تبليغاتX
نگاتیوهای سپید
یادداشتهای یک روزنامه نگار درباره سینماوتلویزیون
 آسیب‌شناسی پشت صحنه سینما در "ستاره می‌شود"
فیلم سینمایی "ستاره می‌شود" که این روزها بر اکران سینماهاست، به بخشی از معضلات پشت صحنه سینمای ایران می‌پردازد اما در نسخه فعلی فیلم بسیاری از وجوه و طراحی‌ها الکن مانده است.

بالاخره دومین فیلم از سه‌گانه "ستاره‌ها" ساخته فریدون جیرانی که به مسائل پشت پرده سینمای ایران می‌پردازد به نمایش درآمد. پیش از این "ستاره است" از این سه‌گانه اکران عمومی شده بود.

"ستاره‌ها" دارای مولفه‌های مشترک در مضمون، ساختار و پرداخت تصویری‌اند. پشت صحنه سینمای ایران موضوعی مشترک است که با محوریت شخصیت اصلی در هر یک از این سه‌گانه‌ها ـ ستاره‌های سینما در سه موقعیت مختلف ـ آمیزه‌ای از دنیای واقعی و نمایشی را به تصویر می‌کشد.

 

 

"ستاره می‌شود" به زندگی دختری (اندیشه فولادوند) می‌پردازد که قصد دارد پله‌های ترقی و ستاره شدن را از راه میانبر طی کند. در کنار جاه‌طلبی این دختر، گذشته پدر افلیج او (عزت‌الله انتظامی) که با دنیای نمایش و سینما گره خورده روایت می‌شود. در این فیلم به شرایط نابرابر و چه بسا نادرست پشت صحنه سینما برای تازه‌واردها و نابازیگران پرداخته می‌شود و البته روابط  میانبر حاکم بر سیستم ستاره‌سازی.

طرح گذشته پدر در تئاتر و روابط عاطفی قدیم او با یک نابازیگر (آهو خردمند) وقتی اهمیت پیدا می‌کند که با زندگی دختر جوان قرینه‌پردازی می‌شود. زنی که برای ستاره شدن و گرفتن نقش اول، نه تنها زندگی آینده و کار بلکه مهر عشق را از سرنوشت خود پاک کرده و ... همه چیز تصویرگر پایانی است که انتظار دختر را می‌کشد.همان پایانی که در انتظار دختر است. 

بخش عمده فیلم به فضاسازی موقعیت پشت صحنه یک فیلم می‌پردازد که فضایی غریب از روابط انسانی و زیر سوال رفتن  فردیت و شخصیت آدم‌ها است. متأسفانه در جرح و تعدیل انجام شده راه میانبری که در مسیر دختر جوان قرار گرفته و انگیزه‌های او شکل می‌گیرد، حذف شده است.

در چنین موقعیتی هم دیگر نمی‌توان به قرینه‌پردازی خط فرعی زن نابازیگر اشاره کرد چون با این حذف اصل ماجرا دچار ابهامی شده که کلیت ماجرا و انگیزه شخصیت‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به این ترتیب تأثیرگذاری سرانجام پدر افلیج که به نوعی با فیلمنامه‌ای که از پس اجرای آن برنیامده منطبق می‌شود نیز دچار لکنت می‌شود.

"ستاره است" به زندگی فرزانه مشرقی (نیکی کریمی) ستاره سینما می‌پردازد که دارای شهرت و محبوبیت است و دغدغه حضور در نقش‌های متفاوت و ناهمخوان با توانایی و فیزیکش را دارد. پذیرش نقش یک معتاد موادفروش در فیلم تجربی  کارگردانی که اولین اثرش را می‌سازد، سرآغاز یک بازی است که مشرقی ناخواسته واردش می‌شود.

بخشی از پشت صحنه سینما که در این فیلم پررنگ و برجسته شده، به نظارت‌ و سانسورهای حاکم بر سینما می‌پردازد. شایعات پیرامون ستارگان مشهور بخصوص در نشریات زرد، تصویری کاریکاتوری از یک تهیه‌کننده و مدیر تولید سینما و مأمور نیروی انتظامی، ... برخی از وجوه برجسته فیلم هستند.

اما آنچه در فیلم به چالش کشیده شده، درهم آمیختگی دنیای واقعی و نمایش است. بازی‌هایی که منجر به زندگی و زندگی‌هایی که منجر به بازی می‌شوند. وقتی مشرقی بازی قناری (اندیشه فولادوند) را در پارک باور می‌کند و النگوهایی را که بر دست ندارد  در مقابل مواد مخدر قلابی از او می‌گیرد، مفهوم بازی نمایشی و بازی برخاسته از زندگی، مقابل هم قرار می‌گیرند.

از آنجا که مواجهه دو زن در بخش میانی پیش‌برنده قصه است، خط موازی (جستجوی گروه فیلمبرداری به دنبال مشرقی) که برای تغییر فضا و موقعیت طراحی شده نتوانسته کارایی پیدا کند. هر چند از جهت سیر منطقی داستان، گروه فیلمبرداری باید در جستجوی بازیگر گمشده باشند، ولی کمیت و نوع پرداخت این خط سئوال برانگیز است.

به نظر می‌آید این اشکال بیشتر برآمده از نقطه شکلگیری اولیه این سه‌گانه بازگردد. سه اپیزود از یک فیلم سینمایی که هر یک تبدیل به فیلمی مستقل شده‌اند و کمبود بار روایی قصه در کلیت کار به چشم می‌خورد. در این فیلم نیز خط اصلی که به نظر می‌آید در مواجهه دو زن جریان دارد با کمبود بار روایی دچار ضعف شده که منجر به یکدست نشدن کل کار شده است.

"ستاره بود" شخصی‌رین فیلم این سه‌انه است که به زندگی ستاره‌ی قدیمی می‌ردازد که فراموش شده و پس از مرگ، بازیگران قدیمی تئاتر و سینما سعی می‌نند او را به یاد بیاورند. شخصیت سرایدار هم عاشق قدیمی وی است که بودن در کنارش و مرور گذشته را بر هر چیز دیگر ترجیح داده و تاریخ مصور ستاره قدیمی است.

فیلم بدون آنکه اوج و فرود پررنگی را دنبال کند از ابتدا با جستجوی خبرنگاری (اندیشه فولادوند) که خبر مرگ ستاره قدیمی را دریافت کرده، همراه می‌شود. حضور بازیگران قدیمی سینما و تئاتر برای شناسایی ستاره‌ای که مرده، به عنوان نقطه عطفی تلقی می‌شود که در ادامه به تهدید شدن آنها از سوی سرایدار می‌انجامد و  تنها کنش محوری فیلم است.

ذکر این نکته لازم است که اپیزودیک بودن فیلم‌ها با نمایش همزمان می‌توانست به درکی بهتر از طراحی و پرداخت مولفه‌های مشترک در سه موقعیت مختلف بینجامد. ساختار و پرداخت نیمه‌مستند هر سه فیلم که با قرار گرفتن بخش‌هایی از پشت صحنه در انتهای جلد دوم، دیالوگ‌های تمرینی پدر در انتهای جلد اول و پرداختی مشابه در جلد سوم دنبال می‌شود، از این تمهیدات هستند.

"ستاره است" می‌تواند تصویر پایانی "ستاره می‌شود" محسوب شود، همانطور که "ستاره بود" به نوعی پایان "ستاره است" به حساب می‌آید. آغاز، میان و پایان یک ستاره ... ستاره‌ای که زود می‌میرد. "ستاره می‌شود" از چهارشنبه 23 بهمن در گروه سینما آفریقا اکران شده است.

این فیلم در بیست و چهارمین جشنواره فجر به نمایش درآمد و از عوامل آن می‌توان به عزت‌الله انتظامی، امین حیایی، اندیشه فولادوند، آهو خردمند و رضا رویگری بازیگران، محمد آلادپوش مدیر فیلمبرداری و مهرداد میرکیانی چهره‌پرداز اشاره کرد. "ستاره است" دی‌ماه 85 در چند سینمای محدود به نمایش درآمده است.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 برازنان زندگی عکاس سرشناس دنیا را به تصویر می‌کشد
شرکت فیلمسازی دریم‌تایم متعلق به پیرس برازنان روی داستانی درباره رابرت کاپا عکاس خبری سرشناس مجارستانی کار می‌کند.

 ورایتی احتمالا پل مگیگان روی صندلی کارگردانی این پروژه می‌نشیند. استودیو دریم‌تایم با مترو گلدوین مه‌یر قرارداد دارد، اما هنوز مشخص نیست MGM در تولید این پروژه مشارکت کند.

فرانک کاپا متولد 1913 در بوداپست و نام اصلی او آندره فریدمان بود. او به عنوان عکاس خبری پنج جنگ مختلف در قرن بیستم را پوشش داد که شامل جنگ داخلی اسپانیا، دومین جنگ چین و ژاپن، جنگ جهانی دوم، جنگ سال 1948 اعراب و رژیم صهیونیستی و اولین جنگ هندوچین بود.



رابرت کاپا

او در عین حال رابطه‌ای صمیمانه با تعدادی از چهره‌های سرشناس دنیا مانند جان اشتاین‌بک نویسنده و اینگرید برگمن بازیگر معروف داشت. کاپا سال 1954 در جریان جنگ هندوچین در یک میدان مین کشته شد. او بیشتر به خاطر عکس‌های خود از "دی دِی" شهرت داشت.

کاپا از معدود عکاسانی بود که ششم ژوئن 1944 همراه نیروهای متفقین در ساحل نورماندی در شمال فرانسه پیاده شد. پل مگیگان این روزها اکشن افسانه‌ای علمی "فشار" با بازی داکوتا فانینگ را روی پرده سینماها دارد. او سازنده فیلم تحسین‌شده Lucky Number Slevin است که سال 2006 پخش شد.

برازنان 55 ساله برای بازی در نقش جیمز باند در فیلم‌هایی چون "گلدن‌آی" و "فردا هرگز نمی‌میرد" شهرت دارد. او سال 2008 موزیکال بسیار موفق "ماما میا!" را روی پرده داشت و این روزها در فیلم "روح" به کارگردانی رومن پولانسکی بازی می‌کند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 "خون‌بازی" و "سنتوری" برنده جوایز جشنواره کراچی شدند
فیلم‌های سینمایی "خون‌بازی" ساخته رخشان بنی‌اعتماد و محسن عبدالوهاب و "سنتوری" داریوش مهرجویی در هفتمین دوره جشنواره کرافیلم پاکستان برنده جایزه شدند.

 "خون‌بازی" در بخش مسابقه فیلم‌های بلند جایزه ویژه هیئت داوران و بهترین بازیگر زن برای بیتا فرهی را به خود اختصاص داد. همچنین اردوان کامکار و محسن چاووشی جایزه بهترین موسیقی را برای فیلم"سنتوری" از آن خود کردند.

هفتمین جشنواره کرافیلم (جشنواره بین‌المللی فیلم کراچی) چهارم تا 15 فوریه (16 تا 27 بهمن) برگزار و جایزه بهترین فیلم این دوره جشنواره به "فراغ" ساخته سریکار پراساد از هند اعطا شد. محرم گولمز برای فیلم "بین‌الملل" جایزه بهترین کارگردانی را برد و جزمی باسکین نیز برای این فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد.

فاصح بری خان برای "نیلوفر جاده برنز" جایزه بهترین فیلمنامه را دریافت کرد و این فیلم در بخش بهترین بازیگر زن مکمل (حنا دلپذیر خان) نیز برنده شد. جایزه تدوین برای "مرز بهشت" به اندرو برد رسید و آنیس گودار برای "در طلایی" جایزه بهترین فیلمبرداری را برد. رشید ناز نیز برای فیلم "به نام خدا" جایزه بهترین بازیگر مرد مکمل را دریافت کرد.

"خون بازی" درباره سارا یک دختر جوان معتاد است که مادرش تنها راه چاره را ترک خودخواسته او می‌داند. سارا که از این وضعیت خسته شده، رضایت می دهد و ... باران کوثری، بیتا فرهی، مسعود رایگان و بهرام رادان در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 رودریگز یک تریلر آینده‌گرایانه کارگردانی می‌کند
سازنده فیلم‌های "دسپرادو" و مجموعه "بچه‌های جاسوس" برای ساخت تریلر آینده‌گرایانه "اعصاب‌خردکن‌ها" مذاکره می‌کند.

 ورایتی اعلام کرد رابرت رودریگز فیلمنامه این پروژه را می‌نویسد و آن را کارگردانی می‌کند که 16 آوریل 2010 برای نمایش فیلم در نظر گرفته شده است.

داستان "اعصاب‌خردکن‌ها" سال 2085 روی می‌دهد و شخصیت اصلی فیلم جو تزکا نام دارد که بخشی از یک یگان ویژه برای مقابله با جنایت است.

رودریگز متولد 1968 در تگزاس است و در مقام کارگردان فیلم‌هایی مانند "ال ماریاچی"، "دسپرادو"، "از شام تا بام" و مجموعه سینمایی "بچه‌های جاسوس" را روی پرده دارد که این مجموعه تنها در خود آمریکا 310 میلیون دلار فروش داشت.

او پارسال اپیزود "وحشت سیاره" از فیلم "گرایندهاوس" را کارگردانی کرد که کوئنتین تارانتینو سازنده دیگر اپیزود آن بود. رودریگز فیلم Shorts را در مرحله پس از تولید دارد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 یک فیلم تلویزیونی بی‌رنگ و بو
در فیلم سینمایی "پای پیاده" ساخته فریدون حسن‌پور ملاحظات تلویزیونی کاملاً رعایت شده و مانند فضای حاکم بر این آثار، داستان نه موشکافانه است و نه رنگ و بو و خاصیتی دارد.

در سال‌های اخیر آثاری متعدد در سینما و تلویزیون ساخته شده که خط اصلی آنها به امامزاده، سفر طول و دراز به این مکان، زندگی در امامزاده و ... می‌پردازد. "پای پیاده" تازه‌ترین نمونه‌ای است که رسیدن به امامزاده و معجزه بخشی مهم از خط اصلی داستان را به خود اختصاص داده و در واقع داستان از نیمه به بعد به دام تکرار می‌افتد.  

با نگاهی اجمالی به داستان و شخصیت‌ها و گریم و پوشش آنها (بخصوص روسری خانم معلم) به مجموعه‌ای می‌رسیم که بیشتر ما را به یاد فیلم‌های تلویزیونی می‌اندازد. ملاحظات تلویزیونی کاملاً در ساخت فیلم رعایت شده و مانند فضای حاکم بر فیلم‌های تلویزیونی، داستان نه موشکافانه است و نه رنگ و بو و خاصیتی دارد.

گرچه هیچیک از اینها را نمی‌توان ضعف کار بر شمرد اما واقعیت این است که مخاطب سینما برای دیدن کاری متفاوت پا به سینما می‌گذارد. بهتر شدن کیفیت آثار تلویزیونی حتماً سینماگران را به رقابت وامی‌دارد تا از این جعبه جادوی فراگیر عقب نمانند اما نزدیک شدن فیلم‌های سینمایی به کارهای تلویزیونی (حتی از لحاظ محتوا و مضمون) ضربه‌ای جبران‌ناپذیر و غیر قابل بازگشت به سینما وارد می‌کند.

فیلمبرداری در "پای پیاده" با آثار تلویزیونی بسیار متفاوت است و فیلم محمدرضا فروتن را در اختیار دارد که خوشبختانه کمتر در تلویزیون حضور دارد. اما پلان‌های تکراری متعدد در فیلم وجود دارد بخصوص بعد از نیمه اول که بارها پلان دور هم نشستن اعضای خانواده و میهمانان در خانه نشان داده می‌شود. اگر برای نقش‌آفرینی این شخصیت‌ها از بازیگران و چهره‌های مناسب (برای پرده بزرگ سینما) استفاده می‌شد، تحمل این پلان‌ها ساده‌تر شده و فیلم سر و شکلی دیگر پیدا می‌کرد.

پلان‌ها و سکانس‌های بسیار در فیلم وجود دارد که زائدند و حذف یا کوتاهتر شدنشان به انسجام فیلم کمک می‌کرد مانند سکانس رفتن جعفر و خانواده‌اش به خواستگاری. نمایش پیاده‌روی طولانی آنها تا خانه دختر نه تنها ملال‌آور است بلکه کار را بیشتر به اثری تلویزیونی نزدیک می‌کند.

از سوی دیگر در فیلم مرتب به موضوع کار کشیدن پدر جعفر از او اشاره می‌شود (که مانند نوکر از او کار می‌کشد) و حتی به این دلیل پدر با رفتن او به عروسی مخالفت می‌کند. برای رسیدن به این تصویر حداقل باید چند پلان از کار کردن جعفر نشان داده می‌شد که این اتفاق نیفتاده است.

در حالیکه صرفنظر از سکانس اول، جعفر را به عنوان جوانی سر به هوا می‌بینیم که لحظه‌ای کار نمی‌کند و پدرش تمام مدت روز به پدربزرگ رسیدگی می‌کند. نمی‌توان صرفاً با دیالوگ روی مسئله‌ای که مهمترین دلیل شکل گرفتن داستان است تأکید کرد و در اجرا به سمت و سویی دیگر رفت.

نکته دیگر به شبی باز می‌گردد که دختر کوچک به امامزاده رفته و همه پی او می‌گردند. پیش از این دیده‌ایم که او به دنبال خانواده‌ای راه افتاده و به امامزاده می‌رسد و به کمک پسر کوچک خانواده از روی نرده وارد امامزاده می‌شود. بعد جعفر از زن و مردی که در کنار امامزاده چادر زده‌اند در مورد زهرا می‌پرسد. آنها هم راهی خلاف جهت روستا را نشان داده و می‌گویند از این طرف رفت!

در حالیکه زهرا بدون این که آنها بدانند وارد امامزاده شده و هدف او از ورود به جنگل رفتن به امامزاده بوده، حالا که آنجا رسیده به کجا رفته؟ زن و مردی که در اوایل راه با جدیت او را از ادامه راه منصرف می‌کردند چگونه اجازه دادند او نیمه‌شب تنها به جنگل برود؟ و حالا چرا او به جای برگشتن به سمت خانه خلاف جهت رفته است؟

در واقع موقعیت امامزاده به گونه‌ای نیست که حتی یک بچه هم قادر به تشخیص جهت نباشد و اگر هم چنین بوده زن و مرد در آن مکان چه کاره هستند در حالیکه حداقل می‌توانستند مسیر درست را به او نشان دهند! البته نقاط مثبت فیلم هم کم نیستند که شوخی‌های بین دیالوگ‌ها تنها بخشی از آن است. اما به همین کوتاه بسنده می‌کنیم تا سر فرصت و زمان اکران فیلم به سراغش برویم.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 بی‌پولی"؛ یک طنز تلخ اجتماعی موفق
موفقیت فیلم سینمایی "بی‌پولی" ساخته حمید نعمت‌الله بیش از هر چیز ناشی از نگاه جزئی‌نگر فیلمساز به مضمون انتخابی و احاطه بر فضا و روابطی است که به خلق یک طنز تلخ اجتماعی موفق منجر شده است.

 نعمت‌الله در دومین فیلم کارنامه خود حرکتی هوشمندانه بر لبه تیغ کمدی و تراژدی دارد و می‌تواند با کمترین لغزش این مسیر را به سلامت طی کند. بالاخره وسواس‌های این فیلمساز پنج سال پس از "بوتیک" نتیجه داد و نعمت‌الله بدون تکرار فضای آن فیلم، این بار سراغ مضمونی تلخ و مسئله مبتلا به جوان امروز رفته که با لحن طنز و یکدست فیلم به یک طنز تلخ اجتماعی با سویه‌های اجتماعی بدل شده است.

 

نعمت‌الله با محوریت غرور بی‌جا در میان جوانان امروز و پیامدهای آن در زندگی زوج محوری، سویه‌های اجتماعی چون فقر، بی‌پولی، بیکاری و... را نیز نشانه رفته و می‌تواند با لحنی یکدست در ترسیم فضای موجود موفق عمل کند. هر چند رسیدن به پرداخت یکدست این فضا مهمترین مشکل بوده اما فیلمساز توانسته بدون لغزش صرف به سوی کمدی و تراژدی، پیوندی بین این دو فضا ایجاد و از قِبل آن هم تلخی موجود را قابل هضم کند و هم فضای طنز را از افتادن به دام لودگی نجات دهد.

در "بی‌پولی" برای طراحی روند اوج و فرود زندگی این زوج نویسنده و فیلمساز دست به خلق شخصیت‌هایی تازه با پرداختی متفاوت زده‌اند که البته حضور بازیگران نیز به این امتیاز دامن زده است. لیلا حاتمی با فاصله گرفتن از کلیشه زن معصوم، عمیق و درونگرای همیشگی به شخصیت زنی جوان از طبقه مرفه با سطح فکری محدود نزدیک می‌شود که اوج و فرودی جذاب دارد.

زنی که از یک عاشق بی‌چون و چرا و کوته‌فکر که ناآگاهانه وارد بازی‌های شوهرش شده به زنی مقتدر بدل می‌شود که شوهرش را ترک کرده و در انتها با چرخشی تعیین‌کننده به سوی او بازمی‌گردد. در این میان روندی که برای شخصیت مرد با بازی بهرام رادان طراحی شده نیز سیر او را از یک جوان مغرور که به قابلیت‌های ظاهری خود غره است، به یک مرد تنها و ترک‌شده در قالب طنز به تصویر می‌کشد.

شخصیت‌های فرعی فیلم نیز به اندازه‌ای که باید پرداخت شده و حضوری تأثیرگذار با همان کمیت دارند. طیفی تمام و کمال از مردان بیکار که هر یک با رنگامیزی خاص در عین ایجاد فضایی مفرح برای پذیرفتنی شدن این موقعیت، به گونه‌ای نگاهی چند وجهی به معضل بیکاری مردان دارد.

"بی‌پولی" بیش از هر چیز ناشی از نگاه جزئی‌نگر نعمت‌الله و فیلمنامه‌نویسش به مضمونی که انتخاب کرده‌اند و احاطه آنها بر فضا و روابط موجود بین شخصیت‌های اصلی و فرعی است. فیلمی که تلخی عمیق آن تنها با لحن یکدست انتخاب شده می‌تواند برای مخاطب قابل تحمل شود.

"بی‌پولی" دومین فیلم نعمت‌الله پس از "بوتیک" با فیلمنامه نعمت‌الله و هادی مقدم‌دوست داستان زوجی جوان را روایت می‌کند که درگیر یک دوره بیکاری می‌شوند. رادان، حاتمی، حبیب رضایی، امیر جعفری، سیامک انصاری، بابک حمیدیان، نادر فلاح، علی سلیمانی، رضا رشیدپور، سوسن مقصودلو، جلال پیشوائیان، افشین سنگچاپ و فرهاد شریفی بازیگران فیلم هستند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 درخشش "اجتماع" بر پرده نقره‌ای بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر
گرایش به تولید فیلم‌هایی با مضامین پررنگ اجتماعی بیش از سایر موضوع‌ها در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر جلب توجه می‌کرد که البته کیفیت این نگاه از سوی فیلمسازان مختلف متفاوت بود.

 طبق پیش‌بینی‌های انجام شده قبل از جشنواره، با توجه به دیده نشدن فیلم‌ها و حدس و گمان بر اساس خلاصه داستان آثار شرکت‌کننده در بیست و هفتمین جشنواره فجر، فیلم‌های اجتماعی بیشترین کمیت را به خود اختصاص دادند.

هر چند سویه‌های اجتماعی در اکثر فیلم‌ها وجود داشت و آثار کمدی، ملودرام، موزیکال و ... با رگه‌های پررنگ اجتماعی در جشنواره امسال حضور داشتند، اما توجه به این نکته لازم است که در برخی فیلم‌ها نگاه اجتماعی فیلمساز تا حدی به عمق روابط و مناسبات رایج نزدیک بود که تماشای آنها به تعبیری مشاهده زندگی بر پرده نقره‌ای بود.



ملودرام اجتماعی:

"درباره الی" نمونه‌ای از این پرداخت تمام و کمال است که می‌تواند برشی عمیق و جزئی‌نگرانه از روابط چند زوج جوان از طبقه متوسط ارائه دهد و همچنین مخاطب را درگیر موقعیت دراماتیک محوری با سویه‌های ملودرام کند. "بی‌پولی" نیز با گرایش اجتماعی پررنگ و انتخاب زبان طنز، واقعیت‌های تلخ جامعه امروز را برای مخاطب خود پذیرفتنی کرد.

"شبانه‌روز" با بسط دادن نقطه دید مخاطب به چند زوج معاصر، به گونه‌ای به آسیب‌شناسی پنهان‌کاری در مردان و زنان با شیوه‌ای ساختارشکنانه پرداخته و می‌تواند چهار قصه مختلف را با گرایش‌های اجتماعی به روشنی تصویر کند. "تردید" با اقتباسی ایرانی از نمایشنامه "هملت" نگاهی دارد به روابط و مسائل طبقه سرمایه‌داری در این مقطع که البته مولفه‌های به‌روز اجتماعی آن خاص‌تر است.

"بیست" با تمرکز بر زندگی صاحب و کارگران یک تالار پذیرایی که در آستانه تعطیلی است برشی عمقی به مسائل و مشکلات طبقه فرودست جامعه اعم از مرد و زن می‌زند که جای تأمل دارد. "زادبوم" از جمله آثار اجتماعی است که در پرداخت فیلمنامه آن به گونه‌ای هوشمندانه زندگی خانواده از هم پاشیده محوری فیلم با یک تحقیق علمی واقعی پیوند می‌خورد.

"وقتی همه خوابیم" با پرداختن به مسائل پشت صحنه سینمای ایران که بخشی از اجتماع روز است و همچنین روابطی طبقه‌ای خاص در بخش فیلم در فیلم، یک اثر اجتماعی با نگاه خاص استاد سینمای ایران در این روزگار است. "هفت و پنج دقیقه" نیز هر چند به طور کامل در فرانسه می‌گذرد اما توانسته بر اساس نیاز فیلمنامه بدون کوچکترین نشانه‌ای از جامعه ایران به فضا و روابط زنان در آن سرزمین و وضعیت یک دختر مهاجر نزدیک شود.

"عیار 14" هر چند تلاش می‌کند بی زمان و مکان باشد تا تاریخ مصرف‌دار نشود اما به روابط و زندگی پنهان یک طلافروش پول‌پرست در یک شهر حاشیه‌ای می‌پردازد که به هر حال اینجایی و این زمانی است. "حیران" نیز قصه عشق یک دختر جنگزده ساکن شمال را به یک جوان مهاجر افغانی روایت می‌کند که سویه‌های اجتماعی کار با رویکرد ملودرام فیلم همسو می‌شود.

معناگرا: "امشب شب مهتابه"، "سوپراستار"، "هر شب تنهایی"، "می‌زاک"، "پای پیاده" و "دوزخ، برزخ، بهشت" فیلم‌هایی هستند که با گرایش‌های پررنگ معنوی و معنایی ساخته شدند. برخی چون "سوپراستار"، "می‌زاک" و "امشب شب مهتابه" به گونه‌ای مستقیم و شعاری به این وجه پرداخته‌اند و برخی نیز مانند "هر شب تنهایی"، "دوزخ، برزخ، بهشت" و "پای پیاده" به گونه‌ای بطئی‌تر.

پلیسی/ جنایی: "پستچی سه بار در نمی‌زند"، "چهره به چهره"، "صداها"، "حریم"، "دلخون" و "شکار روباه" آثاری هستند که گرایش‌های جنایی / پلیسی در آنها پررنگ است که البته ژانری مهجور در سینمای ایران است. هر چند "پستچی ..." به قطاری از ژانرهای سینمایی در کنار گونه پلیسی توجه داشته اما "چهره ..." کاملاً بر مسیر الگوی قدیمی این آثار با گرایش‌های پررنگ اجتماعی حرکت می‌کند. "صداها" نیز هر چند اثری جنایی است اما با گرایش‌های پررنگ عاشقانه برشی به اجتماع در قالب افراد ساکن در یک آپارتمان می‌زند.

دفاع مقدس: "به کبودی یاس"، "کودک و فرشته"، "آن سوی رودخانه" و "اخراجی ها 2" فیلم های هستند که به این گونه سینمایی پرداختند که چند سالی است مهجور مانده است. "کودک ..." با قصه‌ای ساده و روان از روزهای اشغال خرمشهر، تلاشی موفق برای ثبت این ایام بحرانی از نگاهی جدید است. "آن ..." نیز از زاویه دید یک دوربین وقایع جنگ را ثبت می‌کند.

کمدی: "اخراجی‌ها 2" و "خروس جنگی" آثار این گونه سینمایی هستند که هر چند گیشه تضمین شده دارد اما امسال تنها به دو فیلم اکتفا کرده است. هر چند کم‌توجهی این رویکرد از سوی فیلمسازان می‌تواند آسیب شناسی شود اما تماشای "اخراجی‌ها 2" ثابت کرد چه بسا در غیبت آن اعتبار نسبی این ژانر کماکان حفظ می‌شد.

اگر این فیلمساز در همان فیلم اول خود متوقف می‌ماند حداقل صاحب یک فیلم اول متوسط با فروش یک میلیارد تومانی باقی می‌ماند. اما "اخراجی‌ها 2" نشان داد همان تعاریف شکل گرفته درباره وی پس از فیلم اولش واقعی نبوده و این بار بدون آنکه بتواند خود را زیر سایه وجهی از فیلم مخفی کند، دیدگاه سطحی و ساده‌انگارانه خود را به طنز، کمدی، دفاع مقدس، فیلمسازی و ... عیان کرده است.

کودک و نوجوان: "زمانی برای دوست داشتن" و "مانا"، جنگی: "موش"، "بن‌بست" و "زمزمه بودا"، وحشت: "کلبه" و ورزشی: "پنالتی" آثار شاخص‌ترین گونه‌های سینمایی در جشنواره بیست و هفتم هستند.

در فیلم‌های جشنواره بیست و هفتم علاوه بر گونه‌های سینمایی تعریف شده و مشخص، چند گرایش ویژه به برخی مضامین و موقعیت‌ها وجود داشت که اشاره به آنها می‌تواند جالب باشد. توجه ویژه به فیلم در فیلم، مسائل پشت پرده سینمای ایران، روابط حاکم بر زندگی افراد پشت صحنه در فیلم‌های "وقتی همه خوابیم"، "سوپراستار" و "شبانه‌روز" از جمله همین گرایش‌هاست.

نقد تلویحی مطبوعات و رسانه‌ها بخصوص خبرنگاران نیز در "وقتی همه خوابیم" و "سوپراستار" جلب توجه می‌کرد که البته ربطی به دیدگاه این فیلمسازان نسبت به جایگاه رسانه‌ها ندارد چون هر دو پروژه از سوی مطبوعات انعکاس خبری گسترده داشتند!

توجه به لوکیشن شمال، روابط، مناسبات و لهجه درون گروهی افراد محلی نیز در "پای پیاده" و "می‌زاک" جلب توجه می‌کرد که در هر دو فیلم یک بازیگر در کش و قوس ازدواج و سر و سامان گرفتن است. در همین راستا برخی معتقدند باید ژانر فیلم‌هایی با حال و هوای شمال به گونه‌های سینمایی الحاق شود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 خرس نقره‌ای "درباره الی" را به موزه سینما اهدا می‌کنم

 

اصغر فرهادیبه همراه دو بازیگر فیلم سینمایی "درباره الی" با خرس نقره‌ای بهترین کارگردان جشنواره پنجاه و نهم برلین به ایران بازگشت.

 هواپیمای حامل کارگردان و بازیگران "درباره الی" ساعت 1:40 دقیقه بامداد امروز در فرودگاه امام خمینی (ره) به زمین نشست و فرهادی به همراه مریلا زارعی و رعنا آزادی‌ور دو بازیگر فیلم در میان استقبال برخی عوامل تولید، خانواده فرهادی، اهالی رسانه و سینمادوستان وارد سالن فرودگاه شد.

پریسا بخت‌آور همسر و دختر فرهادی، سیدمحمود رضوی تهیه‌کننده "درباره الی"، صابر ابر بازیگر فیلم، تعدادی از عکاسان خبرگزاری‌ها و مطبوعات و... از جمله استقبال‌کنندگان از گروه برنده خرس نقره‌ای جشنواره پنجاه و نهم برلین بودند. دکتر مجید شاه‌حسینی مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی به همراه چند نفر از مدیران این بنیاد نیز با همین پرواز به تهران بازگشتند.

فرهادی پس از اینکه در حالت‌های مختلف همراه با خرس نقره‌ای بهترین کارگردان جشنواره برلین در مقابل دوربین عکاسان ایستاد، در گفتگویی کوتاه واکنش مشابه مخاطبان "درباره الی" را در تهران و برلین نکته جالب توجه نمایش همزمان فیلم تازه خود در ایران و آلمان ذکر کرد و گفت: خرس نقره‌ای "درباره الی" را به موزه سینما اهدا می‌کنم.

رضوی تهیه‌کننده "درباره الی" نیز از برپایی نشست خبری فرهادی کارگردان و دیگر عوامل تولید فیلم برنده خرس نقره‌ای برلین در آینده نزدیک خبر داد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 عشق‌های جنون‌آسا با چاشنی مرگ در فیلم‌های جیرانی
 
مولفه مشترک فیلم‌های فریدون جیرانی را ـ که این روزها فیلم "ستاره می‌شود" را روی پرده دارد ـ می‌توان نگاهی خاص به عشق‌های جنون‌آسا دانست که با چاشنی مرگ به نقطه پایان می‌رسند.
 جیرانی فیلمسازی و ورود به عرصه سینما را با عضویت در سینمای آزاد مشهد، کار مطبوعاتی و فیلمنامه‌نویسی برای فیلمسازان حرفه‌ای و کارگردانان سینمای بدنه آغاز کرد و در برخی از این آثار از همکاری مشترک با کارگردان یا نویسندگان دیگر بهره برد.

او از سال 60 حضور خود را در سینمای حرفه ای با فعالیت‌های مختلف آغاز کرد که پرداخت نهایی فیلمنامه "پائیزان" برای رسول صدرعاملی از جمله آنها است. ضمن اینکه او در همین سال فیلمنامه "آفتاب‌نشین‌ها" را برای مهدی صباغ‌زاده نوشت و دستیاری کارگردان را هم بر عهده داشت.



فیلمنامه با توجه به دهه تاریخی سینمای ایران که عرصه مضامین را محدود کرده و سیاست‌زدگی برخاسته از انقلاب و دفاع مقدس حرف اول را می‌زد، به مبارزه نابرابر میان روستائیان و اربابان می‌پرداخت که با تفکر آن سالها پایانی جز قربانی شدن بی‌گناهان در برابر زور و سلطه بزرگان نداشت.

جیرانی فیلمنامه "رهایی" را سال 61 به صورت مشترک با صدرعاملی برای وی نوشت که به یکی دیگر از مضامین مجاز در سینمای آن سال یعنی دفاع مقدس می‌پرداخت. رزمنده‌ای که با از دست دادن یک پا دچار کشمکش با خود شده و از ازدواج با دختر دایی‌اش سر باز می‌زند.

طراحی دغدغه‌ای جدید برای رزمنده که دنبال پیدا کردن یک سرباز عراقی است، کمک می‌کند فیلم تک‌لایه نباشد و از معدود آثار این دهه پرمخاطره شود که چهره‌ای تخت از سربازان عراقی ارائه نمی‌دهد. در پایان اسیر عراقی که در مقام دفاع از سربازان ایرانی برمی‌آید، با حضور خود به کشمکش درونی رزمنده خاتمه می‌دهد.

فیلمنامه "سناتور" سال 62 بدل شد به فیلمی از مهدی صباغ‌زاده که جیرانی دستیاری کارگردان را هم به عهده داشت. فیلمی که به تأسی از آثار سیاسی آن زمان بخصوص نمونه‌های خارجی، افشای فساد درونی رژیم سابق را برجسته کرده و در نهایت همراهی یک متهم و استوار موجب پرده برداشتن از بسیاری مسائل پنهان می‌شود.

فیلم "پرونده" در همان سال با فیلمنامه مشترک جیرانی و صباغ‌زاده توسط کارگردان ساخته شد که به رابطه ارباب رعیتی متداول در روزگاری نه چندان دور می‌پرداخت. فیلمنامه ملودرام پرفروش سال 63، "گل‌های داوودی" را جیرانی برای صدر‌عاملی نوشت که بدل به اثری پرفروش شد.

"گمشده"، "تصویر آخر"، "زیر بام‌های شهر"، "در آرزوی ازدواج"، "نرگس"، "دو همسفر"، "در کمال خونسردی" و "اشک و لبخند" فیلمنامه‌هایی هستند که او تا سال 73 به تنهایی یا به طور مشترک برای دیگران نوشت. در بررسی این آثار سیری به سمت ملودرام‌های خانوادگی با ته‌مایه‌های اجتماعی دیده می‌شود. به این آثار می‌توان طرح اولیه "شب حادثه" و "زاگرس" و  پرداخت نهایی "گریز" را هم افزود.

جیرانی عرصه فیلمسازی حرفه‌ای را سال 66 با "صعود" آغاز کرد که نکته جالب آن این است که فیلمنامه‌اش را علی صمیمی‌زاد و مسعود میمی نوشته بودند. مضمون تا حدی دور از جریان سینمای آن زمان بود و به دغدغه‌های دو کوهنورد جوان برای فتح علم‌کوه و مسائل و مشکلات در طی مسیر می‌پرداخت. البته فیلم به خوبی دیده نشد و به عنوان مهجورترین ساخته جیرانی هنگام مورد توجه قرار گرفتن "قرمز" به چشم نیامد.

"قرمز" دومین فیلم جیرانی بود که سال 77 آن را ساخت. فیلم علاوه بر ورود به عرصه بیماران روانی و نوعی روانپریشی برخاسته از عشق، از شخصیت‌پردازی و پرداخت تصویری ویژه بهره می‌برد و خوب دیده شد. پرداختن به تعصبات مرد سنتی که با اوج‌گیری بدل به عشقی جنون‌آسا می‌شود تا آن مقطع در سینمای ایران کمتر وجود داشت و جیرانی با انتخاب هوشمندانه بازیگران توانست فیلم را از مرحله فیلمنامه تا اجرا ارتقا دهد.

محمدرضا فروتن و هدیه تهرانی آن زمان ستاره‌های کنونی نبودند و این انتخاب هوشمندی جیرانی را برجسته کرد که در آثار بعدی او هم به چشم آمد و کاراکترهای آثارش در ذهن ماند. علاوه بر اینکه پرداختن به روابط و مضامین جسورانه که با جریان عمومی همخوانی چندانی نداشت را هم می‌توان از ویژگی‌های این فیلمساز دانست.

جیرانی "آب و آتش" را سال 79 حول رابطه‌ای سنت‌شکن با ترکیب بازیگران خاص ساخت. کمتر کسی می‌توانست لیلا حاتمی را با آن چهره معصوم و بازی درونی در کاراکتر یک زن خیابانی تصویر کند. اما حاتمی این نقش را بدل به معدود چهره‌های ماندگار از این قشر در سینمای ایران کرد. حضور آتیلا پسیانی در نقش بدمن انتخابی خاص و هوشمندانه بود برخلاف انتخاب پرویز پرستویی در نقش نویسنده‌ای که قربانی یک موقعیت ناخواسته شده و باید وارد رابطه‌ای غریب می‌شود.

قصه نامتعارف فیلم از آن جهت اهمیتی فراتر از ورود به خط قرمز زنان خیابانی پیدا کرد که توانست بخش انسانی و شخصی این شخصیت را بزرگنمایی کند. زنی که دو دغدغه خاص دارد، اینکه بدون قرار گرفتن در توجه دیگران زندگی کند و چیز بنویسد و تنها وقتی مقابل آینه صورت بزک کرده خود را پاک می‌کند، می‌توان کارکرد ترکیب چهره معصومانه این بازیگر با کاراکتر زن خیابانی را درک کرد.

"شام آخر" در سال 80 به عشقی نافرجام و یک مثلث عشقی مخرب می‌پرداخت. مثلث عشقی که دو ضلع آن را یک مادر و دختر تشکیل می‌دادند و رابطه‌ای شکل می‌گرفت که در انتها به جنون برخاسته از عشق و مرگ ختم می‌شد. در واقع می‌توان عشق‌های جنون‌وار را که در انتها به قتل، مرگ و خونریزی ختم می‌شوند مولفه مشترک آثار جیرانی محسوب کرد. هر چند این مولفه با قرار گرفتن در بسترهایی مستعد به اثری ویژه بدل شده و گاه با نوعی از هم‌گسیختگی در انتها به اثری ناپیوسته انجامیده است.

"شام آخر" در عین حال نوعی تقابل سنت و مدرنیسم را در جهت دادن به نگاه زن مورد نقد قرار می‌دهد. این تقابل و کشمکش‌های برخاسته از آن است که زن را وامی‌دارد ابتدا در برابر حس درونی خود مقاومت می‌کند، ولی درست هنگامی که می‌خواهد وارد مرحله انتخاب شود این حرکت با قتل او متوقف می‌شود.

جیرانی میل خود را به روایت غیرخطی از "قرمز" برجسته کرد و در "آب و آتش" این وجه را پررنگ کرد. در "شام آخر" هم روایت غیرخطی به همان شیوه قدیمی کارکرد پیدا کرده، هنگامی که فیلم در سکانس آغاز بدون مشخص کردن نکات برجسته از زبان کلفت خانه به زندگی زن می‌پردازد و زیر و بم تنهایی، سرکوب‌شدگی و ... او را به تصویر می‌کشد و نهایتاً وقتی به حضور عشق در زندگی او می رسیم که حرکت زن دیگر آن وجه تابوشکن را ندارد. در واقع مناسبات ریشه‌دار جامعه سنتی است که او را از صحنه زندگی بیرون می‌کند.

جیرانی "صورتی" را سال 81 با رویکردی کمدی به اختلافات زنان و مردان جامعه مدرن ساخت. فیلمی که بسیار متکی است بر نوع خاص کمدی، کارکرد تکرارهای معنادار و موتیف‌های طراحی شده. فیلم از نقطه نظر کودک این زن و مرد که قصد جدایی دارند روایت می‌شود و حتی حضور زن دوم هم از این زاویه دید، پرداختی جدید با چاشنی پررنگ کمدی پیدا می‌کند.

"صورتی" را می‌توان به عنوان تجربه‌ای در عرصه کمدی برای جیرانی محسوب کرد. تجربه‌ای که ماندگار نمی‌شود و فیلم‌های بعدی نشان می‌دهند دغدغه فیلمساز نیستند، چرا که مایه‌های برجسته و مولفه مشترک آثار او را به همراه ندارد. استفاده از قابلیت‌های فقیهه سلطانی به عنوان تنها بازیگر زن که نقش سیاه را در تئاتر بازی کرده از همان نکات فرامتنی است که با وجود بازنویسی فیلمنامه بر اساس قابلیت‌های او، نتوانسته در بطن قصه نفوذ کند.

"سالاد فصل" سال 83 ساخته شد با رویکرد خاص جیرانی به ساختار شکنی در روایت و گوشه چشمی به اقتباس از "سرگیجه" هیچکاک. استفاده از تضاد معصومیت ظاهری لیلا حاتمی با کاراکتری خلاف که وجه قربانی بودن او را پررنگ می‌کند، طرح و توطئه‌هایی که در نقاط عطف تعاریف قصه را عوض می‌کنند و ... فیلم را تبدیل به اثری مغشوش کرد که روابط جسورانه حاکم در آن جوابگوی سوراخ‌های متعدد فیلمنامه‌ای نبود.

رویکرد جیرانی به ساختار غیرخطی در "سالاد فصل" به نوعی سردرگمی منجر شد که بار اطلاعاتی گره‌گشایی را بالا برد و معمولاً هنگامی که اطلاعاتی کلیدی با حجم زیاد در یک موقعیت ارائه شود، باورپذیری کلیت ماجرا و روابط را زیر سئوال می‌برد.

از همین جاست که نمی‌توان گوشه‌چشم جیرانی به "سرگیجه"، استفاده از کاراکتر زن مخرب، افشاء شخصیت و حتی سوء استفاده از عشقی سنتی را نقطه قوت فیلم در نظر گرفت. چرا که همه چیز با طراحی یک گره‌گشایی عجولانه زیر سئوال می‌رود و سکانس پایانی و مرگ زن که قربانی یک بازی عاطفی شده، خنده بر لب می‌آورد.

"ستاره ها" که سال 84 ساخته شد، قرار بود سه اپیزود مرتبط به هم را روایت کند که با یک تصمیم نه چندان درست به سه فیلم مستقل با نخ تسبیحی کمرنگ بدل شد. ستارگان زن سینمای ایران در سه موقعیت مختلف قبل از شهرت، شهرت و گمنامی محور این سه فیلم قرار گرفتند که البته نوع پرداخت به موضوع و نگاه شخصی تر جیرانی در اپیزود اول جلب نظر می کند و البته یک خطی هر کدام کافی است حدس بزنیم این آثار با اقبال عمومی مواجه نشده و نمی شوند.

"ستاره‌ها (جلد 1: ستاره بود)" به زندگی یک ستاره زن سابق سینما می‌پردازد که پس از مرگش کسی او را به یاد نمی‌آورد. فیلم با دغدغه‌های شخصی جیرانی بدل به اثری مهجور و نامتعارف شده که لوکیشن‌ محدود، نمایشی بودن صحنه تئاتر لاله‌زار و حضور بازیگران قدیمی سینما و تئاتر کشور به این وجه دامن می‌زند. جیرانی سعی کرده روند تخت و کند روایت را با محور قرار دادن جستجوی یک خبرنگار و تکیه بر شم کنجکاوی او واجد پتانسیل کند. اما این وجه نمی‌تواند تأثیری بگذارد.

در بخش میانی هم حرکت بر مسیر رابطه کنجکاوی برانگیز سرایدار تئاتر لاله‌زار و ستاره سابق، کنش و واکنش‌هایی ایجاد می‌کند که جیرانی درشت‌نمایی آن را در رفتار سرایدار که حاضران را زندانی کرده و اجازه خروج نمی‌دهد، برجسته می‌کند. اما این وجه هم نمی‌تواند رکود و تخت بودن فیلم را بهبود بخشد.

"ستاره‌ها (جلد 2: ستاره است)" زندگی یک ستاره مشهور را برجسته می‌کند که دغدغه حضور در نقش‌های متفاوت را دارد که از قابلیت‌های فیزیکی و ظاهری او فاصله دارد. "ستاره است" با طراحی نوعی فیلم در فیلم، نقشی که زن ایفا می‌کند را وارد زندگی روزمره کرده و در بخش عمده فیلم، او را در نقش موادفروش نگه می‌دارد تا علاوه بر شکلگیری نوعی تقابل بین بازی‌های خودخواسته و بازی‌های تحمیلی و اجباری، فیلم به سطح روایتی جدید برود.

اما در ادامه آنچه از پشت صحنه سینما در فیلم ثبت شده و باقی می‌ماند تصویری کاریکاتوری از عوامل پشت صحنه و سانسور در سینما است. در بخش میانی که فیلم بر تقابل دو زن متمرکز می‌شود همان عشق جنون‌آمیز است که قصه را پیش می‌برد و قناری را وامی‌دارد زن بازیگر را در خانه‌ای که شوهرش را به قتل رسانده، زندانی کند تا او با مولفه‌هایی که حضور ندارند به بازی خود در نقش زن موادفروش ادامه دهد. 



"ستاره‌ها (جلد 3: ستاره می‌شود)" دختر جوانی را محور قرار می‌دهد که آرزوی ستاره شدن دارد و در این مسیر از هیچ کاری رویگردان نیست. جیرانی سعی کرده خط داستانی پدر افلیج دختر را به موازات زندگی او پیش ببرد تا جایی که به هم گره خورده و تفاوت دغدغه‌ها و مسایل نسل امروز و دیروز بازیگران، زیرلایه فیلم را واجد مفهوم کند. این فیلم از دو اپیزود دیگر قصه‌ای متعارف‌تر دارد و شیوه روایی جیرانی هم به باورپذیری موقعیت کمک می‌کند. هر چند سیاهی، تلخی و پوچی حرف اول را در این سه‌گانه می‌زند.

"پارک‌وی" آخرین ساخته جیرانی سال 85 به اکران سینماها درآمد. جیرانی در این فیلم به زعم خود ادای دینی دارد به "قرمز"، "درخشش" کوبریک و گونه سینمایی Slasher Movie. فیلم باز هم بر مسیر روابطی نامتعارف، عشق‌های بیمارگون و جنونی برآمده از عشق حرکت می‌کند که خون و خونریزی و قتل و جنایت مولفه‌های پررنگ آن هستند.

فیلم سینمایی "ستاره می‌شود" به نویسندگی و کارگردانی فریدون جیرانی از چهارشنبه 23 بهمن‌ماه در گروه سینمایی آفریقا اکران شده است.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 درخشش "درباره الی" در جشنواره برلین دور از انتظار نبود
تهیه‌کننده پروژه سینمایی "درباره الی" موفقیت‌های اخیر این فیلم را در جشنواره‌های فجر و برلین حاصل زحمات اصغر فرهادی کارگردان و گروه تولید آن دانست.

سیدمحمود رضوی در این باره  گفت: باعث خوشحالی است که در نخستین تجربه سینمایی موسسه سیمای مهر و من توانستیم به چنین موفقیتی دست یابیم. زیرا پیش از این موسسه تنها در تولید "هفت و پنج دقیقه" محمدمهدی عسگرپور مشارکت داشت. این اتفاق هر چند بسیار خوب است، اما انتخاب را برای ما در آینده سخت می‌کند.

 

وی در ادامه افزود: همه گروه تولید "درباره الی" در گرفتن جایزه خرس نقره‌ای برلین دخیل بودند، ما نیز عضوی کوچکی از این تیم بودیم. فیلم مطابق با استانداردهای سینمای دنیا ساخته شده و به همین دلیل این امید وجود داشت که در عرصه‌های جهانی مورد توجه قرار بگیرد. دریافت این جایزه بزرگ را به فرهادی تبریک می‌گویم و شاید بخشی از زحمات وی جبران شود.

رضوی درباره اکران عمومی "درباره الی" در عید نوروز نیز گفت: پیش‌بینی اکران عمومی فیلم در کنار دیگر آثار در نوروز یا تابستان وجود دارد. اما با توجه به اینکه فضای فیلم تلخ است، نمی‌خواهیم مخاطبان در این ایام اذیت شوند. امیدوارم "درباره الی" را بتوانیم در نوروز اکران کنیم که نزدیک به زمان دریافت خرس نقره‌ای برلین و برگزیده شدن در جشنواره فجر باشد.

در خلاصه داستان "درباره الی" آمده است: احمد پس از سال‌ها زندگی در آلمان برای تعطیلات به ایران برمی‌گردد. او که به تازگی از همسر آلمانی‌اش جدا شده تمایل دارد با زنی ایرانی ازدواج کند. دوستان دوران دانشجویی او سفری سه روزه به شمال ترتیب می‌دهند و دختری به نام الی را هم با خود می‌برند.

گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی، شهاب حسینی، مریلا زارعی، مانی حقیقی، احمد مهرانفر، رعنا آزادی‌ور و پیمان معادی در "درباره الی" بازی کرده‌اند. فیلم در پنجاه و نهمین جشنواره فیلم برلین خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی را به خود اختصاص داد و در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر نیز چند جایزه مهم برد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 "40 سالگی" رئیسیان با بازی ليلاحاتمی کلید خورد
لیلا حاتمی  در نخستین صحنه فیلم سینمایی "40 سالگی" به کارگردانی علیرضا رئیسیان مقابل دوربین محمود کلاری رفت.

  نخستین سکانس این فیلم در رستورانی در خیابان میرداماد تهران فلیمبرداری شد و در آن حاتمی و پریا مرادیان بازی کردند. کلاری مدیر فیلمبرداری، نظام‌الدین کیایی صدابردار و ایرج رامین‌فر طراح صحنه و لباس "40 سالگی" هستند.

 

فیلمنامه این اثر بر اساس داستان "40 سالگی" ناهید طباطبایی نوشته شده و فیلم پس از "ایستگاه متروک" دومین همکاری حاتمی و رئیسیان است و دلمشغولی‌های فیلمساز را روایت می‌کند. محور داستان یک زن است که به واسطه ماجرای زندگی او یک داستان عاشقانه تازه و متفاوت در سینمای ایران روایت می‌شود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه پنجم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 دريم‌وركز از بهمن قبادي براي ساخت «ملانصرالدين» دعوت كرد




 

 

كمپاني «دريم‌وركز» از بهمن قبادي براي ساخت پروژه‌ي «ملانصرالدين» دعوت كرده است.

اين فيلمنامه توسط نويسندگان آمريكايي نوشته شده و كمپاني دريم‌وركز كه تهيه‌كنندگي آن را به عهده دارد در حال مذاكره با بهمن قبادي است تا كارگرداني اين فيلمنامه را به‌عهده بگيرد.

در صورت موافقت قبادي، اين فيلم در عراق، تركيه، ارمنستان و ايران فيلمبرداري خواهد شد اما او فعلا خواستار تغييراتي در قصه است.

در خلاصه داستان اين فيلم‌نامه آمده است: «دوخواهر و برادر 14‌و15 ساله، درتعدادي از كشورهاي خاورميانه به‌دنبال پدر خود، كه همان ملانصرا‌لدين معروف است ، مي‌گردد. در مسير داستان، زندگي ملانصرالدين كه 3 زن دارد، به همراه مشكلات وي، آثارش و رابطه‌اش با همسرانش مرور مي‌شود.»

 همچنين طبق اعلام ديگر مژ فيلم؛ بهمن قبادي پس از دوسال كه در انتظار به سرانجام رسيدن فيلمنامه «در جست‌وجوي حسن» براي كارگرداني آن بود، از اين پروژه‌ انصراف داد.

 

 

 

قبادي طي دو ملاقات با جيمز آيووري و كمپاني فيلمسازي‌اش Merchant Ivory در فرانسه و آمريكا، قصد كارگرداني آن را داشت. نسخه نخست فيلمنامه توسط كامبوزيا پرتوي نوشته شد كه طي سفري همراه با قبادي به فرانسه رفته بودند، و نسخه دوم توسط نويسندگان خارجي ، ترنس وارد Terence Werd و مهتا منصور Mahta Mansour شكل گرفت اما عدم رضايت قبادي از نسخه نهايي و مسير پيشرفت توليد، موجب شد تا وي رسما انصراف خود را از اين پروژه به تهيه‌كنندگان آن اعلام كند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه پنجم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 «آژانس شيشه‌اي» فيلم برتر 30 سال سينماي بعد‌‌ازانقلاب شد
 
 

 «آژانس شيشه‌اي» ساخته «ابراهيم حاتمي‌كيا» فيلم برتر 50 سينماگر، منتقد و كارشناس سينمايي در سي‌سال سينماي ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي شد.


 50 تن از اهالي سينما و كارشناسان از طيف‌هاي مختلف در نظر سنجي فارس، نام (حداقل) سه فيلم برتر سي سال سينماي ايران از نگاه خود را اعلام كردند و بر اين اساس؛ فيلم «آژانس شيشه‌اي» ساخته «ابراهيم حاتمي‌كيا» با 19 راي برگزيده شد.

* رده‌بندي فيلم‌هاي برتر سه دهه سينماي پس از انقلاب اسلامي عبارتند از:
19 امتياز: آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)
16 راي: باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)؛ 11 راي: ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، 10 راي: هامون(داريوش مهرجويي)، 8 راي: مادر(علي حاتمي) و اجاره نشين‌ها(داريوش مهرجويي)
6 راي: بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)
5 راي: رنگ خدا (مجيد مجيدي) زيرنورماه(رضا ميركريمي)، مسافران(بهرام بيضايي)، بازمانده (سبف‌الله داد)، 4 راي: نياز(عليرضا داودنژاد)، روز واقعه(شهرام اسدي)، ديده‌بان(ابراهيم حاتمي‌كيا)، ازكرخه تا راين(ابراهيم حاتمي‌كيا)، خانه دوست كجاست؟(عباس كيارستمي). 3 راي: پرده آخر(واروژ كريم‌مسيحي)، ليلي با من است(كمال تبريزي)، بربال فرشتگان(جواد شمقدري)، دندان مار(مسعود كيميايي)، يكبار براي هميشه(سيروس الوند)، سفربه چزابه(رسول ملاقلي‌پور)، 2 راي: شيرسنگي(مسعود جعفري‌جوزاني)،دستفروش(محسن مخملباف) ، طلسم(داريوش فرهنگ)، سك گشي (بهرام بيضايي)، ناصرالدين‌شاه،آكتور سينما(محسن مخملباف)، ماديان(علي ژكان)، نرگس(رخشان بني‌اعتماد).

* شركت‌كنندگان در نظرسنجي و آراء:
محمد آفريده(مديرعامل مركز گسترش سينماي مستند و تجربي) : مادر(علي حاتمي)، ازكرخه تاراين(ابراهيم حاتمي‌كيا) و بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)
محمدرضا شرف‌الدين(تهيه‌كننده ومديرعامل انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس): آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)، بازمانده(سيف‌الله داد) و سفر به چزابه(رسول ملاقلي‌پور)
بيژن ميرباقري(كارگردان): باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، طلسم(داريوش فرهنگ)، سگ كشي(بهرام بيضايي)
اكبر عالمي(كارشناس سينما): ليلي با من است(كمال تبريزي)، شب يلدا(كيومرث پوراحمد)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)
منصور ضابطيان(روزنامه‌نگار): اجاره نشين‌ها(داريوش مهرجويي)، هامون(داريوش مهرجويي)، پرده آخر(واروژ كريم‌مسيحي)
داود توحيدپرست(كارگردان): نياز(عليرضا داودنژاد)، ماديان(علي ژكان)، بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي) (و مجموعه كارهاي بيضايي و امير نادري)، ديوانه‌ از قفس پريد(احمدرضا معتمدي) و مجنون(رسول ملاقلي‌پور)
عبدالله اسفندياري(تهيه‌كننده): از ميان بيش از بيست فيلم جدا كردم؛ ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، هامون(داريوش مهرجويي)، مسافران(بهرام بيضايي)، شيرسنگي(مسعود جعفري‌جوزاني)، آژانس شيشه‌اي (ابراهيم حاتمي‌كيا)، روزواقعه(شهرام اسدي)، بازمانده(سيف‌الله داد)
مهدي كريمي (تهيه‌كننده): مادر(علي حاتمي)، آژانس شيشه‌اي (ابراهيم حاتمي‌كيا) و رنگ خدا(مجيد مجيدي)
علي‌اكبر قاضي‌نظام(فيلمنامه‌نويس): خانه دوست كجاست؟(عباس كيارستمي)، بازمانده(سيف‌الله داد) و زيرنورماه(رضا ميركريمي)
احمد نجفي(بازيگر): بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)، مسافران(بهرام بيضايي) و سارا(داريوش مهرجويي)
مسعود اطيابي(كارگردان و تهيه‌كننده): خانه دوست كجاست؟(عباس كيارستمي)، بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)، ديده‌بان(ابراهيم حاتمي‌كيا) و آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)
سيدضيالدين دري(كارگردان): اجاره نشين‌ها(داريوش مهرجويي)، گبه(محسن مخملباف)، ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)
حبيب‌الله بهمني(كارگردان): ديده‌بان(ابراهيم حاتمي‌كيا)، بربال فرشتگان(جواد شمقدري) و عروسي خوبان(محسن مخملباف)
عبدالله باكيده(كارگردان): طعم گيلاس(عباس كيارستمي)، بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)، مادر(علي حاتمي)
شفيع آقامحمديان(كارگردان): ديده‌بان(ابراهيم حاتمي‌كيا)، پرده آخر(واروژ كريم‌مسيحي)، بربال فرشتگان(جواد شمقدري)، روز واقعه(شهرام اسدي) و جنگ نفتكش‌ها(محمد بزرگ‌نيا)
حميد بهمني(كارگردان): ستارگان خاك (عزيز‌الله حميدنژاد)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)، زيرنورماه(رضا ميركريمي)
عليرضا سجادپور(دبير هيأت اسلامي‌هنرمندان): بربال فرشتگان(جواد شمقدري)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا) و زيرنورماه(رضا ميركريمي)
جمال شورجه(كارگردان): مادر(علي حاتمي)، پرواز در شب(رسول ملاقلي‌پور)، زير نور ماه(رضا ميركريمي)
محمود گبرلو(منتقد): ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا) و بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)
عزيز‌الله حميد نژاد(كارگردان): ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم‌ حاتمي‌كيا)، ناصرالدين‌شاه،آكتور سينما(محسن مخملباف)، باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، نرگس(رخشان بني‌اعتماد)، سفربه چزابه(رسول ملاقلي‌پور)، دندان مار(مسعود كيميايي)، خانه دوست كجاست؟(عباس كيارستمي)، اتوبوس شب(كيومرث پوراحمد)، بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)، رنگ خدا(مجيد مجيدي)، خون‌بازي(رخشان بني‌اعتماد)، دو نيمه سيب(كيانوش عياري)، يكبار براي هميشه(سيروس الوند)، نياز(عليرضا داودنژاد)، دستفروش(محسن مخملباف)، ليلي با من است(كمال تبريزي)
محسن علي‌اكبري(تهيه‌كننده): روز واقعه(شهرام اسدي)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا) و مريم مقدس(شهريار بحراني)
احمد طالبي‌نژاد(منتقد و كارگردان): هامون(داريوش مهرجويي)، مادر(علي حاتمي)، ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)
جواد طوسي(كارگردان): دندان مار(مسعود كيميايي)، ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، اجاره‌نشين‌ها(داريوش مهرجويي)
علي اصغر شادروان(كارگردان): پرده آخر(واروژ كريم‌مسيحي)، طلسم(داريوش فرهنگ)، اجاره نشين‌ها(داريوش مهرجويي)
سعيد سهيلي(كارگردان): دستفروش(محسن مخملباف)، هور درآتش(عزيز‌الله حميد‌نژاد)، باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)
محمدتقي فهيم(منتقد): آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)، ليلي با من است(كمال تبريزي) و مادر(علي حاتمي)
امير قويدل(كارگردان): آب و باد و خاك (اميرنادري )، سك گشي(بهرام بيضايي) و ميم مثل مادر(رسول ملاقلي‌پور)
اكبر خواجويي(كارگردان): ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، با شو غريبه كوچك(بهرام بيضايي) و مسافران(بهرام بيضايي)
پرويز شيخ طادي(كارگردان): آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)، روز واقعه(شهرام اسدي) و سفربه چزابه(رسول ملاقلي‌پور)
محمد سليماني(منتقد): هامون(داريوش مهرجويي)، اجاره نشين‌ها(داريوش مهرجويي) و باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)
علي معلم(تهيه‌كننده و منتقد): ناخداخورشيد(ناصر تقوايي)، كلوزآپ نماي نزديك(عباس كيارستمي)، خط قرمز(مسعود كيميايي)، باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، كمال‌الملك(علي حاتمي)، درخت گلابي(داريوش مهرجويي)، سفربه چزابه(رسول ملاقلي پور)،رنگ خدا(مجيد مجيدي)، گاوخوني(بهروز افخمي)، شبح كژدم(كيانوش عياري)، مرگ يزدگرد(بهرام بيضايي) و طلاي سرخ(جعفر پناهي)
محمد علي نجفي(كارگردان): هامون(داريوش مهرجويي)، خانه دوست كجاست؟(عباس كيارستمي) و باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)
ايرج تقي‌پور(تهيه‌كننده) : ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، شيرسنگي(مسعود جعفري‌جوزاني)، هامون(داريوش مهرجويي)
محسن محسني‌نسب(كارگردان): اجاره نشين‌ها(داريوش مهرجويي)، زيردرختان زيتون(عباس كيارستمي)، ازكرخه تا راين(ابراهيم حاتمي‌كيا)
سيدضيا هاشمي(تهيه‌كننده): بازمانده(سيف‌الله داد)، نرگس(رخشان بني‌اعتماد)، مادر(علي حاتمي)، دندان مار (مسعود كيميايي)، آژانس شيشه‌اي (ابراهيم حاتمي‌كيا)، زيرنورماه(رضا ميركريمي)، ديده‌بان (ابراهيم حاتمي‌كيا)، بچه‌هاي آسمان (مجيد مجيدي)، عروس (بهروز افخمي)
عليرضا سبط‌احمدي(تهيه‌كننده): آزانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)، بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي) و شايد وقتي ديگر(بهرام بيضايي)
علي سرتيپي(تهيه‌كننده): باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، هامون(داريوش مهرجويي) و يكبار براي هميشه(سيروس الوند)
مصطفي شايسه(تهيه‌كننده): هامون(داريوش مهرجويي)
سيروس الوند(كارگردان): باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، هامون(داريوش مهرجويي) و يكبار براي هميشه(سيروس الوند)
مجيد سرسنگي(مدير فرهنگي): ازكرخه تا راين(ابراهيم حاتمي‌كيا)، رنگ خدا(مجيد مجيدي)، بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي) و بازمانده (سبف‌الله داد)
كيوان كثيريان(منتقد): هامون(داريوش مهرجويي)، مسافران(بهرام بيضايي)، اژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)، ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)، مادر(علي حاتمي)، باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، از كرخه تا راين(ابراهيم حاتمي‌كيا)، ماديان(علي ژكان)، نياز(عليرضا داودنژاد)، ناصرالدين شاه آكتور سينما(محسن مخملباف) و مرگ يزدگرد(ابراهيم حاتمي‌كيا)
علي‌اكبر ثقفي(تهيه‌كننده): باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، نياز(عليرضا داودنژاد) و بازمانده (سيف‌الله داد)
حبيب اسماعيلي(تهيه‌كننده): باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا) و اجاره نشين‌ها(داريوش مهرجويي)
اميرحسين شريفي(تهيه‌كننده): اشك سرما(عزيز‌الله حميد‌نژاد)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا) و مارمولك(كمال تبريزي)
رسول صدرعاملي (كارگردان): من ترانه 15 سال دارم(رسول صدرعاملي) و فرزند خاك(محمدعلي باشه‌آهنگر)
حسن كاربخش(كارگردان): خيلي‌دور خيلي‌نزديك(رضا ميركريمي)، ديار عاشقان(حسن كاربخش)، باشوغريبه كوچك (بهرام بيضايي) و اجاره‌نشين‌ها(داريوش مهرجويي)
اصغر پورهاجريان(مسؤول جلوه‌هاي ويژه): آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا)، مهاجر‌(ابراهيم حاتمي‌كيا)، باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)، رنگ خدا (مجيد مجيدي) و دونده (امير نادري)
محمدرضا اسلام‌لو(كارگردان): ديده‌بان(ابراهيم حاتمي‌كيا)، توبه نصوح(محسن مخملباف) و تولد يك پروانه (مجتبي راعي)
عباس بابويهي(كارگردان): مسافران(بهرام بيضايي)، باشو غريبه كوچك(بهرام بيضايي)، بانو(داريوش مهرجويي)، ناخدا خورشيد(ناصر تقوايي)
سعيد ابوطالب(مستندساز): هيوا(رسول ملاقلي‌پور)، آژانس شيشه‌اي(ابراهيم حاتمي‌كيا) و بچه‌هاي آسمان(مجيد مجيدي)

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در شنبه پنجم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 نجفي: نظر امام خميني(ره) درباره فيلم «گاو»، ‌به تثبيت سينماي ايران كمك كرد
 

 «محمدعلي نجفي» گفت:‌ در سال 58 با كمك آقايان انوار و بهشتي ترتيبي داديم تا امام (ره)، فيلم "گاو" مهرجويي را ببينند و خوشبختانه ديدند و درباره آن اظهارنظر كردند كه اين اظهارنظر به تثبيت وضعيت سينماي ايران بعد از انقلاب، بسيار كمك كرد.

 "محمدعلي نجفي" كارگردان سينما و نخستين مدير سينمايي كشور بعد از پيروزي انقلاب، چهارشنبه شب در گفت‌وگو با "فريدون جيراني" به بيان خاطرات خود از سينما پرداخت و مشكلات مديريت سينما در آن سال‌ها را به همراه تلاش‌هايي كه براي حفظ سينما انجام داده بود، روايت كرد.
وي ابتدا تشكيل "آيت فيلم" و ساخت فيلم "ليله‌القدر" را مبناي حضورش در عرصه مديريتي سنيما دانست و به بيان خاطراتي از ساخته شدن آن فيلم پرداخت.
وي گفت: 13 آبان 57، من به همراه محمدرضا عالي پيام، حجت‌الله سيفي، فخرالدين انوار، سيدمحمد بهشتي، برادرم حسن نجفي و سعيد صادقي از ماجراي دانشگاه فيلم گرفتيم. تا اواخر آبان تهران بوديم، سپس من و آقاي انوار راهي نوفل لوشاتو شديم ، در ادامه به لندن رفتيم سپس با يك فيلمبردار انگليسي به پاريس برگشتيم تا از امام‌خميني (ره) فيلم بگيريم و در ادامه براي كارهاي فني فيلم به لندن رفتيم. به طوري كه وقتي انقلاب شد، در استوديوي گازبريج لندن كه روي جرج مديرش بود، حضور داشتيم. در لحظه اعلام خبر پيروزي انقلاب، به همراه آقاي انوار، هوا پريديم، زمين را سجده كرديم و نمازشكر خوانديم.
وي گفت: "ليله‌القدر" فيلمي درباره اضمحلال حكومت50 ساله پهلوي بود كه با كمك حسين خسروجردي و حبيب‌الله صادقي بروبچه‌هاي آن زمان دانشكده هنرهاي زيبا، در يك مقطع زماني، در يك كارگاه و به شكل قرنطينه، به نقاشي پرداختيم و در لندن از آن نقاشي‌ها فيلم گرفتيم. سوژه‌ها به شكل گروهي تنظيم مي‌شدند، من و آقاي انوار متنش را نوشتيم.
وي گفت: ساخت فيلم "ليله‌القدر" در زمستان سال 57 اتفاق افتاد. در بحبوحه انقلاب من و آقاي انوار بعد از اين كه مدتي براي گرفتن تصاويري از امام خميني (ره) در نوفل لوشاتو بوديم، به انگليس رفتيم تا پي‌گير امور فني آن باشيم كه چون 16 ميلي‌متري بود، بعدها يكي دو ماه در تئاتر شهر به نمايش درآمد. بعد از اين كه اسفندماه 57 به ايران برگشتيم. به طور جدي به دوستان هم‌كارم گفتم كه ما بايد به طور جدي فيلم بسازيم و هيچ نوع مسئوليتي را در اداره‌هاي دولتي قبول نكنيم. اين دوستان،‌همان‌هايي بوديم كه آيت فيلم را داشتيم؛ آقايان انوار، هاشمي‌طبا، ميرحسين موسوي، بازرگان، من و سيدمحمدبهشتي. اولين فيلم ما در "آيت فيلم"، "جنگ اطهر" بود و بعد از آن "ليله القدر". "جنگ اطهر" را سال 56 ساختيم و 58 نمايش داده شد.

 

وي افزود: آن زمان بنا به شرايط خاص دوستان مجبور شدند در عرصه‌هايي مثل تلويزيون، كانون پرورش فكري، تئاترشهر و هرجا فعاليت هنري و سينمايي در آنجا مي‌شد، در حد توان كمك كنند. آن زمان حتي تئاتر شهر زير نظر بخش فرهنگي تلويزيون بود كه مسئوليت اين بخش را آقاي انوار برعهده داشت. خلاصه اين كه اواخر بهمن 57 من و آقاي انوار آمديم. ما در مقطع پيروزي انقلاب، درگير كارهاي فني فيلم در لندن بوديم و ساخته شدنش، ضرورت داشت. كارهاي آن فيلم كه تمام شد، آمديم. اوائل اسفند، آقاي انوار حكم گرفت و مسئول فرهنگي تلويزيون شد. بهشتي و هاشمي‌طبا پشتيباني توليد بودند و دكتر خرازي مدير كانون و مدير شبكه اول سيما بود.
وي سپس به ماجراي ديدار تاريخ‌سازش با رهبر كبير انقلاب اسلامي اشاره كرد و گفت:‌يكي از چهارشنبه‌هاي فروردين ماه سال 58 ، آقايان انوار، حجت و بهشتي گفتند برويم قم. ساعت سه بعد از ظهر، خدمت امام رسيديم و ايشان فرمودند شما بمانيد تا فردا شوراي انقلاب تشكيل شود. شوار روز بعد تشكيل شد و من در كنار شهيد مطهري،‌شهيد بهشتي، مرحوم بازرگان حضور امام رسيدم و روبه‌روي ايشان قرار گرفتم. بازرگان به امام گفت: ما تنها ايشان را مي‌شناسيم كه كار سينما مي‌كند و سينماگر است.
وي ادامه داد: من البته روحيه اداري نداشتم اما امام اشاره كردند كه جلو بروم. من نزد ايشان رفتم و در فاصله كمي با امام نشستم. آنجا بود كه من مطرح كردم كه نه چنين كارهايي كرده‌ام و نه مي‌توانم بكنم؛ اما ايشان گفتند كه اين تكليف است و بهتر است حرف نزنيد و برويد كاري را كه محول شده انجام بدهيد. من هم چاره‌اي جز اطاعت نداشتم. شنبه، مهندس صباغيان كه وزير كشور بود و ما همه در انجمن اسلامي مهندسان با يكديگر آشنا بوديم، به من گفتند برو وزارت فرهنگ و هنر و من رفتم دفتر آقاي ورجاوند. وي قائم مقام وزير فرهنگ و آموزش عالي بود و بخش هنري زير نظرش قرار داشت. خدا رحمت كند آقاي بهرام ري‌پور نزد من آمد تا راهنمايي‌ام كند. شخصيت خاصي بود و محترم. راستش او قبل‌تر در دانشگاه يك ترم به ما سينما درس داد و من از ديد‌ن‌اش ذوق زده بودم. با ري پور رفتيم دفتر نظارت و ارزشيابي يا اداره ترويج نمايش.
وي درباره برنامه‌هاي اوليه خود در عرصه مديريتي سينماي ايران گفت: من در آن مقطع برنامه داشتم و اولين برنامه‌ام، اين بود كه سينماي ايران را بشناسم. البته بخش روشنفكري سينما را ديده بودم اما از خانم امير حسيني و خانم جباري كه كارمند دفتر معاونت سينمايي بودند، خواهش كردم تا بعد از ظهرها دو فيلم بگذارند و وقت بگذارند تا فيلمسازان‌شان را ببينم. آن موقع فرمان‌آرا، كيميايي، تقوايي و بيضايي و كارهاي جديدشان را ديده بودم اما بقيه را نه. در يك فاصله زماني كوتاه، فيلم‌ها و فيلم‌سازها را ديدم، از اوضاع سينماآگاهي پيدا كردم و متوجه شديم شيوه سينماي قبل از انقلاب ايران به دليل نوع انقلاب، زير سوال است و به همين دليل همه ترسيده‌اند و كسي جرات سرمايه گذاري و كار ندارد. ما در معاونت سينمايي به اين رسيديم كه اين اعتماد را ايجاد كنيم.
وي سپس به ماجراي نمايش فيلم "گاو" براي حضرت امام خميني (ره) اشاره كرد و گفت: در اين مقطع بود كه ماجراي اين ديدار را طراحي كرديم و با كمك آقايان انوار و بهشتي ترتيبي داديم تا امام (ره)، فيلم "گاو" مهرجويي را ببينند و خوشبختانه ديدند و درباره آن اظهارنظر كردند كه اين اظهارنظر به تثبيت وضعيت سينماي ايران بعد از انقلاب، بسيار كمك كرد.
وي گفت: البته همان موقع هم به من انتقاد خيلي مي‌شد. اين در حالي بود كه تصور و جهان‌بيني من اين بود كه در بخش خصوصي اعتماد به سينما را زنده كنيم. اعتماد ايجادكرديم اما جهان بيني من اين بود كه در اين زمينه اشتباه كردم و هنوز هم همان طور فكر مي‌كنم اما مي‌بينم باز هم اشتباه كرده‌ام. حرف من اين بود كه "در اين سينما هركسي برود و فيلم خودش را بسازد" اما فشارهايي كه به من شد، موجب شد تا نزد آقاي حسن حبيبي وزير فرهنگ و هنر وقت بروم. در ديدار با وي ‌گلايه‌هاي خود را مطرح كردم واستعفا هم دادم چون ديدم ادامه فعاليت‌ام فايده ندارد و از سويي مي‌خواستم "سربداران" را بسازم و رفتم دفتر آقاي خرازي در شبكه و آقايان پرتوي و ژكان آمدند معاونت سينمايي و كار را شروع كرديم. اين در حالي بود كه انتقاداتي كه مي‌شد ربطي به سينما نداشت.
وي درباره حضور بخش خصوصي در عرصه‌هاي اجرايي سنيما در آن مقطع گفت: در آن زمان به تشكل‌هاي صنفي اعم از انجمن سينماداران، اتحاديه تهيه‌كنندگان، كانون كارگردانان و واردكننده‌هاي فيلم فرصت داديم تا از امكانات استفاده كنند. در ادامه،‌ شورايي ايجاد شد براي صدور پروانه نمايش و اين اولين اقداماتي بود كه مشاركت اهالي سينما را براي اجرا جلب مي‌كرد و حتي آن زمان به‌خاطر دارم كه به افرادي كه كه از طرف دولت مي‌آمدند، مي‌گفتم شما بايد به اين شورا آگاهي بدهيد.
وي افزود: اين روند موجب شد همه چيز در دست خود اهالي سينما باشد. به عنوان مثال وقتي "رضا صفايي" نزد من آمد و بعد از شيندن قصه‌اش به او گفتم برود فيلمش را بسازد (چون دخالت در اين موارد را حق خودم نمي‌دانستم). در ادامه، وي فيلم را ساخت اما خود دست اندركاران سينما، فيلم را رد كردند. وقتي هم آمد و به من اعتراض كرد، به او گفتم به آنها اعتراض كن چرا به من معترضي...
وي ادامه داد: ما در آن مقطع فيلم خارجي نمايش مي‌داديم و شرايطي را به وجود آورديم تا كساني كه فيلم خارجي مي‌آورند، بخشي از درآمد به اسم خودشان با مالكيت خودشان مي‌رود و در يك صندوق براي عرصه توليد در سينماي ايران جمع‌آوري مي‌شود. اين گونه بود كه واردكنندگي نظام پيدا كرد. با اين روش پول هم جمع شد و در اين راه با محمدرضا اصلاني و منوچهر كي‌مرام با همين صندوق، يك اساسنامه را تنظيم كرديم و اين همان چيزي است كه بعدها وقتي آقاي انوار آمد؛ بنياد فارابي را (كه در آن زمان به نمايش فيلم مي‌پرداخت) ايجاد كرد و به نوعي همان تشكيلات، تغيير كاربري داد.
وي درباره اولين فيلم‌هاي سال 58 سينماي ايران "پرواز به سوي مينو" و "فرياد مجاهد" و پائين كشيده‌شدن آنها به وسيله "مسعود كيميايي" و "احمد نجفي" كه در آن زمان در تلويزيون مسئوليت داشتند، گفت: اين دو فيلم اولين فيلم‌هاي اكران بودند كه "فرياد مجاهد" جنجالي شد و از طريق تلويزيون "فرياد مجاهد" را پائين كشيدند. البته در آن زمان، بحث من اين بود كه بازي‌هاي قدرت كنار بروند چون معتقد بودم كار فرهنگي اين بازي‌ها را ندارد و هر كاري مي‌خواهيم بكنيم بايد بنشينيم و دست‌اندركاران بايد بتوانند با هم صحبت كنند.
تو خطاب به "فريدون جيراني" گفت: به نظر من "فرياد مجاهد" فيلم متوسطي بود كه فرصت‌طلبانه هم ساخته شد. مساله خاصي نداشت و همان زمان هم در گفت‌وگو با شما در روزنامه اطلاعات گفتم كه بهتر است مردم خودشان فيلم را ببينند و درباره آن قضاوت كنند.
وي درباره فيلم‌هاي توليدي در آن سال گفت: فيلم‌هاي "زنده باد" ساخته "خسرو سينايي"، فيلم آقاي فخيم‌زاده با نام "ميراث من جنون" و فيلم "فصل خون" حبيب كاوش از جمله فيلم‌هاي سال 58 بودند كه من حتي سر صحنه فيلم "فصل خون" رفتم و آنجا با آقاي نصيريان صحبت كردم. آقاي بيضايي هم فيلم "چريكه تارا" را آماده مي‌كرد كه در آن مقطع ناقص بود و در بخش سينمايي با تكميل آن مخالفت شد اما من به طور جدي از آقاي اكبر عالمي مدير وقت توليد ارشاد خواستم تا امكانات را براي تكميل مراحل فني فيلم ايجاد كند با آقاي كسمايي هم صحبت كردم تا كارهاي فني و دوبله و صداي فيلم انجام شود.
وي در ادامه به ماجراي اختلاف خود با بنياد مستضعفان اشاره كرد وگفت: آن اختلاف‌نظر، سر مصادره سينماها بود كه من كاملا با اين كار مخالف بودم و مي‌گفتم شخص نمي‌تواند سينما را مصادره كند و هر اتفاقي بخواهد بيفتد بايد از مجراي قانوني باشد. آن زمان مسلحانه مي‌ريختند و سينما را مي‌گرفتند و در ادامه، قانوني را وضع مي‌كردند. البته دركل بايد بگويم وضع سينما به‌گونه‌اي بود كه سينمادار هم راضي بود كه سينمايش را واگذار كند و دنبال كار ديگري برود!
وي گفت: در آن وضعيت من تلاش مي‌كردم تا خود سينما پابرجا بماند كه البته خودم معتقدم توان لازم را نداشتم. بايد توجه كنيم كه انقلاب ما، يك انقلاب مذهبي بود و قبل از انقلاب سينما جز براي قشري خاص مطرود بود و به هرحال، موضوع جدي و دغدغه عمومي نبود. همانت طور كه گفتم اهالي سنيما هم ترس داشتند و بسياري از تهيه‌كننده‌ها، واردكننده‌ها و سينمادارها مي‌خواستند تغيرشغل دهند. حال اگر كسي سالن‌ها را مي‌گرفت، خدا را هم شكر مي كردند! البته حرف من اين بود كه اگر خود بنياد اين كار را مي‌كرد مهم نيود، مساله من اين بود كه افرادي بودند و بر اساس يكسري عكس‌العمل‌ها عمل مي‌كردند. مثلا كسي كه در بخش تاسيسات سينما آزادي كار مي‌كرد مي‌آمد و سينما را مصادره مي‌كرد...
وي گفت: من سعي كردم انديشمندان سينما مثل محمدرضا اصلاني، كامران شيردل و مسعود كيميايي در مقطعي كمك بگيرم و سينماگراني چون مهدي فخيم زاده، سيروس الوند،‌كامران قدكچيان و عليرضا داوود نژاد هم به من كمك كردند. مسله اين بود كه ما زبان هم را مي‌فهميديم. يك عده شغل‌شان سينما بود، يك عده پرستيژشان اما اينها مساله‌شان سينما بود. در روزهاي اول مخالفت‌هايي هم داشتند و جبهه‌گيري هم مي‌كردند اما بعد متوجه شدند كه من هم دغدغه‌ام سينما است.
وي سپس به ماجراي اعتصاب سينماها اشاره كرد و گفت: اين اعتصاب به دستور من شكل گرفت. من گفتم اگر قرار است اين طور سالن‌ها مصادره شود، بهتر است كل سينماها را ببنديد. آن مقطع دولت آقاي بازرگان تازه عوض شده بود و همه اين‌ها دست به دست هم داد تا من از كار استعفا دهم.
وي گفت: اوايل سال 59 فستيوال كن دعوت شده بودم اما دكتر حبيبي وزير وقت فرهنگ و آموزش عالي، نپذيرفت چون معتقد بود در آن مقطع پول ملت را بايد صرف اين سفر كنيم، البته آن سفر مساله من هم نبود. سال پيش از آن "جنگ اطهر" و "براي آزادي" در مسكو اكران شد و با آقاي ترابي آشنا شدنم. ديدم من نمي‌توانم ادامه بدهم. من در معماري و سينما تخصص داشتم و با وجود همه اين فعاليت‌ها، بايد بگويم من وقتي كه در كاري وارد نبودم، نبايد در عرصه مديريتي سينما مسئوليتي را برعهده مي‌گرفتم. شوراي تشكيل داديم و آقاي ترابي را تشويق كرديم تا به جاي من كار كند. به او گفتيم و كانديدا شد و همه كمك كرديم تا ايشان مسئول سينمايي شود اما آقاي حبيبي استعفاي من را قبول نكرد. من هم تصميم خود را گرفته بودم و پيش‌توليد "سربداران" هم شروع شده بود. من به كمك "حميد شركت" رفتم ايتاليا تا از چينه‌چيتا ديدار كنم چون قرار بود به تهيه‌كنندگي محمدحسين پرتوي "سربداران" را بسازيم و قرار بود دكور بزنم. البته در آن زمان به مسئول دفترم گفته بودم بگوئيد من مي‌روم ايتاليا و شما اگر كسي تماس گرفت و سراغي از من گرفت، بگويد مريض است چون نمي‌خواستم مشكلي برايم رخ بدهد. خلاصه اين كه در ادامه، دولت آقاي رجايي شكل گرفت و معاوت سينمايي به وزارت ارشاد رفت. من برگشتم ديدم آقاي كلهر معاونت سينمايس شده‌اند. اتفاقا ملاقاتي هم با هم داشتيم و تجربه‌هايي را كه داشتم در اختيار ايشان قرار دادم.
وي در ادامه، درباره يكي ديگر از اقداماتش در زمينه نمايش فيلم‌هاي خارجي سياسي گفت: بهترين فيلم‌هاي سياسي خارجي در آن مقطع اكران شد. فيلم‌هايي مثل "نبرد الجزاير" و "زد". فيلم ضد را عيد نوروز اكران كردم در شرايطي كه انجمن سينمادارها حاضر نبود فيلم را نشان دهد اما دستخط خودم را كه مجوز نمايش اين فيلم بود، فتوكپي كردم و در همه سالن‌ها پشت شيشه چسباندم. يا سعي كردم فيلم "نفس بريده" سيروس الوند را با تغييراتي نوروز 59 اكران شود. فيلم را كشيدند پائين و من از موقعيت‌هاي جنبي استفاده كردم و با كميته مركزي هماهنگ كردم تا فيلم دوباره اكران شود.
وي درباره اين كه اگر خود را امروز دوباره در آن فضا ببيند، چگونه رفتار مي‌كند، گفت: شرايط آن زمان خاص بود. مثل اين كه اين استوديو آتش بگيرد و ما همه حواس‌مان در اين است كه چگونه از آتش خود را و ديگران را نجات دهيم و بعدها، يادمان نمي‌آيد براي فرار از مهلكه چه‌كار كرده‌ايم. آن فضا هم پرالتهاب بود. ما به همراه "سيروس الوند" به مسجد لرزاده نزد آقاي عميدزنجاني رفتيم تا نظرات‌شان را جويا شويم. ايشان به شوخي به من مي‌گفت: اين مملكت هر چه مي‌كشد از دست اين مهندسان است... به هر حال شرايط خاصي بود. آدم نمي‌تواند به آن شرايط برگردد.
وي در ادامه گفت:‌سينماي بعد از انقلاب با آقاي خاتمي به عنوان وزير ارشاد، آقاي انوار به عنوان معاون وزير، آقاي بهشتي به عنوان مشاور و مديرعامل فارابي شروع مي‌شود و سينماي قبل از سال 62 را خيلي جدي نگيريد چون سينما صنعت است و بعد صنعتي‌اش، برنامه‌ريزي دقيق مي‌خواهد و شوخي‌بردار نيست. مديريت بعد، حتي در بحبوحه جنگ تحميلي كه با كمبود گندم مواجه بوديم، توانست شرايطي را فراهم كند كه سينماي ما ما نگاتيو و پزينتيو و تجهيزات لابراتوار داشته باشد. در ادامه شاهد ظهور بهترين سينماگران و فيلم‌ها بوديم تا پرچم جمهوري اسلامي ايران در نقاط مختلف دنيا برافراشته شود و اينگونه، سينما سفير چشمگير كشور شود.
وي افزود: دوره مديريت من در سينماي ايران، نوعي دوره انتقال بود. اگر بخواهم به خودم برگردم و وجدان خودم را قانع كنم، مي‌توانم بگويم من كاري كردم كه نسلي كه سينما را زنده كرد، مايوس و نااميد نشود و به اين باور برسد كه در نظام جمهوري اسلامي، مي‌توان فيلم و سينماي ملي داشت.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه چهارم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 فرمان آرا: به هيچ يك از فرزندانم اجازه كار در سينما را نمي‌دهم
 

 «بهمن فرمان آرا» گفت: سينما كاري بسيار سخت است و به همين دليل من به هيچ يك از سه فرزندم اجازه ندادم وارد اين حرفه شوند.

 دوازدهمين نشست تخصصي انجمن بازيگران سينمايي ايران،

 با حضور «بهمن فرمان‌آرا» و سخنراني وي با موضوع «از كلوزآپ تا لانگ شات» (بازيگري در سينما) توسط انجمن بازيگران سينما در تالار اجتماعات خانه سينما برگزار شد و طي آن فرمان آرا در كنار صحبت از مباني بازيگري و شناخت صحيح دوربين از رضاكيانيان و هديه تهراني تمجيد كرد و گلزار را تنها سوپر استار واقعي سينماي ايران دانست.
بر اساس اين گزارش، فرمان آرا در ابتداي اين نشست با تاكيد بر گروهي بودن فعاليت در سينما گفت: سينما فعاليتي گروهي است، و در اين ميان يك كارگردان هر چقدر هم كه بخواهد كار بازيگر را كنترل كند، اگر كار يك عضو ديگر گروه مانند فيلمبردار يا تدوينگر خوب نباشد، آن بازي نيز تحت تاثير قرار خواهد گرفت و فيلم جواب نخواهد داد.
وي ادامه داد: نكته ديگر بر كار كارگردان اثر مي‌گذارد مساله تصويربرداري است، من معتقدم هر گاه دو نفر در حال بازي در يك صحنه هستند، نفر سوم هم دوربين است و فيلمبردار بسته به لنز و نوع تكنيكي كه استفاده مي‌كند عميقا در بازي بازيگر و فضاي فيلم تاثير مي‌گذارد.
اين كارگردان سينماي كشورمان در ادامه با انتقاد از رويكرد سريال‌سازي تلويزيون و تاثير منفي بر بازي بازيگران افزود: سريال‌هاي تلويزيوني به دليل مسائل مالي ناچارند از افراد بي‌شماري به عنوان بازيگر استفاده كنند و بدين تريبت به نوعي تبديل به كارخانه شلخته‌بازي شده‌اند و بازي‌هاي آنها به قدري ضعيف و حركات به قدري بد است كه مخاطب گاه با خود مي‌گويد، ايرادي ندارد حال كه تماشاي اين فيلم مجاني است در كنارش كارهايم را انجام مي‌دهم.

 

 

وي خاطر نشان كرد: مشكلات مالي يكي از مسايلي است كه به شدت در جنس اين بازي‌ها تاثير مي‌گذارد ومعمولا مسايل اقتصادي و يا عدم دسترسي به همه لوكيشن‌ها در زمان مقرر، موجب مي‌شود كه يك فيلم سينمايي به ترتيب فيلمنامه، فيلمبرداري نشود. در اين شرايط مسلما تسلط بازيگر به نقشي كه مي‌خواهد آن را ايفا كند، تاثير بسزايي خواهد داشت.
كارگردان فيلم «شازده احتجاب» در ادامه با تاكيد بر تاثير فيزيك مناسب بر كار يك بازيگر تصريح كرد: بسيار واضح است كه فيزيك بازيگر در ايفاي نقش او بسيار موثر خواهد بود و همين مساله موجب شده است در كشورهاي ديگر، هنرپيشه‌هاي زن نسبت به مردها مورد ظلم قرار بگيرند.
فرمان‌آرا ادامه داد: درآن فيلم‌ها سن و فيزيك بازيگر زن اهميت بيشتري پيدا مي‌كند و بدين ترتيب پس از 40 سالگي زنان يا بايد اين حرفه را كنار گذارند و يا بايد داوطلبانه نقش مادر را بازي كنند و از نقش‌هاي اول فاصله بگيرند و به همين دليل است كه عمر كاري بازيگران زن بسيار محدود است.
كارگردان فيلم «بوي كافور عطر ياسٍ» همچنين با اشاره به نقش شرايط فيزيكي در موفقيت سوپراستار و اينكه محمدرضا گلزار جزو معدود سوپراستارهاي سينماي ايران در اين زمينه است گفت: سوپراستارها در تمام دنيا به دليل شرايط فيزيكي خود سوپراستار شده‌اند و اگر حتي صد فيلم هم بازي كنند، در تمام آنها نقش‌هاي اول خودشان هستند و بعد ديگري.
وي با بيان اينكه محمدرضا گلزار جزو معدود سوپراستارهاي موفق سينماي ايران در اين زمينه است، خاطرنشان كرد:در سينماي ايران «محمدرضا گلزار» در اين زمينه از همه مشهورتر است، به طوريكه در هر فيلمي كه بازي مي‌كند، حتي فيلم‌هايي كه از سطح پاييني برخوردارند، آن فيلم حداقل يك ميليارد فروش خواهد شد.
فرمان آرا همچنين با تمجديد از استعداد غريزي حامد بهداد در بازيگري افزود:برخي هنرپيشه‌ها نيز به طور غريزي هنرپيشه هستند و حتي بدون آموزش حس خوبي مي‌گيرند كه يكي از اين افراد «حامد بهداد» است، البته ما در جماعت جوان‌مان هنرپيشه خوب زياد داريم.
اين كارگردان مطرح سينماي كشورمان با تاكيد بر خوب گوش كردن بزرگترين كار يك بازيگر تاكيد كرد: اما بزرگترين كار يك بازيگر، به ويژه در سينما، گوش كردن است. اگر به سريال‌هاي تلويزيوني نگاه كنيد به خوبي متوجه خواهيد شد كه تمام مدتي كه يك بازيگر ديالوگ مي‌گويد، نقش مقابل او منتظر آن است كه ببيند چه زماني او بايد ديالوگ بگويد. در حالي كه بايد ديالوگ‌ها به ملكه ذهن بازيگر تبديل شده باشد و او به هنگام ضبط فيلم، ديالوگ‌هاي طرف مقابلش را چنان گوش كند كه انگار براي اولين‌بار آن را مي‌شنود.
وي با تشبيه خود به عنوان كارگردان به رهبر يك اركستر ادامه داد: همواره به عنوان يك كارگردان خود را شبيه به رهبر يك اركستر مي‌بينم، چرا كه بايد گروهي 60 يا 70 نفره را مديريت كنم و در اين ميان بايد با هر فردي برخوردي متناسب با جايگاه و ويژگي او داشته باشم و بايد ياد بگيرم كه چگونه با اين افراد طوري برخورد كرد كه گروه به شكل بهتري هدايت شود اما برخي كارگردانان جوان‌ توان اين كنترل را ندارند و به همين دليل است كه بعضا در فيلم‌هاي آنها شاهد بازي‌هاي متفاوت از يك بازيگر هستيم.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،فرمان آرا در ادامه با تجميد از «رضاكيانيان» به عنوان بازيگري كه با استفاده از هوش بسيار بالاي خود، با يك نگاه تمام حركات افراد مختلف را در ذهن خود ثبت مي‌كنند اظهار داشت: كيانيان از آن دسته بازيگراني است كه با يك نگاه تمام حركات افراد مختلف را در ذهن خود ثبت مي‌كنند، برخي بازيگران به علت قدرت ديدي كه دارند هر الماني را بازسازي مي‌كنند اما بايد توجه داشت كه در اين ميان يك چيز كم است.گاه در اين بازي‌ها به نظر مي رسد كه يك چيز كم است و آن هم روح كار است، چرا كه ما در سينما زندگي را بازسازي نمي كنيم بلكه خلق مي‌كنيم.
كارگردان فيلم «خانه‌اي روي آب» همچنين با اشاره به اينكه اعتماد به نفس بازيگر مهمترين مساله در ايفاي نقش است،خاطر نشان كرد: جمله‌اي معروف مي‌گويد:«بهترين بازي بازيگران را زماني مي‌بيني كه اعتماد به نفس آنها در بالاترين حد قرار دارد» و به همين دليل اعتماد به نفس در ايفاي يك نقش از اهميت بالايي برخوردار است.
وي در ادامه همچنين با تمجيد از «هديه تهراني» به عنوان بازيگري با دوربين آشنايي كامل دارد،‌افزود: بازيگري مانند هديه تهراني، بي‌دليل تهراني نشده است، او عكاسي بسيار قوي است و كاملا لنزها را مي‌شناسد و به خوبي مي‌داند در برخورد با دوربين چه كار بايد كرد.
پس از پايان صحبت‌هاي فرمان‌آرا يكي از حاضران در سوالي را در خصوص الفت گرفتن او به برخي بازيگران مطرح كرد كه وي در پاسخ گفت: كار سينمايي كاري بسيار مشكل است و آنچه براي من از اهميت ويژه‌اي برخوردار است، اين است كه اعضاي گروه با يكديگر تناسب و تفاهم داشته باشند.
كارگردان فيلم «بوي كافور عطر ياس» همچنين با ذكر خاطره‌اي در خصوص نحوه حضور كيانيان در اين فيلم اظهار داشت: به هنگام ساخت «بوي كافور، عطر ياس» قرار بود فرداي روزي كه من سكانس‌هاي شخصيت اصلي را ايفا كردم، بازيگري كه براي ايفاي نقش وكيل انتخاب شده بود، جلوي دوربين برود اما او در همان روز آخر اعلام كرد كه براي شركت در كار ديگري آماده شده است و از نظر ظاهري به مشخصات آن فيلم درآمده است. به همين دليل من شب با رضا كيانيان تماس گرفتم تا او نقش را ايفا كند و او هم فرداي آن روز حاضر شد و اين صحنه‌ها را ايفا كرد.
وي با عنوان اين مطلب كه «خانه‌اي روي آب» را براي تشكر از كيانيان نوشت است تاكيد كرد: بعدها «خانه‌اي روي آب» را به عنوان تشكر از رضا نوشتم و با اين مسايل شما متوجه مي‌شويد كه هماهنگ كردن يك گروه امري بسيار مشكل است، پس چه بهتر كه هنگامي كه با فردي هماهنگ هستي و نقش هم براي او مناسب است از همان فرد استفاده كنم. البته درمورد ساير عوامل فيلم‌سازي هم من معمولا از عوامل ثابت استفاده كرده‌ام.
اين كارگردان سينماي كشورمان همچنين با عنوان اينكه فيلمنامه «روياي شيرين» را بر اساس كاراكتر اكبر عبدي و عليرضا خمسه نوشته است گفت: فيلمنامه «روياي شيرين» را از همان ابتدا براي اين دو نفر نوشتم چراكه معتقدم هيچ گاه براي خمسه فيلمنامه مناسبي نوشته نشده تا بتواند خود را نشان دهد.
فرمان‌آرا در بخشي ديگر از سخنان خود با اشاره به بازنويسي‌هاي متعدد فيلمنامه‌هايش كرد خاطر نشان كرد: تقريبا از زماني كه نگارش يك فيلمنامه را شروع مي‌كنم، تا هنگامي كه زمان اجراي آن برسد، آن را به هشت شكل مختلف مي‌نويسم و اينگونه نيست كه يك فيلمنامه بنويسم و بگويم اين شاهكار است.در زمان ساخت فيلم‌ هم علي‌رغم آنكه دقيقا مي‌دانم كه چه مي‌خواهم به همه اجازه مي‌دهم كه نظر بدهند و در آخر تصميم مي‌گيرم كه كدام نظرها به درد فيلم مي‌خورد و هيچ‌گاه اينگونه نيست كه براي خود برج عاج درست كنم و به شيوه‌اي ديكتاتورمآبانه كار كنم.
وي تاكيد كرد: همواره پشت صحنه فيلم‌هايم فضاي خوبي وجود دارد و معتقدم بايد فضاي راحتي براي كار وجود داشته باشد و اين فضا به وضوح نتايج خود را بر روي پرده نشان مي‌دهد.
كارگردان فيلم به نمايش در نيامده «خاك آشنا» با ابراز تعجب از زمان طولاني برخي فيلم‌ها تريح كرد: هيچ يك از فيلم‌هاي من بيش از 35 جلسه فيلمبرداري نداشتند و بيش از دو ماه طول نكشيدند و فكر نمي‌كنم براي ساخت يك فيلم بيش از اين هم زمان لازم باشد. من متوجه نمي‌شوم كه چرا عده‌اي مي‌گويند فيلمبرداري هفت ماه طول خواهد كشيد، در حالي كه پس از گذشت دو ماه اعضاي گروه با يكديگر به مشكل برمي‌خورند.
فرمان‌آرا در ادامه اين نشست با تاكيد بر اينكه به دليل مشكلات سينما اجازه ورود به اين حرفه را به فرزندانش نداده است اظهار داشت: سينما كاري بسيار سخت است و به همين دليل من به هيچ يك از سه فرزندم اجازه ندادم وارد اين حرفه شوند چرا كه در سينما هنگامي كه فردي استعداد و علاقه دارد هيچ كس چراغ به راه او نمي‌اندازد، اما همه جلوي راه او را مي‌گيرند و سعي مي‌كنند از پشت به او ضربه زنند.
وي ادامه داد: از نظر من 25 درصد كار سينما استعداد، 15 درصد ارتباطات و 60 درصد آن پوست كلفتي است. در اين رده هيچ كس به هنرمند كمك نمي‌كند وبه همين دليل هم هست كه در همين سينماي جزئي ما باند و باندبازي وجود دارد.
اين كارگردان سينماي كشورمان افزود:من خود چون مي‌دانستم كه سينما چقدر مشكل است به فرزندانم اجازه ندادم وارد اين عرصه شوند. به پسرم نيما هم كه علاقه زيادي به اين امر نشان مي‌داد، گفتم اگرمي‌خواهي وارد سينما شوي ابتدا وكيل شود تا بدانم كه از نظر مادي توان تأمين آينده خود را داري تا بتواني پس از آن وارد كار هنر شوي. درمورد ديگران هم وضع به همين گونه است و هر فرزندي كه مي‌گويد مي‌خواهد وارد سينما شود گويي سقف بر سر والدين او خراب مي‌شود و والدين ترجيح مي‌دهند حتي فرزندشان لوله‌كش شود اما هنرمند سينما نشود.
اين كارگردان همچنين با فرصت دانستن تله فيلم‌هاي صداوسيما در صورت نابود نكردن سينما تاكيد كرد: يكي از بهترين اتفاقاتي كه طي اين سال‌ها افتاد، ظهور همين تله‌فيلم‌هاست. چرا كه اين فيلم‌ها محل بسيار مناسبي هستند تا كارگردان و ساير عوامل به تمرين بپردازند و از آنجايي كه اين فيلم‌ها بيننده ندارند، عوامل فرصت دارند تا به تمرين بپردازند. اين مورد يكي از بزرگترين فرصت‌هايي است كه تلويزيون براي كارگردان‌هاي جوان فراهم كرده است،اما اگر هدف اين فيلم‌ها نابود كردن سينما نبود، من صد درصد با آنها موافق بودم.
گزارش خبرنگار سينمايي فارس حاكيست فرمان‌آرا در خاتمه صحبت‌هايش در دوازدهمين نشست تخصصي انجمن بازيگران سينمايي ايران اظهار داشت: در حال حاضر، يكي از بزرگ‌ترين مسالي است كه من با آن مواجه مي‌شوم، مساله‌ي بي‌سوادي است. متاسفانه اكنون اكثر افراد عادت به مطالعه زياد ندارند و در ميان دانشجويان مقاطع مختلف افراد خيلي كم مطالعه هستند و كمتر به گالري نقاشي مي‌روند يا به تماشاي يك فيلم مي‌نشينند و من گاه در كلاس‌هاي درسم به دانشجويانم مي‌گويم كه حداقل اگر با اين سطح سواد و با اين حجم بي‌اطلاعي چند روز ديگر مسئول و مدير بخشي شديد، حداقل جلوي فيلمنامه‌هايي كه براي تصويب پيش شما مي‌آورند، نگيريد.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه چهارم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 نامزدهاي هشتادويكمين دوره مراسم اسكار معرفی شدند
 

 نامزدهاي هشتادويكمين دوره مراسم اسكار معرفی شدند.

«مورد عجيب بينجامين باتن» با نامزد شدن در 13 رشته، بيشترين تعداد نامزدها را در اختيار دارد و «ميليونر زاغه‌نشين» با نامزدي در 10 رشته در رتبه بعدي قرار دارد. «ميلك» و «شواليه تاريكي» هم نامزدي در هشت رشته را بين خود تقسيم كردند. مريل استريپ كه يك بار ديگر نامزد دريافت اسكار بهترين بازيگر زن شده است، مقام اول خود در نامزدي در اين رشته را دارد.
او تنها بازيگر دنياي سينماست كه در تاريخ آكادمي اسكار، 15 بار نامزد دريافت جايزه شده است.

فهرست نامزدهاي اسكار امسال به شرح زير است:
فيلم: مورد عجيب بنجامين باتن، فراست/ نيكسن، ميلك، خواننده، ميليونر زاغه‌نشين
كارگردان: ديويد فينچر (مورد عجيب بنجامين باتن)، ران هاوارد (فراست / نيكسن)، گاس ون‌سنت (ميلك)، استفن دالدري (خواننده)، دني بويل (ميليونر زاغه‌نشين)
بازيگر مرد: ريچارد جنگينز (ملاقات كننده)، فرانك لانگلا (فراست/ نيكسن)، شان پن (ميلك)، برادپيت (مورد عجيب بنجامين باتن)، ميكي رورك (كشتي‌گير)
بازيگر زن: آن ‌هاتاوي (ريچل ازدواج كرد)، آنجلينا جولي (بچه عوضي)، مليسا ليو (رودخانه يخ‌زده)، كيت وينسلت (خواننده)، مريل استريپ (شك)
بازيگر مرد نقش مكمل: جاش برولين (ميلك)، رابرت داوني‌جوينور (تندر استوايي)، فيليپ سيمور هافمن (شك)، هيت لجر (شواليه تاريكي)، مايكل شانن (مسير انقلابي)
بازيگر زن نقش مكمل: امي آدامز (شك)، پنه‌لوپه كروز (ويكي كريستينا بارسلونا)، ويولا ديويس (شك)، تاراجي پس هنسن (مورد عجيب بنجامين باتن)، ماريزا تامي (كشتي‌گير)
انيميشن: بولت، وال-اي، كونگ‌‌فوي پاندايي
فيلم‌نامه اريژينال:‌ميلك، رودخانه يخ‌زده، Happy Go Lucky، در بروژ، وال-اي
فيلم‌نامه اقتباسي: مورد عجيب بنجامين باتن، شك، فراست/نيكسن، خواننده،‌ ميليونر زاغه‌نشين
فيلم‌ خارجي: عقده بادرماينهف (آلمان)، كلاس (فرانسه)، عزيمت‌ها (ژاپن)، والس بابشير (رژيم اشغالگر قدس)، ريوانچه (اتريش)
موسيقي متن: مورد عجيب بنجامين باتن، نافرماني، ميلك، ميليونر زاغه‌نشين، وال-اي
ترانه: وال-اي، ميليونر زاغه‌نشين (2 نامزد)
فيلم‌برداري: بچه عوضي، مورد عجيب بنجامين باتن، شواليه تاريكي، خواننده، ميليونر زاغه‌نشين
طراحي صحنه: بچه عوضي مورد عجيب بنجامين باتن، شواليه تاريكي، دوشس، مسير انقلابي
طراحي لباس: استراليا، مورد عجيب بنجامين باتن، شواليه تاريكي، دوشس، ميلك، مسير انقلابي
تدوين: مورد عجيب بنجامين باتن، شواليه تاريكي، فراست/نيكسن، ميلك، ميليونر زاغه‌نشين
گريم: مورد عجيب بنجامين باتن، شواليه تاريكي، فراست/نيكسن، ميلك، ميليونر زاغه‌نشين
جلوه‌هاي تصويري: آيرن من، شواليه تاريكي، مورد عجيب بنجامين باتن
تدوين صدا: شواليه تاريكي، آيرن من، وال -اي، تحت تعقيب، ميليونر زاغه‌نشين
تلفيق صدا: مورد عجيب بنجامين باتن، شواليه تاريكي، ميليونر زاغه‌نشين، وال - اي، تحت تعقيب
مراسم اسكار 22 فوريه در محل كداك تيه‌تر در شهر لس‌آنجلس برپا مي‌شود.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه چهارم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 بازیگر "هامون" در فیلم تازه مهرجویی بازی می‌کند
علی عابدینی "هامون" نخستین بازیگر اپیزود "شهر خوبان" داریوش مهرجویی از فیلم سینمایی "تهران در جستجوی زیبایی" است.

 پس از گذشت 20 سال از تولید فیلم سینمایی "هامون"، اکبر مشکوة بازیگر نقش علی عابدینی برای دومین بار مقابل دوربین مهرجویی می‌رود تا دومین ایفای نقش خود در سینما را رقم بزند.

 

مشکوة که در "هامون" به نقش مرشدی باصفا و دوست حمید هامون ـ با بازی ماندگار خسرو شکیبایی ـ ظاهر شده بود، قرار است در "شهر خوبان" یکی از نقش‌های اصلی را ایفا کند. او پس از 20 سال دومین نقش خود را جلوی دوربین مهرجویی بازی می‌کند.

"تهران در جستجوی زیبایی" به تهیه‌کنندگی محمدعلی حسین‌نژاد تولید می‌شود. هفته گذشته فیلمبرداری سومین اپیزود این فیلم "سیم آخر" به کارگردانی مهدی کرمپور به پایان رسید و مهرجویی به زودی اولین اپیزود فیلم را کلید می‌زند.

|+| نوشته شده توسط احمد صبریان در جمعه چهارم بهمن 1387  |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
 
بالا