنند. نمایش این مجموعه متاسفانه بنا به دلایلی نامعلوم، حدود یک دهه به تاخیر افتاد.

با این که سریال «سرزمین سبز» سال ۷۷ تولید شده بود، در سال ۸۶ برای نخستین بار با تغییراتی به نمایش درآمد که موجب نارضایتی سازندگانش شد و در مجموع نیز به دلایل برخی کاستی ها نتوانست انتظارات مخاطبان را برآورده سازد.

نگاه هوشمندانه به بحران های زندگی اجتماعی
اکنون که با درگذشت مسعود رسام -یکی از سازندگان دو مجموعه ماندگار («خانه سبز» و «همسران»)- یادی دوباره به این دو سریال داشتیم نمی توانیم هوش و دانش سازندگان آن را (به خصوص در ظرف زمانی خود) نادیده بگیریم. چرا که تجربیات سال های بعد سریال سازی برای خانواده ها نشان داد که این دو مجموعه هم چنان فاصله خود را از مجموعه های رایج سیما پس از سال ها حفظ کرده اند.

متاسفانه راهی که می توانست با الگوپذیری از خلاقیت های این دو کارگردان (که با هماهنگی خاصی به موفقیت دست یافته بودند) ادامه یابد ، هرگز در قالب های مشابه ادامه نیافت. به گمان نگارنده، یکی از ویژگی های اصلی رسانه تلویزیون، مسئولیت پذیری و درک صحیح رسالت آن است. اما در کمال تعجب در دورانی که سوءتفاهم و بحران های زندگی خانوادگی در کشور و آمار بالا و نگران کننده طلاق آشکارا تهدیدی جدی برای روابط خانوادگی است، جای خالی کارگردانان با سلیقه و هوشمند سریال های آموزنده ای چون «خانه سبز» یا «همسران» برای به روز کردن داستان های این دو مجموعه به شدت احساس می شود.

متاسفانه باید گفت بالا رفتن کمیت سریال های کنونی، به کیفی سازی آن منجر نشده است و نکته ای که باعث می شود جای خالی «مسعود رسام» امروز بیش از پیش احساس شود، نبود فضای صمیمی و ملموس و نمایش مداوم و یکنواخت داستان هایی تکراری و پرتنش در شبکه های مختلف سیماست.

یادش گرامی و روحش شاد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه پانزدهم آبان 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 پاسخ حامد بهداد به هوشنگ گلمكاني
بوي بازنشستگي‌تان مي‌آيد جناب دن كورلئونه

 جناب گلمكاني، اينجانب حامد بهداد، ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشت‌هاي منتقدين نمي‌دانم. مقوله نقد بيش از آنكه مشتريش مردم باشند راهكاري است براي خود ما سينماگران كه اگر نكته‌اي وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه ناب‌تر كنيم.

يادداشتي نوشته بوديد از سر بي‌عنايتي بر كارنامه اينجانب. گويا قصد واگذاري مافياي نقد را داريد و فقط به صدور راي مخالفم يا موافقم بسنده فرموده‌ايد. خب نماينده مجلس مي‌شديد استاد. گيرم نظرتان راجع‌به كار بنده همان چند خطي بود كه رفت. آيا معنايش چيزي جزو مهر تاييدي جهت‌دار بر نقدي به‌ظاهر تئوريك بود؟ آن هم با ترفند لفاظي؟ چه كه خود بهتر مي‌دانيد اگر آن نقد محلي از اعراب داشت محتاج تاييديه شما نبود. اينجانب عقيده دارم سينما بدون نقد و منتقد مي‌ميرد -كه البته اين شامل حال نقدي كه به عمد و تاكيد، تاييد فرموديد نمي‌شود- دلايل نقد موردنظر براي اثبات ادعايش ربطي به كار اينجانب ندارد؛ مثلا ماجراي سگ‌سكوت و چيدمان عكس‌هايي خارج از متن كه به صلاحديد شما اتفاق مي‌افتد. اين است كه مي‌گويم جهت‌دار. اگر اينجانب در يك نشست تخصصي، مربوط به تئاتر تجربي، روي ميز مي‌روم چه ربطي به كارنامه سينمايي بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حركات نمايش زده‌ام، منظوري مشخص را دنبال كرده‌ام. مضاف بر اينكه مي‌دانم از تئاتر تجربي كمتر مي‌دانيد؛ چرا كه نمايش، از همان جلسه مطبوعاتي شروع شده بود.

 

 

 

نقد مورد تاييدتان به اينجانب بيشتر از منظر طب روانشناسي پرداخته است، كما اين‌كه در اهانت‌نامه بعدي منتقد، درباره سوابق پزشكي و تربيتي بنده اظهار فضل شده. جناب گلمكاني، اگر در روزنامه وطن امروز از اينجانب اشارتي و كنايتي به شما رفت قويا عذر مي‌خواهم. قصدم توهين نبود اما روي سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاييدتان. جاي درنگ است كه هر نقدي از هر منتقدي را در مجله خود چاپ كرده و مستدل بخوانيد، كه همين تاييد شما سرآغازي بود براي توهين به خانواده‌ام. مي‌خواهم بدانم نقد ذكر شده، دقيقا به كجاي مقوله بازيگري اشاره مي‌كند. ماجرا اين است كه مجله فيلم آهسته آهسته مي‌رود تنها افتخارش اين باشد كه پس از 30 سال ديرينه‌ترين جريده سينمايي است و بس. مي‌رود تا بافت ذهني و روحي مديران و منتقدان مجله، شبيه مبارزه شعراي كلاسيك عليه ادبيات مدرن شود (كه اين البته چيزي از ارزش‌تان كم نمي‌كند) اما آيا اين بود چشم‌انداز شما؟ اينگونه به‌نظر مي‌رسد به محض اينكه پديده‌اي نو و متفاوت به نگاهتان نمي‌گنجد درصدد حذف آن برمي‌آييد.

نگاهي كه طبق آن، بدترين را بهترين جلوه دهيد و برعكس. نقد مذكور كه حضرتعالي راجع ‌به كار بنده تاييد فرموديد، ايجاد نفرت مي‌كند؛ نه به دليل ارزيابي علمي، كه به دليل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بي‌دانشي. از همين ‌روست كه كورسوي تشويق شما باعث آزار مي‌شود. هرچند كه مسعود مهرابي عزيز در كمال آقايي و بزرگواري همين يك مورد را هم برگ قرمزي قلمداد كرد. با اين حال چند خطي لطف كرده بوديد و از اغراق در بازيگري‌ام گفته بوديد. اين، قدر مسلم به ضعف كارگرداني بعضي از فيلم‌ها هم مربوط مي‌شود. پس آن كارگردان كه ذوق مي‌كند و در پايان پلان دستور چاپ بازي مرا مي‌دهد، شرح وظايفش از نگاه زيبايي‌شناسي چيست؟ فيلمسازان و فيلم‌نامه‌نويسان در ابتداي كار صفر را صد جلوه مي‌دهند (كار برعكسي كه حضرتعالي در حق بنده فرموديد. سواي هتك حرمت از خانواده‌ام توسط منتقد موردتاييد) بگذريم، باب تخيل گشوده و تمامي اجزاي اجرا در ذهن پروريده مي‌شود. نقش را باطن و لباسي متصور مي‌شوي اما فيلم‌نامه را كه مي‌خواني ذوقت كور مي‌شود. هزاران ايده و پيشنهاد كه سرصحنه برده‌اي كارگر نمي‌شود، نه به ذهن صحنه و نه كارگردان. چرا كه محمل هيچ پيشنهادي فراهم نيست. والا حق با شماست جناب. اينكه احساس مي‌كنيد در فيلمي بد من با كارم اين جمله را مي‌گويم كه:«ببينيد من چه بازيگر خوبي هستم.» حقيقت دارد. خاصه به اين دليل كه مانند بسياري از بازيگران هم‌نسلم روي خطي صاف و يكنواخت حركت نمي‌كنم. ريسك مي‌كنم. بالطبع امكان خطر و خلاقيت بيشتري وجود دارد. مضحك‌ترين جاي نقد موردتاييدتان آنجا است كه به من مي‌گويد به بازيگر روبرويم (الناز شاكردوست) و احساسات او بي‌توجه بوده‌ام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فيلم دل‌خون! و تماشاچيان و سينماگران محترم! من به ايشان بي‌توجه بوده‌ام يا ايشان به من؟ شما را چه مي‌شود جناب گلمكاني كه بر چنين نقدهايي صحه مي‌گذاريد؟ اگر براي فيلم بوتيك، روز سوم، كافه ستاره، آخر بازي و ... نقدي بر كار اينجانب نمي‌نويسيد، چيزي نيست مگر احساس كاذب پدرخواندگي كه در عرصه نقد سينما مي‌كنيد.

 

 

نه چنين نيست جناب گلمكاني. شما GOD father نقد اين سينما نيستيد. من از آن دست بازيگراني نيستم كه نديدن شما را ناديده بگيرم. نديدن و نفهميدن و درك نكردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اينكه سابقه‌تان را مخدوش مي‌كند، منجر به نديدن و نفهميدن و درك نشدن يك عمر حضور- شايد اتفاقي – خودتان در نقد سينما خواهد شد. تيشه به ريشه خودتان زده‌ايد اگر قاعده و رويه نقد را گم كرده‌ايد، نه من. مرا بزرگاني چون سمندريان، كيميايي، تقوايي، صدرعاملي، بيضايي، فرمان‌آرا، فرهادي، شهبازي و قبادي‌ها دعوت به همكاري كرده‌اند، چه منجر به همكاري شده چه نشده.(اسامي را مرور فرماييد.) نگذاريد تنها امتياز نوشته‌هايتان آزادي اظهار سليقه باشد كه اين براي شما كم است. يا نقدي مبتني بر دانش روز سينما و بازيگري بنويسيد، يا اگر خود را از نوشتن نقدي معاف مي‌دانيد، صرفا اظهار سليقه كافي نيست.

 اينكه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جديت مي‌نويسم از اين‌روست كه يك مويتان مي‌ارزد به هزاران تازه كار ناكارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانه‌روز فرموده بوديد هنر كارگردان‌ها اين بوده كه توانسته‌اند دست و پاي مرا بسته يا اينكه چهره‌ام را زير گريم پنهان كنند. اين ديگر چه نقدي است عزيزدل؟ شايد نمي‌دانيد نقشي را كه بازي كرده‌ام مابه‌ازاي واقعي و اجتماعي داشت. راجع‌ به آن نقش تحقيق شده بود. اگر هم نكته‌اي باشد به زبان سينمايي ويژه فيلم و به لول و زاويه دوربين برمي‌گردد. براي من هوشنگ گلمكاني بي‌هيچ نبود. باز هم گلي به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحيت. اينكه مي‌فرماييد استعدادكي دارم از سرم هم زياد است.

در آن قحطي حوصله‌تان كه حتي 6 خط مرا قابل نمي‌دانست اميد همين تك كلمه هم نمي‌رفت. منتقدين بي‌سواد هميشه از سينماگران عقب‌تر بوده‌اند، هم در دانش سينما و هم در تجارب آن. براي آنها صرفا وجاهتي كه از سينما كسب مي‌كنند حائز اهميت است، نه خود سينما. قصد ندارم راجع‌ به نقد خوب حرف بزنم كه آدرس اين مهم را از اغلب يادداشت‌هاي خود شما دارم. عمدا بد ديدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدي كه تاييد فرموديد نوشته‌اي بود از سر كينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگ‌آور است براي من كه درصدد توجيه كارم برآيم. به قول جناب مهرابي:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهيد. همچون گذشته.» من نيز در اين راه از شما تاسي مي‌جويم.

حامد بهداد

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه چهارم آبان 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 درخلوت شب
داستان‌کوتاه
نويسنده:ايتالو كالوينو

مترجم:احمد صبريان

همان طور ایستاده بودم و نگاه شان می کردم. نیمه شب بود. خیابان ها هم تا دل تان بخواهد خلوت. داشتند با دستگیره در مغازه ای، ورمی رفتند. زور می زدند تا آن را بشکنند. اما انگار در مغازه، خیلی محکم بسته شده بود. هرچه تلاش می کردند، به بن بست می خوردند.

یکی شان رفت سمت انتهای کوچه. دیگر ندیدمش. هم چون روحی ناپدید شد. هنوز داشتم حرکات آن ها را، برای باز کردن در مغازه نگاه می کردم. ناگهان همان که ناپدید شده بود، با یک اهرم آهنی برگشت همه شان در تاریکی شب، آن را زیر در گذاشتند تا شاید بتوانند آن را بالا ببرند. اما باز هم بی نتیجه بود. انگار در به پاشنه چسبیده بود.

من اتفاقی روبه روی آن ها ایستاده بودم. راستی! اصلا آن جا چکار داشتم؟ هنوز داشتم با خودم فکر می کردم که دیدم دارم به آن ها، در باز کردن در مغازه کمک می کنم. زیر اهرم را گرفته بودم. در میان خودشان برایم جا باز کردند. هیچ کدام شان هماهنگ کار نمی کردند. بلند فریاد زدم: بالاتر! کمی بالاتر!

 

مردك كنار دستي با آرنجش به من کوبید.

- ساکت باش احمق! مگر می خواهی تمام عالم و آدم، صدای مان را بشنوند؟

سرم را تکان داده و وانمود کردم که متوجه بلندی صدایم نبوده ام. همه مان در حالی که عرق از سر و روی مان سرازیر بود، تلاش می کردیم تا در را، آن قدر بالا بکشیم که بتوان از زیرش داخل مغازه شد. داشتیم موفق می شدیم. لبخندی از رضایت بر لب های مان نشست. خوشحال بودم که به کمک من توانسته بودند، موفق شوند. به نوبت از زیر در به دشواری و با خزیدن، وارد مغازه شدیم. در همان تاریکی که چشم چشم را نمی دید، کیسه ای به دستم دادند.

- زودباش! بازش کن. دارد دیر می شود. دیگر کار تمام است.

چند نفری هم وسایلی را که با خود از گوشه و کنار مغازه می آوردند، داخل کیسه جا می دادند. هنوز می خواستم بپرسم که آن وسایل چیست که یکی شان گفت:

- کافی است! الان است که سر و کله این پلیس ها پیدا شود. بجنبید! موفق شدیم ما واقعا آدم های شجاعی هستیم.

داشتم شجاعتم را زیر لب، ستایش می کردم. می دانید! نخستین باری بود که در دل تاریکی ماجراجویی می کردم. داشتم با خودم می گفتم که... یکی شان گفت:

- ساکت باش! این قدر سر و صدا نکن. انگار صدای پا می آید. مگر نمی شنوی؟

- نه مطمئن باشید آن ها نیستند. خیال تان راحت آن ها الان دارند در خواب رویا می بینند.

اما راستش خودم هم ترسیده بودم، گوش هایم را تیز کردم. انگار صدای پایی را شنیدم اما به روی خودم نیاوردم.

- نه! به شما اطمینان می دهم که این صدای پای آن پلیس های لعنتی نیست. شما اشتباه می کنید.

یکی شان در حالی که مرا سرزنش می کرد، با حالتی تحقیرآمیز نگاهم کرد و گفت:

- تو چقدر ساده ای هالو! درست زمانی که انتظارشان را نداری، سر و کله شان پیدا می شود.

سرم را به علامت تایید تکان دادم و گفتم:

- این آدم ها را، باید سینه دیوار گذاشت و با یک تیر خلاص شان کرد.

پلیس ها را می گفتم. همه شان پس از یک در گوشی گروهی، از من خواستند که بروم بیرون و سر پیچ کوچه را نگاه کنم تا ببینم پلیس ها دارند می آیند یا نیستند. من هم رفتم سرپیچ کوچه. آن ها را دیدم. به دیوار تکیه زده و آهسته آهسته، به سمت مغازه خیز برمی داشتند. رفتم کنارشان. همان طور ایستادم. کناردستی ام گفت:

- گوش کنید! صدا از آنجاست. نزدیک آن مغازه.

نگاه شان کردم. داشتند مغازه را، با انگشت به یکدیگر نشان می دادند. یکی شان که به نظر سردسته شان می آمد گفت:

- ساکت باشید! سرتان را بدزدید! اگر ما را ببینند فرار می کنند.

- چه خوب می شود اگر موفق شویم بدون آن که بفهمند محاصره شان کنیم. خیلی خنده دار است. مثل موش در تله می افتند.

من هم همراه شان شدم. نفس هایمان را در سینه حبس کرده بودیم. برای آن که صدای پایمان را نشنوند، با نوک پا راه می رفتیم. باز هم نمی دانم چرا با آن ها همراه شده بودم. اتفاقی مقابل من سبز شده بودند. باورم نمی شد تا دقایقی پیش من هم در مغازه بودم. خنده ام گرفت. ناگهان یکی شان گفت:

- خاطرتان جمع باشد! دیگر نمی توانند از دست ما فرار کنند.

- آره. من هم با تو موافقم سر بزنگاه گیرشان می اندازیم. ناگهان بی آن که بخواهم گفتم:

- بچه ها وقتش است، برویم کلک شان را بکنیم.

یکی از آن ها زیر لب گفت:

- بی شرف ها! دارند مغازه را خالی می کنند، دزدهای پست فطرت!

من هم در حالی که عصبانی شده بودم با هیجان گفتم:

- راست می گویی ها! واقعا آدم های رذل و پستی هستند.

تا آمدم به خودم بجنبم، مرا پیش تر فرستادند تا داخل مغازه را نگاه کنم. وارد آن جا شدم. ناگهان یکی شان کیسه ای را روی کولم گذاشت و گفت:

- حالا دیگر نمی توانند گیرمان بیندازند. خاطرجمع باش!

دیگری هم گفت:

- زود باش بجنب! از در پشتی بیرون می رویم، طوری که خودشان هم نفهمند.

همه مان لبخندی زدیم. من رو به یکی شان کردم و گفتم:

- باید خیلی مراقب باشیم. آدم های زرنگ و زیرکی هستند.

در حالی که هر کدام کیسه ای بر کول و دست داشتیم به سمت در عقب مغازه رفتیم.

- بچه ها بجنبید! باید سر کارشان بگذاریم. عجله کنید!

داشتیم می رفتیم که ناگهان صدایی میخکوبمان کرد:

- ایست! اگر حرکت کنید شلیک می کنم. چه کسی آن جاست؟

چراغ های مغازه روشن شد. به سرعت خودمان را پنهان کردیم. رنگ هایمان پریده و ترس تمام وجودمان را گرفته بود. دست همدیگر را گرفته بودیم. آن ها که از بیرون آمده بودند، به سمت مان هجوم آوردند. اما ما را ندیدند. چون ما از در عقبی رفتیم. اما خودم دیدم که به سمت دیگری پیچیدند. به هر مشقتی بود بیرون زدیم و پا به فرار گذاشتیم. از خوشحالی در پوستم نمی گنجیدم. همگی فریاد زدیم:

- شانس یارمان شد، خدا را شکر!

دو سه بار هم پاهایمان به هم گیر کرد و زمین خوردیم. تا آمدم بلند شوم، خودم را میان جمعی دیدم که داشتند فریاد می زدند که:

- تندتر بدوید! تا نرفته اند باید دستگیرشان کنیم.

همه شان به حالت تعقیب به سمت خیابان سرازیر شدند. من هم به دنبال آن ها می دویدم، تا بلکه بتوانم گیرشان بیندازم. پشت سر هم داد می زدند که:

- از این طرف برو! میان بر بزن! داریم نزدیک شان می شویم! تندتر!

داشتم با آن ها می رفتم که صدایی شنیدم.

- آفرین توانستی از دستشان فرار کنی. بیا! بدو! از این طرف. مطمئنا ما را گم خواهند کرد.

به دنبال او دویدم. اما سر کوچه ناپدید شد. تنها مانده بودم. صدایی شنیدم. دستی به شانه ام خورد. نگاه کردم. داشت می دوید. تا آمدم به خودم بجنبم، یکی از سر کوچه پیدایش شد. همان طور که می دوید رو به من کرد و فریاد زد:

- بدو! چرا این قدر معطل می کنی. مطمئنم نباید زیاد دور شده باشند.

من هم پشت سر او دویدم. اما نمی دانم چرا ناگهان ایستادم. کمی که گذشت کوچه خلوت خلوت شده بود. صدای هیچ کدام شان -حتی یک نفرشان- به گوش نمی رسید.

انگار همه شان آب شده بودند. به این سمت و آن سمت کوچه و خیابان نگاهی انداختم. انگار همه شان رفته بودند پی کارشان. خب فکر کردم من هم دیگر آن جا کاری نداشتم، باید می رفتم. دستانم را در جیبم کردم. همان طور که آوازی زیر لب زمزمه می کردم به سمت خانه به راه افتادم. نمی دانید قدم زدن در خیابان آن هم در خلوت شب، چقدر لذت بخش است!

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 ابراهیم حاتمی کیا: منو از دلشورگی در بیارین
 

 ابراهیم حاتمی کیا در یادداشتی آورده است: این ایام بعضی شوخی و جدی ازم آدرس  حاج کاظم و سلحشور و اصغر و سلمان و عباس رو می گیرن. عزیزم من هم مثل شما گاهی وقتا اونارو می بینم. از شما چه پنهون یه وقتایی فهمیدم که شونه به شونه هم وایستادیم، ولی ساکت. بیایید گیوه های مکاشفه رو وربکشیم و بریم تعقیب شون. ببینیم کجا می رن. با کی نشست و برخاست دارن. حرف دل شون چیه. حال و روزشون چطوره. نکنه دارن «آژانس شیشه ای۲» رو می سازن و ما بی خبر نشستیم. ممنون تون می شم منو از دلشورگی در بیارین

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه دهم مرداد 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 حناي فيلمسازاني که رنگي ندارد
 
سينماي ايران از بدو تاسيس فيلمسازان بسياري را بخود ديده است. در اين ميان برخي از آنها که در ابتدا دعايه وطن پرستي را يدک مي کشيدند براي کسب جوايز جشنواره هاي خارجي به سياه نمايي روي آورده و کماکان به اين کار مشغول هستند.

 سينماي ايران در عمر هشتاد ساله اش همواره با چالش هاي گوناگوني مواجه بوده وجنگ ميان سينماي متکي به گيشه و سينماي ضد گيشه و به اصطلاح هنري از بارزترين آن به حساب مي آيد.
در همه اين سال ها دو گروه ياد شده طرفداران فراواني داشتند که متاسفانه به ورطه افراط غلتيدند به گونه اي که سينماي عامه پسند و مردمي در سال هاي پاياني رژيم شاهنشاهي به مرگي زودرس دچارشد و ديگر مردم علاقه اي به تماشاي اينگونه فيلم ها نشان ندادند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي به دليل فضاي سياسي و ملتهب آن، سالها سينماي ايران به شدت سردرگم بود و درست در همين ايام فيلمفارسي سازاني همچون "امان منطقي و رضا صفايي "به توليد فيلم هايي با مضامين انقلابي کردند که از مهمترين آنها مي توان به سرباز اسلام اشاره کرد.
در واقع پديدآورندگان اين آثار براي عقب نماندن از قافله انقلاب و مردم و در نهايت کسب سودي سرشار و تضمين شده، دست به کار شده بودند که خوشبختانه در سالهاي بعد جلوي آنان گرفته شده و سينماي ايران در مسير درستي قرار گرفت که به کسب بيش از هزار جايزه بين المللي سينمايي منتهي شد.
در دهه 1340 شمسي ودوران حاکميت فيلمفارسي کساني همچون مسعود کيميايي ، داريوش مهرجويي ، ناصر تقوايي و ... با ساخت نخستين آثارشان روح تازه اي در کالبد آن سينماي آلوده و مبتذل دميدند و تماشاگران به تنگ آمده از فيلمفارسي هاي سرهم بندي شده را مجذوب خويش ساختند ؛البته در اين ميان با غول هاي سانسور و اکران مواجه بودند که هرکدام لطمات شديدي به اين آثار وارد آوردند.
فيلم "گاو" ساخته داريوش مهرجويي به دليل نمايش فقر حاکم بر يک روستا آن هم در دوران انقلاب سپيد شاه در محاق ماند و تنها با فيلمبرداري مجدد برخي سکانس ها توانست اکراني کوتاه مدت آن هم در يک سينما(کاپري سابق) بگيرد.
جالب اينکه گاو نخستين فيلم ايراني است که در جشنواره هاي خارجي به نمايش درآمده و جوايزي را به خود اختصاص داد که از جمله مي توان به جايزه بهترين بازيگر مرد که به عزت الله انتظامي تعلق گرفت اشاره کرد.
در سال هاي ابتدايي دهه 1360 موجي از فيلم هاي ملودرام که براي درآوردن اشک تماشاگر بخت برگشته ايضا فروش بيشتر از هيچ ترفندي نمي گذشتند در تقابل با فيلم هايي قرار گرفتند که با حمايت مديران وقت سينما ساخته شده و تماشاگران اندکي داشتند.
مديران سينمايي وقت نقشي برجسته در ساخت فيلم هايي داشت که در آنسوي مرزها افتخارات فراواني را کسب کرده و سينماي ايران را به جهان شناساند.
در آن سالها که ايران درگير جنگ تحميلي بود و تبليغات شديدي برعليه ايران در رسانه ها جريان داشت فيلم هاي لطيف ايراني با مضامين ساده و انساني اش توجه سينما دوستان را جلب کردند و توانستند در نيمه دهه 1980 ميلادي به جشنواره هاي معتبري همچون ونيز و کن و لوکارنو و ... راه يافته و جوايز با ارزشي را نيز به دست آوردند.
اين نوع سينما که به سينماي گلخانه اي شهرت داشت مخالفين پروپاقرصي داشت که جملگي معتقد به عدم تنوع مضامين و سياه نمايي در آثار فوق الذکر بودند. اين گروه که رسانه هاي قدرتمندي را نيز در اختيار داشتند موفقيت فيلم هاي ايراني را به ارائه تصويري سياه از ايران امروزي نسبت داده و توجه مديران جشنواره هاي مهم جهان را به اين امر مرتبط مي دانستند.
گروهي ديگر که در اقليت قرار داشتند اينگونه فيلم ها را سفير فرهنگي ايران دانسته و توجه جشنواره ها و مردم به کارهاي ياد شده را به داستان هاي ساده و مضامين انساني که عاري از روابط جنسي و خشونت بود مربوط مي دانستند.
نگاهي به نخستين گروه از فيلم هاي راه يافته به جشنواره ها صدق گفتار گروه دوم را به اثبات مي رساند و بس. افراط در ساخت فيلم هايي به اصطلاح هنري و اکران آن در سينماها کار را به جايي رساند که ديگر مردم به اين فيلمها روي خوش نشان ندادند و اين امر تا به امروز نيز ادامه دارد!
چنين افرطي درآن سالها به تفريط دودهه بعد انجاميد.دوراني که سينماها به صورت کامل در اختيار فيلم هايي بود که از فرط ابتذال به فيلمفارسي هاي دهه 1350 پهلو مي زند.
گمان گروهي از اهل رسانه که با بدبيني موفقيت فيلم هاي ايراني را به چرک نمايي ربط مي دادند در سال هاي بعد درست ازآب درآمد وسيل فيلم هاي اينچنيني روانه جشنواره هاي اروپايي شد و از اين رهگذر برخي از سازندگانش را به نان و نوايي رساند.
در اين ميان برخي از کارشناسان متهم اصلي راه اندازي چنين جريان سخيفي را عباس کيارستمي دانستند چرا که بسياري از آثار يادشده کپي برداري شده از فيلم هاي او بودند. البته کپي بسيار ضعيف وعاري از خلاقيت هاي هنري وي.فيلم هايي همچون کيسه برنج ساخته محمد علي طالبي که با مشارکت ان.اچ.کي ژاپن ساخته شده نمونه اي قلابي از سينمايي است که در نيمه دهه 1980 ميلادي براي ايران افتخار آفريد و حال...!!!
وسوسه حضور در جشنواره ها و زرق و برق ناشي از آن به جايي رسيد که فيلمساز انقلابي ايران همچون محسن مخملباف که فيلم هايش بسيار مورد اقبال عموم نيز بود را مجذوب خود کرد تا جايي که ديگر کمتر کسي فيلم هاي متاخر وي را به ياد مي آورد.
وي که روزگاري مردم براي تماشاي فيلم هايش همچون بايسيکل ران و عروسي خوبان و ... صف مي کشيدند به فيلمسازي غريب که روزي در افغانستان و روزي ديگردر تاجيکستان و هند مشغول به کار است تبديل شده و به نظر مي رسد که در درک مفهوم (جهان وطن) دچار مشکل شده است.
کيارستمي نيز راهي را رفت که مخلمباف رفته بود و در انتها کار را به جاي رساند که برعليه نظام سخنراني کرده و خود را صاحب منصب سينما و مردم ايران قلمداد کرد که البته اين توهمي بيش نبود.
عدم موفقيت وي در فيلم هاي آخرش همچون جنسيت و فلسفه به اين بازمي گردد که اصولا کارگردان هاي ايراني نمي توانند خود را با محيط اداپته کرده و در محيطي جديد و ناشناخته فيلمي توليد کنند.اين موضوع در باره ديگر کارگردان مشهور جلاي وطن کرده ايران يعني امير نادري صدق مي کند با اين تفاوت که نادري با سختي فراوان توانست سه فيلم در فضاي خاص سينماي آمريکا بسازد و کم و بيش موفقيت هايي به دست آورد.
عباس کيارستمي به عنوان طلايه دار اين جريان فيلمسازي با شناخت سليقه مخاطب اروپايي به هر قيمتي حتي زير پا گذاشتن ارزش هاي ديني و ملي خود توانسته جايگاهي در سينماي هنري جهان براي خويش دست و پا کند. وي در ابتدا با انتخاب مضامين بسيار ساده و نگاهي انساني تماشاگر خسته از فيلم هاي هاليوودي را جذب کرده و دنيايي جديد و اگزوتيک را به نمايش گذاشت .اما در ادامه سياه نمايي هايي را که ديگر اين روزها در جامعه ايران به ندرت به چشم مي خورد پيش روي جشنواره هاي خارجي که دولت هايشان نمي خواهند موفقيت ايران را در دنيا ببينند، قرار داد و به همين دليل هم مورد توجه تماشاگران داخلي قرار نگرفت. ريزش مخاطبين اين فيلم ها در دو سه سال اخير نشان مي دهد که حناي اين فيلمساز ها ديگر رنگي براي آن تماشاگران هم نداشته و تمايل کيارستمي به استفاده از بازيگر سرشناسي همچون ژوليت بينوش در فيلم تازه اش دليلي بر اين مدعاست.
تصاحب نخل طلاي کن با فيلم طعم گيلاس که به مقوله خودکشي و تقابل آن با لذت زندگي مي پردازد که اوج موفقيت هاي وي به حساب مي آيد، بيشتر به مضمون فيلم (خودکشي) که در تمامي اديان نهي شده باز مي گردد تا به کيفيت والاي آن!در واقع جشنواره کن که هميشه پيرو سياست هاي دولت خود حرکت مي کند،بهره برداري زيادي از فيلم فوق در زمينه اهداف سياسي کشورش نمود و از جار و جنجال هاي پيرامون آن نهايت استفاده را برد. متاسفانه زرق و برق تنديس هاي جشنواره هاي بين المللي سبب شده تا برخي از فيلمسازان به هر قيمتي براي تخريب کشور آثاري را به جشنواره هاي خارجي همچون تورنتو و... ارائه دهند.
در اين ميان مريدان سبک کيارستمي (جعفر پناهي) و (بهمن قبادي) نيز راه استاد خود را ادامه دادند و منافع شخصي را بر منافع ملي ترجيح دادند و توانستند بازاري هرچند کوچک براي خود پيدا کنند. پناهي که دستيار کيارستمي هم بوده در فيلم هاي آخرش که هيچگاه به نمايش درنيامد به سراغ مضامين ملتهب اجتماعي رفته و نگاهي تند و تيز و انتقادي به جامعه اش داشته و جوايزي را نيز براي فيلمهاي ذکر شده دريافت کرده که مهمترين آن شير طلايي ونيز بوده است.پناهي به خاطر موضوع فيلم هايش همواره مورد انتقاد بوده و با سياه نمايي تلاش کرده تا کشور را به شهرت بفروشد.
قبادي نيز کپي ديگري از کيارستمي است. روابط عمومي خوب وي در سال هايي که چندان شناخته شده نبود بسيار برايش مفيد بود. وي که بعد از توفيق در آثار خود دست به دامان شارون استون و بازيگران فاسدي از اين قبيل شده بود در آخرين شاهکار خود با استفاده از جريان رکسانا صابري و الصاق خود به وي شهرتي يافته و دست آخر نيز جايزه اي ازبخش جنبي کن دريافت نمود!
در حالي که برخي از فيلمسازان با سياه نمايي هاي خود در پي کسب قدرت و شهرت هستند نمايش موفقيت آميز درباره الي اثر اصغر فرهادي در جشنواره برلين و ترايبکا نويد حضوري موثرتر در جشنواره هاي بين المللي و در نهايت اکراني مناسب و در خورتوجه را مي دهد. موفقيت اين فيلم از آن جهت حائز اهميت است که با فيلم هاي جشنواره اي تفاوت بنيادين داشته و در يک ژانر قرار نمي گيرد.
فرهادي به خوبي قصه اش را به تصوير کشيده و فيلمنامه اش پر است از نکات ظريف. امري که در فيلم هاي هنري جشنواره پسند به ندرت به چشم مي خورد. در اين ميان اميدواريم که درباره الي تنها جرقه نبوده و فيلمسازان ما تصويري واقعي از ايران امروزي به مخاطبين بيگانه نشان دهند و در اين راه تبليغات سوء و مغرضانه را بدين شکل خنثي کنند.
|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه سی ام تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 کشتی جشنواره فیلم کودک بدون ناخدا
پذیرش تلویحی استعفای دبیر جشنواره بیست و سوم فیلم کودک از سوی معاون سینمایی وزیر ارشاد این نوید را به تمام سینمادوستان و کارشناسان می‌دهد که "اشراف معاونت سینمایی به تمام مسائل جشنواره" حتی یک رویداد بین‌المللی را هم از داشتن دبیر بی‌نیاز می‌کند.

در آستانه برپایی بیست و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و در حالی که به نظر می‌رسید حمایت بنیاد سینمایی فارابی و تعلق خاطر اکبر نبوی دبیر جشنواره به سینمای کودک و پشتیبانی او خونی تازه در رگ‌های این سینما جاری کرده و جشنواره امسال در شرایطی مناسب برگزار خواهد شد، استعفای نبوی همه معادله‌ها را بر هم زد.

این استعفا شروع ابهام‌هایی جدید در شرایطی است که سینمای ایران با مشکلات فراوان روبرو است و تولید و نمایش فیلم‌ها با حاشیه بسیار همراه است. در این شرایط و در فضایی که با تلاش‌های نبوی تعدادی از مهمترین چهره‌های سینمای کودک برای تولید فیلم کودک به فارابی آمدند تا برای مخاطب کودک و نوجوان فیلم بسازند، حذف نبوی به نظر منطقی نمی‌رسد.

 

 

گرچه قائم‌مقام فارابی در نشست با خبرنگاران تاکید کرده بود حمایت از سینمای کودک به حضور او در فارابی محدود نمی‌شود، اما کمتر کسی است که نداند یکی از اهداف و برنامه‌های نبوی در این مدت احیای سینمای کودک و بازگرداندن آن به دوران اوج بوده است. یکی از دلایلی انتصاب این منتقد و روزنامه‌نگار به دبیری جشنواره بیست و سوم فیلم کودک سوابق او بود.

در حالی که هنوز استعفای نبوی پذیرفته نشده، معاون سینمایی وزیر ارشاد از برگزاری جشنواره بدون مشکل خاص خبر داده و گفته است: از آنجا که مسئولیت برپایی جشنواره‌ها بر عهده معاونت سینمایی است، نوعی اشراف به تمام مسائل مربوط به برپایی جشنواره در معاونت وجود دارد که مانع پدید آمدن وقفه یا خدشه در روند اجرای جشنواره‌ها است.

گرچه سمت دبیری یک جشنواره نوعی مسئولیت تشریفاتی است اما نام و اعتبار دبیر هر جشنواره به آن، آبرو و جایگاهی خاص می‌دهد. اکبر نبوی که حمایت جامعه هنری، منتقدان و مطبوعات را به همراه داشت می‌توانست دوران مدیرانی را که فقط به دلایل سیاسی بر مسند دبیری جشنواره‌ها می‌نشینند پایان دهد.

اما به نظر می‌رسد مسائل و مشکلات پشت پرده مانع از ادامه فعالیت نبوی شده و سخنان محمدرضا جعفری جلوه این تصور را تقویت می‌کند که با استعفای دبیر، بیست و سومین جشنواره فیلم کودک و نوجوان بدون حضور او و احتمالا بدون کمترین مشکل و خدشه‌ای سر موعد مقرر در همدان برگزار می‌شود.

این موضوع سینمای کودک را به فضای یاسی که پیشتر گریبان آن را گرفته بود بازمی‌گرداند و انگیزه فیلمسازانی را که با تلاش شخصی نبوی برای فعالیت در این عرصه آماده شده‌اند کمرنگ می‌کند. این فضا در کنار مشکلاتی که سینمای ایران با آن مواجه است برگزاری بی‌حاشیه جشنواره را در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد.

بیست و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودک و نوجوان از 11 تا 15 مردادماه در همدان برگزار می‌شود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 سینما و انتخابات

 
سینمای ایران از آغاز پیدایش تاکنون، آزمون های بسیاری را پشت سر گذاشته است. آزمون های گاه دشواری که تاب و توانش را گرفته و در طی مسیر پرفراز و نشیبی که پیش رو دارد او را خسته و نستوه کرده است. اما با وجود تمامی مشکلات، موانع، دشواری ها، سنگ اندازی ها و بی مهری ها، مسیر تاریخی اش را گام به گام پشت سر می نهد، تا این نکته را اثبات کند که «سینما همیشه زنده است». این روزها هم که جامعه در تب و تاب یک انتخاب سرنوشت ساز قرار دارد و از همان هنگام که نخستین جرقه های این رخداد حساس و تاریخی زده شد، سینما پابه پای دیگر بخش های مختلف جامعه ایران، خود را نمایاند و بی آن که بخواهد شانه از بار مسئولیت خالی کند، در خدمت سیاست های استمرار نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت. از آغاز تبلیغات انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری، سینماگران نیز با حضور در مجامع فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پابه پای دیگر طبقات جامعه، کوشیدند تا مشارکت فعال، گرم و صادقانه خویش را تجلی دیگری ببخشند. اظهارنظرهای متفاوت اهالی سینما نسبت به برنامه ها و سیاست های نامزدهای انتخاباتی، اعلام حمایت آن ها از دیدگاه های فرهنگی و حتی سیاسی و اقتصادی آن ها، سفرهای دسته جمعی به شهرهای مختلف برای گرمابخشیدن به شور و شوق پرالتهاب روزهای تبلیغات حضور در ستادهای انتخاباتی نامزدهای مدنظر و همگام شدن با این موج فراگیر و دلگرم کردن مردم به این جریان سرنوشت ساز تنها گوشه ای از این مشارکت خودخواسته و گرم است. اما زمانی که بحث ساخت فیلم های تبلیغاتی و مستندهای تصویری از نامزدهای ریاست جمهوری پیش آمد، این کنجکاوی میان مردم، اهالی سینما، سینمادوستان و آن ها که از دور دستی بر سینما و سیاست دارند، دوچندان شد که فیلم های تبلیغاتی نامزد مورد نظرشان را چه کسی خواهد ساخت. این موضوع بیش از آن که برای مردم حاشیه ساز شود، سبب ایجاد جنجال ها و بروز واکنش های منفی و مثبت میان خانواده سینما شد. چرا که اعلام آمادگی کارگردانان صاحب نام از نسل های مختلف و میزان تبحر و چیره دستی آن ها بر ابزار تاثیرگذار سینما، انتظارات را از فیلم ساز مورد نظر بالا می برد. به هر حال عده ای با توافق و انتخاب نامزدهای انتخاباتی، به عنوان سازندگان فیلم های تبلیغی رئیس جمهور آینده ایران به میدان آمدند. از فردای پخش نخستین فیلم تبلیغاتی، حتی آنان که شاید چندان با مقوله فیلم و سینما و تصویر آشنایی نداشتند، از کیفیت فیلم ها، میزان تاثیرگذاری آن ها برمخاطب، توانمندی فیلم پخش شده در جذب آرای بیشتر و مقایسه آن ها با فیلم های دیگر نامزدهای انتخاباتی سخن بر زبان می آوردند. به عبارتی می توان گفت میزان تاثیرگذاری هنر سینما و تصویر در ذهن مخاطبان مختلف با سلیقه های خاص و در مقاطع گوناگون فکری و فرهنگی، با اوج گرفتن موج تبلیغات انتخاباتی بیشتر و بیشتر آشکار شد. آن ها هم که خارج از این دایره -ساختن فیلم تبلیغاتی نامزدها- بودند با تهیه و تولید مستندهای مختلف با سبک و سیاق خاص خود و انتشار و توزیع آن ها در ستادهای انتخاباتی، خود را در این جریان سهیم کردند. جریانی که نشانگر وحدت ملی در جهت تحقق اهداف نظام جمهوری اسلامی است.اما آنچه مهم است این که انتخابات برگزار می شود، رئیس جمهور برگزیده و منتخب هم معرفی می شود پس ای کاش آن که قرار است رئیس جمهور ملت شود، از یاد نبرد که او تنها رئیس جمهور شخصیت های سیاسی- اقتصادی نیست. اهل فرهنگ، هنر و سینما هم به او، برنامه هایش، سیاست هایش و چشم اندازی که برای مردم ترسیم کرده است دل خوش کرده اند. ای کاش هرکس که می آید فردی باشد که درک این حقیقت برایش مشکل نباشد که دولت ها می آیند و می روند اما آنچه می آید و جاودانه می ماند فرهنگ و هنر است، خدا کند این طور باشد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه بیست و دوم خرداد 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 محمد علي سجادي : شايد كسي يادش نمانده كه من فيلمي ساخته‌ام به نام تردست
محمد علي سجادي :
«شايد كسي يادش نمانده كه من فيلمي ساخته‌ام به نام «تردست»!»


 


 

محمد علي سجادي كارگردان سينماي ايران در نامه‌اي درباره‌ شرايط اكران عمومي آخرين ساخته‌اش «تردست» توضيحاتي داد.

 در نامه‌ اين كارگردان كه به همراه با نامه‌اي كه براي معاون سينمايي وزارت ارشاد نوشته شده، منتشر شده است آمده است: «يك:در اوضاع درهم ريخته‌ي كه ناگهان عقده‌هاي خفته و يا آشكار محتسب خورده سرريز كرده و كار به جايي رسيده كه خود عوامل دولتي هم آن چنان از مشكلات بگويند كه يادمان برود پس چرا تا با حال اين همه سكوت كرده بودند؟ يا اين‌كه وقتي ما هم از اين دست حرف و سخن داريم و در آثار ديداري و نوشتاري‌مان بيان مي‌كنيم ممنوع مي‌شويم؟ اين‌كه در فضاي كنوني شرايطي فراهم شده كه لااقل حرف بزنيم خوب است. ولي يادم نمي‌رود كه هروقت حرف زديم بعد از بازي تازه همه چيز فراموش‌مان مي‌شود. من باور دارم البته كه نمي‌شود ساكت بود و هيچ نگفت ولي متاسفانه دراين حركت تدريجي فرسوده‌كننده يا فرسايشي عمر ماست كه بر باد مي‌رود. اين حرف‌ها هم ربطي به تغيير فصل‌ها و بادها ندارد چه بمانند چه بروند و چه بيايند اين حرف و درد گويا سرجايش است چرا كه تا به حال چنين بوده؛ هرچند من هميشه اميدوارم و گاه ناچارا اميدوارم!

دو:نه من نمي‌خواهم درباره‌ي انتخابات حرف بزنم. چون كار من نيست. من فيلمسازم. داستان نويسم. شاعرم و هميشه به اين هنر و ادبيات صرفا سياسي يا سياست زده معترض بودم. هرچند به عنوان يك شهروند و يك آدم مواضع سياسي‌ام را دارم. اما در شرايط سياسي يا سياست‌زده و ايدئولوژيك كه همه‌چيز در چهارچوب قرار مي‌گيرد و عده‌اي هم‌چنان تصور مي‌كنند بايد چوپان اين رمه‌ي ميليوني باشند و هيچ‌وقت از خودشان نمي‌پرسند چه كسي به آنها اين افتخار يا اختيار را داده است!

بارها درد دل كرده‌ام و گفته‌ام به عنوان يك نظر البته كه مميزي چه عواقب دردناكي دارد. اين‌كه كتابي در بيايد يا نيايد اين‌كه فيلمي ساخته شود يا نشود... اين‌كه سانسور و حذفيات بيشتر از آنكه مانع از ارائه‌ي توليدات فرهنگي شود عواقب هولناك‌تري دارد و آن ايجاد توهم در توليد‌كنندگان اثار هنري است كه اگر بگذارند چه مي‌كنيم! من از عواقب آن بيشتر مي‌ترسم چرا كه مي‌بينم دوستان ديگر در كشورهاي آزاد چه ميزان توانستند فيلم‌هاي بهتري بسازند و يا شعر بهتري بسرايند. حاصل آن آثار به‌طور اعم نه اخص چشم‌گير نيست و شايد اين بر اين نكته صحه مي‌گذارد كه به قول زنده ياد شاملو چراغ هنرمند بايد در اين خانه بسوزد! اما در خانه‌اي كه ناپدري‌هاي خانمان سوز پدران دل‌سوز را كنار زده‌اند و فرزندان‌شان را مجبور به چريدن در چراگاه خود مي‌كنند چگونه مي‌شود سر كرد؟ چگونه مي‌توان خلق كرد. درچنين شرايط غير طبيعي‌اي كه طبيعت ما شده كمتر كسي مي‌تواند خودش باشد و اين طوري است كه چنين اوضاعي درهمي داريم كه وقتي به ناچار از شكستن سد مي‌هراسيم دريچه‌ها را باز مي‌كنيم و اجازه مي‌دهيم تعداد انگشت‌شماري از خودي‌ها اطلاعات سوخته را باز كنند و به ناچار اپوزسيون‌مان هم دولتي مي‌شود‌!

سه:

يك‌بار در همان اوايل روي كار‌آمدن وزير ارشاد آقاي صفارهرندي به همراه شوراي مركزي كانون كارگردانان به ديدارشان رفتيم و هريك از دوستان اندر باب مشكلات سينما و مسائل فرهنگي درد‌ دل كردند برحسب وظيفه و من هم به‌عنوان يك عضو؛ نمايشي را برايشان مثال زدم از برتولت برشت كه در سالن اصلي شهر اجرا مي‌شد گفتم ميزان تماشا‌گران از بازيگران روي صحنه كمتر بود و اين به مانند شرايط مميزي ماست كه دستگاه‌هاي نظارتي و مميزي بيشتر از تعداد توليد‌كنندگان آثار هنري و ادبي ! ايشان در پاسخ همه‌ ما البته از محاسن انرژي هسته‌اي گفتند!

 

 

چهار:

فيلم «تردست» پس از شش‌سال هنوز در محاق مانده است، چرا؟ دو رمانم «حيراني» و «با نوشته كشتن» هم در توفيف است. (قابل توجه است كه جلد نخست رمان حيراني در دوره‌ي اقاي ميرسليم چاپ شده بود!)

اين مشكل من نيست ولي من دارم از مشكل خودم حرف مي‌زنم. بله حرفي مي‌زنم كه مي‌دانم باد هواست. چون در طول اين همه سال چنين بوده است. غم‌انگيز است و زمان به شكل بي‌رحمانه‌اي مي‌گذرد و كسي هم به ياد نمي‌آورد كه چرا؟ فيلم «چون باد» كه شايد كسي يادش نباشد كه چه بر من گذشت. آن فيلم كه دراين دوسال اخير دوبار در روزهاي سوگواري ائمه (ع) پخش‌شده، به باور عده‌اي كه خودشان را قيم ديگران مي‌دانند متهم به ضد ارزش‌هاي مذهبي شد و من هم بد و ملحد و دگرانديش؛ اين غم‌انگيز نيست!؟

چه كسي به ياد مي‌آورد كه من خانه‌نشين شده بودم براي اين اتهام واهي و حالا فيلم «چون باد» البته با تدوين ويژه‌ي سيما به نمايش درآمد در روزهاي مقدس!

ما را زير‌ورو مي‌كنند و مي‌كردند و سرشان را از لاك اوهام بيرون نمي‌آورند كه ببينند نسبت اين نگاه با واقعيت چه‌قدر است. فيلم «گزل» را يك‌سال به تعويق انداختند آن هم به بهانه‌ي اين‌كه رزمنده‌ي فيلم كمي تلخ و گاه تندخو است. حالا كافي است كه فيلم پرفروش ارزشي نگاه كنيد كه چقدر دارد ازش اخلاق و ارزش مي‌بارد؟!

نه نمي‌خواهم از مشكل فيلم‌هايم از «بازجويي» تا «رنگ شب» بنويسم بلكه به‌طور مشخص مي‌خواهم درباره‌ي فيلم «تردست» بنويسم كه در طول اين شش سال اخير تلاش كردم تا شايد در آرامش مشكل فيلم «تردست» را حل كنيم كه نشد و اين نامه شرح اين نشدن است!

 

شرح مراحل سخت پروانه نمايش گرفتن آن در دوره‌ي آخر اصلاحات كه با اصلاحيه روبه‌رو شد و آن‌قدر پروانه‌ي نمايش فيلم را ندادن و به ديگران/ از ما بهتران دادند تا ما بمانيم و حوض خالي! بعد كه پروانه نمايش را با دق مرگ شدن گرفتيم تازه نوبت رسيد به چاپ عكس و پوستر و ... مجوز همه‌ اين‌ها را هم گرفتيم و دلخوش نمايش فيلمي كه قرار بود زنگ تفريح ما باشد پس از آن همه به قول مسوولين فيلم‌هاي تلخ ! اما اين شيريني در كاسه كوزه‌ي انتظار ماند و ترشي شد؛ كه چيزي به شراب شدنش/ هفت سالگي‌اش نمانده !

طي اين شش سال از هر طريق كه تلاش كرديم تا به راهي برسيم بي‌نتيجه ماند و تا همين روزهاي آخر كه به اميد وعده و وعيد‌ها نشستم، نشد و باز هم ما مانديم و روسياهي !

مي‌دانم اين فقط مشكل من نيست ولي مشكل من هنوز حل نشده باقيمانده و به همين دليل مي‌گويم، مي‌نويسم چون شايد كسي يادش نمانده باشد كه من فيلمي ساخته‌ام به‌نام «تردست» كه توي قوطي مانده و اگر به سادگي روي پرده مي‌آمد طبق معمول عده‌اي از آن خوششان مي‌امد وعده‌اي هم نه مثل فيلم‌هاي ديگر !

آخرين تلاش من نامه براي آقاي جعفري‌جلوه بود كه هنوز بي‌جواب مانده و همين چاپ اين نوشته و نامه‌ي پيوست را در من برانگيخت تا اگر هيچ اتفاقي نيفتاد ديگران بدانند با ما چه مي‌كنند كه نه اهل هوار زدنم و نه اهل شلوغ بازي، چرا حالا دست به چاپ و اطلاع‌رساني مي‌زنم، براي آنكه تا به حالا به شكل كاهلانه‌اي در انتظار گشايش مشكلم بودم. آن هم براي فيلمي ساده كه تجربه‌اي در حوزه‌ي طنز بود. اين‌كه فيلم «تردست» چقدر خوب است يا بد است به‌جاي خود، اين‌كه چقدر مي‌تواند در اكران موفق باشد به‌جاي خود ولي اين‌كه من تا چرا بايد دائم در قوطي قرار بگيرم و در تقويم رسمي خط بخورم و اين‌طور از انرژي‌ام صرف سرپا ماندن بشود تاكي ؟!

نامه‌هاي بسيار نوشتم و رايزني‌ها كردم و كارم به اينجا رسيد و اين نامه‌ي بي‌پاسخ آخرين تلاش من بود تا به اينجا و اما اين نامه كه به تاريخ سي‌ام ارديبهشت براي آقاي جلوه نوشتم:

پنج

معاونت سينمايي

جناب آقاي مهندس جعفري جلوه

با سلام و احترام

من و شما مي‌دانيم كه جوكيان و اهل مراقبه باور دارند كه اگر به دانه در كف دست خيره بمانند با باوري عميق، حتم آن دانه سبز خواهد شد. من هم سال‌هاست كه در زندگيم به چنين باوري رسيدم، وگرنه نمي‌توانستم بمانم و كار كنم و مثل باقي همكارانم به حاشيه رانده مي‌شدم، اين‌كه سعي كنيد چون نيلوفر بر مانداب بمانيم امر ساده‌اي نيست ولي اگر اين توان را داشته باشيم زيبا مي‌مانيم. تلاش من چنين بوده تا به اين‌جا!

جناب جلوه درباره‌ي فيلم «تردست» كه در سال هشتادوسه ساخته شده و درعين حال داراي پروانه نمايش، مجوز پوستر و عكس و آنونس بوده و حتا در آن مقطع در سينماها به نمايش در آمده است هنوز در محاق مانده. اداره‌ي نظارت دست به كار غيرقانوني زده است و فيلم من را از اكران بازداشته كه بارها به كرات برايتان نوشتم و گفتم (اگر به دست‌تان رسانده باشند!) حاصل چند سال دوندگي من و شريكم آقاي تسليمي به اينجا رسيد كه اقاي نبوي درجلسه‌ي روز سه‌شنبه بيست‌ونهم ارديبهشت از سوي شما به بنده اعلام كردند كه فيلم «تردست» مي‌تواند به رسانه‌هاي خانگي فروخته شود و در مورد وام هم مدد شود. نمي‌توانم از حسن نظر شما تشكر نكنم ولي واقعا بعد از شش سال خواب سرمايه شخصي من و شريكم اين كار يعني چه؟ حتم مي‌دانيد/ همان‌طور كه خود اقاي نبوي مي‌دانستند كه رسانه‌ها فيلمي را كه به اكران عمومي نرسيده باشد با قيمت پايين مي‌خرند. تازه اين فيلم به‌دليل موضوع وجنس فيلم در اين شرايطي مي‌تواند در يك برآورد نسبي فروش قابل قبولي داشته باشد. سينماها، باشگاه‌ها و تلويزيون... اگر از وجه معنايي كارم بگذرم تا فيلم را مخاطب عام‌ نبيند/ هرچند در حال حاضر رويكرد مردم به رسانه‌ي خانگي بسيار چشم‌گير است / و به همين بسنده كنم باز هم جبران مسائل مالي من نمي‌شود؛ مي‌شود؟

تازه پرسش اين است كه آيا برد رسانه‌ها كمتر از اكران آن است، چرا پروانه نمايش دراين دو رسانه اين همه دچار مشكل است؟ شما كه داريد بعد از شش سال به رويت اين كار كمك مي‌كنيد از چه‌رو تمام و كمال به اين كار نمي‌پردازيد؟ اكران عمومي اين فيلم چرا اين‌قدر شما را نگران مي‌كند؟ يا بعد از گذشت سي‌سال من و امثال من بايد هم‌چنان جزو سياه‌پوستان و سرخ‌پوستان باشيم؟ آقاي جلوه من براي شما احترام قائلم ولي درعين حال اين همه تبعيض را نمي‌فهمم/ مي‌فهمم كه چرا به كسي اجازه داده مي‌شود تا چارچنگولي از ديوار و دهليز ابتذال بالا برود و يا به آناني كه بار نمك و نمد بردوش دارند و روزگاري با منطق چماق سعي در مسلمان‌كردن مردم داشتند اجازه داده شود تا هر نوع افعال و اعمال و سخن سخيفي را برپرده نمايش دهند و ما از ساده‌ترين كار بر كنار باشيم ؟ فيلم «تردست» را ببينيد/ چون مي‌دانم نديديد و به من بگويد در سالي كه گذشت با اين فيلم هاي اكران‌ شده‌ي موجود چه مقدار مظلوم واقع شده است. نمي‌دانم مي‌دانيد كه اين ظلم به من توليد‌كننده‌اي است كه شما به توانايي‌هاي تكنيكي و توليدي‌اش باور داريد. آيا سهم من اين است كه در دور مسووليت شما تنها يك فيلم سينمايي بسازم به نام «مخمصه» كه آن‌طور بعد از دوسال با خفت اكران شود و «شوريده» روي هوا مانده باشد و «تردست» هنوز در محاق دست و پا بزند؟ اين حق من نيست آقاي جلوه. من متانت به خرج دادم درحالي ديگران با فحاشي و فرصت‌طلبي و آشوب فيلم‌هايشان اكران كردند و من دم بر نياوردم. باز هم بايد سكوت كنم؟ باز هم مدارا كنم. جواب اين مدار را شما داديد يا من كه زيربار قرض ماندم و «تردست» را هركس تكه پاره كرده و با خودش برد بي‌آنكه نامي از آن برده باشد. اسمش، شخصيت‌اش، داستان‌اش را، از اين مرده‌ي نيمه‌جان هم نمي‌توانيد بگذريد؟ اين پاسخ به عمل و رفتار فرهنگي ماست در حالي كه دلالان و سلف خران سينما را در قدرت خودشان گرفته‌اند و ما مبدل به كارمندان نازل و بي‌جير و مواجب تلويزيون شديم (كه البته اگر نبود ما گرسنه مي‌مانديم!!). آقاي جلوه درست است كه عده‌اي به‌نام دين جلوه‌گري مي‌كنند ولي خدايي كه دراين نزديك‌هاست علي‌رغم ادعاشان متعلق به كسي نيست و شما كه باور به روز داوري داريد به من بگوييد آناني كه من و امثال من را در سي‌سال اين‌طور زير ضرب گرفته‌اند مي‌توانند پاسخ‌گو باشند؟ اين چه عدالتي است كه من به‌عنوان يك ايراني / نه مسلماني از آن آناني كه دكانش را دارند/ اين‌طور بايد زيردست عده‌اي مثلا هموطن زجر‌ بكشم؟ اين حق‌كشي تا كي؟ چون شما مي‌دانيد مي‌پرسم؟ اين‌كه چه عواملي وجود دارد را هم مي‌فهمم ولي اين همه سخت‌گيري را براي فيلمي ساده‌اي كه من براي بقاي خود درسينما ساخته‌ام را نمي‌فهمم. فيلم را ببينيد و ديگر از من نخواهيد كه مدارا كنم. چون زمان بي‌رحم است و شرايط بي‌رحمانه‌اي كه ساختيد بي‌رحم‌تر. شما به‌جاي مدارا پاي يك حق بايستد، حتي اگر فيلم «تردست» را دوست نداشته باشيد. به پاس سي‌سال كار و زحمت و عرق‌ريزان من كه با چنگ و دندان ايستاده‌ام بايستد!»

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 نامه‌ سرگشاده «چيستا يثربي» به «ابراهيم حاتمي‌كيا»
 
 

 «چيستا يثربي» فيلمنامه‌نويس فيلم سينمايي دعوت خطاب به «ابراهيم حاتمي‌كيا» كارگردان اين فيلم، نامه‌اي سرگشاده نوشت.


 «چيستا يثربي» نمايشنامه‌نويس، فيلمنامه‌نويس و كارگردان تئاتر در نامه‌اي خطاب به «ابراهيم حاتمي‌كيا» نوشته است:
جناب آقاي «ابراهيم حاتمي‌كيا» كارگردان گرامي؛ با عرض سلام، قرار است اين يك نامه سرگشاده باشد، براي همين بايد تا حد ممكن مختصر و موجز باشد و به قول شما فايل‌هاي جديدي در ذهن شما و مخاطبان باز نكند و يك راست بروم سراغ اصل مطلب.
غرض‌ام ادبي نوشتن نيست و برخلاف مجله صنعت سينما كه در آن خيلي شاعرانه از «دعوت» نوشته بودم، اين بار قصدم صرفا درد دل است، اما چون اين درد و دل فقط متعلق به من و نسل من نيست و به تمام علاقمندان سينما و علاقمندان شما اختصاص دارد، تصميم گرفتم آن را به شكل سرگشاده بنويسم.
من هرگز اشتياقي را كه در اولين برخوردمان درباره سوژه «دعوت» در نگاه‌تان مي‌ديدم، فراموش نمي‌كنم، بارها شده است كه موضوع بسيار خوبي براي نوشتن به ذهنم رسيده است، اما هرگز اين شور و شيدايي شما را پيدا نكرده‌ام. دليلش هر چه كه باشد، پاسخ‌اش در فيلم ديده مي‌شود. به قول شما، كه اين ديالوگ من نيست و شما آن را به فيلم اضافه كرده‌ايد، (از قول شريفي‌نيا به مهناز افشار) ،« "خانم صوفي، صوفي شدن آسونه، صوفي موندن سخته... ".
در ادامه اين نامه مي‌خوانيم: من فقط فيلم را در شب افتتاحيه، در كنار جمع منتقدان عبوس، برخي طرفداران آثار شما مثل آقاي خاتمي و خانواده و اطرافيان شما ديدم و شما هم آنقدر درگير بوديد كه با ميكروفن كارگرداني با مردم، سلام و احوال‌پرسي كرديد و براي من خنده‌دار بود كه يك كارگردان حتي در خصوصي‌ترين شب زندگي‌اش هم نمي‌تواند از هويت كارگرداني‌اش جدا باشد.
اما برويم سر اصل مطلب؛ چيزي كه باعث اين نام را به شكل سرگشاده براي شما بنويسم، سوز دل و دغدغه‌اي است كه نسبت به سينماي ايران احساس مي‌كنم، خطري كه حس مي‌كنم سينماداران واقعي را به انزوا كشانده و بسياري از فيلمنامه‌نويسان حرفه‌اي كاملا اين شغل را رها كرده‌اند و به قول استادم دكتر قيصر امين پور، "در سرزمين كوتوله‌ها با قد معمولي، غول به نظر آمدن، هنري نيست. "
راستش اكنون مدتي است كه احساس مي‌كنم سينما به سرزمين كوتوله‌ها تبديل شده است. حالا به هر كس كه مي‌خواهد بربخورد، وقتي كتايون رياحي، خيلي مستقيم در رسانه‌ها اعلام مي‌كند كه سينما آنچنان با او مهربان نبود كه رسانه ملي و وقتي بسياري از فيلمسازان حرفه‌اي ما ديگر فيلم نمي‌سازند و وقتي دليلش را جويا مي‌شوند، مي‌گويند "مگر سينما هم داريم؟ سينما كه مرده است. مگر اينكه پنهاني و زيرزميني براي جشنواره‌هاي خارجي فيلم بسازي از سگ‌ها و گربه‌هاي ايراني... "
وي نوشته است: دغدغه امروز من اين نيست كه چرا نمي‌توانم براي سينما بنويسم. خودتان به خوبي مي‌دانيد به يك فيلمنامه‌نويس پيشنهادات زيادي مي‌شود و من متأسفانه بعد از «دعوت»، دل خيلي‌ها را شكستم، نام نمي‌برم چون همه آدم‌هاي حرفه‌اي و شناخته شده‌اي در سينما هستند. اما من به دلايل شخصي ترجيح مي‌دهم كه يا با عشق بنويسم و سوژه‌ام را دوست داشته باشم و يا نان‌ام را از روش ديگري مثلا تدريس به دست بياورم. چرا كه كار من ميرزابنويسي نيست و در سينمايي كه گيشه، بازيگران، خنده، سطحي‌نگري و در يك كلام امكان تخمه‌شكستن با خانواده، تعيين‌كننده همه چيز است، من ترجيح مي‌دهم كه انزواي نوشتن رمان را به دوري از سينما به جان بخرم، تئاتر همه كه مصيبت خودش را دارد. ما كه تئاتر خصوصي نداريم و همه راه‌ها به اتاق رئيس ختم مي‌شود و اگر هم نخواهند به تو سالن بدهند، نمي‌دهند.
اما مي‌خواهم از سينما بگويم كه متأسفانه آنچه امروز به اسم فروش ويژه و استثنايي به شكل آماري به چشم مي‌‌خورد، نه نشانه رشد سينما و نه نشانه گسترش علاقمندان سينماست. مردم فقط جايي براي تفريح مي‌خواهند و چون هيچ جايي براي تفريح در ايران پيدا نمي‌شود كه بتوان خانوادگي از آن استفاده كرد، كجا بهتر از سالن تاريك و امن سينما ؟
يثربي در ادامه نوشته است: باور كنيد يك روز دخترم از من خواست او را جايي ببرم تا دلش باز شود، وضع پارك‌هاي پر از معتاد را كه مي‌دانيد؟ ‌وضع خيابان‌هاي شلوغ پر از ازدحام را هم كه مي‌دانيد؟ او را به ديدن يك فيلم گيشه‌اي روز بردم كه تنها فيلم مطرح اكران بود، من كه 2 ساعت فيلم خوابيدم و او 2 ساعت فيلم با موبايلش بازي كرد و وقتي از او دليلش را پرسيدم، گفت: اصل اين فيلم را سال‌ها پيش با نسخه سياه و سفيد نشانم داده‌اي و گفته بودي كه فيلمفارسي است و زمان قبل از انقلاب ساخته شده و تازه آن فيلم خيلي بهتر بود، ‌لااقل بازيگران‌اش خيلي بهتر بازي مي‌كردند! از آن روز سينما در خانواده ما تحريم شد و اگر امروز به تمام كارگردانان محترمي كه به من زنگ مي‌زنند، جواب منفي مي‌دهم، به خاطر نفرت از سينما كه دقيقا به خاطر عشق شديدم به اين رسانه است. عشقي كه قبل از من، شما احساس كرديد در از كرخه تا راين، ‌آژانس شيشه‌اي، روبان قرمز و ...
وي ادامه داده: من مي‌توانم بدون سينما هم زندگي كنم، چون نويسنده‌ام و مي‌توانم رمان بنويسم. اما هميشه به شما فكر مي‌كنم و به نسل شما، شماياني چون رسول صدر عاملي، تهمينه ميلاني، ابوالحسن داوودي و خيلي‌هاي ديگر و شايد از همه به بهرام بيضايي و داريوش مهرجويي. به شماياني فكر مي‌كنم كه حرفه‌تان سينماست و از طريق سينما تنفس مي‌كنيد، همانطور كه من از طريق قلم. به راستي چه بر سينماي ما رفته است كه مردم فرق بين فيلم‌هايي چون دلارا، دلبر، نازنين و ... را با «دعوت» نمي‌دانند. چند روز پيش تهمينه ميلاني به من زنگ زد و گفت كه فيلم «دعوت» را در DVD‌ ديده است، به من تبريك گفت و به شما، گفت: "فيلم آنچنان تأثيرگذار بود كه براي هميشه در ذهن باقي مي‌ماند، پس چرا منتقدان جوان آن را چنين كوبيدند؟ " همين سؤال در سميناري در آلمان از من پرسيده شد، كه چرا «دعوت» يك فيلم نوگرا، متفاوت و جسورانه در سينماي ايران است و آن هم يك كارگردان مرد به ابعاد جهاني و فراجنسيتي آن اشاره داشته است و چنين ظريف تماشاگر را در 5 اپيزود به دنبال خود مي‌كشاند، در ايران با بي‌مهري مواجه شد، من پاسخي براي آن منتقد آلماني نداشتم جز اين كه به شوخي بگويم، "اگر «دعوت» را يكي از نسل سومي‌ها ساخته بود، مطمئن باشيد تا به حال چندين جايزه خارجي هم گرفته بود. " و بالاخره خلاصه كنم آقاي حاتمي‌كيا، كارگردان سخت‌گيري كه مرا وادار به نوشتن «دعوت» كرد، در دانشگاه فردوسي مشهد خيلي از بچه‌ها حتي اسم فيلم «دعوت» را نشنيده‌ بودند و آن وقت از من ايراد مي‌گرفتند كه چرا امضاي حاتمي‌كيا را ندارد، اين اوج تراژدي مدرن در كشور ما است، همين كه در همه عرصه‌ها با آن روبرو هستيم، يعني برچسب چسباندن به آدم‌ها و طبقه‌بندي كردنشان، مثلا اگر من 10 نمايشنامه هم راجع به دين‌ام بنويسم، باز چون اسمم «چيستا يثربي» است، يك فمينيست، ضد انسان به شمار مي‌آيم، در حالي كه من عاشق انسانم و شما اگر ده‌ها فيلم موفق بسازيد، باز هم مردم در وجود شما به دنبال حاج كاظم مي‌گردند.
چيستا يثربي در ادامه آورده است: خوش به حال اصغر فرهادي‌ها و سامان مقدم‌ها و سامان سالورها ... چون در سني پا به سينما پا گذاشتند كه كسي به آنها برچسبي نچسبانده و بدا به حال ما كه براي تراژدي سينماي از دست رفته‌اي، دل مي‌سوزانيم كه دست كم من در مقام يك منتقد و شما در مقام يك فيلمساز، عمرمان را پاي آن گذاشتيم.
‌باز هم مي‌گويم علي‌رغم آنچه روزنامه‌هاي زرد به آن ناجوانمردانه دامن زدند و با دروغ و فريب خواستند، مشكل شخصي مرا به فيلم «دعوت» ربط دهند، علي‌رغم محيط گل آلودي كه درست كردند، هنوز «دعوت» يك سر و گردن از فيلم‌هاي اپيزودگونه ايراني بالاتر است و اصلا اگر يكي از نويسندگان آن نبودم، به جرأت مي‌گفتم «دعوت» از تمام اكران فيلم‌هاي اين سال اخير بالاتر است، چون در آن پژوهش يك گروه جوان و پرانرژي ، فكرهاي جديد، سوز دل و شيدايي شما و شوق من پيداست. ما فقط براي سينما دوستان ننوشتيم و نساختيم، براي مردم هم نوشتيم و ساختيم، «دعوت» را آن‌ها كه نخواستند اجابت شود، با دعوا و جنجال‌هاي رسانه‌اي بيهوده به حاشيه بردند. به نظرم «دعوت» فيلمي است كه ارزش آن چند سال بعد آشكار مي‌شود، حتي وقتي من و شما ديگر نباشند.
در بخش پاياني اين نامه آمده است: نامه‌ام را با اين گفتار به پايان مي‌برم، نيمه شبي خانمي به من زنگ زد كه مرا نمي‌شناخت و شماره شما را نداشت، به من گفت: "من 7 صبح وقت سقط جنين داشتم و با ديدن «دعوت» منصرف شدم. " اين پاداش شماست آقاي حاتمي كيا كه در از كرخه تا راين، فرياد مي‌زنيد چرا اينجا؟ چرا كنار كرخه نه، كنار راين؟ و من پاسختان را مي‌دهم، براي اينكه ما قبل از سينما، شيداي معناي آن و تأثيرگذاري‌اش در ميان مردم هستيم و متأسفانه اين معنا در سينماي ما فراموش شده است. به قول پروين، انزواي من و انزواي بسياري از سينماگران ديگر، همين است كه مي‌گويد: "كشتي صبر اندر اين دريا در افكندن چو نوح / ديده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن "«دعوت» مي‌ماند اما ابراهيم حاتمي‌كيا و چيستا يثربي رفتني هستند، "پرواز را به خاطر بسپار " و فراموش نكنيد به قول پروين "زمانه زرگر و نقاد هوشياري بود ".

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه یازدهم خرداد 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 يادداشت انتقادي عبدالجبار كاكايي درباره «اخراجي‌ها2»

 «عبدالجبار كاكايي»، شاعر انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، درباره فيلم «اخراجي‌ها2» نوشته است كه دوست نداشته چهره تحريف‌شده آرمان‌گراهاي دهه شصت، مضحكه شود.


كاكايي تماشاي فيلم «اخراجي‌ها2» همراه با پسرش را دستمايه نوشتن يادداشتي انتقادي با عنوان «يه روز به دنيا خنديديم، يه روز به همديگه، حالا به خودمون مي‌خنديم» قرار داده است.
كاكايي در اين يادداشت مي‌نويسد: «از بارون عصر بيست فروردين با پسرم پناه برديم به سينما پايتخت و اخراجي‌ها2 در حال نمايش بود. از اين كه كارگردان آدم‌هاي شبيه به خودش رو دستمايه خنده مردم تهرون هشتاد و هشت كرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحريف شده آرمان‌گراهاي دهه شصت، مضحكه مردم بشه. اما به هرحال اتفاقيست كه در برابر چشم عقلاي سينما افتاده و برادران زودجوش و ديرپز انقلاب و جنگ آخرين شيرين‌كاري‌هاشون رو نشون مي‌دن. يه روز جلوي دانشگاه يه روز سر چهار راه حالا هم رو پرده سينما.»
كاكايي در ادامه يادداشت خود خطاب به پسرش آورده است: «نه پسرم جنگ اين نبود. اين آدماي عملي و لمپن به كيلومتر پنجاه جبهه مي‌رسيدن استحاله مي‌شدن. ديگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمي‌موندن. پسرم كسي كه بوي مرگ رو بشنوه خماري از سرش مي‌پره. پسرم دنياي ذهني كارگردان به اندازه شخصيت‌هاي فيلمشه. او فكر مي‌كنه اگه روحاني و جاهل به درك هم برسند همه مشكلات كشور حله. نجبا و عقلا هم يا دكترهاي هالو هفت شنبه هستند يا هواپيما رباهاي منافق.»
اين شاعر و ترانه‌سراي دفاع مقدس ادامه مي‌دهد: «پسرم ما خسته شديم و داريم به خودمون مي‌خنديم. اين‌تلخ‌ترين خنده يه نسل سرخورده است. پسرم برگشتن به مردم هزينه‌هاي زيادي داره و تو سعي نكن اون قدر از مردم فاصله بگيري كه مجبور شي با اين شيرين‌كاري‌ها دلشونو به دست بياري.»
كاكايي در پايان يادآور مي‌شود: «همين حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم؛ زير باروني كه خنده‌هاي تهرون هشتاد و هشت رو خيس كرده بود.»

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه بیست و دوم فروردین 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 م مثل مهرجویی
 
 
من با آثار تو به این سینما علاقه مند شدم. با لیلا ،هامون و درخت گلابی زندگی کرده ام، حس و حال پری را تجربه کرده ام و حالا در میانه ی راه عاشقی ام تنها از تو می خواهم که مرا با آثارت به این سینما امیدوار کنی. من دیگر توان نا امید شدن از تو را ندارم. مهرجویی بزرگ، من هنوز به تو و آثارت امیدوارم!
|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه بیست و نهم دی 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 بازگشت فرجامی و مجیدی روی خط انتقاد
بازگشت فریماه فرجامی، مجیدی روی خط انتقاد، تأسف از سردار بودن، تغییر آمار نظرسنجی، شون کانری سینمای ایران و ... از مهمترین سایه روشن فرهنگ و هنر در هفته گذشته بودند.

 فریماه فرجامی بازیگر برجسته سینما، تئاتر و تلویزیون که آثاری شاخص در کارنامه دارد، پس از مدتها بی‌خبری اعلام حضور کرد. این بازیگر هنوز هم با نقش‌آفرینی در فیلم‌های "تیغ و ابریشم"، "خط قرمز" و "سرب" مسعود کیمیایی، "مادر" مرحوم علی حاتمی، "پرده آخر" واروژ کریم مسیحی، "نرگس" رخشان بنی‌اعتماد و ... در اذهان سینمادوستان جای دارد.

نقش مکمل فیلم "آب و آتش" فریدون جیرانی از آخرین بازی‌های این بازیگر بود که او را در یک سکوت و انزوا برد تا بعد از چند سال کسانی به تکاپوی پیدا کردنش بیفتند. فرجامی پس از یک دوره کسالت این روزها در شرایطی بهتر بسر می‌برد و در خانه به نوشتن و بررسی فیلمنامه‌های پیشنهاد شده می‌پردازد. عرصه‌های مختلف هنر منتظر بازگشت فرجامی هستند.



مجیدی روی خط انتقاد

* مجید مجیدی هفته گذشته به دلیل انتقاد از شرایط حال حاضر سینمای ایران، نیاز آن به پوسته‌اندازی و انتقاد از شهردار اسبق تهران در صدر اخبار قرار گرفت. برخی مسئولان و سینماگران هم چتر حمایتی خود را روی انتقاد و نظرات وی باز کردند و به خانه‌تکانی سینمای ایران اصرار ورزیدند.

مجیدی درباره مجموعه رمضانی "روز حسرت" هم گفت: روزی از میدان توحید می‌آمدم که کسی مرا صدا زد. هر چه گشتم کسی را پیدا نکردم. فکر کردم نکند همان فرشته‌هایی هستند که تلویزیون نشان می‌دهد. در "روز حسرت" هم دیدم که جای خدا تصمیم گرفتند و آدم‌ها را به بهشت و جهنم فرستادند. شاید بهشت و جهنم یکی از کانال‌هایش از تلویزیون باز می‌شود!

مجیدی که این روزها روی دور اظهار نظر درباره بسیاری از اتفاق‌ها و مسائل مبتلا به جامعه قرار گرفته، در نشست نقد و بررسی تازه‌ترین فیلمش که بر اکران سینماهاست نیز به این رویکرد ادامه داد. او در نشست بیش از گفتن از "آواز گنجشک‌ها" نوک پیکان انتقاد خود را متوجه متولیان فرهنگی و دولت کرد.

وی گفت: قرار بود در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد سالی 250 فیلم ایرانی برای خارج کشور تولید شود. این موضوع به کجا رسید؟ باید پذیرفت سینما در کشور ما تعطیل است و اگر حمایت مقام معظم رهبری نبود این سینما زودتر از اینها تعطیل می‌شد. به گفته ایشان کلید شهر در دست سینما است. اما حالا کلید انباری هم در دست ما نیست، چه برسد به شهر!

* ابراهیم حاتمی‌کیا در نشست نقد و بررسی "دعوت" در دفتر حک فیلم از اینکه هنوز سردار سینمای جنگ است اظهار تأسف کرد. وی گفت: 13 فیلم درباره لایه‌های مختلف جنگ ساختم و بسیار متأسفم عنوان سردار سینمای جنگ را همچنان به من می‌دهند. هنوز فیلمسازی که پررنگتر از من در این زمینه فعالیت کرده باشد دیده نمی‌شود و من از این موضوع بسیار متأسفم.

وی افزود: در هیچ مقطعی بر تعریف و تمجیدهای منتقدان از فیلم‌هایم تکیه نکرده‌ام. برخی فیلمسازان به این شکل ارتفاع گرفته و وقتی هم منتقد آنها را رها کرده زمین خورده‌اند. اما من هیچگاه با هیچ منتقدی رابطه نزدیک ایجاد نکردم. در دوره‌ای با مسعود فراستی کار می‌کردم و پس از مدتی او چوب تکفیر را بر فیلم‌های من زد. اما هیچیک از اینها اهمیتی برایم نداشت.

پانزدهمین جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان در حالی به پایان رسید که ضعف برنامه‌ریزی باعث نارضایتی مخاطبان و گروههای تئاتری شد. اکثر گروههای حاضر در جشنواره به دلیل ضعف برنامه‌ریزی با تأخیر در اجرا مواجه شدند که در اکثر موارد بر کیفیت اجرای نمایش تأثیرگذار بود. کم‌توجهی به اصحاب رسانه از دیگر نقاط ضعف این جشنواره بود.

* مسئول تأمین و توزیع فیلم خارجی بنیاد سینمایی فارابی از تعویق اکران فیلم‌های خارجی در سینماها دفاع کرد. امیرحسین علم‌الهدی گفت: به دلیل تعدد فیلم‌های ایرانی آماده اکران و حمایت از سینمای داخلی، اکران فیلم‌های خارجی به مدت دو تا سه هفته در سینماهای فرهنگ و سپیده به تعویق می‌افتد. قرار بود از عید فطر فیلم خارجی "پسران پرواز" به نمایش دربیاید.

* ابوالفضل جلیلی کارگردان سینمای ایران با عالی دانستن وضعیت سینمای ایران به بایکوت شدن خود اشاره کرد. وی گفت: هیچ امید دیگری ندارم. برای اولین بار می‌خواستم در طول عمرم از دولت کمک بگیرم ولی آخر احساس کردم خودم از خودم خجالت می‌کشم و دیگر هیچ کمکی نمی‌خواهم.

* مارک کازینز فیلمساز اسکاتلندی که فیلم "سینمای ایران" را ساخته و در نخستین جشنواره فیلم‌های ایرانی در سان فرانسیسکو به نمایش درآورده، عزت‌الله انتظامی را شون کانری سینمای ایران دانست. او در این فیلم همراه با داریوش مهرجویی و انتظامی به روستایی رفته که مهرجویی سی سال پیش فیلم "گاو" را ساخته و هنوز نشانه‌هایی از آن روستایی قدیمی وجود دارد.

* مجموعه "مختارنامه" داود میرباقری که طی چهار ماه گذشته با فیلمبرداری صحنه‌های باقیمانده از جنگ‌های مختار در شهرک دفاع مقدس و کاخ دارالعماره مکه در احمدآباد مستوفی ادامه پیدا کرده بود بار دیگر به دلیل مشکلات آماده نشدن صحنه‌ها و نرسیدن بودجه لازم رو به توقف است.



* مهدی سجاده‌چی فیلمنامه‌نویس تلویزیون و سینما آمارگیری اخیر صدا و سیما درباره مجموعه‌های رمضانی را غیر واقعی دانست و گفت: در این آمار "بزنگاه" در رتبه چهارم قرار دارد اما درصد مخاطبان و میزان رضایتمندی آنها اعلام نشده است. این آمار نشان می‌دهد که صدا و سیما به دلیل احترام به انتقادهای مطرح شده آماری را در این خصوص ارائه نکرده است.

* در تازه‌ترین نظرسنجی منتشر شده درباره مجموعه‌های رمضانی تغییرهایی در رده‌بندی رخ داد و رتبه‌های اول تا چهارم به ترتیب به "روز حسرت"، "بزنگاه"، "مثل هیچکس" و "مأمور بدرقه" اختصاص پیدا کرد.

* حجت‌الاسلام سیدرضا اکرمی عضو کمیته رسانه و هنر، انتقاد از صدا و سیما را بدون مانع دانست. وی گفت: غیر از شورای نظارت بر صدا و سیما که از مجلس، قوه قضائیه و دولت عضو اصلی و علی‌البدل دارد طبعاً مردم نیز حق دارند به کار صدا و سیما نقد وارد کنند و این نقد در شورای نظارت بررسی می‌شود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 چهره پرفروغ سینمای ایران به مدد حضور بزرگان
مرور فعالیت‌های بزرگان سینمای ایران در تابستان 87 این نکته را برجسته می‌کند که هنوز هم تداوم حضور آنها در عرصه‌های مختلف هنر، وجهه جهانی فرهنگ و سینمای ایران را پرفروغ نگه می‌دارد.

 با رسیدن نخستین روزهای پائیز 87 مرور حوزه فرهنگ و هنر در دومین فصل سال می‌تواند اهمیت خاص خود را داشته باشد. به خصوص که فصل بهار نوید گرمی بازار سینما و خبرهای خوش از فعالیت بزرگان سینمای ایران را به همراه داشت.

اولین بخش مرور چهره‌های سینمای ایران را در تابستان 87 به بزرگانی اختصاص دادیم که اعتباری فراتر از مرزهای ایران برای سینمای کشور کسب کرده‌اند. بزرگانی که امروز هم با گسترده‌تر کردن فعالیت‌های خود همچنان به حضور در عرصه‌های داخلی و خارجی تداوم می‌بخشند.

مجید مجیدی فصل تابستان را مانند بهار روی خط موفقیت "آواز گنجشک‌ها" طی کرد. او همراه اصغر فرهادی فیلمنامه "کشمیر" را در دست تحقیق و نگارش دارد که قرار است سال 88 در سریلانکا با حضور بازیگران محلی و توسط شرک اسپوت بوی یو تی وی ساخته شود. مجیدی قصد دارد بعد از ماه رمضان برای تکمیل فیلمنامه همراه با فرهادی به کشمیر برود.

 

 

ساخت فیلمی از زندگی پیامبر (ص) که از پروژه‌های در دست تولید مجیدی ذکر شده بود از سوی جواد نوروزبیگی مجری طرح پروژه‌های وی نامعلوم اعلام شد. مجیدی در بیست و دومین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودک و نوجوان همدان که اول تا پنجم تیرماه برگزار شد نیز مورد تقدیر قرار گرفت.

وی همچنین در دومین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی مشترک با رضا میرکریمی بهترین فیلمساز دینی و معناگرا شد. جدیدترین فیلم این کارگردان "آواز گنجشک‌ها" فصل تابستان حضور در جشنواره‌های متعدد را پشت سر گذاشت که از آن جمله می‌توان به جشنواره کارلووی واری، ادینبورگ، سن سباستین، آکلند، ولینگتن، ونکوور و ... اشاره کرد.

"آواز گنجشک‌ها" همچنین گزینه نهایی سینمایی ایران برای معرفی به اسکار هشتاد و یکم است و نمایش رسمی آن از عید فطر در گروه سینمایی استقلال آغاز می‌شود. "آواز گنجشک‌ها" به جهت شرکت نکردن در دوازدهمین جشن سینمای ایران که دومین رویداد سینمایی مهم کشور پس از جشنواره فجر است، نگاهها را متوجه خود کرد.

به خصوص که این فیلم توانسته بود در جشنواره فجر مورد توجه قرار بگیرد. مجیدی برای شرکت در جشنواره فوکوئوکا ژاپن و نمایش "آواز گنجشک‌ها" به این کشور سفر کرد. این جشنواره که به شکل رقابتی برگزار می‌شود هجدهمین دوره برپایی را پشت سر می‌گذارد.

عباس کیارستمی که بهار را با پرکاری و خبرسازی آغاز کرده بود، در تابستان هم چهره‌ای پرفروع داشت. اجرای نخستین اپرا کیارستمی از 15 تیرماه در جشنواره هنرهای شاعرانه شهر اکس ان پرونس فرانسه آغاز شد و تا 29 تیر ادامه داشت. وی در گفتگو با لوموند با تأکید بر هویت ایرانی خود گفت که در اجرای این اپرا از متون قدیمی شعر فارسی الهام گرفته است.

 

کیارستمی در این جشنواره اپرای معروف "زن‌ها همگی همان‌جورند" موتزارت را روی صحنه برد و اجرای صحنه ای او با واکنش‌های مختلف همراه بود. برخی تجربه‌گرایی او را با وودی آلن مقایسه کردند و البته به مذاق برخی هم خوش نیامد که این فیلمساز نگاه تجربی خود را وارد اصول تغییرناپذیر اپرا کرده بود.

آخرین ساخته کیارستمی "شیرین" به بخش خارج از مسابقه شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز راه پیدا کرد. وی در ونیز امسال جایزه افتخار فیلمساز را دریافت کرد که به استادان به‌گزین دنیای سینما تعلق می‌گیرد. هر چند نمایش این فیلم نیز با واکنش‌های متفاوت و گاه متضاد در میان بینندگان، منتقدان اروپایی و آمریکایی و رسانه‌های معتبر مواجه شد.

کیارستمی همین روزها در گفتگویی با روزنامه گاردین ارائه تصویر مهربانتر و گرمتر از انسان‌ها و ایران را آرزوی خود دانست و دوستی و عشق بین آدم‌ها را مضمون مورد علاقه خود توصیف کرد. همچنین جدیدترین اثر او که یک اینستالیشن چندرسانه‌ای به نام "نگاهی به تعزیه" است مردادماه در جشنواره ادینبورگ افتتاح ‌شد.

 

در همین ماه کیارستمی نخستین جام جهان‌نما را در جشن مستقل فیلم کوتاه از انجمن فیلم کوتاه خانه سینما دریافت کرد. در این میان پروژه بین‌المللی وی "رونوشت برابر اصل" با حضور ژولیت بینوش و فرانسوا کلوزه به دلیل تراکم زمانی این دو بازیگر، همچنان در پیش‌تولید به سر می‌برد تا در سال جدید میلادی به مرحله تولید برسد.

در سه ماه فصل تابستان فیلم‌هایی از این فیلمساز به نمایش تلویزیونی و اکران خصوصی راه پیدا کردند. "مشق شب" و "خانه دوست کجاست؟" از رسانه ملی و فیلم "طعم گیلاس" در نشست ماهانه نمایش و نقد و بررسی جبهه مشارکت پخش شده و مورد تحلیل قرار گرفتند. فیلم "باد ما را خواهد برد" نیز تیرماه در سریلانکا به نمایش درآمد.

بهرام بیضایی در تابستان موفق شد جدیدترین پروژه سینمایی خود را که از بهار کلید زده بود به پایان برساند. "وقتی همه خوابیم" دهمین ساخته بیضایی و از معدود آثاری است که به پشت صحنه سینمای ایران می‌پردازد و مژده شمسایی، علیرضا جلالی‌تبار، حسام نواب‌صفوی، شقایق فراهانی، هدایت هاشمی، سحر دولتشاهی، مجید مشیری و رضا مختاری در آن بازی کرده‌اند.

تدوین این فیلم توسط بیضایی و سپیده عبدالوهاب در مراحل پایانی به سر می‌برد. در مراسم 16 شهریورماه از چهار پیشکسوت سینمای ایران در حضور بزرگان هنر تقدیر شد که بیضایی یکی از آنان بود و نشان طلایی سینمای ایران را دریافت کرد. این برنامه از مراسم وابسته به دوازدهمین جشن خانه سینما بود.

همچنین در فصل تابستان نمایشنامه‌هایی از این نویسنده برجسته از سوی کارگردانان جوان به روی صحنه رفت. "شب هزار و یکم" به کارگردانی سارا نیک‌طبیعت در هفتمین جشنواره سراسری تئاتر بانوان و "آژی‌دهاک" به کارگردانی آرش فنائیان در فرهنگسرای نیاوران از آن جمله هستند.

دیگر اینکه در هفتمین جشن انجمن نویسندگان و منتقدان خانه تئاتر که اول شهریور برگزار شد، نمایش "افرا" در بخش نمایش‌های کارگردانان بالای 40 سال به عنوان بهترین نمایش سال اعلام شد. اما بیضایی به دلیل حضور در سفر غایب بود و مرضیه برومند به جای او نشان نوشین را دریافت کرد.

واروژ کریم‌مسیحی که در بهار توانست پس از 17 سال جدیدترین فیلمش را کلید بزند، به دلیل بیماری این پروژه را ناتمام رها کرد. وی بالاخره موفق شد فصل تابستان "تردید" را با بازیگران جدید دوباره کلید بزند. این فیلم به تهیه‌کنندگی سعید سعدی با حضور بهرام رادان، حامد کمیلی، ترانه علیدوستی،‌ مهتاب کرامتی، داود رشیدی و... در مردادماه آغاز به کار دوباره کرد.

بهمن فرمان‌آرا هم از جمله فیلمسازانی است که همچنان روی خط خبرسازی اثر متأخرش حرکت می‌کند. "خاک آشنا" در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر حضور نداشت و پروانه نمایش نیز نگرفت تا به اکران عمومی بیندیشد. حضور "خاک آشنا" در فهرست فیلم‌های به نمایش درآمده برای داوران دوازدهمین جشن خانه سینما جنجال‌هایی آفرید.



اما در نهایت دبیر جشن و مدیر کل نظارت و ارزشیابی ارشاد تأکید کردند که آرای فیلم‌های بدون پروانه استخراج نمی‌شود. در نهایت با تخطی از قانون "خاک آشنا" در 12 رشته نامزد دریافت تندیس بلورین خانه سینما شد و در نهایت جایزه بهترین کارگردانی را برای فرمان‌آرا به ارمغان آورد.

جعفر پناهی که فصل بهار با انصراف از ساخت پروژه دفاع مقدسی "بازگشت" مورد توجه قرار گرفت، در تابستان پروژه‌ای در دست نگرفت و تنها به واسطه نمایش اولین فیلمش "بادکنک سفید" در رسانه ملی با مخاطب ارتباط برقرار کرد. اما در تابستان "بازگشت" در چند رفت و برگشت خبری همچنان پروژه‌ای امکانپذیر به نظر می‌آید.

محمدرضا شرف‌الدین تهیه‌کننده "بازگشت" که مردادماه اعلام کرد با وجود انصراف پناهی درخواست پروانه ساخت را از اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد پس نگرفته و به ساخت فیلم امیدوار است، در نیمه شهریور نیز به این نکته تأکید کرد. شرف‌الدین در حاشیه برنامه شب تهیه‌کنندگان گفت که هنوز به وی اعلام نشده پروانه ساخت "بازگشت" صادر نخواهد شد.


|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه هفتم مهر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 اي خسرو خوبان..........
 

خسرو شكيبايي كم گفت و گو مي كرد، ولي هميشه شيرين حرف مي زد. گفت و گوهايش بيشتر شبيه نقل خاطرات بود و براي همين هميشه مي شود سراغ آن ها رفت و با مطالعه سخنانش از حرف هايش لذت برد.

 از اسم بردن و تحسين ديگران ابايي نداشت و به آن افتخار مي كرد و سادگي و صميميت دل نشين اش از گفت و گوهايش پيداست. گزين گويه هايي كه خواهيد خواند بخش هاي كوتاهي از حرف هاي پراكنده شكيبايي در شش گفت و گوي مفصل اوست كه پنج تا از آن ها در زمان بودنش در ماهنامه «فيلم» منتشر شد و يكي در روزهاي تلخ رفتنش در روزنامه «اعتماد» به چاپ رسيد.

به نقل از ماهنامه فيلم خواندن اين حرف ها با يادآوري حس و حال شكيبايي موقع اداي جمله ها لذت بخش و در عين حال حسرت برانگيز است.

اولين سينما
؛هفت سالم بود كه پس از خوردن يك كتك مفصل از دست پدر، مرا همراهش به باشگاه افسران در خيابان سوم اسفند سابق و سرگرد سخايي فعلي برد. ديدم روبه رويم ديواري است كه آدم هاي گنده رويش حركت مي كنند. وحشت زده فرياد كشيدم كه پدر پناهم داد و گفت اين جا سينماست.

روزهاي راديو
؛بسيار پيش آمد كه مي رفتم ميدان ارگ سابق و دم در اداره راديو ساعت ها به انتظار مي ايستادم تا مثلا اكبر مشكين، هوشنگ سارنگ، حيدر صارمي و ديگر هنرمندان نامدار راديو بيايند بيرون و نگاه شان كنم. هميشه هم در حالتي مي ايستادم يا مي نشستم كه وقتي آن ها از درمي آيند بيرون، جلوي پاي شان بلند شوم و سلام كنم. عشق و حرمت زيادي نسبت به اين صاحب دلان داشتم. فخر من اين بود كه در مقابل آن ها تعظيم كنم.

روزهاي تلويزيون
؛در روزهاي كودكي ام تلويزيون در خانه ها نبود. بعضي مغازه ها كه تلويزيون مي فروختند، پشت ويترين شان هميشه يك تلويزيون روشن بود. بعضي ها از جلوي اين مغازه ها رد مي شدند، بعضي ها مي ايستادند و گروهي هم اسيرش مي شدند، من جزو ايستاده ها و اسيرهاي اين جادو بودم و گاهي ساعت ها از پشت اين شيشه ها تلويزيون تماشا مي كردم. تصوير هميشه براي من حكم آتش شومينه را داشته و به سويش جلب مي شدم.

غريزه و تكنيك
؛من به طور اساسي كارم غريزي است اما دليل نمي شود كه بگويم تكنيك كاربرد ندارد. زماني احساس كردم تكنيك و غريزه در من ادغام شده و كاري كه از غريزه ام برمي آيد، با تكنيك همراه است اجازه نمي دهم يكي از ديگري سبقت بگيرد.

شعرخواني
؛من با اشعار سپهري رسيدم به يك گويش بسيار بسيار معمولي. احساس كردم مفهوم و احساس شعر را بهتر بيان مي كنم. به طور مثال شاهنامه خواني نكرده ام؛ فرصتش را نداشته ام. جنس صدا را حماسي مي كند ولي با اشعار لطيف، راحت تر كنار مي آيم. شعرخواني آدم را به خودش نزديك تر مي كند.

نقش كوچك وبزرگ
؛قرار بود براي دوستي در يك فيلم تلويزيوني، گفتار كوتاهي را بخوانم. حدود ٤ خط متن بود. خيلي اين متن را خواندم و رويش كار كردم. همسرم گفت: اين متن كه خيلي كوچولو است، چه قدر رويش كار مي كني؟ گفتم از اين چيز كوچولو، بايد چيز بزرگ و ارزشمندي بسازم كه خودش به تنهايي هم قابل شنيدن باشد. هميشه براي نقش هاي كوچك ارزش قايل بوده ام و براي شان همان قدر وقت مي گذارم كه براي نقش اول.

هميشه تشنه
؛هنوز تشنه ام. هنوز هم آن قدر اين عرصه را وسيع مي بينم كه مثل تشنه ها خودم را غرق در اين درياي پرعظمت مي كنم. هنوز وقتي از من پرسيده مي شود چه نقشي را دوست داري، نمي توانم جواب قطعي بدهم.

بازيگري
؛من هنوز هم طلبه هستم. عرصه هنر نهايت ندارد. مثل هر موج دريا كه شبيه موج قبلي نيست. باز هم تكرار مي كنم كه به نظر خودم فقط بازيگرم. با اين تعريف از بازيگري كه
 
 
 
 
متن ازجاي ديگر است، متن به من مي رسد و اجرا مي كنم. زياد گول نخوريم كه چه كسي هستيم. من هميشه يك تعريف ساده از بازيگري دارم. همه ما از بچگي ياد گرفته ايم حرف بزنيم، بخنديم، گريه كنيم و راه برويم، همه مجموعه رفتارهاي انساني مان را از بچگي ياد گرفته ايم همه اين ها را بلد هستند، پس بازيگري تنها انجام اين حركت ها نيست بازيگري يك عشق است. با خودم صادقم؛ با دلم صادقم، به خودم دروغ نمي گويم. خودم جلوي خودم پز نمي دهم. خودم هستم از خودم فاصله نمي گيرم.

 هامون
هامون را من از ٢ نفر دارم؛ مهرجويي و انتظامي. البته تورج منصوري را از قلم نيندازم كه بسيار همراهم بود. تورج گاهي مي نشست و بازي ها و لحظه ها را تحليل مي كرد. كليدهايي به من داد كه بسيار به كمكم آمد. هرچه بگويم چه قدر ممنون او هستم، كم گفته ام.

عينك حميد هامون
؛با مهرجويي رفتيم عينك فروشي دوستش تا براي هامون عينك انتخاب كنيم. آن قدر عينك هاي مختلف به چشمم زدم كه شيشه ويترين فروشگاه پر از فريم هاي جورواجور شد.

فروشنده بالاخره كلافه شد و گفت: «داريوش لطفا دقيقا بگو چه جور چيزي مي خواهي تا برايت پيدا كنم». مهرجويي گفت: «ببين، مي خواهم عينكي به چشمش بزنم كه حالت صورتش را حسابي مزخرف كند!» فروشنده گفت: «از اول همين را بگو. عينكي كه خود اين آقا زده، مزخرف ترين چيز ممكن است. نمي دانم با چه سليقه اي اين عينك احمقانه را خريده.» مهرجويي نگاهي به من كرد و گفت: «راست هم مي گه ها، خيلي مزخرفه» خلاصه براي هامون از عينك خودم استفاده كرديم!

... و مرگ
؛معتقدم مرگ حق است و بايد با اين مقوله جوري طرف شويم كه اگر فهميدي فردا رفتني هستي؛ پشيمان نباشي از اين كه چرا مهربان نبوده اي.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 درباره کیومرث پوراحمد"؛ شفاف مثل آینه
مستند "درباره کیومرث پور احمد" به کارگردانی محمدسجاد آوینی که در دو قسمت از شبکه دو پخش شد، تصویری شفاف از این فیلمساز ارائه می‌دهد.

 این مستند به تهیه‌کنندگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی مروری است بر کارنامه حرفه‌ای پوراحمد با نگاهی به آثار این کارگردان و شنیدن خاطرات او. کارگردان جوان فیلم با توجه به آشنایی با روحیه خاص پوراحمد سعی کرده از حضور او مقابل دوربین بیشترین انرژی را بگیرد.

فیلم وابسته به شخصیت اصلی است و پوراحمد با مهارت به گونه‌ای به فیلم جهت می‌دهد که جذاب و دیدنی شود. خاطراتی که او از گذشته و زندگی شخصی‌اش روایت می‌کند، همانقدر که برای بیننده آشنا با سینمای پوراحمد جذاب است، برای مخاطب عام هم جذاب به نظر می‌رسد.

چنین مستندهایی جذابیت خود را از شخصیت اصلی می‌گیرند و اگر موضوع در ذات جذاب باشد مسیری که فیلمساز طی می‌کند آسانتر می‌شود. پوراحمد در این مستند کار را برای آوینی جوان آسان کرده و حتی به سؤال‌ها با هوشمندی و طنز خاص جواب می‌دهد و لحظه‌هایی شیرین خلق می‌کند.

اما بیشترین امتیاز پخش مستند "درباره کیومرث پوراحمد" متفاوت را باید به شبکه دو داد. وی در این مستند حرف‌هایی درباره ممیزی فیلم‌هایش می‌زند که پخش آن از سیما باعث شگفتی است. او در مرور فیلم‌هایش مشکلاتی که ممیزی برایش ایجاد کرده بیان و از ممیزی در سینما انتقاد می‌کند.

پخش این بخش از مستند در تلویزیون یک نمره مثبت در کارنامه شبکه دو محسوب می‌شود و نمایش بخش‌هایی از "شب یلدا" را که محمدرضا فروتن در آن دیالوگ‌هایی خاص و ناهمخوان با ضوابط تلویزیون دارد هم می‌توان اتفاقی مبارک دانست. پوراحمد در این فیلم شفاف است و خود را سانسور نمی‌کند.

خوشبختانه در پخش تلویزیونی این امتیاز مهم فیلم دست نخورده باقی مانده است. پوراحمد درباره شخصیت‌های فرهنگی هنری مختلف اظهار نظر می‌کند که بعضی از آنها چندان با متر و معیارهای رسانه ملی همخوانی ندارند، اما نام آنها حذف و فیلم گرفتار ممیزی نمی‌شود.

"درباره کیومرث پوراحمد" مستندی دیدنی درباره یک چهره جذاب سینمای ایران است و تنها به روایت خاطره و مرور آثار محدود نمی‌شود و بخشی از تاریخ سینمای ایران را منعکس می‌کند. پخش این مستندهای متفاوت نشان می‌دهد می‌توان خطوط قرمز کاذب را زیر پا گذاشت، بی‌آنکه مشکلی پیش بیاید. رسانه ملی اینگونه می‌تواند به رسانه‌ای مورد اطمینان تبدیل شود.


|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه پنجم شهریور 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  پروژه‌ای که با خبرسازی زنده است
 
تهیه‌کننده پروژه سینمایی "سن پترزبورگ" در آخرین اظهار نظر خود در حالی از جلب موافقت مایکل کین برای حضور در فیلم خبر داده که 9 ماه پیش خبر حضور قطعی کین و عمر شریف را اعلام کرده بود.

 آخرین خبرهایی که از "سن پترزبورگ" منتشر شده بود نشان از آن داشت که قرار است فیلمنامه ترجمه و به کین ارائه شود. اما طبق گفته‌های اخیر حمید اعتباریان فیلمنامه هنوز ترجمه نشده و تهیه‌کننده اعلام کرده خلاصه طرح فیلمنامه را شفاهی به کین گفته و او هم برای حضور در فیلم سامان مقدم نظر مثبت نشان داده است.

اخبار مربوط به حضور دو ستاره بزرگ سینمای جهان در پروژه "سن پترزبورگ" زمانی مطرح شد که هنوز مسئولیت کارگردانی فیلم به عهده کمال تبریزی بود. اعتباریان ماهها پیش گفته بود با آژانس حرفه‌ای این دو بازیگر مذاکره کرده و شرایط و پیشنهاد دستمزد آنها مشخص شده است.

او نهم آبان‌ماه 86 گفت: سیناپس فیلمنامه را برای این دو بازیگر فرستادیم و در این مرحله آن را پذیرفتند و درخواست فیلمنامه کامل کردند تا نظر قطعی‌‌شان را بدهند. این گفته اعتباریان با آنچه چند ماه قبل در مورد ترجمه فیلمنامه اعلام شده بوده تفاوت ندارد و نشان می‌دهد روند تولید فیلم همچنان متوقف است و آنچه از سوی تهیه‌کننده اعلام می‌شود بیشتر جنبه خبرسازی دارد.

اعتباریان به سفر خود همراه پیمان و محراب قاسمخانی فیلمنامه‌نویسان و مقدم کارگردان "سن پترزبورگ" به روسیه هم اشاره کرده که ظاهرا برای تحقیق در مورد تولید فیلم در ایران و روسیه انجام شده است. این در شرایطی است که از 15 روز پیش خبر شروع پیش‌تولید اعلام شده، اما "سن پترزبورگ" همچنان در همان مرحله خبرسازی قرار دارد.

جالب اینکه پروژه "سن پترزبورگ" هنوز پروانه ساخت از وزارت ارشاد ندارد، سرنوشت بازیگران ایرانی آن از جمله پرویز پرستویی مشخص نشده، غیر از تهیه‌کننده هیچکدام از عوامل فیلم تا به حال درباره آن حرفی نزده‌اند و این فقط اعتباریان است که چند وقت یکبار یاد آن را در رسانه‌ها زنده می‌کند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه چهارم شهریور 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 آخرین خاطره از زنده‌یاد شکیبایی و ممنوعیت برنامه زنده در سیما
آخرین خاطره از زنده‌یاد شکیبایی، حاشیه‌های "دو قدم مانده به صبح"، دفاع از "یوسف پیامبر"، حاشیه‌های اکران محدود، ممنوعیت برنامه زنده در سیما و ... مهمترین ترش و شیرین فرهنگ و هنر هفته گذشته را به خود اختصاص دادند.

 پسر زنده‌یاد خسرو شکیبایی پنجشنبه با حضور در برنامه تلویزیونی "پنج + شب" که از شبکه تهران پخش شد، آخرین خاطره خود را از پدر با مخاطبان این برنامه در میان گذاشت.

پوریا گفت: پدر در آخرین لحظات زندگی در بستر بیماری ناگهان مرا صدا کرد و گفت: "تو پسر منی؟" و بعد بدون اینکه حرفی بزند چهار سیلی محکم به گوشم نواخت. من تا این سن حتی یکبار هم از پدرم سیلی نخورده و به هیچ شکل تنبیه نشده بودم! انگار می‌دانست باید برود و می‌خواست مرا بیدار کند که از این پس بدون تکیه به پدر باید بار زندگی را به دوش بکشم...



 

* در پی مطرح شدن حذف بخش‌هایی از برنامه "دو قدم مانده به صبح" سعید بشیری تهیه‌کننده این برنامه گفت: تغییر کارشناس و مجری برنامه طبیعی است، چرا که صنوف مختلف علاقه دارند در این برنامه به آنها پرداخته شود. علاوه بر آن مردم از تنوع موضوع استقبال می‌کنند. در همین جهت موضوع‌ها و کارشناسان برنامه تغییر می‌کنند و تاکنون 35 کارشناس عوض شده‌اند.

همچنین رضا پورحسین مدیر شبکه چهار در مورد احتمال تعطیلی برنامه زنده "دو قدم مانده به صبح" با تأکید بر ادامه برنامه گفت: قرار نیست در حال حاضر برنامه تمام شود. در این برنامه حرف‌های جدی طرح و به عرصه‌هایی توجه می‌شود که کمتر مورد توجه بوده است. وی از توجه بیشتر برنامه به هنرهای تصویری، حجم، ادبیات و ... نسبت به دیگر برنامه‌ها خبر داد.

* جمال شورجه مشاور کارگردان مجموعه "یوسف پیامبر" به بخشی از انتقادهای وارد شده به مجموعه پاسخ داد و گفت: هر کس از زیبایی برداشت نسبی دارد. مضاف بر اینکه آن زیبایی که در قرآن آمده را چطور می‌توان تصویر کرد؟ همه فکر می‌کنند با دیدن یوسف باید حس همان زنانی که در اتاق نشسته بودند و دستشان را بریدند به آنها دست دهد! در حالی که اصلاً اینطور نیست و آن واقعه یک معجزه بود.

* اکران محدود فیلم "مینای شهر خاموش" امیرشهاب رضویان هفته گذشته انتقاد و اعتراض‌هایی را به همراه داشت. کارگردان فیلم در این خصوص گفت: قرار بود از هفته گذشته اکران فیلم آغاز شود که به امید اضافه شدن سالن‌های سینما و کمک‌های بخش دولتی اکران را یک هفته عقب انداختیم اما نتیجه‌ای نداد.

کیومرث پوراحمد نیز به عنوان سخنگو مجمع فیلمسازان سینمای ایران گفت: این فیلم با عشق به ایران ساخته شده و عزت‌الله انتظامی یکی از نقش‌های مهم و موثر خود را در آن بازی کرده است. آیا سهم چنین فیلمی فقط یک سالن است؟ مدیران محترم فراموش نکنند سینماهای دولتی جزو میراث خانوادگی آنها نیست بلکه متعلق به مردم و همه سینمای ایران است.

عزت‌الله انتظامی بازیگر این فیلم نیز با انتقاد از شیوه اکران گفت: در این 70 سال فعالیت برای اولین بار است که به چنین مشکلی برمی‌خوریم، خدا به داد ما برسد. می‌دانم که این فیلم با چه مشکل و زحمت‌هایی ساخته شده و کلاس خاص خود را دارد. ولی چرا باید تنها در یک سینما اکران شود؟ باید مشکل را به چه کسی بگوییم؟ ارشاد یا فارابی؟

* پخش‌کننده فیلم "دیوار" هم که از چهارشنبه گذشته در گروه سینمایی آفریقا اکران شده از محروم شدن این فیلم از تبلیغات شهری گله کرد. سیروس تسلیمی گفت: سینمای ما نمی‌تواند 100 میلیون هزینه تبلیغات بدهد. توقع ما از آقای شهردار که علاقمند کارهای فرهنگی است این بود که ترتیبی بدهد روند تبلیغات شهری فیلم‌های سینمایی ادامه پیدا کند.

* علیرضا سجادپور که از مدت‌ها قبل قصد ساخت فیلم بلند سینمایی درباره پیروزی دکتر احمدی‌نژاد را در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 داشت، علت توقف این پروژه را همکاری نکردن معاونت سینمایی اعلام کرد. وی گفت: از نظر من ساخت این فیلم منتفی نیست و ساخت آن را کاری مناسب و لازم می‌دانم که از دغدغه‌های من است.



مینای شهر خاموش

سیداحد میکائیل‌زاده مدیر روابط عمومی معاونت سینمایی وزارت ارشاد هم در این خصوص گفت: چنین درخواستی به اداره نظارت و ارزشیابی ارائه نشده و در صورت ارائه طبق روند قانونی پیگیری می‌شود. اولین قدم ارائه فیلمنامه است.

* رئیس سازمان صدا و سیما درباره قطع برنامه‌های صدا و سیما در چند روز گذشته گفت: علت این قطعی که از چند ثانیه تا چند دقیقه بوده و بیشتر در شبکه خبر، قطع برق بوده است. این امر هم به دلیل فرسودگی تجهیزات رسانه ملی و آتش گرفتن تابلو اصلی صدا و سیما بوده است.

* مجموعه طنز "سه در چهار" که مدتی است روزهای زوج از شبکه یک پخش می‌شود از هفته گذشته پذیرای یک بازیگر جدید در نقش کاراکتری تازه شد. مجید صالحی کارگردان اثر که مجموعه طنز آیتمی "آشتی‌کنان" را در کارنامه دارد به پشت دوربین اکتفا نکرد و در نقش داماد خانواده که در عسلویه مشغول به کار بوده و اخراج شده، وارد ماجراهای این دو باجناق شد.

کاراکتر امیر با بازی به نسبت تازه صالحی که گریم خاص هم به متفاوت شدن آن با دیگر نقش‌هایش کمک کرده، یک دیپلمه ترسو و خالی‌بند است که بدون آنکه بخواهد وارد ماجراجویی‌هایی می‌شود. تشابه اسم داماد دو باجناق که هر دو امیر نام دارند، از نکاتی است که شوخی‌هایی خاص را وارد فضای کار کرده است.

* مدیر گروه اجتماعی شبکه سه ضمن تکذیب ممنوع‌لتصویر بودن علیرضا پناهیان از پخش سخنرانی وی به صورت هفتگی در این شبکه خبر داد. فضل‌لله شریعت‌پناه گفت: آقای پناهیان ممنوع‌التصویر نبوده و ما سخنرانی سال گذشته ایشان در دانشگاه تهران را که مربوط به مسئله اعتکاف بود پخش کردیم. جمعه‌ها نیز یکی از سخنرانی‌های وی پخش می‌شود.

* روابط عمومی مژ فیلم در پی چاپ خبر همکاری بهمن قبادی و فرهاد صبا در فیلم جدید این کارگردان و سفر آنها به کردستان این خبر را تکذیب کرد. در این یادداشت آمده: قبادی مدت‌هاست در انتظار دریافت پروانه ساخت فیلم جدیدش است. فیلمی بدون دیالوگ که ادامه این خبر مبنی بر اینکه یک کمدی شهری با تهیه‌کننده خارجی است، زاییده تخیل نویسنده خبر یا گوینده آن است.

* جدیدترین توصیه‌ای که از سوی معاونت سیما به مدیران شبکه‌ها شده و این روزها حاشیه‌سازی کرده حاکی از این است که مدیران تا جایی که می‌توانند از تعداد برنامه‌های زنده حال حاضر کم کنند. ظاهراً معاونت سیما به خاطر برخی حساسیت‌های ایجاد شده این توصیه را کرده که در درازمدت بر کیفیت برنامه‌های شبکه‌ها تأثیر می‌گذارد.



یوسف پیامبر

* شورای مرکزی چهره‌پردازان انحلال این شورا و دعوت از اعضا برای مجمع عمومی فوق‌العاده را تکذیب کرد. در یادداشتی به امضاء مهین نویدی، نوید فرح‌مرزی، عاطفه رضوی، رضا رادمنش و سودابه خسروی اعلام شد: اقدام بازرس جهت انحلال شورای مرکزی و اعلام مجمع عمومی فوق‌العاده غیرقانونی و خارج از ضوابط اداری خانه سینما بوده و این شورا شکایت کتبی خود را به هیئت مدیره، بازرس و شورای داوری خانه سینما ابلاغ کرده است.

* شبکه بی.بی.سی در راستای افزایش شمار افرادی که به صورت اینترنتی برنامه‌های این شبکه را تماشا می‌کنند قصد دارد مجوز مالی تلویزیون‌های خانگی را دوباره بررسی کند. از آنجا که بودجه این شبکه به وسیله همین تلویزیون‌های عمومی تأمین می‌شود، تماشای اینترنتی برنامه‌های این شبکه باعث نقصان و ضعف در سیستم مالی این شبکه شده است.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه پنجم مرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 عذرخواهی مدیر شبکه و انتقاد به اسرائیلیات
فیلم دلی افخمی، رقابت بر سر "ابوطالب"،‌ تکذیب‌ همگانی، تفاوت دوغ و دوشاب، تعریف از خود، عذرخواهی مدیر شبکه، انتقاد به اسرائیلیات و ... مهمترین ترش و شیرین فرهنگ و هنر هفته گذشته را به خود اختصاص دادند.

 بهروز افخمی که این روزها به واسطه مراحل آماده‌سازی فیلم "فرزند صبح" بیش از هر زمان دیگر مورد توجه رسانه‌های خارجی قرار گرفته، هفته گذشته در گفتگویی با خبرگزاری فرانسه به نکاتی جالب اشاره کرد.

افخمی گفت: هنوز خود را یکی از مریدان امام می‌دانم. وقتی پیشنهاد تولید فیلم را به من دادند، ابتدا نپذیرفتم. چون انتظار داشتند درباره دوران رهبری امام باشد که به نظرم غیرممکن بود. بعد به من اختیار تام دادند... این یک فیلم دلی است؛ فیلمی که شما نمی‌بینید بلکه آن را حس می‌کنید. آنچه شما بر پرده خواهید دید زاییده افکار من است، اما هیچ بخشی از آن مغایر با تاریخ نیست.



"فرزند صبح"، پروژه دلی بهروز افخمی

حاشیه‌های پروژه "ابوطالب" قرار نیست فروکش کند و به گونه‌ای غریب این سوژه مورد توجه گروهها و افراد مختلف قرار گرفته است. در حالی که هفته‌های گذشته محسن علی‌اکبری از درخواست مجوز ساخت این فیلم و پیگرد قانونی پروژه‌های مشابه با این مضمون خبر داده بود، ‌احتمال ساخت فیلمی مشابه از سوی مجید مجیدی هم مطرح شده بود. اما هفته گذشته مدعی سوم هم پیدا شد.

محمدرضا شفیعی تهیه‌کننده‌ای است که قصد ساخت مجموعه‌ای با این مضمون را دارد و فیلمنامه آن پس از چهار سال تحقیق مدت یکسال است در مرحله نگارش توسط محمدمهدی گمینی به سر می‌برد. این مجموعه در خصوص وقایع صدر اسلام با محوریت زندگی پیامبر اعظم (ص) از قبل از بعثت تا وفات حضرت ابوطالب را دربر می‌گیرد.

شفیعی مدعی است این مجموعه هیچ ارتباطی با فیلم سینمایی آن ندارد و قرار هم نیست موازی‌کاری شود. مجموعه "ابوطالب" به سفارش ستاد بزرگداشت حضرت ابوطالب در قم در 26 قسمت 50 دقیقه‌ای ساخته می‌شود و هنوز هیچ کارگردانی برای ساخت قطعی آن معرفی نشده است.

 پرویز پرستویی حضور خود را در مجموعه "خسته‌دلان" به کارگردانی سیروس الوند تکذیب کرد. پرستویی در حالی این خبر را تکذیب کرد که پیش از آن روابط عمومی پروژه آن را اعلام کرده بود. جالب اینکه محسن شایانفر تهیه‌کننده نیز از حضور پرستویی اظهار بی‌اطلاعی کرده و نکته باقیمانده اینکه تکذیب الوند می‌تواند پرونده حاشیه‌های این مجموعه را تکمیل کند.

 یک آهنگساز با نقد کنسرت‌های اخیر محمدرضا شجریان جایگاه او را فراتر از این اجراها دانست. محمد سریر گفت: جایگاه شجریان نباید با خواندن در یک یا دو شب بررسی شود، بلکه این مجموعه با هم در مطرح شدن او دخیلند. شجریان مجموعه‌ای است متشکل از فرد، اخلاق، فرهنگ عمومی و دانش در حوزه موسیقی. اگر یک شب هم برنامه‌اش خوب نباشد مهم نیست.

 ناصر طهماسب دوبلور پیشکسوت که این روزها با بازی در مجموعه "مرگ تدریجی یک رویا" در نقش داریوش آریان مورد توجه خاص قرار گرفته درباره این نقش گفت: به نظر من نقش خاص وجود ندارد. نقش روی صفحات کاغذ به نظر خوب یا بد است، اما آدم خاص وجود دارد که به هر چیزی طعم خودش را می‌زند و گاه ممکن است دلپذیر از کار دربیاید و گاه اینطور نباشد.

مجموعه پرحاشیه "خط شکن" هفته گذشته همچنان روی خط اعتراض و انتقاد از سوی عوامل بود. مسعود تکاور کارگردان که با تصمیم تهیه‌کننده از تدوین مجموعه کنار گذاشته شد گفت:‌ تهیه‌کننده است که می‌گوید چه کسی باشد چه کسی نه. با این حال اگر از غربال اندیشمندان و مدیران دوغ و دوشاب یکسان رد می‌شود،‌ ایراد از کسانی نیست که دوشاب می‌سازند بلکه اشکال از غربال دست مدیران است.

 سعید اسدی هفته گذشته درباره عشق خود به ساختی فیلمی درباره حمله ناو آمریکایی به هواپیمای ایرباس گفت:‌ فیلمنامه‌ای را درباره این حادثه به همراه یک فیلمنامه‌نویس آمریکایی در یک مقیاس جهانی نوشتم و حتی قرار بود جرج سی اسکات در نقش کاپیتان راجرز بازی کند. اما با گذشت 14 سال با اینکه دستور دو رئیس جمهور پشت کار است همچنان سرگردان هستم.

 آیت‌الله مصباح یزدی از تفاوت‌های دولت و وزارت ارشاد فعلی با دولت و وزارت ارشادهای قبل ابراز رضایت کرده و گفته: زمانی که مقام معظم رهبری موضوع شبیخون فرهنگی را مطرح کردند مسئولان و مجریان مملکت باید با درک این نگرانی به مقابله جدی با آن بپردازند. با تفاوت‌های دولت و وزارت ارشاد فعلی با دوره‌های قبل شرایط برای انجام فعالیت‌های دینی و فرهنگی تا حدی دچار تغییر شده است.

 یک کارشناس رسانه معتقد است سوژه‌هایی که برای برنامه‌های چالشی و گفتگومحور انتخاب می‌شود جذاب نیست. محمدرضا طورانی تهیه‌کننده و برنامه‌ساز رادیو گفت:‌ این سوژه‌ها موضوع‌هایی نیست که مردم ما به آنها حساسیت داشته باشند و به سوژه‌های اقتصادی هم کمتر پرداخته می‌شود. اغلب کسانی هم که به این برنامه‌ها می‌آیند کارشناس هستند نه مدیر یا مسئول.



لزوم قضاوت منصافانه درباره استاد شجریان

 محمدرضا لطیفی که به عنوان مشاور پروژه با مجموعه طنز "سه در چهار" همکاری داشته، به مجید صالحی نمره قبولی داد و گفت: مجموعه‌ای که می‌بینیم به حدی قابل قبول از جذب مخاطب رسیده است. شاید "سه در چهار" نتوانسته صد درصد رضایت بینندگان را به دست آورد اما تجربه‌ای راضی‌کننده برای صالحی است. امید است از این پس مدیران تلویزیون به این کارگردان جوان اعتماد کرده و به او فرصت بدهند. او می‌تواند به جرگه کارگردانان طنز موفق بپیوندد که تعدادشان بیش از 4-3 نفر نیست.

 پس از اعلام غیررسمی غیرقابل نمایش بودن فیلم "کتاب قانون" مازیار میری که هفته گذشته منتشر شد، توقف کامل فیلم "پاداش" کمال تبریزی هم مکمل این خبر شد. فیلم جدید میری مدتی است برای دریافت پروانه نمایش ارائه شده و قرار بود عید فطر در گروه سینما عصر جدید اکران شود اما خبری از صدور پروانه نمایش نیست. گرچه هنوز میری به قول داده شده امیدوار است.

 رئیس شورای نظارت بر صدا و سیما اجرای نظارت قبل از پخش را موثر بر نظارت بعد از پخش دانست. حسین مظفر گفت: اگر قبل از تولید نظارت کنیم، بر ضوابط و صحنه‌ها احاطه پیدا می‌کنیم و تولیدات بهتر خواهد شد. اینکه سازمان تولید کند و پس از آن نظارت کند به نوعی از دست دادن سرمایه‌ها و فرصت در منابع مالی و نیروی انسانی و وقت است.

محمدرضا هنرمند هم از پروژه "متهم ردیف اول" انصراف داد و دلیل آن را هم آماده نشدن فیلمنامه اعلام کرد. پروانه ساخت این فیلم به تهیه‌کنندگی منوچهر محمدی صادر شده و حتی قرارداد بازی پرویز پرستویی و حامد بهداد نیز امضا شده که فیلمنامه‌ای به قلم محمد رحمانیان دارد.

 یکی از بازیگران سینما در جلسه تودیع هیئت مدیره خانه سینما به عملکرد مدیر کل اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد اعتراض کرد. این بازیگر دو فیلم آماده نمایش دارد که هنوز پروانه نمایش آنها صادر نشده است. این انتقادها با حضور تعدادی از اهالی سینما به معاونت سینمایی مطرح شد.

 برنامه "دو قدم مانده به صبح"‌ هفته گذشته نیز حاشیه‌های پررنگ داشت. در بخش اول برنامه شنبه شب با حضور دکتر میرعابدینی پس از باز شدن بحثی درباره جلال آل‌احمد، وی به نام غلامحسین ساعدی اشاره کرد که بعد از آن نیز این برنامه برای لحظاتی قطع شد.

در قسمت دوم این برنامه هم که با حضور رضا کیانیان و محمد رحمانیان برگزار شد، کیانیان به صحنه بازی کردن در حالت مستی در فیلم "خانه‌ای روی آب" اشاره کرد و دوباره در پخش این برنامه همان اتفاق تکرار شد. آنچه حاشیه‌های این برنامه را بیشتر کرد بخش پایانی این برنامه بود.

وقتی کیانیان در جواب سئوالی درباره چاپ کتاب خاطرات خود به اسامی بازیگران قدیمی سینما چون ناصر ملک‌مطیعی، فردین، بهروز وثوقی و ... اشاره کرد که تیتراژ پایانی برنامه روی صدای کیانیان پخش شد. دکتر رضا پورحسین مدیر شبکه چهار چند روز بعد با انتشار یادداشتی از این اتفاق‌ها ابراز تأسف کرد و گفت: اگر این اظهارات موجب تعجب و نارضایتی عوامل برنامه و بینندگان عزیز را فراهم کرده، لذا از همه مخاطبان محترمی که خاطرشان بدین دلیل مکدر شده، عذرخواهی می‌کنیم.

وی ادامه داد: در انتهای برنامه کارشناس برنامه سئوالی را درباره گفتگوی مهمان برنامه با بازیگران سینمای قبل از انقلاب پرسید که پاسخ مهمان برنامه مایه تعجب و سئوال‌برانگیز بود. ضمن آنکه هم سئوال و هم پاسخ هیچ سنخیتی با بحث علمی و پژوهشی در حوزه سینما و تئاتر نداشت. این اتفاقات باعث شد در نهایت بخش تئاتر و در پی آن موسیقی از این برنامه زنده شبانه حذف شود.

سلشحور پشت صحنه "یوسف پیامبر"

 آیت‌الله‌ سبحانی با انتقاد از بخش‌هایی از مجموعه تلویزیونی "یوسف پیامبر" برخی مسائل تصویر شده در آن را از اسرائیلیات و نامتناسب با شرایط امروز دانست. وی گفت: گرچه ازدواج یک مرد با دو خواهر در دوران رسالت حضرت یعقوب (ع) حرام نبوده، ولی دلیلی نداشت این مسئله در سریال گنجانده شود، زیرا بیننده در شرایط امروز از آن برداشت غیرصحیح دارد.

فرج‌الله سلحشور کارگردان هم در پاسخ گفت: برای نظر حضرت آیت‌الله سبحانی کاملاً احترام قائل و معتقدم علم امثال بنده برای اینکه به سینمای مذهبی پرداخته شود، کفاف نمی‌دهد. من آنچه در تاریخ و تفاسیر ما وجود دارد آورده‌ام و چیزی اضافه‌تر از آن در سریال عنوان نشده است. اگر هم موضوعی در سریال وجود دارد که به اسرائیلیات برمی‌گردد، مقصر کتاب‌ها و علمای ما هستند که اسرائیلیات را وارد کتاب‌های ما کرده‌اند.

وی تصریح کرد: سئوال اینجاست که چرا تا امروز علما و بزرگان ما این اسرائیلیات را از کتاب‌های ما خارج نکرده و کتاب‌ها اصلاح نشده‌اند تا امثال بنده بی‌سواد، این کتاب‌ها را بخوانیم و اسرائیلیات وارد آثار ما بشود؟ این قصور به گردن بزرگان و علمای ماست که در این زمینه کوتاهی کرده‌اند و من فقط هر آنچه در کتاب‌ها بوده، ‌به تصویر کشیده‌ام.

این پاسخ سلحشور می‌تواند سرسلسله توجیهات این فیلمساز و همه کسانی باشد که مورد انتقاد قرار می‌گیرند. آن هم با توسل به اینکه هر آنچه موجود بوده به تصویر کشیده شده نه بیشتر نه کمتر.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه بیست و دوم تیر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 مهرجویی وامدار اقتباس
در کارنامه فیلمسازی داریوش مهرجویی که در جشنواره رزدآلو طلایی مورد تقدیر قرار می‌گیرد، قبل و بعد از انقلاب دغدغه‌های ادبی و توجه به برقراری پیوند میان ادبیات و سینما به شدت مورد توجه قرار گرفته است.

اعطاء جایزه یک عمر دستاورد هنری و مرور آثار فیلمساز سرشناس ایرانی در پنجمین جشنواره بین‌المللی زردآلو طلایی ارمنستان بهانه‌ای است تا نگاهی داشته باشیم بر کارنامه فیلمسازی این کارگردان برجسته سینمای قبل و بعد از انقلاب.

فیلم‌های "گاو" و "پستچی" از آثار قبل از انقلاب و "هامون"، "درخت گلابی" و "سنتوری" از آثار پس از انقلاب مهرجویی از 23 تا 30 تیر در محل برگزاری این جشنواره ایروان مرکز ارمنستان به نمایش درمی‌آید. کارگردانی که فارغ‌التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه U.C.L.A آمریکاست و فعالیت سینمایی خود را در سال 1346 با فیلم "الماس 33" آغاز کرد.

او پس از آن یکی از مطرحترین و متفاوت‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را در کارنامه‌اش ثبت کرد. در فیلم‌های سینمایی قبل و پس از انقلاب وی همواره گرایش به ادبیات و اقتباس ادبی مورد توجه قرار گرفته و بخش اعظم آثار او اقتباس‌هایی آزاد از آثار ادبی ایرانی و خارجی هستند.



گاو

"الماس 33" به عنوان اولین فیلم یک کارگردان جوان و تازه وارد در سال 1346 با فیلمنامه‌ای از مهرجویی و محمدرضا فاضلی ساخته شد. فیلمی که امروز در مرور کارنامه وی می‌تواند تنها به عنوان یک قدم اولیه برای اعلام حضور محسوب شود نه حتی بارقه‌ای از دغدغه‌ها و تفکرات مهرجویی.

فیلم داستان ماجراجویی‌هایی برای به دست آوردن فرمول ساخت نوعی الماس صنعتی از نفت است که به دنبال خود الگوی آشنای چنین فیلم‌هایی را مد نظر قرار داده و یک آدم بی‌ارتباط با موضوع را مورد توجه گروه تبهکاران قرار می‌دهد که می‌خواهند این فرمول را به دست آورند. در انتها هم تحویل تبهکاران به قانون پرونده فیلم را می‌بندد تا "الماس 33" به عنوان اثری قابل صرفنظر کردن در کارنامه مهرجویی باقی بماند و خودش هم بعدها چندان تمایلی به حرف زدن درباره‌اش نداشته باشد.

"گاو" با فیلمنامه‌ای از مهرجویی و غلامحسین ساعدی؛ نویسنده برجسته، دو سال بعد یعنی در سال 1348 ساخته شد. اگر بنا بود انتظارات از یک فیلمساز جوان بر مبنای اثر اولش شکل بگیرد، باید گفت که مهرجویی در دومین فیلمش اصلاً مطابق انتظارات ایجاد شده حرکت نکرد و همه را متعجب کرد. این رویکرد بیش از هر چیز فاصله دو ساله بین ساخت این دو فیلم را در مقطع کاری وی برجسته کرد و طرح این پرسش که چه اتفاقی از زمان "الماس 33" تا "گاو" برای او افتاد که اینقدر متفاوت نمود؟

فیلم در عین وامداری به ادبیات که این وجه در فیلمنامه، لایه های مفهومی و استعاری فیلم، کار با اجتماعی کوچک از شخصیت‌های پردازش شده و حتی پرداخت به جزئیات نمود پیدا کرد، از وجه کارگردانی و ساختار تصویری هم تولد فیلمسازی صاحب سبک را برجسته کرد و قانون کلی قضاوت بر اساس فیلم اول را بر هم زد.

فیلم داستان وابستگی غریب یک مرد روستایی به نام مش حسن به گاوش است که از آن امرار معاش می‌کند. پرداختن به میزان این دلبستگی از جایی اهمیت پیدا می‌کند که در سفر کوتاه مش حسن به شهر گاوش می‌میرد. پنهان نگاه داشتن این راز از او شرایطی فراهم می‌کند تا مش حسن دچار بحران‌های روحی و توهم توطئه شود و در نهایت خود را به جای گاوش بپندارد.

همانطور که اشاره شد فیلم علاوه بر خط رئال و داستان رویی به جهت وابستگی به ادبیات بر جزئیاتی روانشناختی تکیه دارد که با ظرافت در طول کار تنیده شده و در عین حال یک سری مفاهیم نمادین و استعاری را در لایه درونی‌تر می‌پروراند و به مسائلی قوم نگارانه چون توهم توطئه در میان ایرانیان و ... به شیوه‌ای دراماتیک می‌پردازد.

فیلم "گاو" نخستین حضور ایران را در جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز (1971) رقم زد و آغازگر موج نو سینمای ایران بود و هنوز هم به عنوان اثری متفاوت در سینمای ایران مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد. فیلم همچنین از وجه حضور گروهی برجسته از بازیگران تئاتر ایران از اهمیتی خاص در حیطه بازیگری برخودار است که همه آنها در سالهای بعدتر در عرصه‌های مختلف درخشیدند و وجهه‌ای خاص برای خود ثبت کردند.

"آقای هالو" با فیلمنامه‌ای از مهرجویی و علی نصیریان در سال 1349 ساخته شد. فیلمی که نصیریان علاوه بر نگارش ایفاگر نقش اصلی آن هم شد که اثری ویژه با رویکردهای خاص این فیلمساز به مباحث مطرح شده بود که تلخی عمیقی را در لایه‌های درونی‌تر دنبال می‌کرد.

فیلم داستان مردی شهرستانی است که برای پیدا کردن همسر مناسب به تهران می‌آید و از آنجا که از مناسبات جدید آگاهی ندارد زنی نه چندان خوشنام را برای ازدواج انتخاب می‌کند. فرو ریختن دنیای ذهنی مرد جایی اتفاق می‌افتد که از وجهه واقعی زن آگاه می‌شود ولی مشابه قهرمانان فیلم فارسی رایج آن روزگار از تصمیم خود انصراف نمی‌دهد و از زن می‌خواهد گذشته خود را فراموش کند.

پایان فیلم پاسخی است به همان دسته فیلم‌هایی که به نظر واقعی‌تر و تلخ‌تر است. مرد شهرستانی پس از کتک خوردن از زن به زادگاه خود بازمی‌گردد در حالی که هنوز ساده‌دلی‌اش را از دست نداده و به گونه‌ای در مناسبات سیاه و تلخ شهری حل نشده است. اگر شخصیت مشابه فیلم "سوته‌دلان" (با بازی بهروز وثوقی) پس از قرار گرفتن در موقعیت مشابه و فهمیدن وجهه واقعی زنش از غصه دق کرد، ولی این بار واکنش مرد به تلخی واقعیت ترک است که رفتاری نامتعارف در آن روزگار محسوب می‌شد.

"پستچی" با فیلمنامه‌ای از خود مهرجویی در سال 1351 ساخته شد. فیلمی که با بهره بردن از حضور علی نصیریان و عزت‌الله انتظامی که بازیگران نقش اول دو فیلم قبلی او بودند،‌ قصه‌ای را روایت می‌کند که این بار در وجهی پیچیده‌تر کشمکش‌های درونی یک مرد پستچی را در یک روستا به تصویر می‌کشد.

دوراهی شک و یقین به وفاداری موقعیتی است که تقی پستچی را در جایگاه انتخابی تلخ و دشوار قرار می‌دهد و اینجاست که او انتخابی متعارف که از او انتظار می‌رود نکرده و با شرایط پیرامون خود مدارا نمی‌کند. از پای درآوردن زن و انتظار برای آمدن پلیس واکنشی است که شاید آخرین انتخاب شخصیت تقی پستچی به نظر بیاید، ولی عملی می‌شود.

"دایره مینا" با فیلمنامه مهرجویی و غلامحسین ساعدی سال 57 ساخته شد. فیلمی تلخ درباره حاشیه‌نشینانی که به اجبار به شهر آمده‌اند و چهره چرک و سیاه شهر در مناسبات آنها به شدت رخ می‌نماید. پسری جوان برای درمان پدر به تهران می‌آید و راه پولدار شدن را در فروش خون می‌یابد. امتناع پدر از ورود به این تجارت شرایطی فراهم می‌کند که تصویری به شدت تلخ از مناسبات آدم‌های اینچنینی ثبت شود. در ادامه مرگ پدر و غرق شدن پسر در تجارت بر ظاهر خوش این اتفاقات دامن می‌زند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه یازدهم تیر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 یادداشت یک هنرمند
زمان سال‌ها در اداره تئاتر متوقف شده است
پرستو گلستانی که این روزها نمایش "گاردن پارتی در برف" را به همراه گروه خود در اداره برنامه‌های تئاتر تمرین می‌کند، وضعیت سالن‌های تمرین این اداره را به یک تراژدی غم‌انگیز تشبیه کرد.

 این هنرمند یادداشتی در توصیف اداره تئاتر نوشته که متن کامل آن به این شرح است: وقتی فکر می‌کنم و ذهنم را جمع و جور می‌کنم، به این نتیجه می‌رسم که واقعا یک اداره تئاتر است و تئاتر تهران. یعنی اصلی‌ترین مکان تمرین تئاتر در مرکز کشور که اصلا معلوم نیست آیا به تو سالنی برای تمرین بدهند یا نه.

خلاصه برای خودش هفت‌خوانی است. حالا بخت با تو یار باشد و دری به تخته بخورد و سری بیرون بیاوری و بالاخره بتوانی سالنی بگیری... اول ماجراهاست و تراژدی غم‌انگیز اداره تئاتر از همین جا آغاز می‌شود. اگر بار اولت باشد و عادت نداشته باشی پا به این مکان فرهنگی عزیز و دست‌نیافتنی بگذاری حتما مغزت سوت می‌کشد.

چرا؟ خب معلوم است سوت می‌کشد از آنچه می‌بینی؛ در، دیوار، زمین و زمان. اگر عدات داشته باشی که باید بمانی و تحمل کنی. گاهی فکر می‌کنم زمان در اداره تئاتر متوقف شده و ما هنوز در سال 1366 یعنی اولین باری که من پا به این اداره گذاشتم هستیم. نه تنها هیچ چیز تغییر نکرده، چیزی اضافه نشده، چیزی تمیز نشده، بلکه به فرسودگی و خرابی‌های آن افزوده شده.

دیوارهای سوراخ سوراخ و سوخته، پنجره‌های شکسته و بی‌شیشه، زمینی که مرا یاد کلاس اول ابتدایی می‌اندازد و دستشویی‌های کثیف و بدبو. میز و صندلی و تیر تخته‌های شکسته و فرسوده. آخر این مکان فرهنگی و سالن تمرین تئاتر است. شانس بیاوری و کارت تاریخی نباشد و حرکات موزون نداشته باشد. وگرنه تو گویی زلزله هشت ریشتری ساختمان را می‌لرزاند.

بس که ساختمان محکم و سالن‌ها آکوستیک است! خدا آن روز را نیاورد که بازبینی جشنواره‌ای باشد. می‌روی می‌آیی و سه طبقه بالا و پائین می‌شوی تا بلکه بتوانی دو تا صندلی و یک نیمکت برای اهالی تئاتر و بازبین پیدا کنی و اگر کارت دکور سنگین داشته باشد و آکسسوار بخواهد که حتما دیوانه می‌شوی تا چهار تا تیر و تخته و لته بیابی و بگذاری جای وسایلت...

وای به وقتی که تابستان باشد و تئاتر داشته باشی... دلت می‌خواهد بنشینی و زار زار گریه کنی به جان خودت و تئاتر و نمایش و همزادپنداری می‌کنی با آنهایی که در مناطق گرمسیری و خشک زندگی می‌کنند. باور کنید دیالوگ در کلمات آب می‌شود و از سر و صورتت می‌چکد.

القصه؛ می‌گویند به این سالن‌ها آسیب نرسانید. در نگهداری آن کوشا باشید. چشم، چشم. ولی در نگهداری چه کوشا باشیم. در نگهداری در و دیوار سوخته؟ زمین‌های پرخاک؟ دستشویی‌های کثیف و پر از سوسک؟ در نگهداری سالن‌هایی که سال‌هاست حتی یک تعمیر کوچک هم نشده؟

ای به چشم، باز هم حرف گوش می‌دهیم و در نگهداری آن کوشا هستیم. ولی خودمانیم آخرش چه؟ نباید یک فکر اساسی کرد، نباید بودجه‌ای برای بازسازی و تعمیر این مکان فرهنگی اختصاص داد؟ نباید؟ یادمان نرود حرمت امامزاده را متولی آن نگاه می‌دارد. این متولی یعنی ما در جایگاه مصرف‌کننده و مسئولین در جایگاه خودشان.

ما می‌گوییم چشم. به دیگران هم می‌گوییم کوشا باش، کوشا باش و مثلا سیگارت را اینجا خاموش نکن و فلان و بهمان و هزار بار می‌شنویم که این خانه از پایه ویران و این آب از سرگذشته را اصلا می‌شود نگهدار بود؟ آخر چه چیز اینجا را نگهداری کنیم؟ از اینجا چه باقی مانده؟ اما مسئولین چه می‌گویند؟ چه می‌کنند؟ به چه می‌اندیشند؟

پرواضح است که سالن‌ها در حد اجرای تمرین تئاتر نیست و در این محیط غیربهداشتی و گاه غیرانسانی باید با چنگ و دندان ماند و کار کرد. مبرهن است که بر روی کیفیت اجرای نمایش تأثیر خواهد داشت. همه چیز زنجیروار به هم متصل است و چه کنیم و صدافسوس که شرایط فراهم آمده و بضاعت ما تئاتری‌ها همین است و بس.

ای کاش بخت یارمان بود و حمایت‌کننده مالی پیدا می‌شد تا دستی به سر و گوش این اداره مظلوم بکشد. شاید لااقل از یک یا چند حمایت‌کننده مالی آبی گرم شود. به آرزوی رسیدن آن روز.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه سوم تیر 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 دوكودك بازيگوش هاليوود
 


طي يك قرني كه از شكل گيري سينما، به عنوان مهم ترين پديده صنعت سرگرمي و به پندار منتقدان «كارخانه روياسازي» مي گذرد، ستارگان سينما جايگاه مشخصي را در ناخودآگاه جمعي مخاطبان خود به دست آورده اند.
در اين ميان كمدين ها، علاوه بر ذهن و روان به قلب مخاطبان سينما نيز راه يافته اند؛ مخاطباني كه با تماشاي آثار آن ها حتي براي لحظاتي كوتاه، فارغ از مشكلات و مسائل بي پايان جهان تلخ واقعيات، از ته دل مي خندند و به اين شكل، از كنار تلخي ها آسان تر مي گذرند و مگر كاركرد كمدي (در مقابل تراژدي) جز اين است؟
در اين ميان از بين نام هاي بزرگي چون «چارلي چاپلين»، «باستر كيتن»، «هارولد لويد»، «برادران ماركس»، «باب هوپ»، «جري لوئيس» و امروزي ترها از جمله «رابين ويليامز» و «جيم كري»، نام «لورل و هاردي» -اين محبوب ترين زوج تاريخ سينما- بسيار پرآوازه است.
«لورل و هاردي» معروف ترين و سرشناس ترين زوج كمدي در تاريخ سينما به شمار مي آيند. اين دو، نيمه اول قرن بيستم، در ده ها فيلم صامت و غيرصامت كمدي حضور يافتند.
«آرتور استنلي جفرسون» كه بعدها به «استن لورل» شهرت يافت، ١٦ ژوئن سال ١٨٩٠ در «لنكاشاير» انگليس به دنيا آمد. در ١٦ سالگي فعاليت هاي هنري خود را، با حضور در تئاتر «گلاسكو»ي اسكاتلند آغاز كرد. وي از همان ابتدا، در نقش هاي كميك در كنار كمدين هاي سرشناس حضور يافت و به تدريج نقش هاي مكمل را به دست آورد؛ در نهايت نيز نام خود را، به عنوان كمديني جوان و بااستعداد سر زبان ها انداخت. او سال ١٩١٢ به آمريكا مهاجرت كرد و از آن جا كه نام «استنلي جفرسون» براي پوسترهاي تئاتر و سينما كمي طولاني به نظر مي رسيد، تصميم گرفت نام «استن لورل» را به عنوان نام هنري خود برگزيند. وي سال ١٩١٧ براي اولين بار، در يك فيلم سينمايي حضور يافت.
«لورل» به تدريج مورد توجه «هال روچ»، تهيه كننده سرشناس شركت يونيورسال قرار گرفت. اگرچه در آن زمان وي فاقد جذابيت هاي سينمايي كمدين هايي چون «چارلي چاپلين»، «هارولد لويد» و «باستر كيتن» بود، اما به تدريج توانايي حيرت آورش در پانتوميم مورد توجه تماشاگران سينما قرار گرفت.
«نورول هاردي» نيز ١٨ ژانويه ١٨٩٢ در «هارلم» ايالت «جورجيا»ي آمريكا به دنيا آمد. هنگامي كه تنها يك سال بيشتر نداشت، پدرش درگذشت. مادر وي كه يك مدير سرشناس هتل بود، به تنهايي سرپرستي هاردي و ٤ خواهر و برادرش را برعهده گرفت. در دوره كودكي و نوجواني «هاردي» موجب نگراني مادرش بود، چرا كه به تحصيلات علاقه اي نداشت و از مدرسه فرار مي كرد. به تدريج مادرش متوجه استعداد وي در زمينه موسيقي و خوانندگي شد و او را به مدرسه موسيقي فرستاد. سال ١٩١٠ اولين سالن سينما در شهر «نيلج ويل»، محل سكونت خانواده هاردي افتتاح شد. «نورول» كه به ياد پدرش نام «اوليور» را برگزيده بود، به عنوان آپاراتچي، متصدي بليت و در نهايت مدير سالن سينما مشغول به كار شد. بعدها او به يكي از دوستانش گفت كه تصور مي كند از بسياري از بازيگران آن زمان، با استعدادتر است. دوستش نيز به وي پيشنهاد كرد تا بخت خود را در عرصه بازيگري بيازمايد. به اين ترتيب «اوليور هاردي» به عنوان بازيگري جوان، راهي هاليوود شد. وي سال ١٩١٤ در اولين فيلم سينمايي خود ظاهر شد و پيش از آشنايي با «لورل» در بيش از ٢٥٠ فيلم صامت كوتاه حضور يافت. از اين تعداد، ١٥٠ فيلم در يك حادثه آتش سوزي در استوديويي در هاليوود سوخت و براي هميشه نابود شد.
به نوشته گاردين، «لورل و هاردي» براي اولين بار سال ١٩٢١، در فيلم «سگ خوشبخت» در كنار يكديگر ظاهر شدند. هرچند هنوز تا شكل گرفتن معروف ترين زوج تاريخ سينما، سال ها زمان لازم بود. سال ١٩٢٧ بود كه «هال روچ» تصميم گرفت اين دو كمدين بااستعداد اما نه چندان سرشناس را، به عنوان يك زوج كمدي در كنار يكديگر به خدمت بگيرد.
«دومين صد سال» به تهيه كنندگي «هال روچ»، اولين كار اين زوج سينمايي بود كه از آن پس با نام هاي «استن» و «اولي» خوانده مي شدند. طي سال هاي بعد و با ورود صدا به سينما، فعاليت هاي بسياري از بازيگران سرشناس سينماي صامت به پايان رسيد، در حالي كه «لورل و هاردي» موفق تر از دوره سينماي صامت، به درخشش خود ادامه مي دادند. لهجه انگليسي «لورل» و جنوبي «هاردي» و توانايي خوانندگي اين دو، آنان را نزد تماشاگران سينما بسيار محبوب كرده بود.
علاوه بر اين لورل و هاردي به شكل بسيار ماهرانه اي، طنز كلامي را با شوخي هاي بصري درآميختند كه موجب موفقيت بيشتر آنان شد. فيلم هاي سينمايي آنان در دهه ١٩٣٠ از موفق ترين آثار كمدي تاريخ سينما محسوب مي شود و هنوز شبكه هاي پرشمار تلويزيوني در سراسر جهان، اين آثار را در ساعات پربيننده خود پخش مي كنند. اولين فيلم سينمايي رنگي آن ها درسال ١٩٣٠ «آواز غيرمنتظره» نام داشت كه نگاتيوهاي آن بعدها از بين رفت و اكنون تنها دقايقي از آن، باقي مانده است. سال ١٩٣٢ فيلم كوتاه «جعبه موسيقي» با حضور «لورل و هاردي» برنده اسكار بهترين فيلم كوتاه شد. با بالا گرفتن محبوبيت اين دو، «هال روچ» بسياري از پروژه هاي سينمايي خود را لغو كرد، تا تمام وقت خود را به تهيه كمدي هاي جاودانه محبوب ترين زوج تاريخ سينما اختصاص دهد.
طنز لورل و هاردي به طور عمده طنز بصري محسوب مي شود، البته بر مبناي شخصيت پردازي در موقعيت هاي كميك (كمدي موقعيت). ديالوگ هاي لورل و هاردي ماهيت پيچيده اي دارد و از ويژگي هاي منحصر به فرد اين زوج كمدين مي باشد. شخصيت و رابطه بسيار نزديك و در عين حال پراصطكاك آن ها باعث مي شد تا آنان، از انجام ساده ترين كارها در سكانس هاي مختلف باز بمانند. كمدي لورل و هاردي حول محور وقايعي شكل مي گيرد كه طي آن ها يك ايده ساده، مبناي شوخي هاي بصري بي پايان است. هاردي چهره اي جدي داشت و نهايت تلاش خود را به كار مي گرفت، تا تشخص خود را حفظ كند. اگرچه وي به شكلي باورنكردني ساده دل و احساساتي بود. از آن سو «لورل» برخلاف چهره ساده لوح و پز ابلهانه اي كه به خود مي گرفت، در موقعيت هاي مختلف با رندي خاصي، سعي در حفظ منافع خود و دور زدن همراه چاق و ساده دلش داشت، در حالي كه بدون همراهي او حتي از انجام كوچك ترين كارها هم عاجز بود.
در مواردي كمدي لورل و هاردي حتي جنبه سورئال نيز مي يافت. به عنوان مثال در صحنه اي از يك فيلم به نظر مي رسد لورل پيپ خود را با شست دستش كه از مشت بسته او بيرون آمده، روشن مي كند. انگار كه از انتهاي شست دست او، شعله آتش بيرون مي آيد، در حالي كه وي با خونسردي به چاق كردن پيپ خود مشغول است. هاردي كه با ديدن اين صحنه بهت زده شده است، تلاش مي كند كار لورل را تكرار كند. بعد از بارها تكرار، وي موفق مي شود اين كار را انجام دهد . اما در حالي كه از اين بابت بسيار هيجان زده است درمي يابد كه شست دستش به واقع آتش گرفته است و فريادي از درد برمي آورد.
لورل و هاردي ايفاگر نقش زوجي به شدت ساده لوح،بازيگوش فوق العاده خوش بين و به نحوي باورنكردني معصوم و پاك دل بودند. آن ها كودكاني بودند كه در جهان خشن و بي رحم بزرگ ترها گرفتار شده بودند، دو كودك معصومي كه سر و كارشان هميشه با مردمي متكبر، خودخواه، عصباني، سلطه جو، از خودراضي و بداخلاق بود. اما آن ها با هم و در كنار هم، با خنده با دنياي بي رحم و بي عاطفه پيرامون خود روبه رو مي شدند. فارغ از اين كه زندگي در اين دنيا چه عواقب فاجعه باري براي آن ها دارد. آن چه آن ها را به سلامت از دل وقايع تلخ و ناگوار عبور مي داد، دوستي بي ريا و عميق شان بود. لورل و هاردي در زندگي واقعي و پشت صحنه فيلم هاي خود نيز چنين رابطه اي با يكديگر داشتند. با ظهور تلويزيون اين دو به ارائه آثاري به يادماندني براي اين رسانه نوپا كه در آن زمان، رقيب جدي سينما تلقي مي شد، پرداختند. اگرچه مشكلات و بيماري هاي جسمي، آرام آرام به دوران فعاليت حرفه اي اين دو پايان داد. سال ١٩٥٦ پزشكان به هاردي هشدار دادند كه چنان چه وزن خود را كاهش ندهد، با مشكلات جدي قلبي مواجه خواهد شد. وي با تلاش بسيار، توانست ٥٠ كيلوگرم وزن بدن خود را بكاهد. هرچند كاهش وزن سريع، خود بلاي جان او شد. پس از چند بار سكته مغزي، «اوليور هاردي» ٧ آگوست سال ١٩٥٧ درگذشت. هاردي هنگام مرگ تنها ١٣٨ پاوند (حدود ٦٣ كيلوگرم) وزن داشت. لورل كه به شدت از مرگ همراه هميشگي خود افسرده شده بود، در مراسم تشييع جنازه هاردي حضور نيافت و در پاسخ به سوال ديگران در اين باره مي گفت: «اولي من را درك مي كند.» اين در حالي بود كه «لورل» در آن زمان، خود از ناراحتي قلبي رنج مي برد. پس از مرگ «هاردي»، استن لورل ديگر حاضر نشد مقابل دوربين قرار گيرد و از سينما و تلويزيون كناره گيري كرد. ٨ سال پس از مرگ هاردي، لورل نيز در سانتامونيكا درگذشت.

 كوتاه اما خواندني 

 <<<<<٣ سال پس از مرگ «هاردي» آكادمي علوم و هنرهاي تصويري آمريكا، در اقدامي كه به نوعي تقدير از اين زوج هنرمند بود، لورل را به مراسم اسكار دعوت كرد تا از وي به پاس يك عمر خدمات و تلاش هاي او براي ارتقاي سينماي كمدي سپاسگزاري كند. اما لورل كه پس از مرگ همراه هميشگي اش در مجامع عمومي حاضر نمي شد، در مراسم اسكار نيز حضور نيافت.

<<<<< از مجموع ١٠٦ فيلم مشترك لورل و هاردي، ١٠٣ فيلم باقي مانده است كه بارها از شبكه هاي تلويزيوني پخش شده است و هنوز هم در برخي سالن هاي سينما به نمايش درمي آيد.

<<<<< معروف ترين جمله در فيلم هاي اين زوج، جمله اي بود كه بارها از سوي هاردي به لورل گفته مي شد: «باز هم يك گندكاري ديگه به بار آوردي؟»

<<<<< در شهرهاي زادگاه لورل و هاردي، دو موزه به ياد آن ها احداث شده است.

<<<<< سال ٢٠٠٦ شبكه تلويزيوني B.B.C براي اولين بار، فيلم مستندي را پخش كرد كه در آن لورل در كنار آرامگاه هاردي ديده مي شد.

<<<<< سال ٢٠٠٥ براساس يك نظرسنجي گسترده رسانه اي، لورل و هاردي به عنوان محبوب ترين زوج تاريخ سينما برگزيده شدند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه بیستم خرداد 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 حاصل عمر بازيگري تئاتر و سينماي ايران

 
فيلم با عنوان يك كالاي فرهنگي بيشترين جذابيت را براي مخاطب فارغ از قصه و كارگرداني از لحاظر بازيگري دارد و حضور هنرمندان توانا و صاحب نام در اين مقوله نقش اساسي دارد، محمد علي كشاورز از بازيگران باسابقه سينما نيز در اين دسته براي مخاطبان سينما مي‌گنجد.

كشاورز با اندوخته‌اي بيش از نيم قرن در حوزه تئاتر، تلويزيون و سينما از بازيگران صاحب سبك است كه حضورش در هر اثر به آن قوت و غنا مي‌بخشد.

بازي پرقدرت و تاثيرگذارش در مجموعه‌هايي نظير هزار دستان ، كمال الملك ، افسانه سلطان و شبان و پدرسالار همچنان پس از سالها در ذهن مخاطبان تلويزيوني زنده و تازه است.

كشاورز ‪ ۲۶‬فروردين ‪ ۱۳۰۹‬در اصفهان متولد شد و از سال ‪ ۱۳۲۷‬با نمايش هياهوي بسيار براي هيچ فعاليت بازيگريش را آغاز كرد و در سال ‪ ۴۳‬با فيلم شب قوزي وارد سينما شد.

اين بازيگر سال ‪ ۴۳‬با موج نو سينماي ايران و همراه با كارگرداناني همچون بهرام بيضايي، فرخ غفاري و داريوش مهرجويي شروع به كار كرد.

به گفته كشاورز، با آمدن اين افراد و كساني كه دانش آموخته رشته سينما دانشكده هنرهاي دراماتيك بودند، ممنوعيت حضور افراد تئاتري براي حضور در سينما و بازي در بعضي از فيلم‌هاي ارزشمند لغو شد و در فيلم شب قوزي به كارگرداني فرخ غفاري حضور پيدا كردم.

وي افزود: بعد از اين فيلم درخشت و آينه به كارگرداني ابراهيم گلستان بازي كردم كه تعدادي از بچه‌هاي اداره تئاتر و افراد ديگري همچون فني زاده، مشايخي، فريد و هاشمي با من همبازي بودند. گلستان از آدم‌هاي باشعور وداستان نويسان و كارگردانان خوبي بود و مستندهاي خيلي خوبي هم مي ساخت كه همكاري با او تجربه خيلي خوبي برايم بود.

كشاورز ايفاي نقش‌هاي ماندگاري را در تاريخ سينما به كارنامه خود اختصاص داده كه مي‌توان به فيلم‌هاي خشت وآينه، آقاي هالو، رگبار، صادق كرده، شطرنج باد، كمال الملك،
مردي كه موش شد، كفش‌هاي ميرزا نوروز ، مادر، پول خارجي، دلشدگان، روز واقعه، ناصرالدين شاه اكتورسينما ، خسوف، زيردرختان زيتون وغزال اشاره كرد.

حضور كشاورز در مجموعه‌هاي تلويزيوني نظير دايي جان ناپلئون، هزاردستان، افسانه سلطان وشبان، سربداران ، گرگ ها، پدرسالار و روشن تر از خاموشي نيز او را در اين عرصه ماندگار كرده است .

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 زياد جدي نگيريد!



 
سينماي ايران با تمام فراز و نشيب هايي كه پشت سرگذاشته است و پيش روي خواهد داشت، براي خودش حكايت جالبي دارد. مي دانيد! در اين وانفساي سينما، كارگرداني از تصويب نشدن فيلم نامه اش گله مي كند؛ آن ديگري از تعداد سالن هايي كه براي نمايش فيلمش اختصاص داده اند، شكوه دارد. برخي نيز، به زمان نامناسب اكران و فروش اندك فيلم هايشان معترضند. گروهي ديگر از اعمال اصلاحيه هايي كه به فيلم هايشان وارد مي شود، خرده مي گيرند. برخي نيز از كمبود تجهيزات فني، فيلم نامه، سياست گذاري هاي سينمايي و... مي نالند.
تمامي اين موارد در جاي خود مجال نقد و بررسي دارد زيرا بسياري از آن ها، از مشكلات اصلي سينماي ما به شمار مي رود.اما آنچه در اين ميان، بيشتر مايه تعجب و شگفتي است، اظهارات گاه و بيگاه برخي از همين سينماگران است كه در مواردي درخصوص سينماي ايران و آثار خود و ديگران ادعاهايي مي كنند كه آدم به واقع مي ماند طرف دارد در همين سينما كار مي كند و چنين مي گويد؟ بگذريم؛ چون اگر بخواهيم تمامي اين سخنان شگفت انگيز را نقل كنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد شد. البته پس از مدت ها و با گذشت زمان و تجربه هايي كه سينماي ايران پشت سر گذاشته است، به اين نتيجه رسيده ايم كه نبايد برخي از اين اظهارات و ادعاها را چندان جدي گرفت.بهتر آن است آن ها را شنيد و خواند و قضاوت را، به زمان سپرد كه بهترين داور است. در اين مجال اندك، به اظهارات ٣ تن از سينماگران پرداخته ايم كه برايمان تا حدي مايه شگفتي بود. خودتان بخوانيد قضاوت با شما.

بهاره رهنما: بازي «متفاوت» من حتي كارگردان را غافلگير كرد! 

 با مرور و بررسي كارنامه بازيگري «بهاره رهنما»، مي توان به اين نكته رسيد كه وي از جمله بازيگران متوسط سينماست كه نقطه عطف چشمگيري در پرونده سينمايي اش به چشم نمي خورد. بازي در فيلم هاي متوسط و نسبتا ضعيفي چون: بادام هاي تلخ (كاظم معصومي)، عاشقانه (عليرضا داوودنژاد)، گاوخوني (بهروز افخمي)، شبانه (كيوان علي محمدي)، توفيق اجباري (محمدحسين لطيفي)، افعي (محمدرضا اعلامي)، بچه هاي بد (عليرضا داوودنژاد)، نان و عشق و موتور هزار (ابوالحسن داوودي) و... گواه اين ادعاست. حتي بازي هاي وي در مجموعه هاي

 

تلويزيوني «من يك مستاجرم»، «داستان يك شهر»، «ملاصدرا»، «زيرزمين» و...، نيز نتوانست نظر منتقدان و تماشاگران را جلب كند. همسرش (پيمان قاسم خاني) در عرصه فيلم نامه نويسي، استعداد خود را به اثبات رسانده است. اما انگار «بهاره رهنما» طي چند سال اخير با نوشتن و چاپ چند كتاب شعر و ترجمه، مي خواهد توانايي هايش را در اين عرصه ها نيز بيازمايد! اين روزها فيلم «دايره زنگي»، نخستين ساخته «پريسا بخت آور»، با بازي «بهاره رهنما»، بر پرده سينماهاي كشور است.رهنما با وجود آن كه كار با كارگردانان مشهوري چون «بهروز افخمي»، «عليرضا داوودنژاد»، «محمدرضا اعلامي» و... را تجربه كرده اما انگار با بازي در فيلم «دايره زنگي»، كه تنها مورد استقبال تماشاگران قرار گرفته، حسابي ذوق زده شده است.اگرچه منتقدان و برخي تماشاگران بازي وي را دراين فيلم ،چندان مورد توجه جدي قرار نداده اند ولي خودش نظر ديگري در اين باره دارد، كه جالب و خواندني است:
«بازي در فيلم «دايره زنگي»، بهترين فرصت براي آغاز دوره جديد بازيگري من است. احساس مي كنم با حضور در اين فيلم، مسير جديدي در بازيگري ام ايجاد شده است و در نقش متفاوتي ظاهر شده ام؛ نقشي كه گريم سختي داشت. حتي كارگردان، از بازي متفاوت من غافلگير شد. من هر فيلم نامه اي را قبول نمي كنم اما چون حدس مي زدم نقشم در اين فيلم، متفاوت ترين حضورم در سينما خواهد بود، بازي در اين فيلم را پذيرفتم. در اين فيلم در نقش زني ميانسال بازي كردم كه براي اثبات شاعر بودن خود، تلاش زيادي مي كند. من با «دايره زنگي» فرصت خوبي را براي بروز استعدادهايم يافتم.»
ما هم پيشنهاد مي كنيم كساني كه مي خواهند «نقش متفاوت» و معنا و مفهوم آن را بدانند، از تماشاي اين فيلم و به ويژه بازي ايشان غافل نشوند كه مبادا فرصت از دست برود. چه مي شود كرد سينماست ديگر. قضاوتش با شما. شايد تنها بازي نسبتا قابل تأمل «بهاره رهنما»، در فيلم «عاشقانه» عليرضا داوودنژاد باشد. البته اين امتياز هم، تا حد زيادي به حضور «خسرو شكيبايي» به عنوان نقش مقابل بستگي داشت. چون بي ترديد بده بستان هاي بازيگري و هم بازي شدن با بزرگان عرصه بازيگري، از جمله «خسرو شكيبايي» در ارائه يك بازي متوسط بي تاثير نيست. از طرفي با نگاهي به جلسه نقد و بررسي فيلم «گاوخوني» بهروز افخمي، در جشنواره فجر يادمان مي آيد كه بيشتر انتقادها، متوجه بازي وي در اين فيلم بود. اما چون خودش نتوانست پاسخ گو باشد، افخمي از وي دفاع كرد. به هر حال ما هم اميدواريم ايشان كه در همكاري با كارگردان هايي چون افخمي، داوودنژاد، داوودي و... شايد به دليل كم تجربگي اين كارگردانان(!) نتوانسته اند بازي متفاوتي ارائه دهند، با بازي در نخستين ساخته يك فيلم ساز زن، از همين حالا نام خود را در فهرست متفاوت ترين بازيگران سينما به ثبت برسانند. فقط همين!

قاسم جعفري: به فرهنگ و تاريخ ايران اداي دين كرده ام! 

 نمي دانم شما فيلم هاي «بازنده»، «گرگ و ميش»، «قاصدك»، «ماه مهربان» يا مجموعه هاي تلويزيوني «خط قرمز» و «مسافري ازهند» را ديده ايد يا نه؟ فيلم ها و آثاري كه «قاسم جعفري»، كارگرداني آن ها را برعهده داشته است. بي ترديد آن ها كه «گرگ و ميش» را ديده اند، به خاطر دارند كه جعفري در اين فيلم با استفاده از صداي «بنيامين» و فضاسازي شبيه به فيلم هاي مشابه خارجي، سعي داشت تماشاگران را به سالن هاي سينما بكشاند.در فيلم «بازنده» هم با دستمايه قرار دادن يك داستان سطحي و سخيف و بهره گيري از بازيگران چشم آبي، بيشتر گيشه را مدنظر داشت تا سينما را. در «خط قرمز» و «مسافري از هند» نيز با ايجاد فضايي «تين ايجري»، بسياري از بينندگان را پاي جعبه جادو ميخكوب كرد. «قاسم جعفري» اين روزها فيلم «مجنون ليلي»، با بازي «محمدرضا گلزار»، «حميد گودرزي»، «حامد بهداد»، «الناز شاكردوست» و... را بر پرده سينما دارد. وي هم درباره جديدترين فيلم خود، كه از سوي منتقدان به شدت مورد سرزنش و نكوهش قرار گرفته است، نظر متفاوتي دارد. بي شك اظهارات وي درباره اين فيلم، بايد منتقدان را متوجه اين حقيقت كند كه در قضاوتشان اشتباه كرده اند و بابت اين قضاوت ناعادلانه هم بايد از اين فيلم ساز عذرخواهي كنند! جعفري معتقد است كه: «فيلم «مجنون ليلي» اثري شريف و انساني است كه به مفهوم واقعي «عشق» مي پردازد. من در اين فيلم به نوعي به گذشته، فرهنگ و تاريخ اين سرزمين اداي دين كرده ام. در اين فيلم به عمد ازحضور ستارگان سينما استفاده كردم. چون مي خواستم اثرم، با مخاطب خاص خود ارتباط برقرار كند. من در «مجنون ليلي» چند چهره جديد را به سينماي

 

 

ايران معرفي كردم كه اگر قدر خود را بدانند، مي توانند در سينما آتيه دار شوند. در فيلم «مجنون ليلي» گفته ام كه روز «ولنتاين» در تاريخ ما ريشه دارد و غربي ها، اين روز را از فرهنگ ما گرفته اند. من در اين فيلم به مفهوم «عشق اساطيري» پرداخته ام. در فيلم من بازيگران هر كدام نمادي دارند. من راه هاي جذب مخاطب را بلدم. اما راضي نيستم به هر قيمتي اين كار را انجام دهم. به همين سبب در «مجنون ليلي» تنها مي خواستم به فرهنگ ايران اداي دين كنم. من به هر بهايي حاضر به ساخت فيلم هاي پرفروش نيستم. به هر حال معتقدم فيلم شريفي ساخته ام كه پرفروش هم خواهد بود.
بي ترديد تماشاگر با ديدن «مجنون ليلي»، به باور ديگري از روز «ولنتاين» در تاريخ و فرهنگ ايران مي رسد.»
بله. ما هم معتقديم برخي منتقدان ما، چشم ديدن «فيلم خوب» را ندارند! آن هم فيلم سازاني كه قصد دارند با ساخت فيلم هايي چون «مجنون ليلي» و اثبات اين مفهوم كه روز «ولنتاين»، ريشه در فرهنگ ما دارد، به فرهنگ و تاريخ ايران زمين اداي دين كنند. هنگامي كه امكان ساخت فيلم هايي درباره «مولوي»، «عطار»، «فردوسي» و ديگر مفاخر و مضامين ملي فراهم نيست، چه اشكالي دارد كه جناب جعفري با حضور «محمدرضا گلزار»، «حميد گودرزي»، «الناز شاكردوست» و «حامد بهداد» بخواهد به ديگران بگويد كه روز «ولنتاين»، ريشه در تاريخ و فرهنگ ايران دارد. ما هم همين جا از ايشان تشكر مي كنيم كه تا اين حد، به فكر فرهنگ و تمدن ايران زمين هستند. زيرا به يك باره از سمت فيلم هايي چون «بازنده» و «گرگ و ميش»، تغيير مسير داده و در پي احياي باورها و اساطير ايراني برآمده اند. ايشان هم نبايد حرف منتقدان را چندان جدي بگيرند. چون از قديم گفته اند فيلم ساز و منتقدجماعت،آبشان به يك جوي نمي رود. چون اگر اين طور بود مي فهميدند كه سينماي ما ،تاكنون از تصوير كردن موضوع مهمي چون روز «ولنتاين» غفلت كرده است.
مگر حتما بايد درباره مفاخر و مضامين ملي ميهني كشور فيلم ساخت تا به فرهنگ ايران اداي دين كرد؟ در اين شرايط آواز «حامد بهداد» در فيلم هم بي شك اداي ديني به موسيقي ايراني تلقي خواهد شد. اين طور نيست؟

علي معلم: همه كپي هاي فيلم را از بين بردم

بي ترديد «بهروز افخمي» نامي نيست كه نياز چنداني به معرفي داشته باشد. فقط فيلم «شوكران» و جنجال هاي هنگام نمايش اين فيلم، كفايت مي كند كه «بهروز افخمي» را به خاطر بياوريم. وي در كارنامه سينمايي خود، فيلمي به نام «گاو خوني» به تهيه كنندگي «علي معلم» دارد. فيلمي كه چه زمان نمايش در جشنواره فجر و چه هنگام اكران عمومي، نه مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت و نه منتقدان چندان به آن روي خوش نشان دادند. حتما مي دانيد كه تهيه كننده اين فيلم، علي معلم ،منتقد سينما هم هست، تهيه كننده اي كه همان زمان به مدد در اختيار داشتن مجله اي تخصصي و سينمايي، فضاي تبليغي خاصي براي اين فيلم فراهم كرد. به گونه اي كه با چاپ مطالب ويژه اي درباره اين فيلم، تلاش داشت اثري را كه معتقد بود درك و فهم آن خارج از توان منتقدان ايراني است، در گيشه سربلند كند كه متاسفانه اين گونه نشد. «معلم» معتقد است «گاو خوني» كه براساس رماني نوشته «جعفر مدرس صادقي» ساخته شده است، در  آينده به عنوان يكي از آثار متفاوت، جايگاه ماندگار خود را در سينماي ايران تثبيت خواهد كرد.
وي به تازگي در مورد اين فيلم، سخنان جالبي گفته است. اظهاراتي كه شايد شما هم مثل ما با خواندنش كمي تا قسمتي تعجب كنيد: «برخوردهايي كه با فيلم «گاو خوني» هنگام نمايش  آن شد به قدري مرا سرخورده كرد كه همه كپي هاي اين فيلم را نابود كردم و تنها يك نسخه را براي خودم نگاه داشتم. صدا و سيما بارها از من، درخواست نسخه ويدئويي اين فيلم را براي بازبيني كرده است. اما من گفتم زياد تمايل به پخش اين فيلم، از تلويزيون ندارم. مگر اين كه حقوق قانوني آن پرداخته شود.
به نظر من «گاو خوني»، در سينماي ايران قرباني شد. البته در تاريخ سينماي ايران پيش از اين هم چنين برخوردهايي، با فيلم هايي چون «يك اتفاق ساده» و «خشت و آينه» شده است
.

«گاوخوني» نخستين اقتباس از ادبيات معاصر ايران است، بسياري از نويسندگان ايراني كه حاضر نبودند از آثارشان فيلم سينمايي ساخته شود، پس از تماشاي «گاو خوني»، مشتاق شدند، تا آثارشان به سينما بيايد. «گاو خوني» بدون هيچ گونه حمايت مالي و تنها با جديدترين فناوري هاي سينما توليد شد. اما متاسفانه فهم عده اي باعث شد، به عنوان تهيه كننده احساس بدي به من دست بدهد كه اين احساس هنوز هم برايم باقي مانده است. تنها يك نسخه از اين فيلم نزد من باقي مانده است كه احتمالا، در تاريخ سينما به سراغش خواهند آمد.
جناب علي معلم انگار از خاطر برده اند كه فيلم سازاني چون «كيومرث پوراحمد»، «ابراهيم فروزش» ، «محمد علي طالبي» و... پيش از «بهروز افخمي» به سراغ ادبيات معاصر ايران رفته اند .زيرا بيشتر داستان هاي «هوشنگ مرادي كرماني» را، اين كارگردانان به فيلم تبديل كرده اند.
گذشته از آن منتقدي كه به قول سينمايي ها مدام پنبه فيلم اين كارگردان و  آن فيلم ساز را مي زند، بايد اين قدر سعه صدر داشته باشد كه در مقابل انتقادات همكاران خود، تحمل و صبر پيشه كند، نه اين كه به جبران آن، كپي هاي فيلمي را كه احتمال مي دهد در تاريخ سينماي ايران باقي خواهد ماند، نابود كند و از بين ببرد.
اگر قرار باشد هر تهيه كننده اي با اندك تلنگر منتقدان، چنين واكنش هايي از خود نشان دهد كه ديگر سينمايي نخواهيم داشت.از طرفي دست كم در خاطر تماشاگران هنوز خاطره خوش تماشاي فيلم هاي مهمان مامان (داريوش مهرجويي)، اتوبوس شب (كيومرث پوراحمد)، پاداش سكوت (مازيار ميري) و ... باقي مانده است. آثاري كه براساس داستان هايي از «هوشنگ مرادي كرماني» ، «حبيب احمدزاده» و «احمد دهقان» ساخته شده است. فيلم هايي كه استقبال منتقدان و تماشاگران را، توامان به همراه داشت. اما آنچه در اين ميان مهم به نظر مي رسد، اينكه جناب «معلم» فيلم «گاوخوني»شان را، با فيلم هاي ماندگار و جريان سازي، چون يك اتفاق ساده (زنده يادسهراب شهيد ثالث) و خشت و آينه (ابراهيم گلستان) مقايسه مي كنند!
به هر حال ما به ايشان توصيه مي كنيم با صدا و سيما كنار بيايند، تا دست كم فيلمي كه بر پرده سينما ديده نشد از طريق جعبه جادو كه مخاطبان بيشتري دارد، ديده شود.
حيف است فرصتي را كه براي كمتر فيلمي پيش مي آيد، از «گاو خوني» دريغ كنند. انگار ايشان يادشان رفته است تهيه كننده فيلم «ازدواج به سبك ايراني» هم بوده اند. فيلمي كه اگر چه از سوي منتقدان بسيار نكوهش شد، اما فروش نسبتا خوبش در گيشه، سبب سرخوردگي وي نشد. آقاي معلم! زياد سخت نگيريد. شكر خدا شما كه منتقديد و سينماي ايران را خوب مي شناسيد.

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 درغربت سينماي ملي



سينماي اجتماعي پيشتاز بود

بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر به روال هر ساله با حرف و حديث ها، فراز و فرودها و حاشيه ها و جنجال هاي خاص خود آغاز به كار كرد. همچون هميشه نيز با اما و اگرهاي فراوان، نمايش توليدات يك سال سينماي ايران، رقابت سينماگران براي كسب سيمرغ ها و در نهايت معرفي برگزيدگان پرونده خود را بست. اما آنچه جشنواره امسال را در مقايسه با دوران پيشين متمايز مي كند، حضور پررنگ برخي ژانرها (گونه ها) و غيبت غيرموجه شماري از آثار در عرصه هاي مختلف سينمايي بود. مرور و بررسي فيلم هاي به نمايش درآمده در اين تنها اتفاق معتبر سينماي ايران، به لحاظ ژانر و گونه، اين نكته را نمايان مي سازد كه باز هم رويكرد كارگردانان و فيلم سازان مانند سال هاي پيشين، بر سينماي اجتماعي، جامعه و مسائل برخاسته از آن متمركز بود. بررسي حضور ژانرهاي سينمايي در طول ٢٥ دوره برگزاري اين رخداد سينمايي، هرچند نمي تواند چندان دقيق باشد اما بي ترديد از اين لحاظ كه رويكرد كمي كارگردانان جشنواره، بر چه نوع قصه و آثاري معطوف شده مي تواند قابل تأمل باشد. زيرا اين رويكرد نشان گر سياست گذاري هاي مديران جشنواره سال هاي گذشته و توجه هيئت انتخاب و داوران به مضامين خاص مي باشد. چرا كه با پايان اين رويداد سينمايي، جشنواره سال آينده مي تواند سمت و سويي ديگر پيدا كند. بررسي گونه (ژانر) فيلم هاي حاضر در جشنواره، جداي از برخي جذابيت هاي خاص، مي تواند برخي كمبودها و بي توجهي ها را نمايان سازد اما در اين نكته ترديدي نيست كه در جشنواره فيلم فجر امسال، همچون دوران گذشته و سال هاي پيشين، تنوع در مضامين و ژانرها چندان مورد توجه برگزاركنندگان قرار نگرفته بود، زيرا «سينماي اجتماعي» و «ملودرام» باز هم همچون هميشه، بر قله ايستاد، بي آن كه رقيب قدري داشته باشد. البته اين تنها فقط يك روي سكه است!

ردپايي بر شن

امسال بيشتر كارگردانان نامدار فجر بيست و ششم، از جمله «مجيد مجيدي» در فيلم «آواز گنجشك ها»، رضا ميركريمي (به همين سادگي)، خسرو معصومي (باد در علفزار مي پيچد)، ماني حقيقي (كنعان)، مصطفي رزاق كريمي  (حس پنهان)، سيامك شايقي (خواب زمستاني)، رضا كريمي (انعكاس)، اكبر خواجويي (محيا)، محمدرضا رحماني (ستايش)، بهنام بهزادي (تنها دوبار زندگي مي كنيم)، آرش معيريان (احضارشدگان)، محمدعلي طالبي (ديوار)، كمال تبريزي (هميشه پاي يك زن درميان است) و مهرداد فريد (همخانه)، «سينماي ملودرام و خانوادگي» را انتخاب كردند.
«فرزاد موتمن» نيز با فيلم «جعبه موسيقي»، رسول صدرعاملي (شب)، ابوالفضل صفاري (انتهاي زمين)، عباس رافعي (تولدي ديگر)، محمد احمدي (حقيقت گمشده)، عليرضا اميني (استشهادي براي خدا)، پناه برخدا رضايي (چراغي در مه) و حسن نجفي با «سهم گمشده» به سراغ «سينماي معناگرا» آمدند. در اين ميان ابراهيم فروزش هم با فيلم «هامون و دريا»، محمدابراهيم معيري (كتوني سفيد)، فريدون حسن پور، (نشاني) ساسان پسيان (سفر به سرزمين دور) و غلامرضا رمضاني (سبز كوچك)، «سينماي كودك و نوجوان» را به جشنواره آوردند. «محمدرضا اصلاني» نيز پس از ٣١ سال دوري از سينماي داستاني ، با فيلم «آتش سبز» و محمد نوري زاد با «پرچم هاي قلعه كاوه» همراه «سينماي تاريخي» شدند. در جشنواره امسال، در حالي كه بيشتر فيلم ها «فروپاشي كانون خانواده»، «مثلث ها و مربع هاي عشقي»، «وحشت و اضطراب»، «دلهره و نگراني ناشي از آسيب هاي اجتماعي» را نشانه گرفته بودند، متاسفانه سينماي دفاع مقدس حضوري بسيار كم رنگ داشت. انگار در اين هياهوي مردان عاشق پيشه، زنان دلداده، جوانان بي هويت و خانه و كاشانه هاي آشفته و پوشالي، كارگردانان سينماي دفاع مقدس ترجيح داده بودند عطاي اين جشنواره را به لقاي آن بخشيده و با كمترين كرسي، فقط ردپايي كمرنگ از دفاع مقدس، حماسه و مقاومت را، آن هم در حد نشانه باقي بگذارند.
اما فكر مي كنم براي بررسي اين پيامد ناگوار، بهتر آن است فقط يك روي سكه را نبينيم.

خواستن توانستن است

جشنواره فيلم فجر به ويژه در سال هاي اخير، با وجود حضور آثار متفاوت در عرصه ها و گونه هاي مختلف، همواره جايگاه ويژه اي براي عرضه و نمايش، شمار هرچند نه چندان پرتعداد آثار سينماي دفاع مقدس بوده است. به گونه اي كه با وجود چندين فيلم و حضور كارگردانان اين سينما، گاه جوايز مهم اين جشنواره نصيب فيلم هايي مي شد كه تصويرگر «حماسه»، «مقاومت»، «پايداري» و جنگ تحميلي بودند. بي شك هنوز خاطره خوش فيلم هاي «به نام پدر» ابراهيم حاتمي كيا، «دوئل» احمدرضا درويش، «گيلانه» رخشان بني اعتماد، «بيد مجنون» مجيد مجيدي، «مزرعه پدري» و «هيوا»ي زنده ياد رسول ملاقلي پور، «آژانس شيشه اي»، «ارتفاع پست» و «روبان قرمز» ابراهيم حاتمي كيا، «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد، «روز سوم» محمدحسين لطيفي، «مثل يك قصه» خسرو سينايي و... را از خاطر نبرده ايم.
فيلم هايي كه در انبوه هجوم فيلم هاي سينماي «اكشن» «ملودرام» و «كمدي» و...، در سكوي نخست توجه مديران جشنواره، منتقدان و تماشاگران قرار داشتند. اگر كمي به گذشته برگرديم بهتر مي توان به بررسي، تحليل و كالبدشكافي اين پيامد ناخوشايند پرداخت. از آبان ماه سال جاري بود كه موضوع مستقل بودن يا نبودن جشنواره فيلم دفاع مقدس، تا چندي به محل مناقشه برخي سينماگران با مسئولان سينمايي تبديل شده بود. آن زمان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به اين نكته اشاره كرد كه: «افرادي كه استقلال جشنواره فيلم دفاع مقدس برايشان مقدس است، بايد كاري كنند و به گونه اي فيلم بسازند كه با آن ها، سالانه بتوان يك جشنواره مستقل برگزار كرد». در حالي كه در جشنواره سال گذشته ٩ فيلم با مضمون دفاع مقدس حضور يافته و به موفقيت هاي داخلي و خارجي چندي نيز دست يافتند، امسال متاسفانه تنها ٣ فيلم به عنوان نماينده سينماي دفاع مقدس در بخش هاي مختلف اين جشنواره به نمايش درآمدند. بي شك اين تعداد اثر با توجه به دوسالانه برگزار شدن جشنواره فيلم دفاع مقدس و اهداف فرهنگي مسئولان سينمايي، نمي تواند رقم چندان قابل اعتنايي باشد. فعاليت نداشتن كارگرداناني چون «ابراهيم حاتمي كيا»، «احمدرضا درويش»، «مجتبي راعي»، «حسن برزيده»، «عبد الله باكيده»، «پرويز شيخ طادي» و... اكران نشدن مناسب فيلم هاي سينماي دفاع مقدس ،به ويژه آن تعداد كه در جشنواره سال گذشته تاكنون به نمايش درنيامده اند ناخواسته سينماگران اين ژانر «ملي» و «بومي» سينماي ايران را، نسبت به كار در اين عرصه از سينما بي انگيزه كرده است. فيلم هاي «اتوبوس شب» به كارگرداني (كيومرث پوراحمد)، پاداش سكوت (مازيار ميري)، دست هاي خالي (ابوالقاسم طالبي)، شب به خير فرمانده (انسيه شاه حسيني)، مثل يك قصه (خسرو سينايي)، ساعت ٢٥ (مسعود آب پرور)، آن كه دريا مي رود (آرش معيريان) و...، گواه اين ادعاست. از طرفي استقبال تماشاگران جشنواره فيلم فجر از آثار سينماي دفاع مقدس، اكران مناسب فيلم هايي چون «آژانس شيشه اي»، «ميم مثل مادر»، «از كرخه تا راين»، اخراجي ها، روز سوم و... نشانگر اين نكته است كه اگر سياست گذاري ها و سيستم اكران مناسب و صحيح باشد و حمايت هاي لازم از ساخت و توليد آثار دفاع مقدس صورت گيرد اين سينما همچنان شكوفا خواهد بود.

زنگ ها به صدا درمي آيند

امسال در جشنواره فيلم فجر، سينماي دفاع مقدس با ٣ فيلم «فرزند خاك» به كارگرداني «محمدعلي باشه آهنگر»، آن مرد آمد (حميد بهمني) و در ميان ابرها (روح  الله حجازي) در بخش سوداي سيمرغ (مسابقه سينماي ايران) و «نگاه اول» حضور داشتند. آثاري كه متاسفانه چندان هم مورد توجه هيئت داوران قرار نگرفت. اگرچه «فرزند خاك» جايزه ويژه «نگاه ملي» را دريافت كرد و «مهتاب نصيرپور» نيز به خاطر بازي در اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش زن مكمل را از آن خود كرد. فيلم «در ميان ابرها» نيز سيمرغ بلورين «بهترين فيلم اول» را، از بخش «نگاه اول» كسب كرد. اما ناكام اين ميدان فيلم «آن مرد آمد» بود، كه هم در زمان نامناسبي به نمايش درآمد (هم زمان با برگزاري مراسم اختتاميه) و هم دست خالي به خانه برگشت. در حالي كه اين فيلم ها در رشته هاي جلوه هاي ويژه، تدوين، صداگذاري و... دست كم شايستگي نامزدي و حتي دريافت سيمرغ را داشتند. باتوجه به اظهارات وزير ارشاد كه: «جشنواره بيست و ششم فيلم فجر، محصول نگاه دولت نهم است» پرداختن به موضوع دفاع مقدس، همواره زينت بخش اين رويداد سينمايي و از افتخارات جشنواره فيلم فجر بوده است. پس چرا امسال از ميان ٢٤ فيلم، از شمار نامزدهاي دريافت جايزه و نيز تعداد جوايز جشنواره، سهمي چنين اندك نصيب فيلم هايي شد كه محصول نگاه دولت و «مظهر سينماي ملي» است؟ هنوز از خاطر نبرده ايم كه از چند سال پيش، قرار بود بخش ويژه اي با عنوان «سينماي پايداري» در جشنواره فيلم فجر برگزار شود. راستي اين قضيه سرانجامش چه شد؟ بي شك جشنواره فيلم فجر در حقيقت ويترين سالانه يك سال توليدات سينماي ايران است، كه رويكرد اصلي آن، نيز بر رقابت آثار بلند سينمايي متمركز مي باشد. اما با اين وجود سينماي دفاع مقدس «شناسنامه ملي» سينماي كشور است كه براي تعالي، به توجه جدي تري نياز دارد. ما هم اين حقيقت را پذيرفته ايم كه بضاعت جشنواره فيلم فجر، در پرداختن به سينماي دفاع مقدس محدوداست. زيرا اين رخداد تنها مي تواند زمينه رقابت اين آثار را، نه به گونه اي مستقل بلكه در دل بخش هاي رقابتي خود فراهم كند. اما از طرفي اگر فيلم هاي دفاع مقدس مطابق مقررات، در فهرست آثار اين جشنواره قرار نگيرند امكان رقابت و ديده شدن را از دست مي دهند. اين نكته نيز سبب لطمه بيشتر، به آثار حوزه دفاع مقدس مي شود. اما فراموش نكنيم بسياري از كارگردانان سينماي كنوني ايران - به ويژه سينماي پس از انقلاب- كه بارها با كسب موفقيت هايي چند، مرزهاي جهاني را درنورديده اند از دل همين سينماي دفاع مقدس برخاسته اند. به همين سبب حضور پررنگ آثار اين سينما در فيلم فجر و برگزاري مستمر جشنواره فيلم دفاع مقدس، مي تواند سهم بسزايي در معرفي فيلم سازان اين حوزه و آثار ارزشمند آن ها باشد. گنجاندن فيلم هاي سينماي دفاع مقدس در دل بخش هاي مختلف جشنواره فيلم فجر، در درازمدت پيامدهاي ناخوشايندي را به همراه خواهد داشت. زيرا به سبب ترافيك فيلم ها در ژانرهاي مختلف، باعث از بين رفتن انگيزه رقابت، در اين حوزه سرشار از ناگفته ها مي شود. آن گاه بايد هرساله شاهد كاهش ميزان توليد فيلم هاي دفاع مقدس باشيم. پس بهتر آن نيست كه به فكر علاج واقعه قبل از وقوع باشيم؟

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه یکم اسفند 1386  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 عليرضا داودنژاد:شكستن آيينه شگون ندارد

عليرضا داودنژاد طي يادداشتي نسبت به آينده سينماي ملي ايران اظهار نگراني كرد.

وی در يادداشتي  آورده است:«با اختراع سينما در اروپا، ديري نگذشت كه شوق توليد فيلم در اقصي نقاط دنيا بالا گرفت و هنر فيلمسازي رفت تا به اصلي‌ترين جلوه‌گاه تفكر انتقادي و تخيل خلاق انسان قرن بيستمي بدل شود. پا گرفتن سينما در شمال آفريقا، منطقه‌ي خاورميانه، ايران، هند و آسياي دور، در واقع زنگ خطري بود كه سلطه‌جويان را در همه‌ي عالم به نگراني و تامل بيشتر در اين پديده‌ي فراگير وامي‌داشت.»

او در بخش سوم يادداشت‌اش درباره‌ي شگرد شناسي دشمنان سينماي ايران آورده است: «سينما به بازتر شدن چشم، گوش و ذهن آدميان كمك مي‌كرد و آنها را به توجه در آن‌چه اطراف آنها مي‌گذشت، فرا مي‌خواند. مظالم سياسي، تبليغات اقتصادي، ناهنجاري‌هاي اجتماعي و ضايعات فرهنگي كه درواقع اصلي‌ترين زمينه‌هاي آرمان‌گرايي انسان قرن بيستمي است، در كانون توجه فيلمسازان قرار مي‌گرفت و همراه با حلاوت رويا و شيريني زندگي، تحولاتي سريع در زبان و بيان سينمايي را موجب مي‌شد. خارج شدن تصوير از نگاه ايستا، تنوع در قاب‌بندي، ظهور هنر تدوين، به حركت درآمدن دوربين، تنوع در عدسي‌ها و الحاق فنون صدا و اپتيك به هنر سينما رشدي شتابگير بود كه طي چند دهه سينما را به عالم‌گيرترين ابزار ارتباط اجتماعي بدل كرد و فن‌آوري نور و صدا را فراتر از فن‌آوري هسته‌يي به مهم‌ترين عرصه‌ي رقابت قدرت‌هاي جهاني تبديل نمود. تاسيس كمپاني‌هاي عظيم توليد و پخش فيلم پا گرفت و تهاجم فيلم‌هاي هاليوودي به سراسر دنيا آغاز شد.

تشديد سانسور در حكومت‌هاي وابسته‌ي جهان سومي و ايجاد فاصله بين هويت ملي و سينماي بومي و در مقابل، بي‌پروايي فيلم‌هاي هاليوودي و غربي در پرداختن به همه‌ي وجوه زندگي فردي و اجتماعي، زمينه‌ي رقابتي نابرابر را در عرصه‌ي سينماي جهاني سينما فراهم كرد.»

كارگردان مصائب شيرين بيان كرد:« اگر روزگاري ملت‌هايي نظير الجزاير، مصر، اردن، سوريه، تركيه و عراق دلخوش بودند كه سينما را همچون آيينه‌اي مي‌توانند در برابر كاميابي‌ها، نامرادي‌ها و آرمان‌هاي ملي خود داشته باشند، آن‌گاه بايد مي‌ديدند كه حكومت‌هاي وابسته و تنگ‌نظرشان، چگونه بين زندگي و سينماي آنها فاصله مي‌اندازند و با اعمال سانسور و جلوگيري از انعكاس حقايق جاري بر پرده‌هاي سينما، راه را براي ورود بي در و پيكر فيلم‌هاي غربي باز مي‌كنند و زمينه‌ي ورشكستگي سينماي داخلي را فراهم مي‌سازند.

تبديل شدن برهنگي و درنده‌خويي به كليشه‌هاي اصلي فيلم‌هاي غربي، سرمايه‌گذاري‌هاي عظيم در امر توليدات سينمايي، تقويت شبكه‌ي پخش جهاني اين‌گونه فيلم‌ها، ملزم كردن دولت‌هاي وابسته به حمايت از جريان واردات و بالاخره سخت كردن هر روزه‌ي توليد فيلم‌هاي بومي و ملي، روندي بود كه به انقراض توليد فيلم در شمال آفريقا و ملت‌هاي عربي منجر شد و دامنه‌ي تخريب آن به تركيه و ايران نيز گسترش پيدا كرد.»

داودنژاد نوشته است:« سقوط آمار توليد فيلم در ايران از سالي ۱۰۰ فيلم به ۱۱ فيلم در سال ۵۶، حكايت از پيروزي كمپاني‌هاي جهان‌خوار در فتح آخرين خاكريز باقي مانده‌ي سينماي بومي در جهان زير سلطه‌ي مغرب زمين داشت. بي‌ترديد اگر انقلاب اسلامي در ايران روي نمي‌داد و بساط سلطه‌ي فيلم خارجي از سينماي ملي برچيده نمي‌شد، و با تاسيس بنياد فارابي، كمبود نقدينگي و سخت‌افزار در سينماي كشور جبران نمي‌گرديد، اينك ايران ما نيز در ليست كشورهايي قرار داشت كه قافيه‌ي توليد فيلم را در مقابل تهاجم فرهنگي باخته و از تاك و تاك‌نشانانش اثري بر جا نمانده بود.»

اين كارگردان اعتقادش را اينگونه مطرح مي‌كند كه، «از مرور تاريخ سينما و تامل در روش‌هايي كه سلطه‌جويان جهاني براي به نابودي كشاندن سينماهاي بومي به كار گرفته‌اند، مي‌توان به نوعي شگردشناسي دست پيدا كرد تا نشانه‌هاي تحقق اهداف استعماري را در مديريت‌هاي دست‌نشانده و وابسته باز شناخت و با روند تخريب سينماي حرفه‌يي مقابله كرد. تبديل شدن نهادهاي مسئول سينما به جزايري دوردست و مرموز، عايق‌سازي اطلاعات، رفتارهاي ديكته‌يي، بي‌اعتنايي به اصول مديريت نيروي انساني در عرصه‌ي هنر و فرهنگ، رفتارهاي حق به جانب، ناامن كردن سرمايه در حوزه‌ي توليد، عقب نگه داشتن سخت‌افزاري، فقدان حمايت‌هاي رسانه‌يي، هرج و مرج در بازار توزيع، ايجاد ساز و كارهاي انحصاري در تقسيم ظرفيت‌هاي نمايشي، زمينه‌سازي براي غلبه‌ي كالاهاي وارداتي و بالاخره رها كردن فيلمسازان و تهيه‌كنندگان سينمايي در بلا تكليفي و ابهام، از جمله شگردهايي است كه به تدريج تبعيض، تحقير، توهين، نفي و انكار و طرد و انزوا را بر سينماي حرفه‌يي تحميل مي‌كند و به سستي در ابداع، رخوت در ابتكار و ركود در توليد فيلم‌هايي متفاوت و بالاخره ورشكستگي در سينماي حرفه‌يي مي‌انجامد.

اما متاسفانه آن‌چه در ساليان اخير براي سينماي ايران روي داده است، از حسن ظني كه بنيان‌گذار انقلاب نسبت به توليد فيلم در ايران داشت فاصله گرفته و حكايت از نشانه‌هاي تامل‌برانگيز و نگران‌كننده دارد. هنگامي كه بنياد سينمايي فارابي توسط مديران پس از انقلاب در ايران تاسيس شد، ديگران فرا رسيدن روزي را آرزو كردند كه اين بنياد منحل شود. آنها مي‌دانستند چنين بنيادهايي كه امكانات و مسووليت‌هاي سينماي حرفه‌يي يك كشور را در اختيار مي‌گيرند، به تيغي دو لبه مي‌مانند. بنيادهايي كه هم مي‌توانند با انگيزه‌هاي فرهنگي و وطن‌دوستانه موجبات اعتلاي سينما را فراهم كنند و هم مي‌توانند با انگيزه‌هاي انحصارطلبانه و سياسي، در پي براندازي سينماي حرفه‌يي باشند. اما تامل در كارنامه‌ي پانزده سال اخير تا به امروز، ما را به چه ارزيابي و نتيجه‌اي هدايت مي‌كند؟»

او ادامه داد: «ايجاد سرگشتگي و فقدان ‌قانون و بي‌انضباطي در سينماي كشور، سرخورده شدن نيروهاي متخصص، خوش‌قريحه و خلاق، و نهايتا زمين خوردن سينماي حرفه‌يي در مقابل موج رسمي و قاچاق كالاهاي وارداتي چه توجيهي در برابر برآوردن حاجات كمپاني‌هاي جهان‌خوار دارد؟ براي سينماي ملي چه ضربه‌اي بالاتر از اين است كه راه مقابله‌ي آن با تهاجمات ماهواره‌يي، ويديويي و تلويزيوني بسته شود و بازار داخلي او براي تسليم به واردات در طبق اخلاص گذاشته شود؟»

عليرضا داودنژاد در پايان به ايسنا آورده است:«آيا هنرمندان ايراني قادر به تامين مايحتاج مخاطبان هموطن خود نيستند؟ آيا راه سينماي ايران به بازار جهاني از موفقيت در بازار داخل نمي‌گذرد؟ آيا شگردهاي دشمنان سينماي ايران براي ما آشكار و نخ‌نما نشده است؟ مراقب و هوشيار باشيم. بي‌ترديد آنها در پي شگردهايي تازه‌تر براي خسته كردن و از نفس انداختن سينماي ملي ما هستند.

"شكستن آيينه شگون ندارد." سينماي ايران را مواظبت كنيم.»

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه هشتم بهمن 1386  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 سال هاست که اين مشکلات را فهرست مي کنيم
چندي ديگر بيست و ششمين دوره جشنواره فيلم فجر شروع مي شود. اين روزها خبرهايي درباره نحوه برگزاري اين دوره از جشنواره و تغييراتي که در برنامه ها و شکل عمومي اش انجام شده، اعلام مي شود. مديريت بنياد فارابي تغيير کرده و طبيعي است که مديران جديد اولين عرصه اي را که براي نمايش حضورشان و تفاوت سليقه شان مناسب تشخيص مي دهند، همين جشنواره باشد.

همان طور که محمدمهدي عسگرپور تغييرات چشمگيري در شکل برگزاري جشنواره به وجود آورد و همان طور که عليرضا رضاداد با آمدنش خيلي از آن تغييرات را لغو و قوانين ديگري وضع کرد. اما واقعيت اين است که هر کدام از مديران بيست و چند سال اخير سينماي ما براي تاکيد بر حضور خودشان در عرصه مديريت و نشان دادن تفاوت شان با قبلي ها صرفاً دستي به سر و گوش اين جشنواره کشيده اند و چند عنوان اضافه يا حذف کرده اند؛ مشکلات ذاتي و مبنايي اين جشنواره کماکان پابرجاست و کسي جسارت، حوصله، دانش يا توان حل اين مشکلات را ندارد.

ما سال هاست که اين مشکلات را فهرست مي کنيم و حتي راه حل هم پيشنهاد مي کنيم، اما آنچه تا امروز اتفاق افتاده اين بوده که مديران وقت اين حرف ها را نشنيده اند و خودشان و چند نفر مشاور قابل اعتمادشان را خبره ترين کارشناسان موجود در فهم مسائل سينما پنداشته اند و مديران بعدي هم که آمده اند، چون تا پيش از آن درگير امور سينما نبوده اند و با امضاي حکم انتصاب شان ناگهان به اين عرصه وارد شده اند، نگاهي به دور و برشان مي اندازند و مي پرسند چرا هيچ کس يک تحليل کارشناسي از وضعيت سينما ارائه نمي دهد، چرا صاحب نظر نداريم، چرا کار پژوهشي نداريم، چرا آسيب شناسي نداريم و... و به سرعت يک يا چند نفر را مامور تهيه يک سري آمار و ارقام فاقد کاربرد از اوضاع مي کنند و بر اساس آنها به تحليل هايي غلط مي رسند و بر مبناي اين تحليل ها، تصميم هاي غلط مي گيرند و همين طور پيش مي روند تا به انتهاي دوره مديريت شان برسند.

 

 طبق همين روال  تصور مي کنم تغييراتي هم که اين روزها انجام مي شود و تصميماتي از قبيل نمايش فيلم هاي بخش بين الملل در پنج روز اول و نمايش فيلم هاي بخش مسابقه سينماي ايران در پنج روز آخر، از همين نوع تصميم گيري هاي عجولانه و فاقد مبناست که بيشتر باعث به هم ريختگي جدول نمايش جشنواره يي مي شود که در شکل قبلي هم در هيچ دوره يي نتوانسته يک جدول نمايش منظم و معقول تدارک ببيند. نواقص اين جشنواره عمده تر از آن است که با اين نوع تغييرات رفع شود و قابل توصيف در يادداشتي با اين حجم هم نيست. اگر مجالي باشد سعي مي کنم در روزهاي آينده و در چند يادداشت پياپي يک بار ديگر اين نواقص را شرح دهم؛ گرچه نمي دانم با توجه به شکل مرسوم مديريت سينمايي کشور اين مکررگويي هاي ما چه خاصيتي مي تواند داشته باشد. در اين مجال فقط مي شود فهرستي تيتروار از مهم ترين مشکلات اين جشنواره را يک بار ديگر مرور کرد؛

1- جشنواره فجر در شکل فعلي اش کمکي به رونق سينماي ايران نمي کند، بلکه به آن ضربه مي زند و جريان عادي اکران را از طراوت مي اندازد.

2- جشنواره فجر قرار بوده يک جشنواره دولتي باشد که نتيجه هدايت و حمايت مديران را به نمايش بگذارد و تا دهمين دوره جشنواره هم اين ويژگي را داشت اما سال هاست که ترکيب فيلم هاي حاضر در اين جشنواره، نشان دهنده هيچ سياست مشخص و جهت يکساني نيست، بنابراين مشخص نيست که چرا دولت به برگزاري هر ساله اين جشنواره علاقه دارد.

3- بخش بين الملل اين جشنواره کوچک ترين اعتبار و اهميتي ندارد. فقط چند فيلم «خارجي» انتخاب مي شوند و نمايش داده مي شوند تا بشود از تيتر «جشنواره بين المللي فيلم فجر» استفاده کرد و از پرستيژ اين تيتر لذت برد. اصولاً جشنواره فجر با اين نوع نمايش فيلم هاي خارجي نتوانسته و نمي تواند وجهه بين المللي کسب کند. اين جشنواره يک جشنواره بومي است که معلوم نيست چرا دوست دارد بين المللي به نظر برسد.

4- مخاطبين اين جشنواره مشخص نيستند. از مردم عادي کوچه و بازار تا مديران کشور و نمايندگان مجلس به همراه خانواده هايشان به تماشاي فيلم هاي جشنواره فجر مي نشينند و اين کاملاً بي معني است. مخاطبين يک جشنواره در همه جاي جهان، در وهله اول، منتقدين و نويسندگان سينمايي هستند و در وهله دوم، سينماگراني که به عنوان ميهمان در جشنواره حضور پيدا مي کنند. بقيه صنوف جامعه مي توانند فيلم ها را در زمان اکران عمومي تماشا کنند.

5- بخش هاي جنبي و بزرگداشت ها در جشنواره فجر فقط هستند که باشند و آمار فيلم هاي نمايش داده شده را بالا ببرند. برگزاري اين بخش ها نه کمکي به اعتبار يافتن يا بازشناسي آن فيلم ها و سازنده شان مي کند و نه براي مخاطبان جذابيتي دارد.

6- اين جشنواره گرما و شور و حال ندارد، بحثي درنمي گيرد، مناقشه يي اتفاق نمي افتد، اتفاق غيرمنتظره يي رخ نمي دهد، نشست هاي بعد از فيلم ها فرمايشي و محافظه کارانه اند چون برگزار کنندگان دوست دارند همه چيز به شدت کنترل شده و قابل پيش بيني باشد و بنابراين حتي سالن مطبوعات (يعني تنها مکان تخصصي اين جشنواره) را هم به اجتماع نامشخص افرادي تبديل مي کنند که مکاني امن براي سازندگان فيلم ها ايجاد مي کنند تا بيايند و ستايش هاي آدم هاي ميان مايه يي را بشنوند که به اسم کارشناس در آن سالن حضور پيدا کرده اند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه دوم بهمن 1386  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 شليك بي صدا



 يادداشتي بر مجموعه تلويزيوني «بي صدا فرياد كن»

 

درام هاي جنايي- پليسي از ژانر (گونه)هايي است كه در تلويزيون و سينماي ايران، كمتر به آن پرداخته شده است. تعداد انگشت شمار آثار توليد شده در اين زمينه، نيز آن چنان سطحي و فاقد تكنيك بوده، كه چندان موفق به جذب مخاطب نشده است. بيشترين مشكلي كه ژانر پليسي و جنايي، در عرصه سينما و تلويزيون، همواره از آن صدمه ديده، نبود داستان و فيلم نامه منسجم بوده است. بي ترديد نيز تا زماني كه فيلم نامه اي منسجم و محكم، با ساختاري دراماتيك وجود نداشته باشد، در اين عرصه تصويري، اثر ارزشمندي ساخته نخواهد شد. به جز برخي استثنائات، بيشتر فيلم نامه هايي كه طي ساليان اخير در اين گونه نوشته شده، شخصيت پردازي هايي به شدت كم مايه و ساختار اجرايي ضعيفي داشته اند. بي شك داستان يك سريال يا فيلم، هنگامي براي مخاطب جذاب و مهيج مي شود كه دو نيروي متضاد «خير»

و «شر» داستان، همسنگ و برابر باشند. زيرا اين يكساني سبب ايجاد تعليق در فيلم نامه شده و بيننده را، تا پايان اثر با خود همراه مي كند. «مهدي فخيم زاده» در جديدترين اثرش «بي صدا فرياد كن»، فيلم نامه اش را در امتداد دو كار پيشين خود -«خواب و بيدار» و «حس سوم»- با رويكردي به موضوع «موادمخدر» نوشته است. وي اين بار بخشي از صدمات روحي، جسمي و آسيب هاي اجتماعي ناشي از مصرف قرص هاي روان گردان (اكستازي) را نشانه گرفته است.
اگرچه طرح اين موضوع، در عرصه سينما و تلويزيون ايران چندان تازه و بكر نيست، اما فخيم زاده با خلق و پرداخت شخصيت هاي خاكستري، تعليق و گره افكني هاي مناسب و فراهم آوردن موقعيت هاي صحيح براي پيشبرد داستان، استادانه مخاطب را با خود همراه كرده است. مهارت كارگردان در چيدمان عناصر و المان هاي لازم براي ايجاد ريتم موزون و منسجم، «بي صدا فرياد كن» را به لحاظ هماهنگي فرم و محتوا، به اثري شايان توجه تبديل كرده است. فخيم زاده در كارگرداني اين سريال، تعادل و تناسبي منطقي، ميان متن مكتوب و متن اجرايي فراهم نموده است. چرا كه دكوپاژ، پلان بندي، ريتم، قاب بندي و ضرباهنگ بيشتر صحنه ها، متناسب با رويدادها و كنش ها و واكنش هاي شخصيت هاي داستانش طراحي شده اند. از آن جا كه در «بي صدا فرياد كن»، وجه دراماتيك رخدادها و حوادث داستان نمود بيشتري دارد. مخاطب با آن احساس همذات پنداري بيشتري دارد و اين خود در وانفساي گريز بينندگان از ديدن مجموعه هاي تلويزيوني، امتياز كمي نيست.

///////////

مجموعه تلويزيوني «بي صدا فرياد كن»، به عنوان يكي از پرمخاطب ترين سريال هاي در حال پخش، امتيازات ويژه اي دارد. اما بي شك نمي توان از اين كاستي به سادگي گذشت كه آنچه ماجراي سريال را پيش مي برد عامل «تصادف» و «شانس» است. زيرا مخاطب، گاه در تشخيص قهرمان داستان، دچار ترديد مي شود. اگرچه «فخيم زاده» بستري مناسب براي رخدادهاي داستان خود فراهم كرده، تا ماجراي داستان براي مخاطب باورپذير جلوه كند. اما پرهيز كارگردان از بيان برخي حقايق و پناه بردن به منطق «تصادف»، آن هم در مجموعه اي كه هدف آن، آگاه سازي مخاطب درباره مصرف قرص هاي مرگ آور روان گردان است، چندان منطقي به نظر نمي رسد. زيرا مي تواند اين توهم و گمان را براي بيننده ايجاد كند كه بسياري از حوادث سريال، تنها ممكن است در چهارچوب محدود قاب شيشه اي رخ دهد نه در جهان واقعيت.
البته كارگردان با رعايت ريتم داستان و ضرباهنگ مناسب، عنصر جذابيت را در مجموعه «بي صدا فرياد كن» در نظر گرفته و در اين مسير، تا حد زيادي نيز موفق عمل كرده است. فخيم زاده پس از سريال «خواب و بيدار»، ديگربار به حوزه آثار پرتعليق و حادثه اي بازگشته است. بي شك او به خوبي مي داند چگونه فضايي پركشش و جذاب را براي مخاطب

 

در اثر خود ايجاد كند. چگونه شخصيت هاي «بدمن» اما جذاب خلق كند. چطور به پليس قصه اش نزديك شده و او را به گونه اي طراحي كند، كه مورد توجه بيننده قرار گرفته و همدلي تماشاگر را برانگيزد. با توجه به كارنامه فخيم زاده مي توان گفت وي از معدود كارگرداناني است كه آثارش با مخاطب عام و خاص، ارتباط خوبي برقرار مي كند.
«بي صدا فرياد كن» اثري سفارشي است و نفس سوژه و سفارشي بودن آن، مي تواست اين سريال را به بيراهه كشانده و پاشنه آشيل آن باشد. اما فخيم زاده با ساخت چند سريال ثابت كرده كه مي داند چگونه سوژه هاي سفارشي را در قالبي ارائه دهد كه صرفا به بيانيه و پندنامه تفسير نشده و بيننده از ديدن اين مجموعه ها احساس دلزدگي نكند. بازي هاي روان و يكدست «مهدي فخيم زاده»، «فريبا كوثري» و «ليلا برخورداري» سبب ايجاد فضايي شده است، كه مخاطب را به همذات پنداري بيشتر با اين شخصيت ها وامي دارد. بازي هاي زيرپوستي -البته به جز بازي سارا خوئيني ها- كه به سبب حسي بودن تماشاگر را با خود همراه كرده و سبب مي شود كه مخاطب، شخصيت هاي داستان را باور كند. باور حقيقتي تلخ كه در پيدا و پنهان، خيلي ها آن را ناديده مي گيرند.

////////

«بي صدا فرياد كن» داستاني پيچيده دارد كه «فخيم زاده» در بستر آن، به بيان و تصوير كردن معضل مصرف قرص هاي روان گردان مي پردازد. نوع روايت وي سبب شده تا مخاطب، ارتباط خوبي با مجموعه برقرار كرده و پي گير ماجراهاي سريال باشد. شخصيت هاي سريال از «آذر» (فريبا كوثري) و «غلام» (مهدي فخيم زاده) گرفته تا «سرهنگ اميري» (فرهاد قائميان)، «ليلا افخمي» (سارا خوئيني ها)، «چنگيز توراني» (محمد صادقي)، «مونا» (ليلا برخورداري)، «يوسف» (انوشيروان فاطمي) و... همگي از خصوصيت بارزي كه همان چند وجهي بودن آن هاست برخوردارند. تجربه اين نكته را ثابت كرده است فخيم زاده دوست دارد مجموعه هايي بسازد كه با مخاطب، ارتباط خوبي برقرار نمايد.«بي صدا فرياد كن» نيز ادامه همين نگاه است.
وي به سبب علاقه اي كه به سينماي اكشن و حادثه اي دارد تلاش دارد تا در آثار تلويزيوني نيز براي شخصيت هاي ذهني خود، مابه ازاي ايراني پيدا كند. وي سعي مي كند با اين نوع

خاص مجموعه سازي، هم موجوديت حرفه اي خود را به اثبات برساند و هم اين شيوه خاص سريال سازي را، به نام و امضاي خود ثبت كند. از آن جا كه فخيم زاده در ساخت آثارش به نوعي مخاطب شناسي گسترده توجه دارد، در ساختار فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني خود ازجمله «بي صدا فرياد كن»  اين نكته را نيز از نظر دور نداشته است.

////////////

اگرچه هوشمندي فخيم زاده سبب شده تا مجموعه هاي تلويزيوني اش به لحاظ تكنيك و ساختار با يكديگر تفاوت هاي فراواني داشته باشند، اما غفلت از برخي نكات، گاه كاستي هاي آثارش را گل درشت كرده است. به عنوان مثال در آثار پليسي وي، مخاطب همواره با پليس هاي هوشمند، وظيفه دان، آگاه و دانا مواجه است. در حالي كه اين گونه سپيد ديدن شخصيت ها، وجه باورپذيري داستان را كم رنگ مي كند. يا برخي حوادث و رخدادهاي داستان، كه گاه دليل و توجيه منطقي نداشته و از پيش، زمينه مناسبي براي آن ها فراهم نشده است. نمونه بارز آن نيز مرگ برادر ليلا افخمي -سارا خوئيني ها-، بر اثر مصرف قرص هاي اكستازي است. چگونه مي شود پذيرفت پزشكي كه در يك تيم حرفه اي پليسي كار مي كند، از وضعيت برادر خود و حضور او در ميهماني هاي اكس پارتي، تا هنگام شنيدن مرگ او بي خبر بوده باشد. تنها عامل «تصادف» مي تواند اين موضوع را منطقي جلوه دهد. اما با چشم پوشيدن از برخي كاستي هايي از اين نوع، «بي صدا فرياد كن»  با داستاني جذاب، شخصيت هايي نه چندان سپيد مطلق و نه چنان سياه كامل، فراز و نشيب هاي داستاني و تعليق و گره افكني هاي مستمر، در فهرست مجموعه هايي قرار مي گيرد كه تماشاگر را هر هفته پاي جعبه جادو كشانده تا پيگير حوادث و رخدادهاي آن باشد. تيتراژ آغازين و پاياني سريال بسيار حساب شده و با منطق و محتواي اثر همخواني زيادي داشته و تماشاگر را از همان لحظه نخست پاي تلويزيون مي نشاند. موسيقي حسي و تاثيرگذار «كارن همايونفر»، نيز به صحنه هاي مهيج و آرام داستان تزريق شده و سبب ايجاد هيجان و آرامش توأمان در ذهن مخاطب مي شود. بي ترديد ساخت سريال هاي مذهبي «تنهاترين سردار» و «ولايت عشق» و نيز مجموعه هاي پليسي «خواب و بيدار»، «حس سوم» و «بي صدا فرياد كن» ، نام «مهدي فخيم زاده» را به عنوان كارگرداني كه رگ خواب مخاطب را به خوبي مي شناسد، جزو برنامه سازان آگاه و هوشمند سيما قرار مي دهد. به ويژه در سال هاي اخير كه بيشتر برنامه سازان رسانه ملي با روي آوردن به كليشه هاي سطحي، داستان هاي تكراري، در نظر نگرفتن نكات ساختاري و تكنيكي و توجه نداشتن به ارتقاي سطح سليقه مخاطب، تلاش داشته و دارند كه بينندگان انبوه را پاي تلويزيون ميخكوب سريال هاي سخيف و سطحي خود كنند!

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 از ميان كواكب آسمان يكي مي شود ستاره سهيل



 يادداشتي به بهانه سالگرد خاموشي زنده ياد علي حاتمي

زنده ياد «علي حاتمي» از همان نخست با رويكرد به فرهنگ ملي و بهره گيري از داستان ها و مضامين سنتي و كهن، تصويرگر سنت ها و آداب و رسوم ايراني بود. وي سبكي را در سينماي ايران پايه گذاري نمود كه نه فيلم سازي پيش از حاتمي به آن توجهي نشان داده بود و نه كارگرداني پس از اوتاكنون ، اين راه را ادامه داده است.
پس از آغاز «موج نو سينماي ايران» توسط داريوش مهرجويي با فيلم «گاو» و مسعود كيميايي با فيلم «قيصر»، زنده ياد «علي حاتمي» به عنوان سومين كارگردان جبهه سينماي موج نو، با ساخت فيلم «حسن كچل» نام خود را در زمره آغازگران سينماي سالم آن دوران به ثبت رساند.
«حسن كچل» براساس نمايش نامه موفقي به همين نام، دربرگيرنده دغدغه هاي حاتمي در قصه گويي سنتي، طراحي صحنه و لباس و ايجاد دكور و فضايي نزديك به زمان گذشته و موزيكال قصه مي باشد. اين فيلم موقعيت حاتمي را به خوبي در سينماي ايران تثبيت نمود.
حاتمي پس از «حسن كچل»، فيلم «طوقي» را مي سازد كه بنا به اعتقاد برخي منتقدان، در دنباله روي از «قيصر» گام برداشته است. اما با اين حال «طوقي» به حدي نشان از دلمشغولي هاي شخصي حاتمي و جهان بيني ويژه او دارد.
ساخته بعدي حاتمي، «باباشمل»، با استفاده از حضور ستاره هاي سينماي ايران و فضايي برگرفته از مضامين كهن، در ستايش جوانمردي ها و هويت ايراني است. حاتمي پس از شكست تجاري «باباشمل»، در آغاز دهه پنجاه، داستان عشق جنون آميز لوطي ميانسالي به نام «قلندر» را به خواهرش، در پس فضا و چهره هايي سنتي به فيلم درمي آورد.
فيلم «قلندر» مدتي چند گرفتار سانسور شد. سرانجام نيز حاتمي را وادار ساخت كه «خواهر» را به «خواهرخوانده» تغيير دهد.
«قلندر» در گيشه موفقيتي به دست نياورد. اما در كنار فيلمفارسي هاي بسياري كه هم زمان با آن به نمايش درآمد، با يك مرزبندي جدي توانست در قلمروي سينماي سالم و ارزشي آن دوران جايگاه خود را تثبيت كند.

 

به دنبال شكست هاي تجاري پياپي «باباشمل» و «قلندر»، زنده ياد حاتمي طنز ايراني را در داستاني سياه و تلخ به تصوير مي كشد. فيلم «خواستگار» خلاف آثار پيشين حاتمي، از گذشته فاصله مي گيرد، اگرچه تمامي مولفه هاي سنتي سينماي حاتمي را، با خود به همراه دارد. معماري و سنت و آداب ايراني، ديالوگ هاي زيبا و تمامي ظرافت هايي كه «خواستگار» را، با همه كاستي هايش در زمره آثار سينماي انديشمند جاي مي دهد. پس از آن حاتمي به سمت تاريخ مي رود و فيلم «ستارخان» را با استناد به حوادث انقلاب مشروطه ايراني مي آفريند.
حاتمي در «ستارخان» با بي اعتنايي نسبت به واقعيت تاريخي، تفسير خود را از اين حادثه تاريخي ثبت مي كند. وي با ساخت اين فيلم، خشم بسياري از مورخان و اهل تاريخ را عليه خود برمي انگيزد. زنده ياد حاتمي پس از چندي به تلويزيون روي مي آورد و در سال هاي ٥٤ تا ٥٦ با ساخت مجموعه هاي «داستان هاي مولوي» و «سلطان صاحبقران»، نظرات موافق و مخالف بسياري را جلب مي كند.«سوته دلان» آخرين ساخته سينمايي حاتمي در سال هاي پيش از انقلاب، با دستمايه قرار دادن يك عشق ايراني، با داستان پردازي موثر و با توجه به عوامل دراماتيك، از بي نظيرترين ساخته هاي شكوهمند مي باشد كه وي در آن از همه عناصر زندگي ايراني بهره گرفته است.
حاتمي در سال ١٣٥٨، پس از سه سال مطالعه و تحقيق درباره قصه «جاده ابريشم» بار ديگر به تلويزيون مي رود تا اين مجموعه را بسازد. پس از انقلاب نيز تدارك ساخت اين مجموعه را پي گيري مي كند.از آن جا كه حاتمي اين مجموعه را، با توجه به فضاي تهران قديم نوشته بود، فكر ايجاد يك شهرك سينمايي شكل مي گيرد. پس از انقلاب نيز با موافقت تلويزيون، زميني براي ساخت شهرك سينمايي در نظر گرفته مي شود. حاتمي با طرح ها و عكس هايي كه از تهران قديم به دست آورده بود، با گوشه چشمي به گذشته و تاريخ ايران و با نگاهي به هويت ملي، معماري فضاي شهرك سينمايي غزالي -كه قرار بود به نام حاتمي سند بخورد- را هرچه بيشتر به فرهنگ ايراني نزديك مي سازد. سرانجام در سال ١٣٦٦، مجموعه ماندگار «هزاردستان» (جاده ابريشم) با همكاري گروهي از نخبگان سينماي ايران، در شهرك سينمايي غزالي آماده نمايش مي شود. «هزاردستان» در زمان پخش خود به سبب همزماني با جنگ تحميلي، آن چنان كه شايسته بود مخاطبان خود را نيافت. حتي تحت تاثير سانسور و اعمال نظرهاي سليقه اي و متعدد قرار گفت، اما بي ترديد در تاريخ تلويزيون از معدود آثار ارزشمند و جاودان مي باشد. حاتمي در خلال وقفه هايي كه در ساخت مجموعه «هزاردستان» پيش آمد، فيلم هاي «حاجي واشنگتن»، «كمال الملك» و «جعفرخان از فرنگ برگشته» را مي سازد.
«حاجي واشنگتن» روايتي است از «حاج حسينعلي خان صدرالسلطنه» كه از سوي ناصرالدين شاه به عنوان نخستين سفير ايران در ايالات متحده آمريكا، راهي آن ديار مي شود.با وجود بازي چشمگير «عزت  الله انتظامي»، تك بازيگري كه همچون يك نقال خوش آوا مجلس را مي گرداند، و تلاش هاي فراوان حاتمي براي ساخت اين فيلم در ايتاليا، «حاجي واشنگتن » چندين سال در محاق توقيف مي ماند و سرانجام در سال ١٣٧٧، زماني كه ديگر حاتمي در ميان ما نبود، به نمايش عمومي درمي آيد.
ساخته بعدي حاتمي، «كمال الملك»، با گذري به بخش هايي از زندگي تاريخي «محمد غفاري»، نقاش بزرگ معاصر، بار ديگر هنر و ادب ايراني را براي تماشاگر ايراني به نمايش مي گذارد.
«كمال الملك» در سال ١٣٦٦، در دوراني كه اغلب فيلم هاي آن زمان از مضمون هاي ساده انگارانه سياسي- اجتماعي روز پيروي مي كردند به نمايش درآمد.
فيلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» نيز پس از ساخت توقيف شد. اما در نهايت با فيلم برداري مجدد ،به كارگرداني «محمد متوسلاني» به نمايش درآمد.
«مادر» ديگر اثر ماندگار حاتمي با پس زمينه هايي از اشياء، طراحي صحنه و لباس، آيين، معماري و نحوه زندگي سنتي، همچون يك متن اصيل، شناسنامه آثار حاتمي را در خود دارد.
بازي هاي درخشان «محمدعلي كشاورز» و «اكبر عبدي» ديگر در كمتر فيلمي پس از «مادر» تكرار شد. حاتمي در «مادر»، مرگ ايراني را با همان نگاه نوستالژيك و ملي خود، به تصوير مي كشد و اثري يگانه را در تاريخ سينماي ايران، از خود به جاي مي گذارد.
حاتمي، «دلشدگان» را با مايه هايي از موسيقي ايراني، دكور و فضاي سنتي گذشته مي آفريند. «دلشدگان» اگرچه از داستاني جذاب برخوردار است، اما قرباني داستان گويي خسته كننده شد و نتوانست در ميان مخاطبان خود، جايي بيابد.
حاتمي پس از حدود چهار سال دوري از سينما با در دست داشتن فيلم نامه هاي «گاردن پارتي»، «نوش دارو»، «ملكه هاي برفي» و «آخرين پيامبر» سال ١٣٧٤ ساخت فيلم «جهان پهلوان تختي» را ،در شهرك سينمايي غزالي آغاز كرد. اما هنوز مدت زماني از آغاز پروژه «جهان پهلوان تختي» نگذشته بود، كه هم زمان با ساخت دكورهاي «خاني آباد» و «خانه تختي»، بيماري جانكاه سرطان پس از يك سال سرانجام «علي حاتمي» شاعر و نگارگر سينماي ايران را ،در يكي از كوچه هاي شهرك سينمايي ساخته خودش به زمين نشاند و وي پهلوان ايراني را در «جهان پهلوان تختي» تنها گذاشت. «علي حاتمي» ايراني ترين كارگردان سينماي ايران بود كه در تقابلي آشكار با مدرنيسم، در پي زيبايي شناسي بومي به روايت قصه هاي شرقي مي پرداخت. سينمايي آميزه از شعر، ادبيات، نقاشي، موسيقي، عكاسي و... . يادش گرامي باد...

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 همه چيز را لو ندهيم!
خودم را آماده كرده بودم تا فيلم «زودياك» اثر جديد «ديويد فينچر» را، از برنامه تلويزيوني «صدفيلم» تماشا كنم. از آن جا كه در نقدها و اخباري كه خوانده بودم، حدس مي زدم اين فيلم بايد اثري پرتعليق و معمايي باشد، ذهنم را از هرگونه حدس و گماني پاك كرده بودم، تا در بازكردن گره هاي داستان فيلم با شخصيت هاي آن سهيم باشم. اما چه دردسرتان بدهم كه با حضور مجري برنامه، تمام آنچه در ذهن داشتم، نقش بر آب شد. چرا كه وي -به عنوان استاد دانشگاه و كارشناس سينما!- به جاي نقد و بررسي محتوايي اثر، به تعريف داستان فيلم پرداخت. وي تمام تعليق ها، نكات مثبت و منفي شخصيت ها و حتي پايان فيلم و هرآنچه كه شما مي خواهيد از تماشاي يك فيلم، نصيب تان شود را بازگو كرد.البته اين نخستين بار نيست كه «صدفيلم» چنين اقدام غيركارشناسي را به كار مي گيرد و اين حكايت، پيشينه اي به عمر

 

 

اين برنامه دارد. دعوت از منتقدان تازه كار، استادان دانشگاه، مدرسان سينما و... كه برخي از آن ها، آگاهي چنداني به نقد تكنيكي و ساختاري در كنار نقد محتوايي و مضموني ندارند، از نكات ضعف پررنگ «صدفيلم» است. نكته اي كه هر بيننده اي حتي با يك بار تماشاي اين برنامه، به آن پي مي برد. بي ترديد هر اثر هنري، اعم از «كتاب»، «نقاشي» و «فيلم» پس از خواندن، ديدن و تماشاست كه بايد مورد نقد و بررسي قرار گيرد. اما اين كه مجري يك برنامه تلويزيوني -كه از سخنانش مي شود به ميزان اطلاع و آگاهي وي از سينما پي برد!- از همان ابتداي برنامه پيش از نمايش فيلم، به جاي معرفي كارگردان و آثار او، به نقد و بررسي اثر بپردازد، جز ايجاد بي انگيزگي در مخاطب براي ديدن، همراهي و پي گيري فيلم هيچ پيامد ديگري به همراه ندارد. البته با وجود برنامه هاي تلويزيوني كه به سينما مي پردازند، از جمله «سينمايك»، «سينما چهار»، «مستند چهار»، «سينما سلطه»، «سينماي حرفه اي»، «يك فيلم يك تجربه» و... تا دلتان بخواهد، پاي منتقداني كه از برخي آنها حتي يك نقد در نشريات و مجلات تخصصي سينما، نديده ايم به جعبه جادويي باز شده است. البته اين سخن به مفهوم مورد تاييد نبودن برخي از اين كارشناسان سينما نيست. در ميان برنامه هاي تلويزيوني كه «سينما» را محور برنامه خود قرار داده اند، بي ترديد «صدفيلم» با رويه اي كه در پيش گرفته است تا چندي ديگر از مخاطبان خود خواهد كاست- البته اين اتفاق مدتي است كه رخ داده- كاش گردانندگان اين برنامه به ساختار برنامه هايي چون «سينمايك»، «سينماچهار»، «يك فيلم يك تجربه» و... كه در آغاز فقط به معرفي كارگردان و بررسي كارنامه سينمايي وي مي پردازند، نيم نگاهي مي انداختند. زيرا دست كم با ساختار يك برنامه تلويزيوني كه قرار است به نقد و بررسي فيلم هاي روز سينماي ايران و جهان بپردازد تا حدي آشنا مي شدند. در آن صورت برخي مثل من، مجبور نمي شدند پس از شنيدن صحبت هاي مجري -آن هم ناخواسته و ناخودآگاه- پيچ تلويزيون را بسته و از خير تماشاي فيلم بگذرند. اما خودمانيم حيف است چنين فيلم هايي، فداي ناآشنايي برخي برنامه سازان تلويزيون شده و در مخاطب نوعي حس بي تفاوتي نسبت به پيگيري چنين برنامه هايي ايجاد شود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه چهارم آذر 1386  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
 
بالا