تبليغاتX
نگاتیوهای سپید
یادداشتهای یک روزنامه نگار درباره سینماوتلویزیون
 فراز و نشیب ممیزی در سینمای ایران
 
 
احمد صبریان

سینمای ایران در هر دوره از حیات پرفراز و نشیب خود، با مسائل و مشکلات فراوان و خاصی مواجه بوده است. از نبود فیلم نامه های منسجم و متون قابل اعتنا گرفته، تا کمبود تجهیزات فنی، سالن های نامناسب نمایش فیلم، اکران محدود فیلم های فرهنگی، هجوم یک باره کمدی های سطحی و سخیف بر پرده سینما و... . یکی از مشکلاتی که از ابتدای پیدایش سینما تاکنون، بسیاری از فیلم سازان با آن دست و پنجه نرم کرده اند، مسئله «نظارت و ممیزی» آثار سینمایی است. معضلی که گاه به توقیف کامل برخی فیلم ها و تولیدات سینمایی انجامیده است. متاسفانه نظارت و ممیزی نیز در هر مقطع زمانی و با روی کارآمدن مدیران و سیاست گذاران جدید، شکلی دیگر به خود گرفته است. هفته گذشته «مصطفی آل احمد» نسبت به ممیزی هایی که برای نمایش عمومی فیلمش، در نظر گرفته شده است واکنش نشان داد.

فیلم «پوسته» که نخستین فیلم بلند سینمایی «آل احمد» است، پیش از این در جشنواره فیلم فجر سال گذشته به نمایش درآمد. اما اکنون برای نمایش عمومی، با اصلاحیه های متعددی مواجه شده است. «آل احمد» اصلاحیه های وارد شده به این فیلم را غیرمعمول و کلی می داند و معتقد است: من فیلمی با موضوعی کاملا فلسفی ساخته ام. چون معتقدم که فیلم ساز، دغدغه های مهم تری از پرداختن به مسائل سیاسی روزمره دارد. در حقیقت سانسور و ممیزی، در راستای حفظ منافع ممالک مختلف صورت می گیرد، نه در رد مسائل تئوریک و نظری. وی بیان می کند: فیلم سازان ایرانی انتظار دارند کارشناسان اداره ارزشیابی و نظارت، هر فیلمی را در سبک و سیاق خاص آن، بررسی کنند نه این که همه چیز از نظر سیاسی ارزیابی شود. چگونه می شود فیلم نامه ای که بارها خوانده و فیلمی که بارها دیده شده است، به یک باره با ممیزی تازه ای روبه رو شود. من در چنین تصمیم گیری هایی، ردپای یک جریان پنهانی را می بینم. به نظر می رسد اداره نظارت و مسئولان فرهنگی، با نوعی ترس و واهمه از برخورد برخی تهیه کنندگان -که می کوشند به برخی آثار انگ بزنند- با آثار سینمایی مواجه می شوند. بی شک تا زمانی که این واهمه از بین نرود، نمی توانیم با آثار سینمایی برخوردی واقع گرا داشته باشیم.

سامان سالور کارگردان فیلم هایی چون «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» و «ترانه تنهایی تهران» است. آثاری که با وجود نمایش در جشنواره های معتبر جهان و کسب جوایز فراوان از محافل سینمایی کشورهای مختلف، هنوز امکان نمایش عمومی در ایران را نیافته است.

وی درباره سیاست های ممیزی و نظارت در سینمای ایران به خراسان می گوید: به نظر می رسد محدودیت های جدیدی دارد به سینمای ایران تحمیل می شود. محدودیت هایی که بی شک برای بسیاری از فیلم سازان، موانع زیادی ایجاد می کند. این مرزبندی ها، کار را برای کارگردانان سینما دشوار می سازد. در نتیجه همین ممیزی ها و نظارت های سلیقه ای و شخصی بیش از دو سال است که ما در مهم ترین مراکز سینمایی، جشنواره های معتبر جهانی و محافل سینمایی کشورهای مختلف، نمایندگان قابل اعتنایی نداریم. تجربه ثابت کرده است که سیاست های سلیقه ای مسئولان فرهنگی و سینمایی، هیچ گاه نتیجه خوبی را به همراه نداشته است. وی می افزاید: انگار آن ها از خاطر برده اند که پرچم ایران را در بیشتر مواقع، سینمای ایران در جهان برافراشته است. فیلم هایی که همواره باعث حفظ آبروی سینمای ایران، در جهان شده است. به گمان من دیگر نباید به برخی فیلم ها، این انگ را زد که فقر را بزرگ نمایی می کنند. یا فیلم سازان را متهم کرد که در آثارشان سیاه نمایی می کنند. چرا که معتقدم این حرف ها و شعارها، دیگر خیلی نخ نما و کلیشه ای شده است. بیشتر فیلم سازان ما به خوبی خط قرمزها را می شناسند. اگرچه شاید برخی آثار این گونه بوده اند اما نمی توان این موضوع را به کلیه آثار سینمایی تعمیم داد. بدین معنا که بگوییم کلیه فیلم هایی که در جشنواره های خارجی موفق بوده و درخشیده اند، مصالح عمومی کشور را زیر سوال برده اند. به گمان من فیلم هایی که زبان بین المللی شان را پیدا کرده و از استانداردهای سینمایی لازم برخوردار است، هم مورد توجه جشنواره های خارجی قرار می گیرد و هم نماینده حفظ هویت و اعتبار سینمای کشور است.

کمال تبریزی کارگردان آثاری چون «لیلی با من است»، «مهر مادری»، «یک تکه نان» و «همیشه پای یک زن در میان است»، از جمله فیلم سازانی است که یکی از آثار وی -«مارمولک»- چند سال پیش برای نمایش عمومی دچار ممیزی شد.

وی درباره نحوه نظارت و ممیزی در سینمای ایران معتقد است: قوانینی همانند آن چه در ایران اعمال می شود، در سراسر جهان وجود دارد. در صورتی که این قوانین نباشد، بی شک دچار هرج و مرج می شویم. وی به ایرنا می گوید: ما قوانین را خوب می نویسیم اما در اجرای آن، با مشکلات بسیاری روبه رو هستیم. مشکل اصلی ما، تفسیر قوانین است. هنگامی که نظارت و ممیزی -که در شکل قانونی اش پسندیده است- با توجیه و تفسیر، پای خود را از حد قانون فراتر می گذارد، مشکلات بیشتر خود را نشان می دهد.

ابوالفضل جلیلی از کارگردانانی است که بیشتر آثار وی هنوز به دلایل مختلف، پروانه نمایش عمومی دریافت نکرده است. فیلم های جلیلی از جمله «رقص خاک»، «دت یعنی دختر»، «ابجد»، «یک داستان واقعی» و... با این که در جشنواره های معتبر جهانی به نمایش درآمده و جوایز بسیاری را، برای سینمای ایران به ارمغان آورده است، اما هنوز امکان نمایش در ایران را نیافته است. جلیلی درباره نحوه نظارت و ممیزی در سینمای ایران نظر دیگری دارد. وی در گفت وگو با خراسان اظهار می دارد: ما درباره ممیزی، قانون مدونی نداریم. بیشتر قوانین ما در این باره، سلیقه ای است. به جرأت می توان گفت حتی تعریفی هم از «نظارت و ممیزی» نداریم. برخی مسئولان سینمایی هم بیش از آن که نگران جامعه و شرایط اجتماعی باشند، نگران موقعیت شخصی خود هستند. به نظر من ممیزی باید باشد، اما در حد قانونی و نهادینه شده ای که در همه عرصه ها هم وجود دارد. مثلا در اقتصاد اگر قوانین مالیاتی نباشد، هرج و مرج می شود. در حوزه سینما هم باید قوانینی وجود داشته باشد. اما قوانین مدونی که آدم هایی متخصص و کارشناس، روی آن کار کرده باشند. این قانون نباید با تغییر سیاست ها و مدیران، تغییر کند.

محمد رسول اف نیز از کارگردانانی است که نخستین ساخته اش به نام «جزیره آهنی»، هنوز امکان نمایش عمومی در سینماهای کشور را پیدا نکرده است. وی در این باره اظهار می دارد: فضا در مورد «جزیره آهنی» روشن نیست و تاکنون نیز پاسخ واضحی، به پرسش های من درباره وضعیت این فیلم داده نشده است. حتی برای برگزاری نمایش خصوصی این فیلم، با مشکلاتی روبه رو بوده ام. البته هر آن چه تاکنون در مورد این فیلم بیان شده، شفاهی بوده است. با آن که مرجع اصلی صدورپروانه نمایش فیلم ها، اداره ارزشیابی و نظارت است اما گاه افرادی می خواهند فراقانونی عمل کنند. من با نظارت و ممیزی مخالف نیستم، چون معتقدم یک اثر هنری، نباید مصالح عمومی کشور را تهدید و موجبات بحرا ن های اجتماعی را فراهم کند. اگر ممیزی بدون حب و بغض و قانونی و به دور از سلیقه های شخصی باشد، باید آن را پذیرفت. اما مشکل این است که در سینمای ایران نظارت و ممیزی، بیشتر براساس مصالح شخصی و نگرش ها و ایده های شخصی و سلیقه ای صورت می گیرد.

خسرو سینایی نیز با انتقاد از ممیزی سلیقه ای فیلم ها و سریال های تلویزیونی و برخورد نامناسب با سینماگران می گوید: من هنوز خاطره تلخی از ممیزی فیلم «عروس آتش» در پخش تلویزیونی آن دارم. وی جرح و تعدیل و ممیزی یک اثر را، توهین آمیزترین برخورد با یک اثر هنری می داند. سینایی معتقد است: فیلم ها و آثاری که از تلویزیون پخش می شود، مجوزهای لازم را برای نمایش از نهادهای مربوطه و وزارت ارشاد گرفته است. پخش کامل یک فیلم یا اثر سینمایی در تلویزیون، در حقیقت نگه داشتن حرمت خالق آن است و هرگونه جرح، تعدیل، ممیزی و نظارت سلیقه ای، بی حرمتی به اثر و خالق آن است.

محمود اربابی (مدیرکل ارزشیابی و نظارت معاونت سینمایی وزارت ارشاد)، هدف از نظارت و ممیزی در سینمای ایران را چنین بیان می کند: هر فعالیتی که در سینما انجام می شود، برای این که نسبت خود را با گذشته، حال و آینده بداند، نیازمند بازنگری و ارزشیابی است. نظارت کمک می کند تا این مسیر به درستی طی شود و در نهایت ما به اهداف از پیش تعیین شده برسیم. چنان چه رسیدن به این اهداف ممکن نشد، موارد و عواملی که باعث این اتفاق شده است -ممیزی و نظارت- بررسی می شود.

وی در گفت وگویی  تصریح می کند: سینمای ایران باید در فرآیند فرهنگی جامعه، نقشی موثر و تعیین کننده داشته باشد. بی شک برای تحقق این هدف، باید مکانیزمی حاکم باشد تا این مسیر را مورد ارزیابی قرار دهد. قصد و غرض اداره کل ارزشیابی و نظارت، بررسی و نظارت بر فرآیند به وقوع پیوستن اقداماتی است که می تواند ما را به هدف اصلی برساند. اربابی معتقد است: مهم ترین وجه کار ارزشیابی و نظارت، توجه به حرفه ای بودن حرکت در سینماست. تطبیق برآیند فعالیت های سینمایی با قوانین را، مسئولان اداره نظارت باید انجام دهند. کار این اداره، نظارت بر خروجی مجموعه سینماست. وی درباره تغییر قوانین ممیزی با تغییر مدیران سینمایی اظهار می دارد: این مسئله کاملا طبیعی است. نمی توان انتظار داشت که مدیران تغییر نکنند. همان گونه که فیلم سازان تغییر می کنند، مدیران هم در حال تغییر هستند. من ضمن این که می پذیرم آدم ها با هم متفاوتند، اما به این مسئله هم اعتقاد دارم که آدم ها در اداره نظارت و ارزشیابی تنها در حد قانون با یکدیگر تفاوت دارند. بی تردید نگارش قوانین فرهنگی با متر و معیار دقیق، کار بسیار دشواری است.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه سی ام تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 حناي فيلمسازاني که رنگي ندارد
 
سينماي ايران از بدو تاسيس فيلمسازان بسياري را بخود ديده است. در اين ميان برخي از آنها که در ابتدا دعايه وطن پرستي را يدک مي کشيدند براي کسب جوايز جشنواره هاي خارجي به سياه نمايي روي آورده و کماکان به اين کار مشغول هستند.

 سينماي ايران در عمر هشتاد ساله اش همواره با چالش هاي گوناگوني مواجه بوده وجنگ ميان سينماي متکي به گيشه و سينماي ضد گيشه و به اصطلاح هنري از بارزترين آن به حساب مي آيد.
در همه اين سال ها دو گروه ياد شده طرفداران فراواني داشتند که متاسفانه به ورطه افراط غلتيدند به گونه اي که سينماي عامه پسند و مردمي در سال هاي پاياني رژيم شاهنشاهي به مرگي زودرس دچارشد و ديگر مردم علاقه اي به تماشاي اينگونه فيلم ها نشان ندادند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي به دليل فضاي سياسي و ملتهب آن، سالها سينماي ايران به شدت سردرگم بود و درست در همين ايام فيلمفارسي سازاني همچون "امان منطقي و رضا صفايي "به توليد فيلم هايي با مضامين انقلابي کردند که از مهمترين آنها مي توان به سرباز اسلام اشاره کرد.
در واقع پديدآورندگان اين آثار براي عقب نماندن از قافله انقلاب و مردم و در نهايت کسب سودي سرشار و تضمين شده، دست به کار شده بودند که خوشبختانه در سالهاي بعد جلوي آنان گرفته شده و سينماي ايران در مسير درستي قرار گرفت که به کسب بيش از هزار جايزه بين المللي سينمايي منتهي شد.
در دهه 1340 شمسي ودوران حاکميت فيلمفارسي کساني همچون مسعود کيميايي ، داريوش مهرجويي ، ناصر تقوايي و ... با ساخت نخستين آثارشان روح تازه اي در کالبد آن سينماي آلوده و مبتذل دميدند و تماشاگران به تنگ آمده از فيلمفارسي هاي سرهم بندي شده را مجذوب خويش ساختند ؛البته در اين ميان با غول هاي سانسور و اکران مواجه بودند که هرکدام لطمات شديدي به اين آثار وارد آوردند.
فيلم "گاو" ساخته داريوش مهرجويي به دليل نمايش فقر حاکم بر يک روستا آن هم در دوران انقلاب سپيد شاه در محاق ماند و تنها با فيلمبرداري مجدد برخي سکانس ها توانست اکراني کوتاه مدت آن هم در يک سينما(کاپري سابق) بگيرد.
جالب اينکه گاو نخستين فيلم ايراني است که در جشنواره هاي خارجي به نمايش درآمده و جوايزي را به خود اختصاص داد که از جمله مي توان به جايزه بهترين بازيگر مرد که به عزت الله انتظامي تعلق گرفت اشاره کرد.
در سال هاي ابتدايي دهه 1360 موجي از فيلم هاي ملودرام که براي درآوردن اشک تماشاگر بخت برگشته ايضا فروش بيشتر از هيچ ترفندي نمي گذشتند در تقابل با فيلم هايي قرار گرفتند که با حمايت مديران وقت سينما ساخته شده و تماشاگران اندکي داشتند.
مديران سينمايي وقت نقشي برجسته در ساخت فيلم هايي داشت که در آنسوي مرزها افتخارات فراواني را کسب کرده و سينماي ايران را به جهان شناساند.
در آن سالها که ايران درگير جنگ تحميلي بود و تبليغات شديدي برعليه ايران در رسانه ها جريان داشت فيلم هاي لطيف ايراني با مضامين ساده و انساني اش توجه سينما دوستان را جلب کردند و توانستند در نيمه دهه 1980 ميلادي به جشنواره هاي معتبري همچون ونيز و کن و لوکارنو و ... راه يافته و جوايز با ارزشي را نيز به دست آوردند.
اين نوع سينما که به سينماي گلخانه اي شهرت داشت مخالفين پروپاقرصي داشت که جملگي معتقد به عدم تنوع مضامين و سياه نمايي در آثار فوق الذکر بودند. اين گروه که رسانه هاي قدرتمندي را نيز در اختيار داشتند موفقيت فيلم هاي ايراني را به ارائه تصويري سياه از ايران امروزي نسبت داده و توجه مديران جشنواره هاي مهم جهان را به اين امر مرتبط مي دانستند.
گروهي ديگر که در اقليت قرار داشتند اينگونه فيلم ها را سفير فرهنگي ايران دانسته و توجه جشنواره ها و مردم به کارهاي ياد شده را به داستان هاي ساده و مضامين انساني که عاري از روابط جنسي و خشونت بود مربوط مي دانستند.
نگاهي به نخستين گروه از فيلم هاي راه يافته به جشنواره ها صدق گفتار گروه دوم را به اثبات مي رساند و بس. افراط در ساخت فيلم هايي به اصطلاح هنري و اکران آن در سينماها کار را به جايي رساند که ديگر مردم به اين فيلمها روي خوش نشان ندادند و اين امر تا به امروز نيز ادامه دارد!
چنين افرطي درآن سالها به تفريط دودهه بعد انجاميد.دوراني که سينماها به صورت کامل در اختيار فيلم هايي بود که از فرط ابتذال به فيلمفارسي هاي دهه 1350 پهلو مي زند.
گمان گروهي از اهل رسانه که با بدبيني موفقيت فيلم هاي ايراني را به چرک نمايي ربط مي دادند در سال هاي بعد درست ازآب درآمد وسيل فيلم هاي اينچنيني روانه جشنواره هاي اروپايي شد و از اين رهگذر برخي از سازندگانش را به نان و نوايي رساند.
در اين ميان برخي از کارشناسان متهم اصلي راه اندازي چنين جريان سخيفي را عباس کيارستمي دانستند چرا که بسياري از آثار يادشده کپي برداري شده از فيلم هاي او بودند. البته کپي بسيار ضعيف وعاري از خلاقيت هاي هنري وي.فيلم هايي همچون کيسه برنج ساخته محمد علي طالبي که با مشارکت ان.اچ.کي ژاپن ساخته شده نمونه اي قلابي از سينمايي است که در نيمه دهه 1980 ميلادي براي ايران افتخار آفريد و حال...!!!
وسوسه حضور در جشنواره ها و زرق و برق ناشي از آن به جايي رسيد که فيلمساز انقلابي ايران همچون محسن مخملباف که فيلم هايش بسيار مورد اقبال عموم نيز بود را مجذوب خود کرد تا جايي که ديگر کمتر کسي فيلم هاي متاخر وي را به ياد مي آورد.
وي که روزگاري مردم براي تماشاي فيلم هايش همچون بايسيکل ران و عروسي خوبان و ... صف مي کشيدند به فيلمسازي غريب که روزي در افغانستان و روزي ديگردر تاجيکستان و هند مشغول به کار است تبديل شده و به نظر مي رسد که در درک مفهوم (جهان وطن) دچار مشکل شده است.
کيارستمي نيز راهي را رفت که مخلمباف رفته بود و در انتها کار را به جاي رساند که برعليه نظام سخنراني کرده و خود را صاحب منصب سينما و مردم ايران قلمداد کرد که البته اين توهمي بيش نبود.
عدم موفقيت وي در فيلم هاي آخرش همچون جنسيت و فلسفه به اين بازمي گردد که اصولا کارگردان هاي ايراني نمي توانند خود را با محيط اداپته کرده و در محيطي جديد و ناشناخته فيلمي توليد کنند.اين موضوع در باره ديگر کارگردان مشهور جلاي وطن کرده ايران يعني امير نادري صدق مي کند با اين تفاوت که نادري با سختي فراوان توانست سه فيلم در فضاي خاص سينماي آمريکا بسازد و کم و بيش موفقيت هايي به دست آورد.
عباس کيارستمي به عنوان طلايه دار اين جريان فيلمسازي با شناخت سليقه مخاطب اروپايي به هر قيمتي حتي زير پا گذاشتن ارزش هاي ديني و ملي خود توانسته جايگاهي در سينماي هنري جهان براي خويش دست و پا کند. وي در ابتدا با انتخاب مضامين بسيار ساده و نگاهي انساني تماشاگر خسته از فيلم هاي هاليوودي را جذب کرده و دنيايي جديد و اگزوتيک را به نمايش گذاشت .اما در ادامه سياه نمايي هايي را که ديگر اين روزها در جامعه ايران به ندرت به چشم مي خورد پيش روي جشنواره هاي خارجي که دولت هايشان نمي خواهند موفقيت ايران را در دنيا ببينند، قرار داد و به همين دليل هم مورد توجه تماشاگران داخلي قرار نگرفت. ريزش مخاطبين اين فيلم ها در دو سه سال اخير نشان مي دهد که حناي اين فيلمساز ها ديگر رنگي براي آن تماشاگران هم نداشته و تمايل کيارستمي به استفاده از بازيگر سرشناسي همچون ژوليت بينوش در فيلم تازه اش دليلي بر اين مدعاست.
تصاحب نخل طلاي کن با فيلم طعم گيلاس که به مقوله خودکشي و تقابل آن با لذت زندگي مي پردازد که اوج موفقيت هاي وي به حساب مي آيد، بيشتر به مضمون فيلم (خودکشي) که در تمامي اديان نهي شده باز مي گردد تا به کيفيت والاي آن!در واقع جشنواره کن که هميشه پيرو سياست هاي دولت خود حرکت مي کند،بهره برداري زيادي از فيلم فوق در زمينه اهداف سياسي کشورش نمود و از جار و جنجال هاي پيرامون آن نهايت استفاده را برد. متاسفانه زرق و برق تنديس هاي جشنواره هاي بين المللي سبب شده تا برخي از فيلمسازان به هر قيمتي براي تخريب کشور آثاري را به جشنواره هاي خارجي همچون تورنتو و... ارائه دهند.
در اين ميان مريدان سبک کيارستمي (جعفر پناهي) و (بهمن قبادي) نيز راه استاد خود را ادامه دادند و منافع شخصي را بر منافع ملي ترجيح دادند و توانستند بازاري هرچند کوچک براي خود پيدا کنند. پناهي که دستيار کيارستمي هم بوده در فيلم هاي آخرش که هيچگاه به نمايش درنيامد به سراغ مضامين ملتهب اجتماعي رفته و نگاهي تند و تيز و انتقادي به جامعه اش داشته و جوايزي را نيز براي فيلمهاي ذکر شده دريافت کرده که مهمترين آن شير طلايي ونيز بوده است.پناهي به خاطر موضوع فيلم هايش همواره مورد انتقاد بوده و با سياه نمايي تلاش کرده تا کشور را به شهرت بفروشد.
قبادي نيز کپي ديگري از کيارستمي است. روابط عمومي خوب وي در سال هايي که چندان شناخته شده نبود بسيار برايش مفيد بود. وي که بعد از توفيق در آثار خود دست به دامان شارون استون و بازيگران فاسدي از اين قبيل شده بود در آخرين شاهکار خود با استفاده از جريان رکسانا صابري و الصاق خود به وي شهرتي يافته و دست آخر نيز جايزه اي ازبخش جنبي کن دريافت نمود!
در حالي که برخي از فيلمسازان با سياه نمايي هاي خود در پي کسب قدرت و شهرت هستند نمايش موفقيت آميز درباره الي اثر اصغر فرهادي در جشنواره برلين و ترايبکا نويد حضوري موثرتر در جشنواره هاي بين المللي و در نهايت اکراني مناسب و در خورتوجه را مي دهد. موفقيت اين فيلم از آن جهت حائز اهميت است که با فيلم هاي جشنواره اي تفاوت بنيادين داشته و در يک ژانر قرار نمي گيرد.
فرهادي به خوبي قصه اش را به تصوير کشيده و فيلمنامه اش پر است از نکات ظريف. امري که در فيلم هاي هنري جشنواره پسند به ندرت به چشم مي خورد. در اين ميان اميدواريم که درباره الي تنها جرقه نبوده و فيلمسازان ما تصويري واقعي از ايران امروزي به مخاطبين بيگانه نشان دهند و در اين راه تبليغات سوء و مغرضانه را بدين شکل خنثي کنند.
|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه سی ام تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 فون ترير: از واكنش‌هاي منفي لذت مي‌برم

«لارس فون ترير»، كارگردان دانماركي برنده نخل طلاي كن اعلام كرد، اعتراضات و انتقادات شديد نسبت به فيلم «ضدمسيح»، مانند موسيقي براي گوش‌هاي اوست.

 فيلم جنجالي «ضدمسيح»، آخرين ساخته‌ «لارس فون ترير»، از زمان اكران در جشنواره‌ كن به‌علت مضامين غيراخلاقي و خشنونت‌آميز آن، سخت مورد انتقاد قرار گرفته است.

اكران اين فيلم درحالي از روز جمعه در انگلستان آغاز خواهد شد كه رده سني بالاي 18 سال براي آن تعيين شده است.

با وجود تمام اين انتقادات، «فون ترير» در دفاع از «ضدمسيح» گفت: «احساس خوبي نسبت به واكنش‌هاي منفي به اين فيلم دارم. اگر قبل از كن مي‌پرسيدند كه بهترين استقبال از فيلم چيست، همين واكنش‌ها را مي‌گفتم.»

وي به هاليوود ريپورتر گفت: «اين‌كه مردم با يك حس خاص از سالن سينما خارج مي‌شوند، براي من بسيار خوشايند است.»

«فون ترير» كه به او لقب «جوان سركش سينماي معاصر» را داده‌اند، با اشاره به اين‌كه حتي يك نقد كارشناسانه از «ضدمسيح» را نخوانده است، گفت: «فيلم من مثل يك كودك است كه بايد زندگي خودش را بكند. من به اين نقدها اهميتي نمي‌دهم.»

برنده‌ نخل طلاي كن با ابراز ترديد از موفقيت فيلم‌اش در گيشه سينماها گفت: «من واقعا نمي‌دانم چگونه فيلم‌هايم را از لحاظ تجاري به موفقيت برسانم. هر دفعه به خودم اطمينان مي‌دهم فيلم‌ام پرفروش مي‌شود، اما شكست مفتضحانه مي‌خورد.»

كارگردان فيلم‌هاي «شكست موج‌ها»، «‌رقصنده در تاريكي» و «داگ‌ويل» فيلم «ضدمسيح» را بهترين اثر كارنامه سينمايي‌اش به‌علت به‌تصوير كشيدن دوران افسردگي‌اش مي‌داند كه واقعا يك اثر تجربي بوده است.

«فون‌ ترير» با تاكيد براينكه هنگام ساخت فيلم‌هايش اصلا به تماشاگر فكر نمي‌كند، گفت: «من به خودم به‌عنوان يك تماشاگر فكر مي‌كنم و اگر خودم آن را بپسندم، اميدوار مي‌شوم كه بقيه مردم هم از آن استقبال كنند.»

«ضدمسيح» در شصت‌ودومين جشنواره فيلم كن به‌عنوان «ازدواج‌گريزترين» فيلم شناخته شد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه سی ام تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 هری پاتر رکورد مرد عنکبوتی را شکست
فیلم سینمایی "هری پاتر و شاهزاده دورگه" به کارگردانی دیوید ییتس در سه روز پایان هفته 80 و در پنج روز نخست اکران 160 میلیون دلار در آمریکای شمالی فروخت و تمام رکوردهای مجموعه هری پاتر را جابجا کرد.

رویترز اعلام کرد ششمین فیلم از مجموعه هری پاتر از روز چهارشنبه همزمان با آمریکا و کانادا در 54 کشور دیگر روی پرده رفت و توانست در این مدت 237 میلیون دلار بفروشد. به این ترتیب مجموع کلی فروش "شاهزاده دورگه" در دنیا به رقم حیرت‌انگیز 397 میلیون دلار رسید.

فروش داخلی "هری پاتر 6" در پنج روز نخست اکران دقیقا 20 میلیون دلار بیش از فیلم قبلی یعنی "هری پاتر و محفل ققنوس" بود که دو سال پیش در همین مدت 140 میلیون دلار فروخت. جالب اینکه هری پاتر پنجم در هفته اول اکران در آمریکای شمالی 157 میلیون دلار درآمد داشت، اما پیش‌بینی می‌شود "شاهزاده دورگه" تا پایان روز هفتم از مرز 180 میلیون دلار بگذرد.

 

ششمین فیلم هری پاتر که بهترین نقدها را در میان فیلم‌های این مجموعه از منتقدان دریافت کرده، بهترین عملکرد را هم در گیشه داشته و دومین فیلم پس از "ترانسفورمرها 2" است که رکوردهای فروش پنج روز اول اکران (آغاز از چهارشنبه) را می‌شکند. "انتقام شکست‌خوردگان" ماه گذشته در پنج روز از مرز فروش 200 میلیون دلار گذشته بود.

در میان شش فیلم به نمایش درآمده از مجموعه هری پاتر تا امروز، تنها نخستین فیلم یعنی "هری پاتر و سنگ کیمیا" بود که توانست از مرز فروش 300 میلیون دلار در آمریکای شمالی بگذرد. اما به نظر می‌رسد "شاهزاده دورگه" بتواند به این رکود پایان دهد و خیلی زود به فروشی فراتر از 300 میلیون دلار برسد.

نکته جالب اینکه حتی با وجود فروش 160 میلیون دلاری "هری پاتر 6" هم درآمد کلی گیشه سینماهای آمریکا و کانادا در این هفته در مقایسه با هفته مشابه سال 2008 کاهشی 39 درصدی را نشان می‌دهد. پارسال "شوالیه تاریکی" کریستوفر نولان در این روزها اکران شد و در سه روز اول 158 میلیون دلار فروخت.

"محفل ققنوس" دو سال پیش در سه روز اول اکران 77 میلیون دلار فروخت و در نهایت با 292 میلیون دلار به کار خود در منطقه آمریکای شمالی پایان داد. فروش جهانی هری پاتر پنجم 938 میلیون دلار بود. فروش 160 میلیون دلاری ششمین هری پاتر ششمین افتتاحیه برتر تاریخ سینما در پنج روز نخست اکران هم هست.

رکورد قبلی فروش پنج روز اول اکران در اختیار "اسپایدرمن 3" بود که سال 2007 حدود 231 میلیون دلار در آمریکا و 382 میلیون دلار در دنیا فروخت. "هری پاتر و شاهزاده دورگه" در بریتانیا 32، در آلمان 23، در فرانسه 20 و در ژاپن 18 میلیون دلار فروخته است. این فیلم در 15900 پرده به نمایش درآمده و بیش از 34 میلیون نفر در پنج روز آن را دیده‌اند.


|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه سی ام تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 دارث ویدر "جنگ‌های ستاره‌ای" شرورترین شخصیت تاریخ سینما شد
شخصیت دارث ویدر در سه قسمت نخست مجموعه فیلم‌های سینمایی "جنگ‌های ستاره‌ای" در رقابتی نزدیک با هانیبال لکتر "سکوت بره‌ها" شرورترین شخصیت تاریخ سینما لقب گرفت.

 پایگاه اطلاع‌رسانی روزنامه تایمز لندن به تازگی فهرستی از 50 شخصیت شرور برتر تاریخ سینما منتشر کرده که در آن دارث ویدر در صدر قرار گرفته است. دارث ویدر قهرمان منفی سه قسمت نخست "جنگ‌های ستاره‌ای" و "انتقام سیث" جرج لوکاس بود که دیوید پروس (سه فیلم اول) و هایدن کریستنسن نقش او را بازی کردند.

دومین شخصیت شرور برتر تاریخ سینما دکتر هانیبال لکتر در فیلم سینمایی "سکوت بره‌ها" به کارگردانی جاناتان دمی است که نقش او را آنتونی هاپکینز بازی کرد و برای آن یک اسکار بازیگری گرفت. او این شخصیت را در فیلم‌های "هانیبال" و "اژدهای سرخ" هم تکرار کرد، اما نتوانست همان موفقیت پیشین را با آنها کسب کند.

 

هنری پورتر با بازی لایونل باریمور در "زندگی شگفت‌انگیزی است" فرانک کاپرا، نورمن بیتس با بازی آنتونی پرکینز در "روانی" آلفرد هیچکاک، الکس فورست با بازی گلن کلوز در "جذابیت مرگبار"، کنت اورلاک با بازی مکس شرک در "نوسفراتو" و جوکر با بازی سزار رومرو، جک نیکلسن و هیث لجر در فیلم‌های بتمن به ترتیب دیگر شخصیت‌های شرور تاریخ سینما هستند.

پرستار راچد با بازی لوئیس فلچر در "پرواز بر فراز آشیانه فاخته"، گوردن گکو با بازی مایکل داگلاس در "وال استریت" و هانس گروبر با بازی آلن ریکمن در "جان‌سخت" در رده‌های هشتم تا دهم این فهرست قرار گرفته‌اند. آرنولد شوارتزنگر در "نابودگر"، رالف فاینس در "فهرست شیندلر"، رابرت میچم در "تنگه وحشت" و جو پشی در "رفقای خوب" هم در این فهرست دیده می‌شوند.

از دیگر بازیگرانی که توانسته‌اند برترین شخصیت‌های شرور تاریخ سینما را خلق کنند می‌توان به جین هکمن در "سوپرمن" و "نابخشوده"، جک نیکلسن در "تلالو"، خاویر باردم در "جایی برای پیرمردها نیست"، مایکل مدسن در "سگ‌های انباری"، کوین اسپیسی در "هفت" و هوگو ویوینگ در سه‌گانه "ماتریکس" اشاره کرد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه سی ام تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 خسروشکیبایی خالق شخصیت‌هایی ماندگار و بی‌بدیل در سینمای ایران بود
پرونده سینمایی زنده‌یاد خسرو شکیبایی بخشی از حرفه و مهمترین بخش کارنامه بازیگری است که شخصیت‌هایی ماندگار و تکرارنشدنی در سینمای ایران به یادگار گذاشت.

 مرحوم شکیبایی در سال‌های آخر زندگی در آثاری ایفای نقش کرد که در شان او نبود، انبوه فیلم‌های تلویزیونی و آثاری که کارگردان‌هایشان چهره‌های شناخته‌شده نبودند و تنها برگ برنده‌شان این بود که شکیبایی در آنها بازی می‌کرد. دیدن بازیگر محبوبمان در قاب‌های زشت و بدقواره این فیلم‌ها و تلاش او برای گرما دادن به این آثار غمگین‌کننده بود.

ستاره بزرگ و محبوب سینمای ایران با انبوهی از نقش‌های تکرارنشدنی و ماندگار در تاریخ سینما در آثاری بازی می‌کرد که نه تنها به اعتبار و منزلت حرفه‌ای او نمی‌افزود، بلکه خاطره نقش‌آفرینی‌های درخشانش در "هامون"، "کیمیا"، "پری"، "سارا" و... را کمرنگ می‌کرد. شکیبایی بازیگری بزرگ و تکرارنشدنی بود که می‌توانست با حضورش مقابل دوربین به هر اثر انرژی بدهد و ضعف‌های آن را بپوشاند.

 

زمانی که سلامت بود هر نقش را به اتفاقی تازه در کارنامه‌اش تبدیل می‌کرد، مهم نبود در فیلم داریوش مهرجویی بازی می‌کند یا مجموعه‌ای تلویزیونی. مهم این بود که با هوشمندی ویژگی‌های هر نقش را درک می‌کرد و می‌کوشید حضوری باورپذیر داشته باشد. استفاده درست از صدا و میمیک و لحن خاصش تاثیرگذار و دوست‌داشتنی بود.

شکیبایی که سال‌ها در تئاتر بازیگری را تجربه کرده بود، در میانسالی به شهرت و محبوبیت رسید. 45 ساله بود که در "هامون" بازی کرد اما جوانتر به نظر می‌رسید و تا سال‌های آخر همچنان این ویژگی را حفظ کرده بود. گرچه هرگز سیمای ستاره‌ها را نداشت، اما عملا سال‌ها ستاره سینمای ایران بود و نامش عده‌ زیادی را به سالن‌های سینما می‌آورد.

بسیاری از بازیگران همدوره‌اش دوست داشتند مقابلش نقش‌آفرینی کنند و بیشترآنها از این تجربه‌ها خاطره‌های خوش داشتند. اما با دانستن همه این ویژگی‌ها بازی در فیلم‌های سینمایی "دلشکسته"، "نسکافه داغ داغ"، "دایناسور" و فیلم‌های تلویزیونی "مسافر" و "سومین روز پس از مرگ" را توجیه نمی‌کند.

بازیگری که در شرایط سخت در "اتوبوس شب" و "چه کسی امیر را کشت؟" حضوری درخشان داشت و بازی خاطره‌انگیزش در "شب" ماندگار است، می‌توانست گزیده‌کارتر بماند و خود را هزینه هر کارگردان تازه‌کار نکند.  دیدن شکیبایی درهم شکسته و خسته روی پرده اندوهی عمیق داشت، اما توانایی‌های شکیبایی تمام نشده و حتی تحلیل نرفته بود و این فیلم‌ها بودند که برای او کوچک شده بودند.

روزی روزگاری

تصویر خسرو شکیبایی در مجموعه تلویزیونی "روزی روزگاری" دوست‌داشتنی است، تصویری که کمک کرد این ستاره محبوب سینما برای مخاطب عام شناخته شود. "روزی روزگاری" اتفاقی بود که شکیبایی نیاز داشت تا تبدیل به بازیگر محبوب مردم شود و فراتر از هواداران "هامون" علاقمندانی پیدا کند.

او در سال‌هایی که برای مخاطب سینما شناخته شده بود در "روزی روزگاری" مقابل دوربین رفت. فضای متفاوت مجموعه و جذابیت نقش مرادبیک بستری فراهم کرد تا قابلیت‌های شکیبایی بیشتر دیده شود. کارنامه تلویزیونی او به "روزی روزگاری" ختم نمی‌شود. زمانی که با "خانه سبز" به تلویزیون برگشت در اوج محبوبیت بود. سیمای مرد خانواده، رمانتیک و احساساتی را که در سینما هم تجربه کرده بود با خود به تلویزیون آورد.

شخصیتی شیرین و دوست‌داشتنی که تکرار هامون و هیچ نقش دیگری نبود، "خانه سبز" بدون او، بدون صدا و نگاههای گرمش قابل تصور نیست. مجموعه هنوز و در دیدارهای مکرر تاثیرگذار است و دیدن شکیبایی با آن لبخندهای دوست‌داشتنی باور مرگ این ستاره را سخت می‌کند.

"سرزمین سبز" به اندازه "خانه سبز" موفق نبود، لحظه‌های گرمی داشت اما کامل و بی‌نقص نبود و تکرار جذابیت‌های "خانه سبز" اشتیاقی در بیننده برنمی‌انگیخت. "در کنار هم" اما تصویر دوست‌داشتنی ستاره شیرین را کامل می‌کرد. آمیزه ویژگی‌های مثبت و منفی که شکیبایی استاد خلق‌شان بود در نقش وکیل این مجموعه به چشم می‌خورد. او این تجربه را در "کاکتوس" هم داشت.

اما بازی در مجموعه‌های "بوی گل‌های وحشی" و "آواز مه" در کارنامه شکیبایی نمره منفی محسوب می‌شود. بازی در آثاری غریب و پر از ایراد که بازیگران در آنها حضوری تاثیرگذار و باورپذیر نداشتند. بازیگری که کارنامه تلویزیونی درخشانی داشت، در دهه 80 با رونق ساخت فیلم تلویزیونی در آثاری مقابل دوربین رفت که در شان او نبودند.

سه دهه متفاوت

خسرو شکیبایی در سه دهه 60، 70 و 80 سینمای ایران حضوری پررنگ داشت. اما کارنامه سینمایی‌اش در این سال‌ها یکسان نبود. دهه 70 پربارترین دوره کاری این بازیگر محبوب است. دوره‌ای که درخشش در "هامون" فضایی برای کار و تجربه کردن نقش‌های متفاوت برای او به وجود آورد و شکیبایی در دوره‌ای درخشان بخت همکاری با کارگردان‌های شاخص سینمای ایران را به دست آورد.

در این دوره او بازیگری است که هم محبوبیت و اقبال مخاطب را دارد و هم به دلیل توانایی و قابلیت‌هایش می‌تواند با کارگردانان طراز اول سینما همکاری کند. شکیبایی نقش‌های متفاوت کارنامه‌اش را در این مقطع بازی کرد، نقش‌هایی که تا سال‌ها در خاطر دوستدارانش ماند.

بازی در مجموعه‌های "روزی روزگاری" و "خانه سبز" و فیلم‌های "یکبار برای همیشه"، "عاشقانه"، "پری"، "کیمیا"، "سارا"، "بانو" و "خواهران غریب" در این سال‌ها نشان می‌دهد شکیبایی چهره‌ای قابل اعتماد برای سینمای روشنفکری و هنری بوده و به همین میزان برای مخاطب عام هم جذاب و دوست‌داشتنی است؛ در میانسالی که با معیارهای رایج ستاره‌ها همخوان نیست.

اما چه کسی می‌تواند بگوید حرکات و لحن و صدای شکیبایی در "خانه سبز"، "عاشقانه"، "کیمیا" و "خواهران غریب" برای مخاطب شیرین و دوست‌داشتنی نبوده است؟ به اندازه کدام ستاره جوان آن سال‌ها نقش‌های متفاوت به او پیشنهاد می‌شد. دهه 60 شکیبایی با پدیده‌ای مانند "هامون" کشف می‌شود.

او که سال‌ها روی صحنه تئاتر بود و در فیلم‌هایی هم بازی کرده بود، با فیلم مهرجویی برای مخاطب شناخته شد. دهه 60 با "خط قرمز" برای شکیبایی آغاز شد همکاری با مسعود کیمیایی که در آن سال‌ها مهمترین فیلمساز سینمای اجتماعی بود می‌توانست زمینه دیده شدن این بازیگر بزرگ را فراهم کند اما اکران نشدن این فیلم کشف شکیبایی را به تاخیر انداخت.

او در این فاصله در فیلم‌هایی مقابل دوربین رفت که هیچکدام آثار شاخصی نبودند اما چهره و نام شکیبایی را معرفی کردند. با نگاه دوباره به این آثار می‌توان قابلیت‌ها و استعدادهای او را درک کرد. بازیگر میانسالی که مخاطب نمی‌شناختش اما جنس بازی و قدرتش مقابل دوربین تاثیرگذار بود.

شکیبایی در "شکار"، "دزد و نویسنده" و "رابطه" بارقه‌ای از نبوغش در بازیگری را عیان کرد اما زمان لازم بود تا او با نقش هامون در سینمای ایران جاودانه شود. در همین دوره است که شکیبایی در تئاتر تلویزیونی "مدرس" بازی می‌کند. "مدرس" با شکیبایی ماندگار شده و جز او و آن مونولوگ تکرارنشدنی مخاطب از این تئاتر تلویزیونی چیزی به خاطر نمی‌آورد.

دهه 80 دوران پرفراز و نشیب کارنامه شکیبایی ثبت شده است. دورانی که با مرگ ستاره ناتمام می‌ماند اما تصویری که از این سال‌ها در ذهن می‌ماند تصویر ستاره‌ای است که همچنان محبوب و قابل اعتماد است، هر چند درخشش و اوج روزهای گذشته را ندارد. ستاره‌ای که محبوبیت و توانایی‌اش را در آثاری هدر می‌دهد که در حد و اندازه او نیست.

شکیبایی در این سال‌ها نقش‌هایی بیادماندنی در "کاغذ بی‌خط"، "ستاره‌ بود"، "سالاد فصل"، "حکم"، "چه کسی امیر را کشت؟" و "رئیس"، "اتوبوس شب" و "شب" بازی کرد. اما بخش قابل توجه کارنامه کاری شکیبایی در این سال‌ها به انبوه فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی برمی‌گردد.

پرونده سینمایی شکیبایی در اوج به پایان نرسید، اما او همچنان بازیگری محبوب بود. بازیگری که حضورش در یک فیلم نازل تلویزیونی عده زیادی را پای تلویزیون می‌نشاند تا نشانه‌هایی از بازیگر محبوبشان بیابند. بازیگری که سینمای ایران هرگز او را فراموش نمی‌کند. بازیگری که از صحنه تئاتر به سینما آمد تا نقش‌هایی را جان بدهد و در حافظه مردم یک سرزمین حفظ شود.

 

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 کشتی جشنواره فیلم کودک بدون ناخدا
پذیرش تلویحی استعفای دبیر جشنواره بیست و سوم فیلم کودک از سوی معاون سینمایی وزیر ارشاد این نوید را به تمام سینمادوستان و کارشناسان می‌دهد که "اشراف معاونت سینمایی به تمام مسائل جشنواره" حتی یک رویداد بین‌المللی را هم از داشتن دبیر بی‌نیاز می‌کند.

در آستانه برپایی بیست و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و در حالی که به نظر می‌رسید حمایت بنیاد سینمایی فارابی و تعلق خاطر اکبر نبوی دبیر جشنواره به سینمای کودک و پشتیبانی او خونی تازه در رگ‌های این سینما جاری کرده و جشنواره امسال در شرایطی مناسب برگزار خواهد شد، استعفای نبوی همه معادله‌ها را بر هم زد.

این استعفا شروع ابهام‌هایی جدید در شرایطی است که سینمای ایران با مشکلات فراوان روبرو است و تولید و نمایش فیلم‌ها با حاشیه بسیار همراه است. در این شرایط و در فضایی که با تلاش‌های نبوی تعدادی از مهمترین چهره‌های سینمای کودک برای تولید فیلم کودک به فارابی آمدند تا برای مخاطب کودک و نوجوان فیلم بسازند، حذف نبوی به نظر منطقی نمی‌رسد.

 

 

گرچه قائم‌مقام فارابی در نشست با خبرنگاران تاکید کرده بود حمایت از سینمای کودک به حضور او در فارابی محدود نمی‌شود، اما کمتر کسی است که نداند یکی از اهداف و برنامه‌های نبوی در این مدت احیای سینمای کودک و بازگرداندن آن به دوران اوج بوده است. یکی از دلایلی انتصاب این منتقد و روزنامه‌نگار به دبیری جشنواره بیست و سوم فیلم کودک سوابق او بود.

در حالی که هنوز استعفای نبوی پذیرفته نشده، معاون سینمایی وزیر ارشاد از برگزاری جشنواره بدون مشکل خاص خبر داده و گفته است: از آنجا که مسئولیت برپایی جشنواره‌ها بر عهده معاونت سینمایی است، نوعی اشراف به تمام مسائل مربوط به برپایی جشنواره در معاونت وجود دارد که مانع پدید آمدن وقفه یا خدشه در روند اجرای جشنواره‌ها است.

گرچه سمت دبیری یک جشنواره نوعی مسئولیت تشریفاتی است اما نام و اعتبار دبیر هر جشنواره به آن، آبرو و جایگاهی خاص می‌دهد. اکبر نبوی که حمایت جامعه هنری، منتقدان و مطبوعات را به همراه داشت می‌توانست دوران مدیرانی را که فقط به دلایل سیاسی بر مسند دبیری جشنواره‌ها می‌نشینند پایان دهد.

اما به نظر می‌رسد مسائل و مشکلات پشت پرده مانع از ادامه فعالیت نبوی شده و سخنان محمدرضا جعفری جلوه این تصور را تقویت می‌کند که با استعفای دبیر، بیست و سومین جشنواره فیلم کودک و نوجوان بدون حضور او و احتمالا بدون کمترین مشکل و خدشه‌ای سر موعد مقرر در همدان برگزار می‌شود.

این موضوع سینمای کودک را به فضای یاسی که پیشتر گریبان آن را گرفته بود بازمی‌گرداند و انگیزه فیلمسازانی را که با تلاش شخصی نبوی برای فعالیت در این عرصه آماده شده‌اند کمرنگ می‌کند. این فضا در کنار مشکلاتی که سینمای ایران با آن مواجه است برگزاری بی‌حاشیه جشنواره را در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد.

بیست و سومین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودک و نوجوان از 11 تا 15 مردادماه در همدان برگزار می‌شود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 کم توجهی رسانه ملی به رویدادهای ادبی- هنری
 
احمد صبریان

«ادبیات و هنر» در بیشتر کشورهای جهان، به عنوان پشتوانه ای فرهنگی، همواره مورد توجه سیاست گذاران، نهادهای دولتی و رسانه های خصوصی یا وابسته به دولت بوده است. اگر با نگاهی بدون حب و بغض بخواهیم نقش رادیو و تلویزیون را در تقویت پایه ها و بنیادهای ادبی و هنری کشورهای شرق و غرب بررسی کنیم، بی تردید این نکته برایمان آشکار خواهد شد که این دو عرصه مهم و سرنوشت ساز همپای مقوله های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی برای دولتمردان و بنگاه های دولتی و خصوصی، رسانه های تصویری و شنیداری، مطبوعات و نشریات جایگاه ویژه خود را دارد. بدین معنا که اگر یک حادثه، رخداد و اتفاق سیاسی در کشورهای غربی یا شرقی کانون توجه قرار می گیرد و رسانه ها بخشی از مهم ترین بخش های خبری خود را به بازتاب این رویداد اختصاص می دهند، به همان اندازه نیز در انتشار و بازتاب وسیع، گسترده و جهانی رویدادهای فرهنگی، هنری و ادبی اهتمام فراوان دارند. پایگاه های اینترنتی خبری، نشریات و مطبوعات، رادیو، تلویزیون و شبکه های ماهواره ای نیز در این شرایط، با اختصاص مهم ترین بخش خود به مرور سرفصل های اخبار، اتفاق ها و رویدادهای ادبی- هنری، به بازتاب این جریان های فرهنگی می پردازند. بی تردید در دنیای معاصر به سبب مشکلات فراوانی که برای مردم وجود دارد، رسانه های تصویری جایگاهی فراتر از نشریات و رسانه های نوشتاری و مکتوب یافته اند. اگر امروز ما جزئی ترین اخبار ادبی- هنری جهان را بر تلکس های خبری، سایت های اینترنتی و شبکه های ماهواره ای پی گیری می کنیم، نشان از سیاست های ویژه و منحصر به فرد آن ها، در انتقال، بازتاب و بررسی شرایط ادبی- هنری جامعه خویش به جهانیان دارد. بی شک با توجه به طیف انبوه مخاطبان و در اختیار داشتن رسانه های پیشرفته خبری، می توان ثانیه به ثانیه از اخبار و رویدادهای سیاسی، اقتصادی، ادبی، هنری و اجتماعی آن ها آگاه شد. اگر امروز رخدادهای ادبی و هنری غرب با سرعتی فزاینده و در شمارگان بالا به اطلاع مخاطبان جهانی می رسد باید آن را مرهون سیاست های منسجم دانست که به منظور معرفی، شناسایی و تسلط ادبی و هنری آن ها بر دیگر کشورها پایه ریزی شده است. البته اگر وجه اطلاع رسانی این قضیه را نیز از نظر دور نداشته باشیم، باید اعتراف کرد که جهان ادبیات و هنر برای آن ها به همان میزان ارزشمند و مهم است که رخدادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برایشان در کانون توجه قرار می گیرد. اما متاسفانه ما با وجود برخورداری از ادبیات، هنر و فرهنگ گرانسنگ و دیرینه پایمان، هنوز سهم چندانی در رسانه های تصویری خود نداریم. صدا و سیما به عنوان رسانه ملی چنان در انتشار و بازتاب مهم ترین رخدادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی رویه ای افراطی را پیش گرفته که چندان جایی برای اطلاع رسانی اخبار ادبی- هنری باقی نمانده است. اگر بخش های مختلف خبری صدا و سیما را در نظر بگیریم به این حقیقت تلخ می رسیم که سهم ادبیات و هنر کشور در این رسانه و بازتاب رخدادهای هنری و ادبی و اطلاع رسانی آن به مخاطبان مشتاق چنان اندک است که گاه مایه تاسف اهالی فرهنگ، ادب و هنر را فراهم می کند. در شرایطی که برای کوچک ترین موضوع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میزگردهای کارشناسی تشکیل داده می شود و با حضور صاحب نظران به بحث و تبادل نظر می پردازند، برای مهم ترین رخداد ادبیات و هنر کشور اگر به نظر آنان قابل طرح باشد، در حد یک خبر کوتاه و گذرا به آن بسنده می شود. شمار اندک برنامه ها و جنگ های ادبی، هنری، سینمایی، نبود میزگردهایی درخصوص مباحث ادبیات و هنر، اختصاص نیافتن شبکه ای به پخش، بررسی و نقد رویدادهای هنری- ادبی و... آن هم با توجه به نقش مهم، سرنوشت ساز و تاثیرگذار ادبیات و هنر بر تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. به راستی چند درصد از مخاطبان ادبیات، فرهنگ و هنر، جدیدترین و مهم ترین رخدادهای این عرصه را از طریق رسانه ملی پی گیری می کنند؟ در حالی که بیشتر نشریات و مطبوعات با اختصاص صفحه ای خاص به این موضوعات و نیز در نظر گرفتن ستون های خبری ویژه در بازتاب اخبار هنری، ادبی و سینمایی کشور تلاش شایان توجه و درخور تقدیری دارند، بی توجهی رسانه ملی به مسائل مهم این عرصه، جز این که اعتبار خود را به عنوان یک رسانه فراگیر و ملی زیر سوال ببرد و موضع مخالف خود را با ادبیات و هنر آشکار کند، پیامد دیگری به همراه ندارد. به راستی چند درصد از اخبار روزانه صدا و سیما به انتشار و بازتاب رخدادهای ادبی- هنری اختصاص دارد؟ چند درصد از اخبار مهمی که روزانه در نشریات و مطبوعات کشور به چاپ می رسد، از طریق رسانه ملی به گوش مخاطبان می رسد؟ تا چه میزان این رسانه در تعالی عرصه های ادبی و هنری کشور -به جز در ایام مناسبتی- که آن هم در حد یک اشاره کوتاه بوده، کوشیده است؟ شمار برنامه های تخصصی و میزگردهای ادبی- هنری و حضور صاحب نظران عرصه ادبیات و هنر در رسانه ملی تا چه حد است؟

اگر بخواهیم با آمار و ارقام درصدد پاسخ گویی به این پرسش ها برآییم، شاید حسرت دیگری در دلمان جا خوش کند و آه از نهادمان برآید. اما آنچه مسلم است این است که رسانه ملی به عنوان رسانه ای فراگیر که وظیفه آن اطلاع رسانی، برنامه سازی های متفاوت در عرصه های مختلف، تنویر افکار عمومی و فراهم کردن بستری لازم برای حضور بیشتر فرهیختگان و صاحب نظران است، در عرصه ادبیات و هنر نتوانسته است نقش تاثیرگذار خود را به انجام رساند. در حالی که جزئی ترین خبر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بارها و بارها در بخش های مختلف خبری رادیو و تلویزیون و در ساعات مختلف از شبکه های مختلف پخش می شود. مهم ترین اخبار عرصه ادبیات و هنر در کنداکتور پخش این رسانه جایی ندارد. درشرایطی که برای هر موضوع پیش پا افتاده و بارها مطرح شده ای، مصاحبه، گزارش، میزگرد و نقد برگزار می شود، کمتر شبکه ای درخصوص ادبیات و هنر کشور به برنامه سازی می پردازد.این حقیقت تلخ زمانی بیشتر آزاردهنده می شود که همین اخبار در شبکه های مختلف ماهواره ای خارج از کشور به نحو گسترده ای پوشش می یابد و با تهیه گزارش های مختلف سعی در جذب مخاطبان عرصه ادبیات و هنر ایران به خود را دارند. در حالی که شبکه های بی.بی.سی، سی.ان.ان، یورو نیوز، العالم، بلومبرگ، الجزیره و زی. اد.اف با برگزاری دوسالانه هنری ونیز و حضور پررنگ هنرمندان ایرانی، بخش مهمی از برنامه های بخش فرهنگی خود را به بازتاب این رویداد، گفت وگو با هنرمندان ایرانی و نمایش آثار هنرمندان ایرانی در این رخداد معتبر بین المللی اختصاص می دهند، شبکه های مختلف تلویزیون ایران بدون هیچ اشاره ای به چنین رخداد مهم و بحث برانگیزی، به پرکردن آنتن های خود با برنامه های سیاسی و اقتصادی می پردازند. زمانی که فروش آثار هنری ایران در حراج «ساتبی» خبرنگاران شبکه های مختلف را به این محل می کشاند که با تهیه گزارش های تصویری و صوتی ناخواسته به مطرح کردن نام ایرانیان بپردازند، با هیچ گونه بازتاب تصویری و شنیداری از این خبر مهم در رسانه های ملی مواجه نمی شویم. اگر مدیران، مسئولان و سیاست گذاران رسانه ملی به این حقیقت برسند که زیربنای توسعه ملی، توجه به پایه های فرهنگی از جمله ادبیات، هنر و سینمای کشور است، بی شک به این عرصه سرنوشت ساز اهمیت بیشتری می دهند. هنگامی که هم زمان با بزرگ داشت فردوسی در ایران خبرنگار شبکه «ART» به میان صاحب نظران و فردوسی شناسان از کشورهای مختلف می رود و با تهیه گزارش هایی از آذربایجان، ارمنستان، ایتالیا، آلمان، روسیه، ترکیه به بازتاب تصویری حضور تندیس های فردوسی در این کشورها می پردازد، صدا و سیمای ما از پوشش خبری  همایش ها، سخنرانی ها و میزگردهایی که در همین خصوص در کشورمان برگزار می شود، پرهیز می کند. انگار باید بپذیریم که آن ها برایمان دایه مهربان تر از مادرند.بی شک با استمرار چنین روندی دور از ذهن نیست که به سبب بی توجهی رسانه ملی به عرصه ادبیات و هنر در وجوه گوناگون خبری، تحلیلی، نقد و بررسی، در آینده ای نه چندان دور، نسل آینده کشور باید حتی نام مفاخر ادبی و هنری کشورش را، از زبان گویندگان شبکه های مختلف ماهواره ای بشنود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه هفتم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 رقابت سنگین 15 فیلم برای قرار گرفتن در میان 10 نامزد اسکار بهترین فیلم
دو برابر شدن تعداد نامزدهای اسکار بهترین فیلم تمام معیارها برای حدس زدن نام نامزدهای احتمالی این رشته در هشتاد و دومین دوره مراسم اسکار را دگرگون کرده است.

لس آنجلس تایمز اعلام کرد امروز دیگر گفتن اینکه اعضای آکادمی اسکار از فرصت و امکان انتخاب 10 فیلم برای بخش بهترین فیلم چگونه استفاده می‌کنند بسیار سخت شده است؛ آیا آنها مثل چند سال اخیر انگشت روی فیلم‌های جدی و بزرگ می‌گذارند یا امکان درخشش به فیلم‌های کمدی، مستقل انیمیشن یا کمتر دیده شده می‌دهند.

تا زمان برگزاری مراسم اسکار در ماه مارس سال 2010 ماهها وقت باقی است و پیش‌بینی فیلم‌های برتر امسال برای قرار گرفتن در فهرست 10 نامزد اسکار بهترین فیلم هنوز زود به نظر می‌رسد. اما آنچه در پی می‌آید فهرستی احتمالی از پنج فیلم خوب تا فوق‌العاده، پنج فیلم مستقل و مهجور و پنج فیلم مورد پسند تماشاگران است:

 

رقبای اصلی اسکار 2010:

خبرچین: استیون سودربرگ با بازی مت دیمن فیلمی کارگردانی کرده که چند فیلم نامزد اسکار مانند "نفوذی" مایکل مان و "مایکل کلیتن" تونی گیلروی را به یاد همه می‌آورد.

شکست‌ناپذیر: تنها چیزی که اعضای آکادمی اسکار از خود کلینت ایستوود بیشتر دوست می‌دارند، یک فیلم زندگینامه‌ای است و چه بهتر که این فیلم درباره نلسن ماندلا با بازی مورگان فریمن باشد.

استخوان‌های دوست‌داشتنی: همه پیتر جکسن را با سه‌گانه "ارباب حلقه‌ها" می‌شناسند. او این بار چرخشی در نوع فیلمسازی خود به وجود آورده و کتاب بسیار پرفروش آلیس سیبولد را فیلم کرده که محبوب اعضای آکادمی اسکار است.

 دانیل دی لوئیس، جودی دنچ، نیکول کیدمن، هاروی وینستین تهیه‌کننده و راب مارشال کارگردان موزیکال "شیکاگو". همه این ستارگان برنده اسکار در یک فیلم جمع شده‌اند.

شاتر آیلند: مارتین اسکورسیزی با لئوناردو دی کاپریو ستاره "مردگان" دوباره در یک فیلم همکاری کرده است. به توضیح بیشتر که نیاز نیست؟

ستارگان در حال ظهور:

آملیا: هیلاری سوانک ستاره‌ای که دو بار برنده جایزه اسکار شده نقش آملیا ارهارت را در این فیلم زندگینامه‌ای بازی می‌کند. کارگردان هم کسی نیست جز میرا نایر تحسین‌شده.

برادران: جیم شرایدن فیلمساز ایرلندی خالق "پای چپ من" در تازه‌ترین ساخته خود از بازی جیک گیلنهال، توبی مگوایر و ناتالی پورتمن بهره برده است در یک روایت امروز از داستانی جنگی.

آغوش‌های شکسته: پدرو آلمودوار هواداران بسیاری در هالیوودی دارد، اما هنوز یکبار هم نامزدی اسکار بهترین فیلم را تجربه نکرده است. شاید امسال طلسم با فیلم تازه پنه‌لوپه کروز بشکند.

ارزشمند: برنده سه جایزه اصلی از جشنواره فیلم ساندنس از جمله جایزه بزرگ هیئت داوران. درامی بسیار تلخ و جدی که در محافل رسمی فراوان تحسین شده است.

بالا در آسمان: جیسن ریتمن که با "جونو" نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم شد، این بار با یک کمدی دیگر بازگشته است. بازیگر فیلم هم جرج کلونی است که یکی از بازیگران محبوب اسکار به شمار می‌رود.

 

 

 

آواتار: این بیشتر استثنا است تا قانون که بلاک‌باسترهایی نظیر "تایتانیک" و "ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه" جوایز اسکار را درو کنند. اما تازه‌ترین تجربه سه‌بعدی جیمز کامرون بسیار مهمتر از آن است که بتوان نادیده‌اش گرفت.

جولی و جولیا: کمدی‌های عاشقانه نورا افرون معمولا چندان باب طبع اعضای آکادمی اسکار نیست. اما ستاره‌هایی مثل مریل استریپ و ایمی آدامز چرا. نخستین نشانه‌های فیلم هم بسیار قوی بوده است.

مستند بدون نام مایکل مور: مستندساز چپگرا یکی از چهره‌های محبوب هالیوود است و سابقه بردن جایزه اسکار را هم در کارنامه دارد. او این بار روی بحران اقتصادی تمرکز کرده که شاید به مذاق اسکاری‌ها خوش بیاید.

سفر ستاره‌ای: تا جایی که بتوانید تصور کنید از سنت‌های مورد پسند اسکار فاصله دارد. اما نمی‌توان تایید منتقدان و استقبال خوب تماشاگران را نادیده گرفت.

بالا: انیمیشن‌های پیکسار معمولا از فهرست اسکار بهترین فیلم جا می‌مانند. اما امسال با افزایش تعداد نامزدهای این بخش دیگر آکادمی توجیهی برای گذشتن از کنار نام فیلم‌های بهترین استودیو انیمیشن‌سازی ندارد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه هفتم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 فیلمنامه مجموعه "رازی" با نظارت مهرجویی نوشته می‌شود
رئیس مرکز سیمافیلم از تولید 150 فیلم تلویزیونی، پروژه عمر خیام و نگارش فیلمنامه مجموعه تلویزیونی "رازی" با نظارت داریوش مهرجویی خبر داد.

حسن اسلامی‌مهر درباره تولید مجموعه "رازی" به کارگردانی داریوش مهرجویی که سیمافیلم دو سال پیش وعده آن را داده بود  گفت: ما وقت زیادی روی فیلمنامه‌ پروژه‌های الف ویژه می‌گذاریم. یک گروه زیر نظر مهرجویی مشغول نگارش فیلمنامه "رازی" هستند و بخش فرهنگی سیمافیلم هم بر فیلمنامه نظارت دارد.

وی در ادامه افزود: با توجه به انتقال تولید مجموعه‌ها از مرکز سیمافیلم به شبکه‌ها و تعریف ماموریت جدید برای این مرکز تا پایان نگارش فیلمنامه "رازی"، سیمافیلم بر آن نظارت دارد و بعد از آن معاونت سیما تصمیم می‌گیرد تولید این پروژه در کدام یک از شبکه‌ها انجام شود.

 

رئیس سیمافیلم درباره تولید فیلم‌های تلویزیونی در این مرکز توضیح داد: امسال 150 فیلم 90 دقیقه‌ای می‌سازیم که از این تعداد 30 فیلم از پارسال بوده که امسال تولید می‌شود. در حال حاضر مشکل مالی نداریم و می‌توانیم به تعهد خود عمل کنیم و کارها به صورت جدی در سیمافیلم پیگیری می‌شود. در مجموع این مرکز ظرفیت‌های خوبی برای تولید آثار فاخر دارد.

اسلامی‌مهر درباره تولید پروژه عمر خیام نیز گفت: چندی پیش هیئتی از روسیه با توجه به مطالعاتی که داشتند از سیمافیلم بازدید و برای تولید پروژه مشترک با محوریت حکیم عمر خیام ابراز علاقه کردند. در این جلسه با بررسی زمینه‌های مشترک همکاری مقرر شد امکانات هر دو گروه برای تولید فیلم یا مجموعه اپیزودیک با محوریت زندگی عمر خیام بررسی و تصمیم‌گیری شود.

وی در پایان گفت: اگر امسال بتوانیم به یک فیلمنامه منسجم در این باره برسیم و متن مشکل نداشته باشد، تولید پروژه عمر خیام را شروع می‌کنیم.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در یکشنبه هفتم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 سينما سرش شلوغ است

حامد کمیلی

 با فیلم «وقتی نبودم» میهمان قاب شیشه ای می شود. این فیلم که کارگردانی آن را داریوش یاری برعهده داشته است، داستان پسری به نام «پدرام» را به تصویر کشیده است که پس از مدتی، به زادگاهش در کاشان بازگشته تا تکلیف ارث به جا مانده از پدر و مادرش را روشن کند. زیبا بروفه، محسن قاضی مرادی، طوفان مهردادیان و میترا خواجه نیان، از دیگر بازیگران این فیلم هستند. حامد کمیلی که در سریال های «پرواز در حباب»، «اغما» و «پیامک از دیار باقی» ایفای نقش کرده است، فیلم «تردید» به کارگردانی «واروژ کریم مسیحی» را آماده نمایش دارد. در «تردید» ترانه علیدوستی، بهرام رادان و مهتاب کرامتی نیز ایفای نقش کرده اند.

کامبیز دیرباز

به زودی با فیلم سینمایی «مقلد شیطان»، به کارگردانی «افشین صادقی»، میهمان سالن های سینما می شود. این فیلم که تجربه ای در گونه «نوآر» می باشد، براساس فیلم نامه ای از «حمید نعمت ا...» ساخته شده است. «مقلد شیطان» داستان پلیس اخراجی را روایت می کند که اکنون به تبهکاری خبره تبدیل شده و کارش، اخاذی از آدم هایی خاص است. اصغر همت، ساره بیات، شقایق فراهانی، امید زندگانی، شیوا خنیاگر و سیروس ابراهیم زاده، در «مقلد شیطان»، به ایفای نقش پرداخته اند. کامبیز دیرباز فیلم «عیار ۱۴» به کارگردانی پرویز شهبازی را، در نوبت اکران دارد.

شهره لرستانی

بازی در فیلم سینمایی «گل بارون»، به کارگردانی «شاهین باباپور» را به پایان رساند. این فیلم که هم اکنون آخرین مراحل فنی را پشت سر می گذارد، اواخر تیرماه آماده نمایش عمومی می شود. این فیلم داستان جوانی به نام حمید را به تصویر کشیده است که در یک شرکت بزرگ، برایش اتفاقاتی می افتد که موقعیت شغلی و زندگی خانوادگی وی را به خطر می اندازد. رضا شفیعی جم، مهران غفوریان، مجید صالحی، بهنوش بختیاری، مهران رجبی، کیانوش گرامی، جلیل فرجاد و کیومرث ملک مطیعی، از دیگر بازیگران «گل بارون» هستند.

حمید اعتباریان (تهیه کننده سینما)

از تلاش، برای ساخت فیلم سینمایی «سن پترزبورگ۲» خبر داد. نگارش فیلم نامه این اثر، توسط «پیمان قاسم خانی» به پایان رسیده است و در مرحله بازنویسی قرار دارد. «سن پترزبورگ ۲» سال آینده در خارج از کشور و با حضور بازیگران ایرانی و خارجی، کلید می خورد. هنوز کارگردان این فیلم مشخص نشده است. «سن پترزبورگ۱» که بهروز افخمی کارگردانی آن را برعهده دارد، سکانس های پایانی فیلم برداری را پشت سر می گذارد. در این کمدی حادثه ای که درباره «رفاقت»، «عشق» و «بلوف» است، پیمان قاسم خانی، شیلا خداداد، بهاره رهنما، اندیشه فولادوند، ماه چهره خلیلی، سروش صحت، امید روحانی، بابک برزویه و امین حیایی ایفای نقش کرده اند.

سیما تیرانداز

 بازی خود را در فیلم تلویزیونی «سایه های بلند گناه»، به کارگردانی «شهرام شاه حسینی» به پایان رساند. این فیلم داستان سرقت ادبی از نویسنده ای تنگدست را روایت می کند که عده ای، درصدد توطئه هایی برای از بین بردن حقوق وی هستند. به جز سیما تیرانداز، حمیدرضا پگاه، امیریل ارجمند، مهرداد ضیایی، احمد ساعتچیان و نگار عابدی در این فیلم ایفای نقش کرده اند. سیما تیرانداز بازی در فیلم های «بانو»، «هامون»، «پاداش سکوت» و مجموعه های تلویزیونی «حلقه سبز» و «باران عشق» و «بی بی یون» را در کارنامه دارد. «شهرام شاه حسینی» کارگردان «سایه های بلند گناه» به زودی مجموعه تلویزیونی «تاوان» را نیز برای شبکه سوم سیما کارگردانی خواهد کرد. وی سال گذشته فیلم «زن ها فرشته اند» را، بر پرده سینماهای کشور داشت.

سارا خوئینی ها

بازی خود را در فیلم سینمایی «یک بازی ساده» به پایان رساند. این فیلم که هم اکنون در مرحله تدوین قرار دارد، توسط «مهدی برقعی» کارگردانی شده است.«یک بازی ساده» داستان زوجی را روایت می کند که پس از ۱۵ سال زندگی مشترک، حدود سه سال است که از یکدیگر جدا شده اند. نیما شاهرخ شاهی، سحر زکریا، سحر قریشی و امیر جعفری، از دیگر بازیگران این فیلم هستند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه پنجم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 رئیس جمهور پیشین چک بر صندلی کارگردانی می نشیند
دیوید فینچر با فیس بوک کلنجار می رود
 

ورایتی- «دیوید فینچر» کارگردان صاحب نام سینمای هالیوود، از سوی کمپانی «کلمبیا پیکچرز» برای کارگردانی پروژه سینمایی «شبکه اجتماعی»، انتخاب شد. این کمپانی که از مدت ها پیش با «فینچر» درباره ساخت این فیلم مذاکره داشت، سرانجام توانست نظر مساعد وی را برای کارگردانی این اثر جلب کند. «شبکه اجتماعی» به راه اندازی و توسعه شبکه «فیس بوک»، در سال ۲۰۰۴، توسط چند دانشجوی دانشگاه هاروارد می پردازد. فیلم نامه اثر جدید «دیوید فینچر» را «آرون سورکین» نوشته است. «فینچر» که ساخت این فیلم را اواخر سال میلادی جاری آغاز می کند، سال گذشته با فیلم «پرونده عجیب بنجامین باتن»، نامزد اسکار بهترین کارگردانی شد.

«بازی»، «هفت» و «اتاق وحشت»، از دیگر ساخته های مطرح «دیوید فینچر» است.

آنتونیو باندراس و یک جایزه ویژه سینمایی

 


خبرگزاری فرانسه- «آنتونیو باندراس»، «جان مالکوویچ» و «ایزابل هوپرت»، جایزه ویژه جشنواره فیلم «کارلو وی واری» جمهوری چک را دریافت خواهند کرد. برگزارکنندگان این جشنواره اعلام کردند، از این سه چهره نامدار و افتخارآفرین سینمای هالیوود، تقدیر خواهندکرد.«آنتونیو باندراس» بازیگر نام آشنای اسپانیایی، جایزه ویژه رئیس این جشنواره را دریافت خواهد کرد. «ایزابل هوپرت» که سال گذشته ریاست هیئت داوران جشنواره کن را برعهده داشت، و «جان مالکوویچ» بازیگر سرشناس آمریکایی، جایزه گوی بلورین یک عمر دست آورد سینمایی این جشنواره را دریافت می کنند. چهل و چهارمین جشنواره «کارلو وی واری»، از ۲ تا ۲۰ تیر ماه برگزار می شود.

رئیس جمهور پیشین چک بر صندلی کارگردانی می نشیند

 


واتسلاو هاول، نمایش نامه نویس و رئیس جمهور پیشین چک، بر اساس آخرین نمایش نامه خود با عنوان «جدایی» یک فیلم سینمایی را کارگردانی می کند.

 خبرگزاری فرانسه از پراگ اعلام کرد رادکا کادلکووا تهیه کننده «جدایی» از تصمیم جدی هاول برای ورود به دنیای سینما خبر داد و به روزنامه «دنس» گفت: ایده او برای کارگردانی فیلم کاملا روشن است و نقش اول آن را «داگمار» همسر هاول بازی خواهد کرد.«جدایی» نخستین تجربه فیلم سازی هاول ۷۲ ساله است که این روزها در مرحله پیش تولید قرار داردو قرار است فیلم برداری آن از اوایل سال آینده میلادی آغاز شود.

داستان درباره سختی های جدا شدن یک سیاستمدار از زندگی روزانه است و نمایش آن ماه مه سال ۲۰۰۸ در پراگ روی صحنه رفت.نمایش نامه «جدایی» بازگشت هاول به دنیای نویسندگی و تئاتر پس از یک دوره غیبت طولانی است که دلیل عمده آن، درگیری های وی با دنیای سیاست و حضور در کاخ ریاست جمهوری کشور چک بود. هاول یکی از قهرمانان انقلاب سال ۱۹۸۹است که به سرنگونی حکومت کمونیستی چکسلواکی انجامید.

او عمده شهرت خود را مدیون نگارش مجموعه ای از نمایش نامه ها از دهه ۱۹۶۰ تا اواخر دهه هشتاد میلادی است؛آثاری که تئاتر ابزورد را با میراث کافکایی جمهوری چک درهم می آمیخت. هاول سال ۱۹۸۹رئیس جمهور چکسلواکی شد و پس از تشکیل کشور مستقل چک در ۱۹۹۳ به مدت ۱۰سال رئیس جمهور این کشور بود.

شکسپیر با مکبث امروزی به سینما می آید

 


هالیوود ریپورتر- نسخه جدیدی از نمایش نامه «مکبث» اثر «ویلیام شکسپیر»، به فیلم سینمایی تبدیل می شود.این فیلم که داستان «مکبث» را در دوران معاصر و روزگار مدرن روایت می کند، توسط «پت تراویس» کارگردانی خواهد شد. این نمایش نامه در روایت سینمایی به عنوان «مثل سایه بیا» تغییر نام خواهد داد. «تراویس» که کارگردانی آثاری چون فیلم سیاسی «پایان بازی» را در کارنامه دارد، فیلم برداری این اثر را تا پایان سال جاری میلادی به اتمام می رساند. فیلم نامه «مثل سایه بیا» را «وینسنت ریگان» و «جنیفر لی» به نگارش درآورده اند.

ستاره شهرت کامرون دیاز در پیاده رو مشاهیر

 


خبرگزاری فرانسه- «کامرون دیاز» بازیگر مطرح هالیوودی، در «پیاده رو»ی مشاهیر هالیوود، ستاره دار شد. وی در مراسم خاصی که برای نصب این ستاره شهرت در پیاده رو مذکور برگزار شد، گفت: «این اقدام مرا به ادامه کارم تشویق می کند و احساس می کنم نامم در کنار بزرگان تاریخ سینما جاودانه خواهد شد.» «دیاز» که برای بازی در فیلم «فرشتگان چارلی» صاحب ثروت شد، هفته آینده، با فیلم «محافظ دخترم»، به پرده سینماهای جهان بازمی گردد. وی با فیلم «همه چیز درباره ماری» به شهرت جهانی رسید و با بازی در فیلم «آسمان وانیلی»، به چهره ای مطرح تبدیل شد.

گریشام پس از یک دهه مخالفت موافقت کرد

 


ورایتی- رمان پرفروش و معروف «سفارش» نوشته «جان گریشام»، به فیلم تبدیل می شود.

از مدت ها پیش «جان گریشام» با اقتباس سینمایی این رمان توسط کارگردانان مختلف، مخالفت کرده بود. اما سرانجام پس از یک دهه مخالفت، اعلام کرد که توافق کرده است که رمان «سفارش» که سال ۱۹۹۹ فروش چشمگیری داشت، بر نگاتیو ثبت شود. «جان گریشام» سال ۱۹۹۶ با عقد یک قرارداد ۶ میلیون دلاری، موافقت کرده بود تا کمپانی برادران وارنر، نخستین کتاب وی «زمانی برای کشتن» را به فیلم سینمایی برگرداند. تاکنون یازده رمان از «جان گریشام» از جمله «موکل»، «مرد بی گناه» و «بازی برای پیتزا»، از سوی کارگردانان مختلف مورد اقتباس سینمایی قرار گرفته است.


«گلادیاتور» پس از هشت سال بازمی گردد

ورایتی- نسخه جدید ویدئویی فیلم «گلادیاتور» ساخته «ریدلی اسکات» پس از هشت سال، از هفتم سپتامبر (۱۶ شهریورماه) روانه بازارهای بین المللی می شود. این نسخه جدید در قالب دو دیسک عرضه می شود که شامل 11ساعت تصاویر اضافی این فیلم است. فیلم سینمایی «گلادیاتور» سال ۲۰۰۰ با بودجه ۱۰۳ میلیون دلاری تولید شد و در بازارهای جهانی ۲۵۸ میلیون دلار فروخت. این فیلم پنج جایزه اسکار را، از آن خود کرد. ...

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه پنجم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 تولید انبوه فیلم های تلویزیونی کیفیت فدای کمیت
 

رونق و تولید انبوه فیلم های ۹۰ دقیقه ای با جذب کارگردانان سینما ابتدا به حمایت تلویزیون از سینما تعبیر شد، اما این روند در طول زمان تغییر کرد و اکنون تولید فیلم های تلویزیونی با توجه به کاهش کیفیت این فیلم ها و رکود فیلم سازی، تهدیدی برای سینما محسوب می شود.

تولید فیلم های تلویزیونی در سال های اخیر رونق داشته و سازمان صدا و سیما، از طریق خط تولید وسیعش نیازهای خود به پخش و نمایش فیلم های سینمایی را تامین کرده است. ساخت فیلم های ۹۰ دقیقه ای در این سبک و شیوه می تواند پیامدهای مثبت و منفی داشته باشد.

بازاری که تلویزیون برای فعالیت سینماگرانی فراهم کرده که به دلیل شرایط بحرانی سینما، نمی توانند فرصت کار داشته باشند، فریبنده و جذاب است. میزان دستمزدها با توجه به زمان کوتاه تولید این فیلم ها در تلویزیون بسیار بالاست و سینماگران از فعالیت در تلویزیون استقبال می کنند.تعداد قابل توجهی از بازیگران که دیگر نمی توانند نقش های اصلی در سینما بازی کنند، پای ثابت فیلم های تلویزیونی هستند و به برکت تولید این آثار همچنان به عنوان بازیگر فعالیت می کنند. اما نظارت محدود بر تولید این آثار و شتابی که بر ساخت آن ها حاکم است، باعث شده بیشتر فیلم های تلویزیونی با اشکال ها و نواقص ساختاری فاحش روبه رو باشد.بیشتر این آثار که نام کارگردان های گمنام و جوان را بر پیشانی دارد، به سیاه مشق هایی می ماند که نمایش آن از شبکه های پربیننده تعجب برانگیز است. ساخت فیلم های تلویزیونی می تواند عرصه ای برای آموختن و تجربه کردن کارگردان های جوان باشد تا با هزینه ای کمتر و در زمانی محدود الفبای سینما را بیاموزند. این عرصه که می تواند زمینه رشد و بالندگی نسل تازه ای از فیلم سازان را فراهم کند، به دلیل نیاز شبکه ها به پخش فیلم و تولید پرشتاب برنامه، به مسابقه ای برای پر کردن آنتن تبدیل شده است.نمایش فیلم های تلویزیونی با کیفیت های نازل در حالی که بسیاری از فیلم های سینمایی نمی تواند روی پرده برود، سوال برانگیز است. اگرچه تعدادی از این فیلم ها نام سازندگانشان را بر سر زبان انداخت، اما این جریان پس از مدتی به دلایل مختلف از جمله نیاز شبکه ها به پخش برنامه در ساعت های بیشتر، به شکلی ادامه پیدا کرد که کیفیت قربانی کمیت شد.فیلم های تلویزیونی در شرایط فعلی، پاسخ گوی نیاز مخاطب جدی و منتقدان نیست اما هدف پر کردن آنتن را تامین کرده است. در هفته تعداد قابل توجهی از این فیلم ها از شبکه های مختلف روی آنتن می رود و اخبار ساخت این آثار در شکل وسیع منتشر می شود. سهم سینمای ایران از رسانه ملی محدود شده است اما سینماگران در تلویزیون، مشغول ساخت فیلم و مجموعه هستند.دستمزدهایی که برای تولید فیلم و مجموعه به سینماگران داده می شود، آن قدر وسوسه کننده است که بازیگران ترجیح می دهند عطای حضور در سینما را به لقایش ببخشند. بیشتر تهیه کنندگان بخش خصوصی نیز از بالا بودن دستمزدها در تلویزیون ناراضی هستند و معتقدند که تلویزیون بازار سینما را به هم ریخته است.فیلم تلویزیونی پدیده ای منحصر و محدود به شبکه های داخلی نیست، شبکه های مختلف خارجی هم فیلم تولید و پخش می کنند و با هزینه ای کمتر از بودجه یک فیلم سینمایی تلاش می کنند بخشی از نیاز مخاطب به دیدن فیلم را تامین کنند، اما آن چه در شبکه های داخلی اتفاق می افتد گاهی جز نمایش خامی، بی تجربگی و سطحی نگری نیست.تهیه کننده فیلم سینمایی «آل» دلیل بی توجهی منتقدان را به فیلم های تلویزیونی، فقدان انگیزه هنری در ساخت این آثار دانست.

 

 

 

علی معلم  گفت: تا زمانی که فیلم های ۹۰ دقیقه ای بی برنامه و بی کیفیت ساخته می شود و در جلب توجه مخاطبان و منتقدان توفیقی کسب نمی کند، نباید توقع داشت منتقدان این آثار کم اهمیت و بی محتوا را ارزیابی و بررسی کنند.وی افزود: در سال های اخیر شاهد تولید انبوه فیلم های تلویزیونی بوده ایم و این تولیدات به نوعی زنگ تفریح، عرصه ای برای بخت آزمایی و منبع درآمدی برای افراد شاغل در این حرفه تبدیل شده و از نظر ساختار بی ارزش و از جنبه زیباشناسی با مشکل روبه روست و با کارکردهای مشخص و زمان دار ساخته می شود.معلم گفت: در صورتی که هدف تولید فیلم های ۹۰ دقیقه ای را ایجاد زمینه اشتغال برای فیلم سازان بدانیم، این پروژه با موفقیت روبه رو بوده و اگر به دنبال دستاوردی دیگر بوده ایم، باید بدانیم این پروژه با شکست مواجه شده است.وی گفت: رسانه ملی بهتر است با مشخص کردن اهدافی برای خود و با شرایط گذاری وارد جریان تولید در بخش خصوصی شود و از طریق سرمایه گذاری در آن بخش، تغذیه ای مناسب با استانداردهای قابل قبول برای مخاطبان خود به ارمغان آورد.کارگردان فیلم تلویزیونی «پدر کاغذی» نیز ضعف مدیریت نیروی انسانی را عامل اصلی افت کیفیت فیلم های تلویزیونی دانست.علیرضا اسحاقی گفت: با توجه به این که نویسندگان و کارگردانان به طور مستقیم با ذائقه تماشاچی در تماس و بر آن تاثیرگذار هستند، در ساخت برنامه ها و فیلم های تلویزیونی مهم ترین عامل، چیدمان درست گروه پروژه است که باید دارای تجربه و تخصص باشند.کارگردان فیلم سینمایی «تله روباه» ادامه داد: زودبازده بودن به کار لطمه می زند و این که تلویزیون خوراک می خواهد توجیه مناسب و پذیرفتنی برای ساخت فیلم های تلویزیونی طی چند روز، با عوامل غیرحرفه ای و با بودجه اندک نیست.وی افزود: فیلم های تلویزیونی معمولا در ۲۰ روز ساخته می شود و در این مدت کوتاه نباید انتظار یک تولید قابل قبول را داشت. متاسفانه به سابقه عوامل در تولید این فیلم ها اهمیت داده نمی شود، صدابردارها بوم من هستند، دستیاران تصویربردار تصویربرداری می کنند، دستیارهای کارگردان، کارگردانی می کنند، عوامل غیرحرفه ای پول کم می گیرند و حاصل کار هم قابل دفاع نیست.اسحاقی تاکید کرد: تلویزیون عرصه ای برای تربیت نیروی انسانی نیست و بهتر است با به وجود آوردن شرایط و امکانات برای دانشجویان این حرفه مسئولیت را به دانشگاه ها واگذار کنیم و فراموش نکنیم اگر به روند تولید و ارائه آثار ضعیف و کم بار ادامه دهیم، مخاطبان قربانیان این بازی خواهند بود.کارگردان فیلم سینمایی «چپ دست» نیز درجه بندی فیلم های ۹۰ دقیقه ای براساس کیفیت را برای برآورد بودجه ضروری دانست.آرش معیریان گفت: تلویزیون به عنوان رسانه ای که با سلیقه جمعی و عام روبه روست اطلاعات تربیتی، اخلاقی و رفتاری را به مخاطبان منتقل می کند، وظیفه مهمی در قبال مردم دارد و فقط به سرگرم کردن مخاطب نمی پردازد.وی درباره کیفیت این فیلم ها گفت: متاسفانه درجه بندی کیفی برای این آثار وجود ندارد و به هر اثر بدون توجه به این که در چه گونه ای ساخته می شود، بودجه ثابت تعلق می گیرد. اگر آثار با توجه به سابقه کارگردان و تهیه کننده و در مرحله عقد قرارداد و تصویب درجه بندی شود و بودجه هایی متناسب با درجه تعیین شده برآورد و ارائه شود با ارتقای کیفیت این آثار مواجه می شویم.رضا درستکار نیز بی توجهی به کیفیت فیلم های تلویزیونی را عامل اصلی ضعف های تکنیکی و ساختاری این آثار دانست.این منتقد و روزنامه نگار گفت: فیلم های ۹۰ دقیقه ای به دلیل محدودیت بودجه و زمان با سرعت بالایی ساخته می شود و این مسئله به کیفیت این آثار لطمه وارد می کند. هر اثری در تاریخ هنر برای ماندگار شدن باید کیفیت گرا و مطابق با مبانی و موازین زیباشناسی باشد، فیلم های ۹۰ دقیقه ای از این قاعده مستثنا نیست و اگر فیلم هایی براساس قواعد و اصول رایج در دنیا ساخته شود حتما با استقبال مخاطبان و منتقدان مواجه می شود.درستکار درباره پایین بودن کیفیت فیلم های تلویزیونی گفت: مهم ترین عامل افت کیفیت این آثار، سفارشی بودن آن هاست. تلویزیون به عنوان متولی اصلی این عرصه، تولید فیلم های ۹۰ دقیقه ای را جدی نگرفته و به این ترتیب موجب پایین آمدن کیفیت این آثار شده است. کیفیت این فیلم ها برای مدیران شبکه ها اهمیت ندارد و به دنبال پر کردن آنتن هستند.وی افزود: برای افزایش کیفیت فیلم های تلویزیونی و سینمایی باید شرایطی فراهم شود که رابطه بین منتقدان به عنوان نماینده افکار عمومی و وجدان بیدار جامعه با مدیران رسانه و سینما رابطه ای سالم و پویا باشد و اعتماد متقابل میان آن ها به وجود آید. نقد سازنده می تواند مسیر کارگردان ها را برای ساخت آثاری قابل دفاع هموار کند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه پنجم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 فرهاد قائمیان در گفت وگو با خراسان: پرده نقره ای برایم خیال انگیز بود
 
 
احمد صبریان

در میان بازیگران سینما، تلویزیون و تئاتر ایران، شمار اندکی هستند که با ایفای نقش های متفاوت و خاص، ارائه بازی های باورپذیر و حسی، همکاری با کارگردانان صاحب نام، محبوبیت نزد مخاطبان و کسب افتخارات در عرصه حرفه ای، کارنامه ارزشمند و قابل تأملی دارند. بی تردید این شاخص ها از عواملی است که در ارزیابی حرفه ای یک بازیگر، تاثیر بسزایی دارد. «فرهاد قائمیان» یکی از همین بازیگران است. وی که متولد سال ۱۳۴۴ در اردبیل است، فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۷۰ با بازی در فیلم های کوتاه آغاز کرد.

با فیلم «دمرل» یدا... صمدی، به سینمای حرفه ای راه یافت. پس از آن نیز در سال ۱۳۷۹ به فعالیت در تلویزیون پرداخت و در سمت های مختلفی، هم چون بازیگر، تهیه کننده، مدیرتولید و طراح صحنه و لباس به فعالیت پرداخت. قائمیان علاوه بر حضور در عرصه سینما و تلویزیون، بازیگری و کارگردانی تئاتر را نیز در کارنامه هنری خود دارد. البته خودش در این باره می گوید: «از سنین کودکی، جادوی هنر، مسحورم کرده بود. صحنه تئاتر و پرده نقره ای سینما برایم خیال انگیز بود و کلک خیالم را، تا دوردست های آبی کودکانه می برد. با تشویق خانواده و حمایت برادران بزرگ ترم، تئاتر را آموختم و این هنر متعالی، مرا با سینما پیوند زد؛ تماشای بی شمار فیلم های سینمایی و سپس ورود به عرصه سینمای هشت میلی متری، کلنجار رفتن با دوربین، ساخت فیلم کوتاه، تدوین و گویندگی، تهیه کنندگی مدیریت تولید و در نهایت بازیگری.

حال پس از سال ها، کلک خیالم هنوز در دوردست های آبی کودکانه پرسه می زند و همیشه یاد عزیزترین کسم در دنیاست که حضورم را، در عرصه جادویی هنر شیرین کرده است. یاد و خاطره مادرم، تنها آموزگارم!»

فرهاد قائمیان سال ۷۷ برای بازی در فیلم «هیوا» به کارگردانی زنده یاد «رسول ملاقلی پور»، نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر شد. منتقدان سینما در سال ۱۳۸۰، وی را برای بازی در فیلم «قارچ سمی» ملاقلی پور، جزو ده بازیگر برتر سینمای ایران معرفی کردند. جشنواره فیلم فجر مشهد نیز سال ۱۳۸۲، جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را، برای بازی در فیلم «تارا و تب توت فرنگی»، به وی اهدا کرد.

قائمیان سال گذشته فیلم «دعوت» ابراهیم حاتمی کیا را، بر پرده نقره ای داشت. مخاطبان تلویزیون هم چهره وی را با سریال هایی چون «وفا»، «شهریار» (در نقش پدر شهریار)، «بی صدا فریاد کن» و... به خاطر سپرده اند. در فرصتی کوتاه و در یک تماس تلفنی که قرار هم نبود چندان به طول بینجامد، با وی هم کلام شدیم. ایشان نیز در نهایت صداقت و صمیمیت و با صدای گیرا، گرم و آهنگینش، پاسخ گوی پرسش هایمان شد. از «سینما»، «بازیگری»، «تلویزیون» و فعالیت های اخیرش گفتیم و شنیدیم. با تشکر فراوان از این که همراهمان شد، برایش آرزوی موفقیت در عرصه زندگی و بازیگری داریم.

 

 

 فیلم شناسی: دمرل (یدا... صمدی)، سکوت کوهستان (یدا... نوعصری)، سارای (یدا... صمدی)، هیوا (زنده یاد رسول ملاقلی پور)، نسل سوخته (زنده یاد رسول ملاقلی پور)، رنگ شب (محمدعلی سجادی)، سفر به فردا (محمدحسین حقیقی)، گام های لرزان (افسانه منادی)، قارچ سمی (زنده یاد رسول ملاقلی پور)، تارا و تب توت فرنگی (سعید سهیلی)، شهر زیبا (اصغر فرهادی)، به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی کیا)، از تاریکی می ترسم (مژگان اسکویی)، شوریده (محمدعلی سجادی)، رامی (بابک شیرین صفت)، مخمصه(محمدعلی سجادی)، احضارشدگان (آرش معیریان)، کارناوال مرگ (رضا اعظمیان)، فرزند صبح (بهروز افخمی)، دعوت (ابراهیم حاتمی کیا)، شکار روباه (عقرب) (مجید جوانمرد)، تهران سیم آخر (مهدی کرم پور).

 آثار تلویزیونی: طریق عشق (حسین مختاری)، شهریار (کمال تبریزی)، وفا (محمدحسین لطیفی)، از شنبه تا پنج شنبه (حجت قاسم زاده)، به دنیا بگویید بایستد (محمدرضا آهنج)، بی صدا فریاد کن (مهدی فخیم زاده)، شکرانه (سعید سلطانی)، جایی نزدیک آسمان (سامان سالور)، سرقت (محمدرضا آهنج)، گروگان (محمدرضا آهنج)، یک فنجان چای گرم (یلدا جبلی)، راز (سعید اسدی)، نردبامی بر آسمان (محمدحسین لطیفی)، سرزمین کهن (کمال تبریزی).

آثار صحنه ای: چشم در برابر چشم، حکایت اول- روایت دوم، چپو، تراژدی دوم، مرگ و شاعر. *

 با توجه به توانمندی هایتان در عرصه بازیگری، بیشتر شما را در قاب شیشه ای تلویزیون می بینیم تا پرده نقره ای سینما. به نظر می رسد حضور کم رنگ تان در عرصه سینما، باید علت خاصی داشته باشد.

 من چندان با نظر شما موافق نیستم. چون حضورم در سینما، به نقش های پیشنهادی و در نهایت به انتخاب من بستگی دارد. گمان می کنم حضور در دو فیلم سینمایی در سال برای یک بازیگر، آن هم با شرایط من که هم زمان با فعالیت در عرصه سینما، به کارهای دیگری چون نقش آفرینی در ۲ سریال الف ویژه می پردازد، حضوری کم رنگ نیست. به ویژه با توجه به فیلم نامه های پیشنهادی که برخی از آن ها، برایم دلچسب نیست.

 

 

 

 پس می توان گفت شما هم به سبب فیلم نامه های نه چندان منسجم و قوی، کمتر در سینما حضور دارید.

 سخن من بدان معنا نیست که فیلم نامه های پیشنهادی را به کلی نپسندم. اما نکته این جاست، من ترجیح می دهم کارهایی را بپذیرم که فیلم نامه هایشان، با سلایق شخصی من هم خوانی داشته باشد. از طرفی باید برنامه ریزی های کاری ام به گونه ای باشد که امکان فعالیت در سینما را داشته باشم. به عنوان مثال هم اکنون درگیر بازی در مجموعه ای تلویزیونی هستم. به همین سبب باید برنامه ام را طوری تنظیم کنم که بتوانم به کار سینمایی هم بپردازم.

 پس انگار این روزها حسابی سرتان شلوغ است.

بله. به تازگی بازی در کار جدید «محمدحسین لطیفی» را به پایان رساندم که یک مجموعه تلویزیونی به نام «نردبامی بر آسمان» است. البته هم زمان نیز در کار جدید سینمایی رسول صدرعاملی با عنوان «زندگی با چشمان بسته» ایفای نقش می کردم. هم اکنون نیز مشغول بازی در سریال «سرزمین کهن»، به کارگردانی کمال تبریزی هستم. پیش از نوروز امسال نیز در ۲ فیلم سینمایی «تهران سیم آخر» به کارگردانی مهدی کرم پور و «دلواپسی» ساخته بهمن گودرزی، حضور داشتم.

 با بررسی کارنامه بازیگری شما می توان فیلم ها و نقش های متفاوت را، در گونه های مختلف سینمایی و تلویزیونی شاهد بود. بی تردید به عنوان یک بازیگر توانمند، باید شیوه ای خاص و ویژه برای نزدیک شدن به نقش و ایفای آن داشته باشید.

 

 

پاسخ به این پرسش، در این فرصت کم برایم امکان پذیر نیست. اما تلاش می کنم وقتی به طور هم زمان در دو یا سه پروژه بازی می کنم، خروجی کار برایم رضایت بخش و به گونه ای باشد که به عنوان بازیگر احساس کنم تلاشم برای ایفای هرچه بهتر نقش، نتیجه داده است. اما باورپذیری نقش از سوی تماشاگر، برایم اهمیت بسیاری دارد. چون معتقدم این باورپذیری نقش از سوی مخاطب، هم برایم حکم کلاس آموزشی دارد و هم این که کارم از سوی کسانی که برای آن ها وارد میدان شده ام، مهر تایید می خورد.

 در سال های اخیر تلویزیون با جذب نیروهای متخصص، کارگردانان، عوامل فنی و بازیگران سینما به این رسانه و ساخت فیلم های تلویزیونی، تلاش در افزایش شمار مخاطب و بالا بردن ارتقای کیفی آثار تلویزیونی داشته است. این روند فزاینده را چگونه ارزیابی می کنید؟

 ببینید! من به عنوان یک بازیگر نباید سینما و تلویزیون را از هم جدا کنم و میان آن ها تفاوت بگذارم. من یک بازیگرم و می توانم هر نوع بازی را چه در سینما و چه در تلویزیون ارائه دهم. البته شاید از لحاظ ساختار، دکوپاژ و کارگردانی، این دو رسانه از هم متمایز باشد اما به لحاظ کار تصویری، با هم برابری می کند. به اعتقاد من جدا کردن سینما و تلویزیون از یکدیگر، درست نیست. چون چه از طریق سینما وارد تلویزیون شویم یا به عکس، مهم این است که بازی مان مورد پسند و توجه مردم و مخاطبان قرار گیرد. این نکته ارزشمند است. چون ما به خاطر مردم کار می کنیم، حال چه در سینما و چه در تلویزیون. این که بخواهیم مردم را جدا کنیم و بگوییم «مخاطب سینما» یا «مخاطب تلویزیون»، چندان درست نیست. چون همان مخاطب تلویزیون هنگامی که در خانه یک سریال یا فیلم تلویزیونی را می بیند، پس از مدتی به سینما می رود و به تماشای یک فیلم سینمایی می پردازد. پس بنابراین بازیگری که برای مردم کار می کند با جدا کردن مخاطبانش از یکدیگر، به نوعی به شعور فرهنگی و اجتماعی آن ها توهین می کند. چون در نهایت مردم هستند که با تایید کار، به حرفه و نقش ما اعتبار می بخشند. از یک منظر اتفاقا حضور سینماگران مطرح در تلویزیون، می تواند به ارتقای سطح کیفی تولیدات این رسانه کمک کند و تاثیر مثبتی به همراه داشته باشد. البته امیدوارم این تاثیرگذاری متقابل باشد. حضور سینماگران در تلویزیون نباید سبب رکود سینمای ایران شود بلکه باید رشد کمی و کیفی تولیدات سینمایی را به همراه داشته باشد.

برخی از بازیگران معتقدند که با حضور در تلویزیون، با مخاطب میلیونی سروکار خواهند داشت و بهتر می توانند بازخورد تلاش خود را در زمینه بازیگری ارزیابی کنند. در حالی که پس از بازی در یک فیلم سینمایی، ماه ها و چه بسا چند سالی، باید در انتظار نمایش عمومی آن باشند.

 اگر ما برای جامعه و مردم عزیز کشورمان فعالیت می کنیم، نباید بازی در سینما و تلویزیون برایمان تفاوتی داشته باشد. حتی اگر فرض را بر تفاوت میان این دو رسانه بگذاریم، باید چنان به کار خود اشراف و تسلط داشته باشیم که با جدا کردن نوع فعالیت مان در سینما، تلویزیون یا حتی تئاتر، بتوانیم کارمان را به بهترین نحو ممکن در معرض تماشای مخاطب قرار دهیم. اگرچه معتقدم که جدا کردن سینما و تلویزیون از یکدیگر، کار درستی نیست. اما از طرفی هم فکر می کنم با توجه به شرایط موجود و روند حاکم بر سینما و تلویزیون، باید کارهای خوب و ارزشمند از کارهای متوسط و ضعیف متمایز باشد.بی تردید با برنامه ریزی صحیح مسئولان، کنار گذاشتن تولیدات نازلی که قطعا در تلویزیون هم هست و ارائه کارهای شسته رفته ای که کیفیت بالایی هم دارد، می توانیم سطح سلیقه مخاطب عام را هم بالا ببریم.

 با توجه به نقش های متفاوتی که در کارنامه تان به ثبت رسانده و به خوبی هم از پس ایفای آن ها برآمده اید، به نظر می رسد باید ملاک های مشخصی برای پذیرش نقش های پیشنهادی تان داشته باشید.

بالطبع نوع انتخاب هر بازیگر، با توجه به یک سری عوامل از جمله ساختار شخصیتی و اخلاقی و براساس مصالح اجتماعی، فرهنگی و هنری و نیز تفکرات شخصی صورت می گیرد. من معتقدم وقتی یک بازیگر در یک ژانر یا گونه ای خاص محدود نشده باشد و بتواند عرصه های مختلف را تجربه کند، در حقیقت بستری مناسب برایش فراهم می شود که قطعا باید از این فرصت نهایت استفاده را ببرد. خدا را شکر می کنم که به لطف او توانسته ام با فیلم نامه ها و کارگردانان خوب و حرفه ای کار کنم و با پیشنهادهای خوب و نقش های خاص و متفاوتی مواجه شوم، کارگردانانی که توانایی های لازم را، برای ایفای چنین نقش هایی در من دیده اند. البته باز هم این اتفاق خوشایند را لطف خداوند می دانم. اما اگر بخواهم ملاک خاصی را برای پذیرش نقش قائل باشم، معیارهای فکری است که برای آن ها ارزش خاصی قائلم.

 به عنوان بازیگری محبوب که توانایی خود را در عرصه سینما، تلویزیون و تئاتر به اثبات رسانده اید، اوضاع و شرایط امروز بازیگری را چگونه ارزیابی می کنید؟

 بی تردید اگر یک بازیگر از پشتوانه علمی و آکادمیک کافی برخوردار باشد، این پشتوانه تاثیر بسزایی در انتخاب هایش دارد. به گونه ای که همراهی و همکاری با دیگر بازیگران حرفه ای، برایش اهمیت بسیاری خواهد داشت. اما به هر حال بخش مهمی از شرایط امروز بازیگری، به عملکرد مسئولان بازمی گردد که باید پاسخ گوی آن باشند. این که توضیح دهند چه اتفاقی افتاده که برخی بدون برخورداری از پشتوانه علمی و آکادمیک که لازمه حرفه بازیگری است، به راحتی وارد عرصه بازیگری شده اند و بدون هیچ قید و شرطی، نقش های اصلی به آن ها واگذار می شود. از طرفی فکر می کنم روندی که ما در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی داریم، پاسخ گوی هیچ کدام از بازیگران سینمای آینده ما نخواهد بود. متاسفانه آموزش بازیگری به روز نیست و پرورش استعدادها، به گونه ای صحیح انجام نمی گیرد. این حقیقت نیز با توجه به ارتباطم با دانشجویان، آموزشگاه های بازیگری، دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی برایم مشخص شده است. بد نیست شما هم به عنوان یک منتقد و روزنامه نگار، برای یافتن پاسخ این پرسش با مسئولان و دست اندرکاران سینمای کشور گفت وگوهایی داشته باشید، تا نتیجه این اتفاق ناخوشایند را فرجامی خوش دهید.

 با مشغله های فراوان در عرصه سینما و تلویزیون، آیا فرصت حضور در زمینه تئاتر را هم دارید؟

 

خوشبختانه بله. سال گذشته در نمایش «مرگ و شاعر» بازی داشتم که در تئاترشهر به روی صحنه رفت. در این نمایش که کارگردانی آن را «کیومرث مرادی» برعهده داشت محمدرضا حسین زاده و خانم ها پانته آ بهرام و بهاره کاتوزی هم ایفای نقش داشتند. این نمایش پس از اجرا در تهران، در جشنواره تئاتر «بهاماترا»ی هندوستان و در شهرهای کلکته، بمبئی و دهلی نو به روی صحنه رفت. اگر شرایط کاری ام اجازه دهد قرار است یک نمایش دیگر را هم به روی صحنه ببریم.

 جناب قائمیان با توجه به این که در عرصه تئاتر هم فعالیت می کنید و از بازیگران توانمند این عرصه به شمار می آیید، وضعیت تئاتر را در مقایسه با سینما و تلویزیون چگونه می بینید؟

اگر فرصت برای هر بازیگری فراهم شود که بتواند در تئاتر کار کند، نوعی آموزش حین خدمت به شمار می رود. به گمان من بازیگرانی که کار تصویری می کنند، بد نیست هر از گاهی حتما در عرصه تئاتر فعالیت کنند. چون هم اطلاعات و آموخته هایشان مرور می شود و هم این که به توانایی ها و ضعف های خود بیشتر پی می برند. بی گمان هر بازیگر حرفه ای، باید تئاتر را به عنوان یکی از عرصه های کاری تجربه کند. البته در مورد وضعیت تئاتر امروز و ارزیابی آن باز هم باید مسئولان پاسخ گو باشند.

 یکی از مباحث هماره بازیگری، «بازی تئاتری» و «بازی سینمایی» است. به گونه ای که به عنوان مثال بیشتر منتقدان همواره در نقد آثار بهرام بیضایی از بازی های تئاتری ، به عنوان یکی از مهم ترین نقاط ضعف فیلم های وی یاد می کنند. شما تا چه حد با این عقیده موافق اید؟

 البته من در حد و اندازه ای نیستم که درباره آثار استاد بهرام بیضایی اظهارنظر کنم. اما فکر می کنم اگر ما بهرام بیضایی را به عنوان یک استاد سینما و تئاتر قبول کرده ایم، باید این را هم بپذیریم که ایشان به خوبی می دانند که چه نوع بازی از بازیگرشان می گیرند. بی شک وی کارگردانی، نوع بازی ها و نمایش نامه نویسی را به خوبی می داند و می شناسد.ما در کلاس های استاد اصول بازیگری را آموخته ایم و با خواندن آثار و کتاب های ایشان، با بازیگری آشنا شده ایم. پس نمی توانیم بگوییم بهرام بیضایی نمی داند که چگونه از بازیگرش بازی بگیرد. نوع کار و خواست بیضایی این است که به گونه ای خاص از بازیگر بازی بگیرد و این هرگز به معنای «بازی تئاتری» نیست. از طرفی با سیر کارها و آثار استاد می توان به این نکته رسید که این سبک بازی، خاص ایشان است. ساختار آثار بهرام بیضایی براساس کارهای نمایشی ژاپن و شرق دور است که البته در نوع خود بسیار هم ارزشمند است. به اعتقاد من وقتی با فیلمی مواجه می شویم، باید براساس پیشینه کارگردان، نوع و ساختار آثار وی با آن برخورد کنیم.

 کارگردانان، بازیگران و منتقدان، هر کدام بنا به دیدگاه، نگرش و سلیقه خود، تعریفی خاص از «بازیگری» و «بازیگر خوب» دارند. بی شک نظر شما هم در این باره نباید خالی از لطف باشد.

 

بازیگری مقوله پیچیده ای است. هر لحظه آن، برای هر بازیگر می تواند کلاس درس باشد. بالطبع یک سری تکنیک هایی وجود دارد که بازیگر باید آن ها را بیاموزد. به اعتقاد من بازیگر باید تمام این تکنیک ها را در وجود خویش آن قدر پرورش دهد که جزئی از ذات او شود و وقتی با حس خویش آن را انجام می دهد، دیگر نباید به تکنیک فکر کند. بی شک زمانی که به تکنیک فکر نکرد و فقط حس آن شخصیت یا کاراکتر را گرفت، دیگر بازی نخواهد کرد و خود آن شخصیت خواهد شد و این یعنی بازی نکردن و بازیگری.

 تاکنون برایتان پیش آمده است که به دلایل مختلف، امکان ایفای نقشی دلخواه برایتان فراهم نشده باشد. در حالی که آرزوی بازی کردن آن نقش را داشته اید؟

 بله. این مورد اتفاق افتاده است. اما همیشه فکر کرده ام شاید آن نقش، قسمت من نبوده است. یا شاید اگر در آن مقطع آن نقش را ایفا می کردم به نفع و مصلحت من نمی بود. یا حکمتی در کار بوده است که من از آن اطلاعی ندارم و نمی توانم با آن مبارزه کنم. اما این حسرت وجود داشته که ای کاش من فلان نقش را بازی می کردم. با این حال من به این نکته از این منظر نگاه می کنم که شاید این به نفع من بوده است که آن نقش را بازی نکنم یا شاید اگر من آن نقش را ایفا می کردم، کارنامه حرفه ای ام را زیر سوال می بردم.

 آیا تنوع نقش ها در کارنامه تان می تواند به این معنا باشد که نمی خواهید کلیشه شوید؟ یا خودتان علاقه دارید که زوایای پنهان بازیگری را کشف و تجربه کنید؟

 بیشتر دوست دارم با خودم و توانایی هایم کلنجار روم. این که بتوانم در گونه های متفاوت کار کنم و توانایی هایم را بسنجم. هرگز دوست ندارم در یک نوع نقش خاص، درجا بزنم. بازیگر باید نقش های مختلف را بازی کند تا به کمال مطلوب برسد. تجربیات مختلف سبب می شود که بازیگر به لحاظ بازی، شخصیت و توانمندی به مراتب عالی و تکامل حرفه ای برسد.

 بی تردید کارهای جدیدتان که یا به تازگی بازی در آن ها را به پایان رسانده اید یا در حال ایفای نقش در آن ها هستید، باید همچون دیگر نقش هایتان کارهای متفاوت و خاصی باشد.

 بله، همین طور است. «نردبامی بر آسمان» که پس از سریال «وفا»، دومین همکاری من با «محمدحسین لطیفی» می باشد، کاری تاریخی است که داستان آن درباره زندگی «غیاث الدین جمشید کاشانی»، منجم و ریاضی دان ایرانی است. دانشمندی که خوشبختانه یک سال هم از سوی یونسکو، به نام وی نامگذاری شده است. شخصیتی که در جهان شهره است اما در ایران چندان شناخته شده نیست. به گمان من در عرصه مجموعه های تاریخی تلویزیون، این سریال نقطه عطفی محسوب می شود. «زندگی با چشمان بسته» هم نخستین تجربه همکاری من با «رسول صدرعاملی» است. این فیلم یک اثر متفاوت در کارنامه ایشان به شمار می رود و گروه حرفه ای خوبی، در این پروژه در کنار هم بودند. این فیلم به لحاظ شخصیت پردازی منحصر به فرد است. «سرزمین کهن» کمال تبریزی نیز درباره تاریخ معاصر ایران است که به بررسی تاریخ ایران از دهه ۱۳۲۰ تا دهه ۵۰ و ۶۰ می پردازد. «تهران سیم آخر» به کارگردانی مهدی کرم پور نیز یکی از اپیزودهای سه گانه ای است که دو اپیزود دیگر آن را، داریوش مهرجویی و سیف ا... داد کارگردانی می کنند و موضوع آن درباره تهران و مسائل اجتماعی- شهری آن است. «دلواپسی» ساخته بهمن گودرزی هم مضمونی اجتماعی دارد.

 و سخن آخر؟

 از شما که در جوار بارگاه امام رضا(ع) هستید، التماس دعا دارم. بسیار خوشحال شدم که با روزنامه خراسان گفت وگو داشتم. سلام مرا به مدیران، مسئولان و همکارانتان برسانید. از خوانندگان عزیز خراسان و آن ها که شاید جایی کوچک در دل شان دارم، می خواهم هرگاه در ساعت های خاصی در حرم امام رضا(ع) خلوت و با پروردگار راز و نیاز می کنند، ما را هم از یاد نبرند و از دعای خیر خود فراموش نکنند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه سوم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 هرگز تاریخ راجعل نکرده‌ام
حسن هدایت در یکی از شش فیلم مجموعه "بازیگران عصر جدید" زندگی میرزاده عشقی را به تصویر می‌کشد.

حسن هدایت در این باره گفت: مجموعه "بازیگران عصر جدید" به تهیه‌کنندگی محمود رضایی شامل شش فیلم تلویزیونی است که به سفارش سیمافیلم می‌سازم. نگارش فیلمنامه‌ها هم به عهده خودم است. تاکنون دو فیلمنامه این مجموعه را نوشتم و کد تولید هم دریافت کردند. طرح سه فیلمنامه دیگرهم به سیمافیلم ارائه کرده‌ام.

وی در ادامه افزود: محوریت این فیلم‌های تلویزیونی وقایع و شخصیت‌های تاریخ معاصر است. پیش تولید فیلم تلویزیونی "مرگ یک شاعر" بر مبنای زندگی میرزاده عشقی شروع شده و به زودی کلید می‌خورد. بعد از تولید "مرگ یک شاعر"، فیلم 90 دقیقه‌ای "جدایی" را می‌سازم. این فیلم به مسائل جدایی فوزیه همسر اول محمدرضا پهلوی می‌پردازد. فرهاد مافی مدیریت تصویربرداری پروژه "بازیگران عصر جدید" را به عهده دارد.

این کارگردان درباره اینکه تحقیقات این پروژه چه قدر زمان برد، گفت: معمولاً همزمان با انجام کار مشغول تحقیقات هستم و به تاریخ معاصر هم اشراف دارم. بعد از توافق با مسئولان سیمافیلم برای به تصویر کشیدن چند شخصیت و وقایع تاریخ معاصر در قالب یک مجموعه شامل چند فیلم 90 دقیقه‌ای داشتیم، کار پروژه "بازیگران عصر جدید" را شروع کردم.

هدایت درباره وفادار بودنش به مستندات تاریخی در پروژه "بازیگران عصر جدید" افزود: همیشه سعی کردم به مستندات تاریخ وفادار باشم و هیچ وقت سلایق شخصی خود را وارد کار نکردم. درست نیست وقایع تاریخی را مخدوش کنیم و هرگز علاقمند به جعل تاریخ نبوده‌ام.

نام اصلی میرزاده عشقی سید محمدرضا کردستانی بود. او دوازدهم جمادی‌الاخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۲۰ آذرماه ۱۲۷۳خورشیدی و سال ۱۸۹۴ میلادی به دنیا آمد. او "اپرای رستاخیز شهریاران ایران" را در استانبول نوشت. این منظومه اثر مشاهدات آواز ویرانه‌های مدائن هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بوده ‌است. او در سال 1333 روزنامه عشقی را در همدان منتشر کرد.

شاید شعرهای عشقی به علت عمر کوتاه شاعریش هیچ گاه مجال پخته شدن پیدا نکردند، اما صراحت لهجه، نکته‌بینی و تحلیل بسیار فنی او درباره تحولات سیاسی و اجتماعی دوره خودش بسیار مشهود است. به عقیده بسیاری از مورخان عشقی از مهم‌ترین روشنفکران مولود روشنگری پس از مشروطه بود.

عشقی، زبانی آتشین و نیش‌دار داشت. او ۱۲ تیر ماه ۱۳۰۳ شمسی در تهران هدف گلوله افراد ناشناس قرار گرفت و در ۳۱ سالگی چشم از جهان فرو بست.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه دوم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 فیلمساز انگلیسی جنایت‌های آمریکا را در زندان گوانتانامو افشا می‌کند
فیلم سینمایی "جاده‌ای به گوانتانامو" ساخته مایکل وینترباتم با موضوع جنایت‌های جنگی آمریکا در زندان گوانتانامو، جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردان جشنواره فیلم برلین را در کارنامه دارد.

 در ادامه نمایش عمومی فیلم‌های برتر سینماهای جهان در تهران از روز شنبه 30 خرداد فیلم سینمایی "جاده‌ای به گوانتانامو" به کارگردانی مشترک مایکل وینترباتم و مت وایتکراس در یک نوبت سینما فرهنگ روی پرده رفته است. این فیلم با بودجه 1.5 میلیون پوندی ساخته شد و در اکران محدود در آمریکا فقط 300 هزار دلار فروخت.

اطلاعات عمومی فیلم:

فیلم مستند داستانی "جاده‌ای به گوانتانامو" محصول 2006 سینمای بریتانیا است. ریز احمد، فرهاد هارون، وقار صدیقی، افران عثمان، شاهد اقبال، جیسن سالکی، مارک هلدن و... در این فیلم 95 دقیقه‌ای بازی کرده‌اند که به خاطر داشتن زبان نامناسب و خشونت آزادهنده درجه R گرفته است. ضمن اینکه در بریتانیا تماشاگران زیر 15 سال از دیدن آن منع شده‌اند.

داستان "جاده‌ای به گوانتانامو" سال 2001 پس از حادثه تروریستی 11 سپتامبر می‌گذرد و درباره چهار پاکستانی مقیم انگلیس است که برای شرکت در مراسم عروسی به زادگاه خود بازمی‌گردند و در اقدامی ایده‌آلیستی تصمیم می‌گیرند مناطق جنگزده افغانستان پس از 11 سپتامبر را از نزدیک ببینند. اما دستگیر و به زندان گوانتانامو در خلیج کوبا منتقل می‌شوند.

حضورهای بین‌المللی:

"جاده‌ای به گوانتانامو" سال 2006 در بخش مسابقه جشنواره فیلم برلین برای بردن خرس طلایی رقابت کرد و در نهایت موفق شد جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردان را از آن خود کند. این فیلم در جوایز فیلم اروپایی همان سال نامزد جوایز بهترین فیلم و کارگردان بود و در جوایز روح مستقل / ایندیپندنت اسپیریت جایزه بهترین مستند را برد.

 

 

نامزدی دریافت جایزه بهترین درام در جوایز تلویزیونی بفتا و کسب جایزه بهترین مستند و نامزدی دریافت جایزه بهترین فیلم از مراسم جوایز مستقل فیلم بریتانیا از دیگر درخشش‌ها و حضورهای بین‌المللی مستند داستانی "جاده‌ای به گوانتانامو" است که در سال‌های 2006 و 2007 به دست آمده است.

نظر منتقدان:

"جاده‌ای به گوانتانامو" در سایت سینمایی معتبر متاکریتیک از 28 نقد نوشته شده بر آن نمره خوب 64 از 100 گرفته است. سن فرانسیسکو کرونیکل به فیلم نمره 100 داده و دیگر نمره‌های آن عبارتند از گلوب اند میل کانادا 88، هالیوود ریپورتر و تایم 80، شیکاگو تریبیون 75، ورایتی و ویلیج وویس 70، نیوزویک، نیویورک تایمز و لس آنجلس تایمز 60.

روث استاین در سن فرانسیسکو کرونیکل درباره "جاده‌ای به گوانتانامو" نوشته است: فیلمی که برای دانستن وقایع تلخ دوران امروز باید دیده شود. فیلم با حساسیت و خلاقیتی ساخته شده که می‌توان نشانه‌های آن را در آثار وینترباتم سراغ گرفت. کرک هانیکات در هالیوود ریپورتر فیلم را اثری توصیف کرده که همه باید آن را ببینند.

حاشیه‌ها:

پلیس بریتانیا دو بازیگر فیلم ـ ریز احمد و فرهاد هارون ـ را که برای شرکت در جشنواره برلین به آلمان رفته بودند، در بازگشت از برلین در فرودگاه دستگیر کرد و تحت بازجویی قرار داد. احمد پس از رهایی از دست پلیس به شبکه خبری بی بی سی گفت: آنها از من پرسیدند قصد دارم باز هم فیلم سیاسی بازی کنم یا نه.

درباره فیلمساز:

مایکل وینترباتم 29 مارس 1961 در بلکبرن انگلیس به دنیا آمد. در 13 سال گذشته 16 فیلم ساخته و سه بار با "به سارایوو خوش آمدید"، "واندرلند" و "مردم میهمانی 24 ساعته" در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن برای نخل طلا رقابت کرده است. او پیش از تحصیل در رشته سینمای دانشگاه بریستول، مدتی در آکسفورد درس خواند.

وینترباتم از علاقمندان سینمای موج نوی آلمان است و بیشتر ساخته‌های راینر ورنر فاسبیندر را تحسین می‌کند. ضمن اینکه در فیلم‌هایش به آثار ورنر هرتسوگ و کریشتف کیسلوفسکی ارجاع می‌دهد. او سال 2003 با "در این دنیا" خرس طلایی برلین را برده و با پنج حضور از فیلمسازان محبوب این جشنواره به شمار می‌رود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه دوم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 خانه و یادگاری‌های شخصی برگمان حراج می‌شود
منزل مسکونی اینگمار برگمان در جزیره فارو و برخی اشیای شخصی فیلمساز فقید سوئدی از جمله یک فلوت جادویی بر طبق آخرین وصیت او حراج می‌شود.

 پایگاه اطلاع‌رسانی سینمای اروپا اعلام کرد برگمان که 30 ژوئیه 2007 در 89 سالگی در جزیره فارو از دنیا رفت در بخشی از وصیتنامه خود نوشته است: این [حراج خانه و وسایل شخصی] خواسته من است و هیچ بحث یا پریشانی عاطفی نباید مانع تحقق و انجام آن شود.

حراجی کریستی خانه فیلمساز شهیر سوئدی ـ که 9 بار نامزد جایزه اسکار شد ـ را از 18 مه به حراج گذاشته و خریداران می‌توانند تا 20 اوت پیشنهادهای خود را برای خریدن این خانه چهار میلیون یورویی ارائه دهند. حراجی بوکووسکی هم از 28 سپتامبر در استکهلم سوئد به وسایل شخصی برگمان چوب حراج می‌زند.

 

علاقمندان از 23 تا 27 سپتامبر فرصت دارند ابتدا این اشیا و وسایل تاریخی را از نزدیک ببینند و بعد در حراجی شرکت کنند. از جمله این وسایل می‌توان به فلوت جادویی که برگمان را به فیلمساز ترغیب کرد، مجسمه‌ای که در نشان شرکت فیلمسازی برگمان و فیلم "پرسونا" استفاده شده، عکس سیاه و سفید وی مربوط به 1965 که اروینگ پن انداخته و میز تحریر اشاره کرد.

حراج منزل مسکونی خالق فیلم‌های "مهر هفتم"، "توت‌فرنگی‌های وحشی" و "سونات پائیزی" پیش از این موجی از جنجال و اعتراض در سرزمین مادری او برانگیخته و بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی سوئد دولت این کشور را متهم به ناتوانی در حفاظت از میراث معنوی برگمان کرده‌اند.

آنا آسپ همکار برگمان در فیلم‌های آخر او که برای طراحی هنری و طراحی صحنه "فانی و الکساندر" برنده اسکار شده، در این باره گفته بود: این یک رسوایی واقعی است که دولت سوئد نمی‌تواند منزل و وسایل ارزشمند یکی از بزرگترین و تحسین‌شده‌ترین هنرمندان سراسر دنیا را برای مردم سوئد حفظ کند.

بنیاد مرکز برگمان در فارو که دارایی‌های برگمان را در اختیار دارد، می‌کوشد منزل مسکونی او را به موزه تبدیل کند. این بنیاد همچنین هر سال یک هفته فیلم در فارو برگزار می‌کند که از 23 ژوئن آغاز می‌شود و تا 28 ژوئن ادامه می‌یابد. ویم وندرس فیلمساز مشهور آلمانی و انریکه ریورو فیلمساز مکزیکی از میهمانان این هفته فیلم هستند.


|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه دوم تیر 1388  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
 
بالا